- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره سيزدهم - چهارشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۳ - ۵ صفر ۱۴۲۶ - Mar 16, 2005
docharkhe
پروژه ناتمام
كاري از: سهيل دانش اشراقي 
طرح و داستان: علي قنواتي، سيد جواد رسولي 
مشاور داستان: عليرضا بذرافشان 
005118.jpg
۱
چند روز مانده به پايان سال 
- بدو، بدو پسر، بدو تا دير نشده
۲
شب عيدي خودتو نفله نكني بچه!
۳
در ورودي دانشگاه صنعتي 
دانشجوي ما بود اومد  تو؟
۴
آره فكر كنم 
۵
آتيش، آتيش 
۶
زنده است؟
۷
آره، ولي بدجوري سوخته بيچاره.
۸
آه! چه قدر دير رسيدم!


005112.jpg
1
يك شب قبل از اين اتفاق 
آخرين روزهاي سال، شهر در شتاب و شلوغي دست و پا مي زند، اما همه مي دانند كه تا يكي دو روز ديگر سكوت كم ياب تعطيلات نوروزي تهران را فرا مي گيرد. دانشجويان شهرستاني اغلب رفته اند و دانشگاه نيمه تعطيل است. مصطفي بعد از چندين ساعت كار و مطالعه براي پروژه اي كه او را تا آخرين روزها در تهران نگاه داشته است، به خوابگاه مي رود
كارت خوابگاه!
۲
چهار پنج ساله هر روز دارم از اين در رد مي شم، ولي هنوز بايد كارت نشون بدم 
۳
شما وظيفه دارين كارت خوابگاه همراهتون باشه، من هم وظيفه دارم اون رو كنترل كنم
بعدش هم، من تازه منتقل شده م اينجا و بچه هاي اين خوابگاه رو نمي شناسم 
من كه چيزي نگفتم 

خوابگاه ديگه خالي شده، شماها چي ديدين از اين دانشگاه كه ولش نمي كنين؟ برين زودتر خونه هاتون ديگه
۴
كسي اتاق مصطفي را به هم ريخته است 
يعني چي شده؟

005124.jpg
۱
كي اين كارو كرده؟
اوه، اوه! اين جا چرا اين جوري شده؟
مثل اين كه سر و كلهِ آقا دزده باز هم پيدا شده. صد بار گفتم اين درِ لامصبو قفلش كن موقع بيرون رفتن مصطفي مشغول جمع كردن اتاق شده است 
۲
بچه ها كليد برنمي دارند مي مونند پشت در
هيچي!
كدوم بچه ها؟ همه كه رفته ان خونه هاشون
ببين طرف چه به هم ريخته اين جا رو. حالا چه قدر پول داشتي تو اتاق؟
طفلكي به كاهدون زده پس!
حالا بي خيال. تو چرا هنوز اين جايي؟
۳
يكي نيست اينو از خودت بپرسه!
بله ديگه! هي برو خودتو براي دكترشهرضايي لوس كن، بعدش هم كه پروژه رو گرفتي هي بشين حرص بخور بگو اين پروژه كوفتي چرا تموم نمي شه!
من كه مي دوني درگير اين پروژه كوفتي ام!
اميرجان گفتم بس كن!
حالا راستش رو بگو براي كدوم پروژه موندي؟ اين پروژه يا اون پروژه؟
چرا حاشا مي كني
عزيزم! آمارتو خودم دارم. فقط بگو شيريني رو بعد از عيد مي خوريم يا
همين حالا ؟
همين حالا!
اين هم شيريني، بخور
۴
برو گوشي رو بردار، با تو كار دارن
از كجا مي دوني؟
شايد هم خود پروژه اس كه داره زنگ مي زنه!
آقاي قائمي؟
بله بفرماييد

005133.jpg
1
خودم هستم، سلام خانم دارابي 
پيغام گذاشته بودين كه با شما تماس بگيرم 
بله، ممنون كه تماس گرفتين، اِ اِ اِ راستش، اِ اِ اِ مي خواستم از شما خواهش كنم، اِ اِ اِ قبل از رفتن اگه فرصت دارين، اِ اِ اِ يك بار ديگه همديگه رو ببينيم 
بله، اوووم خواهش مي كنم، اوووم ولي مي دونين كه من فردا بليت دارم اوووم بايد وسايلم رو جمع و جور كنم 
ولي، اِ اِ اِ من زياد وقتتون رو نمي گيرم، اِ اِ اِ اگه لطف كنين فردا صبح يه سر بياين دانشگاه، اِ اِ اِ خيلي ممنون مي شم 
اوووم باشه، ساعت چند؟
اِ اِ اِ ساعت۱۰ خوبه؟ همون محوطه كنار دانشكده،
خوبه؟ خيلي ممنون!
اوووف!
پروژه خوب پيش مي ره؟
۲
فردا صبح، ساعت 6 بامداد
آه خدا، چه قدر خسته بودم! نفهميدم كي صبح شد
كوله پشتي ام كو؟
۳
تالاپ!
اين ديگه چه وضعشه؟
۴
نگهبان خوابگاه سر مي رسد
چه خبر شده؟
يه نفر كتاب هاي منو انداخته اين جا
اين شوخي هاي شما دانشجوها تمومي نداره؟
شوخي؟
اصلا معلوم نيست اين جا چه خبره. دم عيدي هم نمي ذارن يه روز اين جا آروم بگيره 
مثلا نگهبانه! از من مي پرسه چه خبره


005130.jpg
1
ساعت 9صبح، دانشگاه 
گفتم ديگه اين دكتر شهرضايي نمره ها رو تا بعد از عيد اعلام نمي كنه 
تو كه گفته بودي دكتر ايران نيست 
تو چرا باز حالت گرفته اس اميرجان؟
نمي دونم اميرجان، از دفتر دانشكده بپرسيم 
۲
مصطفي امير را در دانشكده مي بيند
چه قدر گفتم پيش اين دكترتون هواي ما رو هم داشته باش. به تو هم مي گن رفيق؟
من كه باهاش حرف زدم.
اگه با دكتر حرف 
نزده بودم كه قبول نمي كرد امتحان بدي
ديدي كه بيشتر از اين راه نمي ياد
۳
سلام آقاي آجاني. دكتر شهرضايي برگشته؟
سلام پسرم. نه، نمره ها رو ايميل كرده بود، من هم گرفتم زدم به تابلو
۴
باز هم اين آقاي آجاني خودمون، وگرنه دانشكده هاي ديگه، فكر كنم دفترشون هم تعطيله 
اومدي باز الكي ما رو
تحويل بگيري آقاي مهندس؟ اگه راست مي گي
خودت اين جا چه كار مي كني مصطفي جان؟
اومده م از تو كمدم چيزي بردارم 
۵
مصطفي، آقاي قائمي، بيا تلفن كارت داره 
با من؟
بله بفرماييد
مصطفي قائمي؟ خودتي؟
بله، شما؟
يه دوست، كه مي تونه پولدارت كنه!


005127.jpg
1
خوب گوش كن! من همون چيزي رو مي خوام كه تو داري، پيداش نكردم، وگرنه قصد مزاحمت نداشتم! ازت خوشم اومد، فكر نمي كردم اين قدر زرنگ باشي، اما حالا كه نتونستم خودم پيداش كنم حاضرم باهات معامله كنم. بي كلك، بدون چونه، بدون اين كه كسي بويي ببره. خوب گوشاتو باز كن: اگه حتي يه نفر از اين ماجرا بو ببره هر چي ديدي از چشم خودت ديدي. اون چيزي رو كه مي دوني به من مي دي، 10 چوب شيرين مي گيري. شيرفهم شد؟ شما كي هستين؟ راجع به چي صحبت مي كنين؟ من كه چيزي ندارم 
خودتو به اون راه نزن آقامهندس! اون پروژه خوشگلت رومي گم. همون كه تو داري براش اين همه جون مي كني، اما آخرش قراره بره تو جيب اون آقاي دكتر شهرضايي! مي بيني؟ من از همه چيز خبر دارم. پسر اين حق توئه! نيست؟
ولي من هنوز نمي دونم دارين از چي صحبت مي كنين 
اَ اَ اَه، تو هم داري شورشو در مي آري! من ماسماسك هاي اون پروژه لعنتي رو مي خوام، مي فهمي؟ همون هايي كه بهشون چي مي گيد؟ آها، پاره متر. همون هايي كه دكتر بهت داده. نمي دونم كجا قايمشون كردي، ولي ديگه مهم نيس، من دارم باهات خوب معامله مي كنم: 10 چوب براي يه برگ كاغذ از اون پاره متر، يا نمي دونم هر كوفت ديگه اي كه هست! فقط اگه كلكي تو كارت باشه، يا كسي بويي ببره، به خصوص اون آقا دكتره، پدرتو در مي آرم! نه تلفن، نه ايميل، نه هيچ چيز ديگه. فكر نكنم لازم باشه بهت بگم كه همه تماس هات كنترل مي شه، حتي ايميل هات!
شما كي هستين؟ اون پارامتر ها به چه درد شما مي خوره؟
فضولي موقوف! برو خوابگاه باهات تماس مي گيرم. يه بار ديگه مي گم: هيچي، هيچي به كسي نمي گي تا من باهات تماس بگيرم. زت زياد
۲
اَلو، اَلو
نه، نه، نمي دونم چيزي نيست 
چيزي شده پسرم؟
۳
ساعت 10صبح، محوطه كنار دانشكده 
سلام خانم دارابي، ببخشيد، دير كه نكردم؟
سلام، نه، خواهش مي كنم 
خيلي ممنون كه اومدين، مي خواستم قبل از رفتن، يه بار ديگه درباره خانواده ها صحبت كنيم 
من كه گفتم،مادرم منتظر تماس خانواده شماست، بعد موضوع رو به پدرم مي گه
۴
يعني طرف كيه؟ اون پارامترها رو براي چي مي خواد؟
طرف منو از كجا مي شناسه؟ از پروژه من چي مي دونه كه من خودم نمي دونم؟
شما حالتون خوبه؟
نه، يعني بله، چيزي نيست 
چيز امير نمره هاشو باز داره خراب مي كنه. اگه همين طور پيش بره ديگه اخراجش مي كنن 
تقصير خودشه، هيچ كدوم از كلاس هاشو نمي آد، بعد هي شما رو جلو مي اندازه كه برو با استاد صحبت كن 
۵
ببخشيد، ولي من ديگه بايد برم، داره
ديرم مي شه، به اتوبوس نمي رسم 
نگران نباشين. به هر حال من
بايد به اتوبوسم برسم 
ناراحتتون كردم؟ واقعا معذرت مي خوام. لطفا چند لحظه ديگه بمونين 
من هنوز نگرانم كه خانواده ها ارتباط خوبي با هم برقرار مي كنن يا نه!
پس اجازه بدين تا ترمينال همراتون بيام. اين جوري هم از فرصت استفاده مي كنيم، هم من اين بارهاي سنگين رو كه مجبور شده اين تا اين جا بكشين براتون مي آرم 
خيلي هم سنگين نيستن


005139.jpg
1
راستش خانم دارابي، يه نكته هست كه خيلي وقته مي خوام بهتون بگم 
همين رو مي خواست بگه؟
۲
مي دونين، قبل از اين كه پيشنهاد ازدواج و اين حرفها بشه، من و شما براي هم دوتا هم كلاسي خوب بوديم، ارتباط درسي و كاري خودمون رو داشتيم كه در جاي خودش براي من خيلي هم مهم بوده و هست. من براي بعضي كارها روي كمك شما حساب مي كردم و شما هم شايد همين طور بودين
معلومه خب؟
به هر دليلي، اگر خداي نكرده اين ازدواج سر نگيره، من مي خوام اجازه بدين مثل قبل خودم رو يك هم كلاس خوب، كه شما هنوز به اش اعتماد دارين بدونم
ايشالا مبارك باشه 
۳
خُب ديگه من دارم مي رم، منو ببخشيد
خدا خيرت بده جوون اين كيف من رو هم بذار اون بالا
الهي خير از جوونيت ببيني مادر، الهي خوشبخت شين 
الهي به پاي هم پير بشين، خدا بچه هاتونو زياد كنه
۴
چيه؟ باز اومدي منت كشي؟ بهت گفته باشم، اگه اين دكتر جون جوني تون باز هم منو بندازه ديگه نه من نه تو
حالت خوبه؟ چيزي شده؟
هر چي شما بگي درسته 
بي خيال شو امير
چي شده؟ چرا قيافه ت اين قدر ناله است؟
۵
گفتم بي خيال شو، چيزيم نيست 
يعني اين قدر ناراحتت كردم؟ بابا تو كه بي ظرفيت نبودي كه!
نه امير جان، ربطي به تو نداره، حال خودم گرفته اس 
اين خانم دارابيه حالتو گرفته؟
پرت و پلا نگو امير، گفتم حالم خوش نيست، همين 
بهت مي گم 
صبح كه پاشدم كلاسورم وسط محوطه ولو بود. رفتم دانشكده ديدم يكي كمدم رو ريخته به هم. طرف تماس گرفت. گفت پارامترهاي پروژه ام رو مي خواد، 10 چوب هم مي ده.
خواب ديدي؟
۶
داشتيم؟ اين جوريه؟ باشه، ما رو پشه ات هم حساب نمي كني.
از اولش هم همين جوري بودي
هيچ كي رو غير از خودت قبول نداري، هيچ كي رو رفيق نمي دوني
۱۰ چوب يعني چه قدر؟
از اين فيلم هاي پليسي باز نگاه كردي؟
خودم هم باورم نمي شه، ولي عين ماجراييه كه اتفاق افتاد
پارامتر هاي پروژه ات مگه چي هست؟ به چه درد طرف مي خوره؟
خودم هم نمي دونم! دكتر شهرضايي وقتي پروژه رو تعريف مي كرد، تا آخرين لحظه پارامترهاي مسأله رو به من نداد، وقتي همه چيز نهايي شد و معلوم شد پروژه رو من حتما انجام مي دم، يه برگ كاغذ از تو كشوي ميزش درآورد


005136.jpg
1
خُب، اين ها پارامترهاييه كه مسأله رو بايد با اين شرايط خاص حل كني. فقط يه نكته درباره اين پروژه هست كه بايد بدوني: اين پارامترها محرمانه است!
اين اطلاعات مربوط به يك پروژه اقتصادي بزرگه كه براي اولين باردر كشور داره انجام مي شه، به همين دليل رقبا نبايد از تعريف اين پروژه با اين پارامترها مطلع بشن. مي دوني كه، اگه كسي اين پارامترها رو ندونه نمي تونه بفهمه مسأله رو براي چه منظوري و در چه سطحي داريم حل مي كنيم.
من چون به تو اعتماد كامل دارم اين پروژه رو براي تو تعريف كرده ام، مي دونم كه از نظر علمي هم از پسش برمي آي 
و يه نكته ديگه، اگه جواب بگيري، از نظر مالي هم از شما تقدير خوبي به عمل مي آد
اما مختاري كه اگر نمي خواي، همين جا اونو كنار بذاري، هرچي هم شنيدي همين جا پيش خودمون مي مونه 
۲
بايد چيز مهمي باشه كه طرف حاضره 10 ميليون براش پول بده 
پس 10 چوب يعني 10 ميليون تومن؟
كاش دكتر خودش اين جا بود، حالا بايد چه كار كرد؟
طرف اين همه چيزو از كجا مي دونه؟ لامصب از همه چي هم خبر داره. حالا مي خواي چه كار كني؟
من كه مي گم بايد به پليس بگيم 
به پليس چي بگيم؟ بگيم به خاطر 4 تا عدد كه روي يه برگه كاغذ نوشتن برامون محافظ شخصي بذارند؟ بعدش چي؟ نمي خوام اين ماجرا رو با خودم تا خونه هم بكشونم 
من كه مي گم بايد يه راست رفت سراغ پليس. تو باز مي خواي تنهايي گز كني. اين ماجرا خيلي عجيب و غريبه، فيلم سينمايي كه نيست! بايد بري سراغ آدم هاي اين كاره 
من بايد بدونم اين پروژه اصلش چيه و به چي مربوطه. تا ندونم هيچ كاري نمي كنم 
نه، تو فكر كن هيچي نشنيدي، برو اتاق خودتون، اگه لازم شد كاري بكني بهت زنگ مي زنم 
مصطفي به دانشگاه مي رود تا به اتاق دكتر شهرضايي سري بزند. مصطفي مجبور مي شود براي مجاب كردن آجاني تمام ماجرا را براي او تعريف كند
۳
اگه خود دكتر نگفته بود تو مي توني مواقع ضروري به اتاقش بري 
امكان نداشت اين در رو برات باز كنم 
اين چيزي كه تو تعريف مي كني عجيب تر از اونيه كه بشه باورش كرد
هر كي غير از تو بود مي گفتم از خودش قصه درآورده 
به اون رايانه نگاه نكن، همه مي دونن كسي حريف رمزهاي دكتر شهرضايي نمي شه 
مگر اين كه اسمش مصطفي باشه!
اين هم كه نبود حالا اين رو امتحان مي كنيم 


005145.jpg
1
همينه، پيداش كردم 
طرح تحقيقاتي نيروگاه هاي برق هسته اي 
۲
و مصطفي تازه از ماجرا سردرمي آورد
آقايون همه مي دونين كه موضوع اين جلسه از چه اهميتي برخورداره. براي ما رسيدن به اين فناوري يه ضرورته، اما همين طور هم مي دونين كه صاحبان اين صنعت اجازه نمي دن بازار انحصاري شون توسط كشورهاي در حال توسعه تهديد بشه 
هر كشوري كه بخواد به اين فناوري نزديك بشه بهش فشار مي آرن، مي گن داره سلاح مي سازه، و با بهانه كردن معاهدات بين المللي به جونش مي افتن 
بنابراين تنها يه راه براي كشورهايي مثل ما مي مونه: اين كه اون ها رو در مقابل عمل انجام شده قرار بديم 
۴
ما اين جا جمع شديم تا بخش هايي از اين تحقيقات رو كه امكانش هست، در قالب فعاليت هاي معمول دانشگاهي پيش ببريم، اين طوري جلب توجه هم نمي كنه
به اين مي گن استراتژي استتار طبيعي 
مي دونين كه بعضي از مسأله هايي كه بايد حل بشه، اساسا تفاوتي با مسائل كاملا نظري كه بچه ها ممكنه براي پروژه هاشون حل كنن نداره، فقط اين پارامترهاي مسأله است كه فرق مي كنه 
و همين پارامترهاست كه معلوم مي كنه حالت خاصي كه ما داريم مسأله رو براي اون حل مي كنيم، در اصل چه كاربردي داره 
صورت پروژه ها و پارامترهاي موردنظر رو به زودي در اختيار شما مي گذاريم. دانشجوهاي مورد اعتماد و زرنگتون رو جدا كنيد و پروژه ها رو به اون ها بسپريد. لازم نيست اون ها رو حساس كنين، همين كه بدونن اطلاعاتي كه در اختيارشون قرار مي دين مربوط به يه پروژه اقتصادي خيلي محرمانه است كافيه 
ما به طور نامحسوس از بچه ها مراقبت مي كنيم 
۵
مثل اين كه ماجرا خيلي جديه! حالا مي خواي چه كار كني؟
نمي دونم. بايد دكتر رو پيدا كنيم. دكتر حتما مي دونه اين ماجرا رو بايد با كي درميون گذاشت 
مگه نگفتي طرف تهديد كرده نبايد چيزي به كسي بگي؟
مثلا مي خواد چه كار كنه؟ اصلا شايد بهتر باشه يه راست بريم سراغ پليس 
من مي گم اين طوري بهتره، ولي بذاز من هم باهات بيام پيش پليس. آخه اگه باور نكنن يا فكر كنن باز هم يكي ديگه از نوابغ دانشگاه صنعتي سيم هاش قاطي كرده، جاي تعجب نداره! مي دوني كه، سابقه تون هم خيلي بد نيست ماشالا ماشالا!
حالا چه وقت شوخيه آقاي آجاني! باشه، من اميرو صدا مي كنم با هم بريم پيش پليس. شما هم يه لطفي بكن: برو از يه ايميل ناشناس، براي دكتر پيغام بفرست كه هر طورشده با دفتر دانشكده تماس بگيره. سرنخ رو بهش بده ببين چي مي گه! من با شما تماس مي گيرم ببينم نتيجه چي شده 


005148.jpg
1
ساعت 2 بعدازظهر
۲
مصطفي با امير قرار گذاشته است 
پسر، مگه قرار نبود راز كوچولومون پيش خودمون بمونه؟
بهت نگفتيم اگه به كسي بگي، ممكنه يه اتفاقات ناجوري بيفته؟
طفلك اون آجاني بيچاره، فكر كنم تا چند دِقهِ ديگه خيلي گرمش بشه! آخه مي دوني، آتيشش خيلي داغه!
با اون پيرمرد بيچاره چه كار دارين؟
ما كه با اون پيري كاري نداشتيم، تقصير خودت شد كه پاي اونو وسط كشيدي 
۳
البته ما با اون دختر خانم هم كاري نداريم، به شرط اين كه سر عقل بياي و با ما درست معامله كني 
خانم دارابي؟ نه!
شما كي هستين؟ با اون دختر ديگه چه كار دارين؟
ما با هيچ كي غير از تو كاري نداريم، ولي فرض كنيم باز بخواي با دكتر يا با پليس تماس بگيري، بعد چي مي شه؟
بعد يه پيرزن مهربون كه تا حالا حسابي با دخترخانم كنار دستي دوست شده، تصميم مي گيره يه برش سيب به همسفرش تعارف كنه!
ن--------ه!

اين داستان ادامه دارد...
ادامه اين داستان را در شماره هاي بعدي همشهري جوان بخوانيد


اجتماعي
با شكوفه ها شهر را زنده كن!
پديده جهاني
تب خود ايراني بيني 
اگر رضازاده فوتباليست مي شد
نان شب 
محبوب ترين مجري 
۴۰۰ ميليارد ريال براي زوج هاي تهراني 
دوست من با دوست تو كه .
وفاداري هاي يك عروسك 
خود تحويلگيري 
درخشش جوانان ايراني در روبوكاپ 2004
تفريحي كه از چنگمان پريد
داستان صدا
پروژه ناتمام
روزها
تقويم ۱۳۸۴
نامه ها
نامه ها
|  اجتماعي  |  پديده جهاني  |  داستان صدا  |  روزها  |  نامه ها  |  راهنما  |  يادداشت  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |