- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره دوازدهم - شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۳ - ۱ صفر ۱۴۲۶ - Mar 12, 2005
docharkhe
بامشاد، كات! كامبيز، حركت!
004503.jpg
اين بار ديگر خبري از مبل هاي رنگي و صندلي هاي فرفورژه و دكورهاي هميشگي كارهاي مديري نيست. جايزه بزرگ انگار با پاورچين و نقطه چين خيلي فرق دارد
مجيد توكلي 
بالاتر از سعادت آباد، مكان تصويربرداري جديدترين كار مهران مديري و گروه هميشه همراه اوست. داخل خيابان مرواريد كه مي شوم، نگاهم مدام به شماره پلاك هاست كه يك باره ماشين بزرگي را در مقابل خانه اي دوطبقه مي بينم. ديگر نيازي به پيدا كردن پلاك نيست. با ديدن حجت ذيجودي 
دستيار اول مهران مديري در پاورچين ، نقطه چين و اين مجموعه در كنار ماشين، يقين مي كنم كه درست آمده ام و اين جا، جايي است كه مردم قرار است به مدت 13 شب اتفاقات جايزه بزرگ مديري را در آن ببينند.
از همان نماي بيرون ساختمان مي توان حدس زد كه اين كار با مجموعه هاي گذشته مديري متفاوت است. در چند مجموعه اخير مديري به جز ديدن يك خانه ويلايي كه در وسط يك باغ بزرگ قرار داشت، با چيز ديگري روبه رو نمي شديم، ولي در تازه ترين كار او، ديگر خبري از خانه بزرگ ويلايي نيست و نماي بيرون خانه نشان مي دهد كه فضاي درون خانه با نماي بيرون آن زياد فرقي نمي كند و .
گوسفند كاهوخور
آپارتماني دو طبقه با نمايي ساده و باغچه اي خشك كه كنارش گوسفندي مشغول جويدن كاهوست؛ كاهوها را گه گاه يكي از عوامل برايش مي آورد. انگار دام ها به شكلي يكي از اجزاي جدانشدني مجموعه هاي مديري شده اند. چرا كه هم در نقطه چين و هم در پاورچين و حالا هم در جايزه بزرگ اين حيوانات دوست داشتني را ديده ايم.
قبل از ورود به حياط منتظر شنيدن صداي مرد سبيلويي بودم كه هميشه در كنار در مي  ايستد و وقتي شما را نشناسد همان جمله هاي آشنا را تكرار مي كند؟ آقا شما؟ ببخشيد با شما هستم؟ شما؟
خلاصه بعد از معرفي هاي  لازم، داخل حياط شدم. عوامل در سمت چپ حياط مشغول فيلم برداري بودند.
سيامك انصاري، فلامك جنيدي، بهنوش بختياري، رضا شفيعي جم، روشنك عجميان و خود مديري، تنها چهره هايي بودند كه در اين سكانس حضور داشتند. سكانس بعدي را قرار بود داخل خانه بگيرند و طبق روال معمول، فاصله بين سكانس حياط و داخل خانه بايد چيزي حدود 15 تا 20 دقيقه طول مي كشيد كه كشيد، در اين فرصت عوامل، صحنه بعدي را آماده مي كردند و بقيه هم چاي مي نوشيدند تا صحنه چيده شود. صحنه اي كه در آن مديري، شفيعي جم، انصاري، جنيدي، بختياري، عجميان و بازي داشتند. با رفتن به داخل ساختمان و ديدن فضاي داخل خانه آدم ديگر مطمئن مي شد كه اين كار صددرصد با كارهاي گذشته مديري متفاوت است. حداقل، طراحي صحنه اش كه فرق داشت! يك هال بزرگ مستطيل شكل، فرش قرمز با گل هاي آبي پهن روي زمين، سماور روي يك ميز كوچك و كنارش چهار پنج استكان كمر باريك لهستاني كه اين روزها كمتر پيدا مي شود، در كنار
دو سه تا بالش لوله اي شكل كه بيشتر در خانه هاي قديمي پيدا مي شود، چيزهايي بودند كه در اولين نگاه به چشم مي خوردند.
ديگر خبري از صندلي هاي فرفورژه، مبل هاي رنگي و ديوارهاي بنفش رنگ كارهاي قبلي مديري نبود. دست راست خانه رنگ ديوار سبز بود و پارچه اي از نيروي انتظامي روي ديوار نصب شده بود تا نشان دهد كه دفتر نيروي انتظامي هم جزوي از لوكيشن  هاي اين سريال است.
بازيگران هر كدام جاي خود نشستند و با صداي دستيار كارگردان كه مثل خود مديري جذبه خاصي داشت، فيلم برداري آغاز شد.
004467.jpg
نقش هاي بازيگران: دوباره جذاب و متفاوت!
كساني كه كارهاي مديري را دنبال مي كنند، اولين سوالي كه درباره كار جديد مديري مي پرسند اين است كه بازيگران اين سريال چه نقشي دارند. رضا شفيعي جم مثل نقطه چين با يك تيپ جديد و خيلي جذاب ظاهر شده و با ايفاي اين نقش مطمئنا يكي از چهره هاي پرطرف دار تلويزيون خواهد شد. او در اين سريال نقش كامبيز را بازي مي كند؛ كامبيز چاق است با سبيلي پهن و موهاي بلند و لباس چهارخانه رنگا رنگ و شلوار گشادي كه از هر سمت هفت هشت پيله خورده و كفش هاي نوك تيزي كه گاهي اوقات كتاني جاي گزين آن مي شود. او كمي هم لات است و از اصطلاحات لاتي استفاده مي كند. سيامك انصاري (محمود) و مهران مديري (بيژن) هم همان شخصيت هاي گذشته خود را دارند. جواد رضويان (مراد) هم همانند شفيعي جم تيپ متفاوتي دارد؛ اولين چيزي كه در ظاهرش به چشم مي آيد موهاي بلندي است كه آن ها را روي سرش خوابانده و البته هنوز عشوه هاي پاورچين را با خود دارد. داستان از اين قرار است كه بيژن (مهران مديري)، خواهر و شوهرخواهرش (بهنوش بختياري و جواد رضويان) و خانواده عمويش (سيامك انصاري، فلامك جنيدي) و با هم زندگي مي كنند. در شرايطي كه آن ها در تنگناي مالي و فشار اقتصادي شديدي هستند، بيژن برنده يك جايزه درست و حسابي از بانك مي شود. جايزه اي كه مي تواند زندگي آن ها را از اين رو به آن رو كند، ولي با پيدا شدن سروكله كامبيز (رضا شفيعي جم) اتفاقات جديدي رخ مي دهد.
سعيد پيردوست و ساعد هدايتي هم در اين مجموعه حضور دارند. ولي خبري از محمدرضا هدايتي (ددي جون و طغرل) نيست. سروش صحت هم به عنوان نويسنده كار حضور دارد و محمدرضا آريان در نوشتن بعضي قسمت ها به او كمك كرده است.
حركت
در اين سكانس بيژن (مهران مديري) وسط نشسته و كامبيز (شفيعي جم) و محمود (سيامك انصاري) كنار او و بازيگران زن هم روبه روي آن ها، در فاصله دورتري ديده مي شوند. مراد (جواد رضويان) دزديده شده و همه منتظر تماس آدم دزدها هستند تا خبري از او بدهند.
محمود:  من مي دونم. همه اش كار سعادت مندي نامرده. اين سعادت مندي يك آدم نامرديه كه نگو.
آرزو: آخه آقا محمود چرا عجولانه تصميم مي گيري؟
محمود: اين چه حرفيه مي زني آرزو خانم؟ چه عجله اي؟
كامبيز: چي چي شد داش دستتو بنداز آبجي پاشو برو تو اتاق ببينم چي چي مي گي تو؟
محمود: بيشين بينيم بابا حال نداريم دستتو بنداز!
كامبيز نيم خيز مي شود تا با كف دست به صورت محمود بكوبد: چي چي مي گه داش دستو بنداز مي گم نفله
زنگ تلفن به صدا در مي آيد و با كات دستيار كارگردان فيلم برداري قطع مي شود. طبق معمول مديري به پشت مانيتور مي آيد و سكانس گرفته شده را بازبيني مي كند تا مشكلي نداشته باشد. با شنيدن كلمهOK ، از زبان مديري عوامل براي گرفتن سكانس بعدي آماده مي شوند.
در فاصله آماده شدن سكانس بعدي يكي از عوامل سريال مي گويد: تا الان 8 قسمت سريال را فيلم برداري كرده ايم و تا هفته اول فروردين ماه،  قسمت سيزدهم فيلم برداري مي شود.
سكانس بعدي هم گرفته مي شود و اين طور كه معلوم است تصويربرداري اين قسمت تا ساعت 
۱۲۱۱ شب طول خواهد كشيد.
در بين اين فيلم برداري نفس گير، خوردن يك پياله آش رشته حسابي مي چسبد. آش رشته داغي كه گروه را تا نيمه هاي شب سرپا نگه مي دارد تا بتوانند زودتر بيژن، كامبيز، محمود، مراد و بقيه لشگر پرطرف دار جايزه بزرگ مهران مديري را روانه آنتن شبكه 3 كنند. لشگري كه به نظر مي رسد فاتح جنگ سريال هاي نوروزي شبكه هاي تلويزيون خواهد بود.

فصل هجوم برنامه هاي نوروزي
باز هم عيد و برنامه هاي پروپيمان شبكه هاي مختلف و از صبح تا شب فيلم ديدن 
004545.jpg

بمباران فيلم ها و برنامه ها . اين شايد مناسب ترين توصيف براي برنامه هاي نوروزي تلويزيون باشد. چند سال است كه به اين بمباران عادت كرده ايم و معمولا اين قدر برنامه و فيلم از صبح تا شب از شبكه هاي مختلف پخش مي شود كه اگر بخواهي همه آن ها را ببيني، مجبوري بي خيال بيرون رفتن و سرزدن به فاميل و گردش و تفريح شوي. بايد يك گوني آجيل بخري و چند جعبه ميوه و شيريني و خودت را ميزبان برنامه هاي تلويزيوني بكني. البته در اين حالت باز نمي تواني همه برنامه ها را تماشا كني. چون چند تا از برنامه ها هم زمان پخش مي شوند و موقع تكرار آن ها هم برنامه جذاب ديگري پخش مي شود و خلاصه نمي داني با اين بريز و بپاش تلويزيوني چكار كني.ما تا آخرين فرصتي كه براي چاپ ويژه نامه عيد داشتيم سعي كرديم آخرين اطلاعات از برنامه ها و فيلم ها و سريال هاي نوروزي تلويزيون را جمع آوري كنيم. ولي طبق معمول اسامي خيلي از فيلم هاي نوروزي مشخص نيست و تعدادي از برنامه ها هم همين طور، اما دور از اين گلايه ها برويم سراغ بعضي از برنامه ها و فيلم هاي نوروزي.
سريال هاي نوروزي 
پخش سريال هاي روزانه از شبكه هاي مختلف، ديگر به يك رسم تلويزيون در تعطيلات نوروزي تبديل شده است. رسمي كه نقش تعيين كننده اي در موفقيت يك شبكه در جذب مخاطب در عيد نوروز دارد. امسال شبكه يك به موفقيت دنباله خوش ركاب دل بسته و با خوش غيرت به جنگ سريال هاي بقيه شبكه ها رفته است، اما شبكه 2 با فيل بانان كاظم راست گفتار كارگردان عروس خوش قدم و شبكه 3 هم با جايزه بزرگ مهران مديري به ميان آمده اند. گزارشي از ساخت اين مجموعه را در ادامه مي توانيد بخوانيد. اما شبكه 5 سريال دو به علاوه يازده را براي نوروز تدارك ديده است. كارگردان اين سريال نادر مقدس (كارگردان فيلم سينمايي شور عشق ) است و ثريا قاسمي، حسن پورشيرازي، بهزاد خداويسي، پرستو صالحي  و يوسف صيادي از جمله بازيگران اين سريال هستند. سريالي كه فيلم نامه آن را رضا مقصودي نوشته كه فيلم هاي خوبي چون ليلي با من است و شيدا را در كارنامه خودش دارد و سال پيش هم فيلم نامه مجموعه نوروزي شبكه ها را نوشته  بود. اما داستان اين سريال: شبي كه روح انگيز قصد مسافرت دارد و اعضاي خانواده مي خواهند او را به كيش بفرستند، زنگ خانه به صدا در مي آيد و او با دو نوزاد دوقلو روبه رو مي شود. روح انگيز و بقيه اعضاي خانواده در پي پيدا كردن پدر و مادر اين دو كودك دختر هستند. كم كم دل بستگي بين اعضاي اين خانواده و اين دو كودك به وجود مي آيد ولي ناگهان سروكله پدر اين دو كودك پيدا مي شود و .
فيلم هاي سينمايي 
امسال هم مثل چند سال گذشته شبكه هاي يك، دو، سه، چهار و پنج هر روز فيلم پخش خواهند كرد. فيلم هايي كه شايد ديدن آن ها حسابي برق از كله تان بپراند. چون پرفروش ترين و مطرح ترين فيلم هاي روز جهان پشت سر هم پخش مي شوند و شما مي مانيد و كلي فيلم خوب كه وسط ديد و بازديدهاي عيد نمي توان آن ها را درست و حسابي ديد. معمولا شبكه پنج، فيلم هاي بهتر و مطرح تر پخش مي كند و احتمالا به محلي بودن اين شبكه برمي گردد كه مي تواند ارزان تر اين فيلم ها را پخش كند.
بعد از شبكه 5، فيلم هاي شبكه 3 قرار دارند كه معمولا فيلم هاي اكشن تر و جوان پسندتر را شامل مي شوند. فيلم هاي شبكه 3 را ساعت 8 شب مي توانيد ببينيد. شبكه 2 هم احتمالا مثل سال هاي گذشته بيشتر فيلم هاي علميتخيلي و افسانه اي و رزمي و هندي پخش مي كند كه نمونه اش پخش قسمت سوم ارباب حلقه ها است. فيلم هاي شبكه يك معمولا چنگي به دل نمي زند ولي در بين فيلم هاي نه چندان خوب اين شبكه، ناگهان سروكله فيلم هاي فوق العاده اي پيدا مي شود. پس بعدازظهر ها حتما به شبكه يك سري بزنيد. شبكه چهار هم احتمالا مثل سال هاي گذشته، تكرار فيلم هاي برنامه سينما چهار را پخش مي كند. فرصت خوبي است كه اگر تماشاي فيلمي را در اين برنامه از دست داده ايد، در عيد با خيال راحت به تماشاي آن بنشينيد. مثل سال قبل كه مي توانستيد سه قسمت پدر خوانده را در سه روز پشت سر هم ببينيد.
البته از ما فهرست فيلم هاي نوروزي را نخواهيد. تا آخرين لحظات صفحه بندي تنها نام چند فيلم شبكه پنج و دو مشخص شده بود و ما هم تنها به معرفي اين فيلم ها پرداختيم.
004530.jpg
004533.jpg
004536.jpg
ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه، دوبرادر، استاد و فرمانده، فراموش شده و ماجراي سنت پير فقط چند تا از فيلم هاي سينمايي هستند كه امسال عيد از تلويزيون پخش مي شوند
ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه (قسمت سوم)
كارگردان: پيتر جكسون‎/ بازيگران: اليجا وود، يان مك كلن، ويگو مورتنسن، ليد تايلر، كيت بلانشت، شون آستين‎/ محصول 2003، امريكا
نكته: اين فيلم جوايز اسكار بهترين فيلم، بهترين كارگردان، بهترين تدوين، بهترين طراحي صحنه، بهترين چهره پردازي، بهترين كارگرداني هنري، بهترين موسيقي، بهترين صدابرداري و بهترين جلوه هاي ويژه را سال گذشته از آن خود كرد و صنعت سينماي جهان را زير سلطه خود گرفت، سه گانه  حماسي براساس رماني از جي.آر.آر.تالكين. ديگر همه مي دانند ارباب حلقه ها چطور فيلمي است، به خصوص بعد از برنامه سينماي حرفه اي كه انگار با مدير تبليغات ارباب حلقه ها قرارداد بسته بود تا براي فيلم تبليغ كند! اين فيلم را اميرهوشنگ زند و همكارانش به سفارش شبكه دو دوبله كرده اند تا در ايام عيد پخش شود. اگر شماره هاي يك و دو ارباب حلقه ها را با دوبله همين گروه ديده باشيد، مي دانيد كه دوبله هاي چندان خوبي نبوده و حتي موسيقي آخرين بازمانده موهيكان ها به جاي موسيقي خود فيلم استفاده شده بود. پيشنهاد ما اين است كه اگر دوبله قسمت سوم اين فيلم هم مثل دو قسمت قبل بود، از ديدن آن منصرف شويد چون احتمال دارد به شدت از فيلم زده شويد. به ويژه اگر به جاي موسيقي فوق العاده هاوارد شور، موسيقي ديگري روي فيلم گذاشته باشند.
دو برادر
كارگردان: ژان ژاك آنو / بازيگران: گاي پيرس، ژان كلود دريفوس / محصول 2004، فرانسه 
خلاصه داستان: فيلم روايتگر ماجراي زندگي دو ببر دوقلو است كه يكي از آن ها خجول و آرام و ديگري درنده و گستاخ است، آن ها در ويرانه هاي يك جنگل به دنيا آمده اند و دست سرنوشت از هم جدايشان كرده و
نكته: دو تا از شخصيت هاي اصلي اين فيلم جوان اند كه تازه عين هم هستند (يعني ببرند). مساله جالب اين جاست كه سازندگان اين فيلم چگونه توانسته اند يكي از ببرها را به لحاظ خصوصيات رفتاري دقيقا بر عكس ببر ديگر دربياورند. شايد كشف اين جواب همان جذابيت فيلم باشد. اين فيلم برخلاف داستان گول زننده اش فيلمي براي بچه ها و كودكان نيست. هر مخاطبي مي تواند از آن لذت ببرد، حتي چه بسا با ببرها هم ذات پنداري هم بكند! اين فيلم هم مانند كارهاي قبلي ژان ژاك آنو نشان دهنده  علاقه بيش از اندازه اش به طبيعت زنده است. در ايام عيد مي توانيد دو برادر را از شبكه 5 تماشا كنيد و لذت ببريد.
استاد و فرمانده: جهان دور دست 
كارگردان: پيتر وير / نويسنده: پيتر وير (براساس نوولي از پاتريك اوبراين)
بازيگران: راسل كرو، پاول بناتي، جيمز دي آركي، ادوارد وودال، كريس لاركين، مكس پير كيس / محصول 2003، امريكا
خلاصه داستان: سال 1805، ناپلئون در حال پيش روي و كشورگشايي هايش در اروپاست. يك ناو جنگي پيش رفته كه با همكاري امريكايي ها ساخته شده و در اختيار فرانسوي هاست، قصد پيش روي به سمت انگلستان را دارد. با صدور فرمان از سوي يكي از مقامات انگليسي ناخدا جك ماموريت پيدا مي كند كه با ناو سوپرايز جلو آن ها را بگيرد
نكته: مطرح ترين فيلم پيتر وير انجمن شاعران مرده است كه براي خيلي از مخاطبانش به عنوان بهترين فيلمي كه در زندگي شان ديده اند، قلمداد مي شود. وير كم فيلم مي سازد و معمولا وقتي كاري را دست مي گيرد نتيجه اش عالي مي شود. استاد و فرمانده: جهان دوردست سال پيش در نه رشته بهترين كارگرداني، بهترين طراحي صحنه، بهترين فيلم، كارگردان هنري، بهترين تدوين، بهترين چهره پردازي، بهترين صدابرداري، بهترين جلوه هاي ويژه، بهترين فيلم برداري و بهترين صداگذاري نامزد دريافت جايزه اسكار شد و توانست در دو مورد آخر جايزه را نصيب خود كند. تماشاي اين فيلم ديدني و بازي دوست داشتني راسل كرو را در ايام عيد از دست ندهيد، بعدا نگوييد نگفتيم ها!
ماجراي سنت پير
كارگردان: پاتريس لكونته / نويسندگان: كلود فارالدو، پاتريس لكونته 
بازيگران: ژوليت بينوش (مادام لا)، دانيل اوتول (كاپيتان)، امير كاستاريكا (نيل آگوست) / محصول سال 2000، فرانسه و كانادا
خلاصه داستان: حدود 150 سال پيش در جزيره اي دورافتاده به نام سنت پير در كانادا كه مستعمره فرانسه است دو نفر شخصي را به قتل مي رسانند. آن ها دستگير مي شوند و به دادگاه فرستاده مي شوند. يكي از قاتلان هنگام انتقال از دادگاه بر اثر تصادف مي ميرد. قاتل ديگر، نيل آگوست نيز به اعدام با گيوتين محكوم مي شود. ولي در جزيره نه گيوتين وجود دارد و نه جلاد. بنابراين آن ها بايد منتظر تابستان سال بعد بمانند تا از فرانسه گيوتين برسد. در طول اين مدت نيل تبديل به شخصي محبوب در جزيره مي شود و
نكته: حضور كارگردان بزرگي چون امير كاستاريكا به عنوان بازيگر در چنين فيلمي چه دليلي مي تواند داشته باشد؟ اگر كاستاريكا را بشناسيد، از خلاصه داستان فيلم مي توانيد جواب اين سوال را پيدا كنيد. تم اين فيلم از آن تم هاي كاستاريكايي است. از همان داستان هايي كه دنيا را با سرخوشي تمام يك جور ديگر نگاه مي كند. كاستاريكا استاد آن است كه در غم انگيزترين موقعيت هاي داستاني لحظاتي به شدت فانتزي و كمدي بيافريند و بالعكس. وقتي با فيلمي از او طرف مي شويد شايد به اين نتيجه برسيد كه كارگردان اين فيلم رسما خل است ، ولي انسجام غيرقابل انكار فيلم ها اين نظريه را باطل مي كند. او امسال رييس هيات داوران فستيوال بزرگ كن است، ديدن فيلمي از او در مقام بازيگر بايد خيلي تماشايي باشد. اما از كارستاريكا كه بگذريم به بازيگر مطرح فرانسوي ژوليت بينوش مي رسيم كه حضورش در هر فيلمي مي تواند دليل تماشاي آن باشد. دانيل اوتول هم همان بازيگر لاغر و قد بلند فيلم روز هشتم است. با اين همه چهره مطرح و حضور كارگردان مطرح فرانسوي پاتريس لكونته و اين داستان جذاب، اين فيلم مي تواند يكي از انتخاب هاي اول تماشاي فيلم در عيد نوروز باشد.
مردي از سرزمين هاي دور دست 
كارگردان: فرانسوا لوسياني / بازيگران: لومارساك، ميرمام بوايه 
خلاصه داستان: اين فيلم به زندگي دكتر پير آدلائيديك كه يك پزشك سيا ه پوست است مي پردازد. او مطب يك پزشك را در روستايي در جنوب غرب فرانسه خريداري مي كند تا در آن جا به طبابت بپردازد. مردم به هيچ ترتيبي حاضر نيستند به مطب او مراجعه كنند اما پس از اين كه دكتر، جان دختر شهردار را نجات مي دهد اوضاع دگرگون مي شود.
نكته: اين فيلم جايزه بهترين فيلم تلويزيوني سال 2004 را از آن خود كرده است.
ورونيكا گرين
كارگردان: جوئل شوماخر / بازيگران: كيت بلانشت، ژراد مك سوركي 
خلاصه داستان: ورونيكا يك روزنامه نگار موفق است. او در مورد قاچاق دارو تحقيق مي كند كه همين مساله او را در معرض خطر قرار مي دهد.
نكته: حضور كيت بلانشت در اين فيلم تنها دليل تماشاي اين فيلم مي تواند باشد.
فراموش شده 
كارگردان: جوزف روبن / بازيگران: جولين مور، دومينيك وست 
خلاصه داستان: زن تنهايي به نام تلي پارتا كه پسر 8 ساله اش اخيرا در يك سانحه هوايي ناپديد شده است و از اين واهمه دارد كه فرزندش مرده باشد، پيش روانكاوي مي رود. روانكاو مي گويد پسر او وجود خارجي ندارد و همه اين ها زاييده تخيل اوست. اين زن با پدري برخورد مي كند كه تجربه اي شبيه به او داشته و دخترش ناپديد شده است.
مسابقه ها
وقتي در روزهاي عادي، بخش زيادي از زمان برنامه هاي تلويزيوني را مسابقه هاي تلفني و غيرتلفني پر مي كند توقع نداشته باشيد شبكه هاي رنگارنگ تلويزيون، در روزهاي عيد بي خيال اين مسابقه ها شوند.
اول از حسيني شروع مي  كنيم كه مرد بي چون و چراي مسابقات تلويزيوني است. اگر از طرف داران مسابقه سيمرغ هستيد، خوش حال باشيد كه در عيد مي توانيد هر روز اين مسابقه پرهيجان را ببينيد. ولي حضور حسيني تنها به همين برنامه محدود نمي شود. مسابقه در صد ثانيه را يادتان هست؟ سري جديد اين مسابقه قرار است از روز اول فروردين پخش شود و مجري مسابقه هم سيدمحمد حسيني خودمان است. در اين مسابقه جوايزي از جمله هزينه سفر حج عمره به برندگان داده مي شود.
اگر هم بي كار هستيد و حوصله شماره گرفتن داريد، حتما شماره اين مسابقه را بگيريد و دكمه Redial تلفن را فشار دهيد و از بوق هاي اشغال خسته نشويد تا بالاخره شماره اين مسابقه را بگيريد. حتما مي پرسيد چرا؟ چون هر شب با قرعه كشي به تعدادي از تماس گيرندگان جايزه مي دهند.
اگر هنوز حوصله ديدن مسابقه داريد، وقت مسابقه در خدمت شماست. پخش اين مسابقه هم از اول فروردين آغاز مي شود و سوالات آن در زمينه ايران شناسي و ايران گردي و شناخت مناطق مختلف و آثار مذهبي و تاريخي و آداب و رسوم شهرها و نواحي مختلف ايران است. اگر اين سوالات شما را ياد يك مسابقه مشابه بيندازد كه از شبكه سوم پخش مي شود و شركت كنندگان با هواپيما به شهرهاي مختلف ايران مي رفتند، مجري اين مسابقه را هم مي توانيد حدس بزنيد. بله، برادر حسيني، سيدمرتضي حسيني مجري اين برنامه است. اين حسيني ها مسابقه هاي شبكه 3 را قبضه كرده اند!
البته اگر حوصله تان از شبكه سه، سر رفت و دل تان باز هم مسابقه مي خواست، محمد سلوكي در شبكه 5 با جام بلورين هر شب در انتظار شماست. مسابقه اي كه پخش آن به تازگي شروع شده و گروه سازنده مسابقه چراغ جادو آن را توليد كرده اند و اجراي سلوكي، جذابيت خاصي به آن بخشيده است. مجري اي كه تنها رقيب حسيني در اجراي مسابقه هاي تلويزيوني به حساب مي آيد. البته اين چند مسابقه، همه مسابقه هاي تلويزيون در نوروز نيستند. به هر حال اين برنامه هاي جايزه دار نقش مهمي در جذب مخاطب دارند و شايد شبكه دو هم با پخش هر روز شمارش معكوس به جنگ شبكه سه و پنج آمد و شبكه يك هم با يك مسابقه تلفني. نوروز فرصت خوبي است براي جايزه بردن، باور كنيد!
برنامه هاي تركيبي 
اين برنامه ها از محبوب ترين برنامه هاي تلويزيوني حساب مي شوند، البته در بين تهيه كنندگان تلويزيوني؛ چون با نوعي از اين برنامه هاي تركيبي (يعني همان جنگ هاي تلويزيوني خودمان) با يكي دو تا مجري و چند تا مهمان و نورپردازي و اين حرف ها مي شود يك ساعت و نيم وقت خالي تلويزيون را پر كرد! اين برنامه ها اگر خوب رويش كار شده باشد مي تواند يكي از جذاب ترين برنامه هاي تلويزيوني باشد. ولي از حالا هم مي توان پيش بيني كرد كه شبكه هاي مختلف پر مي شود از اين جنگ هاي بي بو و خاصيت شبيه به هم. حالا زود قضاوت نكنيم، شايد امسال تهيه كنندگان تلويزيوني، شگفت زده مان كردند.
يكي از همين جنگ ها با هم نام دارد و قرار است از شبكه 5 پخش شود. مجري اين برنامه شهرياري است و اقشار مختلف كه در مشاغل مختلف فعاليت مي كنند مانند هنرمندان، خوانندگان، ورزشكاران و صاحبان مشاغل آزاد در اين برنامه حضور خواهند داشت. در اين برنامه بخش هاي ديگري مثل مسابقه ويژه و تليپ (كليپ طنز) هم وجود دارد. 15 قسمت اين برنامه در عيد پخش خواهد شد و 11 قسمت باقي مانده بعد از عيد.
اگر به برنامه هاي سينمايي علاقه داريد، مي توانيد در نوروز برنامه سينما و سلطه را ببينيد. اين برنامه با پخش فيلم هاي خارجي به تحليل آن ها مي پردازد. برنامه اي كه مشابه آن را در برنامه هاي تلويزيوني زياد ديده ايم و معمولا علاقه مندانش دوست دارند گويندگان كمتر روي صحنه هاي فيلم حرف بزنند تا بتوانند راحت و بدون مزاحم فيلم را تماشا كنند!
اما برويم سراغ شبكه چهار كه پر است از برنامه هاي تركيبي. ديدار با فرهيختگان به معرفي انديشمندان زن كشور و بررسي زندگي و آثار مكتوب آن ها مي پردازد. اگر مي خواهيد از دنياي علم در سال 83 خبر دار شويد، جهان علم در سال۸۳ مي تواند پاسخ گوي شما باشد. در هر قسمت از اين برنامه به يكي از موضوعات هوا و فضا، مخابرات و ارتباطات، بيوتكنولوژي، نانو تكنولوژي،IT ، كامپوزيت ها، انرژي هسته اي، دفاع الكترونيك، پزشكي، مهندسي پزشكي، رياضيات و فيزيك پرداخته مي شود.
هزار و يك شب يك برنامه نمايشي است كه بر پايه دو داستان و يا بيشتر مبتني بر شيوه داستان در داستان ساخته شده است. متن هاي نمايشي اين برنامه از هزار و يك شب، مرزبان نامه، جوامع الحكايات، مثنوي گل و نوروز، قابوس نامه، عجايب المخلوقات، مجمع النوادر، بختيارنامه، فرهنگ افسانه هاي مردم ايران، افسانه هاي ديار هميشه بهار و جامع التمثيل برگرفته شده اند.
براي علاقه مندان داستان و نويسنده معروف روسي آنتوان چخوف هم شبكه چهار در نوروز، برنامه خاصي را تدارك ديده است. چرك نويس هاي چروكيده شامل تعدادي از داستان هاي آنتوان چخوف است كه براي اجراي صحنه اي تنظيم شده اند. چرك نويس هاي چروكيده شامل داستان هاي عطسه، زبان بسته (معلم سرخانه)، آزمون بازيگري، بنده بي دفاع، پزشك آزموده (دكتر نازنين)، مغروق، موخره، خواستگاري، منطق مهم (۱)، منطق مهم (۲) و منطق مهم (۳) است. كارگردان اين مجموعه شهرام زرگر است.

آتقي و عزت؛ اعضاي جديد القاعده!
گزارشي از پشت صحنه سريال خوش غيرت ادامه سريال خوش ركاب كه فيلم برداري آن در خرمشهر ادامه دارد
004542.jpg
حس و حال اين جا با شهرك دفاع مقدس قابل مقايسه نيست. اين جا سكانس هايي داشتيم كه در آن سه هزار نخل در تصوير بود
پيام رضايي 
زمستان امسال، علي  شاه حاتمي،  كارگردان سريال خوش ركاب اين كاميون را دوباره از گاراژ بيرون آورد تا يك سريال سرگرم كننده نوروزي ديگر را براي مخاطبان شبكه اول سيما تهيه كند. براي اطلاع از جزييات اين سريال به سر  صحنه توليد خوش ركاب در خرمشهر رفتيم تا گزارشي را در اين  باره تهيه كنيم. گروه توليد خوش غيرت ، از پانزدهم دي ماه امسال كار توليد اين سريال را در شهر تهران آغاز كردند و با پايان يافتن توليد بخش هاي شهري، توليد بخش هاي باقي مانده آن نيز از اواخر بهمن ماه در استان خوزستان آغاز شد. توليد اين سريال تا پايان اسفند ماه ادامه خواهد داشت و فردين خلعتبري، محسن توكلي و مصطفي گودرزي ساخت موسيقي، تدوين و ساخت عنوان بندي اين سريال را به طور هم زمان انجام مي دهند.
بچه هاي آسمان
در روز جمعه 14 اسفند ماه، پس از حدود يك ساعت و نيم دل شوره قرارگرفتن در فهرست انتظار پرواز آبادان، سرانجام  جايي در ميان يكي از صد و پنجاه صندلي هواپيماي توپولوف پيدا مي كنم.
در فرودگاه آبادان يكي از راننده هاي گروه به سراغم مي آيد. نامش نسيم است؛ جواني سبزه رو و قد بلند با پيراهن سبزرنگي كه آرم كمل روي آن نقش بسته است. با پيكان سفيد و مدل بالاي او در كم تر از بيست دقيقه فاصله فرودگاه آبادان تا شهر ساكت خرمشهر را طي مي كنيم. در طول راه حس غريبي به سراغم مي آيد. از تماشاي شهر سير نمي شوم. نمي توانم باور كنم كه زماني تانك هاي عراقي تا اين بخش از كشورم پيش روي كرده باشند. اين حس هربار كه به اين شهر سفر كرده ام به سراغم آمده است.كمي جلوتر، به حاشيه سرسبز رودخانه بهمن شير مي رسيم. ويژگي اين منطقه اين است كه در محاصره چندين رودخانه قرار دارد؛ كارون، بهمن شير و كه همه به اروندرود مي ريزد؛ در خرمشهر از هر سمتي كه برويم، در نهايت به رودخانه مي رسيم.
يك پل معلق آهني كه از زمان جنگ ايران و عراق به يادگار مانده، محلي است كه امروز گروه توليد خوش غيرت در آن مشغول به كارند. در ميان تعداد زياد افراد حاضر در سر صحنه، حضور فرد تازه اي چندان جلب توجه نمي كند. دقايقي بعد بهرام صابري مدير توليد سريال سر مي رسد. با هم سلام و عليك مي كنيم. او و طراح صحنه زودتر از ساير اعضاي گروه به اين جا آمده اند تا فضاهاي مورد نياز فيلم برداري را پيدا كنند. پس از آن، كارگردان و ساير اعضاي گروه به آن ها ملحق شدند. صابري برايم توضيح مي دهد كه اين پل حد واصل خرمشهر و يكي از بخش هاي آن با نام منيخ است. اول فكر مي كنم گفته مونيخ ، اما او توضيح مي دهد كه منيخ يكي از بخش هاي اين شهر است و فضايي روستايي دارد. به گفته صابري اين پل در زمان جنگ توسط عراقي ها در منطقه ديگري احداث شد، اما پس از آزادسازي شهر، ايراني ها آن را به اين منطقه منتقل كردند تا ارتباط خرمشهر با اين منطقه را تسهيل كند. صحنه مذكور از جمله صحنه هايي است كه تدارك زيادي براي فيلم برداري آن انجام شده است.
ساعتي بعد، كاميون خوش ركاب هم از دور پيدا مي شود. جمله من مشتعل عشق علي ام چه كنم به صورت پيوسته بالاي كاميون نوشته شده است. محمد كاسبي، مجيد صالحي، امير نوري و سيد كمال طباطبايي بازيگران اين بخش هستند. آن ها گريم شده و با لباس هاي مخصوص بازي سر صحنه حضور دارند. نوري پيراهن و شلوار آبي پوشيده، تركيب رنگ لباس صالحي قهوه اي است و لباس هاي آتقي هم تيره است. طباطبايي هم با لباس كردي سر صحنه حضور دارد. تعداد زيادي از بچه هاي كم سن و سال منطقه به سراغ بازيگران آمده اند تا از آن ها امضا بگيرند، اما بازيگران درگير حفظ كردن ديالوگ هايي هستند كه داغ داغ از تنور فيلم نامه علي  شاه حاتمي بيرون آمده است و به همين دليل نمي توانند به خواسته همه بچه ها پاسخ مثبت بدهند.
كاسبي در هنگام تمرين ديالوگ ها بسيار جدي است، اما نوري و صالحي شيطنت هاي خاص خود را دارند. صالحي در فواصل توقف كار، با استفاده از موبايلش به آهنگ هاي مختلفي همچون كلاه قرمزي و پسرخاله گوش مي دهد و آن را زمزمه مي كند. نوري بيشتر به فكر فرو مي رود و اگر حوصله داشته باشد، با او همراهي مي كند. اين جا تقريبا همه با زبان و لهجه غليظ عربي حرف مي زنند. لهجه اي كه علي رغم  اطلاعم از زبان عربي، معناي هيچ كدام از لغات آن را نمي دانم.
شاه حاتمي تن پوش تيره اي به تن دارد، صدايش گرفته و به سختي مي تواند فرياد بزند. او فاصله خود را با بازيگران كم مي كند تا بار ديگر موقعيت را براي آن ها توضيح دهد. عينك كوچكي با قاب طلايي به چشم دارد. او به آن ها توضيح مي دهد كه قرار است تا در اين صحنه مسافران خوش ركاب از پل عبور كنند و به سمت خاك عراق بروند. در داستان، اين جا نقطه مرزي است و هم زمان با ورود خوش ركاب به خاك عراق كه براي آن ها دارو مي برد، قرار است تا از آن سمت پل، مهاجران عراقي به خاك ايران وارد شوند.
بچه ها نسبت به كاميون كنجكاوي زيادي پيدا كرده اند و از هر فرصتي استفاده مي كنند تا به روي ركاب هاي آن بروند. چند نفري هم با دوربين عكاسي سر صحنه آمده اند تا اين خاطره شيرين را با دوربين هاي خود ثبت كنند.
جواد حميدي صفا، مدير تصويربرداري سريال به همراه گروهش منتظر آغاز كار هستند. خسرو دادگر مرام، دستيار اول تصويربردار با دستي باند پيچي شده در حال كنترل رنگ و نور مانيتور است. گروه صحنه آخرين كنترل هاي لازم را انجام مي دهد و در نهايت ضبط اين صحنه آغاز مي شود. با اشاره كارگردان كاميون به حركت مي افتد و
مونيخ يا همان منيخ
در روستاي منيخ كه مشخصه آن مانند تمامي اين منطقه حضور نخلستان در كنار خانه هاي عادي است، بخشي از زمين مسطح شده و رنگ سفيدي پيدا كرده است. به گفته بلوندي طراح صحنه قرار بوده تا در اين منطقه سدي توسط ارتش بر روي رودخانه ساخته شود، اما در حال حاضر با نصب چند چادر هلال احمر و نيز قراردادن تعدادي تانكر آب، ساخت توالت صحرايي و اين جا به اردوگاه هلال احمر تبديل مي شود. در داستان سريال، اين اردوگاه به دست ايراني ها در داخل خاك عراق ساخته شده تا در آن جا به مجروحان عراقي خدمات پزشكي ارايه شود. فضاي نسبتا بزرگي است و خاك سفيد رنگ كف زمين با چادرهاي سفيدرنگ تناسب خاصي پيدا كرده است. سه نخل لاغر هم در وسط اين محوطه جلب توجه مي كند. از منطقه اي كه ما در آن هستيم تا مرز كم تر از نيم ساعت فاصله است. بلوندي خود متولد مسجدسليمان است. او با قدي كوتاه و ريشي كه روي چانه اش را پوشانده، مرتب در حال حركت است و هم زمان با راهنمايي كارگران، به سوال هاي من پاسخ مي دهد. مي گويد كه تاكنون فيلم هاي زيادي را در جنوب كار كرده است و اين منطقه را سر كارهاي قبلي اش ديده بوده و هميشه دوست داشته در آن كار كند. نخل هاي بي سر و سوخته تقريبا همه جا حضور دارند و نشانه هايي هستند از جنگ كه تا سال هاي سال در اين منطقه باقي خواهند ماند. بلوندي اشاره مي كند كه در اين محل احتمالا يك روز و سه شب كار خواهند كرد. او به نانكلي، دستيارش توضيح مي دهد كه با قرار گرفتن كاميون در زير آن سه نخل هنگام غروب، صحنه بسيار زيبايي شكل خواهد گرفت. او غروب زيباي اين لوكيشن را يكي از دلايل انتخاب آن عنوان مي كند.
حس و حال برايم مهم است
علي شاه حاتمي پيش از اين يك بار سريال قبيله عشق و يك بار هم فيلم تركش هاي صلح را در استان خوزستان مقابل دوربين برده بود. با وجود فشردگي كار احساس مي كنم حس و حال خوبي از حضور در اين محل دارد. با صدايي گرفته كه به دليل فريادهاي زياد است، مي گويد كه گاه براي حضور در يك لوكيشن خاص هفتاد كيلومتر راه رفته اند تا فضاي مورد نظر را پيدا كنند. از او مي پرسم: چرا مانند خوش ركاب اين سريال را در شهرك دفاع مقدس نمي سازيد؟ شاه حاتمي مي گويد: حس و حال اين جا با شهرك قابل مقايسه نيست. اين جا سكانس هايي داشتيم كه در آن سه هزار نخل در تصوير بود، اما در شهرك در بهترين شرايط توليد و مالي تنها امكان فراهم كردن 200 نخل را داريم، تازه آن را هم بايد با چسب و سريش به هم بچسبانيم. ضمن آن كه فضاي غربتي كه در اين جا هست، در شهرك نيست و همه اين ها به شكلي غير مستقيم به كارگردان، بازيگر و از طريق آن ها به بيننده منتقل مي شود. او مي گويد: اين حس ها نديدني است و تنها در حال و هواي كلي كار خلق مي شود. به گفته كارگردان، گروه سازنده تلاش زيادي كرده تا فضاي اين سريال عين عراق باشد و بيننده اين فضا را به عنوان عراق باور كند. او مي گويد: اگر اين امكان را داشتم كه به عراق بروم، حتما مي رفتم، البته الان هم تنها 5 كيلومتر با عراق فاصله داريم و در برخي مناطق فاصله ما كم تر از 30 متر بوده است. شاه حاتمي مي افزايد: خوش حالم كه به بازسازي فضاي جنگ زده عراق در تهران بسنده نكردم و توانستم به اين منطقه بيايم.
شاه حاتمي در پايان داستان اين سريال را اين گونه توضيح مي دهد: شانزده سال پس از بازگشت آتقي راننده كاميون قرمزرنگ و منحصر به فرد داف از جبهه، او روزي با ديدن تصاويري از جنگ عراق تصميم مي گيرد تا براي كمك به مردم اين كشور، با كاميون محبوب خود كه حالا به خوش غيرت تغيير نام پيدا كرده، داروهاي مورد نياز مردم اين كشور را به عراق حمل كند. او در اين سال ها، تغييرات زيادي كرده  است. آتقي مو سفيد كرده، از دختر بزرگش سحر كه با مهدي ازدواج كرده، حالا صاحب نوه شده، پسرش جواد يك مغازه ويديو كلوپ باز كرده و دختر كوچكش سارا هم به سن و سالي رسيده كه خواستگارها، دوباره در خانه او را مي زنند، اما هيچ كدام از اين مسايل باعث نمي شود كه او در رفتن به عراق و كمك به مردم اين كشور ترديد كند. تلاش داماد، همسر و فرزندانش براي منصرف كردن او به نتيجه نمي رسد. آتقي به سراغ عزت مي رود كه چند سالي است با يك فولكس واگن كه به ياد خوش غيرت به آن رنگ قرمز زده در خيابان ها به خريد و فروش وسايل دست دوم مشغول است. آن ها دست به دست هم، جمع آوري دارو براي مردم عراق را آغاز مي كنند و در اين زمينه با مشكلاتي مواجه مي شوند، اما مشكل اصلي از جايي آغاز مي شود كه دو شخصيت به نام هاي سيا و هپلي تصميم مي گيرند تا با دزديدن كاميون داروها، و از طريق فروش آن در بازار آزاد، پول زيادي به جيب بزنند. خوش غيرت به سمت عراق مي رود و .
سوي ديار عاشقان به كربلا مي روند
روز بعد، اعضاي گروه در مقابل كمپ محل اقامت خود در ورزشگاه جهانآراي خرمشهر حضور دارند. امروز قرار است تا بخش هايي از داستان مقابل دوربين برود كه در آن، تقي، عزت و جواد پس از تحويل داروها به هلال احمر، تصميم مي گيرند تا به زيارت كربلا بروند. آن ها در جاده به راه مي افتند، اما هنگام برخورد با پست ايست بازرسي امريكايي ها، كاميون ترمز نمي كند و آن ها پس از برخورد با موانع ايست بازرسي از آن عبور مي كنند و در همين زمان امريكايي ها به تعقيب آن ها مي پردازند. كاميون در نهايت متوقف مي شود و آتقي و عزت و جواد دست گير مي شوند و به زندان امريكايي ها مي افتند. جالب است بدانيد كه اين سه شخصيت كه در حالت عادي حتي آزارشان به مورچه هم نمي رسد، توسط امريكايي ها به عنوان نيروهاي القاعده معرفي مي شوند.
براي تصويربرداري اين صحنه قرار است از تكنيك پرده آبي استفاده شود.
پرده آبي تكنيكي است كه به كمك آن صرفه جويي زيادي در زمان مي شود و مي توان تصاوير مختلف را در جاهاي مختلف ضبط و با هم تركيب كرد.
ضبط آغاز مي شود. در زمان بيان ديالوگ ها چند نفر كاميون را تكان مي دهند تا افه تصادف و افتادن كاميون در دست انداز به وجود بيايد.
صالحي در زمان ديالوگ هاي تقي از روي كاغذ به بچه ها اشاره مي كند كه كجا تكان را شديد و آهسته كنند. ديالوگ هاي هر سه تك تك گرفته مي شود و در هر صحنه اين تكان ها ادامه دارد. در بخش ديگري هم نادر بيگلري يكي از نيروهاي تداركات مشتي خاك را به سمت كاميون فوت مي كند تا افه برخورد كاميون با موانع به وجود بيايد.
غفاري برنامه ريز كار در هر سكانس، روي ديالوگ ها خط مي كشد. به گفته او در زمان تصوير  برداري با پرده آبي بايد هر سكانس از چهار زاويه گرفته شود. يكي ديالوگ ها ست، دومي لانگ شات هاي عبوري، سومي آسمان و چهارمي پس زمينه، كه همه اين ها بايد در چهار روز مختلف و در شرايط نوري متفاوت گرفته شود. در وقفه اي كه پيش مي آيد، مجيد صالحي مي گويد كه حسش را گم كرده و از بچه ها مي خواهد تا اگر كسي آن را پيدا كرد به او بدهد!
پس از توقف ضبط، از نوري مي پرسم اگر كاميون را به جاي دست مزد به او بدهند چكار مي كند؟ او ابتدا منكر اين مساله مي شود كه كاميون قيمت بالايي دارد، اما پس از اطلاع از قيمت آن مي گويد: آن را مي فروشم و با پول آن به مسافرت خارج از كشور مي روم!
مجيد صالحي تا به حال درباره اين مساله فكر نكرده است، اما مجتبي بي طرفان، عكاس و تصوير بردار پشت صحنه مي گويد اگر كاميون را به او مي دادند، او در كم تر از يك سال از طريق انجام كارهاي تبليغاتي، بيش از يك ميليارد تومان از اين كاميون پول در مي آورد و با آن پول، فيلم جنگي مي ساخت. هواي صبح خرمشهر باراني شده است. كاميون در مقابل كمپ، آرام گرفته است. امروز گروه تا ظهر در اين جا كار مي كند.
صاحب اصلي خوش ركاب
به سراغ بختياري مي روم. او صاحب كاميون است. اين كاميون در سال 1968 ميلادي يا همان سال۱۳۴۷ توسط پدر او خريداري شده و از همان ابتدا در اختيار پدر آقاي بختياري بوده است. البته ارتباط او با كاميون بسيار عاطفي تر از آن بوده كه در سريال خوش ركاب نمايش داده شده است. به گونه اي كه حتي لنگ شيشه، موتور و بدنه آن با هم فرق داشت. عزت رضايي نيا كه امروز در بخش تداركات فعاليت مي كند، مدتي شاگرد اين كاميون بوده است. در واقع مجيد صالحي در اين سريال يك ما به ازاي واقعي دارد كه مي تواند از تجارب او در بازي بسيار استفاده كند.
بختياري برايم توضيح مي دهد كه پدرش در طول جنگ بارها با همين كاميون به جبهه رفته و كمك هاي مردمي را به جبهه برده است. او مي گويد: در حال حاضر چند شركت روغن ماشين و نيز شهرك سينمايي جزو مشتريان خريد اين ماشين هستند، اما من تمايلي به فروش آن ندارم.
اعضاي گروه بعد از ناهار كه لوبيا  پلو است آماده مي شوند تا براي ادامه كار به بخش ديگري از شهر بروند؛ خوش غيرت هم همراه آن ها در شهر مي گردد و خرمشهر را سياحت مي كند.

كاظم   راست گفتار، كارگردان عروس خوش قدم با فيل بانان در شبكه دو
فيل ها طلا ق نمي گيرند
004527.jpg
نام مجموعه نوروزي شبكه دو پيش از هرچيز قيافه شما را در هم مي برد و با تعجب مي پرسيد: فيل بانان؟ شايد هم ذهن تان به جنگل هاي هندوستان برود و مهاراجه هاي هندي و فيل هاي بزرگ و فيل سواري و اين چيزها، ولي اصلا از اين خبرها نيست. يك دفتر مشاوره طلاق با مديري به نام فهيم (با بازي داريوش مودبيان)، دو مشاور آقا (علي رضا خمسه و علي رضا ناصحي) و دو مشاور خانم (شهره  لرستاني و پرستو گلستاني) مكان اصلي ماجراهاي اين سريال است. اين دفتر يك كافي شاپ هم دارد كه يك زوج آن را اداره مي كنند و نقش اين زوج را هم شيوا بلوريان و رضا عظيمي برعهده دارند. زوجي كه خودشان هم مشكلات زيادي دارند و ممكن است كارشان به طلاق بكشد. در هر قسمت اين سريال يك زوج به دفتر مشاوره مي آيند تا مشكل خود را حل كنند.
اگر تا نقطه آخر اين خلاصه داستان را خوانده ايد، حتما اين سوال هنوز در ذهن تان باقي است كه اين داستان چه ربطي به فيل و فيل بان و اين حرف ها دارد. چند لحظه صبر كنيد تا از زبان كارگردان اين مجموعه كاظم راست گفتار ربط آن را متوجه شويد: اسم اين مجموعه از اين شعر سعدي گرفته شده: يا مكن با فيل بانان دوستي، يا بنا كن خانه اي در خورد فيل. با اين تفاوت كه تكيه ما بر شكلي از اين شعر است كه در بين عوام بيشتر رواج دارد: يا مكن با فيل بانان مشوره، يا بناكن خانه اي فيل توش بره. منظور هم مشاوراني است كه در اين دفتر حضور دارند كه يا نبايد با آن ها مشورت كرد و يا اگر مشورت كرديد، پاي لرزش هم بايد بنشينيد.
اگر فعلا مشكل فيل و فيل باني تان حل شده، برويم سراغ چيزهاي ديگر. اول از كارگردان اين مجموعه شروع كنيم كه شايد نامش برايتان آشنا باشد. اگر فيلم عروس خوش قدم را در سينما ديده باشيد، نام راست گفتار را هم به عنوان كارگردان در تيتراژ اين فيلم ديده ايد. عروس خوش قدم اولين فيلم راست گفتار بود كه با حضور بازيگراني مثل ماهايا پطروسيان، محمدرضا شريفي نيا، پارسا پيروزفر و حال و هواي طنز آن حسابي فروش كرد و پايه هاي فيلم سازي راست گفتار را در سينماي ايران تثبيت كرد. او براي دومين تجربه سينمايي اش به سراغ فيلمي رفت كه قرار بود سامان مقدم آن را بسازد. پوكر ، شطرنج و سرانجام نقاب نام هاي مختلف دومين فيلم راست گفتار بود كه ساخت آن به پايان رسيده و منتظر نمايش در سينماهاست. حالا راست گفتار با اين تجربه هاي سينمايي، اولين تجربه تلويزيوني اش را پشت سر مي گذارد.
پيش توليد اين مجموعه 26 قسمتي از اوايل مهرماه آغاز شده و از 28 اسفند هم پخش آن شروع مي شود. اگر داريد تعداد قسمت هاي اين مجموعه را با روزهاي عيد نوروز ضرب و تقسيم مي كنيد، زياد به خودتان فشار نياوريد. چون ادامه قسمت هاي اين سريال قرار است بعد از تعطيلات نوروز به صورت هفتگي از شبكه دو پخش شود. سريالي كه در هر قسمت آن بازيگران مهمان معروفي حضور خواهند داشت و ديدن نام هاي آشنايي مثل ابوالفضل زرويي و سيدعلي ميرفتاح به عنوان فيلم نامه نويسان اين مجموعه، آدم را به اين سريال اميدوار مي كند. فيل بانان در كنار خوش غيرت و جايزه بزرگ رقابت سختي براي جذب بينندگان تلويزيون در پيش خواهد داشت.

فهرست
نامه به سردبير
فهرست
سينما تلويزيون
هوانورد و قهرمان ؛  نوروز در تهران
شمع هاي تولدت مبارك تا اطلاع ثانوي خاموش!
از شبكه يك بترسيد
ماشاءالله خان باز مي گردد
بهار نيست، زمستان است!
اينديانا جونز هم آمد
بازي در فيلم حاتمي كيا شايد وقتي ديگر!
فخيم زاده عليه فخيم زاده
رويداد هفته
تلويزيون
بامشاد، كات! كامبيز، حركت!
فصل هجوم برنامه هاي نوروزي
آتقي و عزت؛ اعضاي جديد القاعده!
فيل ها طلا ق نمي گيرند
ورزشي
به ريش ژاپني ها مي خنديم
خودتان از اين حرف ها نمي زنيد؟
بلو مجيك
تايتانيك سرخ
آزادباش به دوستان دوپينگي
رويداد هفته
شكلا ت ها و زهرمارها!
جوانان مدل 83
نوسترآداموس بازي براي سال 84
زماني براي خوردن بادام!
اجتماعي
از پيام مقام معظم  رهبري در نوروز 83
زندگي
دانشجو نخريد
۶  هزار تومان بگيريد و كار فرهنگي كنيد
جوانان زنداني نرفته برمي گردند
پليس: مراقب سارقان شب عيد باشيد
دانشجوها مي توانند نشريه الكترونيكي منتشر كنند
مشهد نشد، تهران 
دانشجوها بچه تر شده اند!
وام ازدواج تمام شدني نيست 
زيبايي نفس تان را نگيرد
نكاتي در مورد خانه  تكاني شب عيد
صابون بر عليه ايدز
رويداد هفته
سينما
در به در به دنبال يك فيلم خوب!
پديده جهاني
سالا دچهارفصل 
علي كريمي نان شب 
ورزشي
هم دردي با كارتن خواب ها
زندگي
وفاداري هاي يك عروسك 
سينما تلويزيون
علمي سياسي
روزها
چرا اين آدمها؟
روزي كه زندگي است
جهان كوچك
امپراتوري نوروز
نامه ها
بهاريه
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  سينما  |  پديده جهاني  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  نامه ها  |  شناسنامه  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  كارتون  |  گالري  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |