- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره يازدهم - شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۳ محرم ۱۴۲۶ - Mar 5, 2005
docharkhe
آبروريزي پشت پرده 
004116.jpg
همين چند روز پيش، وزير دارايي فرانسه عوض شد. يعني وزير استعفا داد و جايش يكي ديگر را گذاشتند. چرا؟ چون آقاي وزير قبلي در فرمي كه قبل از وزارت پر كرده بود نوشته بود خانه شخصي ندارد و به اين ترتيب تسهيلات دولتي شامل او مي شد، اما چند وقت پس از به وزارت رسيدن جناب، مطبوعات كه در هر جا مايه عذاب و سلب آرامش اند شلوغ كردند و نوشتند كه حضرتش خانه شخصي دارد آن هم نه يكي، بلكه چند تا. چي شده؟ اين قدر فشار آوردند و چنان آبروريزي شد كه يك وزير پرقدرت و آبرومند به خاطر يك دروغ كوچك كه من و شما و عده اي ديگر (!) روزي صد تا مثل آن را مي گوييم مجبور شد آن صندلي نازنين را ول كند و برود.
حالا اين قضايا چه ربطي به اخبار ورزشي دارد؟ عرض مي كنيم. در روزهاي هفته گذشته روزنامه ها ته و تويش را درآوردند و نوشتند عده اي از بازيكنان كه به تيم ملي ب دعوت شده اند قبل از آن تماس هايي تلفني داشته اند كه براي دعوت به تيم ملي خواسته شده مبالغي را بسلفند.
بعد از چاپ اين مطالب كه عده زيادي شاهد و تاييدكننده آن بودند، سرمربي تيم ملي ب يعني دكتر بيژن ذوالفقارنسب مصاحبه كرد و تاييد كرد كه بعله، با چند نفر تماس گرفته شده و الخ . اما دكتر مي گفت كساني كه اين كار را كرده اند احتمالا فهرست تيم ملي را قبل از اعلام  كش رفته اند و چون آدم هاي تيزي بوده اند سريع با صاحب اسامي تماس گرفته اند و خواسته اند ملي پوش ها را كه واقعا در فهرست جا داشته اند تيغ بزنند. دكتر قسم مي خورد و مي گفت كه اين قضيه را پي گيري مي كند و تا نفهمد كه كي و چرا اين آبروريزي را كرده ول كن نيست.
البته در پشت صحنه، همه مي دانستند افرادي كه اين كار را كرده اند چه كساني بوده اند و احتمالا به چه طريقي از فهرست مطلع شده اند، اما كسي مدرك نداشت كه.
خلاصه پس از همه اين  حرف ها فدراسيون فوتبال و حراست سازمان تربيت بدني و چند جاي ديگر وارد عمل شدند، اما فكر مي كنيد چه كار كردند؟ شوخي مي كنيم، شما مي دانيد كه هيچ كاري نكردند تنها اقدامي كه صورت گرفت اين بود كه سرمربي تيم ملي ب حرف هايي را كه قبلا زده بود پس گرفت و گفت اين حرف ها خصوصي بوده و قرار نبوده منتشر شود، از كي حرف خصوصي معني  اش اين است كه ماجرا واقعيت ندارد و كذب است، ما هم خبر نداريم ! خلاصه اگر شما فكر مي كنيد كسي احضار شد و كسي جريمه شد و توبيخ شد كور خوانده ايد.
اي بابا، توي اين مملكت هواپيما سقوط مي كند و قطار منفجر مي شود، اما آب از آب تكان نمي خورد. شما چه دل خوشي داريد كه فكر مي كنيد با اين اتفاقات ممكن است كك كسي را بگزد! آن فرانسوي ها اگر وزيرشان آن طور استعفا مي دهد به خاطر اين است كه آبروي شان را از سر راه آورده اند و اگر بريزد مشكلي پيش نمي آيد. بعدش هم وزرايشان كه مهم نيستند، اگر بروند، يك نفر ديگر مي آيد. اين وزراي ما هستند كه خيلي مهم اند و خداي نكرده غيرممكن است اشتباه كنند. زبانم لال. هيچ وقت!

مادر صدايش كرد
004083.jpg
يك وقتي چقدر همه برايش ذوق كرده بودند. چقدر قند توي دل شان آب شده بود كه او داشت در مهم ترين و معتبرترين مسابقات دنيا براي خودش معروف مي شد. آن هم نه در واليبال يا بسكتبال كه چند هزار تا ستاره دارد. تنيس را اگر سر جمع حساب كني يعني اسامي مردها و زن هاي مشهورش را بشمري كلا بيست نفر نمي شود، نه بگو پنجاه نفر. آن وقت اين كه يك نفر بين همه اين ها هي بالا و بالاتر برود و برسد جزو 10 نفر اول و بعد هي قهرماني پشت قهرماني، عكس پشت عكس، دلار پشت دلار (آن موقت ها هنوز يورو مد نشده بود) براي خودش افتخاري بود. براي همين هم وقتي آندره آغاسي اسم در كرد و اين جا چو افتاد كه او ايراني تبار است، همه كساني كه ورزش را دنبال مي كردند و اين  چيزها برايشان مهم بود، رفتند توي كف اين قهرمان لعنتي كه داشت دنيا را فتح مي كرد.
اما زياد طول نكشيد كه آقاي آندره ضدحالش را زد. من ايراني نيستم آن هم نه اين كه فقط نباشد، يك جوري مي گفت نيستم كه انگار چندشش بشود. مي شد. هر وقت هر جا از او درباره اصل و نسبش مي پرسيدند، مي پريد يقه طرف را مي گرفت و مي گفت امريكايي است. مي گفت هيچ وقت ايران را نديده است و خودش را ايراني نمي داند. انگار كه مثلا خيلي بد مي شود اگر آدم خون ايراني توي رگ هايش باشد يا مثلا امريكايي بودن خيلي مهم است. خب لابد بود. براي آندره آغاسي كه بود. او قهرمان دنيا ماند. در رنكينگ آن بالا بود و ايراني ها قيدش را زدند. عيبي ندارد، مي شود به او علاقه داشت و بازي هايش را دنبال كرد و خوش حال شد از كاپ هايي كه مي گيرد، اما همين طوري، نه براي اين كه يك ايراني است. اگر مي  خواستي به اين جنبه اش فكر كني كه بايد نفرينش مي كردي با آن نامردي اش. آدمي كه جد اندر جد ايراني بوده و حالا خلاصه خيلي قهرمان ها آمدند و رفتند. پيت سمپراس و بقيه. جدول مدام بالا و پايين مي شد، اما او هميشه آن بالاها بود. چند وقت كه نمي درخشيد، دوباره برمي گشت. لامصب استقامتي داشت كه فقط از بچه هاي آذربايجان و لرستان و كردستان مي شود انتظار داشت! معلوم نشد چي شد كه يكهو هوايي شد. چند روز پيش، گذرش كه به امارات افتاد، هواي ايران كه به دماغش خورد، شايد سلول هايش جنبيد. لابد در ناخودآگاهش يك چيزي به او يادآوري كرده كه تعلقي به اين آب و خاك دارد لابد براي همين هم بود كه اعلام كرد دلش مي خواهد به ايران بيايد و دوست دارد ايران را ببيند. بيايد، ببيند. اين جا ما از همه آن هايي كه دل شان مي خواهد پيش مادر برگردند استقبال مي كنيم. مگر از فريدون زندي استقبال نكرديم؟ مي بخشيم. حتي آن حرف ها و توهين ها را هم مي توانيم ببخشيم. مادر بزرگ است. بچه ها اشتباه مي كنند. آندره آغاسي بايد بيايد اين جا ببيند كه خاك ايران چه مغناطيسي دارد. مثل امريكا نيست كه. اين جا خاك، آدم را صدا مي كند.

همه خوبيم
004098.jpg
ديگر هيچ كس قضيه را دنبال نمي كند. براي اين كه متوجه بشوي چه اتفاقي دارد مي افتد، هيچ احتياجي بهIQ  ي بالا نداري. ورزش ما برخورد نمي كند كه نمي كند. اين مورد آخري هم مشمول همين قانون مي شود.
ماجراي دوپينگ پس از چند هفته كش و واكش به اين جا رسيد كه گفتند تنها بازيكني كه تستش مثبت بوده، به بازي پرسپوليس ذوب آهن مربوط مي شده است. بعد از صد بار تكذيب و تاييد گفتند اين بازيكن اصفهاني است و بالاخره كاشف به عمل آمد كه اي دل غافل، حميد شفيعي بازيكن ذوب آهن تستش مثبت بوده و بند را آب داده، اما حتي وقتي ماجرا به اين جا كشيد، همه به دست و پا افتادند كه سر و ته قضيه را هم بياورند. اول گفتند بايد دوباره تست بگيريم، بعد گفتند بايد توضيح بدهد، شايد براي مداوا دارو مصرف كرده، آخرش هم گفتند اگر كسي بار اولش باشد، قضيه فرق مي كند فكرش را بكنيد، به اين ترتيب تا كسي كارش به جريمه بكشد، صد سالي طول مي كشد و كلا عمرش را مي دهد به شما . البته استدلالي كه از همه قوي تر بود اين بود كه وقتي خود آقاي مهرعليزاده گفتند مورد مهدي حاجي زاده را نديده بگيريد، چرا بقيه را بايد ديده بگيريم؟ درست بود. موافقيم!

اصفهان ناآرام
درست چند روز مانده به مسابقات جام باشگاه هاي آسيا، اوضاع در اصفهان قمر در عقرب است. بعد از پاس كه در نيم فصل اول به فلاكت افتاده بود و با آوردن مصطفي دنيزلي چند ميليون دلاري همه چيز كمي روبه راه شد، نوبت سپاهان بود كه ثابت كند امسال جام باشگاه هاي آسيا براي نماينده هاي ايران شگون ندارد.
اخراج فرهاد كاظمي و نشاندن يك فرد كم تجربه مثل پورمهدي روي نيمكت زردها ريسكي بود كه مديران فولاد مباركه سپاهان به آن دست زدند و پيش بيني نتايجش سخت نبود، اما كسي فكر نمي كرد سپاهان اين قدر زود وا بدهد و طرف دارانش اين قدر كم طاقت باشند. البته باختن مقابل پاس، آن هم در زمين خودي، تحمل پذير نبود و همين هم صداي تماشاگران را درآورد؛ عليه پورمهدي، عليه خطيبي و عليه ميناوند كه حالا متهم به بي غيرتي شده اند. البته مديران باشگاه طبق معمول روي شان را كرده اند آن طرف و گفته اند جمعيتي كه شعار مي داده اصفهاني نبوده، اما چند روز ديگر بازي هاي آسيايي شروع مي شود و آن ها فقط مي توانند دل خوش باشند كه استانكو را براي روز مبادا در آستين دارند.

شورش ياغي عليه گوسفند  چران ها!
004092.jpg
باخت پرسپوليس جلو استقلال براي هوادارانش فاجعه بود، اما جنجالي كه بعد از اين باخت به راه انداختند و حرف هايي كه زدند، حتي از فاجعه هم بدتر بود. دعوا از توي همان رخت كن شروع شد. چند دقيقه بعد از سوت پايان بازي، علي انصاريان كه هر جور حساب كني پسر معنوي سلطان محسوب مي شود و در اين زمينه حق آب و گل دارد شروع كرد به داد و بي داد و رفت روي اعصاب بازيكناني كه بعد از باخت نايي براي جواب دادن نداشتند. مضمون حرف هاي او احتمالا همان چيزهايي بود كه او فرداي بازي به روزنامه ها گفت. حرف هاي انصاريان پرانرژي و جنجالي بود و به سرعت تبديل به تيتر يك روزنامه ها شد. او مي گفت بازيكنان پرسپوليس غيرت ندارند. مي گفت بعضي هاشان پير هستند و توي زمين راه مي روند كه احتمالا منظورش رهبر ي فرد، كريم باقري و امامي فر بود عده اي شان استقلالي هستند كه لابد منظورش محمدرضا مهدوي بود و عده اي شان اگر از شهرستان به پرسپوليس نمي آمدند، حالا بايد در شهرستان گوسفند مي چراندند كه احتمالا منظورش بازيكنان شهرستاني پرسپوليس نظير اولادي، انتظاري و ديگران بود. انصاريان كه در اين بازي مصدوم شد و از زمين بيرون رفت، تا دو هفته نمي تواند پا به توپ شود، و اين يعني كه بازي كردن او رفت براي سال 84، اما مصدوميت انصاريان دليل نمي شد كه حرف هاي به شدت توهين آميز او بي جواب بماند. پرسپوليسي ها در پاسخ به او بلافاصله گارد گرفتند و جوابش را دادند. روز يك شنبه هم در رخت كن، يقه سلطان را گرفتند كه يعني چي، براي چي اجازه مي دهيد اين آقا به همه توهين كند. سلطان هم طي يك اقدام انقلابي در حمايت از توهين شده ها گفت: عيبي ندارد. شلوغش نكنيد. فعلا با ملوان بازي داريم. كسي مصاحبه نكند.
البته كسي هم از سلطان بيش از اين انتظار نداشت؛ مدير فني پرسپوليس بعد از پايان بازي جلو دوربين هاي تلويزيوني محمدي، امامي فر و جمشيدي را ضايع كرده بود و گفته بود آن ها مقصر باخت هستند. او نمي توانست از پشت بازيكنان در بيايد و علي انصار را خراب كند.
البته ضايع كن ها فقط شاه زاده و سلطان نبودند (!) و تعداد كساني را كه بقيه را مقصر مي دانستند مي شد فهرست كرد. از جباري كه به خاطر تعويضش شاكي بود و حرف هايي كه عليه مربي ها زد كم از فحش نبود بگيريد تا امامي فر كه گفت مربيان ما همديگر را قبول ندارند و پژمان جمشيدي و بقيه.
پرسپوليسي ها شاكي بودند و اين دفعه نه مي شد داور بازي را بهانه كرد، نه زمين، نه هوا و نه هيچ چيز ديگر را. تازه داور هم به نفع پرسپوليس سوت زده بود و باخته بودند. همين هم شد كه حمله كردند به هم ديگر. شانس آوردند كه سه شنبه با ملوان بازي داشتند و مجبور بودند زود ماجرا را جمع  كنند. و اگر پرسپوليس بازي نداشت و روزنامه ها هم موضوع تازه اي نداشتند تا به آن بند كنند، ماجراي پنجول كشي به صورت همديگر معلوم نبود تا كجا ادامه پيدا كند.

خدا بيامرز تختي
004101.jpg
جام تختي هم براي كشتي مملكت دردسر شده. روي دست فدراسيون طالقاني مانده و نمي داند بايد چه كارش بكنند. اين جام بيشتر از اين كه نام جهان پهلوان تختي را بزرگ كند، براي آن مرحوم مايه آبروريزي به حساب مي آيد و يكي از گرفتاري هاي بزرگ كشتي ايران است. از يك طرف، دوستان نمي توانند يك زمان خوب براي برگزاري مسابقات پيدا كنند و مجبورند هر سال زمان آن را اين ور، آن ور كنند تا امكان برگزاري اش باشد، از طرف ديگر بس كه تا حالا خراب كاري كرده ايم، تيم هاي بزرگ دنيا روي خوش به اين مسابقات نشان نمي دهند و در حالي كه ما براي هر جام درپيتي مدال بگيرهاي المپيك مان را مي فرستيم، آن ها حاضر نيستند به احترام نام تختي چهار تا كشتي گير اسم و رسم دار را عازم تهران كنند.
يك قوز ديگر هم اين است كه مسابقات فرنگي و آزاد به صورت قروقاطي برگزار مي شود و همين باعث هر كي هر كي شدن بيشتر است. تعداد زياد كشتي گيرها، فرصت كم براي بررسي كيفيت بازي ها و خلاصه بلبشويي كه باعث مي شود كلي مسابقه برگزار شود و هيچ كس نفهمد چي به چي بوده و واسه چي بوده!
البته دوره اخير اين مسابقات هم به خوبي و خوشي در روزهاي اخير در سالن 12 هزار نفري آزادي برگزار شد و رفت، اما از اين دوره هم با اين تاريخي كه برايش در نظر گرفته بودند شب عيد ملت هزار جور گرفتاري دارند، كي وقت مي كند دل به كشتي بدهد؟ و با اين شركت كننده هايش آبي گرم نشد.
از گرفتاري ها و بدبختي هاي جامي كه ما دل مان مي خواهد معتبرترين جام كشتي دنيا باشد، همين بس كه تا دور روز مانده به شروع مسابقات معلوم نبود بازي ها در سالن هفتم تير برگزار مي شود يا آزادي يا كجا ، كه البته آخرش معلوم شد. ان شاءالله در چند سال آينده قرار است براي اين مسابقات هم يك فكري بشود و همه چيز سروسامان بگيرد. عجله نكنيد!

رويداد هفته
004086.jpg
سبيل خو ش بختي 
با قيافه اي تغيير كرده دنيا را به كام خودش كرد، امير قلعه نويي بعد از شكست دادن پرسپوليس خوش بخت ترين آدم روي زمين بود
004077.jpg
پيروز واقعي 
كسي كه گل پيروزي را در دربي بزند، صاف مي رود توي دل هوادارها. كاري كه پيروزقرباني مدافع پيش تاخته آبي ها كرد.با آن اسم تيترخورش!
004080.jpg
موضوع 
تعويض او يكي از اتفاقات مهم بازي پرسپوليس و استقلال بود. اتفاقي كه خيلي ها نتيجه بازي را هم به آن مربوط مي كنند. رضا جباري را بايد خوش شانس حساب كرد كه كشيدندش بيرون 
004089.jpg
آفرين به من 
رييس كميته داوران فدراسيون فوتبال يك داور از روسيه آورد و يك هفته كامل از او حمايت كرد.از نظررضا غياثي هر سوتي كه ايوانف زده يعني طلا

حمله گاز انبري به آسيا
سپاهان و پاس براي فتح ليگ قهرمانان قاره كار سختي دارند. آن ها بازي هاي خود را اين هفته آغاز مي كنند. در تهران و جده 
004200.jpg
روزهاي آسيايي 
۱۹ اسفند 83: پاس الريان قطر
الشباب عربستان سپاهان 
۲۴ اسفند 83: پليس عراق پاس 
سپاهان العين امارات 
۱۷ فروردين 84: پاس السالميه كويت 
الوحده سوريه سپاهان 
۳۱ فروردين 84: السالميه كويت پاس 
سپاهان الوحده سوريه 
۲۱ ارديبهشت 84:الريان قطر پاس 
سپاهان الشباب عربستان 
۲۵ ارديبهشت 84:پاس پليس عراق 
العين امارات سپاهان 

مهدي اميرپور
در سال 1999 وقتي محسن صفايي فراهاني جام قهرماني مسابقات جام باشگاه هاي آسيا را به كاپيتان جوبيلوايواتا داد، قسمت پاييني جام جدا شد تا جشن قهرماني تيم ژاپني به هم بخورد. پس از آن اتفاق محمدبن همام رييس كنفدراسيون فوتبال آسيا به فكر يك جام معتبرتر در آسيا افتاد. فاصله بين اين جرقه تا ليگ قهرمانان آسيا فقط سه سال بود. سال 2002 اولين دوره مسابقات ليگ قهرمانان آغاز شد. جامي كه از پيوند جام باشگاه هاي آسيا و جام در جام قاره متولد شده بود . الگوي اين بازي ها، ليگ قهرمانان اروپا بود و متاسفانه هنوز هيچ شباهتي به الگويش پيدا نكرده.
اما اين تنها نقطه تاريك ليگ قهرمانان آسيا براي ايران نيست. ايران در اين جام به ذره اي از افتخار دست پيدا نكرده. سال 2002 پرسپوليس و استقلال نمايندگان ايران در جام بودند كه هيچ كدام موفق نشدند به جمع 4 تيم برتر قاره راه پيدا كنند. مسابقات در سال 2002 در چهار گروه متمركز انجام شد. دو گروه در شرق و دو گروه در غرب كه پس از برگزاري بازي هاي هر گروه در يك شهر (!)، تيم هاي برتر به نيمه نهايي رسيدند. نيمه نهايي و فينال هم به صورت رفت و برگشت انجام شد تا دست آخر العين به قهرماني برسد.
اما براي سال بعدAFC به اشتباهش پي برد. تيم ها در هفت گروه تقسيم شدند و اين بار هر چهار تيم گروه حق ميزباني داشتند. بازي هاي رفت و برگشت هر گروه نزديك به سه ماه طول كشيد. كار فوتبال ايران باز هم با پايان مرحله گروهي به پايان رسيد. ذوب آهن و سپاهان حتي نتوانستند در جمع 8 تيم برتر آسيا باشند. به هر حال پس از ده ماه مسافرت در قاره، الاتحاد دومين جام قهرماني را به عربستان برد. بازي فينال، هشت روز طول كشيد. الاتحاد در شهر جده 1 3 به سئونگنام باخت ولي در كره جنوبي با پيروزي 0 5، آسيا را شگفت زده كرد.
و حالا نوبت به دو تيم ديگر ايراني رسيده كه براي حذف نشدن بجنگند. پاس قهرمان فصل قبل ليگ برتر و سپاهان قهرمان جام حذفي ايران دو سهميه ايران براي فصل 2004 هستند. پاس بايد در جمع الريان قطر، پليس عراق و السالميه كويت تيم اول گروه شود و سپاهان در كنار الشباب عربستان، العين امارات و الوحده سوريه چاره اي جز موفقيت ندارد. اولين مسابقه آن ها در ليگ قهرمانان 19 اسفند انجام مي شود و اين در حالي است كه آن ها در نوزده بازي خود در ليگ برتر ايران هيچ نتيجه  دندان گيري نداشته اند.
مايوس كننده 
سپاهان در هفته هفدهم مسابقات ليگ برتر به استقلال اهواز باخت و در بازي بعدي جلو صباباتري مغلوب شد. اين دو شكست پياپي مردم اصفهان را از تيم شهرشان نااميد كرده. سپاهان الان دهمين تيم ليگ برتر است و با اين حساب انتظار زيادي است اگر توقع داشته باشيم قهرمان ليگ قهرمانان شود. پاس هم در جدول رده بندي ليگ برتر ايران جاي مناسبي ندارد. پس از سوت پايان بازي نوزدهم مسابقات ليگ برتر پاس به هشتمين پله ليگ قناعت كرد.
ايران در اين جام به ذره اي از افتخار دست پيدا نكرده. سال 2002 پرسپوليس و استقلال نمايندگان ايران در جام بودند كه هيچ كدام موفق نشدند به جمع 4 تيم برتر قاره راه پيدا كنند
اميدواركننده 
البته هر دو تيم براي مسابقات ليگ قهرمانان آسيا يك شيب مثبت داشتند. پاس پس از اين كه با مجيد جلالي خودش را در يك بن بست ديد، مصطفي دنيزلي را انتخاب كرد. دنيزلي پس از نشستن روي نيمكت پاس براي سه بازي پياپي به پيروزي رسيد و فقط در ديدار چهارم جلو استقلال شكست خورد. شكست 1 2 پاس جلو استقلال در روزي اتفاق افتاد كه پاس سه بار ديرك دروازه طالب لو را لرزاند و مجبور شد بازي را 9 نفره به پايان برساند. سپاهان هم اخيرا يك شوك به تيمش وارد كرده. استانكو كه سه سالي از ايران دل كنده بود، باز هم مجاب شد به ايران برگردد. او اين بار مسووليت سختي دارد. بايد سپاهان را به مقام برساند و يا حداقل در آبرومندانه ترين حالت ممكن از مسابقات ليگ قهرمانان آسيا حذف شود. نبايد فراموش كرد كه استانكو سابقه مربيگري در مسابقات جام باشگاه هاي آسيا را دارد. او همراه پرسپوليس جام باشگاه ها را تجربه كرد ولي اين با تجربه مصطفي دنيزلي قابل مقايسه نيست. دنيزلي همراه فنرباغچه در ليگ قهرمانان اروپا مربيگري كرده و حتي همراه تيم ملي تركيه به مسابقات يورو 2000 رفت. حالا او در آستانه يك جام جديد قرار دارد. ليگ قهرمانان آسيا.
جنگجويان 
مسلما پاس مهره هاي قدرتمندتري براي موفقيت در آسيا دارد. هر چند كه آن ها قرعه بهتري هم نسبت به سپاهان دارند و اين اهالي محله اكباتان را به قهرماني تيم دلخوش مي كند. دنيزلي به غير از قرعه چند ستاره را هم كمك دست خود مي بيند.
خداداد عزيزي: در جام باشگاه هاي آسيا يار كمكي پرسپوليس بود. در جام جهاني مهاجم ايران و در جام ملت هاي 1996 آسيا ستاره مسابقات. پس بابت درخشش او در ليگ قهرمانان شك نكنيد.
جواد نكونام: بدون افت، بدون لغزش و بدون اشتباه. وقتي نكونام را وسط زمين داشته باشيد خيالتان راحت است كه تيم مفت گل نمي خورد. البته گلزن خوبي هم هست.
آرش برهاني: در كنار خداداد و ايمان رزاقي راد يك مثلث تهاجمي خطرناك را مي سازد. اين سه مي توانند هر تيمي را مغلوب كنند.
بازيكنان سپاهان هم براي به آتش كشيدن ورزشگاه نقش جهان اصفهان چيزي كم ندارند. استانكو برخلاف پاس به تيم هاي گردن كلفتي خورده و براي فرار از اين چاه روي مهره هايش حساب مي كند.
ادموند بزيك: امسال مصدوم بود ولي چند سال پيش وقتي پيراهن پرسپوليس را مي پوشيد اثري از خستگي در قيافه او ديده نمي شد. اگر يك بند انگشت به آن دوران شباهت داشته باشد كار تمام است. اگرچه دو فصل پيش هم آقاي گل ليگ شد تا سپاهان را قهرمان كند.
رسول خطيبي: با سپاهان مشكل  دارد ولي بهانه اي به نام ليگ قهرمانان آسيا او را در اصفهان نگه داشته است. حالا او مي خواهد در آسيا بدرخشد تا هم خودش را ثابت كند و هم يك مشتري ديگر پيدا كند.
محمود كريمي: قد كوتاه، سن كم و دل كوچكي كه دارد از او يك بازيكن دوست داشتني ساخته. يك بار از تيم ملي كناره گيري كرد فقط به خاطر اين كه دلش براي مادرش تنگ مي شد. اما اين بار چاره ديگري ندارد.
اشتراك 
سپاهان و پاس در يك موضوع با هم اشتراك دارند. اين كه هر دو براي دومين مرتبه به مسابقات آسيايي راه پيدا مي كنند. پاس يك بار در سال 1992 قهرمان جام باشگاه هاي آسيا شد ولي در جام بين قاره اي از نماينده آفريقا شكست خورد. با اين حال اصلا كار سپاهان به جام بين قاره اي نرسيد. سپاهان پارسال در ليگ قهرمانان آسيا در گروهD مسابقات دوم شد. 4 برد، يك تساوي و يك باخت مقابل الاتحاد عربستان، العربي كويت و نفتچي ازبكستان آن ها را از گردونه مسابقات بيرون انداخت. اين دومين هجوم آن ها براي صعود به قله آسياست.

پايان عصر قهرمانان
به نظر مي رسد با تعدادي از قهرمانان به نام كشتي بايد وداع كرد. مدال آوران سال هاي گذشته به دلا يل مختلف از گردونه بيرون مي افتند و حال بايد به فكر نام هاي تازه اي  بود
004239.jpg
ستاره هاي كشتي ايران يكي يكي كنار مي روند، دبير بعدازشكست در آتن بعيد است دوباره بيايد و كشتي بگيرد. علي رضا حيدري هم وضعيتي بهتر از او ندارد
هيوا يوسفي 
شايعه حذف كشتي از فهرست ورزش هاي المپيكي كه جدي شد، ترس به جان مسوولان افتاد كه چه كار بايد كرد. تا آن زمان كسي ورزش ايران را بدون كشتي تصور نكرده بود. نمي شد هم تصور كرد. چنين تصوري مثل تصور اقتصاد بدون نفت است. از چهل و شش مدالي كه ايران در تمام دوره هاي المپيك گرفته، سي و يكي اش مال كشتي است. سه تا مال تكواندو و بقيه اش هم سهم وزنه برداري.
قبل از المپيك 2004 آتن، بعضي از مديران ورزش بالاخره پذيرفتند كه اين وضعيت، مطلوب نيست. ترس آن ها البته از روزي بود كه كشتي را از المپيك حذف كنند. روزي كه ذخاير نفتي تمام شود و قرار باشد با فروش فرش و پسته چرخ مملكت بچرخد. همين هم شد كه ظاهرا شروع كردند به تقويت ورزش هاي پر مدالي مثل دو و ميداني، ژيمناستيك و شنا. ستادي تشكيل شد به نام ستاد ورزش هاي پايه. هدفش را هم توسعه اين سه ورزش در بلند مدت تعريف كردند.
اين كه نتيجه واقعي آن ستاد چيزي غير از افزايش چند ده ميليوني بودجه ورزش هاي پايه نبود، بماند؛ بالاخره به قول خودشان وضعيت اگر بهتر نشده بود، بدتر هم نشده بود. در اين گير و دار، وضعيت كشتي اما بدتر شد. نگران كننده تر از هميشه. در المپيك آتن هيچ كدام از مردان كشتي ايران طلا نگرفتند. دو نفر فيناليست داشتيم، يكي شان ضربه فني شد و آن يكي هم بد باخت. علي رضا دبير، كه با سلام وصلوات رفته بود، در همان دور اول دو تا كشتي گرفت و هر دو تا را باخت. مهدي حاجي زاده هم كه مي گفتند، اگر قرار باشد يك نفر از كشتي موفق شود، اوست، از گروه مقدماتي بالا نرفت. آن ها ستاره هاي كشتي بودند كه يكي يكي به زمين مي افتادند.
قبلا هم اتفاق افتاده بود كه ورزشكاري ببازد، در حالي كه همه موفقيتش را تضمين شده مي دانند. در فوتبال، در وزنه برداري و حتي در همين كشتي كه ستاره هاي بزرگي داشته و حالا فقط نامي از آن ها مانده است. مي شد تصور كرد كه شكست ستاره هاي كشتي ايران و افول آن ها هم اتفاق اجتناب ناپذيري است كه گذر زمان آن را تحميل مي كند. دبير، حيدري، طلايي، حاجي زاده و ديگران هم روزي بايد كنار بروند، همان طور كه برادران خادم، برادران محبي، سليماني، سوخته سرايي و قهرماناني از اين دست كنار رفتند. مي شد اين گونه تصور كرد، به شرط آن كه نسل تازه كشتي مي آمد و زمان كنار رفتن اين ستاره ها را با اعلام موجوديت خود هشدار مي داد.
همه نگراني همين است. ستاره هاي كشتي ايران يكي يكي كنار مي روند، دبير بعد از آن شكست در آتن و عمل جراحي كتفش بعيد است دوباره بيايد و كشتي بگيرد، علي رضا حيدري اعلام كرده هيچ دكتري حاضر نيست به او بگويد دوباره مي تواند كشتي بگيرد. حاجي زاده هم كه با حمايت برخي روزنامه نگاران كشتي نويس به آتن رفته بود، حالا ديگر حتي حمايت آن ها را هم ندارد تا عملا نامي از او به گوش نيايد. محمد طلايي و بابك نورزاد هم كه پاك باخته اند. اين پايان بي سرو صداي نسلي است كه در سال 2002 با قهرماني در مسابقه هاي قهرماني جهان به اوج رسيده بود. پايان نسلي بي جايگزين و آغاز دوره اي نگران كننده در كشتي.
دلهره حذف كشتي از المپيك، بعداز مخالفت برخي مسوولان كميته بين المللي المپيك(IOC) ، حالا تقريبا بي معني است. كشتي حداقل تا 2012 در المپيك مي ماند، اما خدا مي ماند كه سهم ما از مدال هاي اين ورزش چقدر خواهد بود، در حالي كه چشم انداز روشني ديده نمي شود.
در تمام سال هاي اخير، توجه به نوجوانان و جوانان به ظاهر يكي از اهداف مسوولان ورزش كشتي بوده است. هر جا هم مجالي پيدا شده، تشكيل تيم هاي جوانان و نوجوانان، شركت دادن شان در ميدان هاي داخلي و فرستادن شان به تورنمنت هاي بين المللي را در بوق كرده اند تا كسي نگران پشتوانه سازي نباشد.
امروز هم اگر از آن ها بپرسي كه براي جايگزيني ستارگان تمام شده كشتي چه كرده ايد، فهرست بلند بالايي  رو مي كنند از مسابقاتي كه براي جوانان و نوجوانان برگزار شده و توضيح مي دهند كه براي برگزاري اين مسابقات چه اندازه زمان و بودجه هزينه شده است، بي آن كه بدانند چرا صرف اين همه بودجه و زمان جواب نداده است و نتيجه البته آن مي شود كه به يك باره احساس مي كنيم در فاصله گذر از يك نسل به نسل ديگر، ورزش كشتي خلا بزرگي را تجربه مي كند.
چه كساني كه از روز اول مخالف رياست محمدرضا طالقاني برفدراسيون كشتي بودند و چه آن دسته از منتقدان كه هياتي كاركردن و سيستم گريزي اش را بعدها به عنوان گناهي نابخشودني علم كردند، معتقدند كه مديريت ضعيف فدراسيون در دوره جديد باعث ايجاد اين خلا شده است، اما اين، همه واقعيت كشتي نيست. طالقاني و دوستانش خوب مديريت نكرده اند و بيشتر از آن كه برنامه اي روشن براي پيش رفت كشتي ارايه دهند، نمايش داده اند و با اين وجود منصفانه نيست كه ايجاد گسل بين نسل گذشته و نسل جديد كشتي را فقط به حساب سياست هاي آن ها بگذاريم.
كشتي ورزش پهلواني است؛ ورزشي پر از اصطلاحات و عبارات اخلاقي كه هر كدام از يكي از بزرگان نقل شده است. كشتي فرهنگ خاص خودش را دارد. وقتي هم اين فرهنگ را تعريف كرده اند، تصور اين كه روزي كار به جايي برسد كه مجبور شوند تغييرش دهند، وجود نداشته است، اما به نظر مي رسد حالا همان روز پيش بيني نشده است. امروز ديگر باختن عمدي به حريف به خاطر اشك شوق يك مادر كاري كه پورياي ولي كرد خارج از تصور است. حالا ديگر بعيد است كسي پيدا شود كه مثل تختي وقتي فهميد يكي از دو پاي حريفش صدمه ديده از پاي ديگر زير بگيرد.
فرهنگ كشتي گرفتن، امروز با گذشته تفاوت زيادي دارد. ديگر كسي صرفا به خاطر علاقه به خصلت هاي پهلواني كشتي نمي گيرد. همه قهرمانان امروز اگر نگوييم بي توجه به شعارهاي اخلاقي اند، حداقل اين است كه تبعات مادي قهرماني را جدي تر نگاه مي كنند. به خاطر يك قرارداد بهتر از نظر مالي روابط استاد و شاگردي را فراموش مي كنند، براي مربي اي كشتي مي گيرند كه مملكن است هيچ اعتقادي به توانايي هايشان نداشته باشد؛ كمتر به دعوتي پاسخ مي دهند كه از نظر مادي چيزي برايشان نداشته باشد؛ پيش و پس از هر قهرماني در ميدان هاي جهاني و يا المپيك محاسبه مي كنند كه جايزه اين قهرماني چقدر است و وصول آن را تا ريال آخر پي گيري مي كنند. سعي مي كنند تا روزي كه نام شان بر سر زبان هاست و برو بيايي دارند، هر اندازه كه ممكن است امتيازهايي بگيرند كه ممكن است بعدها در پايان دوره قهرماني نصيب شان نشود. به خاطر درگيري در يك طرح اقتصادي، از بسياري از جلسات تمرين و تورنمنت هاي مختلف چشم مي پوشند و كم بودهاي ناشي از آن را با چند عدد قرص يا آمپول تقويت كننده جبران مي كنند. اين ها واقعيت هاي جديد كشتي امروز ايران است؛ ورزش پهلواني كه در آستانه  گذر از شرايط آماتوري به حرفه اي، دچار چالش بزرگي شده است.
در چنين شرايطي طبيعي است كه كشتي گير بزرگي به دلايلي ظاهرا ناشناخته ناگهان افت كند، طبيعي است بعضي ها پيش از آن كه ما تصور كنيم دوران قهرماني شان به سر بيايد. آن ها در تعريف روابط خود با كشتي به نتايجي مي رسند كه اگر سنتي به آن نگاه شود، عجيب به نظر مي رسد. آن ها ظاهرا حرفه اي رفتار مي كنند و كشتي گرفتن حرفه آن هاست نه صرفا علاقه يا عشق شان.

خداحافظي با هشت هيجان انگيز
ليگ قهرمانان اروپا اين هفته با برگزاري هشت ديدار به مرحله يك چهارم نهايي مي رسد. ديدارهايي كه طي آن تعدادي از غول هاي اروپا از جام بيرون خواهند افتاد
004224.jpg
يووه در مقابل رئال مي تواند تيم ديگري باشدهر چند كه الكس ديگر همان ستاره اي نيست كه طرف دارانش مي گويند. كلا يووه در هفته هاي اخير آن قدر درخشان نبود كه بشود از ته دل برايش جيغ كشيد
محمد والايزداني 
بزرگ ترين رقابت باشگاهي جهان در روزهاي سه شنبه و چهارشنبه، چهارم و پنجم اسفند ماه خيلي سريع دنياي فوتبال را تحت الشعاع خود قرار داد و همه علاقه مندانش را تا اين هفته منتظر نگه داشت. به جز ليون كه با يك برد خيره كننده وردربرمن را با آن سبك فوتبال جذابش با سه گل زيبا درهم كوبيد و اميدهاي حريف آلماني را براي صعود به مرحله يك چهارم نهايي به كورسويي تبديل كرد، نتيجه  هيچ كدام از هفت بازي ديگر و اين كه كدام تيم شانس بيشتري براي صعود دارد مشخص نيست. اين دو شب، حامل اتفاقات مهم و جذاب و نكاتي بودند كه شايد در نگاه اول اهميت چنداني نداشته باشند، اما مرور آن ها پيش از آغاز بازي هاي مرحله برگشت قطعا خالي از لطف نيست. شايد بتوان سه شنبه و چهارشنبه را با دو نام مستعار به خاطر سپرد: شب ميزبا ن ها و شب ميهمان ها. سه شنبه شب همه ميهمان ها قرباني پيروزي هاي ميزبانان شان شدند. غافل گير كننده ترين تيم اين شب بدون هيچ شك و ترديدي ليورپول بود. قرمزها در ديداري كه همه انتظار برد لوركوزن را مي كشيدند، در غياب استيون جرارد كه به قول كلائوس آئوگن تالر، سرمربي لوركوزن، قلب و مغز ليورپول است، حريف آلماني را درهم كوبيدند. نتيجه 3 بر يك براي تيمي كه همه از مرگ تدريجي و زوالش مي گويند، نمي تواند نتيجه بدي تلقي شود. قطعا خيلي ها با ديدن اين نتيجه و آگاهي از سطح و سبك بازي ليورپول فكر مي كنند تيم آلماني در طول بازي كاملا سوار بازي بوده، توپ هايش گل نشده و در عوض مردان بنيتس روي ضدحملات به گل رسيده اند، اما دقيقا برعكس همين مساله در آنفيلدرود رخ داد. ليورپول با يك بازي تهاجمي سد دفاعي لوركوزن را در همان نيمه اول شكست.
اما هيچ معلوم نيست اين اتفاق در لوركوزن هم تكرار شود. جدا از اين، ليورپول در فصل اخير، يك خط در ميان خوب و بد بود. بايد گفت لوركوزن در خانه يك غول تمام عيار است كه توانسته در خانه رئال، رم و ديناموكيف را در بازي هاي گروهي همين فصل به سختي شكست بدهد و به همين خاطر هم هست كه حالا اين جاست. در عين حال كه يك گل زده در آنفيلد مي تواند بسياري از اميدها را زنده نگه دارد.
اما ضربات آزادي كه منجر به گل هاي ليورپول شد، علاوه بر لوركوزن يك قرباني ديگر هم داشت: يوونتوس. فابيو كاپلو بعد از پايان بازي رئال يووه كه خيلي ها به آن القابي چون نيم رخ مرگ ، فينال زودرس و را داده  بودند، در مصاحبه با خبرنگاران از نااميدي اش بابت ضعف بيانكونري روي ضربات آزاد حرف مي زد. گلي كه الگرا براي رئال به ثمر رساند، روي يك ضربه آزاد ارسالي از سوي بكام بود. ضربه سر ساموئل هم كه به تير دروازه برخورد كرد، روي كرنر بكام شكل گرفت. لوكزامبورگو خودش بعد از پايان بازي گفته بود كه در تمرين روز قبل از بازي كه پشت درهاي بسته برگزار شد، بيست سي بار اين كار را تمرين كرده بود. ارسال از بكام و استفاده از ضربات سر. شايد اين جمله چندان باب ميل يوونتوسي هاي دو  آتشه شامل مزدك ميرزايي و بقيه دوستان نباشد، اما آن ها در اين بازي دو موهبت آسماني و زميني! را همراه خود داشتند! يكي اين كه توپ هاي رئالي ها داخل گل نرفت (ضربات ساموئل و رائول كه به تير دروازه برخورد كردند) و ديگري هم جان لوييجي بوفون. او بهترين مرد يووه در اين بازي بود. رئال اين بازي را يك بر صفر برد تا لوكزامبورگو به فكر حفظ دروازه و صعودش به مرحله بعد باشد، اما اين رئال هم مثل رئال چهار پنج سال پيش نيست كه حريفانش را تا حد مرگ بترساند و 90 دقيقه جهنمي برايشان بسازد. زيزو، فيگو و كارلوس دهه سوم زندگي اشان را آغاز كرده اند و نشاط سال هاي گذشته را ندارند. رائول ديگر آن مهاجم زهرداري نيست كه دروازه بان ها را يكي يكي تسليم خودش كند و ديگر آن لقبي كه هواداران به او داده  اند و تيم شان را رائول مادريد مي نامند و هنوز هم در بينشان رايج است برازنده پسر نيك سانتياگو برنابئو نيست. با اين حال نبايد از روحيه جنگ جويانه و مصمم رئالي ها گذشت.
اما داغ ترين بازي باز هم مي تواند تقابل بارسلونا با چلسي باشد. شما ترجيح مي دهيد كدام زودتر از جام بيرون بيفتند بارسايي هاي هيجان برانگيز يا چلسي ماشيني با مربي هوشمند و خوش تيپش؟!
ويترين اين كهكشاني  ها پر از مدال هاي ليگ قهرمانان است، اما آن ها هنوز هم عطش پيروزي دارند و اين به نوبه خودش ستودني است، با اين همه يووه در خانه مي تواند تيم ديگري باشد. بازگشت ندود و ترزگه به اضافه دفاعي كه رد شدن از آن در دل  آلپي به اين راحتي ها شدني نيست، يك برد يك بر صفر و كشاندن بازي به وقت اضافه و ضربات پنالتي را كم ترين امكان كاپلو و مردانش نشان مي دهد. هر چند كه الكس ديگر همان ستاره اي نيست كه طرف دارانش مي گويند و كلا يووه در هفته هاي اخير آن قدر درخشان نبود كه بشود از ته دل برايش جيغ كشيد.
يكي ديگر از شگفتي هاي بازي هاي رفت، باخت عجيب آرسنال بود. هر چند نمي شود خيلي هم لفظ عجيب را به آن اطلاق كرد. اوون هارگريوز، ملي پوش انگليسي بايرن قبل از بازي گفته بود كه ضعف دفاعي آرسنال مي تواند كار دست اين تيم دهد. در شبي كه آرسنال 83 دقيقه يك بازيكن انگليسي هم در تركيب تيمش نداشت (از اين لحظه اشلي كول جاي گائل كليشي را گرفت)، كولوتوره و پاسكال سيگان در غياب سول كمپبل، دو نفره، آرسنال را نابود كردند. كولوتوره كه روي گل هاي مردان باواريا بي تقصير نبود، دروازه  كان را در لحظات پاياني باز كرد تا آرسنال مثل لوركوزن به يك باره به زندگي اميدوار شود. آرسنال و لوركوزن هر دو با اين گل هاي ديرهنگام شان فقط به يك نتيجه 2 بر صفر در خانه احتياج دارند، در حالي كه در صورت باخت 3 بر صفر بايد در خانه 4 گل مي زدند، اما ديدار مونيخ يك برنده ديگر هم داشت: اوليور كان. تعجب نكنيد! او برنده جنگ دروازه بانان بود. دوئل كان لمن براي پوشيدن پيراهن شماره يك تيم ملي آلمان اين بازي را علاوه بر جلوه آنگلوژرمنش، به جدالي حساس در دو طرف زمين تبديل كرده بود. كان يك بار ديگر جلو چشمان كلينزمن كه در جايگاهVIP نشسته بود، پيراهن شماره يك تيم ملي آلمان را از تن لمن درآورد. تقابل اين دو آن قدر تماشاگران را تحت تاثير قرار داده بود كه آن ها به جاي تماشاي بازي و انتظار براي گل هاي بايرن، بيشتر منتظر بودند توپ دست لمن برسد تا هو كردن هايشان را آغاز كنند! اما در لندن معلوم نيست كان بتواند همان لبخندي را بزند كه پس از گل دوم بايرن دوربين هاي تلويزيوني به تصوير كشيدند. اين  جا انگليس است و حتي اگر تعصب ويران كننده انگليسي ها را در نظر نگيريم، غرور يك فرانسوي به نام ونگر اجازه نمي دهد تا تيم او باز هم مثل بازي رفت دست و پا بسته ظاهر شود. بازي اي كه ونگر گفته بود بدترين تجربه اش با آرسنال در تمام تاريخ ليگ قهرمانان است.
به ديدار موناكو با آيندهوون مي رسيم. در مورد اين جدال فرانسوي هلندي همين بس كه در ديدار رفت، آيندهوون تيم برتر زمين بود، اما نداشتن تمام كننده اي آرماني در تركيب اين تيم سبب شد تا گل الكس در دقيقه 9 تنها گل اين بازي باشد. تيم  دشان با آن تيم رويايي فصل پيش فاصله زيادي دارد، اما او مي داند بايد مثل ونگر فكر كند كه پس از پايان بازي بايرن آرسنال گفته بود: گريه كردن فايده ندارد. حالا فقط بايد به بازي برگشت فكر كنم.
اما بازي برگشت چهارشنبه شب در موناكو يك مشكل بزرگ دارد. لودويك ژولي در مورد طرف داران موناكو گفته است آن ها جزو بي احساس ترين طرف داران جهان هستند. او مي گويد برخلاف بارسلون كه بعد از هر برد خيابان هايش غيرقابل رفت و آمد مي شود. در منطقه اشرافي نشين موناكو براي رفت و آمد بعد از هر پيروزي موناكو شهر كاملا سوت و كور است. اين هم به نفع آيندهووني ها.
اما چهارشنبه شب دو هفته قبل اتفاق غافل گير كننده اي نيفتاد و هر تيمي كه شايسته تر بود پيروز شد. ميلان در منچستر، يونايتد را در حالي كه فكرش را هم نمي كرد از پيش رو برداشت. تقابل اين دو تيم، يك بازي تاكتيكي را كه با سرعتي بالا انجام شد رقم زد. در چنين ديدارهايي استفاده از كوچك ترين فرصت ها هم غنيمت است.
همچنين در شبي كه شوچنكو به دليل مصدوميت غايب بود، هرنان كرسپو طرد شده ليگ برتر با فرصت طلبي اش روسونري را به يك برد با ارزش در الدترافورد رساند. منچستر و ميلان 36 سال بود كه در هيچ جام اروپايي با هم برخورد نكرده بودند و سه شنبه شب حذف هر كدام از آن ها اتفاقي بزرگ در ليگ قهرمانان خواهد بود. آنچلوتي پس از پايان بازي گفت كه با اين برد، فقط نصف راه را طي كرده است. او به خوبي سال 99 را به خاطر دارد. آن  سال كارلتو روي نيمكت يووه حضور داشت. بيانكونري با هدايت او و گل زيدان، يونايتد را در الدترافورد شكست داد.آن ها در بازي برگشت هم با دو گل زود هنگام فيليپو اينتزاگي از شياطين سرخ پيش افتادند، اما يونايتد با هدايت سرالكس فرگوسن بازگشتي فراموش نشدني داشت و با زدن سه گل، يووه را در نيمه نهايي ليگ قهرمانان حذف كرد، اما نه ميلان، يوونتوس سال 99 است و نه منچستريونايتد، آن تيم رويايي كه قهرمان ليگ قهرمانان شد. سرالكس فرگوسن بعد از پايان بازي مي دانست كه بايد چشمانش را به روي واقعيت ها باز كند: ميلان خيلي خوب بازي كرد. آن ها جوري بازي مي كردند كه انگار همين بازي را دارند و بايد از آن برنده خارج شوند. همين قضيه باعث شد كه نتوانيم فرصت هاي زيادي خلق كنيم و حتي بعد از خوردن گل هم اشتباه زياد داشتيم. آن ها مي توانستند باز هم گل بزنند سرالكس قطعا دوست ندارد اين حرف ها را سه شنبه شب تكرار كند گرچه شايد اميدواري هايش هنوز از نوستالژي سال 99 ناشي مي شود. اميدواري هايي حداقل براي دو هفته!
با تمام اين اوصاف، از پس اين ميلان برآمدن حتي با فان نيستلروي كه براي اين بازي آماده تر هم شده است كار خيلي سختي است.
اما داغ ترين، هيجان انگيزترين و قشنگ ترين بازي سه شنبه شب باز هم مي تواند تقابل بارسلونا با چلسي باشد. مورينيو قبل از شروع بازي رفت كري خوانده و گفته بود: بارسا به اندازه من جام برده! و در كارنامه بازيگري ريكارد پر از جام است، مال من هيچي، اما كارنامه مربيگري او هيچي ندارد و من جام  ها را درو كرده ام. اما همه اين حرف ها در پايان بازي مضحك به نظر مي رسيد. در آن ديدار زمين قبل از شروع مسابقه اندكي مرطوب شده بود تا توپ راحت تر در آن به چرخش درآيد. خوسه زاپاترو، نخست وزير اسپانيا هم براي اولين بار از زمان حضورش در اين مقام به ورزشگاه آمده تا برد بارسا را مقابل غول نوپاي آبي پوش ببيند. با همه اين ها اگر دروگبا مهاجم آبي ها از زمين اخراج نمي شد، بارسا اصلا به گل نمي رسيد و عادل فردوسي پور باز هم بيشتر حرص مي خورد. چلسي درست پورتوي سال گذشته را به ياد مي آورد: زيبا بازي نمي كند، اما بازي اش موثر و با برنامه است و نتيجه اش را هم مي گيرد. مورينيو در بازي رفت هم فكر همه چيز را كرده بود الا 10 نفره بازي كردن در آن جو وحشتناك نوكمپ را. بارسا دو گل زد و بدشانس بود كه بيش از اين دروازه چلسي را باز نكرد. نكته جالب در اين بازي، درگيري مسوولان فني دو تيم در رخت كن بود. در بين دو نيمه ريكارد با آندرس فريسك داور بازي خوش و بش كرد و همين مساله خشم مورينيو را برانگيخت. دعوايي كه اگر چه حتي توسط مسوولان برگزاري مسابقه تكذيب شد، اما از حرف هاي مربيان دو تيم برمي آيد كه كاملا جدي بوده و حال بايد منتظر ماند كه در استمفوردبريج لندن آبي ها آن را بر سر آبي اناري ها تلافي كنند. يك كري حسابي بين دو مربي كه مي تواند ديدار برگشت را به جذاب ترين بازي هفته بدل كند. در اين بازي دروگبا باز هم غايب خواهد بود و احتمالا گوديانسن از ابتدا در زمين خواهد بود.
حالا ديگر اين مورينيو و تيمش هستند كه بايد حمله كنند و اين با توجه به تيم پرستاره بارسلونا و دفاع كم خطرش مي تواند يك بازي ديدني را نويد بدهد. شما ترجيح مي دهيد كدام زودتر از جام بيرون بيفتند بارسايي هاي هيجان برانگيز يا چلسي ماشيني با مربي هوشمند و خوش تيپش؟!
اما اينتر در جام قهرمانان مساوي كرد تا نشان دهد اين روند تساوي ها فقط مختص به سريA نيست! اينتر و پورتو در حالي در ورزشگاه دراگائو به مصاف هم رفته بودند كه هيچ گاه پيش از اين در مقابل هم بازي نكرده  بودند؛ گل هاي مارتينز براي اينتر و ريكارد و كاستا براي پورتو پاياني براي يك ديدار نه چندان زيبا بود.
با اين نتيجه كار براي مانچو و شاگردانش در سن سيرو بسيار آسان است. آن ها حتي با يك تساوي بدون گل هم صعود مي كنند و اين پاياني تلخ براي قهرمان فصل قبل است. تيمي كه كويسرا سرمربي اش مي گويد مقابل اينتري ها نه با سر كه با قلب هايشان بازي كردند.
اگرچه انتظار معجزه از پرتغالي ها دور از انتظار نيست؛ معجزه در ميلان ، موافقيد؟
سرانجام به آخرين ديدار مي رسيم؛ سه شنبه شب در ليون، تيم محبوب شهر به مصاف وردربرمن مي رود و پل لوگوئن سرمربي ليون سعي دارد تيمش را در مرحله يك چهارم نهايي ببيند.
آن ها در آلمان با سه گل برنده شده اند و اين براي پيش تاز ليگ فرانسه اين اطمينان خاطر را به وجود مي آورد كه نگران بازي هاي ديگر و حريف يك چهارم نهايي خود باشند. وردربرمن تا اين جا والنسيا را حذف كرده و همه فكر مي كردند با اين اشتها از ليون هم نخواهد گذشت، اما حالا زدن 4 گل در فرانسه؟ اصلا حرفش را هم نزنيد!
با عبور از مرحله يك هشتم، ليگ قهرمانان باز هم حساس تر و گرم تر خواهد شد. سه شنبه و چهارشنبه نيمي از 16 تيم حاضر با جام خداحافظي مي كنند و اين به معناي هفته اي پر از كركري و شور و حال است.
در اين كه دوست دارم ليورپول را در مرحله يك چهارم ببينم، شكي نيست، اما شايد برخوردش به پورتو بهترين قرعه ممكن باشد. تقابل بارسا با بايرن، ميلان با موناكو و رئال با ليون نه تنها تقسيم عادلانه قدرت خواهد بود، بلكه براي هر كدام، مي تواند شما را ميخ تلويزيون كند.

لذت دربي 
ورزشگاه آزادي، بازي استقلا ل و پرسپوليس و يك جمعه فراموش نشدني
004296.jpg
امير قادري 
يك ماه قبل 
شنيده ام كه بازي تيم محبوبم پرسپوليس با استقلال يك ماه ديگر برگزار مي شود. توي اين يك ماه ممكن است كلي اتفاق بيفتد. مثلا ممكن است نسخه اي از فيلم تازه مارتين اسكورسيزي به دستم برسد، حداقل يكي دو باري تصادف كنم، ميلان به يوونتوس نزديك شود و زبانم لال، صدر جدول را بگيرد، كنسرت مارك نافلز در دبي برگزار شود، چند تا اتوبوس از دره بيفتند پايين، غلام پيرواني و فيروز كريمي با برنامه نود مصاحبه كنند، دو سه تا زلزله پيش بيايد و سيل نازل شود و خيلي اتفاقات جور و واجور ديگر؛ پس فكر كردن به بازي مي ماند براي بعد.
دو هفته قبل 
خبري از آن شور و هيجان هميشگي نيست. دارم مي ترسم كه نكند ديگر به اندازه هميشه پرسپوليس را دوست نداشته باشم. خبرها را كمتر دنبال مي كنم. نمي دانم تيم مال پروين است يا مال هوادارانش يا هر دو. تيمي كه صاحبش معلوم نيست، به چه دردي مي خورد؟
يك هفته قبل 
همين است كه هست، كاري هم نمي شود كرد. انگار پرسپوليس هنوز مهم است. هر چقدر مي خواهم خودم را به بي خيالي بزنم نمي شود. انگار محبوبي خيانت كرده باشد، اما هنوز يادش كه مي افتي دلت آتش مي گيرد. چه خاكي توي سرمان بريزيم؟ يعني براي اين بازي هم بايد دل مان بتپد؟ فكر مي كرديم راحت شده ايم و انگار از اين خبرها نيست. پس اين مسابقه لامصب كي شروع مي شود؟
پريروزش 
بازي را ببينيم يا بي خيال شويم؟ چه فايده، يا مساوي مي كنند يا يكي از اين دو تا طوري برنده مي شود كه مفت هم نمي ارزد. پس فقط بايد حواس مان باشد كه پرسپوليس نبازد. بقيه اش كه شوخي است، يا حداقل خيلي هم جدي نيست. به هر حال گفته اند كه ترك عادت موجبات مريضي را فراهم مي كند. به عادت سال هاي سال پيش، يك بار ديگر هم بازي را از تلويزيون نگاه خواهم كرد. جاي دوري نمي رود. هر چه نباشد خاطراتي داريم عمري گذرانده ايم به همين سادگي كه نمي شود همه چيز را بي خيال شد؛ يك وقت ديدي يكي دو تا گل هم زدند.
ديروزش 
نيما زنگ زده:
برويم ورزشگاه.
خل شدي تو هم. بي خيال بابا!
جا كه حتما هست. مجبور نيستيم از سر صبح برويم آن جا بنشينيم. سر جمع چهار پنج ساعتي مي شود. كاري ندارد كه.
اين بازي كه ديدن ندارد. مثل آن دفعه مي خورد توي پوزمان. مگر به خاطر حاشيه ها برويم.
پايه ام بد. كي بازي را نگاه مي كند؟ شايد نفر جلوي توي تماشاگرها، به اندازه دفعه پيش بامزه از آب درآمد.
علي رضا هم مي آيد؟
آره ايشا
برويم پس. وسط بازي هم كه چرت وپرت مي گوييم، خوش مي گذرد.
روز بازي، ساعت 12 ظهر
يك ساندويچ خريده ام براي پيش گيري، تا توي ورزشگاه گرسنه نمانم يا ساندويچ فروش هاي دم در دودرم نكنند. هر چه قدر به بچه ها سفارش مي كنم، كسي گوشش بدهكار نيست. استدلال شان هم اين است كه ورزشگاه با ساندويچ كثيف مي چسبد. قبول نمي كنند كه آن جا هم همه چيز بهداشتي شده، فقط اسمش غير بهداشتي است.
يك   و   ده دقيقه 
اولين ميني بوس را مي بينيم؛ يكي سرش را از تويش بيرون آورده و دارد هوار مي كشد. بغلي شيپور مي زند. مور مورمان مي شود. هيچ چيز مثل ديدن ميني بوس اول، آدم را براي بازي آماده نمي كند.
004293.jpg
دو   و  پنج دقيقه 
رسيده ايم به ورودي ورزشگاه. قبض پاركينگ را مي دهند دست مان. رويش نوشته: پاركينگ هيچ مسووليتي در قبال ماشين و وسايل داخلش ندارد. حتي در قبال ماشين؟ پس چرا اسمش را گذاشته اند پاركينگ؟ زمين خدا را ديوار كشيده اند و پول مي گيرند. خدمات شان فقط ديوار كشيدن و در گذاشتن است. به هر حال موضوع اول براي خنده جور شده است. ديگر چي اهميت دارد؟ براي همين چيزها آمده ايم ورزشگاه.
دو  و  نيم 
مامورهاي دم در مي گويند بطري هاي آب معدني را بخوريم و بعد برويم داخل. به صورت ها نگاه مي كنم. با يكي شان مي شود حرف زد:
الان كه تشنه ام نيست.
همين است كه هست. بطري نمي شود ببري داخل.
قيافه من به آدمِ بطري پرت كن مي خورد؟
نه داداش. ولي وقتي رفتي تو، جو مي گيردت، پرت مي كني. خودم هم يك بار كه رفته بودم بازي ببينم، اين طوري شد. جو گرفتم، بطري را كوبيدم توي كله تماشاگر جلوي.
مي ايستم كناري و بطري آب را مي روم بالا. چشم هايم را مي بندم و تا ته اش را مي خورم. نور آفتاب توي صورتم است. از پشت پلك ها حسش مي كنم.
دو و چهل دقيقه 
از لذت عبور از ورودي هاي تاريك و حس ورود ناگهاني به ورزشگاه بزرگ چشم مي پوشيم. دير آمده ايم و بايد چوبش را هم بخوريم. از پله هاي پشتي بالا مي آييم و براي اولين بار صحن ورزشگاه را مي بينيم. گور باباي دربي و نتيجه اش. باز هم همان حس درجه يك هميشگي است؛ چه وسعتي، چه سر و صدايي!
دو   و   چهل و سه دقيقه 
اين دفعه نشسته ايم پشت دروازه استقلال. پرسپوليسي ام، اما قرار نيست كه بازي ببينيم. رفقاي استقلالي تعدادشان بيشتر است و قرار است بنشينيم، حرف بزنيم و آخرين بقاياي نسل منقرض شده آدم هايي را نگاه كنيم كه هنوز اين بازي برايشان مهم است.
دو و چهل و پنج دقيقه 
نشسته ايم روي سكوهاي سيماني. كمي دردناك است. در عوض كنار همديگريم. دور و بري هايمان را سريع اسكن مي كنيم. يكي دو تا بامزه داريم.
ده دقيقه به سه 
يك نفر با يك بغل ساندويچ كالباس رد مي شود:
دانه اي چند داداش؟
صد تومن.
بچه ها مي زنند زير خنده. با پولي كه داخل شهر بالاي يك ساندويچ داده ام، اين جا مي شود ده تا ساندويچ خريد. نفر بعدي سر مي رسد:
چند؟
پانصد تومن. با ژامبون گوشت درست شده.
نفسي مي كشم. نگاهي از سر تشكر به صورتش مي اندازم.
پنج دقيقه به سه 
چند رديف آن طرف تر يك نفر با سبيل هاي پت و پهن بلند شده، كتش را انداخته روي دستش و ميتينگ راه انداخته. در اين باره صحبت مي كند كه تلويزيون مال پرسپوليسي هاست و ديگر نمي شود به اش گفت رسانه ملي ! صدايش خوب نمي رسد. اگر نروم پاي نقلش بنشينم، تا آخر عمر پشيمانم. آرام آرام مي روم و روي سكوي كناري مي نشينم. داد پشت سري ها در مي آيد:
جاي كسي است.
هنوز كه نيامده، وقتي آمد بلند مي شوم.
اصلا نمي خواهيم اين جا بنشيني.
فعلا كه نشسته ام.
زمزمه شان را پشت سرم مي شنوم.
ولش كن، مي ره بابا.
حالا نگاه كن. يواشكي از پشت مي زنم، سويت شرتش را خاكي مي كنم.
چه كار حقيري. تا چند سال قبل در چنين موقعيتي چاقو مي كشيدند يا حداقل يقه مي گرفتند. غصه ام مي شود. سخن راني مرد سبيل كلفت تمام شده و نشسته. برمي گردم پيش بچه ها.
سه 
بازي هنوز شروع نشده. داورها آمده اند وسط زمين. اسم بازيكن ها را صداي جديدي مي خواند. خدا بيامرزد گوينده قبلي را. زير لب يادش به خير ي مي گوييم. اسم داور كه مي آيد، واكنش تماشاگرها نامفهوم است. هنوز چيزي معلوم نيست. طرف يك ناشناس روسي است. براي فحش خوردن بايد چند دقيقه اي صبر كند.
سه و ربع 
تماشاگرها بازي شروع نشده، موتورشان را روشن كرده اند و دارند بد و بي راه مي گويند. بيشتر از تيم مقابل به تيم خودشان. اين جا هر كسي براي خودش يك مربي است. منظورم فقط بددهني نيست.
سه و بيست و پنج دقيقه 
خدا را شكر. اين دفعه هم يك تماشاگر درجه يك پيدا كرده ايم. سه رديف عقب تر از ما نشسته، اما همه وجودش داخل زمين است. انگار همه بازيكن ها صدايش را مي شنوند. خسته هم نمي شود:
سياوش استپ كن آن لامصب را.
داوود، بزن كاظميان را. نگذار برود جلو. دِ يالا!
قلعه نوعي برو اعتراض!
به اين جمله آخري دقت كنيد؛ كدام نويسنده اي مي تواند چنين ديالوگ جامع و مانع و خوش آهنگي بنويسد؟
سه و نيم
آن قدرها هم بازي بدي نيست. يعني به آن بدي اي كه فكرش را مي كرديم نيست. سرعت نسبتا خوبي دارد، به خصوص به خاطر داور. اين يكي به اندازه قبلي ها ترسو نيست. قرار نيست بازي را نگه دارد تا بعدا خطري تهديدش نكند. نمي خواهد در پنج دقيقه اول به همه كارت زرد بدهد تا حساب كار دست شان بيايد. بعد از چند برخورد، ادامه بازي را اعلام مي كند. بچه ها راه افتاده اند.
يك ربع به چهار
استقلالي پشت سرمان سر دروازه بان پرسپوليس فرياد مي كشد:
نگير ديگه.
چهار و نيم
نيمه دوم هم اميدوار كننده است. انگار قرار نيست مساوي كنند. بوي گل مي آيد. مسير فحش ها را نمي شود دنبال كرد. معلوم نيست كي به كي است. يكي از بچه ها، محض بي كاري، از هر فروشنده اي كه رد مي شود، قيمت ساندويچ كالباس را سوال مي كند؛ دويست، سيصد، پانصد. يكي از قيمت ها تازگي دارد و غافل گير كننده است:
سيصد و پنجاه تومان.
بيست دقيقه به پنج 
دو تيم هم زور به نظر مي رسند، اما استقلال گل برتري اش را مي زند. منصوريان شوت مي كند، اكبرپور سر مي زند و توپ به عنايتي مي رسد. جا گيري محمدي خوب نيست. منتظريم كه بازي يك بر يك تمام شود. پس هيجان چنداني در كار نيست.
يك ربع به پنج 
مثل اين كه بايد باور كنيم. بدبيني ديگر جواب نمي دهد. اين يك بازي واقعي است. تيم ها ترسو نيستند. از ترس باخت، توي لاك خودشان قايم نشده اند. كسي زير توپ نمي زند. مگر علي پروين كجاست؟ انگار همه شكفته شده اند. دارند اصل بازي را تجربه مي كنند، با همه شكوه و افتخار و خطر و جنگش. به وجد آمده ايم. شيث رضايي گل مساوي را مي زند. همان مساوي اي كه فكرش را مي كرديم؟ نكند قرار است همه چيز تمام شود؟
ده دقيقه به پنج 
واي. سهراب انتظاري گل دوم پيروزي را هم زد. بين اين همه استقلالي غمگين عصباني، چه طوري خوش حالي ام را كنترل كنم؟ محكم مي كوبم روي پاي علي رضا. صدايش در نمي آيد. نفس نيما حبس شده است.
پنج دقيقه به پنج 
آدم ترسو نداريم. دربي بي حال نداريم. پشت سري داد مي زند:
خدايا حق شون نيست. به خدا حق شون نيست. كمك كن.
به جماعت پرسپوليسي نگاه مي كنم. سرجايشان بند نيستند. عمرا كه فرصت با آن ها بودن را در اين ده دقيقه آخر از دست بدهم.
پنج 
سربازها نمي گذارند بيايم اين ور. استقلالي نبايد قاطي پرسپوليسي شود. يكي باتومش را گرفته جلو سينه ام كه آن طرفي با نگاه اشاره مي كند از پله هاي پشتي بروم بالا. تا مي رسم پيش تماشاگران پرسپوليس، استقلال گل مي زند. آمده بودم شادي كنم، حالا يكي از جمع عزادارها هستم. فاصله بين شادي و غم چقدر كم است.
پنج و پنج دقيقه 
استقلال دست بردار نيست. پرسپوليس زورش نمي رسد گل بزند. يكي از پرسپوليسي ها بلند مي شود و از دوستش خداحافظي مي كند:
بشين بابا. هنوز كه مونده.
مي خواي بشيني؟ ( داد مي زند ) نشستي چي رو ببيني؟
پنج و هفت دقيقه 
اگر داور سوت نزند، اين حمله ها كار دست پرسپوليسي ها مي دهد. پيروز قرباني بلند مي شود و يك لحظه بعد توپ توي دروازه است. مانده ام كه چرا زياد ناراحت نيستم. اصلا خوش حالم. دلم نمي آمد بازي به اين قشنگي مساوي تمام شود. اين باخت پرسپوليس، از پيروزي هاي قبلي اش قشنگ تر بود. استقلال متشكريم.
پنج و ده دقيقه 
ورزشگاه كم كم تخليه مي شود. رفيق استقلالي پشت سري دارد زار مي زند. اين همه آدم،  فاصله خوش حالي و غم را ظرف ده دقيقه، چند بار آمده اند و رفته اند. اين جور وقت ها ياد يكي از حكيمانه ترين حرف هايي  مي افتم كه به عمرم شنيده ام؛ جان فرانكن هايمر، از قول يول براينر نقل كرده بود كه: شادي و غم هر دو در زندگي وجود دارد. مهم اين است كه بداني هيچ كدام شان پايدار نيستند. كسي اگر اين جمله را درك كند، زندگي اش عوض مي شود.
پنج و دوازده دقيقه 
به صندلي هاي ورزشگاه نگاه مي كنم كه يكي يكي دارند خالي مي شوند. چقدر خاطره تازه گيرشان آمده. چند هوادار تا به حال روي هر كدام از اين صندلي ها نشسته اند و خوش حال يا ناراحت بلند شده اند؟ هر چه باشد خاطره امروزشان را كه فراموش نخواهند كرد.
يك ربع به شش 
كم كم وارد شهر شده ايم. با يك نگاه مي شود فهميد آدم بغل دستي كه سرش را از پنجره ماشين بيرون آورده، استقلالي است يا پرسپوليسي.
شش 
دوباره داريم آدم مي شويم. وارد تمدن شده ايم. بايد بگيريم بخوابيم تا براي كار اول هفته آماده شويم. ديگر كسي داد نمي زند. خوش حالي و غمي در كار نيست. جماعت سرشان را انداخته اند پايين و توي پياده روها بالا و پايين مي روند. يك بار ديگر همه خاطره ها را مرور مي كنيم؛ از مامور مبارزه با جو گير شدن تا قلعه نوعي برو اعتراض. بعد مي خنديم. ديگر زورهاي آخر است. بايد از هم ديگر جدا شويم.
پنج و نيم، يك جور فلاش بك 
دو تا از پرسپوليسي ها دارند با سرهاي افكنده و صورت هاي غمگين از ورزشگاه خارج مي شوند. بعد چشم هاي يكي شان برق مي زند. سرش را بالا مي گيرد و از بغل دستي اش مي پرسد:
راستي، بازي بعدي با كيه؟

فهرست
لطفاتماس بگيريد
فهرست
سينما تلويزيون
سي دي به رنگ ارغوان 1500 تومان!
برنده جايزه اسكار بهترين انيميشن كوتاه در تهران
واكنش غربي ها عليه يك سريال ايراني
حسن فتحي با سريال جديد
كتايون رياحي، زليخا مي شود
يك مرده شور در آرژانتين 
گزار ش هفتگي اكران
پارسا پيروزفردر چشم باد
رويداد هفته
تلويزيون
چگونه مي توانيم در 72 ساعت برنامه بسازيم؟
مجلس خوبان
ورزشي
آبروريزي پشت پرده 
مادر صدايش كرد
همه خوبيم
اصفهان ناآرام
شورش ياغي عليه گوسفند  چران ها!
خدا بيامرز تختي
رويداد هفته
حمله گاز انبري به آسيا
پايان عصر قهرمانان
خداحافظي با هشت هيجان انگيز
لذت دربي 
اجتماعي
از فرمايشات امام حسين (ع)
زندگي
تحصيل كرده ها بي كارترند!
زندگي خوابگاهي هم خوب است
ايران گردي براي دانشجويان خارجي 
پرونده الكترونيك سلا مت 
سبد غذاي دانشجويان آماده است، اما
سردار طلايي: شهر در امن و امان است
آسانسورها؛ رتبه اول حوادث در سال گذشته
ثبت نام دانشگاه مجازي در اردي بهشت ماه 
با گروهB به جنگ موهاي سفيد برويد
رويداد هفته
تقلب قلابي!
كسب و كار
آن ها ديگر پفك فروش نيستند
سينما
سه زن
دوپسانه دركاملا جوانانه !
كاملا جوانانه از زبان خودشان
روزها
چهره ها
ديگر ايوان، مخوف نبود
انقلا ب روسيه در يك نگاه
رويداد
جادوگراني روي صندلي راحتي
جهان كوچك
شب مجسمه هاي طلا يي
بهترين فيلم ها در 10 سال گذشته 
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  كسب و كار  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  پاورقي  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |  رايانه  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |