- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره يازدهم - شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۳ محرم ۱۴۲۶ - Mar 5, 2005
docharkhe
آسمان  از همين جا هم خيلي قشنگ است 
سارا فيض بخش، برنده مدال طلاي المپياد جهاني نجوم، بيشتر از هرچيز دوست دارد معلم شودوعاشق فيزيك است 
004140.jpg
اول دبيرستان كه بودم، ناسا طرحي براي تراشيدن آينه هاي ماهواره براي تمام دانش آموزان علاقه مند دنيا ارايه داد آينه ما جزو هزارتا جايزه برگزيده شد
هما كبيري 
شايد هنوز نام المپياد نجوم براي همه شناخته شده نباشد، اما اين در حالي است كه ايران دو سال پياپي در اين مسابقات جهاني كه تنها در سطح دانش آموزي برگزار مي شوند، حضور موفق و پر رنگي داشته است. سارا فيض بخش يكي از برترين هاي تيم  ايران در اين دو دوره بوده است. او در سال اول جزو سيزده برگزيده كشور بوده و در نهمين دوره المپياد جهاني نجوم، موفق به كسب مدال طلا شده است. او تنها مدال آور تيم ايران و تنها دختري بوده كه در كل كشورهاي شركت كننده، مدال طلا كسب كرده است.
سارا فيض بخش دانش آموز پيش دانشگاهي فرزانگان تهران، هنوز كه هنوز است نمي داند كه از كنكور معاف شده يا نه! به همين دليل هنوز هم براي كنكور درس مي خواند تا بتواند در رشته مورد علاقه اش فيزيك قبول شود؛ به همين خاطر، بسياري از كارهاي پژوهشي و تحقيقاتي اش را تعطيل كرده است.
از مسافرتي بگو كه براي مسابقات رفتي و مجبور بودي مدتي از خانواده ات دور باشي
مسافرت ما به كريمه، دو هفته طول كشيد و قبل از آن هم چند هفته براي تكميل دوره هاي آموزشيمان، شيراز بوديم و قبلش هم براي كنفرانس هاي دانش آموزي فيزيك و نجوم، مسافرت بودم. شايد تا اين حد عادت داشتم كه برايم سخت نباشد. به طوري كه در اين مسافرت خيلي به ما خوش گذشت و موقع برگشتن ناراحت بوديم كه چرا داريم بر مي گرديم!
پس خانواده ات چي؟
جالب است كه من تك فرزند هستم و با وجودي كه پدر و مادرم هر دو شاغل هستند، اما من بيشتر از آن ها درخانه نيستم! مادرم معاون مركز استثنايي و پدرم مترجم زبان آلماني است؛ هرچند زياد آلماني بلد نيستم. انگليسي را تا حدي بلدم. منابعي كه ما براي نجوم در اختيار داشتيم، كتاب هاي نجوم بود. تا اين حد كه كتاب ها را بخوانم و در زمان برگزاري مسابقات با بچه هاي كشورهاي ديگر صحبت كنم، مشكلي نداشتم.
از علاقه به نجوم بگو، چي شد كه رفتي به سمت آسمان؟!
كلاس چهارم يا پنجم دبستان به كتاب هاي علمي خيلي علاقه مند بودم و هر چه دستم مي رسيد مي خواندم. آن زمان كتاب منظومه شمسي ايزاك آسيموف را خواندم و از همان زمان به نجوم علاقه مند شدم. در دوران راهنمايي هم فعاليت هايي انجام دادم ولي اين فعاليت ها در دوران دبيرستان خيلي جدي تر و هدف دارتر شد. در مدرسه كلاس هايي برگزار مي شد كه آقاي جعفرزاده در آن جا به ما نجوم درس مي دادند. بعد هم در كلاس هايي كه سازمان پرورش استعدادهاي درخشان برگزار مي كرد، شركت كردم كه كلاس هاي بسيار خوبي بود.
چرا از بين اين همه درس و المپياد رفتي دنبال المپياد نجوم؟
من اصلا به فكر المپياد نبودم. زماني كه شروع كردم به مطالعه نجوم، اصلا حرفي از المپياد نبود. من داشتم نجوم مي خواندم كه سر و كله المپياد پيدا شد و من هم شركت كردم و
فكر مي كردي كه روزي المپيادي بشوي؟
اصلا فكرش را هم نمي كردم كه يك روز تحت عنوان دانش آموز المپيادي كارم به اين جاها بكشد!
در مدرسه، شما درس نجوم يا كتاب نجوم داشتيد؟
هفته اي يك زنگ كلاس هاي فوق برنامه داشتيم و هركس مي توانست كلاس مورد علاقه خود را انتخاب كند. علاقه هاي ورزشي، هنري، علمي و من به همراه يكي از دوستان صميمي ام از سال اول نجوم را انتخاب كرديم و در نهايت هر دو شديم عضو تيم نجوم!
قبل از نجوم چه علايقي داشتي؟
به خيلي چيزها علاقه مند بودم. نمي توانم انتخاب كنم. ادبيات و علوم انساني را خيلي دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم. به بخش هايي از زيست و جاهايي از شيمي هم خيلي علاقه داشتم. در كل يادگيري را خيلي دوست دارم و تا جايي كه بتوانم ياد مي گيرم و در حال حاضر بيشتر تمركزم روي نجوم است.
الان چقدر در جريان اخبار آسمان هستي؟
تا جايي كه بتوانم از طريق سايت هاي مختلف پيگيري مي كنم.
چرا به نجوم در كنار يك رشته ديگر فكر نمي كني؟
فيزيك خواندن را خيلي دوست دارم، بيشتر از رشته هاي ديگر.
اگر فيزيك نخواني چه؟
مي روم سراغ رياضي.
بچه كه بودي دوست داشتي چه كاره بشوي؟
معلم، هنوز هم اگر بتوانم، دوست دارم معلم بشوم.
آن موقع دوست داشتي معلم چه درسي بشوي؟
آن زمان فكر نمي كردم مي شود معلم درس خاصي شد. فكر مي كردم بايد معلم ابتدايي بشوم! بعدها كه متوجه شدم، علاقه مند شدم كه فيزيك يا نجوم تدريس كنم.
دوست داري به فضا سفر كني يا از روي زمين آسمان را نگاه كني؟
به نظرم تجربه هيجان انگيزي است كه آدم از بالا به زمين نگاه كند و يا روي تمام سياره هايي كه در موردشان مطالعه كرده، بايستد ولي من بيشتر به جنبه  محاسباتي و فيزيكي نجوم علاقه دارم. فكر مي كنم آسمان از همين جا هم خيلي قشنگ است.
اگرروزي به آسمان بروي ، نظرت راجع به زيبايي هايش عوض مي شود؟
احتمالا بيشتر مي فهم كه چقدر قشنگ است.
بهترين جايزه اي كه تا به حال به خاطر موفقيت هايت دريافت كردي، چه بوده؟
فكر مي كنم توانستم با مقامي كه در المپياد نجوم به دست آوردم، از معلم هايم تشكر كنم و باعث شوم آن ها نتيجه زحمت هايشان را ببينند.
جايزه مادي چه طور؟
جايزه مادي كه دريافت نكردم. در اين المپياد هم به ما جايزه مادي ندادند. فقط يك برگه بود كه رويش نوشته بود هركسي چه  مدالي كسب كرده و يك عكس دسته جمعي از تمام شركت كنندگان!
مسافرت به خارج از كشور برايت چه فايده اي داشت؟
غير از خاطرات خوب، بهترين چيزي كه به دست آوردم، دوستان خوبي بودند از كشورهاي مختلف كه با آن ها آشنا شدم . نظرم راجع به خيلي چيزها در اين مسافرت عوض شد؛ تجربه خيلي خوبي بود!
و جايزه اي كه مي توانستي دريافت كني اما نشد ؟
نگويم بهتر است. اگر معافيت از كنكور براي ما زودتر تصويب مي شد، خيلي خوش حال مي شدم كه بتوانم وقتم را روي نجوم و چيزهاي ديگر بگذارم.
آيا براي اتفاقات نجومي و رصد و به جاي خاصي مي رويد؟ مثلا مسافرت؟
تا جايي كه بتوانيم، براي پديده هاي مختلف كه لازم است بيرون شهر برويم، مي رويم. آن هايي را هم كه مي شود از تهران ديد، با دوربين دو چشمي خودم رصد مي كنم. يك سري از چيزها را از پشت بام مي بينيم كه گاهي وقت ها براي همسايه ها يمان هم خيلي جالب است.
بهترين و زيباترين رصدي كه تا به  حال داشتي ؟
همه رصدهايم را خيلي دوست دارم. چون آسمان چيزهاي خيلي جديدي به من ياد داده. در يك شب به ياد ماندني، وقتي در مسافرت بوديم، در ساحل درياي سياه، آسمان پرستاره شد و من آن شب بدون هيچ ابزار رصدي، خيلي از چيزهايي را كه هيچ وقت فكر نمي كردم بتوانم با چشم ببينم، ديدم. هيچ وقت راه شيري را آن قدر قشنگ نديده بودم.
دوست داري روي سطح كدام سياره قدم بگذاري؟
دوست دارم زمين را از بالا ببينم. به نظرم ديدن زمين از روي مريخ كه يك ستاره پر نور در آسمان است، خيلي جالب است.
ميانه ات با تحقيق و پژوهش چطور است؟
قسمت زيادي از وقتم را براي آن گذاشتم. الان هم تا جايي كه بتوانم، اين كار را مي كنم.
كارهاي پژوهشي ات تا به حال چه چيزهايي بوده؟
اول دبيرستان كه بودم، ناسا طرحي براي تراشيدن آينه هاي ماهواره براي تمام دانش آموزان علاقه مند دنيا ارايه داد. چند تا از اين آينه ها به ايران آمد و ما آن ها را تراشيديم. يكي از اين آينه ها جزو هزارتا جايزه برگزيده شد و گزارش كاري هم كه نوشتيم، دومين گزارش كار منتخب بود. اين اولين كاري بود كه انجام دادم و شايد آن موقع خيلي برايم جدي نبود! سال 81 هم به همراه جمعي از دوستانم، بارش شهابي جوزايي را تحليل كرديم. الان هم دارم روي چيزهاي ديگري كار مي كنم كه بيشتر به ستاره هاي دوتايي مربوط مي شود.
اوقات فراغت را معمولا چي كار مي كني؟
من براي گردش و تفريح، زياد بيرون مي روم، اما اگر اوقات فراغت زماني است كه آدم كارهايي را كه دوست دارد انجام مي دهد، كتاب مي خوانم، مخصوصا نجوم!
يك نفر كه نجوم خوانده، دنيا را چه شكلي مي بينيد؟
وقتي آدم به طور مداوم با آسمان رابطه داشته باشد، خيلي چيزها برايش عوض مي شود. نمي توانم بگويم چه تغييري مي كند، فقط مي توانم بگويم نگاه آدم به همه چيز تغيير مي كند.

ملا قات با كارگردان در اتاق 206
دبير اجرايي اولين جشنواره فيلم دانشجويي از خودش، جشنواره و دانشجوهاي سينما مي گويد
004155.jpg
جشنواره ما واقعا دانشجويي است و متكي به استعدادهاي نهفته همين قشر. ما مي خواهيم به كمك اين جشنواره چند استعداد فيلم سازي را شناسايي كنيم كه عادت كرده اند در شرايط دانشجويي كار كنند
مسعود مير
بالاخره روياي روزهاي نوجواني اش رنگ واقعيت به خود گرفته بود. از همان زمان نسبت به اين رشته حس بهت زدگي داشت. قواعد، اصول، شرايط و روابط ميان آدم هاي اين طيف هنري برايش شگفت آور بود و كشف اين راز او را تا اين جا كشانده بود.
وقتي براي ثبت نام در دانشگاه در خيابان شهيد بهشتي از جلو ويرانه هاي سينما آزادي گذشت قلبش به تپش افتاد. او مي خواست زندگي اش را در كانالي پيش ببرد كه يكي از مشكلات جزغله اش را پيش رويش ديده بود. در اتاق آموزش دانشگاه قديم صداوسيما فرم ها را پر كرد. مرتضي ترقي متولد 1359 شهر قم. كارهاي اداري كه تمام شد دوستان و آشنايانش مي گفتند آقاي كارگردان كي فيلمت پخش مي شود؟ اين جمله براي تمام دانشجوهاي تازه وارد آشناست. آقاي دكتر، آقاي مهندس و تحصيل در رشته توليد براي او به آخر رسيده است. تحصيلي كه بهانه اش براي مرتضي فقط جستجوگري بوده است. بهانه ما هم براي يافتن مرتضي حس جستجوگري بود. اگر شما هم كنجكاو شويد تا با دبير اجرايي يك جشنواره دانشجويي آشنا شويد بايد قبل از هر چيز موزه فرش را بشناسيد. اصلا فكرهاي كج و معوج نكنيد. مرتضي در موزه فرش كار نمي كند، در موزه فرش زندگي نمي كند و اگر مي خواهيد خاطر جمع باشيد بد نيست بدانيد كه يك بار هم در موزه فرش قدم نزده است. ارتباط موزه فرش با مرتضي ترقي و البته ديگر دانشجوهاي دانشكده صداوسيما به يك ساختمان مربوط مي شود. خوابگاه اين دانشجويان روبه روي موزه فرش قرار دارد. اتاق 206 شماره اتاقي است كه مي توان در آن ترقي را جستجو كرد. 206 براي ذهن جوان مثل يك پژو شيك و صفر كيلومتر است كه وقتي در آن را باز مي كني ذوق سوار شدن دق مرگت خواهد كرد. اما وقتي در اتاق 206 باز مي شود همه تصويرهاي ذهني ات مخدوش مي شود. خوابگاه هاي دانشجويي اتاق هاي شلوغ و بهم ريخته اي دارند كه اتاق 206 سر سبد اين بهم ريختگي است. وقتي از پنجره اتاق خيابان شلوغ فاطمي را مي بيني احساس مي كني كه چقدر خيابان ها نسبت به اين اتاق منظم و زيبا هستند. مرتضي ترقي رفته تخم مرغ بخره. هم اتاقي هايش اين را مي گويند. قبل از اين كه از راه برسد صحبت راجع به دبير اجرايي يك جشنواره دانشجويي تنها كاري است كه مي توان انجام داد. مرتضي دبير نخستين جشنواره فيلم دانشجويي ايران است. دانشكده صداوسيما اين جشنواره را برگزار مي كند. اين جشنواره در هفت بخش آثار بلند و كوتاه در قالب هاي داستاني، مستند، انيميشن، تله تئاتر، نماهنگ، تيزر و جلوه هاي ويژه بصري برگزار مي شود. اين آثار بايد در دوران دانشجويي توليد شده باشند. مرتضي از راه مي رسد. وقتي ظرف پر از تخم مرغ هاي نيمرو شده را مي بيني علت تاخيرش را مي فهمي. به مرتضي مي گويي كه مي خواهي راجع به دانشجويان سينما از او سوال بپرسي، لقمه اي مي گيرد و مي گويد: قرار بود در مورد جشنواره حرف بزنيم يا
آقاي دبير راجع به جشنواره صحبت مي كنيم ولي بعد از آن. حرف هاي ديگري هم هست اين جمله را كه مي شنود مانند مجري ها شروع مي كند به حرف زدن.
اواخر آبان ماه قضيه برگزاري جشنواره جدي شد. دبير جشنواره آقاي سالاري از من خواست تا كمك كنم. كار اجرايي جشنواره از آذرماه آغاز شده است. 12 كميته فعاليت هاي خود را آغاز كرده اند و تا همين الان حدود 200 اثر به دبيرخانه جشنواره رسيده است. دانشكده صداوسيما به عنوان مهمترين مركز پرورش نيروي كار آمد براي سينما و تلويزيون بايد زودتر از اين دست به كار مي شد.
از مرتضي مي پرسيم كه چرا خيلي از جوان ها دوست دارند در رشته سينما تحصيل كنند. مي گويد: نمي دانم شايد آن ها هم به دنبال كشف يك ناشناخته هستند. ناشناخته اي كه تا براي كشفش اقدام نكني آرام نمي شوي. راز هنر، كار دست خيلي ها داده است!
ساختن فيلم كوتاه توسط دانشجويان يكي ديگر از بحث هاي ما در اتاق 206 بود.
مرتضي مي گويد: من 3 فيلم كوتاه ساخته ام، چند فيلم نامه نوشته ام و يك مجموعه شعر چاپ كرده ام تمام اين كارها شايد به نوعي اثبات خود باشد يا به نوعي حس تربيت كردن يك بچه، ولي مي دانم كه براي تمام دانشجويان نيز اين گونه است.
در جواب مرتضي مي گوييم: ما هم فيلم كوتاه ساخته ايم ولي قبل از اين كه حس تثبيت بهمان دست بدهد يك جور تخليه انرژي را تجربه كرديم چون نمي توانستيم فيلم بلند بسازيم. او مي گويد: دقيقا و شايد براي بعضي ها هم نوعي كسب انرژي باشد. آن هايي كه زندگي شان با فيلم و سينما معني دار است.
نيمرو ديگر تمام شده و چاي مانده از ديشب فلاسك حالا جلويمان است. يكي ديگر از هم اتاقي ها خودش را از تخت كنده و خواب آلود بحث هاي ما را دنبال مي كند. در حالي كه جشنواره هاي رنگارنگ سينمايي با جوايز متعددشان همه را انگشت به دهان كرده چرا شما هم يك جشنواره ديگر برپا كرديد؟ دست به سمت فنجان چاي و قندان دراز مي كنيم به نشانه اين كه سوال تمام شده ولي مرتضي و دوستانش سريع واكنش نشان مي دهند: ما هيچ كاري به ديگر جشنواره هاي به زعم شما رنگارنگ نداريم. جشنواره ما واقعا دانشجويي است و متكي به استعدادهاي نهفته همين قشر. ما مي خواهيم به كمك اين جشنواره چند استعداد فيلم سازي را شناسايي كنيم كه عادت كرده اند در شرايط دانشجويي كار كنند. كمترين امكانات و بهترين راندمان. مي گوييم بچه هاي دانشكده صداوسيما كه مشكلات ديگر دانشكده هاي سينمايي را ندارند. بهترين امكانات مهيا است تا آن ها كار كنند. شما حتي براي ساخت فيلم هايتان كمك هزينه هم مي گيريد. ما براي پيدا كردن يك دوربين 8Hi خودكشي مي كنيم و شما در ميان چندين دوربينDV Cam وBeta Cam قدرت انتخاب داريد.
مرتضي مي گويد: ابزار چندان مهم نيست. اگر ايده  خوبي وجود داشته باشد با بهترين دوربين هم نمي شود آبروداري كرد. وقتي مي شنود كه خيلي از ايده ها به خاطر كمبود امكانات هرز مي رود به بهانه شستن ظرف نيمرو و استكان ها بيرون مي رود. وقتي برمي گردد به بشقاب هاي چرب و يك قابلمه كثيف كه زير يكي از تخت ها چپانده شده اشاره مي كنيم و مي گوييم: خيلي تميزي و با اين دو كلمه همه اعضاي اتاق 206 را به حرف زدن وا مي داريم نوبت من نبوده ، من ديروز نبودم ، آقا چرا اين قدر گير دادي به پاستوريزه بودن ما و
حالا كه همه نطق شان باز شده از اساتيد دانشكده سوال مي كنيم. دانشكده صداوسيما سال ها از وجود اساتيدي مثل مسعود جعفري جوزاني و بهروز افخمي بهره برده و بهمن قبادي و جعفر پناهي هم دانش آموختگان اين دانشكده اند، چرا اين روزها هيچ كدام
سوال تمام نشده كه مرتضي مي گويد: مي خواهم از شر جواب دادن به اين سوال خلاص شوم. خودتان بگوييد چه كنم. فقط اين را بگويم كه هر هنرمند خوب يا كارگردان بزرگي، مدرس و استاد خوبي نيست و لزوما هر استادي، كارگردان و يا هنرمند خوبي.
اين رابطه خيلي پيچيده است؟؟
طولاني شدن صحبت هاي دويست و ششي مان را وقتي متوجه مي شويم كه دبير اجرايي اولين جشنواره فيلم دانشجويي كشور بن هاي غذا را به يكي از بچه ها مي دهد تا زحمت گرفتن غذا (از نوع خوابگاهي اش) را بكشد.
به عنوان آخرين سوال از مرتضي مي پرسيم دانشجوهاي سينما در كشورهاي ديگر چه مي كنند؟
مرتضي با خونسردي كامل كه شايد يك افه بازيگري باشد مي  گويد: شايد دعا به جان من و شما. بعد از اين كه يك خنده تحويلش مي دهيم ادامه مي دهد:
وضعيت آدم هاي آن طرف هم خيلي بهتر از اين طرفي ها نيست. آدمي كه حرفي براي گفتن داشته باشد حتي در قبايل آفريقا هم مطرح مي شود. اگر هم انديشه اي نباشد تحصيل درUCLA هم كارساز نمي شود. وقتي مي خواهيم از ساختمان خوابگاه بيرون بيايم مرتضي ترقي مي  گويد: اين روزها دانشجوي سينما بودن شده يك افه.
قيافه هاي عجيب و غريب، تيپ هاي نامانوس، سيگار كشيدن و بحث هاي بي محتوا راجع به همه چيز (كه شايد منظورش حرف هاي ما است) به سينمايي بودن و كارگردان  شدن ربطي نداره. وارد خيابان فاطمي كه مي شويم از پنجره طبقه دوم خوابگاه داد مي زند: به جاي اين كه به همه چيز گير بدهيد اگر فيلمي داريد، براي ما هم بياوريد.

آرزوهاي بربادرفته
امير پياهو ركورددار 100 متر جوانان ايران دووميداني را رها كرد و به فوتبال رفت اما حالا براي او دردسرهاي تازه اي آغاز شده است  او فقط به دانشگاه فكر مي كند
004143.jpg
من چهار بار ركورد زدم، حتي نگفتند خسته نباشي. من تنها نيستم، بقيه هم مثل من. مي گويند نگو فوتبال بهتر از دووميداني است. چرا نگويم؟
مهري رنجبر
قبل از سال 80 به خاطر مصدوميت فوتبال را كنار گذاشت. با پاي برهنه 100 متر را دويد و همه قهرمانان خوزستان را گرفت. جا گذاشتن همه بزرگان اين رشته به اش چسبيد، از آن به بعد عشقش شده بود دويدن، آن هم سرعت. انگار تارتان جادويش كرده بود. امير پياهو فقط تمرين مي كرد تا نفر اول باشد و قهرمان. ديگر فوتبال برايش جاذبه اي نداشت. به هيچ چيز فكر نمي كرد جز سريع دويدن و گذشتن از خط پايان، مثل باد. روز به روز بهتر از قبل مي شد و بيشتر سر زبان ها مي افتاد. تا اين كه ركورد 100 متر جوانان را زد و سردمدار دوندگان سرعت در رده سني جوانان شد. امير حتي ركورد ورودي مسابقه هاي جوانان جهان را آورد اما نتوانست در كنار رقباي بنامش در ايتاليا بدود. او را به ايتاليا نبردند هيچ كس فكر نمي كرد روزي دويدن روي تارتان، دل امير را بزند، اما زد. اميري كه عشق قهرماني جهان را داشت. او براي گرفتن عبدالغفار سقر نفر اول بزرگ سالان ايران و ركورددار اين رشته نقشه كشيده بود.
حتي در مرحله آخر ليگ دووميداني ايران ركوردش بهتر از سقر شده بود و اگر با جوانان نمي دويد مي توانست بين بزرگ سالان اول شود. مي  توانست ركورد ايران را جابه جا كند. اما ظاهرا روزگار سرنوشت ديگري را براي او رقم زده، اين بار امير بعد از سه سال آقايي در دووميداني جوانان به فكر اسبا ب كشي به فوتبال افتاد. حتي آرزوي قهرماني جهان هم ديگر نمي توانست او را نگه  دارد. او تصميم خودش را گرفته بود. ركورددار دوهاي سرعت جوانان ايران يك دفعه به تارتان پشت كرد. او كفش هاي ميخي 100 متر را بوسيد و كنار گذاشت و به جاي آن كفش هاي استو ك دار فوتبال را به پا كرد. با اميدهاي فولاد سه ساله بست تا به قول خودش آينده اش را بسازد. امير مي گويد: دووميداني را خيلي دوست داشتم اما فراري ام دادند. يك زماني عشقم بود كه در دووميداني قهرمان جهان شوم. هنوز هم هست، اما تا الان هر چه ركورد زده ام و روي سكو رفته ام، چيزي گيرم نيامده، آن قدر دويدم خسته شدم. هر چه زجر كشيدم، فدراسيون به ما نگاهي نكرد. همه مي گويند من فقط به خاطر مسايل مالي رفته ام فوتبال، اما من بيشتر به خاطر اين كه كسي به من اهميت نمي داد، رفتم. نداشتن امكانات، مربي، بي توجهي و باعث شد تا من فراري شوم.
او حالا در پست هافبك راست فولاد بازي مي كند. همان جايي كه يك روز حسين كعبي بود. براي امير پياهو كه سه سالي مي شد پا به توپ نزده بود. زدن 8 7 گل و فيكس شدن در تيم اميد به اندازه يك ركورد ديگر ارزش داشت. او اين بار مي خواست آقايي اش در فوتبال و زمين چمن را به رخ بقيه بكشد و تا اين جاي كار هم موفق شده بود. براي او قرارداد سه ميليوني و ماهي 60 150هزار تومان حقوق، يعني همه چيز.
فوتباليست 19 ساله  فولاد علاوه بر سرعت، خوب اوت دستي مي اندازد. خودش مي گويد: اوت دستم بد نيست، تير دو مي اندازم. هميشه خودم پرت مي كنم. تا به حال چند موقعيت خطرناك هم به وجود آورده ام.
پياهو مي داند كه سرعت به تنهايي نمي تواند برايش در فوتبال كارساز شود، او براي اين كه پيش رفت كند بايد تكنيكش را مثل رونالدينيو كند. او اما برعكس بقيه ورزشكاران و فوتباليست ها اصلا خوشش نمي آيد كه با كسي مقايسه شود، حتي بكام. او آرزو نمي كند مثل فوتباليست  ديگري باشد، چه ايراني، چه خارجي: مرا با هيچ كس مقايسه نكنيد. دوست دارم خودم باشم. به چيزي فكر مي كنم كه زود به دست مي آيد. نمي توانم به آرزوهاي خيلي دور نگاه كنم.
براي دونده سرعتي ديروز و هافبك راست امروز فولاد، تحمل جو تيم خيلي سخت است او كه عادت داشت هميشه خودش را ببيند، يك سر و گردن بالاتر از بقيه باشد حالا برايش سخت است در كنار بقيه و مثل آن ها تمرين كند و تنها يكي از 22 نفر باشد، اما به روي خودش نمي آورد.
شايد در اوايل كار كوچ امير پياهو ركورددار سرعت ايران از دووميداني به فوتبال، براي مسوولان هيات خوزستان و فدراسيون دووميداني خيلي جدي نبود، اما كم كم وقتي روزنامه ها، خبرگزاري ها و حتي صداوسيما خبرهايي در اين باره منتشر كردند، مسوولان دووميداني دستپاچه به تكاپو افتادند. آن ها اسم امير پياهو را در ليست ورزشكاران حقوق بگير گذاشتند. برايش پيغام فرستادند و حتي رييس فدراسيون به او قول داد تا شرايط معافي او را از خدمت فراهم كند و هم نامه اي بدهد تا امير بتواند در دانشگاه آزاد واحد شوشتر بدون شهريه ثبت نام كند. اما امير در كارش جديتر از اين ها بود و هيچ كدام از اين قول ها وسوسه اش نكرد. او ترجيح داد در فوتبال بماند. اصلا هم برايش مهم نبود كه كار او خيلي براي مسوولان دووميداني گران تمام شود: بر بخورد. مگر روزي كه پول كرايه ماشين نداشتم تا سر تمرين بروم، مسوولان فدراسيون كك شان مي گزيد؟ من چهار بار ركورد زدم، حتي نگفتند خسته نباشي. من تنها نيستم، بقيه هم مثل من. مي گويند نگو فوتبال بهتر از دووميداني است. چرا نگويم، من نگويم كس ديگري مي گويد.
با اين كه فوتبال بازي مي كند اما اصلا مسابقه هاي فوتبال را نگاه نمي كند. دوست ندارد. اما از دووميداني نمي گذرد. با خودش قرار گذاشته بود وقتي ديگر نمي تواند بدود فقط تماشاچي مسابقه هاي دووميداني باشد. اما اين قولش خيلي پابرجا نماند. او كه دو هفته پيش آمده بود تا براي ثبت نام در دانشگاه آزاد از فدراسيون نامه بگيرد به اصرار حسين جلالي رييس فدراسيون مجبور شد بدون تمرين در مسابقات بين المللي دهه فجر بدود. دويد و به همراه عبدالغفار سقر سوم شد. براي خودش راضي كننده بود. چرا كه تا روز مسابقه مدت ها بود كه نه كفش سرعت به پا كرده بود و نه روي تارتان تمرين. حتي فدراسيوني ها هم از اين نتيجه راضي بودند.
آن ها براي برگرداندن امير پياهو به دووميداني دوباره تلاش را شروع كردند. اين بار با وعده اعزامش به كشورهاي اسلامي و دادن نامه براي ثبت نام در دانشگاه، تا او بين آسمان و زمين سرگردان بماند. دردسر امير شروع شد. او كه برايش رفتن به دانشگاه بيش از هر چيزي اهميت دارد، نمي داند چه كار بايد بكند. از طرفي امير بايد به خدمت سربازي برود. او سر دو راهي مانده. خودش مي گويد: دو هفته اي است كه درست  تمرين نمي كنم. فقط براي اين كه ثبت نام در دانشگاه درست شود، مي روم دوري در پيست مي زنم، خودم را نشان مي دهم و برمي گردم. تمرين دووميداني شوخي بردار نيست. تا زماني كه دانشگاه هم درست نشود، هيچ كاري نمي كنم. نمي توانم تصميم بگيريم. بعد از اين همه قهرماني كار دانشگاهم مشخص نيست. اگر سربازي بروم هم كه بايد قيد هر دو رشته را بزنم.
امير پياهو حالا ديگر حتي حرف هاي برادرش ابراهيم را گوش نمي كند. همان كسي كه به تشويقش به دووميداني آمد و به سفارش اش دوباره به فوتبال برگشت. براي او تا زماني كه در دانشگاه ثبت نام نكند نه فوتبال اهميت دارد و نه دووميداني. او حالا ديگر به قهرماني جهان هم فكر نمي كند. ركورددار سرعت 100 متر جوانان ايران حالا نه به دويدن در پيست هاي پرهياهوي دنيا فكر مي كند و نه به درآوردن مخارج زندگي اش از راه فوتبال. او فقط يك چيز مي خواهد ثبت نام در دانشگاه، همين.

خداحافظ قهرمان
عليرضا حيدري با كتف مصدوم اش ديگر نخواهد توانست روي تشك بماند. او بايد كشتي را كنار بگذارد و هر مسابقه اي مي تواند براي او آخرين باشد
004128.jpg
عليرضا از آلمان با يك خبر بد برگشت؛ پزشك آلماني مي گويد: بايد كتفت را جراحي كني. معلوم نيست بعد از جراحي هم بتواني كشتي بگيري
ليلي خرسند
فرياد و فرياد و فرياد دست هايي كه به هم گره خورده اند، پاهايي كه با همه توان به زمين ضربه مي زنند، چشم هايي كه در همه دنيا فقط به يك نقطه خيره شده اند. همه انتظار اين لحظه و اين اتفاق را مي كشند. لحظه خاك شدن يكي و پيروزي ديگري، نه اين كه با اولي دشمن باشند، اما ديگر تحمل شكست دوباره و افتادن از غرور، قدرت و افتخار دومي را ندارند. شش دقيقه لعنتي به اندازه شش سال مي گذرد، نمي شود راحت نفس كشيد. اولي جلوتر است و تو كه طرف دار دومي هستي بايد هنوز هم به خودت بپيچي. نذر و نياز كني. دست به دامان همه كساني شوي كه به شان اعتقاد داري و گمان مي كني او هم دارد. انگار با اين برد همه قله هاي افتخار را فتح مي كني و به آرزوهايي كه داشتي، مي رسي. و در اين لحظات چقدر عليرضا حيدري اين را خوب مي فهمد، نگراني منصور برزگر را كه كنار تشك بالا و پايين مي پرد و با آن چهره برافروخته اش كم مانده خودش هم به كمك عليرضا برود و نگراني ديگراني را كه در آتن و ايران هستند، خيلي طول مي كشد، اما تمام مي شود. عليرضا الدار كورتانيدزه را كه شكستش رويا شده بود، به خاك مي زند و در بغل برزگر كه نه، در بغل همه كساني كه انتظار خوش حالي اش را مي كشيدند، اشك مي ريزد. با نگاه به همه ايران كه حالا جاي اضطراب هايش را شادي گرفته است، دور افتخار مي زند، روي سكو مي رود، مدال مي گيرد و حالا هفت ماه از المپيك گذشته، همه آن روزهاي خوب رفته اند و چه سخت است كه بشنوي عليرضا بايد خداحافظي كند بايد كشتي را كنار بگذارد و نبايد به كتفش فشار بياورد.
اولش بيشتر شبيه يك شوك بود. مگر مي شد قبول كرد كه يك دفعه به يكي بگويند تو ديگر نمي تواني، ديگر بس است، بايد خانه نشين بشوي. همه پيش خود مي گفتند، حتما اشتباهي شده. شايد پزشك درست تشخيص نداده و اما بايد باور كرد. عليرضا مجبور است كه خداحافظي كند. شايعه نيست، اين حرفي است كه خودش مي زند. چند هفته پيش بود كه به آلمان رفت. مي گفت مي خواهم بروم پيش پزشك و خيلي ها ترديد داشتند كه او درست مي گويد يا نه. از همان روزي كه ليگ شروع شده بود اين ترديد هم بود. عليرضا مي گفت خسته ام و مصدوم، نمي توانم كشتي بگيرم و بقيه مشكوك كه او تنبل شده، كه انگيزه هايش را از دست داده. اما عليرضا از آلمان برگشت با يك خبر بد: پزشك آلماني مي گويد: بايد كتفت را جراحي كني. معلوم نيست بعد از جراحي هم بتواني كشتي بگيري. پزشك آلماني گفته بود اگر با چشم هاي خودم كشتي هايت را نديده بودم، باورم نمي شد با همين كتف در المپيك آتن كشتي گرفته اي، همه مانده بودند. عليرضا كه اين قدر حالش بد بوده، چرا تا حالا چيزي نگفته. چرا آن روز هايي كه همه به هر بهانه اي كه شده از زير تمرين در مي رفتند، عليرضا حرفي نزده بود. اصلا چطور اين همه درد را تحمل كرده بود وچيزي نگفته بود. تازه الان است كه وقتي عليرضا مي گويد: قبل از اين كه تمرين المپيك را شروع كنم، كتفم درد مي كرد، دردش بيشتر شد. اما با همان وضعيت كشتي گرفتم. ، مي فهميم او چه دردي را تحمل كرده و در مقابل داد و بيدادهاي هم تيمي هايش و بهانه هايشان چقدر صبور بوده. راست مي گويند او واقعا صبور و خونسرد است. چه آن موقع كه كورتانيدزه برايش شاخ شده بود و در هر مسابقه اي كه خواسته بود، خودي نشان بدهد، كنارش زده بود و چه حالا كه با اطمينان به او مي گويند ديگر نمي تواني كشتي بگيري. خونسرد است. انگار بيشتر انگيزه پيدا مي كند كه ادامه بدهد. چه روزهاي سختي را پشت سر گذاشته بود. از مسابقه هاي جهاني 2003 نيويورك كه برگشته بود تا روزي كه در المپيك كورتانيدزه را شكست داده بود، خيلي نگاه ها، حرف ها و طعنه ها را تحمل كرده بود.
نمي شد كسي او را ببيند و نپرسد كه از كورتانيدزه خبر داري؟ ، پس كي شكستش مي دهي؟ ، بابا طرف خيلي قويتر از توست ، بي خيالش شو، عمرا بتوني شكستش بدهي و اگر خيلي مهربانتر بودند، مي گفتند: بيشتر تمرين كني، مي تواني و كارشناس هايي كه بهش سفارش مي  كردند: تكنيكت را عوض كن. ، تو نمي تواني به پاهايش برسي، بايد يك راه ديگري براي شكستش پيدا كني و اين حرف ها را شنيده بود، اما فقط تمرين كرده بود، با انگيزه بيشتر و با اطمينان از اين كه اين بار موفق مي شود.
الان هم تقريبا همين وضعيت است. عليرضا به جاي جنگ با كورتانيدزه مي خواهد به جنگ كتفش برود. بدنسازي مي كند و بعد هم تمرين. نمي خواهد بدون قهرماني از كشتي خداحافظي كند. سوم المپيك شده، چند بار نايب قهرمان جهان، اما قهرماني را هنوز مزه مزه نكرده. هنوز نمي داند روي سكوي اول جهان رفتن چه طعمي دارد. مي خواست تا المپيك پكن بماند. از آتن كه برگشت اين را مي گفت. با چه اميدواري اي. مي گفت: اگر تا آن موقع جواني پيدا نشود كه جايم را بگيرد، اگر هنوز توانش را داشتم كه قهرمان شوم، مي مانم تا اين بار به جاي مدال برنز، طلا بگيرم. اما با اين وضعيتي كه دارد تا آن موقع دوام نمي آورد. تا مسابقه هاي قهرماني جهان خيلي نمانده تا آن موقع مي شود يك جوري درد را تحمل كرد. قهرمان شد و بعد تشك را بوسيد و كنار رفت. او كه از المپيك خاطره خوبي به جا گذاشته، مي خواهد قهرمان جهان شود تا براي هميشه در يادها بماند. عليرضا اگر همين الان هم بخواهند كنار برود، مطمئن باشيد كه كشتي را كنار نمي گذارد. درست است كه ورزش را با واليبال شروع كرده و حالا هم سواركار خبره اي است، اما كشتي چيز ديگري است و اگر روزي هم نتواند كشتي بگيرد، مي ماند. عليرضا كه انگار پيش بيني مي كرده به اين زودي ها بايد خداحافظي كند، يكي، دو ماه پيش بود كه كارت مربيگري درجه 3 را گرفت. حالا هم به فكر اين است كه كلاس هاي بعدي كي و كجا برگزار مي شود. او مطمئن است كه مي تواند يك مربي خوب شود، شايد اين فكر روزي به ذهنش رسيد كه محمدرضا طالقاني (رييس فدراسيون كشتي) به او، دبير و رضايي پيش نهاد داد كه مربي تيم ملي شوند. شايد حالا شروع خوبي براي اين كار باشد، شايد بهتر باشد از حالا بگوييم، خداحافظ قهرمان، سلام آقاي مربي.

فهرست
لطفاتماس بگيريد
فهرست
سينما تلويزيون
سي دي به رنگ ارغوان 1500 تومان!
برنده جايزه اسكار بهترين انيميشن كوتاه در تهران
واكنش غربي ها عليه يك سريال ايراني
حسن فتحي با سريال جديد
كتايون رياحي، زليخا مي شود
يك مرده شور در آرژانتين 
گزار ش هفتگي اكران
پارسا پيروزفردر چشم باد
رويداد هفته
تلويزيون
چگونه مي توانيم در 72 ساعت برنامه بسازيم؟
مجلس خوبان
ورزشي
آبروريزي پشت پرده 
مادر صدايش كرد
همه خوبيم
اصفهان ناآرام
شورش ياغي عليه گوسفند  چران ها!
خدا بيامرز تختي
رويداد هفته
حمله گاز انبري به آسيا
پايان عصر قهرمانان
خداحافظي با هشت هيجان انگيز
لذت دربي 
اجتماعي
از فرمايشات امام حسين (ع)
زندگي
تحصيل كرده ها بي كارترند!
زندگي خوابگاهي هم خوب است
ايران گردي براي دانشجويان خارجي 
پرونده الكترونيك سلا مت 
سبد غذاي دانشجويان آماده است، اما
سردار طلايي: شهر در امن و امان است
آسانسورها؛ رتبه اول حوادث در سال گذشته
ثبت نام دانشگاه مجازي در اردي بهشت ماه 
با گروهB به جنگ موهاي سفيد برويد
رويداد هفته
تقلب قلابي!
كسب و كار
آن ها ديگر پفك فروش نيستند
سينما
سه زن
دوپسانه دركاملا جوانانه !
كاملا جوانانه از زبان خودشان
روزها
چهره ها
ديگر ايوان، مخوف نبود
انقلا ب روسيه در يك نگاه
رويداد
جادوگراني روي صندلي راحتي
جهان كوچك
شب مجسمه هاي طلا يي
بهترين فيلم ها در 10 سال گذشته 
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  كسب و كار  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  پاورقي  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |  رايانه  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |