- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره يازدهم - شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۳ - ۲۳ محرم ۱۴۲۶ - Mar 5, 2005
docharkhe
مثل يك تيرانداز،وقتي هدفش را نشان كرده است
عكاسي خبري، حرفه جذاب و پرمخاطره و نفس گيري است. حسن سربخشيان از شناخته شده ترين آدم هاي اين حرفه است 
004197.jpg
شرح عكس اول گزارشاوت 2004: اين عكس را هم موقع همان ديدار از شهر آتن گرفتم. مقبره سرباز گم نام در مركز اين شهر قرار دارد. اين سربازها هميشه آن جا رژه مي روند. بيست دقيقه اي آن جا ايستادم تا ببينم چه اتفاقي دارد مي افتد، بعد ازمدتي عكاسي كردن، اين يكي رابراي نمايش انتخاب كردم.
امير قادري 
كم پيش مي آيد كه آدمي غيرحرفه اي مثل من در حوزه عكاسي خبري، بخواهد اسم يك عكاس ايراني را به خاطر بسپارد. اما حسن سربخشيان آن قدر كارش را خوب انجام مي دهد كه نامش را به ذهن بينندگانش تحميل مي كند. چند وقتي بود كه عكس هايش را تعقيب مي كردم و وقتي در گالري گلستان، نمايشگاه عكس گذاشت، فرصت خوبي پيش آمد تا به اين بهانه با او درباره كارهاي خودش و كلا عكاسي خبري صحبت كنم. به خصوص اين كه جواد منتظري هم بود و حضورش به پيش رفت گفت وگو خيلي كمك كرد.
در عكس هاي خبري سربخشيان چيزي هست كه توضيح دادني به نظر نمي آيد. براي گشوده شدن اين راز، اولين سوالم را اين طوري انتخاب كردم.
اين ها عكس هاي برتر مسابقه ورلد پرس فوتوي امسال است. دوست داشتي كدام يكي از اين ها را خودت گرفته بودي؟
راستش، خيلي سوال سختي است، كدام يكي را بگويم؟.. اين چهار تا. اين دو تا عكس از مسابقات سه گانه و 200 متر آزاد بازي هاي المپيك، اين عكس زنداني سياسي زندان ابوغريب و عكس مربوط به هجوم ملخ ها در سنگال. به خصوص اين عكس مربوط به رقابت سه گانه. خيلي عكس قشنگي است. البته همه اين عكس ها قشنگند. انتخاب كردن بين اين ها واقعا كار خيلي سختي است.
اين ها ظاهرا عكس هاي خبري است، ولي يك جور كيفيت فرا واقعي هم در آن ها وجود دارد. مثلا اين عكس جيمز نچوي: زن بي پناهي كه از پسرش مواظبت مي كند. مثل نقاشي هايي است كه از تولد مسيح باقي مانده. توي عكس هاي تو هم گاهي اين كيفيت فرا واقعي وجود دارد.
مي داني، آن لحظه عكاسي خيلي مهم است. من هيچ وقت براي آن خبر اهميت صددرصد قايل نمي شوم. شايد از حاشيه خبر چيزهاي خوبي گيرم بيايد. خبر به خودي خود خيلي خوب است. مهم است، اما خودم را اسيرش نمي كنم. اين جا بايد دو نكته را در نظر بگيريم؛ يا خود خبر خيلي مهم است و انتقال آن نكته خبري اهميت زيادي دارد، يا اين كه عكاس مي تواند چيزي از خودش به آن خبر اضافه كند.
004209.jpg
خلاصه تصور خودم از كارم به عنوان يك عكاس، نشان دادن آن لحظاتي است كه موضوع و زمان و مكان و تكنيك عكاسي با هم جمع شده اند و موضوعي را در لحظه اي كه لازم است به چنگ گرفته اند. اين همان لحظه قطعي است. يك ثانيه قبل يا بعدش به درد نمي خورد. سر وقتش مهم است 
يك عكاس خبري مي تواند دلبستگي هاي خاص خودش را داشته باشد؟
حتما. غير از اين كه اصلا امكان ندارد. تو يك آدمي با گذشته خاص خودت، و هر چيزي كه ثبت مي كني، خاص خودت و تجربه هاي خودت است.
به هر حال نمي شود اين دو نكته را با هم قاطي كرد. براي عكاس خبري، اصل خبر خيلي مهم است. در عين حال او بايد ديدگاه خاص خودش را هم حفظ كند. اين وسط خط مرز و نقطه تعادل كجاست؟
بايد در طول زمان و پس از طي يك پروسه طولاني به آن رسيد. از پله اول شروع مي كني و پيش مي روي تا به بيان خودت برسي.
پس براي تو عكاسي خبري، يك فعاليت هنري است؟
براي من كه قطعا اين طوري است. غير از اين كه معنا ندارد. يك عكاس خبري خوب، اين توانايي را دارد تا ويژگي هاي منحصر به فرد و خاص خودش را از طريق عكسي كه از يك واقعه مي گيرد، به مخاطبش منتقل كند.
گفتي هر عكاسي، بخشي از آگاهي و تجربه هاي خودش را در عكسي كه مي گيرد جا مي گذارد. در مورد خودت، كجا بيشتر از عكس گرفتن لذت برده اي؟ روبه رو شدن با چه موضوعي بيشتر به ات حال داد؟
اين يكي هم سوال خيلي سختي است اگر يك عكاس در هر شرايطي با موضوعش احساس نزديكي نكند، به جايي نمي رسد. بايد بتواني با موضوعت ارتباط عاطفي برقرار كني. اگر آن عكس بچه ها و حمله ملخ ها اين قدر موفق است، به اين خاطر است كه عكاسش با تمام وجود با آن موضوع روبه رو شده.
جوابم را ندادي. بالاخره جايي موضوعي چيزي وجود داشته كه تو از برخورد با آن بيشتر كيف كرده  باشي.
از عكاسي در عراق زياد راضي نيستم. آن كاري كه مي خواستم، انجام ندادم، اما به هر حال شرايط حاكم را بايد در نظر گرفت. آ ن جا موضوع خيلي اهميت داشت و محدوديت ها دست و پاگير بود. از المپيك نسبتا راضي ام، اما افغانستان فرق مي كرد. در آن جا به نظرم كاري را كه بايد انجام مي دادم، انجام دادم.
تا وقتي فرصت كردم عكس را روي مانيتور ببينم، متوجه نشده بودم چه اتفاقي افتاده. فاصله هم زياد بود. به خصوص كه عجله داشتم و از آن جا بايد مي رفتم در يكي از جلسه هاي مجلس شركت مي كردم. به هر حال عكس خيلي عجيبي از آب درآمد
مگر افغانستان چه فرقي با عراق داشت؟
قصه عراق با افغانستان تفاوت داشت. من روي هم ر فته حدود پنج ماه در عراق بودم؛ قبل از جنگ، در دوران جنگ و بعد از جنگ، اما دقيقا در لحظه اي كه بايد در اين كشور حاضر مي شدم، آن جا نبودم. زماني كه كاوه گلستان كشته شد و بغداد سقوط كرد، من در ايران بودم. اين همان لحظه اتفاق بود كه در عراق حضور نداشتم. قبل و بعدش بودم، اما در خود لحظه اتفاق خبري از من نبود. بايد منتظر اتفاق بماني و اگر اتفاق جاي ديگري افتاد، آن وقت همه برنامه ريزي ات غلط از آب درمي آيد.
پس موضوع بايد كامل شود تا لحظه عكاسي از آن برسد. انگار آن اتفاق موجود زنده اي است كه بايد به اندازه كافي بالغ شود تا امكان عكس گرفتن از آن به وجود بيايد.
شايد اين طوري هم بشود به موضوع نگاه كرد. به هر حال در افغانستان به موقع حاضر بودم، ولي از عراق راضي نيستم.
آن عكس حضور سربازهاي امريكايي در خانه هاي مردم، در عراق بود يا افغانستان؟
عراق.
عكس توپ بازي سرباز كنار لوله اسلحه چي؟
باز هم عراق، ولي موضوع دو سه تا عكس كه نيست. اين جا بايد يك مجموعه عكس را در نظر بگيري. شايد بشود چند تا عكس قابل قبول از بين عكس هاي عراق انتخاب كرد، اما از مجموعه عكس هايم از اين واقعه راضي نيستم.
اما چيزي كه ما در دور و بر مي بينيم، بيشتر تك عكس است. محل عرضه يك مجموعه كجاست؟
بيشتر روزنامه ها و مجلات. اگر بخواهي خيلي حرفه اي برخورد كني، كتاب هاي عكاسي.
ولي در مطبوعات ما معمولا خبري از چاپ اين مجموعه ها نيست. اين امكان براي خواننده هاي مطبوعات وجود ندارد تا همان طور كه مجموعه مطالب يك نويسنده را پي گيري مي كنند، آثار فلان عكاس را هم دنبال كنند.
خب، اين بيشتر از تنبلي خود عكاس ها سرچشمه مي گيرد، و الا مشكلي از اين بابت وجود ندارد. عكاس ها را بايد از مجموعه كارهايشان شناخت، نه از چند عكس مجزا و منفرد. يك عكس در روزنامه چندان فايده اي ندارد. خيلي زود از ياد آدم مي رود، اما كتاب و مجموعه آثار، ماندگار است.
بد نيست كم كم برويم سراغ جزئيات. مصاحبه خيلي دارد كلي مي شود. بهتر است آن چه را تا به حال درباره اش صحبت كرده ايم، را روي نمونه هاي خاص پياده كنيم. مثلا آن عكس معروف تان از رييس جمهور. هماني كه يكي از محافظ ها مي خواهد حشره اي را از روي سرشان دفع كند. اين عكس را در چه شرايطي گرفتي؟ مي دانستي چنين عكسي از آب در خواهد آمد؟
نه. تا وقتي فرصت كردم عكس را روي مانيتور ببينم، متوجه نشده بودم چه اتفاقي افتاده. فاصله هم زياد بود. به خصوص كه عجله داشتم و از آن جا بايد مي رفتم در يكي از جلسه هاي مجلس شركت مي كردم. به هر حال عكس خيلي عجيبي از آب درآمد.
004215.jpg
نوامبر 2001: صف بچه ها براي گرفتن غذا در اردوگاهي كه در ده كيلومتري هرات قرار داشت. اين اردوگاه دويست هزار نفر آواره داشت و روزي نبود كه چند نفر از آن ها بر اثر گرسنگي و بيماري نميرند.
نكته اش اين است كه فقط شكار يك لحظه نيست. به لحاظ تركيب بندي و نور و حالت چهره خاتمي هم خيلي خوب شده. وقتي آدم نگاهش مي كند، به نظرش مي رسد كه با يك اثر كامل روبه روست.
اتفاقا خيلي ها نظر ديگري دارند و مي گويند اين فقط يك لحظه است، ولي به هر حال همه چيز دست به دست هم داده بود كه بتوانم چنين عكسي بگيرم.
آخر به جز اتفاقي كه شكار كرده اي، اين عكس جو و اتمسفر خاصي دارد كه در اغلب كارهاي خوبت ديده مي شود. از جمله آن ميز شام سفارت، يا مردم مصيبت ديده اي كه زير باد حاصل از چرخش ملخ هلي كوپتر امداد، خودشان را جمع كرده اند.
شايد حق با تو باشد. شايد هم به خاطر اين كه آن اتفاق براي آقاي خاتمي افتاده، چنين احساسي به تو دست داده. به هر حال، كار يك عكاس همين است. خلاصه تصور خودم از كارم به عنوان يك عكاس، نشان دادن آن لحظاتي است كه موضوع و زمان و مكان و تكنيك عكاسي با هم جمع شده اند و موضوعي را در لحظه اي كه لازم است به چنگ گرفته اند. اين همان لحظه قطعي است. يك ثانيه قبل يا بعدش به درد نمي خورد. سر وقتش مهم است.
همان لحظه اي كه موضوع كامل شده
دقيقا همان لحظه اي كه موضوع كامل شده.
خب، فكر مي كنم همه آن بحث هاي كلي و گيج، براي رسيدن به همين چند جمله آخرت بود.
توي اغلب همين عكس هاي مسابقه ورلدپرس فوتو هم اين لحظه قطعي وجود دارد.
خود تو به عنوان يك عكاس، اين لحظه را چه طوري تشخيص مي دهي؟ شهودي است يا آموختني؟
تمام اين ها بر اثر تجربه به دست مي آيد؛ كار را از يك مرحله شروع مي كني و يواش يواش پيش مي روي. در اين مسير بايد ابزار كار را درست و حسابي بشناسي. بر موضوع مسلط باشي. زمان و مكان مناسب را بداني. شايد از نظر بعضي ها مثال خوبي نباشد، ولي به نظرم عكاس خبري شبيه يك تك تيرانداز است.
عجب تعبيري
اين تك تيرانداز فرصت خيلي كمي دارد و بايد موضوع حساسش را در موقعيت قطعي اش دريابد وگرنه نمي شود. مثلا وقتي كنار يك زمين فوتبال نشسته اي، بايد لحظه را دريابي، وگرنه گل زده شده و رفته پي كارش.
پس درك لحظه فشرده شدن شاتر، حاصل خيلي چيزهاست. از آموخته هاي عكاس بگير تا تجربه ها و استعداد و فهمش و شناخت خودش از موضوع، ولي نمي شود دقيقا توضيح داد كه چه طور مي شود اين لحظه را شناخت.
آره، حسي است. به خصوص كه بخشي از آن به عكاس ربطي ندارد. شانس و عوامل محيطي هم دخيل هستند. در مورد عكس آقاي خاتمي، من فقط بايد دعا مي كردم كه مرد محافظ دستش را از همان سمت براي دفع مزاحم پيش بياورد.
جواد منتظري: قبل از شروع گفت وگو، با امير قرار گذاشتم كه هر جا نكته اي به نظرم رسيد با تو مطرح كنم، اما هر چه بحث پيش مي رود، بيشتر دلم مي خواهد جواب امير را بدهم تا اين كه قرار باشد سوالي بپرسم. در تعريف اين لحظه قطعي، سوء تفاهم هايي بين بعضي عكاس هاي ايراني وجود دارد. به نظرم چيزي كه در رسيدن به اين لحظه دخالت مي كند چه در عكاسي خبري و چه حتي در عكاسي پرتره فقط كنش و حركت موضوع نيست. رسيدن به مفهومي است كه براي گرفته شدن آن عكس لازم است. در بعضي عكس ها شايد رسيدن به آن حركت و اتفاق كافي باشد، اما در مورد بعضي عكس ها بايد تا كامل شدن آن مفهوم صبر كرد. پس شناخت اين لحظه نتيجه يك فرهنگ است.
004191.jpg
مارس 2003: درست دو هفته از شروع جنگ امريكا و عراق گذشته بود. ما هم بي كار بوديم و مي رفتيم لب مرز بين عراق و كردها عكاسي مي كرديم. اين سربازها لب مرز كشيك مي دادند و زمان استراحت شان را اين طوري مي گذراندند.
دقيقا همين طور است كه مي گويي. دانسته ها و استعداد و تجربه هاي كاري و شخصي عكاس همه با هم جمع مي شوند و در يك فريم، خودشان را نشان مي دهند. از طريق اين فريم است كه منِ عكاس روي ذهن بيننده تاثير مي گذارم و نكته اصلي را منتقل مي كنم.
به نظرم نكته بعدي اين باشد كه در چنين موقعيتي، عكاس بايد خودش را در اختيار زمان و مكان قرار بدهد. يعني با آن ها هماهنگ شود.
همين است. مثلا آن عكسي كه آقاي خاتمي و محمد البرادعي با هم ديدار كرده اند و البرادعي دارد ساعتش را نگاه مي كند. صدها عكس از چنين مراسمي ديده ايم، اما چرا اين يكي توجه تان را جلب مي كند؟ چون ديد خاصي از سوي عكاس به بيننده اش منتقل شده است. من كه نمي دانستم قرار است چنين اتفاقي بيفتد. پس بايد مراقب اين لحظه باشم تا نيايد و برود و تمام شود.
پس يك عكاس بايد متواضع باشد، نخواهد در برابر هر چيزي موضع بگيرد تا خودش را ثابت كند.
تمام شد و رفت. براي گرفتن يك عكس، احتياجي به كارهاي عجيب و غريب نداريم. بايد در آن محل حاضر باشي و بداني مي خواهي چه كاري انجام بدهي، بقيه چيزها خود به خود درست مي شود. مطمئن باش همان چيزي را كه مي خواهي، از آن بهترش را هم مي گيري. البته رعايت اين چيزها انرژي زيادي مي برد. بايد هميشه روي موضوع تمركز داشته باشي.
قصه همان تك تيرانداز
يك عكاس خبري، بايد از آن لحظه ديدار، عكسي بگيرد كه بقيه نگرفته باشند، وگرنه آن زاويه ديد معمول نسبت به چنين واقعه اي را كه همه ديده اند.
جواد منتظري: بين عكاس هاي حرفه اي تعبيري وجود دارد كه عكاس با هر شاتري كه فشار مي دهد، بخشي از انرژي خودش را هم همراه آن تخليه مي كند. مي خواستم نظرت را در اين باره بدانم.
اين نكته كه واقعا وجود دارد. فقط من تا وقتي عكس مورد نظرم را نگرفته ام، آن انرژي هنوز در بدنم وجود دارد. باز برگرديم به همان عكس مشهور از آقاي خاتمي. آن لحظه اي كه عكس را گرفتم، ديگر خيالم راحت شد و فهميدم كه كارم را انجام داده ام.
منتظري: بعضي عكاس ها قبل از رفتن به سراغ يك موضوع، نماهاي مورد نظرشان را برنامه ريزي مي كنند. يعني به شكلي، مي دانند كه قرار است از چه چيزهايي عكس بگيرند.
به نظرم در كار عكاسي خبري، اين جور چارچوب بندي ها دست و پاي عكاس را مي بندد. هر چند بد نيست كه عكاس، قبل از رفتن به محل موضوع، پيش فرض هايي درباره كارش داشته باشد.
مثل قرار همين گفت و گوي مطبوعاتي. فكرش را بكن، اگر از قبل همه سوال ها در ذهنم باشد، آن وقت بعيد است چيز هيجان آميزي اتفاق بيفتد، ولي اگر با همان سوال ها شروع كنم و بعد اجازه بدهم تا گفت وگو به هر جا كه مي خواهد برود، چه قدر خوب خواهد شد.
دقيقا همين طور است. مثلا آن عكس معروفي كه چند ماه پيش در خيابان هاي بغداد گرفته شد؛ سربازهايي كه دو سه عابر را كشتند و عكاسي آن جا حاضر بود و عكس شان را گرفت. اين عكاس حتما انتظار چنين واقعه اي را نداشته، با اين وجود براي چنين پيش آمدي آماده بوده و از دستش نداده. ضمن اين كه شهامت داشته و از عكس گرفتن در آن لحظه نترسيده.
جواد منتظري: چه عكس هايي را دلت مي خواسته بگيري و نتوانسته اي و بارش هنوز روي دلت هست و هنوز هم به خاطرش نگراني؟
اين سوال را هر كس كه مي پرسد، بغض اذيتم مي كند. چون حداقل از دو موضوع خيلي دلم مي خواست عكس بگيرم كه هيچ كدام نشدند؛ يكي امام و يكي روزهاي انقلاب. موقع پيروزي انقلاب هنوز ده سالم بود و اصلا وارد دنياي عكاسي نشده بودم، ولي صحنه هايي ديدم كه كاش فرصت داشتم و از آن ها عكس مي گرفتم. خانه مادربزرگ من در تبريز، كنار خيابان بود. بعضي وقت ها مي رفتم آن جا براي مهماني يا بازي. يك روز در را باز كردم و سربازي را ديدم كه فرار كرده بود. من دقيقا ده ساله بودم. آن سرباز دور يك كاميون چرخيد و شعار داد و فرياد زد: الله اكبر، خميني رهبر و آن وقت رفت توي كوچه روبه رويي. بعد بعدش اين ضبط را خاموش مي كني كه بروم چاي بياورم؟ (چند لحظه بعد برگشته و بر خلاف چند لحظه پيش، حالا انگار براي ادامه صحبت مشكلي ندارد.) چاي آماده نبود. زيرش را روشن كردم. داشتم مي گفتم. سربازه كاميون را دور زد و شعار داد و رفت توي كوچه روبه رويي و دو سه تير در كرد و بعد خودش را كشت.
اِ . . . خودش را كشت ؟
آ ر ه . ا سم آن سرباز را هيچ وقت اعلام نكردند، ولي اسم آن كوچه را گذاشتند: سرباز شهيد. از امام هم خيلي دلم مي خواست عكاسي كنم. آن هايي كه از نزديك ايشان را ديده بودند، هميشه از نوع نگاهش و از تاثير چهره اش تعريف مي كردند. به هر حال قسمت نشد.
اين چند روزه عكس هاي عباس عطار را در ويژه نامه انقلاب روزنامه شرق ديده اي؟
ايشان يكي از معدود آدم هايي است كه در دوران انقلاب خوب كار كرده بود. كاوه گلستان و بهمن جلالي هم همين طور. وقتي با واقعه پر اهميتي سر و كار داشته باشي، احتمال ماندگار بودن عكس هم بيشتر است. البته اين خطر هم وجود دارد كه در مواجهه با چنين واقعه اي خودت محو شوي. اين هايي كه گفتم توانستند در چنين كارزاري كارشان را به خوبي انجام دهند.
ديگر از چه آدم هايي دوست داشتي عكس بگيري؟
از ياسر عرفات و فيدل كاسترو كه خوش بختانه فرصت عكاسي از آن ها گيرم آمد. خيلي چيزهاي ديگر هم دوست داشتم كه هيچ كدام شان عملي نشدند. ديگر بي خيال!
اولين عكسي كه گرفتي و از گرفتنش راضي بودي، چي بود؟
البته من عضو سينماي جوان بودم و در آن دوران، توهمات هنري مختلفي داشتم، ولي اولين عكسي كه گرفتم و هنوز دوستش دارم، همان عكسي است كه در نمايشگاه هم گذاشته بودم؛ بچه اي با قد كوتاهش، از بين پاهاي سربازها كه در يك صف منظم ايستاده اند، سرك كشيده و دارد جايي را نگاه مي كند.
فكر نمي كني يك عكاس خبري خوب بايد كلك زدن هم بلد باشد؟ اين كه چه طور در جاهاي ممنوع حضور پيدا كند و كارش را انجام دهد؟
راستش ديگر دست مان رو شده و كلك ها مان را همه بلدند. كلك مان نمي گيرد، اما به هر حال سعي خودمان را مي كنيم. هر عكاسي در موقعيتش كه قرار بگيرد، بايد راهش را پيدا كند. حالا كه يك مشكل ديگر هم پيدا شده. كم كم از آدم هاي معروف خيلي سخت مي شود عكس خوب گرفت. حواس شان حسابي به دوربين هست. مواظبند كه جلو دوربين دارند چي كار مي كنند. موضوع غيرطبيعي شده است.
نظرت درباره تكنولوژي ديجيتال چيست؟ به خصوص كه اين روزها هر كسي يك دوربين ديجيتال گرفته است دستش و دارد عكاسي مي كند.
مشكل اصلي درصد بالاي خطاست. مطمئن نيستي عكسي را كه گرفته اي خواهي داشت يا به دليلي امكان دست رسي به آن را نداري. مثلا كارت دوربين هنگ مي كند، شاتر قفل مي شود، اصلا خود دوربين از كار مي افتد. آن هم براي ما كه خيلي از عكس ها قابل تكرار نيست. مثلا در عراق، چهل و هشت ساعت مانده به شروع جنگ، يك دفعه بدنه دوربين هايم از كار افتاد. شاتر نزد. عكاس بدون دوربين چي كار مي تواند بكند؟ شانس آورديم كه يكي از بچه ها داشت مي آمد آن جا. به اش گفتيم دو تا بدنه بگيرد با خودش بياورد.
دوربين نگاتيو از اين بلاها سر آدم نمي آورد؟
نگاتيو خيلي امن تر است. حالا به اين نتيجه رسيده ام كه در ماموريت ها يك دوربين نگاتيو هم همراه ديجيتال با خودم بردارم.
در حوزه سينما تصوير نگاتيو و ديجيتال، تفاوت هاي ديگري هم با هم دارند. شخصا فكر مي كنم تصوير نگاتيو تا حدودي پخته تر است. دلنشين تر و زنده تر است. ديجيتال همه چيز را زيادي تخت و شيك جلوه مي دهد.
چه فرقي مي كند؟ در زمينه عكاسي همين طور است، اما ديجيتال مهمترين حسنش اين است كه نقل و انتقال عكس را خيلي راحتتر مي كند. آن اوايل كه دوربين ديجيتال دستم گرفته بودم، اصلا با آن راحت نبودم، ولي حالا ديگر مدت هاست كه با نگاتيو عكس نگرفته ام.
بعضي ها براي گرفتن عكس در واقعيت دست مي برند. عناصر داخل كادر را تغيير مي دهند يا اصلا يك حادثه را بازسازي مي كنند.
من از اين كارها نمي كنم. دوست ندارم. دلم نمي خواهد در چيزي كه وجود دارد دست ببرم. به نظرم توانايي عكاس اين طوري بهتر معلوم مي شود.
براي سوال آخر، فيلم لورنس عربستان را ديده اي؟
آره.
توي اين فيلم صحنه اي وجود دارد كه لورنس بالاي قطاري كه متوقفش كرده، دارد با غرور و تبختر راه مي رود و آرتور كندي نقش خبرنگاري را بازي مي كند كه براي گزارش وقايع به صحرا آمده. اين خبرنگار، وقتي لورنس را بالاي قطار مي بيند، كيف مي كند. بعد كه لورنس در موقعيت مناسبي آن بالا ظاهر مي شود، چشم هاي مرد خبرنگار برق مي زند. زير لب با خودش مي گويد اين همان چيزي است كه انتظارش را مي كشيده است، و بعد شاتر را فشار مي دهد.
خب
در مورد خودت كي اين اتفاق افتاد؟
باز از آن سوال هاي خيلي سخت پرسيدي.
قرار نيست بهترين عكس را بگويي. هماني كه همين الان آمد توي ذهنت كدام است؟
عكس آن چند بچه افغاني كه براي گرفتن غذا توي صف ايستاده اند.
حالا كه گفت وگو تمام شده، بد نيست برويم سراغ عكس هايت. جواد منتظري تعدادي از آن ها را براي چاپ انتخاب مي كند. لطف كن درباره هر كدام چند جمله اي بگو.
باشد. برويم.

فهرست
لطفاتماس بگيريد
فهرست
سينما تلويزيون
سي دي به رنگ ارغوان 1500 تومان!
برنده جايزه اسكار بهترين انيميشن كوتاه در تهران
واكنش غربي ها عليه يك سريال ايراني
حسن فتحي با سريال جديد
كتايون رياحي، زليخا مي شود
يك مرده شور در آرژانتين 
گزار ش هفتگي اكران
پارسا پيروزفردر چشم باد
رويداد هفته
تلويزيون
چگونه مي توانيم در 72 ساعت برنامه بسازيم؟
مجلس خوبان
ورزشي
آبروريزي پشت پرده 
مادر صدايش كرد
همه خوبيم
اصفهان ناآرام
شورش ياغي عليه گوسفند  چران ها!
خدا بيامرز تختي
رويداد هفته
حمله گاز انبري به آسيا
پايان عصر قهرمانان
خداحافظي با هشت هيجان انگيز
لذت دربي 
اجتماعي
از فرمايشات امام حسين (ع)
زندگي
تحصيل كرده ها بي كارترند!
زندگي خوابگاهي هم خوب است
ايران گردي براي دانشجويان خارجي 
پرونده الكترونيك سلا مت 
سبد غذاي دانشجويان آماده است، اما
سردار طلايي: شهر در امن و امان است
آسانسورها؛ رتبه اول حوادث در سال گذشته
ثبت نام دانشگاه مجازي در اردي بهشت ماه 
با گروهB به جنگ موهاي سفيد برويد
رويداد هفته
تقلب قلابي!
كسب و كار
آن ها ديگر پفك فروش نيستند
سينما
سه زن
دوپسانه دركاملا جوانانه !
كاملا جوانانه از زبان خودشان
روزها
چهره ها
ديگر ايوان، مخوف نبود
انقلا ب روسيه در يك نگاه
رويداد
جادوگراني روي صندلي راحتي
جهان كوچك
شب مجسمه هاي طلا يي
بهترين فيلم ها در 10 سال گذشته 
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  زندگي  |  كسب و كار  |  سينما  |
|  روزها  |  جهان كوچك  |  شناسنامه  |  پاورقي  |  مهمان هفته  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |   نيم رخ ، تمام رخ  |  يادداشت  |  موضوع ويژه  |  گالري  |  رايانه  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |