- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره هفتم - شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۵ ذيحجه ۱۴۲۵ - Feb 5, 2005
docharkhe
جان سخت
002574.jpg
اين خداداد عزيزي را بگوييم خدا چكارش كند كه يك لحظه آرام و قرار ندارد و مدام تيم ملي و شهر را مي ريزد به هم. فقط به قول يكي از زعماي قوم كه در مطبوعات ورزشي براي خودش يد بيضايي دارد حسن خوبش ! اين است كه خداداد حمايت عمومي را پشت سرش دارد و هر كاري بكند كسي نمي تواند نازكتر از گل به او بگويد، اگر نه با دوسيه اي كه او دارد واقعا كدام مربي در دنيا حاضر است با او كار كند؟ آخرين مربي مجيد جلالي رحمت ا عليه بود كه بازيكنان پاس در گوشي مي گويند بازيكني به اسم خع در رخت كن مي گفته زياد فشار نياوريد و خودتان را خسته نكنيد، اين مربي رفتني است و اگر ما اين بازي را ببازيم او زودتر عوض مي شود. البته خدا به برانكو ايوانكوويچ رحم كند، ولي يادتان باشد كه خدا  به چيروبلاژويچ وجلال طالبي رحم نكرد و هر دوشان با سر زمين خوردند.
باور كنيد ما دوست بسيار تحصيل كر ده اي داريم كه مي گويد اگر تيم ملي در دوره طالبي و چيرو نتيجه نگرفته، به خاطر اين بوده كه خداداد نفرينشان كرده. بعد هم مي گويد اگر خداداد نمي آمد، ما از همين گروه مقدماتي جام جهاني هم صعود نمي كرديم. ديديد تا آمد چطور قطر و اردن را زديم؟ از نفرينش بترسيد. بچه خوبي است. آهش مي گيرد!
خلاصه خدا به برانكو رحم كند، ولي تا همين جاي كار هم خداداد تا جايي كه توانسته زهرش را به اين تيم ريخته. جدا از مصاحبه هاي فلفلي اش در زمان دعوت نشدن به تيم ملي، از وقتي كه به تيم ملي آمده هر روز يك جنگولك بازي در مي آورد و تيم را به هم مي ريزد. آخرين موردش هم همين هفته پيش بود كه يكهو گفت مصدوم هستم و نمي توانم تمرين كنم، بعد هم بي خبر گذاشت و رفت مشهد. برانكو هم كه از دستش ذله شده بود، گفت: بعله مصدوم است، رفته خوب شود، بر مي گردد.
چي بگويد خب بنده خدا؟ اما بعدش خداداد برگشت و دوباره داستان شروع شد. اولش گفت: به بازي بحرين نمي رسم! بعدش گفت: به بحرين مي رسم، فقط بايد جلو بوسني بازي نكنم تا صدمه نخورم. خلاصه هر روز يك بازي درآورد و يك جور ملت را سركار گذاشت. ما تا آخرين لحظه اي كه اين مطلب را مي نوشتيم، نمي دانستيم كه او بالاخره حالش خوب است و مي تواند بازي كند يا بايد يك سال بيرون از ميدان بماند. اگر شما خبر موثقي داريد ما را هم در جريان بگذاريد.

در انتظارhappy end
عين داستان هاي عشقي شده. مثل اين سريال هاي هيجان انگيز كه درست سر بزنگاه، فيلم تمام مي شود و شما مجبوريد براي فهميدن اين كه چي مي شود و بالاخره قاتل مقتول را مي كشد يا سارق پيدا مي شود يا چي، يك هفته ديگر صبر كنيد. اسمش را گذاشته اند تعليق سينمايي. تعليق هم همان هم خانواده معلق است، يعني همين طور بايد بين زمين و هوا سركار بمانيد تا ببينيد بالاخره آق كارگردان دلش مي خواهد گره را باز كند يا نه. اين يكي هم همين است. فقط مثل اين كه كارگردانش كه جناب سرنوشت باشد، مرض دارد و مي خواهد همه را جان به لب كند.
ماجراي به ايران آمدن فريدون زندي را مي گوييم كه از چند ماه قبل شروع شده و هنوز كسي جناب ايشان را در نزديكي هاي كمپ تيم ملي يا شاه عبدالعظيم يا هيچ جاي آشناي ديگري ملاقات نكرده است. تا چند وقت پيش كه شازده اصلا حرف نمي زد و معلوم نبود مي آيد يا نمي آيد. بعدا هم كه به حرف آمد گفت چون مي خواهد تغيير تابعيت بدهد، بايد خيلي فكر كند و نمي تواند زود تصميم بگيرد الهي بميريم، حق داشت خب! بعد گفت تصميمش را گرفته و مي خواهد بيايد. آن وقت تاريخش را اعلام كردند اوايل فوريه. يعني گفتند فري قبل از بازي با بوسني در تهران است. آن وقت مصاحبه پشت مصاحبه بود كه فري براي بازگشت به وطن از خودش بيتابي نشان مي داد و مي گفت كه چقدر هيجان زده است و چقدر دلش مي خواهد به وظيفه اش عمل كند و چطور روزشماري مي كند و چطور شب ها خوابش نمي برد و از اين جور حرف هاي خيلي رمانتيك پيش آمد و بعضي ها از جمله نشريه خاله زنكي كيكر دنبك و دستك راه انداختند كه فريدون براي مداواي چشمش از مواد نيروزاي غيرمجاز استفاده كرده و براي همين هم در اولين بازي تيمش در نيم فصل دوم بوندسليگا بازي نكرد. بعدش گفتند خوب شده. آن وقت در آخرين بازي تيمش 60 دقيقه هم بازي كرد و تعويض شد و گفتيم تمام شد و ديگر مي آيد، اما معلوم شد كه اي دل غافل، مسوولان باشگاه كايزرسلاترن دو پايشان را در يك كفش كرده اند كه او را براي بازي اين هفته جلو اشتوتگارت نگه دارند.
بين خودمان بماند، پدر زندي به طور خصوصي به ما گفت او در بازي هفته پيش حتي چند تا تكل مشدي هم رفته، بلكه داور يك كارت زرد به اش بدهد و او با توجه به اين 4 كارت زرد قبلي 5 كارته شود و براي اين بازي مرخص شود، اما گويا آقاي كورت يارا سرمربي لاترن كه آدم تيزي هم هست تا ديده فريدون دارد دودر مي كند سريع او را بيرون كشيده تا ما باز هم توي خماري بمانيم. خلاصه اين كه كي مي آيد، يا اصلا مي آيد يا نمي آيد، موضوعي است كه فعلا پس از انتخابات آزاد در عراق بيش از هر موضوعي ملت را در دنيا به خودش مشغول كرده. رها كنيد.

ميهماني از بالكان
خدا پدر اين برانكو ايوانكوويچ را بيامرزد. درست است كه خيلي ها مسخره مي كنند، مي گويند ويچ ها فلان، ويچ ها بهمان، ولي همين برانكو اگر نبود، ما قبل از بازي با بحرين بايد با كي بازي تداركاتي انجام مي داديم؟ باز هم اين برانكوست كه در بالكان در و آشنايي دارد، چهار تا فك و فاميل دارد، با دو نفر سلام وعليك دارد و هر 6 ماه يك بار يك بازي با كرواسي يا بوسني يا يك جا آن نزديكي ها مي تواند براي ما جور كند. فكرش را بكنيد كه اگر همين برانكو هم نبود، ما باز هم بايد يا با مالديو و گوام و نپال و جزاير گالاپاگوس بازي تداركاتي انجام مي داديم، يا بايد براي خداحافظي يكي از بازيكنان تيم ملي كويت كه دور از جان شما تيم ملي شان مثل پارك ژوراسيك مي ماند با آن ها بازي دوستانه انجام مي داديم، اما حالا بالاخره با بوسني بازي كرديم كه براي خودش يك پا تيم اروپايي محسوب مي شود و يك باربارز دارد، يك سالي حميد جيچ دارد و خلاصه براي خودش تيمي است. بعدش هم يادتان باشد كه همين بوسني چند وقت پيش با اسپانيا مساوي كرده بود و در اولين بازي جام جهاني اش هم اگر بلژيك را بزند يكي از شانس هاي صعود از گروه است.حالا اگر 2 تا بازيكن شان را نياورده بودند شما تخفيف بدهيد. عوضش ما هم 10 تا بازيكن مان را نداشتيم، كه چندتاشان مصدوم بودند، چند تا معذوريت داشتند نيامدند و غيره.بعدش هم اين كه اين جور موقع ها زياد مهم نيست كه شما با كي بازي تداركاتي انجام مي دهيد. مثلا اگر حريف ما با سوييس بازي كند و شما بخواهيد توي كار تيم ملي بگذاريد، مي توانيد بنويسيد: آقايان! آن ها با سوييس بازي مي كنند ما با منتخب روستاهاي بوسني. اگر هم حريف ما با تيم پليس يمن بازي كند، مي توانيد بنويسيد: آخر برنامه ريزي! آن ها با يك تيم مناسب تمرين گل زني مي كنند، ما با يك تيم ناجور بازي مي كنيم تا بچه هامان مصدوم شوند. آقايان! اين چه وضعي است؟ مهم اين است كه اين آقايان دارند پدر فوتبال مملكت را در مي آورند. البته به زعم مخالفان

جويندگان برنز!
خيلي وقت بود چنين سفري نرفته بوديم. احتمالا از همان مسابقات جا م جهاني امريكا كه بچه هاي تيم ملي كشتي جلوي سفارت در تركيه خوابيده بودند و عكس شان تبديل به يك رسوايي و جنجال شد كه اين چه وضع مسافرت رفتن است. اين دفعه هم انصافا خيلي خفن بود. يك هفته بود كه شل كن و سفت كن در مي آوردند و بالاخره درست وقتي كه اعلام كردند تيم كشتي ايران ديگر به جام ياريگين نمي رود، ناگهان معلوم شد كه مي رود. آن وقت در سيم ثانيه همه چيز جور شد و بچه ها خودشان را به فرودگاه رساندند و رفتند تا در يكي از معتبرترين جام هاي كشتي دنيا در روسيه شركت كنند، اما چه فايده، تيم ما وقتي رسيد كه ديگر زمان وزن كشي گذشته بود و بنابر قواعد ديگر كاري نمي شد كرد. براي همين هم بود كه اصغر بذري كه مي خواست در وزن 66 كيلوگرم كشتي بگيرد ناگهان نشست و به قول معروف يك تغار غذا خورد، اما چند ساعت بعد خبر دادند كه چون غير از تيم ايران چند تا تيم ديگر هم هستند كه دير رسيده اند بچه ها دوباره مي توانند روي باسكول بروند، اما اصغر ديگر 66 بشو نبود كه نبود. همين شد كه مجبور شد در وزن بالاتر اسم نويسي كند و البته با دو باخت سرافرازانه ! جام را ترك كرد. سر همين ماجرا دو تا ديگر از بچه هاي ما هم سر وزن نرسيدند و همان قبل از اين كه روي تشك بروند اوت شدند. باي باي. اما جام ياريگين براي ايران يك افتخار هم داشت. برخلاف بدبختي كه سر رفتن كشيديم در نتيجه اي كه گرفتيم يك مدال برنز همه چيز را دوباره به نفع ما كرد كي مي گويد آب رفته به جوي بر نمي گردد وقتي تيم هاي اعزامي ما پنج سال در جام ياريگين مدال نمي گيرند همين مي شود كه يك برنز براي ما قدر طلاي المپيك ارزش پيدا مي كند. دست شان درد نكند. حالا ديگر كسي يادش نمي آيد كه تيم با چه وضعيتي به ياريگين رسيد و كي و كي حذف شدند يا اصلا سر وزن نرسيدند. فقط اين برنز در تاريخ مي ماند.

هياهوي بسيار براي كيش 
002589.jpg
بگويند. آدم كه نبايد عقلش به چشم و گوشش باشد. يادتان باشد كه از اين حرف ها زياد شنيده ايم و ديگر نبايد اهميت بدهيم. همين چند وقت پيش بود كه يكهو همه نوشتند براي جام خليج فارس فرانسه و انگليس و آلمان صف كشيده اند كه بيايند. حالا هم مي گويند قرار است سال بعد بارسلونا و رئال مادريد و بايرن مونيخ و منچستر يونايتد بيايند و در جزيره كيش اردو بزنند.
بگذاريد بگويند. شما اهميت ندهيد. حتي اگر ولوم را دادند بالا و گفتند ميلان و يووه و اينتر هم مي آيند، شما لبخند بزنيد و كله تان را تكان بدهيد، ولي جدي نگيريد.
واقعيت  اين است كه امسال يك تيم به اسم اشتورم گراتس از اتريش آمد و در كيش اردو زد، با استقلال و پرسپوليس هم بازي كرد. تيم هم تيمي نبود كه كسي به خودش زحمت بدهد و يك عكس ناقابل از بازيكنان و مربي اش چاپ كند. از قدرتش هم همين بس كه جلو استقلالي باخت كه نه خارجي هايش را داشت و نه ملي پوش هايش را، و كلا رفته بود تا يك بازي سيزده به دري بكند.
حالا اين كه اشتورم گراتسي هايي كه در ماكس بوندس ليگا يعني همان ليگ برتر اتريش در آخرهاي جدول قرار دارند براي چي ويرشان گرفته بيايند كيش، خدا مي داند. بالاخره يا خواسته اند از بازار پرديس جنس هاي اعلا و ارزان خريد كنند يا آمده اند كشتي يوناني را ببينند يا فكر كرده اند اين جا جت اسكي ارزانتر است. اگر نه، در شرايطي كه همه تيم هاي اروپايي مي روند در اسپانيا اردو مي زنند.
اين كه چرا كسي بايد فكر كند بهتر از كيش نداريم، سوالي است كه مسوولان ورزش جزيره جواب هاي قشنگي براي آن دارند. لابد با همين زبان چرب و نرم شان هم سرالكس فرگوسن و لوكزامبورگو و ماگات و بقيه را راضي كرده اند كه زمستان سال بعد بيايند كيش. يعني واقعا در كيش حلوا خيرات مي كنند و ما خبر نداريم؟

اولترا قرمز
002577.jpg
هفته هاي پيش زياد از استقلال نوشتيم؛ اين كه اوضاعش قمر در عقرب است و اين كه بازيكنانش را دارد ترانسفر مي كند و به قول دوستان، آتش زده به مالش و انگار نه انگار اين همه طرف دار دارد كه هر لحظه براي اين كه گل نخورد و گل بزند از روي سكوها شيرجه مي زنند به سمت سكته و دوباره بر مي گردند. اين حرف ها را نوشتيم و بعضي ها فكر كردند كه اين صفحه كلا قرمز مي زند. يك مقدار هم پيغام و پسغام رسيد كه صفحه ات ضد SS شده، فتيله را بكش پايين.
راستش نه اين كه ما از اين تهديدها ترسيده باشيم، ولي واقعيت اين است كه اوضاع پرسپوليس نه تنها از استقلال بهتر نيست بلكه خيلي هم قمر در عقربتر است. اگر بخواهيم بنويسيم كه اين باشگاه چقدر بدبختي دارد به اندازه رمان جنگ و صلح مطلب مي شود. فقط همين هفته قبل را بگوييم كه چقدر قهر و دعوا و آشتي و قهر و ناز و گيس و گيس كشي داشتند كه هنوز هم ادامه دارد. شما از ماجراي استعفاي آقاي خطيب  مدير عامل محترم كه بعدا معلوم شد الكي است بگيريد، بياييد تا استعفاي سخن گوي محترم، آقاي جعفر كاشاني كه گل و بلبل هايش معروف است و تا قبل از اين هر وقت مي پرسيدي اوضاع پرسپوليس چطور است، مي گفت: با لحن خاص خودش بخوانيد اين باغي كه كاشته شده، گل مي ده، شكوفه مي ده، ميوه مي ده، هنوز نهالي كه ما كاشتيم نورسه. احتياج به صبر داره. متانت داره. ما داريم دوره رنسانس رو طي مي كنيم. اين احتياج به كمك داره. فلان داره. فيسار داره. اما معلوم نشد چرا قبل از اين كه بهار شود و اين باغ گل بدهد آقاي كاشاني تصميم به استعفا گرفت و بعدش هم تكذيب كرد، گفت: نه، كي گفته؟ و برگشت. البته احتمالا اين موضوع با مصاحبه آقاي شجاعي برهان، عضو هيات مديره باشگاه بي ارتباط نبود كه وقتي گفت دايي و پيرواني طلا بودند و نبايد از پرسپوليس مي رفتند و بايد برگردند، ناگهان سگرمه هاي سلطان تو هم رفت و درست در همين احوال اتفاق را ببينيد كاملا شانسي حال آقاي كاشاني هم بد شد، دكتر گفت ديگر نبايد در پرسپوليس فعاليت كند. البته بعدا تماشاچي ها توي كارگران يك مقدار به قول پيمان يوسفي به روش خاص شون! آقاي شجاعي برهان را تشويق كردند و اوضاع به حالت عادي برگشت، اما داستان كه همين ها نبود. از آن طرف خبر مي رسيد كه پرسپوليس براي خط زدن خان محمدي از فهرست بازيكنان و اضافه كردن حامد كاويان پور به خنسي خورده. از طرف ديگر يكهو سر سفر به كيش گفتند سلطان قاط زده و گفته تا وضع مالي درست نشود نمي آيم.
از طرف ديگر، اعضاي تيم كشتي پرسپوليس گفتند اگر پول ما را ندهيد ما كشتي نمي گيريم، حتي دريغ از يك بزكش!
به اين ترتيب مي بينيد كه وضعيت پرسپوليسي ها هيچ دست كمي از استقلالي ها ندارد و چه بسا خوشگلتر هم باشد. فقط قضيه اين است كه توي جدول ليگ برتر چند پله بالاترند و اين خودش مي تواند خيلي از صداها را ساكت كند. خدا نكند دو تا بازي ببازد.

رويداد هفته
002580.jpg
سنگين و رنگين 
اصغر بذري را بايد آخرش دانست. او براي شركت در جام ياريگين چند روز همه را جان به لب كرد كه در يك وزن بالاتر، يعني 66 كيلوگرم كشتي مي گيرد، اما وقتي براي وزن كشي رفت، حتي سر وزن 66 هم نرسيده بود
002583.jpg
حاتم طايي 
دادكان احتمالا جوگيرترين آدم دنياست. سر معرفت و رفاقت سرش را مي دهد. فعلا كه دارد همه رفقايش را به اسم كارشناس فوتبال مي فرستد اين طرف و آن طرف دنيا. در مشهد و در مجمع فوتبال گفته بودند ما چي؟ گفته بود همه تان را مي فرستم حج!
002586.jpg
او قادر است، باور كنيد!
همين كه يك ورزشكار غير فوتباليست بتواند خودش را توي بورس نگه دارد، نشان مي دهد كه فوق العاده است. قادر ميزباني دوباره در تور لانكاوي مقام آورد تا دوباره در مصاحبه هايش درباره تور دو فرانس حرف بزند مي تواند قبول كنيد
002595.jpg
داداش فرهاد
فرزاد هم اين هفته براي خودش شلوغي كرد. بستن بازوبند كاپيتاني استقلال، بعد هم سروصدا براي رفتن به شارجه امارات. بالاخره همين است وقتي گنده ترها از تيم مي روند، جوان ها فرصت خودنمايي پيدا مي كنند

هوله هوله!
داستان سفر تيم ملي ايران به جام جهاني آرژانتين 1978 را ممكن است پيش از اين شنيده باشيد، اما آنچه مي خوانيد رجوعي دوباره به اين حادثه تاريخي است در آستانه يك جام جهاني ديگر
002679.jpg
نمايش ضعيف ايران با دو شكست و يك مساوي تمام شد و بسياري از بچه ها به اين نتيجه رسيدند كه مطبوعات ايراني، حريفان را براي ما غول كرده اند
ابراهيم افشار
پنج شنبه 4 خرداد 1357 توي هواپيماي اختصاصي اجاره شده اي كه به سوي كوردوبا مي رفت، در ميان جوان هايي كه صندلي هاي خود را ترك كرده و بسيار خودماني روي پتوهاي پهن كرده در سالن هواپيما نشسته بودند، كسي به فكر يك غايب سبيلو نبود، الا يكي.
بيشتر بچه ها روز دوم فروردين را به ياد مي آوردند كه چگونه در استاديوم سانتياگو برنابئوي مادريد آن همه تماشاگر اسپانيايي با فريادهاي هوله هوله تيم ايران را در برابر تيم ملي آرژانتين تشويق مي كردند. شايد اين را بتوان پرشكوهترين نمايش تاريخ فوتبال ايران نام گذاشت. آرژانتيني ها كه داعيه قهرماني جهان داشتند و قهرمان جام 78 هم شدند هرگز توقع ارايه چنين نمايشي را از ايراني ها نداشتند. محمد صادقي در دقيقه 80 گل مساوي را زد و بازي به پنالتي كشيد، اما براي ما مهم همين بود كه در طول 90 دقيقه با آرژانتين 11 كرده ايم.
اين جا بود كه اردوي هلند با شنيدن اين نتيجه كمي درهم پيچيد. توي هواپيماي چارتري كه به سوي كوردوبا مي رفت، هيچ كس به فكر يك غايب سبيلو نبود، الا يكي!
بچه هايي كه روي پتوهاي كف هواپيما ولو بودند هوله هوله اسپانيايي ها را در ذهن تصور كرده و با روياي شيريني به سوي آرژانتين ميزبان جام 1978 مي رفتند. بعضي ها هم به فكر بازي يك ماه پيش در تولوز بودند، آن جا كه بازي تيم هاي ملي ايران فرانسه با گل حسن روشن مساوي تمام شده بود و بچه ها گل مشكوك فرانسوي ها را هنوز قبول نداشتند كه نداشتند و مي گفتند ما با فرانسه هم مساوي كرده ايم! خبر به اردوي هلندي ها رسيده بود، اما هنوز در هواپيماي حامل آرزوي ميليون ها ايراني، نتيجه پرافتخار دو بازي با آرژانتين و فرانسه چشم خيلي ها را براق كرده بود، هرچند به ماجراهاي فرانسه هم كه نگاه مي كردي مي فهميدي يك جاي كار مي لنگد. به خصوص از شعارهاي ضد رژيم ايرانيان مقيم فرانسه كه با آتش زدن چمن زمين بازي با مواد شيميايي به بچه ها يادآور مي شدند كه انقلابي در راه است.
همه به فكر معجزه اي بودند، الا يكي كه به فكر يك غايب سبيلو بود. غايبي كه چند ماه پيش از اين ميدان تاريخي، در سفري به امريكا، پته رژيم را در ميان دانشجويان انقلابي و خبرنگاران اروپايي روي آب ريخته بود و حالا ديگر نمي توانست به كوردوبا برود. خب همان كه در فكر غايب سبيلوي تيمش بود بسيار تلاش كرد كه زمينه اي فراهم كند تا سبيلو را به تيم برگرداند. پيش وليعهد رفت، پيش كله گنده هاي ساواك رفت، حتي پيش از عيد با سكه اي به در خانه سبيلو  رفت و گفت تو فقط بگو مصدوم شده اي تا ببينم چه مي كنيم. آخرش هم مجوز گرفت كه سبيلو خود را از امريكا به اردوي اروپايي تيم ملي برساند، اما نشد كه نشد. وقتي تيم به كوردوبا رسيد و تحت  تدابير شديد امنيتي قرار گرفت، وقتي يك نصفه شب مدير تداركات تيم يكي از بازيكنان جوان را در محله هاي بدنام پيدا كرد و به هتل برگرداند، تازه به اين نتيجه رسيد كه در اين تيم اتفاق بدي افتاده است. يك دفعه ديدند كه تيم بدجوري ترسيده. همين تيم كه يكي دو ماه قبل فرانسه و آرژانتين را عاجز كرده بود و هلندي ها را ترسانده بود؛ يك دفعه خودش عجيب ترسيده بود. توي اردوي روز قبل از بازي با هلند، وقتي كاپيتان تيم اين ترس را در لفافه يك شوخي مطرح كرد كه بچه ها، چون گرمكن مان مشكي است، به هلندي ها بگوييم، پدر و مادرمان مرده، بلكه كم گل بزنند! عمو نصي به اين فكر افتاد كه كاري بكند. چند ساعت قبل از بازي به كاپيتان گفت كه بابا تو ناسلامتي سردسته تيم هستي. به بچه ها روحيه بده. كاپيتان گفت: بچه ها من كاپيتان شما هستم. همين جا بگويم كه از هلندي ها نمي ترسم. امروز مي بينيد كه من براي اولين بار در عمرم تكل مي زنم.
وقتي اولين توپ به پاي كاپيتان رسيد و سه هلندي به طور همزمان روي پاي او تكل رفتند و كاپيتان با فرياد از روي توپ به هوا پريد و بچه ها 20 دقيقه تمام خنديدند، تازه هلندي ها فهميدند كه اين حريف مالي نيست و يارگيري نفر به نفر را از سيستم بازي خود حذف كردند.
نمايش ضعيف ايران با دو شكست و يك مساوي تمام شد و بسياري از بچه ها به اين نتيجه رسيدند كه مطبوعات ايراني، حريفان را براي ما غول كرده اند. آن ها در فكر تجزيه و تحليل اين رويكرد ژورناليسم ايراني بودند كه به تهران برگشتند و صداي انقلاب را شنيدند. عده اي از آن ها آرام آرام به راهپيمايي ها آمدند و عده اي يواش يواش وسايل شان را جمع كردند و به خارج از كشور رفتند. از آن 22 بازيكن 11 نفر مربي شدند و 6 نفر معتاد و 9 نفر خارج نشين.
آن سبيلوي غايب هم ، ميدان فوتبال را با ميدان سياست عوض كرد و 26 سال بعد به يكي از مفقودترين چهره هاي فوتبال ايران بدل شد؛ اين خودش كم تاسف ندارد!

ميكل آنژ در انتهاي زمين چمن
Maldini Milan
مارادونا درباره اش مي گويد او بايد هنرپيشه مي شد نه فوتباليست! مالديني به اعتقاد عده اي كاملترين  مدافع جهان در تمام سال هاي اخير بوده است. فوتباليستي با محبوبيت بي پايان 
002685.jpg
افتخارات مالديني:
۱۲۶ بازي در تيم ملي ايتاليا
جام باشگاه هاي اروپا: 1989، 1990، 1994، 2003
سوپرجام اروپا: 1989، 1990، 1994، 2003
جام بين قاره اي: 1989، 1990
قهرمان سري 88 :A، 92، 93، 94، 96، 99، 2004
جام حذفي ايتاليا: 2003
سوپر جام ايتاليا: 92، 93، 94
حسرت هاي مالديني:
جام جهاني 1994: شكست در ضربات پنالتي 
فينال يورو 2000: شكست 2 بر 1 در برابر فرانسه، در وقت اضافي 
فينال ليگ قهرمانان اروپا: 93، 95
جام بين  قاره اي: 93، 94
فينال جام حذفي ايتاليا: 98
مالديني در جام هاي جهاني 98 و 2002هم كاپيتان ايتاليا بوده و ركورد جاني ريورا را در بيشترين تعداد بازي هاي ملي شكسته است.
اما درميان تعجب همگان مالديني هرگز بهترين بازيكن سال ايتاليا، جهان نشد، ولي در اين فصل مي تواند به ركورد فرانك دي بوئر كه 127 بازي در رقابت هاي اروپايي انجام داده است برسد.

وقت اضافه 
ترجمه : عادل فردوسي پور

پائولو مالديني  را خيلي ها بهترين مدافع تاريخ جهان مي دانند. بازيكن 37 ساله اي كه كماكان خوش تيپ است و آماده، و برخلاف كساني كه مثل او مورد توجه افكار عمومي قرار مي گيرند، هرگز اسير هياهوهاي تبليغاتي پيرامونش نشده است؛ او سالم زندگي كرده، به خانواده اش پايبند بوده و به همين دليل است كه چندي پيش بيستمين سال حضورش در ميلان و سري A را تجربه كرده است. بازي مالديني در برابر اودينزه در فصل 20052004، حس نوستالژيك خيلي ها را برانگيخت، زيرا 20 سال قبل در فصل 851984 هم جوان تركه اي در شرايطي اولين بازي اش را در سري A، در برابر اودينزه انجام مي داد كه همه او را پسر چزاره مالديني مي دانستند، ولي بدون شك حالا همه چزاره مالديني را به عنوان پدر پائولو مالديني مي شناسند.
مصاحبه مجله Champion با ستاره بي چون و چراي دو دهه اخير فوتبال ايتاليا را با هم مي خوانيم.
در ژانويه 1985، نوجواني 16 ساله در زمين سن سيرو توجه همگان را به خود جلب كرد. 3 سال بعد از آن، او موفق به پوشيدن پيراهن تيم ملي ايتاليا شد و اين كار را 126 بار انجام داد، تا حتي از فرانكو بارزي الگو و معلم اوليه اش در ميلان هم بازي ملي بيشتري انجام داده باشد.
آن نوجوان حالا 36 ساله و پدر 2 فرزند است. او خودش هم آن خاطرات را در ذهن دارد: در 15 سالگي يك زندگي طبيعي داشتم؛ به يك باره از سوپر ماركت اسه لونگا سر از ورزشگاه سن سيرو درآوردم. در 16 سالگي بازيكن ثابت تيم بودم و اين اتفاق به قدري سريع رخ داد كه خودم هم متوجهش نشدم.
رسيدن به اوج خودش يك بحث است و در اوج باقي ماندن بحثي ديگر؛ چرا ال كاپيتانو هيچ وقت افت نكرده؟ خود او در اين باره مي گويد: مجموعه اي از اتفاقات دست به دست هم داده است؛ اولا من در ميلان به دنيا آمدم و براي ميلاني ها حضور در تركيب ميلان اتفاق عجيبي به حساب مي آيد. فاصله منزل، تا ورزشگاه سن سيرو فقط 15 دقيقه بود. پدرم پيشينه درخشاني در ميلان داشت. من به عنوان كاپيتان، ليگ قهرمانان را فتح كرده ام، پدرم هم همين طور؛ داستان عجيبي است، درست مثل يك رمان.
اما فوتباليست  بودن پدرش در ابتدا دردسرساز هم بود: هميشه سعي مي كردم وانمود كنم كه چيزي نمي شنوم. مي دانستم پدرم فوتباليست بزرگي بوده، ولي در 10 سالگي متوجه نبودم در چه حدي. وقتي در زمين هاي اطراف سن سيرو بازي مي كردم، مردم فقط به من توهين مي كردند.
پائولو جوانترين بازيكن تاريخ ميلان است. بايد از همان اول به همه ثابت مي كردم كه به خاطر نام خانوادگي ام در تركيب قرار نمي گيرم. او در سن 17 سالگي اولين بازي هاي ملي خود را براي تيم هاي ملي جوانان و زير 21 سال ايتاليا با شايستگي انجام داد. خيلي ها به خاطر اين كه پدرم مرا به تيم ملي زير 21 سال دعوت كرد، از او انتقاد مي كردند. من 17 ساله بودم و هم بازي هايم همه 20 و 21 ساله. آن ها هوشمندانه  صحبت نمي كردند.
همه تصور مي كردند كه مالديني از رانت پدرش استفاده مي كند. در فوتبال ايتاليا او در باشگاه و تيم ملي تحت نظر پدرش هم كار كرده است. در شرايطي كه بازيكنان معمولا مربي را در سر تمرين Mister صدا مي زنند، مالديني پدرش را چه صدا مي زد؟ معلوم است؛ پاپا! نمي توانستم او را ميستر صدا بزنم. خوش بختانه من و پدرم رابطه خوبي با هم داريم. البته اوايل در زمين فوتبال كمي خجالت مي كشيدم، ولي بعدا عادي شد، او مربي و من كاپيتان تيم در جام جهاني بوديم؛ و ديگر دليلي براي خجالت كشيدن وجود نداشت.
در خانه ما به ندرت درباره فوتبال حرف مي زديم. به حد كافي در فوتبال غرق شده بوديم. در منزل و موقع ناهار و شام در مورد همه چيز صحبت مي كرديم به جز فوتبال.
مالديني پيش از آن كه به لحاظ مالي به فوتبال وابسته باشد، عاشق فوتبال است: به لحاظ مالي به فوتبال وابسته نيستم. اسير هياهوي آن هم نمي شوم. الان 15 سال است كه روزنامه گاتزتا دلواسپورت را نخوانده ام. راستش حرف خاصي براي گفتن به آن ها ندارم!
مالديني فراز و نشيب هاي زيادي را تجربه كرده است؛ فتح جام باشگاه ها و اسكودتو، شكست در فينال جام جهاني در ضربات پنالتي و از دست دادن جام  ملت هاي اروپا در ظرف 43 ثانيه، اما آيا فوتبال او را به گريه انداخته است؟
اوم، نه، به عنوان يك بازيكن حرفه اي نه، ولي وقتي 8 ساله بودم بعد از باخت گريه كردم و مادرم حسابي عصباني شد و دعوايم كرد.
و اين گونه بود كه مالديني ياد گرفت ناكامي هم جزوي از فوتبال است و بعد از فينال جام جهاني، در شرايطي كه حتي بارزي هم زار مي زد، او به راحتي با  آن كنار آمد.
چرا ال كاپيتانو هيچ وقت افت نكرده؟ مجموعه اي از اتفاقات دست به دست هم داده است؛ اولا من در ميلان به دنيا آمدم. فاصله منزل، تا ورزشگاه سن سيرو فقط 15 دقيقه بود. من به عنوان كاپيتان، ليگ قهرمانان را فتح كرده ام، پدرم هم همين طور؛ داستان عجيبي است، درست مثل يك رمان 
پائولو از اين كه در ميلان زندگي مي كند و نه در شهر پرهياهويي مثل رم خيلي خوشحال است: نستا تعريف مي كند كه در رم نمي توانست براي شام خوردن بيرون برود، چون هواداران رم به اش توهين مي كردند، ولي در ميلان من به هر رستوراني كه بخواهم مي روم و هيچ كس هم مزاحمم نمي شود

عشق وعلاقه مالديني به فوتبال پاياني ندارد. جنارو گتوزو در مورد او مي گويد: وقتي مالديني را در تمرينات مي بينم، واقعا تعجب مي كنم. بعد از 20 سال حضور در ميلان، او هنوز هم علاقه مند است. من كه به اش حسودي ام مي شود. خب، بعضي مواقع بازيكني دلش نمي خواهد تمرين كند و خودش را به مصدوميت يا سرماخوردگي مي زند، ولي در مورد پائولو هرگز چنين اتفاقي نمي افتد. او يك رهبر واقعي است؛ سر كسي داد نمي زند و در خارج از زمين هم همچنان آرام و متين است.
پائولو مغرور هم نيست. آلبرتيني در موردش مي گويد: نه، پائولو اصلا مغرور نيست. او آدم كاملا متعادلي است.
در 560 بار حضور در سري A مالديني فقط 3 بار كارت قرمز گرفته است. او اهل مصاحبه نيست و حتي با تلويزيون هم گفت و گو نمي كند: فقط دو  سه بار به تلويزيون رفته ام، كه آخرينش 5 سال قبل بود: بعد از اتمام مسابقه، همه چيز تمام مي شود و فقط به سراغ خانواده ام مي روم.
او با آدريانوي ونزوئلايي كه قبلا مدل بوده، ازدواج كرده و 2 فرزند دارد: كريستين 8 ساله و دانيل 3 ساله : هيچ وقت پسرانم را مجبور نمي كنم به سمت فوتبال بروند، ولي اگر قرار باشد سرنوشتي مثل من در انتظارشان باشد، چرا دنبال فوتبال نروند؟
پائولو از اين كه در ميلان زندگي مي كند و نه در شهر پرهياهويي مثل رم كه بازيكنان دردسرسازي مثل فرانچسكو توتي و آنتونيو كاسانو را در اختيار دارد، خيلي خوشحال است: راستش فوتباليست ها در رم زندگي راحتي ندارند. نستا تعريف مي كند كه در رم نمي توانست با نامزدش بيرون برود، چون هواداران رم به اش توهين مي كردند، ولي در ميلان من به هر رستوراني كه بخواهم مي روم و هيچ كس هم مزاحمم نمي شود.
خيلي ها مالديني را كاملترين مدافع جهان مي دانند: مدافعي كه خشن بازي نمي كند و ضريب هوشي بالا و بازي خواني فوق العاده اش  او را از تكل هاي خشن بي نياز كرده است. بعد از اين كه او و بارزي زوجي بي نظير را براي ميلان ساخته بودند، حالا نوبت نستاست كه از بازي در كنار مالديني نكات زيادي را بياموزد.
ساندرو ماتزولا  مهاجم صاحب نام اينتر در دهه 60 در مورد مالديني مي گويد: او كامل ترين مدافع جهان است و به قدري خوب است كه همه هم بازي هايش ازش به نيكي ياد مي كنند.
جان لوكا ويالي بازيكن سابق يوونتوس و تيم ملي ايتاليا مي گويد: من و پائولو بارها در برابر هم قرار گرفته ايم. او بازيكني دقيق، باهوش و بسيار جوان مرد است و حضور مداومش در تركيب اصلي ميلان نشان مي دهد كه چه توانايي هاي بالايي دارد. در چنين باشگاه هايي حفظ جايگاه ثابت كار بسيار مشكلي است. پائولو در ميلان افتخارات بسيار زيادي به دست آورده است.
درزماني كه مربي چلسي بودم، سعي كردم او را به لندن بياورم. پائولو به فضاي انگلوساكسون علاقه مند بود و قراردادش با ميلان داشت به پايان مي رسيد، ولي او پيشنهاد خوب چلسي را نپذيرفت و قراردادش را با ميلان تمديد كرد؛ حيف شد. چون حضورش در لندن مي توانست جالب باشد.
جالب اين است كه مالديني در ابتدا به عنوان يك مهاجم فوتبال را شروع كرد: در اوايل مهاجم بودم، بعد به عنوان هافبك راست به كار گرفته شدم و در اولين بازي ام در سري A در سمت راست خط دفاعي به ميدان رفتم. روي پاي چپم خيلي تمرين كردم. در اوايل اصلا نمي توانستم با پاي چپ سانتر  كنم.
شايد اگر مهاجم بودم بيشتر مورد توجه قرار مي گرفتم، ولي مهاجم طراز اولي نمي شدم. حالا هم اصلا ناراضي نيستم. دوران ورزشي پرشكوهي داشته ام.
تصور اين كه ميكل آنژ هنر بازي دفاعي، بعد از اتمام دوران بازيگري اش چه خواهد كرد، كار دشواري است. او دنبال مربيگري نخواهد رفت : دو سه سال است كه دارم به اين قضيه فكر مي كنم. بايد يك شغل درست و حسابي براي خودم پيدا كنم؛ من آدمي نيستم كه بتوانم از صبح تا بعدازظهر در يك دفتر كار حاضر باشم.
ديه گو مارادونا يكي از بازيكناني كه مالديني هميشه از او تعريف كرده، معتقد است كه مالديني بايد سراغ سينما مي رفت. وي درباره مالديني مي گويد: او فوتباليست بزرگي است كه شغلش را اشتباه انتخاب كرده است. مالديني بايد هنرپيشه مي شد. او براي فوتبال زيادي خوش قيافه است!
به هر حال پائولو مالديني با حضور در تنها يك باشگاه و سپري كردن دوراني پرفروغ، در جهان فوتبال چهره اي نادر است و خداحافظي اش از فوتبال بدون شك اتفاقي تلخ براي ورزش اول جهان به حساب خواهد آمد.

فهرست
سختي هاي يك روايت سرراست 
فهرست
سينما تلويزيون
جشنواره بدون حاتمي كيا
بازيگر نقش حضرت يوسف كيست؟
قرص اكستازي در تلويزيون
نامزد جايزه اسكار در جشنواره فجر
شريفي نيا و خيرانديش محروم شدند
گزار ش هفتگي اكران
گرداب بعد از جشنواره
رويداد هفته
تلويزيون
نگران نباشيد، مي خنديد
فرار عروسكي 
ورزشي
جان سخت
در انتظارhappy end
ميهماني از بالكان
جويندگان برنز!
هياهوي بسيار براي كيش 
اولترا قرمز
رويداد هفته
هوله هوله!
ميكل آنژ در انتهاي زمين چمن Maldini Milan
اجتماعي
قسم به سپيده دم، و قسم به شب هاي ده گانه
سينما
شبي كه جشن شروع شد
بدو پسر، بدو!
دانش
شهري كه سوخت ونمرد
نماهاي باستاني ازشهرسوخته
قصه گوياني كه آخر خبرنگار نشدند
لحظه نجات يك انسان
پديده جهاني
من،روبوت
تاريخچه
Asimo انسان روبوت نما
روبوت ترين ها
Aibo سگ بي خطر
داستان صدا
كتاب هايي كه نخوانده ايم
سيمرغ و آتش
به آينده فكر مي كنم
پسر شجاع
نوستالژي كتك!
شير صحرا
لوبياي سحرآميز
روزها
۱۰ خاطره از او كه جاي ديگري نخوانده ايد
مسير سبز
پيروزي درسكانس چهارم
هنر روز
يك تراكتورنمايش نامه خوان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  دانش  |  سينما  |  پديده جهاني  |
|  داستان صدا  |  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  پاورقي  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  نامه به سر دبير  |  كارتون  |  موفقيت  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |