- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره هفتم - شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۵ ذيحجه ۱۴۲۵ - Feb 5, 2005
docharkhe
نويسنده اي متولدمي شود
هفته گذشته سازمان فرهنگي هنري شهرداري و خانه فرهنگ نيم رخ همايشي برگزار كردند در تقدير از معلمان انشاء. درسي كه بزرگ ترين نقش را در به دست آوردن مهارت نوشتن بازي مي كند. راستي شما هم معلم انشاتان را دوست داشتيد؟
002607.jpg
انشا نويسي 
قلم برداريد و درباره معلمان انشا، يك انشاي جانانه و اساسي بنويسيد. آثارتان را حداكثر تا قبل از دهم بهمن ماه از طريق پست يا mail به دست ما برسانيد.
دست همه انشا نويسان درد نكند. منتظر هداياي ارزنده هم باشيد.
صندوق پستي: 4143 19397 تهران خانه فرهنگ نيم رخ 
پست الكترونيكيinfoa nimrokh. Com:
با تشكر: دبيرخانه نخستين همايش تجليل از معلمان انشا  شوراي نشر سازمان فرهنگي هنري همشهري خانه فرهنگ نيم رخ.

مرضيه قاضي زاده
خانم اجازه؟ من بيام انشامو بخونم؟
آقا اجازه؟ نمي خوام دوستمو لو بدم، ولي ولي بغل دستي من هميشه انشاهاشو مي ده مامانش مي نويسه.
خانم اجازه؟ ما دفعه پيش غايب بوديم، خب نمي دونستيم موضوع انشاي اين دفعه چيه؟
آقا اجازه؟ خانم اجازه؟
اي بابا. بسه. چه خبر تونه؟ مي خوام يه موضوع انشاي جديد بدهم؛ ساكت باشيد. هيس نگاه بچه ها، حركات معلم را دنبال مي كند. معلم مي رود جلو تخته مي ايستد. گچ را بر مي دارد و از وسط نصفش مي كند. مي نويسد: موضوع انشا: زندگي
N
شوراي نشر سازمان فرهنگي هنري همشهري محله و خانه فرهنگ نيم رخ باهم دست به يكي كردند و تعدادي كارت دعوت براي معلم هاي انشاي مدارس دولتي فرستادند كه رويش نوشته: موضوع انشا: زندگي. نخستين همايش بزرگ داشت معلمان انشا و توجه به موضوعات شهري در نوقلمان دانش آموز.
همايش عصر جمعه نهم بهمن در مركز آفرينش هاي كانون پرورش فكري برگزار شد. از جلو در ورودي ساختمان چند دختر جوان، كارت زده اند به سينه هاشان براي راهنمايي حضار، ولي عجيب است كه آن ها خودشان بيشتر از بقيه آدم ها سردرگمند و مرتب بين خودشان مي پلكند و از هم سوال مي كنند. تقريبا همه آدم هايي كه جلو غرفه هاي جوايز و كتاب ها يا دور ميز پذيرايي در رفت و آمدند و بعد يكي يكي مي روند توي سالن اجتماعات، معلم درس انشا هستند. اين يك حس نوستالژيك به آدم مي دهد. چهره ها بيشتر ميان سال و جا افتاده اند. توي سالن دنبال چهره جوانتري مي گردم. در رديف هاي عقب نشسته. مي روم روي صندلي بغل دستش مي نشينم.
فاطمه رفعت خواه، معلم مدرسه هاي صاحب الزمان و حضرت رقيه ؛ يك معلم 28 ساله كه از 18 سالگي ادبيات و انشا تدريس مي كند، ولي خودش مي گويد كه اصلا علاقه اي به درس انشا ندارد: من علاقه اصلي ام به ادبيات است. ليسانس ادبيات از دانشگاه علامه دارم، ولي چيزهاي زيادي راجع به انشا نمي دونم.
يك بار به بچه هاي كلاسم گفته بودم كه ادامه جمله خش خش برگ هاي پاييزي را بنويسيد، يكي نوشته بود: من كوچكتر از آن هستم كه درباره پاييز بنويسم!
مدرسه كه مي رفتي انشات خوب بود؟
مي خندد نه، مي دادم خواهرم مي نوشت.
درس انشا را چقدر بين بچه ها جدي مي بيني؟
اكثر مدرسه ها اين درس را به يك معلم غير متخصص داده اند. در مدرسه ما، معلم حرفه و فن، انشا درس مي دهد. معلم هايي هم كه ادبيات و انشا را باهم دارند، بيشتر براي ادبيات كه سنگين تر است وقت مي گذارند. وقتي معلم ها اين قدر بي ربط به درسند، از بچه ها چه توقعي مي شود داشت؟
اولين باري را كه رفتي سركلاس انشا، يادت مي آيد؟
حسم خوب نبود! كلاس اول راهنمايي بود. گفتم بچه ها، يك دفتر 40 برگ برمي داريد، دو طرفش را كادر مي كشيد، موضوع را بالا مي نويسيد و پايين صفحه را هم نقاشي مي كنيد، چون من به اين چيزها نمره مي دهم.
و اولين موضوعي كه دادي؟
تصويري برده بودم سركلاس كه تصوير يك دشت بود. چند تا بچه به حالت كلاس درس روي زمين يا سنگ ها نشسته بودند و معلمي هم جلو بچه ها ايستاده بود و پاي تخته چيز مي نوشت. به شاگردهام گفتم راجع به آن تصوير بنويسيد.
موضوعات انشا را بر چه اساسي انتخاب مي كني؟
براساس درك و فهم بچه ها؛ بچه ها را يك جوري سبك سنگين مي كنم و بعد تصميم مي گيرم كه به شان موضع سخت يا آسان بدهم. آقاي سيد حسين حسيني نژاد براي معلم هاي انشا منطقه 18، كارگاه هاي ده نفري مي گذاشتند. از آن كارگاه ها ياد گرفتم كه ديگر به بچه ها موضوع انشا ندهم. شيوه جديد اين بود كه سه تا كلمه بي ربط مثل؛ چنگال و دريا و تلفن به بچه ها مي دهيم و مي خواهيم كه با آن ها يك بند بنويسند. با اين روش مي بيني كه نوشته هاي بچه ها طنز مانند شده.
جالبترين موضوعي كه به بچه ها داده اي چي بود؟
رفتم سر كلاس، به بچه ها گفتم: حدس بزنيد چرا من امروز خوش حالم؟ بچه ها نوشته بودند: شايد كسي را ديده ايد؛ شايد پول پيدا كرده ايد؛ شايد حقوق تان زياد شده. آن روز من اصلا خوش حال نبودم و آن موضوع انشا بود كه من را به وجد آورد.
N
از اين جاي حرف هامان برنامه شروع مي شود. قرآن مي خوانند و مجري مي رود پاي تريبون و از حضور مهمانان ويژه؛ دكتر احمدي نژاد، حجت الاسلام محمدرضا زايري، دكتر هوشنگ مرادي كرماني و همين طور از چهره هاي صحنه ادبي و فرهنگ؛ دكتر رئوف، دكتر سليم ينساري، دكتر سجادي، دكتر تجليل و سركار خانم ضريفه هدايتي تشكر مي كند. اولين سخن راني دكتر احمدي نژاد است.
002631.jpg
انتشارات همشهري سه كتاب روزنامه نگاري شهري ، زندگي شهري و روزنامه نگاري در كلا س انشاء را با موضوع كلي  موضوع انشاء: زندگي منتشر كرد
خانم رفعت ذوق مي كند: آخي! اين شهردار مونه؟! حدس مي زنم به خاطر ظاهر ساده شهردار، اين را مي گويد. آقاي احمدي نژاد مي رود پشت ميكروفون و بعد از عرض سلام و ادب اين طور شروع مي كند: حال من، حال آن بچه اي است كه انشا خودش را با كلي زحمت نوشته و آمده سركلاس. معلم هي اسم هاي ديگر را مي خواند. بچه هي 
اين پا آن پا مي كند كه نوبتش بشود. درست همان وقتي كه نوبتش مي رسد، صداي زنگ مدرسه هم به صدا در مي آيد. حالا اين انشايي را كه كلي تمرين كرده تا بيايد و سركلاس بخواند، بايد دستش بگيرد، سرش را بندازد پايين و به بچه هايي نگاه كند كه عجله دارند و مي خواهند زودتر بروند. خيلي حرف داشتم، ولي حرف ها را مي گذارم براي وقت ديگر، چون هم وقت مان كم است و هم زنگ خورده. در ادامه آداب تشكر را به جا مي آورند و برنامه همچنان ادامه پيدا مي كند و سخن رانان يكي يكي نوبت شان مي رسد. خانم رفعت دارد با همكارهاي بغل دستيش بگو بخند مي كند.
استاد جلال تجليل پشت ميكروفون به سخن راني اش ادامه مي دهد: از چند تن از استادان بزرگم، آن شايستگاني كه اين ادب را پروريده اند و اين فرهنگ را آفريده اند و ضمنا ايمان شان و نور جان شان اقتضا مي كرد كه در جملات شان
اگر چه بچه ها سركلاس خودت، وقتي داري درس مي دهي، باهم حرف بزنند، خوشت مي آيد؟
خب، يك جاهايي مي بيني كه لازمه! من نمي گذارم اين همه آدم منتظر بمانند من زودتر حرفم را تمام كنم.
معلم انشاي خودت را يادت مي آيد؟
آن موقع كه من درس مي خواندم، اصلا به انشا توجهي نمي كردند. معلم ادبيات مان هر دو سه هفته يك بار مي خواست انشا بنويسيم.
فكر كنم استاد تجليل سن معلم هايت را داشته باشند
همكار خانم رفعت با خنده مي پرد وسط حرفم: مي شه من يك خاطره بگم؟
بله؟
يك بار به بچه هاي كلاسم گفته بودم كه ادامه جمله خش خش برگ هاي پاييزي را بنويسيد، يكي نوشته بود: من كوچكتر از آن هستم كه درباره پاييز بنويسم!
N
در ادامه برنامه ها تكه اي از فيلم قصه هاي مجيد روي پرده پخش مي شود و به  دنبالش هوشنگ مرادي كرماني نويسنده داستان هاي مجيد، روي صحنه مي آيد. آقاي كرماني بين صحبت هايش مي گويد: در كشور ما، زبان مادري دارد مي ميرد و نويسندگي دارد از بين مي رود. زمان ما بچه هاي 15 16 ساله براي هم نامه هاي عاشقانه مي نوشتند و اين چه تمرين خوبي بود. خيلي راحت مي توانستند حرف هاشان را به زبان ساده بزنند و براي هم درد دل كنند. حالا جنبه هاي بد اين قضيه را هم مي پذيرم، ولي الان بچه ها به راحتي به هم تلفن مي زنند. تو خيابان مي روند و به اين فكر مي كنند كه بروند پيتزا بخورند و بروند كافي شاپ هم را ببينند. ديگر اين نيست كه زحمت بكشند و مثلا يك جمله عاشقانه بگويند: چقدر پروانه چشمان تو مي پرد به روي گل هاي احساس من هوشنگ مرادي كرماني براي ادامه سخن راني اش متن انشايي را با موضوع: هرچه راجع به سخن راني مي دانيد بنويسيد تهيه كرده كه خانم رفعت فكر مي كند آن انشا، قشنگترين قسمت برنامه بوده.
باز هم آدم ها پشت تريبون يكي يكي عوض مي شوند. فاطمه رفعت و دو تا همكارش، ديرشان شده؛ برنامه تا ساعت 30:5 بوده و سخن راني ها هنوز تمام نشده. آن ها تقريبا از اولين حضاري هستند كه سالن را ترك مي كنند و به دنبال شان، مهمانان، يكي يكي بلند مي شوند. دلم مي خواهد دم در خروجي سالن بايستم و بين چهره ها دنبال آشنا بگردم. يعني يكي از معلم انشاهاي من، اين جا هستند؟
از كانون بيرون مي آيم. هوا تاريك شده. دو تا خانم همزمان پشت سر من بيرون مي آيند و با هم حرف مي زنند:
ولي، آن موقع كه خودمان دانش آموز بوديم، اصلا به اين فكر نمي كرديم كه يك روز اين كلاس ها و معلم ها براي مان خاطره بشوند.
آره. يادته. استاد حسيني نژاد اگر دير مي آمدي سر كلاس، راه نمي داد؟ فقط فكرمان اين بود كه زود برسيم سركلاس و نمره مان را بگيريم

 يادداشت
موضوع انشاي امروز:
هرچه راجع به سخن راني مي دانيد، بنويسيد
دكتر هوشنگ مرادي كرماني 
سخن راني واژه اي تركيبي است از سخن و راني. به عبارت بهتر، راندن سخن كه شباهت عجيبي با اتومبيل راني دارد. خصوصا اين روزها كه جدا نويسي كار خوبي شده و مي شود راني را به سخن نچسباند.
راندن سخن كار دشوار و خطرناكي بوده و خواهد بود. چون در اين جا همه فكر مي كنند كه راننده سخن، راننده شخصي آن ها است كه هرجا ميل شان هست بايد برود. راننده سخن وقتي پشت فرمان مي نشيند و به اصطلاح ميكروفون را جلو دهانش مي بيند، فرمان زبانش را مي چرخاند و بايد 6 دانگ حواسش را جمع كند كه به كسي نزند. چپ و راستش را بپايد. يعني بعضي ها مي خواهند از چپ بروند به راست و بعضي ها هم طرف راست بوده اند و مي خواهند بروند به چپ. اكثرشان هم يادشان مي رود كه چراغ راهنما بزنند. اين كار را راننده سخن مشكل مي بيند. هر قدر دقت كند وبخواهد راه خودش را برود، باز آن ها كه به چپ و راست مي زنند، سر راهش سبز مي شوند. حالا اگر راننده خوب مسيرها را نشناسد و وسيله شخصي سخنش هم قديمي و از رده خارج باشد، واي به حالش! اين راننده سخن هي به چپ و راست مي پيچد، گيج مي شود، موتور زبانش دود مي كند، داغ مي كند و آخر و عاقبت مي مالد به كسي يا كساني و تا مدت ها گرفتار مي شود. بهترين كار اين است كه راننده راه مستقيم را بگيرد و برود. تازه مي خورد به راه بندان و چراغ قرمز كه به اين آساني ها سبز نمي شود. مجبور است كه بپيچد توي كوچه اي يا مسير فرعي يا خودش را خلاص كند. كمي كه مي رود، مي بيند همه رانندگان سخن، خلاف جهتش پارك كرده اند، يادش مي افتد كه ورود ممنوع آمده و راه يك طرفه است، زود سر سخن را كج مي كند و مي خواهد دور بزند و برگردد. مي بيند ممكن است بمالد به راننده سخن قبلي كه پارك كرده و نشسته رو به رويش و دارد اخم مي كند. براي او سري به عذرخواهي تكان مي دهد، ته سخنش را مي كند تو پاركينگ آدم مهمي و زود دور مي زند.
چهار چشمي مواظب است كه پليس سخن كه معمولا لباس تجربه به تن دارد، جلوش را نگيرد.
سريع مي رود تو مسير اصلي. جماعت براش كف مي زنند. خوشش مي آيد و زبان را مي گذارد روي گاز و فشار مي دهد و مي رود، غافل از اين كه پليس سخن، دارد پشت سرش مي رود و اشاره مي كند: بزن كنار! سخن ران زير تابلوي توقف ممنوع نگه مي دارد. به اندازه زدن دو تا سرفه و خوردن جرعه اي آب فكر مي كند كه كجا را بد آمده پليس تجربه به او اخطار مي كند كه كار بدي كرده كه به چپ پيچيده و به جدول قيف هاي پلاستيكي سمت راست ماليده، موقعي كه داشته از كوچه ورود ممنوع در مي آمده، ماليده. راننده سخن عذرخواهي مي كند و مي خواهد درستش كند كه كسي كاغذ كوچكي مي گذارد روي كاپوت سخن يعني روي ميز سخن ران كه يعني: وقت شما تمام است. سخن ران از سخن پياده مي شود. مي نشيند. دور و بر سخنش را نگاه مي كند، مي بيند به سخنش ماليده و جابه جا سخنش قر شده. كلاهش را كه قاضي مي كند، مي بيند اي داد بي داد، ندانسته موقع سخن راني به خيلي ها ماليده، حالا بايد هي تكذيب كند. پس نتيجه مي گيريم كه سخن راني از اتومبيل راني بدتر است.

آيا شبكه فروش سوالا ت كنكور دوباره فعال شده است؟
مسوولا ن بعد از كنكور امسال تلا ش زيادي كردند تا شبكه خريد و فروش سوالا ت و سهميه ها را متلا شي كنند، اما شما داستانآن مار هفت سر را شنيده ايد كه به جاي هر سر بريده اش دو سر ديگر ظاهر مي شد؟
002637.jpg
اسماعيل رمضاني 
جمعه، ششم شهريورماه، خبرگزاري فارس از دستگيري مسوولان چندين آموزشگاه كنكور خبر داد كه با همكاري حراست دانشگاه آزاد و بازپرس شعبه اول دادسراي ناحيه يك الهيه اتفاق افتاده بود. اين موسسات فرهنگ سازان، فرهيختگان البرز و پيك كنكور با وعده  دانشگاه بدون كنكور، وجوه كلاني را از خانواده  داوطلبان گرفته بودند.
يكي دو موسسه به اصطلا ح فرهنگيآموزشي كه در ارتباط با كنكور فعاليت مي كنند با گفتن اين كه قادر به انتقال 400 سهميه خانواده شهدا، ايثارگران و جانبازان به داوطلبان هستند، با دريافت مبلغ 3 تا 5 ميليون تومان به آنان وعده داده بودند كه مي توانند بدون كنكور در هر رشته  دانشگاه كه مي خواهند درس بخوانند. موسسه ديگري نيز مدعي شده بود كه به كليه سوالات كنكور دسترسي دارد و با بستن يك قرارداد چندين ميليوني و در قبال پيش پرداخت 5 ميليون تومان، مي تواند كليه سوالات را در شب امتحان در اختيار داوطلبان قرار دهد.
خبرهايي از اين دست از ابتداي امسال تاكنون در مطبوعات مختلف منتشر شده اند. فروش سوالات كنكور آزمون هاي سراسري و دانشگاه آزاد باعث شد كه حتي بحث تحقيق و تفحص از سازمان سنجش آموزش كشور در مجلس شوراي اسلامي مطرح شود. گرچه اين موضوع حالا ديگر رفته رفته از حد آزمون هاي سراسري فراتر رفته و به سطح آزمون هاي تخصصي رسيده است. فروش سوالات آزمون دستياري پزشكان عمومي باعث تحصن هاي پياپي پزشكان شد و ماجرا تا آن جا پيش رفت كه زمزمه  استيضاح وزير بهداشت را نيز در پي داشت. به تازگي نيز خبرهايي مبني بر دستگيري تعدادي از فروشندگان سوالات كنكور و مديران برخي آموزشگاه هاي متقلب از سوي يكي از نهادهاي اطلاعات به گوش مي رسد. همه اين موارد باعث شده است تا دكتر حسين رحيمي، رييس سازمان سنجش آموزش كشور هر از چندگاهي در مطبوعات ظاهر شود و براي چندمين بار قضيه فروش سوالات كنكور را به شدت تكذيب كند. كه آخرين  مورد آن به 21 دي ماه امسال مربوط مي شود. با اين همه آنچه كمتر از همه مورد توجه قرار گرفته، تجارت عظيمي است كه آموزشگاه هاي وابسته به كنكور براي آموزش، كلاس هاي تخصصي و تضمين قبولي در آزمون سراسري به راه انداخته اند.
يك تجارت 284 ميليون دلاري 
براساس يافته هاي آخرين تحقيق و تحليل آزمون هاي سراسري ورود به دانشگاه كه از سوي مركز افكارسنجي دانشجويان ايران ايسپا انجام شده است، 6/31 درصد از داوطلبان كنكور سراسري گذشته در كلاس هاي كنكور شركت داشته و به  طور ميانگين 480 هزار تومان بابت شركت در اين كلاس ها پرداخت كرده اند. با اين حساب اگر تعداد شركت كنندگان در كنكور سراسري را يك و نيم ميليون نفر در نظر بگيريم، كل تجارت اين فعاليت اقتصادي بالغ بر 227 ميليارد و 520 ميليون تومان خواهد بود. براساس يافته هاي ايسپا با احتساب هر دلار 800 تومان، آموزشگاه هاي كنكور تجارتي 284 ميليون دلاري در اختياردارند كه البته اين شامل كتاب هاي آموزشي كنكور و صنعت نشر اين حوزه نمي شود.
در فرانسه از هر ده نفر يك نفر در صنعت خودرو و در ايران از هر ده نفر يك نفر در صنعت كنكور فعاليت مي كنند
در حالي كه مقامات مسوول در قوه قضاييه از وجود پروندههاي مربوط به فروش سوالا ت خبر مي دهند، مسوولا ن سازمان سنجش و دانشگاه آزاد احتمال نشت سوالا ت آزمون از طريق كاركنان خود را به شدت نفي مي كنند
مسأله فروش سوالات كنكور آزمون هاي سراسري و دانشگاه آزاد باعث شد كه حتي بحث تحقيق و تفحص از سازمان سنجش آموزش كشور در مجلس شوراي اسلامي مطرح شود
سال گذشته 15 دانش آموز روستايي و محروم نيشابور بدون شركت در هيچ كلا س كنكوري رتبه 2رقمي آورده اند

نرخ بي كاري در كشور ما هر چقدر باشد، اگر موسسات آموزشي كنكور نبودند، اين نرخ رقمي افزون بر اين مي يافت. در كشور فرانسه از هر ده نفر يك نفر از طريق ارتباط با صنعت خودروسازي امرار معاش مي كند، در حالي كه در كشور ما از هر ده نفر يك نفر از طريق ارتباط با صنعت كنكور كه در آن دانش خريد و فروش مي شود نان خود را در مي آورد، اما آنچه نگران كننده است، شبكه هاي بيماري است كه اين تجارت به وجود آورده است. برخي از اين موسسات با تبليغاتي بسيار گسترده شبكه هاي عنكبوتي خود را آنچنان افزايش داده اند كه امروزه مي توان آن ها را در رديف كارتل ها و تراست هاي تجاري نشاند؛ كتاب ها شان به چاپ بيستم و سي ام مي رسد و داوطلبان براي كلاس هاي آن ها سر و دست مي شكنند. سرمايه مالي آن ها را مي توان به راحتي از روي ساختمان هايي كه اين سال ها در گوشه و كنار تهران خريده و تجهيز كرده اند، حدس زد.
اگر بخواهيم به تاريخچه پيدايش اين موسسات نظري بيندازيم، بايد به سال هاي اوايل دهه 70 بازگرديم. سكون و آرامش اجتماعي پس از جنگ و لزوم به كارگيري نيروهاي تحصيل كرده براي بازسازي، تب ورود به دانشگاه ها را چند برابر كرد. در اين ميان موسساتي شكل گرفتند تا دوطلبان را براي رويارويي با اين آزمون مهم آماده كنند. به گفته يكي از مديران اين موسسات، كلاس ها و آزمون هاي آزمايشي كنكور آن روزها در زيرزمين ها برگزار مي شد. از آن پس سال به سال بر جمعيت داوطلبان ورود به دانشگاه ها افزوده شد، اما ظرفيت دانشگاه ها تغيير چنداني نكرد. وقتي متولدين اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60 به سني رسيدند كه مي توانستند وارد دانشگاه شوند، تازه  وقت آن بود تا موسسات كنكور از اين فضاي رقابتي گسترده، مطلوبترين استفاده را ببرند. اندكي بعد شعبه هاي بسياري در مراكز استان ها تاسيس شد و بسياري از كلاس هاي خصوصي و آموزشگاه هاي كنكور و مراكز ارايه انواع خدمات كنكوري از جمله تست و كلاس و كتاب و جزوه و به هم پيوستند و شد آنچه امروز شاهد آن هستيم. برخي از اين موسسات امروزه چنان قدرت يافته اند كه مي توانند بر روند آموزش كشور نيز تاثير بگذارند. به نظر شما آيا عدم تغييرات كيفي مناسب در وضعيت كنكور سراسري ناشي از قدرت چنين موسساتي نيست؟ يكي از استادان دانشگاه سركلاس  هاي درس مي گفت يك سال برنامه آزمون هاي منظم يكي از اين موسسات با آزمون پايان ترم پيش دانشگاهي وزارت آموزش و پرورش تداخل پيدا كرده بود و آنچه زمان آن تغيير كرد، آزمون پايان ترم دانش آموزان پيش دانشگاهي بود!
دم خروس يا ؟
تمام آموزشگاه هاي كنكور از هر نهادي كه مجوز فعاليت گرفته باشند به عنوان موسسات فرهنگي آموزشي ثبت شده اند، اما آيا فعاليت اين موسسات واقعا فرهنگي است؟ مسلم است كه ماجراي كنكور در ايران بيشتر به بازار شباهت دارد تا يك حوزه فرهنگي، و در بازار حرف اول را رقابت براي كسب سود بيشتر مي زند. ترجمه اين قاعده براي آموزشگاه هاي كنكور مي شود افزايش تعداد دانش آموزاني كه در كلاس ها و آزمون هاي آمادگي كنكور ثبت نام مي كنند، يا كتاب ها و محصولات مربوط به كنكور را مي خرند. از آن جا كه در كنكور هدف فقط كسب رتبه ورود به دانشگاه است و بس، برگ برنده را هم آموزشگاه هايي دارند كه بتوانند آمار بيشتري از قبولي هاشان در كنكور بدهند.
اين جا بايد از يك قاعده ديگر در بازار حرف زد كه گرچه نه منصفانه است و نه قانوني، اما به هر حال واقعيت دارد و آن اين كه وقتي روش هاي مشروع و قانوني كسب درآمد نتواند پاسخ گوي طمع سودجويان باشد، شيوه هاي غيرقانوني هم براي رسيدن به سود بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد؛ شيوه هايي كه بازار موسسات كنكوري هم از آن بي نصيب نمانده اند. در واقع جاي تعجب نيست كه در رقابت بين اين موسسات، صحبت از چيزي مثل فروش سوالات كنكور به ميان بيايد.
آمارها و اطلاعاتي كه از سوي نهادها و مسوولان رسمي در اين زمينه منتشر شده است به شدت ضد و نقيض است. در حالي كه مرداد ماه امسال خبرگزاري فارس از طي شدن مراحل نهايي پرونده متهمين فروش سوالات كنكور خبر داد و اعلام كرد دادگاه اين متهمين به زودي برگزار مي شود، رييس سازمان سنجش در گفت وگوي بيستم دي ماه گذشته عنوان كرد حتي شبهه اي در خصوص دسترسي فرد يا افرادي به سوالات كنكور سراسري طي سال هاي اخير از جمله كنكور 1383، قبل از برگزاري آزمون وجود نداشته است و  هر گونه اظهارنظري از جانب هر مقام و رسانه اي، كه حتي وجود شايبه دسترسي به سوالات و كليد را منعكس سازد، تكذيب مي شود!
روابط عمومي دانشگاه آزاد اسلامي هم طي اطلاعيه اي اعلام كرده بود كه تاكنون هيچ مدركي دال بر واقعي بودن سوالات، ارايه نشده و اصولا هيچ استعلامي از دانشگاه آزاد اسلامي مبني بر چگونگي سوالات واقعي و تطبيق آن با ادعاهاي متهمين به عمل نيامده است.
رييس سازمان سنجش و مسوولان دانشگاه آزاد در حالي با قاطعيت دسترسي افراد به سوالات كنكور را چه در گذشته و چه حال تكذيب مي كنند، كه يك منبع آگاه از سابقه ده ساله فروش اين سوالات خبر مي دهد! بر اساس گفته هاي اين منبع كه در خبرگزاري فارس منعكس شده است، فروشندگان سوالات كنكور يكي از دانشگاه هاي كشور در مراحل تحقيق اعتراف كردند كه حدود 10 سال است كه اقدام به فروش سوالات كنكور مي كنند.
به گفته اين منبع آگاه اين افراد 12 ساعت قبل از بيرون آمدن سوالات كنكور اقدام به فروش آن ها به داوطلبان مي كردند و بيشترين سوالات مربوط به رشته تجربي و رياضي بوده و در مواردي ميزان انطباق سوالا ت فروخته شده با سوالا ت آزمون به 65 درصد مي رسد.
بر پايه همين اطلاعات، بازداشت شدگان 170 نفر بودند كه اكثرشان را اشخاص حقيقي تشكيل مي دادند و البته در بين شان مسوولان مختلف از جمله يكي از مديران يكي از وزارت خانه هاي مهم دولت وجود داشته اند.
به نظر مي رسد اين اخبار موثق تر از اظهارنظرهاي مسوولان سازمان سنجش و دانشگاه آزاد باشد؛ دست كم به اين خاطر كه در حال حاضر روي ميز شعبه اول دادسراي شميران، دادسراي كاركنان دولت و حتي به دليل مسايل امنيتي در شعبه 12 دادسراي انقلاب، پرونده فروش سوالات كنكور سال گذشته تحت رسيدگي است، ضمن اين كه توفيقي بازپرس شعبه پنجم دادسراي ناحيه 10 نيز تابستان امسال از مطرح شدن پرونده اي در شعبه محل خدمت خود خبر داده و اعلام كرده بود كه تعداد 13 نفر به اتهام فروش سوالات كنكور تحت تعقيب هستند. وي صراحتا اعلام كرده بود كه نامبردگان اتهام فروش سوالات كنكور دانشگاه آزاد و دانشگاه هاي دولتي را پذيرفته و از اين طريق از داوطلبين آزمون هاي دانشگاه هاي آزاد و سراسري مبالغ هنگفتي را دريافت نموده اند.
از طرف ديگر يك كارشناس  مسوول  آموزشگاه هاي آزاد سازمان  آموزش  و پرورش  شهر تهران  در گفت و گو با خبرگزاري  مهر مي گويد از ابتداي امسال تا حالا 200 آموزشگاه آزاد فاقد مجوز در تهران  پلمپ  شده اند كه بيشترين  تخلف  اين آموزشگاه ها در زمينه  فروش  سوالات  كنكور بوده  است.
به گفته خسرو پناهي ،  در هر منطقه  آموزش  و پرورش   شوراي  نظارت  بر عملكرد آموزشگاه هاي  آزاد متشكل از  رييس  آموزش و پرورش  منطقه  و مسوول  مدارس  غيرانتفاعي  و آموزشگاه هاي  آزاد منطقه  برعملكرد آموزشگاه هاي  آزاد نظارت  مي كنند و طبق قانون با اين آموزشگاه هاي  متخلف  به ترتيب  با تذكر، اخطار، لغو ابلاغ  مدير مسوول ، لغو قرارداد در شوراي  نظارت  استان  و سرانجام  لغو قرارداد در شوراي  نظارت  وزارت  آموزش  و پرورش  برخورد مي شود، اما با اين وجود، همچنان هر ماه بين  20 تا 30 آموزشگاه آزاد فاقد مجوز در شهر تهران  پلمپ مي شوند. با در نظر گرفتن اين كه در حال  حاضر 800آموزشگاه  آزاد در شهر تهران مشغول فعاليت هستند، در واقع يك چهارم آن ها طي نه ماه اول امسال تعطيل شده اند و تخلف شان هم عمدتا فروش سوالات بوده است.
با وجود تمام اين اظهارنظرها، دكتر رحيمي رييس سازمان سنجش نه تنها مشاركت هركدام از كاركنان سازمان سنجش اعم از رسمي، پيماني،  قراردادي و ساعتي را، حتي در فروش سوالات جعلي يا كليدهاي تقلبي قاطعانه نفي مي كند، بلكه چنين اخباري را ناقص و گمراه كننده دانسته و از رسانه ها به خاطر دامن زدن به اين فضاي بدبيني شديد انتقاد كرده است.
البته وي در ادامه گفته اخبار مربوط به فروش سوالات ارتباطي با امكان تخلف در آزمون هايي كه سازمان سنجش هيچ گونه مسووليتي در برگزاري آن، مانند آزمون هاي دانشگاه آزاد اسلامي ندارد پيدا مي كند و داوري در خصوص صحت و سقم مطالب منعكس شده در خصوص تخلف در اين گونه آزمون ها با نهادهاي مسوول مي باشد. ظاهرا تكذيب هاي قاطعانه دكتر رحيمي تنها مربوط به آزمون كنكور سراسري كه سازمان سنجش آن را برگزار مي كند مربوط مي شود، و احتمال فروش سوالات كنكور موسسات آموزشي ديگر از نظر وي منتفي نيست.
فقط يك چرتكه لازم است 
روزهاي اول تيرماه امسال، اگر وارد اينترنت مي شديد و عبارت www.azmoon38.com را در قسمت نشاني تايپ مي كرديد، صفحه اي پيش رويتان باز مي شد كه در آن اين عبارات به چشم مي خورد:
سوالات كنكور آزاد 83 فروش سووالات كنكور دانشگاه آزاد در صورت تمايل بر روي لينك زير كليك كنيد فقط تا قبل از شروع آزمون  ارسال از طريق اي ميل نكته اي كه شايد در نگاه اول عجيب به نظر برسد اين است كه اگر داوطلبان سوالات كنكور را به قصد قبولي در آن خريداري كرده اند، پس چه دليلي وجود دارد كه آن را به رقباي خودشان هم فروخته باشند. يعني هم شانس قبولي خودشان را كم كرده و هم ريسك لورفتن شان را بالا برده باشند؟ اگر فرضيه آن منبع آگاه را كه از سابقه ده ساله فروش سوالات خبر مي دهد بپذيريم، پاسخ اين سوال هم ديگر سخت نيست: ده سال فرصت خوبي است كه گستره خريد و فروش سوالات كنكور، از حد تقلب جزوي يك يا چند نفر، به بازار مكاره دلالان موسسات كنكور برسد. قاعده سود بيشتر و ترجمه آن براي آموزشگاه هاي كنكور را كه يادتان هست؟
بگذاريد يك حساب و كتاب سرانگشتي انجام دهيم: يك موسسه كنكور از دانش آموزي كه براي ثبت نام مراجعه مي كند، حداكثر مي تواند تاسقف دو ميليون تومان شهريه مطالبه كند، آن هم به شرطي كه بتواند مراجعه كننده و والدينش را قانع كند كه در تمام كلاس ها و آزمون ها ثبت نام و كتاب ها و محصولات ديگر موسسه را هم تهيه كنند، گرچه مبلغي كه از اين ميزان شهريه به آموزشگاه مي رسد، بسيار زياد است، اما به هر حال قسمتي از آن هم براي حق التدريس استادان و خرج هاي ديگر آموزشگاه هزينه مي شود. خب، اين رقم را با ارقامي كه در بازار خريد و فروش سوالات رايج است مقايسه كنيد: از 000/500/1 تومان تا 000/000/10 تومان! تازه بدون صرف هزينه مادي و سرمايه گذاري، برنامه ريزي و مراقبت يك ساله از همه اطراف و جوانب قضيه. البته ريسك كار بسيار بالا است، اما اين را هم به ياد داشته باشيد كه بعداز ده سال به فرض اين كه اطلاعات پرونده متهمين درست باشد تازه امسال براي اولين بار با اين پديده برخورد جدي و اطلاعاتي و قضايي صورت گرفته و ماجرا در سال هاي گذشته ريسك چنداني هم نداشته است.
تازه اين را هم در نظر بگيريد كه كسي كه اين رقم هنگفت را براي خريد سوالات پرداخت كرده هيچ تضمين اخلاقي براي استفاده شخصي از آن ندارد! بنا بر اين شبكه فروش سوالات همين طور رشد مي كند و خريدار سوالات، آن را ولو به قيمت پايينتري به چند نفر ديگر مي فروشد. با توجه به ظرفيت بالاي پذيرش دانشگاه ها، چنين كسي هم شانس قبولي را براي خودش محفوظ داشته و هم عملا ضرر مادي نكرده است؛ بلكه حتي ممكن است خودش هم اين وسط سود برده باشد!
از دبستان تا دانشگاه با كلاس هاي كنكور
داوطلبان! دانش آموزان! علاقه مندان! نگران كنكور نباشيد. مي دانيد اين گونه تبليغات انزجار كدام قشر را بيشتر از همه برمي انگيزد؟ دانشجويان. همان هايي كه روزگاري با همين كتاب ها و كلاس ها به دانشگاه ها راه يافته اند.
حجم عظيم تبليغات اين موسسات در رسانه هاي سراسري بر اين تصور دامن زده است كه گويا هيچ كس بدون گذراندن چنين دوره هايي و خواندن چنين كتاب هايي نمي تواند در اين رقابت موفق باشد و قبولي در كنكور منوط به شركت در برنامه اي است كه آن ها در ذهن دارند و چه بسا اگر همين گونه ادامه يابد، بايد منتظر آن باشيم تا والدين فرزندان خود را از دوره ابتدايي براي قبولي در كنكور به اين موسسات بفرستند.
حضور منصفانه اين گونه موسسات نگران كننده نيست، اما رشد قارچ گونه و سوءاستفاده آن ها از وضعيت موجود آثار زيان باري را بر فرهنگ آموزش عالي ما مي گذارد: اول اين كه حرفه اي شدن اين موسسات، سنجش آموزش كشور را زير سوال مي برد. برخي از مدرسان كلاس هاي كنكور، طراحان سوالات آزمون سراسري نيز هستند و اين مساله خود به خود طرح سوالات كنكور را به جايي مي كشاند كه ديگر ربطي به سنجش ندارد و فقط محفوظات به آزمون گذاشته مي شود. در سوالات آزمون ها گاهي سوالاتي، مخصوصا در گروه آزمايش رياضي وجود دارند كه تنها داوطلباني مي توانند به آن ها پاسخ دهند كه گذرشان به كلاس هاي كنكور افتاده باشد؛ نكات ريز و طرح مسايلي كه حل شان تنها با فرمول هاي عجيب و غريب و دانشگاهي ممكن است، در حالي كه به نظر مي رسد در يك نظام سالم براي سنجش توانايي هاي آموزشي افراد، گذراندن دوره دبيرستان و پيش دانشگاهي بايد براي شركت در كنكوري كه قرار است همين آموخته ها را مورد سنجش قرار دهد، كافي باشد. بنا بر اين در شرايط نظام سنجش فعلي، و طرح سوالاتي كه نه هوش و آموخته ها بلكه بيشتر روش حل مساله را به آزمون مي گذارند، شركت در كلاس هاي خصوصي و عمومي كنكور هنوز براي خيلي ها تنها راه ورود به دانشگاه محسوب مي شود.
مساله دوم اين است كه كار اين گونه موسسات كاملا تجاري است، در حالي كه آن ها هم مي توانند از يارانه هاي فرهنگي كشور استفاده كنند. كتاب هاي آن ها به نوبت چاپ هاي دورقمي مي رسد در حالي كه كاغذهاي سهميه اي وزارت فرهنگ كفاف چاپ كتاب هاي فرهنگي  هنري را نمي دهند. علاوه بر اين، بخش اعظمي از فروش دو ميليارد توماني نمايشگاه سالانه بين المللي كتاب متعلق به اين موسسات است و اين در حالي است كه تا به حال بسياري از هنرمندان و فرهنگيان كشور خواستار آن شده اند كه وزارت فرهنگ و ارشاد براي اين گونه موسسات نمايشگاهي جداگانه در نظر بگيرد و نگذارد نظام توزيع و عرضه كتاب كشور به دست اين موسسات مستهلك تر از آن چه هست، بشود.
سومين مساله به آثار زيان باري برمي گردد كه كلاس ها، كتاب ها و تبليغات رسانه اي اين موسسات بر روحيه داوطلبان كنكور مي گذارند. روحيه اعتماد به خود و پشتكار فردي براي كسب موفقيت مهمترين مقوله هايي است كه در اين ميان آسيب جدي مي بيند. اين كلاس ها، عصاره كتاب را مثل يك كپسول به دانش آموز مي دهند تا طوطي وار حفظ كند. داوطلب با يك دوپينگ آموزشي وارد عرصه رقابت مي شود و وقتي پشت ميز دانشگاه نشست، تازه وضعيت نگران كننده اش رو مي شود، اما انگار باكش نيست. حالا او در قسمت گشاد قيف قرار گرفته است؛ آيا درصد قابل توجهي از خمودگي و بي انگيزگي دانشجويان ما به گذراندن اين ماراتن طولاني در كلاس هاي كنكور و يا تكرار تست هاي بيهوده و بي مورد بازنمي گردد؟
معرفي آموزشگاه هاي غير مجاز از طريق تلفن 
بازار آموزشگاه هاي آزاد كنكور به دليل ضعف آموزش در مدارس، عدم اعتماد به نفس دانش آموزان و سود مالي فراواني كه دارد، روز به روز گرمتر مي شود و قيمت هاشان بالاتر مي رود. كسي نيز نمي تواند اعتراض كند، چرا كه نمي توان بر عمل كرد اين آموزشگاه ها به طور كامل نظارت كرد. دفتر پشتيباني و توسعه مدارس غيردولتي مبالغي را براي هر كلاس تعيين كرده است، اما هيچ وقت رعايت نمي شود. مثلا براساس مصوبه اين دفتر قيمت برگزاري كلاس هاي آموزشي به صورت خصوصي ساعتي 7 هزار تومان است، ولي در برخي از آموزشگاه هاي اين قيمت تا 15 هزار تومان و حتي 100 هزار تومان نيز افزايش مي يابد.
براساس آماري كه وزارت آموزش و پرورش ارايه داده است، حدود 2 هزار و 825 آموزشگاه در كشور با مجوز دفتر پشتيباني و توسعه مدارس غيردولتي كشور فعاليت مي كنند و مابقي آموزشگاه ها بدون مجوز اين دفتر فعاليت دارند. آموزش و پرورش معتقد است كه بر كار آموزشگاه هايي كه از دفتر پشتيباني و توسعه مدارس غيردولتي مجوز دارند نظارت مي كند و در صورتي كه تخلفي كرده باشند، مردم مي توانند به وزارت آموزش و پرورش مراجعه كنند، اما شناسايي و حذف آموزشگاه هايي كه مجوز اين وزارت خانه را ندارند، برعهده آموزش و پرورش نيست. آن ها اين مسووليت را برگردن نيروي انتظامي، استان داري، فرمان داري و يا هر نهاد مسوول ديگر مي اندازند. با اين حال محمدعلي خسروپناهي، كارشناس مسوول آموزشگاه هاي آزاد سازمان آموزش و پرورش تهران اخيرا در گفت وگو با خبرگزاري مهر از افزودن سيستمي جديد به تلفن گوياي سازمان آموزش و پرورش شهر تهران براي معرفي آموزشگاه هاي مجاز از سال آينده خبر داده است. وي با تاكيد بر اين كه طرح راه اندازي بخش معرفي آموزشگاه هاي آزاد در تلفن گويا در شوراي آتي سازمان مطرح و بررسي مي شود گفته است: در حال حاضر اولياي دانش آموزان مي توانند براي مشاهده فهرست آموزشگاه هاي مجاز به سايت سازمان آموزش و پرورش شهر تهران به نشاني tehranedu.org مراجعه كنند. اين كارشناس مسوول با اشاره به اين كه روزانه حداقل يك آموزشگاه از سازمان آموزش و پرورش تهران مجوز دريافت مي كند و گاهي اين آمار حتي به دو يا سه آموزشگاه نيز مي رسد، افزوده است: در برخي از مناطق آموزش  و پرورش اسامي آموزشگاه هاي آزاد مجاز به  صورت بخش نامه به مدارس ارسال شده است، اما با توجه به افزايش روزانه آمار اين آموزشگاه ها امكان معرفي بخش نامه اي آموزشگاه هاي آزاد مجاز به مدارس وجود ندارد.
اين گذرگاه تنگ 
شما بهرام سالاري را نمي شناسيد؟ شايد روستاي زهكلوت شهر كهنوج واقع در 350 كيلومتري كرمان را نيز نشناسيد. حتي ممكن است اين خبر چندان برايتان مهم نباشد، اما براي ما از اهميت بسياري برخوردار است: بهرام سالاري دانش آموز ساكن روستاي زهكلوت از توابع شهر كهنوج، بدون شركت در كلاس هاي تقويتي و با كمترين امكانات موجود در آزمون سراسري سال گذشته رتبه 154 كشوري را به دست آورده است. او متولد 1364 است، بسيار معمولي درس خوانده و همزمان در كارهاي كشاورزي به خانواده شش نفره خود نيز كمك مي كرده است و علاوه بر اين در تمام طول عمر خود به غيراز شهر كهنوج، تاكنون حتي جيرفت و كرمان را نيز نديده است.
اين تنها نمونه كم ياب در كنكور سال گذشته نيست، بلكه همان طور كه كارشناس مسوول سنجش آموزش و پرورش شهرستان نيشابور گفته است، سال گذشته 15 دانش آموز روستايي و محروم اين شهرستان به رغم مشكلات فراوان موفق به كسب رتبه دو رقمي شده اند و 156 دانش آموز ديگر نيز رتبه هاي سه رقمي كسب كرده اند.
همه اين موارد در حالي است كه اكثر داوطلبان كنكور شهرهاي بزرگ از تهران گرفته تا ساير مراكز استان ها براي شركت در آزمون سراسري ماراتن هاي طولاني كلاس ها و كتاب ها و جزوه هاي كنكور و چه و چه را پشت سر مي گذارند و آن گاه اگر قبول نشدند نيز علاوه بر مراجعه به روان پزشك و روان شناس، خود را با اين جمله تسلي مي دهند كه اكثر كساني كه در كنكور قبول مي شوند افرادي هستند كه سال گذشته رتبه قبولي نياورده اند و متاسفانه تصور غالب اين است كه براي عبور از اين گذرگاه تنگ هيچ راهي جز اين وجود ندارد.

زندگي زيرنورماه
زندگي طلبه ها براي مردم راز آلود و ناشناخته است، ولي از نزديك كه نگاه كنيم آن ها هم جوانند با همان حال و هواهاي جواني: گاهي سركش، گاهي شاد و گاهي غمگين 
002673.jpg
عكس ها: جواد منتظري 
عطاءالله اسماعيلي 
با استادم، رفته بوديم نمايشگاه بين المللي كتاب. استاد، در حوزه درجه اجتهاد داشت. فوق ليسانس فلسفه اش را هم از دانشگاه گرفته بود. چند ماه بعد هم قرار بود براي دكترا به اروپا برود؛ او با همان لباس روحانيت آمده بود.
استاد يك فهرست بلند بالا از كتاب هاي فارسي و انگليسي به همراه آورده بود. وارد بخش كتاب هاي خارجي كه شديم، استاد رفت تو خط كتاب ها و مشغول ورق زدن شد، اما من همه حواسم به لبخندهاي متعجب ومعناداري بود كه بعضي جوان هاي دوروبرمان مي زدند. دلم گرفته بود. ظهر كه شد، راه افتاديم سمت مسجد نمايشگاه. يك پاكت پلاستيكي كتاب دست من بود و يكي هم دست استاد. ولي در تمام مدت فكرم مشغول اين بود كه مردم درباره طلبه ها چگونه فكر مي كنند.
مردم از طلبه ها تصورات متفاوت و عجيبي دارند. فكر مي كنند طلبه ها از صبح تا شب عبا بر دوش روي سجاده نشسته اند و قرآن و دعا مي خوانند و پيوسته در ركوع و سجده اند.
فكر مي كنند طلبه ها جوان هايي هستند كه هميشه سرشان توي كتاب است و معمولا كتاب هاي قطور و سختي را مطالعه مي كنند.
بعضي از آن ها حتي  تصور مي كنند طلبه ها آدم هاي تنبلي هستند كه هيچ كاري از دست شان بر نمي آيد و مدام در حال چرت زدن و استراحت كردن هستند.
بعضي ها، طلبه ها را افراد خشك مغزي مي دانند كه منتظرند كسي يك حرف تند سياسي بزند و آن وقت بريزند توي خيابان و عليه او شعار بدهند.
بعضي ها از طلبه ها به خاطر ظاهر ساده و مذهبي شان خوش شان نمي آيد، اما باور كنيد از نزديك كه ببينيد، آن ها فقط دانشجوهاي مومني هستند كه به جاي فيزيك و رياضي، فقه و فلسفه مي خوانند، همين!
زندگي طلبگي حال و هوايي مخصوص به خود دارد و شيرين ترين سال هاي طلبگي دوران حجره نشيني است؛ طلبه اي را پيدا نمي كنيد كه از زندگي در حجره خاطرات شنيدني نداشته باشد.
خاطراتي كه شبيه به آن ها نزد دانشجو ها هم وجود دارد. جوان ،جوان است. گاهي سركش، گاهي شاد و گاهي غمگين، زياد فرقي نمي كند كه طلبه باشد يا دانشجو؛ مهم اين است كه جواني خودش را دوست داشته باشد.
براي اين شماره به زندگي طلبه ها سرك كشيده ايم. خواندن اين مطلب دو تا فايده مي تواند داشته باشد: مي تواند اسباب آشنايي با يك نوع از انواع جواني باشد، و مي تواند براي كساني كه احيانا دوست دارند مسير طلبگي را انتخاب كنند يك راهنماي كوتاه به حساب آيد.
حجره و انتخاب 
معمولا انتخاب اولين حجره دست خودتان نيست و مدير مدرسه اولين حجره شما را تعيين مي كند، اما اگر اين انتخاب در اختيار خودتان باشد يا اين كه بخواهيد پس از مدتي حجره تان را تغيير دهيد، خوب است به نكات زير توجه كنيد.
حجره اي انتخاب كنيد كه زياد كوچك يا زياد بزرگ نباشد. اگر حجره خيلي كوچك باشد زود از آن خسته مي شويد و اگر خيلي بزرگ باشد ممكن است مجبور شويد چهارپنج هم حجره اي ديگر را نيز تحمل كنيد، آن هم در يك اتاق!
حجره هاي طبقه اول از اين نظر كه به حمام و دست شويي نزديك ترند و شما مجبور نيستيد هر روز كلي پله را آن هم چند بار بالا و پايين برويد، بر طبقه هاي ديگر برتري دارند، ولي بايد سروصداي ناشي از دويدن و يا كشتي گرفتن طبقه بالايي ها را تحمل كنيد؛ ضمنا امكان سركشي آقاي مدير از حجره هاي طبقه اول بسيار بيشتر است!
شايد هم بهتر اين باشد تا براي انتخاب حجره، اولويت را بر ساكت و خلوت بودن آن قرار دهيد.
يادتان باشد كه حجره تان نزديك بلندگو يا تلفن نباشد، چون در اين صورت پس از مدتي متوجه خواهيد شد كه به يك تلفنچي ماهر تبديل شده ايد.
شنيدن ناخواسته گفت و گوي ديگران با پدر، مادر و يا نامزدشان از ديگرعوارض نزديك بودن به تلفن است؛ خدا صبرتان بدهد!
كمتر حجره اي پيدا مي شود كه كولر داشته باشد. آن ها بيشتر پنكه سقفي دارند، اما اگر مي خواهيد در قم درس بخوانيد، از همان اول به فكر گرماي طاقت فرساي خرداد و تيرماه قم هم باشيد.
حجره خوب هيچ تنبلي را زرنگ و درس خوان نمي كند و به سواد هيچ طلبه اي چيزي اضافه نمي كند، ولي نبايد فراموش كنيد كه قرار است سال ها در اين حجره زندگي كنيد. پس از همان ابتدا دقت كنيد تا مثل اجاره نشين ها هر روز مجبور نباشيد اثاث كشي كنيد.
اگر قفل حجره خراب است، سريعا آن را عوض يا تعمير كنيد. چرا؟ به يك دليل زيركانه! برخي مديران مدارس عادت دارند در ساعاتي كه طلبه ها در كلاس اند به حجره ها سركشي مي كنند و نظافت و نظم آن ها را مورد بررسي قرار مي دهند؛ اگر آدم منظمي نيستيد قفل حجره براي حفظ آبروتان ضروري است!
002670.jpg
چاي و تخم مرغ را فراموش نكنيد، اين نوشيدني  گياهي و اين بيضي شكل سفيدرنگ هر دو نقش مهمي در زندگي طلبگي دارند، همان طور كه در زندگي دانشجويي 
اگر كلا س نرفته ايد مي توانيد از نوار ياCD همان درس استفاده كنيد ترجمه و توضيح فارسي دروس را هم در كتاب هايي پيدا كنيد كه به نام شرح معروفند و نقش حل المسايل دروس دبيرستان را دارند

 انتخاب مهمتر:هم حجره اي 
انتخاب هم حجره اي بعد از انتخاب همسر مهمترين انتخاب عمرتان خواهد بود. يك هم حجره اي خوب و درس خوان مي تواند شما را به درس خواندن ترغيب كند و در عوض يك هم حجره اي نامنظم و تنبل مي تواند ترتيبي بدهد تا شما شب هاي امتحان آبا و اجداد خود را يكي يكي به خاطر بياوريد و آن ها را به خاطر داشتن چنين نوه يا نتيجه اي سرزنش كنيد!
درس هاي حوزه مثل درس هاي دبيرستان و برخي دروس دانشگاه نيست كه بتوانيد يك شبه از پس آن ها بربياييد، مادر نزاييده طلبه اي را كه يك يا حتي دوسه شبه سيوطي يا مغني را نمره بياورد. در حوزه از اصطلاح پاس كردن استفاده نمي شود و سيوطي و مغني دو درس مهم حوزوي هستند.
بهترين تعداد براي يك حجره سه نفر است. بيشتر از سه نفر دردسر دارد و كمتر از آن هم صفايي ندارد.
مي توانيد يكي دوبار حجره يا هم حجره اي تان را تغيير دهيد، ولي اگر زياد دچار اين عارضه شويد همه مي فهمند كه شما ايراد داريد و نمي توانيد با هيچ كس بسازيد، سعي كنيد تابلو نشويد!
سعي كنيد كسي را انتخاب كنيد كه زياد اهل رفاقت و رفت و آمد نباشد، در غير اين صورت حجره شما تبديل به ترمينال خواهد شد و دايما بايد بساط چاي به راه باشد و از دوستان و رفقاي هم حجره اي عزيزتان پذيرايي كنيد.
بهتر است با افرادي كه خانواده شان ساكن همان شهري است كه حوزه شما آن جاست هم حجره اي نباشيد. چون عموما اين افراد در منزل خود به سر مي برند و شما مجبوريد تنها سر كنيد و ممكن است مشكلات روحي و رواني برايتان پيش بيايد. به جواني خودتان رحم كنيد!
دقت كنيد با كسي هم حجره شويد كه حداقل بتواند نيمرو يا املت درست كند، وگرنه مجبوريد دايما خودتان در حال پخت و پز باشيد. بعضي حوزه ها فقط ناهار در خدمت شما هستند.
حداقل كاري كه مي توانيد انجام دهيد، اين است كه هفته اول براي هم حجره ايتان يك دوره كلاس آموزش آشپزي و نظافت بگذاريد! البته اگر طرف بچه خوبي باشد مي ارزد كمي برايش وقت بگذاريد.
اگر خواب تان سبك است و با كوچكترين صدايي بيدار مي شويد، بدون رودربايستي همان ابتدا از طرف بپرسيد كه خرخر مي كند يا نه؟ زمستان ها كه نمي شود بيرون از حجره خوابيد!
آدم هاي خيلي منظم و تروتميز و افراد شلخته و نامرتب هر دو گروه شان دردسر زا هستند؛ اين جا حجره است، شكنجه گاه كه نيست!
حجره دكوراسيون هم دارد
فضاي داخل حجره كمي با خوابگا ه هاي دانشجويي متفاوت است و از تخت و ميز و صندلي خبري نيست، فقط بعضي از حجره ها كمد و قفسه كتاب دارند.
كف حجره ها موكت است و معمولا يك آيينه ديواري نزديك در نصب مي شود. غير از مهر و تسبيح تقريبا در تمام حجره ها مي توانيد حداقل يك شيشه عطر پيدا كنيد.
سماور برقي يا كتري برقي از واجبات يك حجره طلبگي است، چون مصرف چاي در حوزه ها بسيار بالاست و اين نوشيدني گياهي در بين طلبه ها نيز مانند دانشجويان محبوبيت خاصي دارد.
دو سه تا بشقاب و قاشق، يكي دو تا كاسه و قابلمه كوچك، سفره و كمي قند و شكر و چاي خشك، دوسه تا پتو و بالش، به علاوه چند تكه وسيله شخصي مثل مسواك، حوله و شانه مجموعه وسايلي است كه مي توانيد داخل يك حجره پيدا كنيد.
البته در برخي حجره ها راديو ضبط، اتو، گاز پيك نيك و به ندرت كامپيوتر هم يافت مي شود كه غير از اولي بقيه آن ها در هر حوزه سهچهار تا بيشتر پيدا نمي شود.
بعضي  طلبه ها براي خودشان ميز مطالعه هم دست وپا مي كنند كه اين ميزها هم دو نوعند: نوع اول ميزهاي كوچك و زميني است كه بايد روي زمين نشست و از آن استفاده كرد و نوع دوم هم ميز تحريرهاي مرسوم است كه براي استفاده از آن ها بايد روي صندلي نشست.
چراغ مطالعه براي حجره ها ضروري است، چون اكثر افراد وقتي چراغ روشن باشد نمي توانند بخوابند، پس اگر اهل مطالعه آخر شب هستيد، بايد به فكر يك چراغ مطالعه باشيد. هم  حجره ايتان گناهي نكرده كه شما دل تان مي خواهد نصف شبي اصول بخوانيد.
يك جالباسي ديواري از ضروريات حجره است، وگرنه صبح بايد تمام رخت و لباس ها و وسايل ديگران را زير و رو كنيد تا بتوانيد پيراهن تان را پيدا كنيد. كمي نظم هم بد نيست!
مسووليت پذيري يك اصل است 
براي  اين كه زياد تنبل نشويد و يا به دليل تنبلي هم حجره ايتان به دردسر نيفتيد، لازم است با يك برنامه ريزي مسووليت هاي حجره را بين خودتان تقسيم كنيد.
بعضي ترجيح مي دهند كارها را به طور هفتگي تقسيم كنند و هر نفر يك هفته مسوول كارهايي مانند؛ خريد كردن، غذا درست كردن و ظرف شستن شود، به اصطلاح هر هفته يك نفر شهردار باشد و هفته بعد، نفر بعدي، اما برخي هم كارها را در هفته بين خودشان تقسيم مي كنند، مثلا اين هفته يك نفر مسوول خريد، يك نفر مسوول غذا پختن و نفر سوم مسوول شستن ظرف ها و اين مسووليت ها به طور چرخشي هر هفته تغيير مي كند.
البته روش هاي ديگري هم هست كه كمي پيچيده  است و بهتر است سراغ شان نرويد!
اين كه براي شام چه چيزي درست كنيد، معمولا به مقدار هزينه پيش بيني شده و ذايقه خودتان بستگي دارد، ولي اگر خيلي با هم اختلاف نظر داريد، مي توانيد آن را هم از قبل مشخص كنيد. مثلا؛ شنبه ها: املت؛ يكشنبه ها: سوسيس و گوجه؛ دوشنبه ها: سيب زميني سرخ كرده و
تخم مرغ را هيچ وقت فراموش نكنيد. اين بيضي شكل سفيدرنگ نقش به سزايي در زندگي طلبگي و دانشجويي ايفا مي كند. مطمئنا اگر مرغ ها براي ما تخم مرغ توليد نمي كردند، با مشكلات فراواني مواجه مي شديم. همين جا از كليه مرغ هاي محترم سپاس گذاري مي كنيم.
براي تامين هزينه غذا و خرج هاي متعارف حجره دو راه وجود دارد، يكي اين كه ابتداي هر ماه هر نفر به مقدار مشخص و مساوي پول كنار بگذارد و تمام هزينه ها از مجموع اين مبلغ برداشت شود و راه ديگر اين كه هزينه هاي هر ماه را به طور روزانه يادداشت و آخر ماه سهم هر فرد را مشخص كنيد. تاكنون راه سومي كشف نشده است.
پيشنهاد مي شود براي نظافت حجره يك روز در هفته همگي با هم به اين كار مشغول شويد. جارو كردن، منظم كردن وسايل شخصي، جمع و جور كردن كتاب ها و شستن لباس هاي نشسته. اين امور را به خوبي به انجام برسانيد، زيرا در آينده و در زندگي مشترك به دردتان مي خورد.
زندگي در ميان كتاب ها
توي حجره ها معمولا همه جور كتاب پيدا مي شود؛ از شعر و رمان گرفته تا كتاب هاي آموزش زبان انگليسي و كامپيوتر، اما كتاب جامع المقدمات را مي توانيد در همه حجره ها پيدا كنيد.
جامع المقدمات كتاب قطور و مهمي است. اين كتاب به نحوي كتاب مرجع براي طلاب، به خصوص پايه هاي اول و دوم به حساب مي آيد. چون در آن مي توانيد مجموعه بحث هايي از ادبيات عرب را پيدا كنيد.
اگرچه در اين سال ها كتاب هايي مثل مبادي العربيه و صرف ساده بيشتر استفاده مي شوند، اما طلبه اي نيست كه سر و كارش به جامع المقدمات نيفتد.
در ابتداي كتاب جامع المقدمات آمده است: اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفويض الامر اليه. يعني: شناخت پروردگار ابتداي علم و واگذاري امور به خداوند آخر علم است.
هر طلبه به مجموعه اي از كتاب هاي مرجع مانند: نهج البلاغه ، المنجد ، تفسيرالميزان ، وسايل الشيعه و نياز دارد. براي خريد اين كتاب ها ايام برگزاري نمايشگاه  بين المللي كتاب بهترين فرصت است. مجموعه اين كتاب ها را مي توانيد با تخفيف مناسب از نمايشگاه بخريد.
استادي داشتيم كه مي گفت: آن كه كتاب امانت مي دهد ساده است و ساده تر از او كسي است كه كتاب امانت گرفته شده را به صاحبش باز مي گرداند!
چي؟ مباحثه!
كلمه مناظره را زياد شنيده ايد، اما آيا تاكنون چيزي درباره مباحثه به گوش تان خورده است؟ مباحثه به معناي بحث و گفت وگو كردن دو يا چند نفر درباره يك موضوع مشخص است، اما در حوزه به روش درس خواندن طلبه ها، مباحثه مي گويند.
مباحثه طلبگي به اين شكل است كه ابتدا بايد براي خود يك يا دو هم بحث پيدا كنيد. بهتر است سطح علمي هم بحث ها فاصله زيادي نداشته باشد. سپس هر روز بعد از فراگيري درس در ساعت معيني دور هم جمع مي شويد. مي توانيد به قيد قرعه مشخص كنيد كه چه كسي بايد درس را توضيح بدهد. نفر اول درس را مي خواند و ترجمه مي كند و توضيح مي دهد و ديگران بايد خوب گوش دهند كه او مطلبي را جا نينداخته و يا اشتباه نگفته باشد، كه در اين صورت به اصلاح و رفع اشكال ديگري مي پردازند.
به اين ترتيب هر كدام از درس هاي آن روز را يك نفر توضيح مي دهد و بقيه، ايراد هاي او را مي گيرند.
شيوه مباحثه فوايد بسياري دارد.
۱ درس را همان روز مرور مي كنيد و بعيد است آن را از ياد ببريد.
۲ غير از كلاس، يك بار ديگر هم درس را مي گوييد و مي شنويد.
۳ اگر درس را اشتباه فهميده باشيد يا اصلا نفهميده باشيد، رفع اشكال مي شود.
۴ درس ها براي شب امتحان انبار نخواهد شد.
۵ قدرت تدريس و بيان شما فوق العاده تقويت مي شود.
۶ هر چقدر هم IQ پاييني داشته باشيد، با استفاده از اين روش مطالب را مي فهميد!
غير از متون اصلي و كتاب هاي درسي، طلبه هايي كه به دلايلي كلاس نرفته اند، مي توانند از CD يا نوارهاي درسي استفاده كنند. البته در سال هاي اخير برخي سايت ها نيز درس هاي حوزه را پخش مي كنند.
اين CD ها و نوارها عموما كلاس هاي درس بهترين استادان را شامل مي شوند كه ممكن است به هيچ وجه نتوانيد به آن ها دسترسي پيدا كنيد و از اين لحاظ بهترين بهانه براي كلاس نرفتن هستند، ولي باور كنيد حاضر شدن در محضر استادان چيز ديگري است.
غير از CD و نوار، كتاب هاي ديگري نيز هستند كه تقريبا در همه حجره ها پيدا مي شوند. اين كتاب ها كه به شرح معروفند، ترجمه و توضيح فارسي دروس حوزه هستند. شرح ها در ايام امتحان بيشترين هوادار را دارند و نوبت چاپ برخي از اين كتاب ها بيش از ده بار است.
بسياري از استادان مخالف استفاده طلبه ها از شرح هستند و معتقدند كه شرح تنبل و كم سواد شدن طلاب را در پي خواهد داشت و به همين دليل استفاده از اين كتاب ها در برخي حوزه ها ممنوع است.
شرح ها كتاب هايي از نوع حل المسايل  هاي دوران دبيرستان هستند كه البته براي شب امتحان نقش حياتي خواهند داشت.
بيش از يك لباس 
عبا بخشي از لباس مقدس روحانيان است، كه طلبه ها نيز از آن استفاده مي كنند. عباها جنس هاي متفاوتي دارند: حرير كه روحاني ها بيشتر در فصل تابستان از آن استفاده مي كنند و نازك و خنك است. پشمي كه براي فصل زمستان و هواي سرد بسيار مناسب است و پارچه هاي نخي معمولي كه البته طرف داران بيشتري دارد. عباها منحصر به سه رنگ مشكي، قهوه اي و شيري اند.
طلبه هايي كه هنوز لباس روحانيت بر تن نكرده اند و به اصطلاح معمم نشده اند بيشتر از نوع پارچه اي و نخي و رنگ هاي مشكي و قهوه اي عبا استفاده مي كنند.
عبا در بين طلبه ها كاربرد هاي فراواني دارد و حتي مي تواند براي غيرطلبه ها نيز قابل استفاده باشد؛ عبا روانداز خوبي براي تابستان  است و مي توان در كوه و صحرا به عنوان زيرانداز و سجاده از آن استفاده كرد.
اگر شلوارتان را ديشب شسته ايد و هنوز خشك نشده يا اين كه كلاس تان دير شده و فرصت نداريد شلوار را پاتان كنيد، مي توانيد با به دوش انداختن يك عبا قضيه را به سادگي حل كنيد. اگر كمي مهارت داشته باشيد، هيچ كس متوجه نمي شود كه شما با زيرشلواري سركلاس آمده ايد!
فرض كنيد تازه از كلاس برگشته ايد و مي خواهيد لباس تان را عوض كنيد، ضمنا هم حجره اي هاتان هم چهار چشمي در حال نظاره شما هستند؛ براي رعايت ادب و شوونات اسلامي خوب است يك عبا به دوش بيندازيد و جلو چشم هاي بهت زده ديگران با آرامش كامل به تعويض شلوارتان مشغول شويد.
اما از همه اين ها كه بگذريم، نماز خواندن با عبا حال ديگري دارد!

هر طلبه، چه مراحلي را مي گذراند؟
زندگي طلبه ها رازآلود و ناشناخته است و خيلي ها دل شان مي خواهد از دنياي طلبگي سر در بياورند، اما دنياي طلبه ها فرق چنداني با دنياي دانشجوها ندارد و راز و سر خاصي در آن نيست .
تحصيل در حوزه علميه را مي توان به سه مقطع تقسيم كرد؛ مقطع اول كه 6 سال است و سطح علمي يك طلبه در اين سال ها پايه ريزي مي شود. در سه سال اول آن، ادبيات عربي و منطق تدريس مي شود، در سه سال دوم، فقه و اصول و در مقطع دوم هم كه چهار سال است دروس، تخصصي تر و عميق  مي شوند. اين 4 سال طلبه را براي ورود به وادي اجتهاد آماده مي كند. وسايل، مكاسب، كفايه، بدايه و نهايه، كتاب هاي مهمي هستند كه طلاب بايد دراين سال ها بياموزند و در كنار امتحان كتبي بايد از پس امتحان شفاهي اين دروس نيز بربيايند.
به مقطع سوم كه گام نهايي براي رسيدن به اجتهاد است، اصطلاحا خارج گفته مي شود. مدرسين اين دوره داراي رتبه اجتهادند و شاگردان اين كلاس ها مجتهدين فردا هستند. بسياري از مراجع تقليد در اين مقطع تدريس مي كنند. در نظام آموزشي حوزه مقاطع ذكر شده با نام هاي، مقدمات، سطح يك، سطح دو و خارج مي شناسند و ذكر اين نكته هم لازم است كه تمامي دروس اصلي حوزه به زبان عربي است، آن هم عربي چند صد سال قبل، و به همين دليل، طلبه ها بايد در همان سه سال اول عربي شان كامل شود.
از داوطلبان تحصيل در حوزه هر سال آزموني سراسري به عمل مي آيد و شركت كنندگان در صورت كسب نمره لازم، مي توانند در حوزه مورد علاقه خود به تحصيل بپردازند. البته بسياري از حوزه ها براي خود شرايط خاصي دارند. آزمون داخلي و گزينش نيز فيلترهايي هستند كه گاهي اجبارا بايد از آن ها گذشت.
اكثر مدارس علميه كشور، تحت نظارت و مديريت حوزه علميه قم اداره مي شوند، اما استان هايي مانند خراسان و اصفهان مديريت مستقل دارند، با اين همه، غالب دروس حوزه هاي مختلف مانند هم و مشترك هستند و تعداد دروس متفاوت آن ها بسيار كم است.
تقريبا در تمام شهرها غير از قم، حجره همان خوابگاه و مدرس همان كلاس در يك ساختمان متمركز قرار دارند و گاهي فاصله حجره ها از مدرس ها چند متر بيشتر نيست و طلبه ها در مقاطع مختلف بايد به طور كلاسيك و منظم در جلسات درس شركت كنند، اما در قم اوضاع كمي فرق مي كند.
طلبه هاي پايه 1 تا 6 در قم مانند بقيه مردم به طور كلاسيك و تقريبا مانند دانشجوها در كلاس هاي خود حاضر شوند، اما طلاب از پايه 7 به بعد ديگر مجبور به شركت در كلاس هاي خاص نيستند. آن ها مي توانند استادان شان را براساس روحيات خود انتخاب كنند؛ عده اي به سراغ استاداني مي روند كه سريع تر درس مي دهند و گروهي نيز استاداني را كه مفصل تر و مشروح تر درس مي دهند مي پسندند، در اين كلاس ها از حضور و غياب خبري نيست و مكان برگزاري كلاس هم ممكن است گوشه اي از حرم مطهر حضرت معصومه (س )باشد كه صفاي خاصي دارد. البته در سال هاي اخير بيشتر كلاس ها در فيضيه و مدرسه آيت الله گلپايگاني تشكيل مي شود.
قم به عبارتي مركز علوم ديني است و وجود استادان بزرگ و امكانات مناسب باعث شده است تا طلبه هاي بسياري شهر و ديار خود را ترك كنند و به قصد تحصيل در قم به اين شهر بروند.

فهرست
سختي هاي يك روايت سرراست 
فهرست
سينما تلويزيون
جشنواره بدون حاتمي كيا
بازيگر نقش حضرت يوسف كيست؟
قرص اكستازي در تلويزيون
نامزد جايزه اسكار در جشنواره فجر
شريفي نيا و خيرانديش محروم شدند
گزار ش هفتگي اكران
گرداب بعد از جشنواره
رويداد هفته
تلويزيون
نگران نباشيد، مي خنديد
فرار عروسكي 
ورزشي
جان سخت
در انتظارhappy end
ميهماني از بالكان
جويندگان برنز!
هياهوي بسيار براي كيش 
اولترا قرمز
رويداد هفته
هوله هوله!
ميكل آنژ در انتهاي زمين چمن Maldini Milan
اجتماعي
قسم به سپيده دم، و قسم به شب هاي ده گانه
سينما
شبي كه جشن شروع شد
بدو پسر، بدو!
دانش
شهري كه سوخت ونمرد
نماهاي باستاني ازشهرسوخته
قصه گوياني كه آخر خبرنگار نشدند
لحظه نجات يك انسان
پديده جهاني
من،روبوت
تاريخچه
Asimo انسان روبوت نما
روبوت ترين ها
Aibo سگ بي خطر
داستان صدا
كتاب هايي كه نخوانده ايم
سيمرغ و آتش
به آينده فكر مي كنم
پسر شجاع
نوستالژي كتك!
شير صحرا
لوبياي سحرآميز
روزها
۱۰ خاطره از او كه جاي ديگري نخوانده ايد
مسير سبز
پيروزي درسكانس چهارم
هنر روز
يك تراكتورنمايش نامه خوان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  دانش  |  سينما  |  پديده جهاني  |
|  داستان صدا  |  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  پاورقي  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  نامه به سر دبير  |  كارتون  |  موفقيت  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |