اگر هواپيما را بزنند؟ اگر امام نيايد؟ اين سوالي بود كه تا آخرين لحظات صبح دوازدهم بهمن در مغز همه مي چرخيد، اما كسي جرات نداشت آن را حتي از خودش بپرسد. بختيار نمي خواست امام برگردد. آدمي هم پيدا شده بود كه تهديد كرده بود هواپيما را مي زند. گفته بود به خاطر دموكراسي وظيفه خودش مي داند اين كار را بكند، اما هواپيما نشست و امام آمد. مسير او از فرودگاه تا برگشتن به مدرسه رفاه به شكل هيجان انگيزي پر از جزييات است كه مي توانيد براي اولين بار آن ها را روي يك نقشه تهران دنبال كنيد.
تا روز دهم
۱۴ بهمن
ملاقات هاي امام با مردم در مدرسه علوي شروع شده است. از 9 صبح به بعد مردها و بعدازظهرها خانم ها به ملاقات امام مي آيند.
استعفاي 40 نفر از نمايندگان مجلس شوراي ملي. ايل بختياري در اعلاميه اي شاهپور بختيار را تهديد مي كند و مي گويد بيشتر از اين باعث آبروريزي بختياري ها نشو. دست از لجاجت بردار و كنار برو.
۱۵ بهمن
جواد شهرستاني شهردار تهران به مدرسه علوي مي آيد و استعفايش را به امام تحويل مي دهد. امام او را در دولت جديد در همان سمت مي پذيرد.
فرار ژنرال هايزر كه بعد از فرار شاه در 26 دي ماه به عنوان فرمانده كل قوا در ايران جانشين او بود.
۱۶ بهمن
در يك مصاحبه مطبوعاتي مفصل 300 خبرنگار از روزنامه ها و خبرگزاري هاي اين طرف و آن طرف دنيا سوالات شان را از امام درباره اين اتفاق عجيب و درباره خود او و برنامه هايش مي پرسند. در همين جلسه مطبوعاتي است كه امام رييس دولت موقت را معرفي مي كنند.
تظاهرات در شهرستان ها عليه بختيار.
۱۹ بهمن
ملاقات همافرها، دانشجوها و پرسنل نيروي هوايي با امام در مدرسه علوي. آن ها در حياط مدرسه. در برابر امام رژه رفتند. مردم ما همه سرباز تواييم خميني / گوش به فرمان تواييم خميني را اولين بار آن روز و از دهان آن ها شنيدند.
۲۰ بهمن
كيهان عكس ملاقات درجه داران نيروي هوايي با امام را چاپ كرد و بختيار گفت اين عكس حقه عكاسي است. مونتاژ شده است.
ساعت نه و نيم شب اين روز، نيروهاي گارد كه تعدادي از آن ها از قبل در پايگاه دوشان تپه محل استقرار همافرها، دانشجوها و درجه داران نيروي هوايي مستقر شده بودند به دانشجوها حمله كردند. صلوات دانشجوهاي افسري موقع تماشاي تصوير امام از تلويزيون بهانه گاردي ها براي شروع معركه بود.
۲۱ بهمن
سنگربندي خيابان ها و جنگ خياباني كه از شب قبل و با ماجراي دوشان تپه شروع شده بود عصر اين روز و با اعلام حكومت نظامي كه امام از مردم خواسته بود توجهي به آن نكنند، شديد تر شد. تا نيمه شب اين روز بيشتر كلانتري هاي تهران به دست مردم كه حالا مسلح شده بودند سقوط كرده بود.
۲۲ بهمن
ساعت 2 بعدازظهر اين روز شاپور بختيار با هلي كوپتري كه از دانشكده افسري بلند شد به فرودگاه رفت و از ايران فرار كرد.
راديو، تلويزيون در همين ساعت ها به دست مردم افتاد و اولين جملاتي كه پخش شدند اين ها بود اين جا ايران است، صداي انقلاب . بعد از آن پيام امام به مردم و بعد سرود ايران، ايران پخش شد كه رضا رويگري آن را خواند.
براي راحت دنبال كردن مسيرها از نقشه جديد تهران و اسم هاي فعلي استفاده شده است.
۱
گروهي از دانش آموزان سرود خميني اي امام را در سالن فرودگاه اجرا مي كنند.
يك دانشجو به نام نصرا شادنوش به نمايندگي از جامعه دانشجويان متني را در خوش آمدگويي امام مي خواند. اين متن را آقاي مطهري نوشته بود.
آقاي طالقاني و دكتر بهشتي به خاطر فشار جمعيت و ازدحام با رفتن امام به بهشت زهرا مخالف بودند. امام منتظر شدند و وقتي حرف آن ها تمام شد پرسيدند ماشين كجاست؟ من قول داده ام به بهشت زهرا بروم و مي روم.
۲
قرار بود امام دانشگاه تهران هم بروند و تحصن عده اي از روحاني ها هم در آن جا تمام شود، اما خيابان انقلاب و مقابل دانشگاه آن قدر شلوغ بود كه احمدآقا و محسن رفيق دوست راننده بليزر امام را منصرف كردند.
اين جا اول اين خيابان، امام نگاهي به مردمي كه خودشان را هر طور بود به ماشين رسانده بودند و برايش دست تكان مي دادند كرد، گفت: من با اين مردم كار دارم و اين مردم هم با من كار دارند.
۳
بليزر ناگهان خاموش شد. امام اصرار داشت كه پياده شود. مي گفت ما بايد برويم قطعه 17، مردم منتظرند، در را باز كنيد و رفيق دوست نمي دانست چه كار كند. چون موتور خاموش شده بود و درها كه قفل بودند ديگر باز نمي شدند. فقط مي گفت عجله نكنيد، چشم! مي رويم. بالاخره هلي كوپتر آمد و تا قطعه 17 را با آن رفتند.
۴
پسري 11، 12 ساله چند آيه قرآن مي خواند.
سرود برخيزيد اي شهيدان راه خدا اجرا مي شود.
امام سخن راني اش را شروع مي كند، ما در اين مدت مصيبت ها ديده ايم، مصيبت هاي بزرگ صدايش بم و رساست؛ محافظ ها و دور و بري ها خوش حالند و تعجب كرده اند كه امام در آن فشار و خستگي چه طور تاب آورده است. احمد آقا توي هلي كوپتر از همين خستگي بي هوش شد.
۵
سخن راني تمام شده، هلي كوپتري كه براي بردن امام آمده سه بار سعي مي كند بنشيند ولي نمي تواند، شلوغ است. عبا و نعلين امام در مي آيد و بين جمعيت گم مي شود. او را به جايگاه برمي گردانند و پارچه اي رويش مي كشند تا گردوغبار هلي كوپتر اذيتش نكند.
۶
آمبولانس شركت نفت مي آيد. ناطق نوري و احمد آقا همراه امام سوار مي شوند و آمبولانس به طرف جاده قم مي رود. آن هلي كوپتر هم از بالا دنبالشان مي كند تا بالاخره در بياباني، جايي بنشيند و امام را به آن منتقل كنند.
۷
هلي كوپتر روي شهر است. خلبان مي گويد هرجا بخواهيد فرود مي آيم. حال امام خوب نيست. مي روند سمت بيمارستان هزار تختخوابي امام خميني حالا و فرود مي آيند.
آمبولانس آماده نبود و امام را با پژوي يكي از پزشكان بيمارستان تا انتهاي بلوار كشاورز بردند. پيكان ناطق نوري از صبح آن جا بود و همگي سوارش شدند.
۸
همه فكر مي كردند امام از بهشت زهرا مي رود مدرسه رفاه، اما نرفته بود. همه نگران بودند. آن جا در بلوار كشاورز تصميم اش را گفت؛ مي خواست برود خانه برادر زاده اش، دختر آقاي پسنديده و كسي هم نمي توانست منصرفش كند. آدرس هم دقيق يادش نبود 15 سال از ايران دور مانده بود فقط مي دانست حوالي جاده شميران شريعتي حالا است.
۹
بين راه چندبار پياده شدند و پرس و جو كردند بدون عبا و عمامه كه در بهشت زهرا گم شده بود، كسي امام را نمي شناخت، بالا خره پيدا كردند. فقط زن ها خانه بودند. مردها رفته بودند استقبال از امام. ناهار خوردند و تا 10 شب آنجا ماندند تا خيابانها خلوت شود.
۱۰
با احمد آقا به مدرسه رفاه برگشتند. نزديك نصفه شب بود و ديگر جان همه از نگراني به لبشان رسيده بود.
مدرسه رفاه: حدود 10 سال قبل از انقلاب آقاي بهشتي، باهنر و رجايي اين مدرسه را راه انداختند: شامل يك دبستان و يك مدرسه راهنمايي در خيابان ايران. امام اولين شب را بعد از ورود اين جا بودند و به دليل كوچكي اين جا صبح فردا به مدرسه علوي رفتند.
مدرسه علوي: اين جا محل سكونت امام تا قبل از رفتن شان به قم و بعد جماران بود. ملاقات هاي امام با مردم و آن عكس هاي معروف در همين مدرسه است. مدرسه علوي هم در خيابان ايران است.
متن ها: حبيبه جعفريان
اينفوگرافيك: سيدمحمدحسن فداي حسين، علي قنواتي