- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره هفتم - شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۵ ذيحجه ۱۴۲۵ - Feb 5, 2005
docharkhe
۱۰ خاطره از او كه جاي ديگري نخوانده ايد
 
002598.jpg
002703.jpg
002715.jpg
نوفل لوشاتو 9 بهمن 1357
002730.jpg
بهشت زهرا 12 بهمن 1357
002718.jpg
هواپيماي بازگشت 12 بهمن 1357
002739.jpg
مدرسه علوي 14 بهمن 1357
حبيبه جعفريان: در فاصله نشستن هواپيماي امام در مهرآباد تا سكونت شان در مدرسه رفاه، اتفاقات ريزي افتاده كه الا ن ممكن است فكر كنيد بارها در كتاب هاي مختلف خوانده ايد، اما اشتباه مي كنيد. در اين متن 10 تا از آن اتفاق ها آمده كه دست كم چند تايش را جاي ديگر نخوانده ايد يا با اين جزييات نخوانده ايد. اگر شك داريد مي توانيد امتحان كنيد.
N
پاريس نوفل لوشاتو ۳۰ ژانويه 11 بهمن 1357 ،۱۹۷۹ بعد از نماز مغرب و عشا من از خداي تبارك و تعالي سلامت همه شما را مي خواهم و من از اين كه اين مدت شماها زحمت كشيديد عذر مي خواهم. خداوند همه شما را حفظ بكند و سلامت بدارد و ما حالا مي رويم به اين مملكت ببينيم كه آيا چه مي شود. هر چي كه بشود همين است، ما بنا داريم كه برويم، حالا چه از بين راه  برگرديم و باز هم خدمت شما باشيم و چه برويم و پياده بشويم و آن جا چه بشود .
يكي از حضار: ما افتخار مي كنيم قربان در خدمت تان باشيم.
امام: خدا همه تان را حفظ كند. و من اين را هم بايد بگويم به شما آقايان كه به آقاي يزدي و بعضي از آقايان گفتم كه من بيعتم را از شماها برداشتم عرض مي كنم كه ممكن است آن طوري كه اين ها تهيه ديدند در اين سفر خطر در كار باشد و من ميل ندارم كه به خاطر من شماها خداي نخواسته در خطر بيفتيد، من سنم ديگر گذشته، شما حالا جوانيد.
يكي ديگر از حضار: من به خانم ها هم عرض كردم كه آقا فرمودند احيانا خانم ها نباشند در هواپيما. آن ها گفتند كه من خدمت تان عرض كنم مگر امام حسين حضرت زينب و خواهران خويش را همراه نبردند.
امام: خب، حالا امام حسين، امام حسين بود ما يك جور ديگر است وضع مان. نخير من ميل دارم خانم ها نباشند، آقايان هم همين طور. الان هم گمان مي كنم اگر اين طور بشود كه من بروم علي حده و بعد آقايان بيايند بهتر است. خداوند عمر شما را زياد كند، موفق باشيد ان شاءالله. در هر صورت من برايم ناگوار است كه براي خاطر من كسي به زحمت بيفتد. من براي خودم مانعي ندارد، اما ناگوار است برايم كه ببينم يكي از برادرهاي من براي خاطر من گرفتار شده است. ان شاءالله خداوند همه تان را حفظ كند و موفق باشيد.1
N
فرودگاه فرش مي شود، خيابان هاي مسير عبور را چراغاني مي كنيم، طاق نصرت مي گذاريم و از فرودگاه تا بهشت زهرا هم ايشان را با هلي كوپتر مي بريم. اين آخرين تصميم هايي بود كه كميته استقبال از امام در تهران گرفت. چون براي همه چيز از امام در پاريس كسب تكليف مي كردند. آن شب هم زنگ زدند و اين ها را به اطلاع رساندند. امام گفت نمي خواهد. مگر داريد كورش را وارد ايران مي كنيد؟ يك طلبه از ايران خارج شده و همان طلبه به ايران بر مي گردد. من مي خواهم بين مردمم باشم ولو اين كه كشته شوم .

بليزر ماشين بلندي است. گفتند اگر اين تو بنشينيد مردم راحت تر مي توانند شما را ببينند. گوش كرد و آمد كه سوار شود. گفتند عقب بنشينيد، بهتر است. پرسيد: چرا بهتر است؟ گفتند شيشه هاي عقب را ضد گلوله كرده ايم، توي درها فولاد گذاشته ايم. جلو اين طور نيست.
ابروهايش را هم كشيد و در جلو را باز كرد مگر من شا هم؟ بعد حاج  مهدي عراقي و مهدي صباغيان هم پياده شدند. گفته بود مي خواهد فقط احمد توي ماشين، همراهش باشد.
N
طرف به شاه فحش مي داد، فحش بد هم مي داد؛ به شاه و پدرش و كس و كارش. دسته بليزر را هم ول نمي كرد، از سبيل هايش و كلاهش معلوم بود كه بچه محل همان طرف هاست، شوش و مولوي. رفيق دوست با دست اشاره كرد و اخم كرد كه برو آن طرف، از ماشين دور شو . دورشو هنوز سرزبانش بود كه امام برگشت نگاهش كرد، با غضب هم نگاهش كرد، گفت تو رانندگي ات را بكن، چه كارش داري؟

امروز به خاطر محبت مردم خيلي نزديك بود از بين بروم. يك وقت متوجه شدم كه من عمامه ندارم، كفش ندارم، عبا ندارم و دارم از بين مي روم و واقعا دارم بي هوش مي شوم. ظاهرا اطرافيانم متوجه مي شوند و خيلي هم فرياد مي زنند كه فشار نياوريد، ولي فايده نداشت . هلي كوپتر آمده بود كه ببردش، اما يك ربع بال بال زد و نتوانست بنشيند. همين كه سخن راني تمام شد مردم ريخته بودند دورش. به احمد گفته بود احساس كردم دارم قبض روح مي شوم. بهترين لحظاتم همان موقعي بود كه زير دست و پاي مردم داشتم از بين مي رفتم .2
N
مرا روي دست بلند كردند، روي آمبولانس و توي آمبولانس گذاشتند. تقريبا داشتم بي هوش مي شدم كه ديدم كسي پنبه اي را آورده و جلوي بيني من مي گذارد. نمي دانستم آيا اين دوست من است يا دوست من نيست. ديدم باز اين كه به هوشم بهتر از اين است كه احيانا موقعي كه از هوش بروم، مرا از بين ببرد، دستم را كه اصلا قدرت نداشت تكان دادم، يعني رد كردم و او هم البته ديگر اين كار را نكرد يعني پنبه را نياورد. ۳ آمبولانس، مال شركت نفت بود. از قبل در بهشت  زهرا مستقر شده بود. چون كميته بهداشت كه بخشي از كميته استقبال از امام بود خواسته بودند آن جا آماده باشد.
N
همه مي توانستند از پشت پنجره هاي بيمارستان ببينند؛ يك هلي كوپتر داشت فرود مي آمد وسط حياط بيمارستان. پرستارها و دكترها دويدند سمت حياط، برانكارد هم آوردند، آمبولانس آماده نبود و يكي از دكترها پژوي 504 اش را آورد. حدس مي زدند مريض بد حالي را آورده باشند. در هلي كوپتر باز شد. پير مردي كه براي همه اشان آشنا بود، با خستگي داشت به شان لبخند مي زد. دستش را هم به سختي آورده بود بالا به جاي سلام كه آن ها گرفتند و بوسيدند.
N
در مي زدند، آن در مدرسه را كه متروكه بود و به خرابه اي باز مي شد. نزديك نصفه شب بود. آمدند سراغ سيدعلي خامنه اي. او مسوول كميته تبليغات ستاد استقبال امام بود، داشت مي نوشت. گفتند در متروكه مدرسه را مي زنند اسلحه نداشت، چوبي برداشت و پرسيد كي هستي؟ جواب داد روح الله . گيج شده بود، روح الله يعني كي؟ بعد از سخن راني بهشت زهرا نمي دانستند امام دقيقا كجاست؟ دوباره پرسيد كي هستي؟ بالاخره احمد صدا زد باز كنيد در را، آقاست.
N
مي گفتند خانم ها ملاقات تان نيايند بهتر است، احساساتي مي شوند يك وقت غش مي كنند، روسري از سرشان مي افتد، خوب نيست. به خصوص كه فيلم بردارهاي خارجي هم هستند. صدايش بس بود براي اين كه آن سكوت محض، جمع را بگيرد. گفت هيچ اتفاقي نمي افتد. بگذاريد بيايند و آمدند. روسري ها و پارچه هايي كه مي خواستند تبرك شود، كف اتاق هم مي افتاد، خودش خم مي شد، بر مي داشت و به شان بر مي گرداند.
N
تعجب كرده بود و دلش گرفته بود از اين سوال. پرسيده بودند توي هواپيماي ايرفرانس وقتي خبرنگار پرسيده حالا كه بعد از 15 سال به ايران بر مي گرديد چه احساسي داريد؟ چرا گفته ايد هيچ؟ يعني هيچ احساسي به مردم تان نداشتيد؟ چه قدر بي انصافند! من در فرودگاه گفتم اين همه عواطف و احساسات بر دوش من سنگيني مي كند و من نمي توانم پاسخ آن را بدهم، ليكن راجع به خاك ايران هيچ احساسي ندارم، زيرا براي من خاك ايران و عراق و كويت يكي است .
پانويس ها:
۱ صحيفه نور جلد سوم ص 174 و 175
۲ و 3 پابه پاي آفتاب جلد اول ص 124
۴ پابه پاي آفتاب جلد دوم ص 196 خاطرات سيدعلي خامنه اي

مسير سبز
اگر هواپيما را بزنند؟ اگر امام نيايد؟ اين سوالي بود كه تا آخرين لحظات صبح دوازدهم بهمن در مغز همه مي چرخيد، اما كسي جرات نداشت آن را حتي از خودش بپرسد. بختيار نمي خواست امام برگردد. آدمي هم پيدا شده بود كه تهديد كرده بود هواپيما را مي زند. گفته بود به خاطر دموكراسي وظيفه خودش مي داند اين كار را بكند، اما هواپيما نشست و امام آمد. مسير او از فرودگاه تا برگشتن به مدرسه رفاه به شكل هيجان انگيزي پر از جزييات است كه مي توانيد براي اولين بار آن ها را روي يك نقشه تهران دنبال كنيد.
تا روز دهم
۱۴ بهمن 

ملاقات هاي امام با مردم در مدرسه علوي شروع شده است. از 9 صبح به بعد مردها و بعدازظهرها خانم ها به ملاقات امام مي آيند.
استعفاي 40 نفر از نمايندگان مجلس شوراي ملي. ايل بختياري در اعلاميه اي شاهپور بختيار را تهديد مي كند و مي گويد بيشتر از اين باعث آبروريزي بختياري ها نشو. دست از لجاجت بردار و كنار برو.
۱۵ بهمن 
جواد شهرستاني شهردار تهران به مدرسه علوي مي آيد و استعفايش را به امام تحويل مي دهد. امام او را در دولت جديد در همان سمت مي پذيرد.
فرار ژنرال  هايزر كه بعد از فرار شاه در 26 دي ماه به عنوان فرمانده كل قوا در ايران جانشين او بود.
۱۶ بهمن 
در يك مصاحبه مطبوعاتي مفصل 300 خبرنگار از روزنامه ها و خبرگزاري هاي اين طرف و آن طرف دنيا سوالات شان را از امام درباره اين اتفاق عجيب و درباره خود او و برنامه هايش مي پرسند. در همين جلسه مطبوعاتي است كه امام رييس دولت موقت را معرفي مي كنند.
تظاهرات در شهرستان ها عليه بختيار.
002850.jpg
۱۹ بهمن 
ملاقات همافرها، دانشجوها و پرسنل نيروي هوايي با امام در مدرسه علوي. آن ها در حياط مدرسه. در برابر امام رژه رفتند. مردم ما همه سرباز تواييم خميني / گوش به فرمان تواييم خميني را اولين بار آن روز و از دهان آن ها شنيدند.
۲۰ بهمن 
كيهان عكس ملاقات درجه داران نيروي هوايي با امام را چاپ كرد و بختيار گفت اين عكس حقه عكاسي است. مونتاژ شده است.
ساعت نه و نيم شب اين روز، نيروهاي گارد كه تعدادي از آن ها از قبل در پايگاه دوشان تپه محل استقرار همافرها، دانشجوها و درجه داران نيروي هوايي مستقر شده بودند به دانشجوها حمله كردند. صلوات دانشجوهاي افسري موقع تماشاي تصوير امام از تلويزيون بهانه گاردي ها براي شروع معركه بود.
۲۱ بهمن 
سنگربندي خيابان ها و جنگ خياباني كه از شب قبل و با ماجراي دوشان تپه شروع شده بود عصر اين روز و با اعلام حكومت نظامي كه امام از مردم خواسته بود توجهي به آن نكنند، شديد تر شد. تا نيمه شب اين روز بيشتر كلانتري هاي تهران به دست مردم كه حالا مسلح شده بودند سقوط كرده بود.
۲۲ بهمن 
ساعت 2 بعدازظهر اين روز شاپور بختيار با هلي كوپتري كه از دانشكده افسري بلند شد به فرودگاه رفت و از ايران فرار كرد.
راديو، تلويزيون در همين ساعت ها به دست مردم افتاد و اولين جملاتي كه پخش شدند اين ها بود اين جا ايران است، صداي انقلاب . بعد از آن پيام امام به مردم و بعد سرود ايران، ايران پخش شد كه رضا رويگري آن را خواند.

براي راحت دنبال كردن مسيرها از نقشه جديد تهران و اسم هاي فعلي استفاده شده است.
002862.jpg
۱
گروهي از دانش آموزان سرود خميني اي امام را در سالن فرودگاه اجرا مي كنند.
يك دانشجو به نام نصرا شادنوش به نمايندگي از جامعه دانشجويان متني را در خوش آمدگويي امام مي خواند. اين متن را آقاي مطهري نوشته بود.
آقاي طالقاني و دكتر بهشتي به خاطر فشار جمعيت و ازدحام با رفتن امام به بهشت زهرا مخالف بودند. امام منتظر شدند و وقتي حرف آن ها تمام شد پرسيدند ماشين كجاست؟ من قول داده ام به بهشت زهرا بروم و مي روم.
002859.jpg
۲
قرار بود امام دانشگاه تهران هم بروند و تحصن عده اي از روحاني ها هم در آن جا تمام شود، اما خيابان انقلاب و مقابل دانشگاه آن قدر شلوغ بود كه احمدآقا و محسن رفيق دوست راننده بليزر امام را منصرف كردند.
اين جا اول اين خيابان، امام نگاهي به مردمي كه خودشان را هر طور بود به ماشين رسانده بودند و برايش دست تكان مي دادند كرد، گفت: من با اين مردم كار دارم و اين مردم هم با من كار دارند.
002856.jpg
۳
بليزر ناگهان خاموش شد. امام اصرار داشت كه پياده شود. مي گفت ما بايد برويم قطعه 17، مردم منتظرند، در را باز كنيد و رفيق دوست نمي دانست چه كار كند. چون موتور خاموش شده بود و درها كه قفل بودند ديگر باز نمي شدند. فقط مي گفت عجله نكنيد، چشم! مي رويم. بالاخره هلي كوپتر آمد و تا قطعه 17 را با آن رفتند.
002865.jpg
۴
پسري 11، 12 ساله چند آيه قرآن مي خواند.
سرود برخيزيد اي شهيدان راه خدا اجرا مي شود.
امام سخن راني اش را شروع مي كند، ما در اين مدت مصيبت ها ديده ايم، مصيبت هاي بزرگ صدايش بم و رساست؛ محافظ ها و دور و بري ها خوش حالند و تعجب كرده اند كه امام در آن فشار و خستگي چه طور تاب آورده است. احمد آقا توي هلي كوپتر از همين خستگي بي هوش شد.
۵
سخن راني تمام شده، هلي كوپتري كه براي بردن امام آمده سه بار سعي مي كند بنشيند ولي نمي تواند، شلوغ است. عبا و نعلين امام در مي آيد و بين جمعيت گم مي شود. او را به جايگاه برمي گردانند و پارچه اي رويش مي كشند تا گردوغبار هلي كوپتر اذيتش نكند.
۶
آمبولانس شركت نفت مي آيد. ناطق نوري و احمد آقا همراه امام سوار مي شوند و آمبولانس به طرف جاده قم مي رود. آن هلي كوپتر هم از بالا دنبالشان مي كند تا بالاخره در بياباني، جايي بنشيند و امام را به آن منتقل كنند.
۷
هلي كوپتر روي شهر است. خلبان مي گويد هرجا بخواهيد فرود مي آيم. حال امام خوب نيست. مي روند سمت بيمارستان هزار تختخوابي امام خميني حالا و فرود مي آيند.
آمبولانس آماده نبود و امام را با پژوي يكي از پزشكان بيمارستان تا انتهاي بلوار كشاورز بردند. پيكان ناطق نوري از صبح آن جا بود و همگي سوارش شدند.
۸
همه فكر مي كردند امام از بهشت زهرا مي رود مدرسه رفاه، اما نرفته بود. همه نگران بودند. آن جا در بلوار كشاورز تصميم اش را گفت؛ مي خواست برود خانه برادر  زاده اش، دختر آقاي پسنديده و كسي هم نمي توانست منصرفش كند. آدرس هم دقيق يادش نبود 15 سال از ايران دور مانده بود فقط مي دانست حوالي جاده شميران شريعتي حالا است.
۹
بين راه چندبار پياده شدند و پرس و جو كردند بدون عبا و عمامه كه در بهشت زهرا گم شده بود، كسي امام را نمي شناخت، بالا خره پيدا كردند. فقط زن ها خانه بودند. مردها رفته بودند استقبال از امام. ناهار خوردند و تا 10 شب آنجا ماندند تا خيابانها خلوت شود.
002853.jpg
۱۰
با احمد آقا به مدرسه رفاه برگشتند. نزديك نصفه شب بود و ديگر جان همه از نگراني به لبشان رسيده بود.
مدرسه رفاه: حدود 10 سال قبل از انقلاب آقاي بهشتي، باهنر و رجايي اين مدرسه را راه انداختند: شامل يك دبستان و يك مدرسه راهنمايي در خيابان ايران. امام اولين شب را بعد از ورود اين جا بودند و به دليل كوچكي اين جا صبح فردا به مدرسه علوي رفتند.
مدرسه علوي: اين جا محل سكونت امام تا قبل از رفتن شان به قم و بعد جماران بود. ملاقات هاي امام با مردم و آن عكس هاي معروف در همين مدرسه است. مدرسه علوي هم در خيابان ايران است.

متن ها: حبيبه جعفريان
اينفوگرافيك: سيدمحمدحسن فداي حسين، علي قنواتي 


پيروزي درسكانس چهارم
002880.jpg
كار كمي سخت بود. ما حتي اسم خيابان ها را هم درست نمي دانستيم و اين كه حالا كجاي تهرانند و اسمشان چيست؟ اما دلمان مي خواست يك بار هم كه شده بنشينيم و بفهميم در آن ده روز دقيقا چه اتفاق هايي، چه طور افتاده؟ و در 22 بهمن به آن حادثه بزرگ كات شده است؟
كشف ما اين بود كه منحني ماجرا در شب بيستم به سمت بالا ميل مي كند و شب بيست و دوم به اوج خودش مي رسد. سعي كرديم در اين دو صفحه اين را با كمك متن و تصوير توضيح بدهيم. اميدواريم سردر بياوريد و اگر اين طور شود، مطمئن باشيد مثل ما از دانستن اش به هيجان مي  آييد.
002868.jpg
۱
قيام نيروي هوايي 
ازشب۲۰بهمن تابعدازظهر۲۱بهمن 

۳۰:21
۲۰ بهمن 
پخش فيلم بازگشت امام به ايران از تلويزيون. دانشجوهاي افسري نيروي هوايي و همافرها كه 19 بهمن به ملاقات امام رفته اند در اتاق تلويزيون خوابگاه در پايگاه دوشان تپه با ديدن تصوير امام صلوات مي فرستند. صلوات سوم آن ها تمام نشده كه نيروي گارد شاهنشاهي از گوشه و كنار پايگاه داخل خوابگاه مي ريزند. لوله يك تانك از پنجره تو مي آيد. قرار است اين جوان هاي خودسر گوشمالي بخورند و ادب شوند.
۰۰:22
۲۰ بهمن 
سروصداي پايگاه و الله اكبر دانشجوها مردم محله هاي تهران نو، فرح آباد و دماوند را به آن جا مي كشاند. از داخل پايگاه صداي مسلسل مي آيد. مردم كه دست خالي اند و نمي دانند چه كنند شعار مي دهند همافرت كشته شد .
۰۰:24
۲۰ بهمن 
بعضي ها به طرف مدرسه رفاه محل سكومت امام مي روند، فكر مي كنند به آن جا حمله شده. مردم جلوي پادگان با چماق و سنگ با گاردي ها درگير شده اند.
۰۰:09
۲۱ بهمن
دانشجوها به اسلحه خانه پايگاه دست پيدا مي كنند و آن ها را بين خودشان و مردم بيرون پايگاه تقسيم مي كنند. جنگ رسما شروع مي شود.
ارتش براي گارد تانك كمكي مي فرستد اما نرسيده به ميدان امام حسين مردم آن ها را گير مي اندازند.
سه هلي كوپتر هم در فاصله ميدان امام حسين تا دوشان تپه سقوط مي كند.
مردم مسلح اند و عده اي در بين آن ها هم مسلح اند و هم در كار كردن با اين سلاح ها مهارت دارند.
۰۰:14
۲۱ بهمن 
دوشان تپه به دست دانشجوها و مردم مي افتد.
002871.jpg
۲
جنگ خياباني 
ازبعدازظهر۲۱بهمن تانيمه شب همان روز

۰۰:14
۲۱ بهمن 
ارتش اعلاميه اي مي دهد كه براي حفظ امنيت شهر ساعات منع عبور و مرور از 11 شب به 30/4 بعدازظهر تغيير كرده است و از اين ساعت كسي حق ندارد در خيابان باشد.
به فاصله كمي پس از اين؛ امام از مردم مي خواهد كه به حكومت نظامي توجه نكنند و در خيابان ها بمانند.
شرق تهران و اطراف نيروي هوايي اوضاع همچنان به هم ريخته است.
ماشين هايي در سطح شهر بلندگو به دست حركت مي كنند و خواست امام و آن اعلاميه را با صداي بلند مي خوانند. بعضي از اعضاي گروه هاي مذهبي انقلابي مثل گروه صف كه بعد از انقلاب همراه 6 گروه مبارز ديگر سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را تشكيل دادند سعي در سازماندهي و هدايت نبردهاي خياباني مردم دارند.
۰۰:17
۲۱ بهمن 
مردم اولين كلانتري را در تهران نو در شرق تهران خلع سلاح مي كنند. با وجود سلاح ها در دست مردم و حضور اين جا و آن جاي گروه هاي مبارز، كلانتري هاي محله هاي مختلف تهران يكي يكي سقوط مي كنند.
۰۰:24
۲۱ بهمن 
جنگ ادامه دارد، حكومت نظامي است اما تهران بيدار است و خيابان ها از آتش و دود و مردمي كه خوش حال و خسته اند، پر است.
۳
مذاكره براي تسليم 
ازبامداد۲۲بهمن تا 8صبح همان روز

۰۰:01
۲۲ بهمن 
از ستاد مشترك ارتش براي امام پيغام مي آيد كه نماينده اي براي مذاكره بفرستيد. امام هياتي چهار نفره را به آن جا مي فرستند. ارتشبد قره باغي فرمانده ستاد مشترك در دسترس نبود، شايد فرار كرده بود و اين هيات با جانشين او تيمسار فروزانفر گفت و گو را شروع كردند كه تا ساعت 6 صبح طول كشيد.
فروزانفر گفت ارتش داوطلب است كه تسليم شود به شرط اين كه تضمين داده شود بعد از تسليم آن ها مردم به پادگان ها نمي ريزند و آن ها را نمي كشند. آن هيات 4 نفره حرف شنوي مردم از امام را تضمين اين قول قرار دادند و براي اثبات حسن نيت  شان 21 زن و مرد امريكايي را كه از ترس جنگ در خيابان ها در آن جا پنهان شده بودند به سفارت تحويل دادند.
۰۰:08
۲۲ بهمن 
ارتش در پيامي كوتاه از همه پادگان ها و كلانتري ها خواست كه تسليم مردم شوند و سلاح ها را زمين بگذارند.
002874.jpg
۴
پيروزي 
ازظهر۲۲بهمن تاانتهاي همان روز

۰۰:12
۲۲ بهمن 
قرارگاه عشرت آباد كه نيروهاي گارد هنوز در آن مقاومت مي كردند، ميدان سپاه فعلي به دست مردم مي افتد.
۰۰:14
۲۲ بهمن 
راديو، تلويزيون سقوط مي كند.
بختيار با هلي كوپتر به فرودگاه مي رود و فرار مي كند.
002877.jpg
تا غروب روز بيست و دوم، زندان قصر، زندان اوين، انبارهاي اسلحه، مجلس سنا و شورا، شهرباني، فرودگاه و جاي خفني مثل كميته ساواك به دست مردم افتاد. كميته ساواك در واقع كميته مشترك ضد خرابكاري بود در خيابان كوشك مصري، مجموعه باغ ملي پشت ميدان توپخانه كه مظنون ها را اول براي اعتراف گيري و شكنجه آن جا مي بردند. اين ساختمان هنوز در همين مكان قرار دارد و به موزه عبرت تبديل شده است.

متن ها: حبيبه جعفريان
اينفوگرافيك: سيدمحمدحسن فداي حسين، علي قنواتي


فهرست
سختي هاي يك روايت سرراست 
فهرست
سينما تلويزيون
جشنواره بدون حاتمي كيا
بازيگر نقش حضرت يوسف كيست؟
قرص اكستازي در تلويزيون
نامزد جايزه اسكار در جشنواره فجر
شريفي نيا و خيرانديش محروم شدند
گزار ش هفتگي اكران
گرداب بعد از جشنواره
رويداد هفته
تلويزيون
نگران نباشيد، مي خنديد
فرار عروسكي 
ورزشي
جان سخت
در انتظارhappy end
ميهماني از بالكان
جويندگان برنز!
هياهوي بسيار براي كيش 
اولترا قرمز
رويداد هفته
هوله هوله!
ميكل آنژ در انتهاي زمين چمن Maldini Milan
اجتماعي
قسم به سپيده دم، و قسم به شب هاي ده گانه
سينما
شبي كه جشن شروع شد
بدو پسر، بدو!
دانش
شهري كه سوخت ونمرد
نماهاي باستاني ازشهرسوخته
قصه گوياني كه آخر خبرنگار نشدند
لحظه نجات يك انسان
پديده جهاني
من،روبوت
تاريخچه
Asimo انسان روبوت نما
روبوت ترين ها
Aibo سگ بي خطر
داستان صدا
كتاب هايي كه نخوانده ايم
سيمرغ و آتش
به آينده فكر مي كنم
پسر شجاع
نوستالژي كتك!
شير صحرا
لوبياي سحرآميز
روزها
۱۰ خاطره از او كه جاي ديگري نخوانده ايد
مسير سبز
پيروزي درسكانس چهارم
هنر روز
يك تراكتورنمايش نامه خوان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  دانش  |  سينما  |  پديده جهاني  |
|  داستان صدا  |  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  پاورقي  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  نامه به سر دبير  |  كارتون  |  موفقيت  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |