- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره هفتم - شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۳ - ۲۵ ذيحجه ۱۴۲۵ - Feb 5, 2005
docharkhe
شهري كه سوخت ونمرد
قديمي ترين محوطه باستان شناسي در ايران كجا است؟در جايي ميان زابل و زاهدان در شهر سوخته 
نور آفتاب براي مردم اين شهر مقدس بوده يا دست كم در آن اثري جادويي مي جسته اند
002802.jpg
۵ كاوشگران در گورستان شهر سوخته  عكس ها:جواد منتظري 
002793.jpg
زمين شهر سوخته فرشي است از سفال شكسته
002796.jpg
جمجمه يافته شده در گورستان شهر سوخته در انتظار حفاري 
002799.jpg
گورهاي كشف شده شهر سوخته آماده براي كاوش 
كورش علياني 
در راه ميان زابل و زاهدان، كيلومتر 65، حدودا 65، چندين تپه     به هم چسبيده ايستاده اند. نگاه كه مي كني، انگار قصد كرده اند كه دشت را بگيرند. بلنديشان از زمين هاي اطراف هفت هشت ده متر است، گاهي هم تا دوازده متر و حتي هجده متر مي رسد. جلوتر كه بروي، اين قدر سفال شكسته مي بيني كه مبهوت مي شوي. نمي تواني روي سفال ها پا نگذاري. همه جا پر از سفال است. به اين جا مي گويند شهر سوخته. اسم واقعيش معلوم نيست. فقط مي دانيم كه اسمش در نوشته ها و كتيبه ها نيامده است. از 5200 تا 3800 سال پيش، اين جا شهر آبادي بوده است و بعد نه. انگار همه آب شده باشند و به زمين رفته باشند. شهري كه در زمان اوج فعاليتش 151 هكتار وسعت و نزديك هشت هزار نفر جمعيت داشته است، حالا خرابه اي است پر از پاره هاي سفال و گاه سنگ و فلز. آن زمان در عصر مفرغ چهار شهر ديگر بوده اند كه اين قدر وسيع بوده اند. انشان در فارس، اور در بين النهرين، شوش در دشت خوزيان و موهنجودارو در دشت سند.
وقتي مي شنوي شهر سوخته، فكر مي كني لابد كسي آتشش زده است. اگر كمي خيال پرداز باشي، سربازان مهاجم را تصور مي كني كه مشعل به دست مي سوزانند و مي كشند و غارت مي كنند، اما صبر كن. تصويرت را همين جا نگه دار. اصلا از اين خبرها نبوده است. هيچ اثري از جنگ و دشمن در كار نيست و هر چند سه آتش سوزي وسيع در شهر اتفاق افتاده است، اما پيدا است كه اين آتش سوزي ها هم نتوانسته اند شهر را متروك كنند. شهر انگار خود به خود متروك شده است. قابل قبول ترين نظريه اي كه مي شنوي، كم بود آب است. پيدا است كه شهر سرسبز و آباد بوده است. شهري در بلندترين نقطه شمال غربي دلتاي قديمي هيرمند، بهره مند از آب و سبزي، روزگار خوشي داشته و مردمش با خشكيدن دلتاي رود رهايش كرده اند و رفته اند. به سيستان امروز كه نگاه مي كني معناي اين حرف را خوب مي فهمي. آب كه نباشد زندگي هم نيست. يا اگر هم باشد، جز رنج و تعب چيزي نيست و ادامه اش ناممكن است.     عكس شماره 1
 شهر سه بخش است. منطقه  بزرگ مركزي ، منطقه صنعتي و منطقه  گورستان. منطقه  بزرگ مركزي خود به بخش هاي مسكوني مركزي و شرقي و بخش بناهاي يادماني تقسيم شده است. نقشه را نگاه كن.     عكس شماره 2   اين ها تقريبا پيدا است. حفاري ها نشان مي دهند كه شهر نظم و خيابان بندي داشته است. خانه ها را با گل و خشت و چوب و حصير مي ساخته اند. هر خانه در و درگاه و پلكان و سقف و اجاق و بين شش تا ده اتاق و گاه آخوري براي حيوانات داشته است. اغلب خانه ها يك  طبقه اند، اما گسترش پله بعضي خانه ها نشان مي دهد كه گاه خانه هاي دوطبقه هم در كار بوده اند.
در خانه ها مجسمه هاي كوچك گلي و سنگي و سفالي از آدم و حيوان؛ و حصير و پارچه و طناب و ابزار بافندگي و ظرف هاي مرمر و اشياي زينتي يافته اند. اشياي زينتي بيش تر مهره اند؛ جنسشان لاجورد و عقيق و فيروزه و گاه مرمر و گاه روكشي هم از طلا دارند. سنگ ها را از معادن دوردست مي آورده اند و بعد از ساختن به دوردست ها صادر مي كرده اند. از شمال و شرق مي آورده اند و به غرب صادر مي كرده اند.
مي داني؟ از سال 1346 دارند اين ويرانه ها را مي كاوند. يك هيأت ايتاليايي از 1346 تا 1356 كاوش كرده است و يك هيأت ايراني از 1376 تاكنون. عكس هاي شماره 4و۵ در اين مدت هزاران شي ء باستاني را از خاك بيرون كشيده اند و هنوز چيزي كم تر از چهار درصد سطح شهر را كاوش كرده اند. كار باستان شناسي سخت و حوصله فرسا است، اما نتايجش گاه تلخ و گاه شيرين است و گاه هر دو.
در شهر سوخته لوحه  گلي كوچكي يافته اند. نوشته  كوتاه روي لوحه به خط دوران آغاز ايلامي است. اين كهن ترين نوشته اي است كه تاكنون در سرزمين هاي شرق دشت لوت يافته اند. اين كشف شيريني است. دوست داري بداني نوشته  روي لوحه چه اطلاعاتي به ما مي دهد؟ غمگين كننده است. نوشته تنها مشتي عدد و رقم است. هيچ اطلاعي از شهر و ساكنانش روي لوحه نيست. اين قسمت تلخ ماجرا است. از اين لوحه هاي محاسباتي باز هم هست. لوحه هايي گرد يا مثلث و پر از عدد و رقم كه مال دوره هاي تاريخي بعداند. اين ها نشان مي دهند كه مردم شهر اهل حساب و كتاب و ثبت نتايج محاسباتشان بوده اند. تعداد و نوع اشيايي كه در شهر يافته اند نيز نشان از اين است كه شهر سوخته شهر ثروت مند و صنعت گري بوده است. دامنه  تجارت مردم شهر احتمالا از نيشابور تا آن سوي خليج فارس گسترده بوده است. اقتصادي شكوفا و توليدي پربركت. امروز ديگر خيالش هم آسان نيست. صنعت گران شهر مهره هايي مي ساخته اند كه نظير نداشته است. ابزار كار آنان را يافته اند. و چه عجيب است كه با همين ابزارهاي سنگي    عكس  شماره۶ توانسته اند گاه مهره اي را چنان سوراخ كنند كه تنها موي نازك دم اسب و نه بند و نخ از سوراخ بگذرد. به گردن بندها و دست بندهاي شهر سوخته كه نگاه مي كني، احساس غريبي نمي كني. از دختركان پابرهنه  هندي تا بالانشينان تهراني و حتي مگان هوريهان از بنيان گذاران بلاگ اسپات گردن بندها و دست بندهايي شبيه اين ها دارند.    عكس  شماره۷  اما كاسه كوزه ها و مجسمه ها باز كمي قديمي تر اند و رنگ باستان دارند. مجسمه ها كه اغلب گلي اند و شكل شان از ميان رفته و تنها حدس است كه مي تواند در كنار شواهد گره از معمايشان بگشايد. گاه تكه گلي به اندازه  چهار سانتيمتر كه خيلي شبيه نوعي آچار بي قواره است، مجسمه گلين زني است با لباسي شبيه ساري كه رويش پولك هاي تزئيني دارد.     عكس  شماره۳  فرق ميان آن آچار بي قواره و اين مجسمه  زن، فرق ميان نگاه ناپخته و نگاه باتجربه و كارآزموده است.
002814.jpg
گاه خمره اي گلي مي يابند كه دورش را طناب پيچيده اند و روي درش گره زده اند و روي گره را گل گرفته اند و روي گل را با مهر نقش زده اند. همان كاري كه امروز به آن مي گوييم مهر و موم كردن. در گورها مهرهاي زيادي يافته اند. اغلب سنگي و فلزي.   عكس  شماره۸  مهرهاي شهر سوخته مسطح اند، بر خلاف مهرهاي بين النهريني كه استوانه اي و دوارند. مي گويند به ازاي هر ده مهر كه در گور زنان يافته اند دو مهر در گور مردان يافته اند. اين يعني كارهاي تجارت و ديوان اغلب به دست زنان بوده است. تصور كن زناني را كه تاجر بوده اند، آن چنان كه از بقاياي اجسادشان برمي آيد، بسياريشان كمردرد داشته اند يعني كار سخت بدني مي كرده اند و لباس هايي مي پوشيده اند كه از جنس كتان بوده است،     عكس  شماره ۹  اما بسيار شبيه ساري هاي حرير كه امروزه زنان هندي مي پوشند. بافت پارچه هم در اين شهر چشم گير بوده است. نمونه هايي از پارچه، طناب و بافتني هاي دورنگ و نقش دار     عكس هاي  شماره ۱۰تا ۱۲   در اين شهر پيدا شده است. تعجب نمي كني؟ نمي پرسي چه طور پارچه و طناب پنج هزارساله سالم مانده اند؟ خاك شهر سوخته پر از نمك است. اين نمك جلوي هر گونه فسادي را گرفته است. در اين خاك گاه لارو حشره هاي چهار هزار سال پيش را مي يابي، انگار همين دو سه سال پيش مرده باشند. بر اثر اين معجزه نمك، شهر سوخته يكي از پربارترين مناطق باستاني جهان شده است و گاه مي توان از بقاياي اشياي آن دوران جزويات شگفت آوري يافت. مثلا جمجمه اي در گوري يافته اند.     عكس  شماره ۱۳ صاحب جمجمه دختركي شانزده ساله و بيمار بوده است. حجم مغزش دايما زياد مي شده است. اين بيماري شناخته شده اي است. ظاهرا در آن زمان مي پنداشته اند چيزي مثل بخارهاي فاسد يا شايد روح بد باعث اين بيماري است. جمجمه را شكافته اند و پاره اي از مغز را برداشته اند تا اين چيز بيرون برود. درمان دست كم تا شش ماه بعد كه دخترك مرده است، موثر بوده است. جراحي مغز با شكافتن جمجمه در پنج هزار سال پيش. جالب نيست؟
فقط جراحي مغز نيست كه از تصور من و تو اين همه قديمي تر است. تا همين چند سال پيش تاريخ نگاران هم خيال مي كردند معرق كاري هنري است كه در چين، همزمان با سلسله صفوي در ايران، پديد آمده است، اما دو شانه چوبي شكسته    عكس  شماره ۱۵   كه در سال 1379 در اين شهر يافتند، نشان داد معرق كاري نيز هنري باستاني و پنج هزارساله است. هنرمندان شهر سوخته اول دسته شانه ها را خراطي كرده اند، بعد چوب هايي با رنگ هاي مختلف را در آن نشانده اند؛ قديمي ترين آثار معرق كاري.
تقريبا در اغلب حفاري هاي اين شهر اثري از سلاح به دست نيامده است. مردم شهر، هر چند تيغ آهني را مي شناخته اند، ولي چندان اهل جنگ و خشونت نبوده اند. در همين شهر نوعي تخته بازي   عكس  شماره ۱۷ پيدا شده است. بازي اي شبيه تخته نرد يا شطرنج. انگار مردم ترجيح مي داده اند به جاي ريختن خون همسايگانشان، ذهنشان و فكرشان را بپرورند. قرن ها پس از اين مردم، آريايي ها پا به فلات ايران نهادند كه در ابتدا تنها ارابه راني و جنگ را مي شناختند. تاريخ هميشه هم در حال پيش رفت نيست.
از بررسي گورها مي توان دريافت كه اينان از اقوام گوناگون بوده اند كه پس از مهاجرت در اين شهر ساكن شده اند. هر چند غلبه فكر و عقيده هندوآريايي در اينان پيدا است، اما اين بيش تر نشان از سازگاري و مدني بودن مردم است تا هم نژاد بودنشان.
مي توان از آثار برجا مانده عقايد اين مردم را نيز حدس زد. مرده ها را در حالت هاي مختلف در گور گذاشته اند. مايل به راست يا چپ يا تاق باز يا دمر، گاهي كمي پيچيده به اين سو يا آن سو. مي توان حدس زد كه مرده را رو به نور آفتاب دفن مي كرده اند. مرده هايي را كه تاق بازند، سر ظهر دفن كرده اند و مرده هاي دمر افتاده را شب هنگام. نور آفتاب برايشان مقدس يا محترم بوده يا دست كم در آن اثري جادويي مي جسته اند.
انواع نشانه هايي كه در نقش مهرها و سفال هاي شهر سوخته مي بيني، در سرزمين هاي دور يافت مي شوند. مردم شهر سوخته به ارزش مبادله فرهنگيتصويري در كنار مبادلات تجاري پي برده بوده اند و با آفريدن اين نقش ها فرهنگ خود را از هند و افغانستان تا بين النهرين گسترده اند.
مردم شهر سوخته همراه مردگان خود چيزهاي بسياري را در گور مي كرده اند. بعضي از اين چيزها مهره و مهر و غذا و آشاميدني و ابزار كار بوده اند. اين تو را به اين فكر نمي اندازد كه اين مردم به نوعي به زندگي پس از مرگ يا معاد عقيده داشته اند؟
مجسمه هاي گلي و سنگي و سفالي شهر سوخته نيز انگار مي خواهند نوعي دين داري را در ميان مردم اين شهر نشانمان بدهند، مجسمه هاي مردان اغلب در يكي از اين چند حالت است؛ با دست هاي بلند كرده سوي آسمان انگار كه دعا كنند، با دست هاي آويزان به حالت خضوع در برابر قدرتي بزرگ، و با گردن هايي فروبرده در رداي بلندشان. اين نشان از پرستش خدا يا خداياني قادر در ميان اين مردم است. زن ها حتي از اين هم اسطوره اي ترند. گاه نشسته اند و باردارند، گاه ايستاده اند و كودكي به پشت و كمر خود بسته اند يا در آغوش دارند و گاه نيز ايستاده اند و نشاني از آمادگي براي بارداري در آنان پيدا است. اسطوره  زن را كه مي شناسي؟ در نگرش اسطوره اي مانند زمين نشانه  باروري و تداوم حيات انساني است.
مجسمه جانوران نيز نشان از چيزهايي دارد. مجسمه  گاو     عكس  شماره ۱۶   چنان زياد است كه به احتمال زياد نشان از نوعي اعتقاد به گاو در ميان اين مردم دارد. اعتقادي كه امروزه نيز در ميان هنديان مي بينيمش. مجسمه گراز  عكس  شماره ۱۴ آن همه نيست، اما اين كه در ميان استخوان هاي حيواناتي كه مردم شهر مي كشته و مي خورده اند، حتي يك تكه استخوان گراز نيافته اند، نشان از اين است كه گراز نيز براي اينان محترم بوده است.
چيزهاي بسياري از اين كاوش ها يافته اند و خواهند يافت. چيزهايي بسيار شگفت آور. تخمين ها مي گويند پس از بررسي كامل شهر سوخته حدود چهار ميليارد ماده فرهنگي و باستاني از اين شهر به دست خواهد آمد. هيجان انگيز نيست؟

نماهاي باستاني ازشهرسوخته
002781.jpg
۱ عكس هوايي محوطه باستاني شهر سوخته

002820.jpg
۲ نقشه قسمت هاي مختلف شهر سوخته 
002844.jpg
۳ طرح مجسمه گلي زن ايستاده با تزيين پولك هاي گلي 
002847.jpg
۴ بخش مركزي گورستان شهر سوخته 
002787.jpg
۵ كاوشگران در گورستان شهر سوخته 
003006.jpg
۶ مته هاي سنگي براي تراش دادن جواهرات
002826.jpg
۷ نمونه اي از جواهرات 5 هزار سال پيش 
002811.jpg
۸ مهرهاي مختلف سنگي و فلزي 
002841.jpg
۹ طرح تنديس سنگي زن ايستاده با لباسي  شبيه ساري
002790.jpg
۱۰ بافتني دورنگ 
003009.jpg
۱۱ قلا ب بافتني 
002784.jpg
۱۲ پارچه دورنگ
002805.jpg
۱۳ جمجمه اي كه جراحي كرده بوده اند
002829.jpg
۱۴ پيكره گرازهاي سفالي منقوش 
002817.jpg
۱۵ شانه معرق كه ناگهان بيش از چهار هزارسال به عمر معرق كاري افزود
002832.jpg
۱۶ تنديس گاوهاي كوهان دار از گل و سنگ 
002808.jpg
۱۷ تخته بازي فكري شبيه تخته نرد

قصه گوياني كه آخر خبرنگار نشدند
002838.jpg
گاه حاشيه  يك كار به اندازه  خودش عجيب است. براي نوشتن اين مطلب، خبرهاي جالب زيادي درباره  شهر سوخته ديدم. نزديك بود با همان ها مطلب را بنويسم، اما يك خارخار حرفه اي مي گفت به اين ها اكتفا نكنم. پس از چند بار تلفن و مراجعه به سازمان ميراث فرهنگي كه يك بارش تا پاي درگيري فيزيكي با مسوولان نازنين اين سازمان كش آمد كسي را يافتم كه بتواند دريابد كه چه مي كنم و چه مي خواهم. هر چه من دلم از سازمان ميراث فرهنگي خون بود، او دلش از خبرنگاران شكسته بود. خبرنگاراني كه خبر را سرسري مي شنوند و بعد از ذهن خلاق خودشان كمك مي گيرند تا هر چه جذاب تر بازآفريني اش كنند.
مرده اي با سر بريده در گوري عمودي در شهر سوخته يافته اند. ذهن داستان گوي خبرنگار داستان را تا آن جا بافته كه در شهر سوخته اعدام رايج بوده و اعداميان را در گورهاي عمودي دفن مي كرده اند.
باستان شناس مي گويد زنان شهر سوخته لباسي شبيه ساري و از جنس كتان مي پوشيده اند، خبرنگار مي نويسد زنان شهر سوخته پنج هزار سال پيش پيرو مد لباس بوده اند.
آن ديگري خدا مي داند از كجا پنج دستور غذايي شهر سوخته را يافته و در خبري با آب و تاب چاپ كرده است. آخرين خبر از همه جالب تر بود: كوزه اي يافته اند كه برش پنج تصوير از بزي نقش كرده اند كه آرام آرام به درختي يا درختچه اي نزديك مي شود و برگ آن را مي خورد. مي توان گفت اين يكي از باستاني ترين اسناد است كه تلاش انسان را براي ثبت تصويري حركت نشان مي دهد. اما خبرنگار محترم چنين حكايت كرده است كه اين اولين بار است كه ايده ساخت انيميشن به ذهن بشر رسيده است و متخصصان از اين پنج تصوير انيميشني به مدت بيست ثانيه را بازسازي كرده اند.
به مطلب كناري نگاه كن. با رجوع به اسناد معتبر نوشته امش. اگر جا تنگ نبود، هنوز دست كم تا دو برابر اين، مطلب براي نوشتن بود. به نظرت نيازي به تخيل دارد؟

لحظه نجات يك انسان
سيد حامد روحاني در هر سه رشته  تجربي، رياضي و انساني درس خوانده، اما آخر از پزشكي سردر آورده است: پزشكي براي او چيز ديگري است 
002664.jpg
هما كبيري 
خيلي سرش شلوغ بود، اما حاضر شد به دفتر مجله بيايد و به سوال هاي ما پاسخ بدهد. پاي صحبت هاي سيدحامد روحاني كه نشستيم، يادمان افتاد كه چه كارهاي مهمي را در زندگي مان انجام نداده ايم. با وجود اين كه چند شب متوالي استراحت نكرده بود، اما با متانت و آرامش عجيبي حرف هاي ما را شنيد و با خوش رويي تمام و با لهجه شيرين اصفهاني اش به همه سوال هاي ما پاسخ داد.
روحاني دانشجوي پزشكي ورودي سال 79 واحد تهران است، ولي به اندازه دو ترم از هم ورودي هايش جلو افتاده، اودست  به پژوهش و تحقيق زده و در نهايت يك گواهي نامه ثبت اختراع و چند مقاله در كنفرانس هاي بين المللي در كارنامه دانشجويي اش دارد.
مثل اين كه قبل از پزشكي رشته ديگري مي خوانديد؟
من قبل از ورود به رشته پزشكي، در رشته مهندسي منابع طبيعي دانشگاه صنعتي اصفهان تحصيل مي كردم، اما ديدم كه كار كردن در اين رشته من را اقناع نمي كند و نمي توانم با آن ارتباط لازم را برقرار كنم. اين بود كه تصميم گرفتم تغيير رشته دهم. كار ساده اي نبود، خواندن دوباره آن كتاب ها و ولي من عزمم را جزم كردم و گفتم كه بايد بشود.
چه طور شد كه تصميم گرفتيد پزشكي بخوانيد؟
اين فكر در ذهن من بود كه پزشكي بخوانم. با خودم فكر كرده بودم كه رشته مهندسي را به پايان مي رسانم و بعد مي روم دنبال پزشكي، اما سال 79 آخرين سال نظام قديم در كنكور بود. يك روز به طور اتفاقي در پارك راه مي رفتم كه يكي از معلم هاي دوران راهنمايي ام را ديدم. براي ايشان توضيح دادم كه به پزشكي خيلي علاقه مندم و ايشان گفت حالا كه مي تواني در دانشگاه آزاد شركت كني، شركت كن و مطمئن باش كه اگر بخواهي موفق مي شوي.
خانواده تان با اين تصميم مخالفت نكردند؟
آن ها مخالفتي نكردند، اما گفتند كه همه جوانبش را در نظر بگير، چون اين ريسك بزرگي بود. اگر در كنكور دانشگاه آزاد موفق نمي شدم، عملا دانشگاه سراسري را هم از دست داده بودم. من همه اين جوانب را در نظر گرفتم و با وجود اين كه انتخاب سختي بود، ولي دل به دريا زدم و اين كار را كردم. بعد از اين كه نتايج اعلام شد، پدرم به من گفتند: آرزويم اين بوده كه تو پزشك شوي! قبلش هيچ وقت چيزي در اين باره نگفته بودند.
وارد اين رشته كه شديد، تحقيقات  را شروع كرديد؟
قبلش هم به اين مساله فكر مي كردم، اما با ورود به دانشگاه مساله كاملا برايم جدي شد. كار اوليه من در مورد امواج محيطي بود. در بررسي آماري در سال 80 79 در مورد كساني كه به مراكز ناباروري مراجعه مي كردند، ديديم كه اين افراد در معرض آنتن هاي موبايل رادار يا رايانه همراه بوده اند. بعد از بررسي هايي كه انجام دادم، ديدم كه در مورد ارتباط اين امواج و ناباروري، كاري انجام نشده، حتي پرسش نامه اي هم مطرح نشده، نه تنها در ايران، بلكه در دنيا هم هيچ كاري انجام نشده است. به همين دليل با اميد بيشتري كارم را در مركز ناباروري اصفهان دنبال كردم.
بعد از چند شب نخوابيدن، لحظه اي كه پزشك بهبودي مريضش را مي بيند ارزشمندترين لحظه است و  با هيچ چيز قابل مقايسه نيست 
و اين پژوهش ها به كجا رسيد؟
دستگاه تشخيص امواج براي كساني كه مشكل ناباروري دارند مضر است. دستگاهي كه به اندازه يك گوشي موبايل است و در محيطي كه اشعه هاي مضر در آن وجود دارد، بوق مي زند.
امواج يكي از عوامل خارجي است كه انرژي را در برمي گيرد و چون شامل انواع اشعه هاست، من فقط بر روي امواج موبايل و شدت آن بر روي افراد مختلف كار كردم. البته هنوز هم در حال تكميل كردن اين پژوهش هستم.
ايده اوليه اين طرح، به چه طريقي به ذهن شما رسيد؟
پدر من متخصص اطفال هستند و بيشتر در مورد تولد بچه هايي كه به طريق لقاح مصنوعي به دنيا مي آيند، كار مي كنند. دايي ام هم رييس مركز ناباروري اصفهان است. اين ها باعث شد تا علاقه در من ايجاد شود.
براي ثبت اين دستگاه به مشكلي برنخورديد؟
از پارسال به ذهنم آمد كه اين كار را انجام بدهم. طرح را ارايه دادم و از من نقشه خواستند و بعد از بررسي ها و جست وجوهايي كه خودشان انجام دادند، چيزي پيدا نشد و مشكلي به وجود نيامد و گواهي ثبت اختراع را دريافت كردم. تقريبا دو ماه و نيم طول كشيد.
قبل از ورود به دانشگاه هم كار پژوهشي انجام مي داديد؟
در دانشگاه صنعتي اصفهان قدري در خصوص منابع طبيعي كار كردم، همچنين قبل از ورود به دانشگاه هم در زمينه علوم اسلامي تحقيقاتي انجام دادم، مطالعاتي در زمينه علوم عربي و اسلامي كه در طول دوران دانشگاه هم توانستم آن ها را ادامه بدهم و تا حدي دروس حوزه را هم خوانده ام. در مسابقات قرآن و نهج البلاغه هم رتبه كشوري دارم و در باشگاه دانش پژوهان جوان رتبه اول را در رشته قرآن به دست آوردم.
اگر اين قدر به پزشكي علاقه داشتيد، پس چرا در دبيرستان و بعد در دانشگاه به سراغ رياضي رفتيد؟
اين شايد برمي گردد به عوامل محيطي! علاقه من به رشته رياضي زياد بود، اما آن وسط يك چيز پايستار را در نظر گرفتم كه تغيير رشته دادم و رفتم تجربي. وقتي كنكور دادم، فقط چند جاي محدود را انتخاب كردم و در رشته منابع طبيعي مشغول شدم.
دوباره كنكور دادن سخت نبود؟
زمان ما كنكور دو مرحله اي بود و مثل امروز نبود. در مدرسه كلاس هايي داشتيم كه در آن ها شركت مي كردم و شايد روزي 11 ساعت هم درس مي خواندم. الان تب كنكور خيلي داغ شده است، اما من از كلاس كنكور استقاده نكردم. خودم كار مي كردم و اطمينان داشتم كه رتبه ام خوب مي شود. هيمن طور هم شد. رتبه ام 7 شد، اما رتبه يك ثبت نامي ورودي خودمان بودم.
اما بالاخره شما زماني را در زندگي از دست داده ايد كه در آن مدت مي شد خيلي كارها كرد؛ آيا به دست آوردن حالا، ارزش از دست دادن گذشته را داشت؟
به نظر خودم بله. من الان راضي ام. به نظرم ارزش پزشكي خيلي بيشتر از اين چيزهاست، آن لحظه اي كه يك پزشك جان بيماري را نجات مي دهد، با هيچ چيز قابل قياس نيست.
براي تصميم  به اين مهمي كه شما را از يك شهر به شهر ديگري آورده، آيا فقط علاقه كافي است؟
علاقه حرف اول را مي زند، اما فكر مي كنم نگرش نسبت به زندگي هم خيلي مهم باشد. اگر به اين موضوع فكر كنيم كه انسان چقدر عمر مي كند و چقدر از اين عمر باقي مانده كه مي تواند از آن حداكثر استفاده را بكند و من اين ها را در نظر گرفتم و ديدم در رشته پزشكي مي توانم خيلي بيشتر خدمت كنم.
آينده خودتان را چطور تصور مي كنيد؟
اگر در اين مدت باقي مانده از درسم، همه چيز به خوبي پيش برود، كار تحقيقاتي ام را بيشتر كنم و ارتباطم را چه به لحاظ تئوري و چه به لحاظ عملي با مريض ها بهتر كنم، به لطف خدا، آينده خوبي خواهم داشت. اگر يك پزشك به رشته و كارش علاقه مند باشد، موفقيت و آينده اش تضمين شده است.
در مورد تخصص چقدر فكر كرديده ايد؟
در حال حاضر ما به بخش هاي مختلفي سر مي زنيم كه هر كدام جذابيت خاص خودشان را دارند، اما با توجه به اين كه به بيماري هاي مربوط به ناباروري علاقه دارم، فكر مي كنم رشته اي كه در ايران بتوانم ادامه بدهم، ارولوژي باشد. تخصص ديگر مورد علاقه ام اطفال است. كمك به بهبود موجودي كه زبان ندارد دردش را بگويد و حرف بزند!
كمي وارد زندگي خصوصي و علايق تان شويم، ورزش، كتاب، فيلم و سينما در زندگي شما چه جايگاهي دارند؟
در دوران دبيرستان به ورزش هاي رزمي علاقه مند بودم و كار مي كردم، اما در دوران دانشگاه خيلي كم دنبالش كردم. فيلم هم زياد نگاه نمي كنم، شايد هر چند ماه يك بار به صورت تفنني سينما بروم. در زمينه كتاب و مطالعه، بيشتر به كتب مذهبي علاقه مندم. به خصوص كه در كنار كارم مطالعات مذهبي هم داشتم و مشوق اصلي ام هم خانواده بودند.
كتاب هاي مقدماتي علوم حوزوي و علوم عربي را خواندم. در دوران دبيرستان، من تابستان ها در زمينه علوم عربي و علوم اسلامي خيلي كار مي كردم و توانستم در حوزه هم چهار سطح را امتحان بدهم و با موفقيت سپري كنم.
اگر شرايط سفر مهيا شود، اولين انتخاب شما كجاست؟
از خدا خواستم اولين سفري كه بتوانم به خارج از كشور بروم، سفر حج باشد. اين سفري است كه همه تعريفش را كرده اند. بعد از آن هم سفرهاي تحقيقاتي به نقاط مختلف دنيا.
به عنوان يك پزشك، زيباترين لحظه زندگي تان چه لحظه اي است؟
لحظه اي كه بتوانم بيمار خودم را نجات دهم. شايد من الان اين تجربه را ندارم، اما در لحظاتي كه تا حالا داشتم، اين را لمس كرده ام. خيلي لذت بخش بود. با وجود اين كه چند شب استراحت نكردم، ولي وقتي بهبودي يك مريض را ديدم، همه چيز را فراموش كردم. براي پزشك اين ارزش است و با هيچ چيز قابل جاي گزيني نيست.

فهرست
سختي هاي يك روايت سرراست 
فهرست
سينما تلويزيون
جشنواره بدون حاتمي كيا
بازيگر نقش حضرت يوسف كيست؟
قرص اكستازي در تلويزيون
نامزد جايزه اسكار در جشنواره فجر
شريفي نيا و خيرانديش محروم شدند
گزار ش هفتگي اكران
گرداب بعد از جشنواره
رويداد هفته
تلويزيون
نگران نباشيد، مي خنديد
فرار عروسكي 
ورزشي
جان سخت
در انتظارhappy end
ميهماني از بالكان
جويندگان برنز!
هياهوي بسيار براي كيش 
اولترا قرمز
رويداد هفته
هوله هوله!
ميكل آنژ در انتهاي زمين چمن Maldini Milan
اجتماعي
قسم به سپيده دم، و قسم به شب هاي ده گانه
سينما
شبي كه جشن شروع شد
بدو پسر، بدو!
دانش
شهري كه سوخت ونمرد
نماهاي باستاني ازشهرسوخته
قصه گوياني كه آخر خبرنگار نشدند
لحظه نجات يك انسان
پديده جهاني
من،روبوت
تاريخچه
Asimo انسان روبوت نما
روبوت ترين ها
Aibo سگ بي خطر
داستان صدا
كتاب هايي كه نخوانده ايم
سيمرغ و آتش
به آينده فكر مي كنم
پسر شجاع
نوستالژي كتك!
شير صحرا
لوبياي سحرآميز
روزها
۱۰ خاطره از او كه جاي ديگري نخوانده ايد
مسير سبز
پيروزي درسكانس چهارم
هنر روز
يك تراكتورنمايش نامه خوان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  دانش  |  سينما  |  پديده جهاني  |
|  داستان صدا  |  روزها  |  هنر روز  |  شناسنامه  |  پاورقي  |  راهنما  |  سبك زندگي  |  گفت و گو  |
|  گزارش  |  نامه به سر دبير  |  كارتون  |  موفقيت  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |