قديمي ترين محوطه باستان شناسي در ايران كجا است؟در جايي ميان زابل و زاهدان در شهر سوخته
نور آفتاب براي مردم اين شهر مقدس بوده يا دست كم در آن اثري جادويي مي جسته اند
كورش علياني
در راه ميان زابل و زاهدان، كيلومتر 65، حدودا 65، چندين تپه به هم چسبيده ايستاده اند. نگاه كه مي كني، انگار قصد كرده اند كه دشت را بگيرند. بلنديشان از زمين هاي اطراف هفت هشت ده متر است، گاهي هم تا دوازده متر و حتي هجده متر مي رسد. جلوتر كه بروي، اين قدر سفال شكسته مي بيني كه مبهوت مي شوي. نمي تواني روي سفال ها پا نگذاري. همه جا پر از سفال است. به اين جا مي گويند شهر سوخته. اسم واقعيش معلوم نيست. فقط مي دانيم كه اسمش در نوشته ها و كتيبه ها نيامده است. از 5200 تا 3800 سال پيش، اين جا شهر آبادي بوده است و بعد نه. انگار همه آب شده باشند و به زمين رفته باشند. شهري كه در زمان اوج فعاليتش 151 هكتار وسعت و نزديك هشت هزار نفر جمعيت داشته است، حالا خرابه اي است پر از پاره هاي سفال و گاه سنگ و فلز. آن زمان در عصر مفرغ چهار شهر ديگر بوده اند كه اين قدر وسيع بوده اند. انشان در فارس، اور در بين النهرين، شوش در دشت خوزيان و موهنجودارو در دشت سند.
وقتي مي شنوي شهر سوخته، فكر مي كني لابد كسي آتشش زده است. اگر كمي خيال پرداز باشي، سربازان مهاجم را تصور مي كني كه مشعل به دست مي سوزانند و مي كشند و غارت مي كنند، اما صبر كن. تصويرت را همين جا نگه دار. اصلا از اين خبرها نبوده است. هيچ اثري از جنگ و دشمن در كار نيست و هر چند سه آتش سوزي وسيع در شهر اتفاق افتاده است، اما پيدا است كه اين آتش سوزي ها هم نتوانسته اند شهر را متروك كنند. شهر انگار خود به خود متروك شده است. قابل قبول ترين نظريه اي كه مي شنوي، كم بود آب است. پيدا است كه شهر سرسبز و آباد بوده است. شهري در بلندترين نقطه شمال غربي دلتاي قديمي هيرمند، بهره مند از آب و سبزي، روزگار خوشي داشته و مردمش با خشكيدن دلتاي رود رهايش كرده اند و رفته اند. به سيستان امروز كه نگاه مي كني معناي اين حرف را خوب مي فهمي. آب كه نباشد زندگي هم نيست. يا اگر هم باشد، جز رنج و تعب چيزي نيست و ادامه اش ناممكن است. عكس شماره 1
شهر سه بخش است. منطقه بزرگ مركزي ، منطقه صنعتي و منطقه گورستان. منطقه بزرگ مركزي خود به بخش هاي مسكوني مركزي و شرقي و بخش بناهاي يادماني تقسيم شده است. نقشه را نگاه كن. عكس شماره 2 اين ها تقريبا پيدا است. حفاري ها نشان مي دهند كه شهر نظم و خيابان بندي داشته است. خانه ها را با گل و خشت و چوب و حصير مي ساخته اند. هر خانه در و درگاه و پلكان و سقف و اجاق و بين شش تا ده اتاق و گاه آخوري براي حيوانات داشته است. اغلب خانه ها يك طبقه اند، اما گسترش پله بعضي خانه ها نشان مي دهد كه گاه خانه هاي دوطبقه هم در كار بوده اند.
در خانه ها مجسمه هاي كوچك گلي و سنگي و سفالي از آدم و حيوان؛ و حصير و پارچه و طناب و ابزار بافندگي و ظرف هاي مرمر و اشياي زينتي يافته اند. اشياي زينتي بيش تر مهره اند؛ جنسشان لاجورد و عقيق و فيروزه و گاه مرمر و گاه روكشي هم از طلا دارند. سنگ ها را از معادن دوردست مي آورده اند و بعد از ساختن به دوردست ها صادر مي كرده اند. از شمال و شرق مي آورده اند و به غرب صادر مي كرده اند.
مي داني؟ از سال 1346 دارند اين ويرانه ها را مي كاوند. يك هيأت ايتاليايي از 1346 تا 1356 كاوش كرده است و يك هيأت ايراني از 1376 تاكنون. عكس هاي شماره 4و۵ در اين مدت هزاران شي ء باستاني را از خاك بيرون كشيده اند و هنوز چيزي كم تر از چهار درصد سطح شهر را كاوش كرده اند. كار باستان شناسي سخت و حوصله فرسا است، اما نتايجش گاه تلخ و گاه شيرين است و گاه هر دو.
در شهر سوخته لوحه گلي كوچكي يافته اند. نوشته كوتاه روي لوحه به خط دوران آغاز ايلامي است. اين كهن ترين نوشته اي است كه تاكنون در سرزمين هاي شرق دشت لوت يافته اند. اين كشف شيريني است. دوست داري بداني نوشته روي لوحه چه اطلاعاتي به ما مي دهد؟ غمگين كننده است. نوشته تنها مشتي عدد و رقم است. هيچ اطلاعي از شهر و ساكنانش روي لوحه نيست. اين قسمت تلخ ماجرا است. از اين لوحه هاي محاسباتي باز هم هست. لوحه هايي گرد يا مثلث و پر از عدد و رقم كه مال دوره هاي تاريخي بعداند. اين ها نشان مي دهند كه مردم شهر اهل حساب و كتاب و ثبت نتايج محاسباتشان بوده اند. تعداد و نوع اشيايي كه در شهر يافته اند نيز نشان از اين است كه شهر سوخته شهر ثروت مند و صنعت گري بوده است. دامنه تجارت مردم شهر احتمالا از نيشابور تا آن سوي خليج فارس گسترده بوده است. اقتصادي شكوفا و توليدي پربركت. امروز ديگر خيالش هم آسان نيست. صنعت گران شهر مهره هايي مي ساخته اند كه نظير نداشته است. ابزار كار آنان را يافته اند. و چه عجيب است كه با همين ابزارهاي سنگي عكس شماره۶ توانسته اند گاه مهره اي را چنان سوراخ كنند كه تنها موي نازك دم اسب و نه بند و نخ از سوراخ بگذرد. به گردن بندها و دست بندهاي شهر سوخته كه نگاه مي كني، احساس غريبي نمي كني. از دختركان پابرهنه هندي تا بالانشينان تهراني و حتي مگان هوريهان از بنيان گذاران بلاگ اسپات گردن بندها و دست بندهايي شبيه اين ها دارند. عكس شماره۷ اما كاسه كوزه ها و مجسمه ها باز كمي قديمي تر اند و رنگ باستان دارند. مجسمه ها كه اغلب گلي اند و شكل شان از ميان رفته و تنها حدس است كه مي تواند در كنار شواهد گره از معمايشان بگشايد. گاه تكه گلي به اندازه چهار سانتيمتر كه خيلي شبيه نوعي آچار بي قواره است، مجسمه گلين زني است با لباسي شبيه ساري كه رويش پولك هاي تزئيني دارد. عكس شماره۳ فرق ميان آن آچار بي قواره و اين مجسمه زن، فرق ميان نگاه ناپخته و نگاه باتجربه و كارآزموده است.
|
|
|
گاه خمره اي گلي مي يابند كه دورش را طناب پيچيده اند و روي درش گره زده اند و روي گره را گل گرفته اند و روي گل را با مهر نقش زده اند. همان كاري كه امروز به آن مي گوييم مهر و موم كردن. در گورها مهرهاي زيادي يافته اند. اغلب سنگي و فلزي. عكس شماره۸ مهرهاي شهر سوخته مسطح اند، بر خلاف مهرهاي بين النهريني كه استوانه اي و دوارند. مي گويند به ازاي هر ده مهر كه در گور زنان يافته اند دو مهر در گور مردان يافته اند. اين يعني كارهاي تجارت و ديوان اغلب به دست زنان بوده است. تصور كن زناني را كه تاجر بوده اند، آن چنان كه از بقاياي اجسادشان برمي آيد، بسياريشان كمردرد داشته اند يعني كار سخت بدني مي كرده اند و لباس هايي مي پوشيده اند كه از جنس كتان بوده است، عكس شماره ۹ اما بسيار شبيه ساري هاي حرير كه امروزه زنان هندي مي پوشند. بافت پارچه هم در اين شهر چشم گير بوده است. نمونه هايي از پارچه، طناب و بافتني هاي دورنگ و نقش دار عكس هاي شماره ۱۰تا ۱۲ در اين شهر پيدا شده است. تعجب نمي كني؟ نمي پرسي چه طور پارچه و طناب پنج هزارساله سالم مانده اند؟ خاك شهر سوخته پر از نمك است. اين نمك جلوي هر گونه فسادي را گرفته است. در اين خاك گاه لارو حشره هاي چهار هزار سال پيش را مي يابي، انگار همين دو سه سال پيش مرده باشند. بر اثر اين معجزه نمك، شهر سوخته يكي از پربارترين مناطق باستاني جهان شده است و گاه مي توان از بقاياي اشياي آن دوران جزويات شگفت آوري يافت. مثلا جمجمه اي در گوري يافته اند. عكس شماره ۱۳ صاحب جمجمه دختركي شانزده ساله و بيمار بوده است. حجم مغزش دايما زياد مي شده است. اين بيماري شناخته شده اي است. ظاهرا در آن زمان مي پنداشته اند چيزي مثل بخارهاي فاسد يا شايد روح بد باعث اين بيماري است. جمجمه را شكافته اند و پاره اي از مغز را برداشته اند تا اين چيز بيرون برود. درمان دست كم تا شش ماه بعد كه دخترك مرده است، موثر بوده است. جراحي مغز با شكافتن جمجمه در پنج هزار سال پيش. جالب نيست؟
فقط جراحي مغز نيست كه از تصور من و تو اين همه قديمي تر است. تا همين چند سال پيش تاريخ نگاران هم خيال مي كردند معرق كاري هنري است كه در چين، همزمان با سلسله صفوي در ايران، پديد آمده است، اما دو شانه چوبي شكسته عكس شماره ۱۵ كه در سال 1379 در اين شهر يافتند، نشان داد معرق كاري نيز هنري باستاني و پنج هزارساله است. هنرمندان شهر سوخته اول دسته شانه ها را خراطي كرده اند، بعد چوب هايي با رنگ هاي مختلف را در آن نشانده اند؛ قديمي ترين آثار معرق كاري.
تقريبا در اغلب حفاري هاي اين شهر اثري از سلاح به دست نيامده است. مردم شهر، هر چند تيغ آهني را مي شناخته اند، ولي چندان اهل جنگ و خشونت نبوده اند. در همين شهر نوعي تخته بازي عكس شماره ۱۷ پيدا شده است. بازي اي شبيه تخته نرد يا شطرنج. انگار مردم ترجيح مي داده اند به جاي ريختن خون همسايگانشان، ذهنشان و فكرشان را بپرورند. قرن ها پس از اين مردم، آريايي ها پا به فلات ايران نهادند كه در ابتدا تنها ارابه راني و جنگ را مي شناختند. تاريخ هميشه هم در حال پيش رفت نيست.
از بررسي گورها مي توان دريافت كه اينان از اقوام گوناگون بوده اند كه پس از مهاجرت در اين شهر ساكن شده اند. هر چند غلبه فكر و عقيده هندوآريايي در اينان پيدا است، اما اين بيش تر نشان از سازگاري و مدني بودن مردم است تا هم نژاد بودنشان.
مي توان از آثار برجا مانده عقايد اين مردم را نيز حدس زد. مرده ها را در حالت هاي مختلف در گور گذاشته اند. مايل به راست يا چپ يا تاق باز يا دمر، گاهي كمي پيچيده به اين سو يا آن سو. مي توان حدس زد كه مرده را رو به نور آفتاب دفن مي كرده اند. مرده هايي را كه تاق بازند، سر ظهر دفن كرده اند و مرده هاي دمر افتاده را شب هنگام. نور آفتاب برايشان مقدس يا محترم بوده يا دست كم در آن اثري جادويي مي جسته اند.
انواع نشانه هايي كه در نقش مهرها و سفال هاي شهر سوخته مي بيني، در سرزمين هاي دور يافت مي شوند. مردم شهر سوخته به ارزش مبادله فرهنگيتصويري در كنار مبادلات تجاري پي برده بوده اند و با آفريدن اين نقش ها فرهنگ خود را از هند و افغانستان تا بين النهرين گسترده اند.
مردم شهر سوخته همراه مردگان خود چيزهاي بسياري را در گور مي كرده اند. بعضي از اين چيزها مهره و مهر و غذا و آشاميدني و ابزار كار بوده اند. اين تو را به اين فكر نمي اندازد كه اين مردم به نوعي به زندگي پس از مرگ يا معاد عقيده داشته اند؟
مجسمه هاي گلي و سنگي و سفالي شهر سوخته نيز انگار مي خواهند نوعي دين داري را در ميان مردم اين شهر نشانمان بدهند، مجسمه هاي مردان اغلب در يكي از اين چند حالت است؛ با دست هاي بلند كرده سوي آسمان انگار كه دعا كنند، با دست هاي آويزان به حالت خضوع در برابر قدرتي بزرگ، و با گردن هايي فروبرده در رداي بلندشان. اين نشان از پرستش خدا يا خداياني قادر در ميان اين مردم است. زن ها حتي از اين هم اسطوره اي ترند. گاه نشسته اند و باردارند، گاه ايستاده اند و كودكي به پشت و كمر خود بسته اند يا در آغوش دارند و گاه نيز ايستاده اند و نشاني از آمادگي براي بارداري در آنان پيدا است. اسطوره زن را كه مي شناسي؟ در نگرش اسطوره اي مانند زمين نشانه باروري و تداوم حيات انساني است.
مجسمه جانوران نيز نشان از چيزهايي دارد. مجسمه گاو عكس شماره ۱۶ چنان زياد است كه به احتمال زياد نشان از نوعي اعتقاد به گاو در ميان اين مردم دارد. اعتقادي كه امروزه نيز در ميان هنديان مي بينيمش. مجسمه گراز عكس شماره ۱۴ آن همه نيست، اما اين كه در ميان استخوان هاي حيواناتي كه مردم شهر مي كشته و مي خورده اند، حتي يك تكه استخوان گراز نيافته اند، نشان از اين است كه گراز نيز براي اينان محترم بوده است.
چيزهاي بسياري از اين كاوش ها يافته اند و خواهند يافت. چيزهايي بسيار شگفت آور. تخمين ها مي گويند پس از بررسي كامل شهر سوخته حدود چهار ميليارد ماده فرهنگي و باستاني از اين شهر به دست خواهد آمد. هيجان انگيز نيست؟