رضا مختاري
۱ همين الان كه دارم روي كيبرد يا به قول ويراستار مجله صفحه كليد تايپ مي كنم، از پنجره سمت چپ صداي افتادن يك كاميون در دست انداز مي آيد و از پنجره سمت راست صداي اگزوز يك موتورسيكلت، از روبه رو هم صداي زوزه ماشيني به گوش مي رسد كه دارد جان مي كند تا از سربالايي بالا برود . بالا و پايين يا مركز و حاشيه ندارد، هر جاي اين ابرشهر كه باشيم شنيدن اين صداها برايمان عادي است. مدت هاست كه عادت كرده ايم صبح ها با صداي ماشين يا موتور از خواب بيدار شويم و گاهي اوقات حتي نوع صداي ماشين ها و حجم سروصدايشان مشخص مي كند كه الان چه ساعتي از روز است؛ صبح اول وقت يك جور صدا دارد، دم ظهر يك جور، عصر يك جور و شب هم يك جور، و البته فقط سروصداي آن ها نيست كه به راحتي وارد حريم خصوصي تو مي شود.
۲خيابان ها يكي از ركن هاي اساسي شهر و تمدنند، و فرهنگ عبور و مرور و بازتاب فرهنگ و نوع ارتباط آدم هاي يك شهر با يكديگر است؛ اين كه وسايل نقليه چه طور با هم برخورد مي كنند و چه رفتاري با هم دارند، با هم هماهنگ اند يا نه، از نظم خاصي پيروي مي كنند يا نه، و اين كه چقدر به اخلاق عبور و مرور قايلند و همين طور اين كه با عابر پياده اين عنصر مظلوم و حاشيه روي خيابان ها و وسايل درونش چه برخوردي دارند، همگي نشانگر لايه هاي دروني شخصيت اجتماعي ساكنان يك شهر است.
در تهران محدوده اين قانون يا اخلاق راندن را چه چيزي مشخص مي كند؟ به راستي شهر ما بي جريمه چگونه شهري خواهد بود و بين عرف و قانون رانندگي ما چقدر فاصله وجود دارد؟
برگزيدگان مسابقه فرهنگ ترافيك
نفر اول: مسعود ضيايي، نفر دوم: بهمن عبدي،
نفر سوم: علي درخشي، جايزه ويژه
خانه كاريكاتور:محمدعلي دشتكي، لوح تقدير:جمال رحمتي، بزرگمهر حسين پور، بهاره زارع، بهنام زنگي، محمدمهدي درويشان پور
۳فرض كنيد در جاده يا خيابان مشغول راندن يا رفتن هستيد و داريد يك علامت مي بينيد كه كوهي را در حال ريزش نشان مي دهد، يا مثلا يك كارگر كه دارد كار مي كند يا دو تا بچه كه دست هم را گرفته اند و دارند مي دوند. همه اين ها نشانه هايي هستند براي رساندن يك پيام ترافيكي. بعضي از آن ها هشدار مي دهند، بعضي آگاه مي كنند و بعضي ولي خب، اين نشانه هاي تصويري به راحتي مي توانند به شوخي گرفته شوند؛ مثلا كسي تابلو كارگران مشغول كار هستند را بخواند عمله با بيل ممنوع و يا يك نفر كاريكاتوري بكشد كه در آن يك شكارچي اطراف تابلو خطر عبور حيوانات وحشي كمين كرده است و يا بازي هاي خلاقانه و شوخي هاي ديگر.
۴تا به حال فكر كرده ايد اين كمپرسي هاي پر از بار كه آخر شب ها با سرعت بالا توي خيابان ها مي تازند چقدر آدم را ياد هيولاها و موجودات عجيب و غريب عصر حجر مي اندازند؟ يا موتورسوارهايي كه حتي تو پياده رو هم آدم را ول نمي كنند، مثل دايناسورهاي ريزه ميزه هستند. عين پارك ژوراسيك. ترس ما هم درست عين ترس انسان غارنشين است. اصلا شايد اين كاريكاتورها هم نقاشي هاي روي غار امروزي باشند.
۵ايتالو كالوينو نويسنده ايتاليايي كتابي دارد به نام شهرهاي نامريي كه در آن ماركوپولو قصه شهرهايي را كه ديده براي خان مغول روايت مي كند. اين شهرها هم شهرهايي عجيب و غريب و خيالي هستند. شايد اگر كالوينو عمرش كفاف مي داد و اين روزها سري به تهران مي زد، در چاپ جديد كتابش حتما يك شهر به اين شهرها اضافه مي كرد.