آن قدر عاشق آسمان و ستاره هايش است كه ممكن است چهار شب تمام به خاطر رصد زحل بيدار بماند. پوريا ناظمي مي گويد وقتي آن بالا را نگاه مي كني، تعريف خيلي چيزها برايت عوض مي شود
حتما چهره پوريا ناظمي را در برنامه آسمان شب شبكه 4 ديده ايد و يا حداقل نام او در سايت ها يا روزنامه هاي مختلف به چشم تان خورده است.
او در زمينه نجوم آن قدر اطلاعات دارد كه احتمالا اگر چند شبانه روز به طور پيوسته از آسمان بگويد، هنوز به بخش كوچكي از اطلاعاتش رجوع كرده است. اين در حالي است كه رشته تحصيلي او رياضي محض بوده است.
پوريا ناظمي آن قدر با هيجان از آسمان و بزرگي و زيبايي اش براي ما حرف زد كه وادارمان كرد يك بار ديگر با دقت به بالاي سرمان نگاه كنيم و دچار سياه چاله آسمان شويم!
هما كبيري
آقاي ناظمي، تازگي ها از آسمان چه خبر؟
زحل، فقط زحل! چيزي كه اين هفته ها خيلي توجه همه را جلب كرده، هويگنس و كاسيني است. عجيب بود كه با موفقيت انجام شد! اتفاقاتي كه هفته پيش افتاد، از هفت هشت سال پيش حساب كتاب شده بود. براي اولين بار بود كه يك جايي غير از زمين، اقيانوس مايع ديده مي شد. تيتان دورترين جايي بود كه بشر توانسته بود به آن جا برود. همه اين ها خيلي جذاب است.
ما تا حدود پنج شنبه شب بهترين تصويري كه از تيتان مي ديديم، يك گوي كامل پوشيده از ابر بود. شنبه شب تصويري از آن مي ديديم كه در آن جزيياتي با مقياس 15 سانتي متر مشخص بود يعني ديد بشر به فاصله يك شب از 40 كيلومتر در پيكسل به 5/0 سانتي متر يا چند ميلي متر در پيكسل رسيد؛ و اين خيلي هيجان انگيز و نفس گير است!
اوضاع و احوال آسمان تهران چه طور است؟
در رده بندي آسمان، سه رده تاريك ، حاشيه روستاها و فاجعه وجود دارد. كه آسمان تهران، آسمان فاجعه است و در بدترين شرايط آلودگي نوري قرار دارد. حتي بيشتر از آلودگي غبار! آلودگي نوري به شدت بر روي جريان هاي بيولوژيك بدن تاثير مي گذارد، اما چون درد ندارد، آدم خيلي كم متوجهش مي شود.
جالب اين جاست كه هزينه مرتفع كردن اين مشكل، بسيار اندك است. بايد چراغ ها را با گذاشتن يك قاب كوچك بر روي آن ها، درست كنيم، به طوري كه آسمان آلوده نشود و فقط زمين روشن بماند.
چرا از بين اين همه چيز در دنيا، سراغ آسمان رفتيد؟ اين همه علاقه به آسمان از كجا آمده؟
نمي دانم! قضيه آسمان به يك سيا ه چاله مي ماند، يعني شما تا زماني كه مشغول زندگي تان هستيد، راحتيد و مشكلي نداريد. كافي است فقط يك شب به طور اتفاقي، يك آسمان خوب را به شما نشان بدهند و بعد يك ذره راجع به آن با شما صحبت كنند. بعيد مي دانم كه كسي بتواند مقاومت كند و خودش را از آن سياه چاله نجات بدهد. وقتي به آسمان نگاه مي كني در آن واحد هم در زمان و هم در مكان در حال سفر هستي.
خورشيد 8 دقيقه نوري با ما فاصله دارد. قدري دورتر، يك ستاره اي ديده مي شود كه فاصله اش با ما 5 سال نوري است. يعني اگر همين الان آن ستاره خاموش شود، ما تا 5 سال ديگر چيزي متوجه نمي شويم. يك كمي كه دورتر مي رويم، اولين كهكشان، 2 ميليون سال نوري با ما فاصله دارد؛ و اين داستان همين طور ادامه دارد.
اگر به ابعاد نگاه كنيم، باز هم به نوعي آدم را قلقك مي دهد. ما به دور ستاره اي مي چرخيم كه اگر 109 تا زمين را كنار هم بگذاريم، تازه قطر آن مي شود. بعد چيزي حدود 120 ميليارد ستاره در كهكشان وجود دارد و همين تعداد كهكشان را فعلا ما شناخته ايم. حالا با اين اوصاف، جايگاه خود را در عالم پيدا كنيد. خيلي چيزها براي آدم مسخره مي شود، مثلا اين كه دو نفر در خيابان دارند با هم دعوا مي كنند!
از چه زماني بحث نجوم كاملا جدي شد؟
از ابتدا اين يك روند پيوسته بود و كاملا جدي. هر كاري كه مي كردم آن را به نوعي به نجوم ربط مي دادم. در دبيرستان به همراه يكي از دوستانم يك ويژه نامه نجوم درمي آورديم. آن زمان منابع خبري خيلي كم بود. بعد از انتشار مجله نجوم، منابع اطلاعاتي به روزتري داشتيم، ولي باز هم دچار مشكل بوديم، چون هر خبر با فاصله زماني 5/2 تا 3 ماه بعد از وقوع به دست ما مي رسيد. آن زمان براي ما يك رويا بود كه يك خبر مربوط به نجوم آن طرف دنيا اتفاق بيفتد و ما به صورت همزمان آن را دريافت كنيم، چه برسد به اين كه آن خبر را پوشش دهيم.
شما براي وارد شدن به اين حوزه از چه زماني و چگونه شروع كرديد؟
اصلا يادم نمي آيد. اولين خاطراتي كه دارم، با نجوم شروع مي شود. هر چه به عقب بر مي گردم، مي بينم كه اين علاقه در من وجود داشته. يك زماني به ديدن فيلم هاي جنگ ستاره ها علاقه مند بودم.
در آن زمان تعداد كمي كتاب ترجمه شده در زمينه نجوم وجود داشت، ضمن آن كه من آن زمان سواد درست و حسابي هم نداشتم و مدرسه هم نمي رفتم. براي همين اين كتاب ها را به زحمت مي خواندم. سال اولدوم دبستان بودم كه كتاب كيهان شناسي نسبيتي را از نمايشگاه خريدم و گير دادم كه بايد آن را بخوانم و بفهمم. هنوز هم كه هنوز است نمي فهمم كه آن كتاب چه نوشته!
بعدها با تلسكوپ خواهرم آسمان را رصد مي كردم. يك دوربين دوچشمي شكاري هم داشتم كه هنوز از آن استفاده مي كنم.
ما تا حدود پنج شنبه شب بهترين تصويري كه از تيتان مي ديديم، يك گوي كامل پوشيده از ابر بود. شنبه شب تصويري از آن مي ديديم كه در آن جزيياتي با مقياس 15 سانتي متر مشخص بود و اين خيلي هيجان انگيزاست!
شما هم از آن ها يي هستيد كه انتخاب رشته تان را اشتباه مي دانيد؟
من بي هيچ دليلي به رشته رياضي رفتم. به خاطر علاقه به نجوم، فيزيك و اخترفيزيك مدنظرم بود؛ اما نمي دانم به چه دليلي رياضي محض دانشگاه فردوسي مشهد، آن وسط پيدا شد و من در آن رشته قبول شدم. يك ترم كه گذشت كاملا به رياضي علاقه پيدا كردم. البته نه اين كه نمره خيلي خوبي در درس ها بگيرم. روند خيلي آرام و كندي داشتم و 5 ساله ليسانس گرفتم. الان خيلي خوش حالم كه اين انتخاب رياضي به اشتباه در آن وسط رخ داد. احساس مي كنم اگر رياضي نمي خواندم هيچ كار ويژه اي نمي توانستم انجام بدهم.
در طول تحصيل، نجوم را هم دنبال مي كرديد؟
يادم مي آيد در ماجراي بارش هاي شهابي، بچه هاي دانشكده فيزيك از من و ديگر دوستانم دعوت مي كردند كه براي آن ها سمينار بگذاريم. در شرايطي كه اصلا كسي كار نجومي ما را قبول نمي كرد، دانشكده فيزيك از ما دعوت مي كرد كه در مورد يك مساله نجومي برايشان سخن راني كنيم. اين حداقل نشان مي داد كه گروه هاي آماتوري هم مي توانند موفق باشند. در ماجراي خورشيدگرفتگي كلي، دانشگاه، تور برگزار مي كرد كه بچه ها را ببرد اصفهان. ما كه بچه هاي دانشكده رياضي بوديم، به هر دري كه مي زديم، برگشت مي خورديم. يكي از استادان دانشكده فيزيك به ما مي گفت كه نجوم چه ربطي به رياضي دارد؟! با تمام اين شرايط، ما با هزينه اي تقريبا شخصي بچه ها را به اصفهان برديم. عكس هايي كه ما گرفتيم و كارهايي كه ما كرديم، يكي از موفق ترين ها بود. جزوه اي كه ما در آن جا توزيع كرديم، تا مدت ها به عنوان مرجع جاهاي مختلف مورد استفاده قرار گرفت.
گروه نجومي كه شما در دانشگاه عضوش بوديد، چه مدت بود كه كار خودش را شروع كرده بود؟
واقعيت اين است كه چنين گروهي وجود نداشت و ما آن را با ارتباطي كه با بچه هاي فيزيك پيدا كرده بوديم، راه اندازي كرديم كه جزو معدود گروه هايي بود كه در شهر مشهد شروع به كار رصد كرد. كارهاي متعدد ديگري هم انجام داديم. همچنين كانون فرهنگي علمي را هم خود ما در دانشگاه تاسيس كرديم. از دانشكده شروع شد و كم كم در دانشگاه گسترش يافت. كارهاي عجيب و غريب هم مي كرديم، نشريه تخصصي رياضي درمي آورديم، در حالي كه در آن زمان، بولتن تخصصي وجود نداشت. يا همزمان كلاس هاي زبان اسپرانتو در دانشگاه برگزار كرديم. كلاس هاي كيهان شناسي نسبيت و
اين فعاليت ها ادامه هم پيدا كرد يا محدود به زمان دانشجويي بود؟
چرا. فضاي دانشگاه به اين ترتيب تغيير كرد و قرار شد اين كارها كشوري شود. اصلا وقتي مجمع كانون فرهنگي، هنري و اجتماعي دانشگاه تاسيس شد، من جزو هيات سياست گذاري اين مجمع ها بودم و دبير بخش فرهنگي، اجتماعي. 4 روز همايش برگزار كرديم كه من سرش 12 كيلوگرم وزن كم كردم! تعداد زيادي مهمان از سراسر ايران آمده بود؛ از وزيرعلوم تا وزير ارشاد، معاونين و هر كسي كه به ذهن مان رسيد، دعوت كرديم. اما اين را هم بگويم كه بي علاقه بودن عده اي از نخبگان فرهنگي، وحشتناك بود. من براي اين كار، يك سال و نيم از كارهاي درسي و نجومي عقب مانده بودم، ولي مي ديدم كه هيچ نتيجه اي ندارد!
در زمان شما المپياد نجوم هم وجود داشت؟
نه، فقط 2 سال است كه ايران وارد اين مقوله شده، آن هم به صورت كاملا شخصي! مي توان گفت نجوم تنها المپيادي است كه در دو دوره شركت، همه اعضاي تيم ايران مدال گرفته اند و جالب اين است كه در تيم مدرسين اين بچه ها، فقط يك اخترشناس حرفه اي وجود دارد.
خود شما دوره هاي خاصي را براي نجوم گذرانده ايد؟
متاسفانه من دوره اي نگذرانده ام؛ هر چه بود، روي كتاب ها، رصد و تطبيق اين ها با هم بوده و بعد هم مطالعه مجلات.
از سرويس هاي خبري و بخش خبررساني تان در نجوم بگوييد!
اين دو بخش است؛ يكي سرويس هاي خبري و ديگري جريان هاي خبري. من براي جاهاي مختلف خيلي كارهاي خبري كردم و يا مقالات مختلف نوشتم، اما يك مقاله هست كه به نظر من خيلي اهميت دارد و اميدوارم به نتيجه برسد. قصد دارم اين مقاله را براي ISI بفرستم و آن ها را راضي كنم.
مي شود ما هم بدانيم موضوعش چيست؟
ماجرا بر سر گذر زهره است. اين ماجرا بر مي گردد به سال هزار و هشتصد و خرده اي، كه دو اخترشناس انگليسي، توانستند گذر زهره را رصد كنند. وقتي من اين ماجرا را بررسي مي كردم، به نظرم خيلي غيرمنطقي آمد كه تا قبل از آن هيچ كس اين پديده را نديده باشد، چون قطر زهره به هنگام گذر، با چشم غيرمسلح قابل روِيت است. با بررسي اسناد موجود ديدم كه اخترشناسان ايراني در دوره هاي اسلامي توانسته بودند اين پديده را ببينند. با شبيه سازي اين ها، تقريبا همه گزارش هاي رسيده از آن زمان، حل شد، غير از يك مورد و آن هم گزارشي بود كه ابن سينا داده بود. تاريخ گزارش را با موقعيت زندگي او تقريب زديم و ديديم كه آن زمان اين اتفاق افتاده و ابن سينا توانسته گذر زهره را ببيند. با اين حساب ماجراي گذر زهره به 7 قرن پيش بر مي گردد. اين مساله چيزي نيست كه در غرب به سادگي پذيرفته شود، ولي اگر به نتيجه برسد، از آن چيزهايي مي شود كه آدم مي تواند نسبت به آن احساس رضايت كند.
آسمان شما را ياد چه چيزي مي اندازد؟
اين را نمي دانم، ولي همه چيز من را ياد آسمان مي اندازد. ياد بي كرانگي خيلي عظيم! يك كوچكي وحشتناك و در عين حال يك بزرگي به همان اندازه وحشتناك. چه طور مي شود يك آدم اين اندازه كوچك در يك كره كوچك، اين همه عظمت را درك كند؟ به قول بزرگي، هيجان انگيز ترين بخش زندگي ما در دوره مدرن اين است كه مي توانيم به شكل علمي به سوال هايي جواب بدهيم كه در حوزه فلسفه قرار مي گيرد؛ اين كه ما كجا زندگي مي كنيم؟ اين كه ذهن كوچك ما در جاي به اين كوچكي مي تواند ابعاد به اين بزرگي را درك كند، هيجان انگيز است.
بخش هيجان انگيز ماجرا كجاست؟
هر كاوشي كه در هر جاي ديگري انجام مي شود، براي ما هيجان انگيز است. اتفاقي كه براي هويگنس افتاد، باعث شد من 4 شب نخوابم. يعني هيجان اين پديده آن قدر زياد بود كه نمي گذاشت هيچ كس بخوابد!
به عنوان يك اخترشناس، ارتباط حسي خاصي با ستاره يا سياره اي داريد؟
به صورت كاملا نوستالژيك از بين صور فلكي جبار را دوست دارم. ساختار بسيار شكيلي دارد. در بين ستاره ها شباهنگ براي من جايگاه ويژه اي دارد، چون پرنورترين ستاره آسمان است و جايگاه اسطوره اي خاصي در تاريخ ما دارد. بين سيارات هم مريخ جايگاه خاصي دارد. چون هنوز علامت سوالي در ذهن بشر وجود دارد كه آيا حيات در مريخ وجود دارد يا نه.
خواب ستاره ها را هم ديده ايد؟
به وفوردر جريان تيتان، خواب سطحش را مي ديدم كه تقريبا به عكس ارسالي شبيه بود، اما در يك مورد فرق داشت؛ جايي كه من تصور مي كردم بايد كمي بارندگي مي داشت اما در عكس واقعي اين طور نبود. بالاخره رويا بايد با واقعيت تفاوتي داشته باشد.
انگار اين هويگنس خيلي ذهن شما را مشغول كرده است!
چند شب پيش مي خواستم بروم برنامه آسمان شب، دو شب قبلش درگير جريان هويگنس بودم و اصلا نخوابيده بودم و به اين فكر مي كردم كه در ناسا و JPL چه مي گذرد. من از طرف مدير پروژه هويگنس دعوت شده بودم تا در اتاق فرمان حضور داشته باشم، اما متاسفانه نشد كه بروم. اين قدر ذهنم مشغول بود كه وقتي راننده ماشين از من پرسيد كجا مي رويد، گفتم JPL!
ارتباط شما با سفر چه طور است؟
به شدت به سفر علاقه مندم و هر وقت كه اعصابم خرد است، مطمئنم كه سفر خونم كم شده. ترجيح مي دهم با جمعي از دوستان به سفرهايي كه معمولا عجيب هستند بروم. سفرهاي من يا مربوط به رصد است كه منظم تر است و يا به سفرهايي منتهي مي شود كه در پايان گم مي شويم، و همين هاست كه جذاب است. آدم به جايي سفر كند كه هيچ موجود دوپاي ديگري آن جا نيست و سكوت محض دارد.
اگر الان شرايط مهيا شود، كجا را انتخاب مي كنيد؟
يك مسير پياده روي طولاني. شايد تخت جمشيد اولين گزينه ام باشد. سفر به مصر و امريكاي مركزي را هم خيلي دوست دارم.
افسوس مال دنيا را هم مي خوريد؟
اين خيلي بحث ويژه اي است، تعارف كه نداريم، اگر پول نباشد، معمولا هيچ چيز جلو نمي رود. اگر سرمايه اوليه نباشد، چه طور مي توان كار علمي كرد؟
مهمترين انتخاب شما در زندگي تان چه بوده؟
آن انتخاب رشته خيلي جذاب بود، من خودم هم نفهميدم چي شد كه آن اتفاق افتاد ولي منجر به انتخاب هاي بعدي شد، هم بر روي روند كارهاي فكري و درسي ام تاثير گذاشت و هم بر روي روند زندگي شخصي ام.
و تصميم به ادامه تحصيل نداريد؟
اگر شرايطش پيش بيايد حتما، هم بايد وقت داشته باشم و هم جاي خوب قبول شوم.
تصميم براي آينده
بايد طوري باشد كه به روزمرگي نيفتد و روند تكراري پيش نيايد.
به نظر شما آسمان چه رنگي است؟
بستگي دارد چه شكلي به آسمان نگاه كنيم. بايد سفر فكري ، علمي و روحي كرد تا رنگ هاي مختلف آسمان را ديد. چاره اي نداريم جز اين كه ذهن مان را باز كنيم و رنگ هاي مختلف آسمان را ببينيم. اصلا نمي توان با قاطعيت گفت كه آسمان همه جا يك رنگ است، حرف اخوان خيلي منطقي تر است. بيا ره توشه برداريم، قدم در راه بي برگشت بگذاريم، ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است؟
آسمان زندگي شما چه رنگي است؟
هنوز به جايي نرسيده كه بخواهم راجع به رنگش چيزي بگويم!