محمدرضا حسيني محبوب ترين مجري تلويزيون مي گويد مي تواند در طول يك سال 50 آلبوم موسيقي بيرون بدهد و تنها 60 درصد استعدادهايش را به مردم نشان داده و براي خلوت كردن، كله اش را انتخاب مي كند، چون چيزي در آن وجود ندارد!
آدم هاي كت و شلوار پوش كه رو به دوربين مي نشينند و شعري مي خوانند و جملاتي را مي گويند و اوج صميميت با بيننده را با جملاتي از قبيل : بينندگان عزيز نشان مي دهند. اين تعريفي بود كه تا سال ها براي يك مجري در ذهن ما نقش مي بست. آدم هاي خشك و رسمي كه انگار واقعا يك عصاي دو سه متري قورت داده اند و به جز اين كلمه ها، لحن ها و لبخندهاي رسمي چيز ديگري براي مخاطب ندارند. ولي با آمدن حسيني خيلي چيزها عوض شد. قيافه تان درهم و برهم نرود. نمي خواهيم شلوغش كنيم و از حسيني بت بسازيم. شايد خيلي شرايط جور شد تا حسيني، حسيني شد. اما حالا به راحتي مي توان تاريخ اجرا در تلويزيون را به قبل و بعد از حسيني تقسيم كرد. بعد از آمدن حسيني با آن سروشكل و حركات بود كه سروكله بقيه مجري هاي بانمك و بامزه از گوشه و كنار تلويزيون پيدا شد.
تنها حسيني بود كه كت و شلوار را به عنوان لباس رسمي مجري ها، از رسميت انداخت و با لباس هاي اسپورت جلوي دوربين ظاهر شد و بقيه مجري ها هم جرا‡ت كردند از شر اين لباس ها راحت شوند.
تنها حسيني بود كه قالب بچه مثبت را براي خود انتخاب نكرد و با شيطنت هايش در دل مردم جا باز كرد. مردم مجري اي را بر صفحه تلويزيون مي ديدند كه از آسمان نيامده بود. او مثل خود آن ها بود. مثل خود آن ها حرف مي زد. از كلمات آن ها استفاده مي كرد و مثل آن ها لباس مي پوشيد.
او سعي نكرد از خود چهره اي پاستوريزه بسازد. بهترين اجراهاي او وقتي شكل مي گرفت كه يار مقابل او، فردي مثل احمد زاده بود. آن وقت راحت مي توانست همه شيطنت هايش را خرج كند و مردم را از ته دل بخنداند. مردمي كه بخشي از وجودشان را در كارهاي او مي ديدند. حسيني همه بندهاي دست و پاي مجري ها را باز كرد و راحت بودن را به ويژگي كار خود تبديل كرد. او جلو دوربين هر كاري مي كند و نمي ترسد وجهه شخصيتي او از بين برود. چون مي داند شخصيت را چيزهاي ديگري به غيراز كت و شلوار و رسمي حرف زدن مي سازد.
او مثل بعضي ديگر لوده نيست. او از هر چيزي براي خنداندن استفاده نمي كند. او مرزي را براي خودش قرار داده كه از آن فراتر نمي رود و همين يكي از دلايل موفقيت اوست.
موفقيتي كه چند سال است ادامه دارد و ذره اي از محبوبيت او كم نشده. كدام مجري را مي شناسيد كه سال ها در برنامه هاي هر روز و هر شب تلويزيون حضور داشته باشد و هنوز بتواند مردم را بخنداند؟ حسيني خودش را تكرار نمي كند. او در هر برنامه و هر كاري سعي مي كند چيزي جديدي از خود نشان دهد. چيزهاي جديدي كه شايد بخشي از آن ها هم جواب ندهد، ولي او را از يكنواختي نجات مي دهد.
حسيني را نمي توان ناديده گرفت. كسب عنوان محبوب ترين مجري تلويزيون در نظر سنجي صدا وسيما هم تنها گوشه اي از توانايي هاي او را نشان مي دهد. حسيني شايد به قول خودش چرت و پرتهاي زيادي هم در حرف هايش بگويد، ولي مردم او را دوست دارند، چون حسيني با آن ها روراست است.
از ميان شخصيت هاي كارتوني فكر مي كنم به لوك خوش شانس شبيه ترم
شومن يعني كسي كه كارش بداهه است و اگر كسي در زندگي آدم خوبي نباشد نمي تواند بداهه پرداز خوبي باشد
گفت وگو: محبوبه رياستي
محمدرضا حسيني، آن قدر پرشور و شيطان است كه شايد باورش سخت باشد كه او 35 سال دارد. به دوران كودكي اش وابستگي خاصي دارد و مي گويد از اين دوران شيطنت هايم را با خود به همراه دارم. او عاشق حيوانات به خصوص سوسك است، اما تا به حال سوسك نكشته است مگر يك بار به اصرار همسرش. به بهانه انتخاب او به عنوان مجري برگزيده به گفت وگو نشستيم. البته لوكيشن مسابقه سيمرغ مكان مصاحبه ما بود و به همين دليل آن گونه كه دلمان مي خواست نشد كه با او گفت وگو كنيم.
چي شد كه بهترين مجري شديد؟
به هرحال هميشه اتفاق مي افتد. منظورم اين است كه بعضي چيزها در زندگي آدم يك اتفاق است. البته در نظرسنجي دوسال پيش هم اين اتفاق افتاد. يعني زماني كه من در شبكه تهران فعاليت مي كردم. به هرحال مردم گاهي اوقات بدسليقه هم مي شوند.
اجراي كدام برنامه اين محبوبيت را برايتان به همراه آورده است؟
به اجراهايم ربطي ندارد، دعاي پدر و مادرم باعث شده كه موفق شوم.
انگار به اين نظرسنجي ها اعتراض داريد، درست است؟
به آن شكل خير. من مي گويم چرا من را به عنوان يك مجري در كنار مثلا عادل فردوسي پور كه گزارشگر فوتبال است قرار مي دهند. چون حيطه كار ما كاملا با هم فرق دارد. من خودم هيچ وقت نمي توانم مانند عادل يا مزدك گزارشگر فوتبال شوم. اين نظرسنجي را از اين نظر درست نمي دانم.
رشته تحصيلي تان فيزيك چقدر به اجرايتان كمك كرده است و به دردتان خورده؟
خيلي زياد به من كمك كرده است. چون اصولا رياضي و فيزيك مغز آدم را باز مي كند و در يك لحظه مي توان به چند جا فكر كرد. جالب است بدانيد از اين نظر خانم ها به مراتب جلوتر از آقايان هستند. چون مي توانند از هر دو گوششان در يك لحظه استفاده كنند و بعد شنيده ها شان را تفكيك كنند.
از شغلي كه داريد راضي هستيد؟
من هر شغلي داشته باشم راضي هستم. چون نفس كار برايم مهم است.
به نظر درآمد خوبي هم داريد. درست است؟
بله من آدم پولداري هستم، اما پول هايم جوري است كه نمي توانم آن ها را خرج كنم.
مثلا؟
پدر و مادرم، مردم، خانواده خودم و غيره. البته پول هايي هم دارم كه مي آيد و مي رود كه اين ها شامل خرج زندگي ام مي شود.
خيلي دوست دارم از كودكي و نوجواني تان بدانم. چطور بچه اي بوديد؟
بچه خيلي شيطان و درس خواني بودم. جوري كه مسوولان مدرسه هر وقت مي خواستند از مدرسه اخراجم كنند به دليل اين كه درسم خوب بود دلشان نمي آمد و منصرف مي شدند، اما در عين حالي كه شيطان بودم خيلي هم مودب بودم و احترام شديد به همه مي گذاشتم.
شيطنت هايتان بيشتر از چه نوعي بود؟
براي مثال كتاب هاي بچه هاي كلاس خودمان را با كلاس بغلي عوض مي كردم. وقتي بچه ها وارد كلاس مي شدند چيزي حدود 45 دقيقه طول مي كشيد كه همه چيز به حالت عادي برگردد.
چه سرعت عمل بالايي داشتيد!
بله. البته دوتا نوچه داشتم كه كمكم مي كردند.
وسايل خودتان را هم جابه جا مي كرديد يا نه؟
بله. پارتي بازي نمي كردم. چون اگر كتاب هاي خودم را عوض نمي كردم لو مي رفتم.
از مدرسه فرار هم مي كرديد؟
بله. البته زماني كه چهارم دبيرستان بودم. آن هم به خاطر فوتبال. البته كل بچه هاي كلاس فرار مي كردند و كلاس كلا خالي مي شد. دبيرمان هم وقتي مي آمد درسش را روي تخته مي نوشت و مي رفت.
از آن دوران چه چيزهايي را هنوز با خود به همراه داريد؟
خيلي چيزها. البته اين مسأله به شرايط هم برمي گردد، ولي فكر مي كنم هنوز شيطنت هايم را با خود به همراه دارم و خواهم داشت.
دوست داريد از اين سني كه الان هستيد 35 سالگي بالاتر نرويد؟
خير. اتفاقا دوست دارم هرچه زودتر پير شوم. از بچگي هم همين طور بودم.
پس با اين حساب دوستاني هم كه داشتيد احتمالا از خودتان بزرگتر بودند. درست است؟
بله. حتي بعضي وقت ها، اين اختلاف سني به چهل سال هم مي رسد.
واقعا از اين نظر مشكلي نداشتيد؟
خير. اتفاقا خيلي هم خوش مي گذشت.
به نظر مي رسد هنوز استعدادهاي ناشناخته اي در شما وجود دارد. چقدر اين مسأله را قبول داريد؟
شايد. براي مثال من مي توانم در طول يك سال 50 تا آلبوم موسيقي بيرون بدهم كه همه آهنگ هاي آن هم ساخته خودم باشد و يا حتي مي توانم نويسندگي و كارگرداني كنم. به هرحال همه اين ها مي تواند جزو همان استعدادهاي ناشناخته من باشد.
دوست داريد خودتان، خودتان را كشف كنيد يا ديگران؟
تا به حال كه چيزي حدود 60 درصد از استعداد هايم را خودم به مردم نشان داده ام. در واقع يك جوري خودم را وارد تفكر آن ها كرده ام. اين كه به آن ها ثابت كردم مي توانم بخوانم، شعر بگويم، و آن 40درصد ديگر هم به ديگران بستگي دارد و معمولا موقع كار بروز پيدا مي كند. مثل برنامه مهتاب يا سيمرغ.
گويا قرار است آلبومي كه خودتان آن را تهيه كرده ايد به زودي به بازار بيايد؟
بله. البته فعلا به شعرهاي اين آلبوم مجوز داده اند و اميدوارم تا آخر امسال اين آلبوم به بازار بيايد.
از حال و هواي اين كار بيشتر بگوييد؟
به نظر خودم خيلي خوب شده است. كلا 14 تا آهنگ دارد كه آن هم به شيوه اي جديد تهيه شده اند.
اسم آلبومتان چيست؟
اسپين چارت پارت.
به چه معني است؟
اسپين دو نيروي خلاف جهت هم است. يعني مثبت و منفي. كه اين ها موجب حفظ اتم مي شود و تمام بنياد هستي روي حركت اسپين قرار گرفته است. كه در اين آلبوم هم آهنگ هاي مثبت وجود دارد و هم آهنگ منفي. وقتي اين ها را در كنار هم گوش مي كنيد راحت تر مي توانيد آهنگ هاي مثبت را انتخاب كنيد.
چه مي كنيد كه اجرايتان تكراري نشود؟
اجراهايم را تغيير مي دهم. حتي شده سنم را كم مي كنم. يا لحنم را عوض مي كنم.
ما تا به حال چند درصد از اجراي ايده ال شما را ديده ايم؟
اگر بخواهم راستش را بگويم چيزي حدود 30 درصد.
پس تكليف آن 70 درصد چه مي شود؟
نمي گذارند كه اجرا كنم. به عبارتي دستم بسته است.
چرا بيشتر اجراي برنامه هاي مسابقه را به عهده مي گيريد؟
چون هيجان خاصي دارد.
شما از آن دست افرادي هستيد كه در كارتان به نوعي ساختارشكني كرديد. اين مسأله را چقدر قبول داريد؟
اصلا اين اعتقاد دروني من است و ذاتا اين گونه هستم. معتقدم كه حداكثر بي نظمي، نظم است. عده اي مي خواهند از نظم به حداكثر بي نظمي برسند در صورتي كه خدا هم از حداكثر بي نظمي به نظم رسيده است. وقتي از بالا به كره زمين نگاه مي كنيم همه چيز برايمان بي نظم و شلوغ است، در صورتي كه وقتي به پايين مي رسيم، مي بينيم كه چقدر همه چيز مرتب است. مورچه ها، سگ ها، شيرها، همه و همه كار خودشان را مي كنند. كاري كه من مي كنم اين است كه ساختارها را مي شكنم و بعد آن ها را در كنار هم با يك نظم خاص دوباره مي چينم.
در كشور ما از اين كه شومن پروري كنند تا حدود زيادي پرهيز مي شود. به نظر شما دليل آن چيست؟
مشكل اين جاست كه ما اصلا نمي دانيم شومن يعني چه؟ فكر مي كنند شومن كسي است كه تنها مي آيد و حركات موزون انجام مي دهد. در صورتي كه يك شومن در درجه نخست كسي است كه كار او بداهه است و اين بداهه بايد توسط نيروهاي برتر هستي به انسان انتقال پيدا كند و اين نيرو هم بر كسي كه آدم خوبي نبوده و به پدر و مادرش و اطرافيانش احترام نگذاشته باشد منتقل نمي شود.
بايد قبول كرد كه مردم هم ديگر از اجراهاي يك نواخت و تخت خسته شده اند؟
بله دقيقا حق با شماست، چرا كه اصولا مردم ايران زود خسته مي شوند. آن ها دنبال تنوع هستند و البته اين هم مثبت است. تنوع طلبي مردم يعني اين كه مي خواهند هرچه سريعتر به تكامل برسند. به نظر من نمي شود با مردم ايران به راحتي شوخي كرد، چرا كه آن ها كاملا با شعور و آگاه هستند.
فكر مي كنيد نسل آينده هم بتوانند با اجراي شما ارتباط برقرار كنند؟
بله چون من خودم را تغيير مي دهم حتي در سن پنجاه سالگي.
نظرتان در مورد نسل جوان امروز چيست؟
به نظر من آن ها خيلي باهوش هستند، ولي هنوز فكر آشفته و پريشاني دارند.
بهتر است كمي در مورد برنامه هاتان صحبت كنيم. از مهتاب بگوييد.
بعداز مدت ها بالاخره مسوولين تلويزيون متوجه شدند كه مي توان سريال ها را هم به صورت زنده و حتي در صد دقيقه ساخت و از اين نظر مهتاب يك نمونه عيني است. چهل درصد مهتاب اتفاقي و شصت درصد آن فكر شده بود. آقاي نيكبخت به عنوان تهيه كننده برنامه تلاش مي كردند من و آقاي رفيعي يك اجراي كاملا كمدي و پويا داشته باشيم.
اجراي مسابقه سيمرغ چه ويژگي هايي دارد؟
ببينيد اين مسابقه از همان گونه اي است كه در تمام دنيا اجرا مي شود. من سعي كرده ام در اين برنامه سنم را پايين تر از سن واقعي ام بياورم تا بتوانم با مخاطبين برنامه و شركت كنندگان ارتباط برقرار كنم.
بزرگ ترين دغدغه شما در كار چيست؟
اين كه نتوانم مردم را ارضا كنم. و از اين كه روزي حس كنم برنامه ام آن طور كه بايد نگرفته است واقعا وحشت مي كنم.
فكر مي كنيد تاريخ مصرف محمدحسيني تا چه زماني است؟
تا وقتي كه پدر و مادرش زنده نباشند و خدا هم ديگر او را نخواهد و رهايش كند.
وقتي از دور به محمد حسيني نگاه مي كنيد، او را چطور مي بينيد؟
به نظر من هر آدمي وقتي به خودش نگاه مي كند در درجه اول وجود خدا را مي بيند. البته من بيشتر در وجود خودم شيطان را مي بينم! مي خندد به هرحال فكر مي كنم زياد هم آدم مزخرفي نباشم.
از مسيري كه تا به امروز طي كرديد راضي هستيد؟
رضايت خودم كافي نيست. چون اصولا رضايت هميشه نسبي بوده است.
دلتان براي خودتان تنگ نشده است؟
چرا. خيلي. ولي اگر بخواهم به خودم سر بزنم بايد كارم را رها كنم و بروم دنبال دل خودم.
تا كي مي خواهيد سر نزنيد؟
تا وقتي كه جبر و شرايط ديگر مي گويد بايد كار كني.
محل خلوتتان كجاست؟
كله ام، چون در آن مغزي وجود ندارد مي خندد.
چقدر اهل سفر كردن هستيد؟
خيلي. نفس سفر برايم زيباست. من سعدي را دوست دارم كه سفر كرد و حافظ را هم دوست دارم كه سفر نكرد. حافظ براي اين سفر نكرد كه خودش را دريا مي ديد. سعدي رودخانه بود و رفت گشت تا به دريا رسيد و به همين دليل هيچ كدام از آن ها راكد نماندند. سفر به معناي واقعي انسان ساز است.
براي سفر كردن كجا را ترجيح مي دهيد؟
فرقي نمي كند همه جا قشنگ است از اتيوپي گرفته تا ژاپن. من جاده را دوست دارم.
پنج كتابي كه با خود به سفر مي بريد؟
قرآن، نهج البلاغه، كشكول شيخ بهايي، تذكره الاولياء و انسان كامل.
و پنج فيلم براي سفر؟
نامنجي، ماتريكس، بربادرفته، ديوانه اي از قفس پريد جك نيكلسون، پاپيون و يك فيلم از آميتا باچان.
آخرين بار كي دچار عذاب وجدان شديد؟
يك بار يكي از بيننده ها براي ديدن من به دفترم آمدند، اما من دير رسيدم. متاسفانه ايشان هم فلج بودند. اين بيننده عزيز وقتي كه دفتر مرا ترك مي كردند يك پيغام براي من گذاشته بودند و آن اين بود كه به حسيني بگوييد خيلي آدم بي شعوري است. من به ايشان حق مي دهم. البته اين مسأله كاملا يك اتفاق بود و انگار قرار بود من دچار اين عذاب وجدان بشوم.
محمد حسيني شبيه كدام يك از شخصيت هاي كارتوني است؟
سوالتان خيلي جالب است. خودم فكر مي كنم شبيه لوك خوش شانس هستم.
اگر قرار باشد كتاب زندگيتان را بنويسيد اسم آن را چه مي گذاريد؟
مرگ. چون همه ما روزي به مرگ مي رسيم.
و اما يك جمله يادگاري؟
اسرار خدا لايق هر بي سر و پا نيست/ هر بي سر و پا لايق اسرار خدا نيست.