رامين رستم زاده نقاش جواني است كه دومين نمايشگاه انفرادي اش را برگزار كرده او دانشجوي دانشگاه هنر است
رامون تنگستاني
رامين رستم زاده متولد 23 فروردين 1362 است و چند سالي است كه نقاشي را به صورت حرفه اي پيشه خود كرده است. قصد ما هم اين بود كه به سراغ هنرمندي برويم كه كمابيش مسير خود را يافته و به صورت حرفه اي كار خود را دنبال مي كند.
پس به بهانه دومين نمايشگاه انفرادي رامين رستم زاده در گالري فاطيما به سراغش رفتيم.
موبايلش وسط مصاحبه زنگ مي زند. از خلال صحبت هاي قطع و وصل شونده اش با موبايل، دستگيرم مي شود كه نمايشگاه ديگري در راه است و او به همراه دوستانش بلافاصله بعد از نمايشگاه انفرادي اش در تدارك يك نمايشگاه نقاشي گروهي است. تلفنش را كه قطع مي كند، بلافاصله مي پرسم:
مثل اين كه خيلي پركار هستي! نمايشگاه پشت نمايشگاه! حالا پركاري خوب است يا منتظر الهام نشستن؟
به نظر خيلي از آدم ها، در كار هنري كميت، كيفيت به همراه دارد. من هم به اين موضوع بي اعتقاد نيستم، اما به نظر من همه چيز از تخيل شروع مي شود؛ تخيل ناب كه روي دو انگشت تو اثر مي گذارد و وادار به حركت شان مي كند. پس پركاري اصل كار نيست. در واقع لازم است، اما هرگز كافي نيست.
خب، حالا كه به نظر آدم پركاري مي آيي، كمي درباره كارهايت صحبت كن.
از يكي از مصاحبه هاي بكشينسكي نقاش لهستاني معاصر جمله جالبي به يادم مانده كه بي ارتباط به سؤال شما نيست: بررسي منتقدان، درست به بلاهت نقد يك كتاب درسي دبستان در بزرگ ترين دانشگاه هاي جهان، توسط برجسته ترين اديبان است!
من هم به اين موضوع بي اعتقاد نيستم و ترجيح مي دهم دچار اين بلاهت نشوم.هر وقت از من مي خواهند كه درباره كارهايم حرف بزنم، توپ را توي زمين حريف مي اندازم و مي گويم: بپرسيد تا بگويم!
حالا كه از زير حرف زدن درباره كارهايت در مي روي، مي رويم سراغ يك داستان ديگر دانشجوي نقاشي هستي، درست است؟
اين طور مي گويند!
از دانشكده هنر بگو!
من دانشجوي ترم 6 نقاشي در دانشگاه هنر هستم. دانشگاه هنر، دانشگاهي است مثل همه دانشگاه ها: تعدادي درس عمومي دارد كه بايد سركلاس شان بروي، و چند تايي درس تخصصي هنر كه مجبورت مي كنند سركلاس شان بروي!
مثلا كي مجبورتان مي كند؟
استادهاي دل سوز! خنده البته اين شوخي بود هيچ كس نمي تواند كسي را به كاري مجبور كند، به خصوص به كار هنري.
اين دانشگاهي كه شما مي رويد، حتما مثل هر دانشگاهي يك سلسله مشكلات و معضلات دارد، از آن ها بگو!
به نظر من دانشگاه هنر يكي از بهترين دانشگاه هاي موجود است و از خيلي جهات از دانشگاه هاي ديگر جلوتر، ولي باز هم انباري از مشكل است!
مثلا؟
ببينيد، من يك دسته بندي مي كنم كه از لابه لاي آن مي توانيد خيلي از مشكلات را ببينيد
سه دسته آدم توي اين دانشگاه هست؛ دسته اول كساني هستند كه آمده اند كار ياد بگيرند، دسته دوم كساني اند كه براي مدرك گرفتن آمده اند و به هر لك و لكي كه باشد مدرك را مي گيرند و مي روند، و دسته سوم كساني هستند كه آمده اند تا تجربه هاي اجتماعي اي را كه تا به حال نداشته اند به عنوان يك دانشجوي هنر تجربه كنند.
خودت از كدام دسته هستي؟
فقط مي توانم بگويم از دسته سوم نيستم! خنده
تكليف دسته دوم كه مشخص است، اما دو گروه ديگر از جوانان دانشجو كه گفتيد جاي بحث دارد فرض كنيم شما از آدم هاي دسته اول هستيد كه آمده اند كار ياد بگيرند، خب چه كاري ياد گرفته ايد؟
اولا دانشگاه، شما را با امكانات حرفه اي كارتان آشنا مي كند مستقيم يا غيرمستقيم و در ضمن فضايي براي تان ايجاد مي كند تا كار كنيد.
اين جواب سوال من نبود. اين ها كه گفتني موقعيت هايي هستند كه دانشگاه ايجاد مي كند. من پرسيدم عملا چه كاري ياد مي دهد؟
در دانشگاه فرصت اين را داري كه با تكنيك آشنا شوي و حتي از گپ زدن در محيط دانشگاه چه با استادها، چه با دانشجوها چيزهايي ياد مي گيري كه در كار به دردت مي خورند. بيا همين جا اين قضيه را تمام كنيم، خب؟! خنده
باشد، بگذريم حالا بالاخره درباره نقاشي هايت حرف مي زني يا نه؟
از نمايشگاه ها شروع كنيم. چهار نمايشگاه گروهي داشته ام و دو نمايشگاه انفرادي. اين نمايشگاهي كه مي بينيد، دومي است. از اين نمايشگاه آخر و دوره جديد نقاشي هايم خيلي راضي ترم. البته كمك ها و هم كاري هاي گالري فاطميا را هم ناديده نگيريم.
هر دو نمايشگاه انفرادي ات در گالري فاطيما بوده؟
بله، گالري فاطيما،گالري جوان گرايي است. هم مسوول گالري، هم هنرمنداني كه كارهاي شان را در آن جا به نمايش مي گذارند و هم مخاطبان، همه از جوان هاي جامعه هنر هستند.
آينده نسل جوان هنر به خصوص نقاشي را كه شايد به عبارتي نسل آينده هنر نقاشي باشند، چطور مي بيني؟
بدون تعارف بايد بگويم كه بخش عمده آينده نقاشي در دست گالري دارها و مسوولان هنرهاي تجسمي است؛ در يك كلام يعني آن هايي كه بايد از نقاشي پشتيباني كنند. اگر اين گروه در جهت پيش رفت قدمي برندارند، آينده بسيار تيره و تار به نظر مي رسد.
براي آخرين سؤال، فكر مي كني جواني كه نقاشي را پيشه خود كرده است، چه جايگاهي در آينده خواهد داشت؟
راستش نمي دانم، ولي مادرم هميشه مي گويد: خوراك نقاشا نون و پنيره!