- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره سوم - شنبه ۱۹ دي ۱۳۸۳ - ۲۶ ذيقعده ۱۴۲۵ - Jan 8, 2005
docharkhe
درباره دنياي طراحان لباس
انقضا: يك دقيقه بعد
در دايره المعارف، روبه روي كلمه fashionمگ داين تعريف نوشته شده:
وقتي تعدادي از مردم كه فرهنگ خاصي دارند، شروع به پوشيدن نوعي لباس جديد يا متفاوت مي كنند، مد جديدي آغاز مي شود. بعد مردمي كه آن ها را دوست دارند يا به آ ن ها احترام مي گذارند لباس هايي به همان شكل مي پوشند
001182.jpg
نفيسه مرشدزاده 
عمر يك لباس عالي، يك دقيقه است. نه حتي يك هفته يا يك ماه؛ آخر ميهماني، آخر عمر يك لباس است اين جمله را آدمي به اسم تام فورد درمصاحبه هايش گفته. مرد سي و نه ساله اي كه تايم و سي ان ان، امسال او را در فهرست بهترين طراحان لباس امريكا گذاشته اند. تام از بيست و دو سالگي وارد دنياي لباس شد، كارش را با طراحي لباس هاي سفيد و سياه شروع كرده و بعد در يكي از نمايش هاي لباس پاييز 96 وارد دنياي طراح هاي معروف شد. آدم هايي كه در اين گزارش مي خواهيم درباره حال و هواي شان حرف بزنيم.
زندگي اين طراحان تماما به سليقه و هوش مندي در دريافت موقعيت ها بستگي دارد. تام مي گويد:هر لحظه كه عوض مي شود، طراح لباس بايد خودش را عوض كند. او بايد نيازهاي مخفي زمان خود را درك كند.
آن ها بايد احساس ها و تغييرات اجتماعي را به طور مداوم در طرح لباس ها بازتاب دهند. تام از اين كه خانه هاي اروپايي امريكا ييزه شده، لجش مي گيرد. فكر مي كند كه اروپايي ها واداده اند و دست از طراحي و فكر مداوم برداشته اند و به همين خاطر مغلوب شده اند.
تام مي گويد:لباس، هنر، موسيقي، طراحي داخلي، مو و قيافه، همه در كنار هم، يك لحظه از زمان را به وجود مي آورند. اين همان چيزي است كه مرا به هيجان مي آورد؛ طراحي يك لحظه.
آمارها نشان مي دهد كه حداقل سي و پنج هزار امريكايي به طور جدي كار طراحي مي كنند. تعداد اروپايي هايي كه در اين كارند به خصوص فرانسوي ها، ايتاليايي ها و انگليسي ها، خيلي بيش از اين حرف هاست. به اين گروه، البته، ژاپني هاي فعال را هم بايد اضافه كرد. رقابت بين اين گروه ها تنگاتنگ تر و فشرده تر از سياست مداران و ستاره هاست. فقط آن هايي مي توانند پا به اين رشته بگذارند كه باسليقه، باهوش، ريزبين و جاه طلب باشند و بيش از اندازه خودشان را باور داشته باشند. تام فكر مي كند فروش، برنده شدن در بازار و طراحي از هم جدايي ناپذيرند. نمي توان يك طراحي هنري براي دل خود كرد كه بازار نداشته باشد. بايد چيزي ساخت كه هم عالي باشد، هم بفروشد.
جالب اين كه، اين آقاي تام فورد كه براي هر لحظه مردم دنيا، لباسي طراحي مي كند و سالي هشت تا كلكسيون و شوي لباس در سرتاسر عالم برگزار مي كند، توي همان مصاحبه، در توضيح منش و عادت هاي شخصي خود مي گويد كه دوست ندارد مرتب لباس عوض كند و براي هر فصلي سه دست لباس بيروني بيشتر ندارد! گاهي هم تمام سه ماه فصل را با يك دست جين، طي مي كند. البته مرگ خوب است، ولي براي همسايه 
روز و روزگار يك طراح 
به نظر مي رسد كه اوضاع طراح ها روي هم رفته خيلي خوب باشد؛ و البته كارشان بگير نگير هم دارد.
يك طراح تازه كار، به طور متوسط سيزده هزار و پانصد دلار حقوق مي گيرد. بعد از پنج سال، اين رقم سي و پنج هزار و پانصد دلار مي شود و بعد از ده سال، دست كم پنجاه هزار دلار درماه درآمد خواهد داشت.
اما اين رقم ها ساده به دست نمي آيند. ساعت ها كار سخت و پر استرس لازم است؛ حداقل 55 ساعت كار مفيد در هفته.
اين كار اعتماد به نفس فوق العاده اي مي خواهد، چون كه آن  ها قرار است سليقه خودشان را به ديگران بقبولانند. يك طراح بايد هر روز، انواع مجلات، روزنامه ها و رسانه هايي را كه سليقه ها و مارك هاي مطرح روز را ارايه مي كنند، بررسي كند و پارچه هاي جديد، مواد، لوازم، شوها و هر چيز مربوطي نبايد از چشمش بيفتد. او بايد ديد و حس رنگ داشته باشد، و اخبار و اوضاع جهان را به دقت در نظر بگيرد، تا بتواند جهت باد را تشخيص دهد و بر اساس روحيات و كشش هاي اجتماعي، طرح لباس بيافريند. از همه مهم تر اين كه يك طراح بايد بتواند تئوري و فلسفه هايش را به درزها و دگمه ها و ساسون ها منتقل كند.
با اين حرف هايي كه گفتيم، خيال نكنيد كه طراح ها، آدم هاي سر به زيري هستند كه در گوشه اي دنج مي نشينند، دود چراغ مي خورند و فقط اتود مي زنند و مي آفرينند خير. طراحي كه مي خواهد سوپر استار شود، بايد ارتباطاتش عالي باشد. بايد بتواند مثل يك سخن ران حرفه اي حرف بزند و مخاطب را تحت نفوذ بگيرد. بايد بلد باشد با ژست و فيگورهاي درست و حسابي، در رسانه هاي متفاوت حاضر شود و با شور وهيجان، توضيح بدهد كه اين زيپي كه گوشه جيب چپ پشت شلوار گذاشته، اعتراض به كدام نقض حقوق بشر است. بايد بتواند با حركات تنظيم شده دست و صورت و اگر شد با اشكي گوشه چشم، بگويد كه شال حريري كه با آن لباس ساتن آبي ست كرده است، به كدام عامل روح انساني اشاره مي كند؛ تبليغات، در اين حرفه، حرف اول و آخر را مي زند.
اين طراحان، بايد دوره ليسانس و دوره هاي تكميلي را در كالج هاي تخصصي بگذرانند. واحدهاي درسي اي كه آن ها در دوره ليسانس مي گذرانند، چيزهايي است در اين حدود: تئوري هاي طراحي، تاريخ چه لباس، تاريخ هنر، تاريخ پارچه و مواد، كشيدن الگو، بافتن، طراحي كفش، فروش و تجارت، توليد صنعتي و
گفتيم كه كار طراح ها بگير نگير دارد؛ گاهي تا مدت ها طراح قابل توجهي نيستند، اما بعد با طراحي يك كراوات عجيب يا دستمال گردن خاص، شانس ناگهان به شان رو مي كند و صفرهاي درآمدشان بالا مي رود. گاهي جورابي با مارك خاص، صد دلار معامله مي شود. لباس هاي مزون هاي معروف، هركدام دست كم  پانزده هزار دلار به فروش مي رسند. رزماري براوو، يكي از ستاره هاي طراحي امروز امريكا ، براي هر يك ساعت وقتي كه روي لباسي مي گذارد، چهار هزار و چهارصد دلار دست مزد مي گيرد.
فقط به همين يك رقم نگاه كنيد: هزينه متوسط لباس هايي كه نيكول كيدمن، هنرپيشه امريكايي سال پيش در مجامع مختلف پوشيده، نود و هشت ميليون و دويست و هجده هزار دلار بوده است؛ لطفا خودتان حديث مفصل را بخوانيد كه طراح محترم اين لباس ها، چه قدر عايدي داشته.
گرچه رقم ها و عددها، نشان مي دهند كه طراحان لباس ستاره ها و مشاهير ، خيلي نان شان توي روغن است، ولي متخصصين مي گويند آينده اين رشته، از آن كساني نيست كه لباس هاي تك خيلي گران براي پول دارها، طراحي مي كنند. آينده متعلق به آن هايي است كه مي توانند با هزينه هاي كم تر، به تعداد بيشتري از مردم، گرايش و مد بدهند و سليقه هاي شان را تحت كنترل بگيرند.
از خياط خانه تا مزون
با اختراع چرخ خياطي درسال 1846، هر كسي مي توانست لباسي طراحي كند و بدوزد، ولي هيچ كدام از اين خياط هاي ناشناس و معمولي كه سال ها كار مدل آفريني و الگوسازي انجام مي دادند در زمان خودشان به عنوان طراح لباس معروف نشدند. اولين كسي كه با اين عنوان مشهور و ثبت شد، چارلز فردريك ورث۱۸۲۶ 1895 بود.
لباس هايي كه از مزون ورث در پاريس بيرون مي آمدند، اسم و عكس چهره ورث را به همراه داشتند. مشتري ها براي اولين بار، مي توانستند لباس مزون ورث را از هر لباس ديگري تشخيص دهند و اين، تحولي در ماجراي لباس بود.
خود همين شرح تولد نشان مي دهد كه از همان آغاز ماجراي طراحي لباس، فقط ذهن خلاق آفريننده نبوده، بلكه اسم و رسمي كه نماد مي شده و آدم ها به آن عادت مي كرده اند، نيز به همان اندازه مهم بوده است؛ و اين، يعني همين چيزي كه الآن به اش مي گوييم مارك.
بعد از ورث، پاول پريوت، طراحي را به سمت همين چيزي كه الآن به عنوان مد مي شناسيم، پيش برد. از 1960 به بعد، به خاطر تغيير فرهنگ جوانان و جنبش هاي زنان، ديگرخانه هاي مد تنها منابع تعيين كننده مد، نبودند. حركت ها و تحولات اين دوره، مسير را عوض كرد. بعد و به جاي اين كه مدها و گرايش هاي لباس از طرف مزون ها بيايد و مردم فقط  آن ها را بپوشند، طرح ها را مردم به طراحان مي دادند. در اين زمان مردم و حركت هاي اجتماعي شدند منبع الهام طراحان.
يقه ها، جيب ها و دامن ها حرف مي زنند
بعد از تحولات دهه هاي شصت و هفتاد، پيرهن و شلوارهايي كه در شركت هاي تجاري توليد مي شدند ديگر لباس هايي معمولي نبودند. در واقع آن ها تصوير، نماد و تجسم هاي خاصي توليد مي كردند كه مشخصه آن شركت ها مي شد. رقابت به اين سمت كشيده شده بود كه براي گروه هايي با فرهنگ خاص، لباس توليد كنند تا شركت ها و طراحان خودشان بيشتر نمود اجتماعي داشته باشند. نمونه اش، ويون وست وود كه لباس و نمادهاي مربوط به پانك ها را در همان سال ها طراحي كرد.
از دسته هاي فرهنگي ديگري كه طراحان برايشان لباس و نماد، آفريدند، مي شود اين ها را نام برد: سايبرپانك ، گوتيك، دث راك، بلك متال، فتيش، هيپ هاپ.
در طراحي مدرن، هردو شاخه طراحي ادامه پيداكرده اند؛ هم آن مدل سنتي و اشرافي قبل از دهه شصت و هم مدل فلسفي و مردمي.
شركت هاي تجاري، اين روزها، دو دسته لباس توليد مي كنند: لباس هاي خياط دوز و لباس هاي آماده . طراحان لباس هاي خياط دوز خاص، همان هايي هستند كه براي آدم هاي مشهور و پول دار دنيا، براساس اندازه هاي خودشان، لباس هاي خيلي گران مي دوزند. همان ارقام نجومي و عجيب غريبي كه درباره نيكول كيدمن و بقيه گفتيم.
يك سنديكاي فرانسوي كه مقرش در شهر پاريس است، بر كار همه اين طراحان لباس هاي خاص نظارت مي كند. هر گروه طراحي كه بخواهد در شاخه لباس هاي خاص كار كند، بايد توسط اين سنديكا كه متشكل از بهترين طراحان امريكايي و اروپايي است تأييد شود. آن هاحتما بايد سالي دو شوي لباس برگزار كنند و در هر شو، حداقل 35 جور لباس ارايه دهند اگرنه به قول ما پروانه كسب شان باطل مي شود. اين شوها كه در سالن هاي خصوصي برگزار مي شوند، براساس نحوه راه رفتن مدل هاي شان به نمايش هاي گربه اي، معروف شده اند.
اما لباس هاي آماده، كه براساس سايزهاي استاندارد و نه براي اندازه هاي آدمي خاص توليد  شده اند، خودشان به دو شاخه خلاق و معمولي تقسيم مي شوند. شاخه معمولي، همان لباس هاي عادي هستند كه بيشتر با هدف توليد انبوه طراحي مي شوند و در آن ها نقطه نظر يا نظريه خاصي لحاظ نشده است. شاخه خلاق، همان لباس هايي هستند كه پشت هر كوك و دگمه و درزشان، اسرار زيادي پنهان است. اين لباس ها، بر اساس مفهوم و تئوري خاصي آفريده شده اند. اكثر مارك هاي لباس معروف دنيا، الآن اين دسته لباس را توليد مي كنند. لباسي كه به قول خودشان، گرامر زبان خاصي است.
ما كجاي اين جغرافيا ايستاده ايم؟
آخر اين قصه دراز ليلي و مجنون، آدم دلش مي خواهد بپرسد كه خب، نسبت ما و اين داستان چيست؟ ما كجاي دنياي پيچيده و گسترده لباس ايستاده ايم؟
به نظر مي آيدكه تكليف ما با ماجراي لباس هاي خاص براي آدم هاي معروف با هزينه هاي گزاف، تا حدودي روشن است. حالا چون دستمان هم به اين جور گوشت ها نمي رسد، راحت محكومش مي كنيم و اعلام مي داريم كه پيف پيف بو مي دهد، اما آن دسته لباس هايي كه همه كم و بيش مي پوشيم، چي؟
از همان آغاز قصه مارك، طراحي و عرضه رنگ به رنگ تن پوش ها، هميشه بين صاحب نظران دنيا، دو نقطه نظر وجود داشته است. يك گروه به كل ماجرا نظر منفي دارند و معتقدند شتاب تغيير و تنوع مدها، از فاكتورهاي منفي كاپيتاليزم است و فقط باعث مصرف گرايي بي حد و حصر در دنيا مي شود.
گروه دوم مي گويند به خاطر حس تنوع طلبي انسان، اين تغييرها تا حدودي ناگزيرند. اين گروه، جوانان را زمينه تئوري هاي شان قرار مي دهند و مي گويند اين تحولات، هيجان جواني را ارضا و حس نوع دوستي و كشش به چيزهاي جديد و جالب را تامين مي كند.
بيرون از حلقه نظريه و تئوري، در دنياي واقعي، مدها و طراحي هاي متنوع، آن چنان براي خودشان جمهوري دارند و جولان مي دهند و موج درست مي كنند كه ناديده گرفتن و راحت محكوم كردن شان به نظر غيرمنطقي مي آيد. در تابستان 1992، كريس كراس، بخاطر نظريه اي كه داشت، در يك برنامه شبانه تلويزيوني با شلوار پشت به جلو ظاهر شد. تا يكي دو روز بعد، موج پوشيدن لباس برعكس، آن قدر جدي شد كه كم تر جوان و نوجواني ديده مي شد كه به غير كفش ها، بقيه لباس هايش را پشت به جلو نپوشيده باشد. آن چه كه موجي به اين فراگيري را درست كرد، فقط هم نظر بودن جوانان با او نبود. خيلي از آن هايي كه اين كار را مي كردند، اصلا از نظر و تئوري براي شان مهم نبود، اين كشش كاري نو و هيجان انگيز بود كه ماجرا را گسترش مي داد.
از طرف ديگر، همان طور كه در بالا گفتيم، دنياي لباس به سمت توليد مد با قيمت هاي سنگين نمي رود؛ حركت طراحان نو، به اين سمت است كه لباس هايي با هزينه هاي كم تر توليد كنند تا بتوانند به گروه هاي بيشتري از مردم گرايش بدهند و آن ها را مصرف كننده خودشان كنند.
با وجود دو نكته بالا، اگر قبول كنيم كه ايستادن در برابر اين تنوع و تغيير تا حدودي ناممكن و غيرواقعي است، اين سوال پيش مي آيد كه چرا آستين بالا نمي زنيم و ما هم وارد اين دنياي طراحي نمي شويم؟ چرا فضا و همه امكانات لازم را در اختيار گروهي از طراحان جوان و خلاق خودمان نگذاريم تا طرح هاي نوشان را در لباس ها جاري كنند و به ما امكان اين را بدهند كه لباس هاي طراحي شده به وسيله جوانان خودمان را بپوشيم.
اگر به طراحي مد، جدي و واقعي نگاه نكنيم، حالا حالاها بايد آنها فوت كنند و ما فقط موج سواري كنيم.

آتش يا تاج خروس؟
مي خواهي لباس بخري. چيزي را مي پسندي. نمي داني اما واقعا دوستش  داري يا جرياني تو را وادار به دوست داشتن آن لباس مي كند
001185.jpg
كوثر كريمي پور
بچه كه بوديم، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كتاب باحالي داشت به نام چه مي بينيم؟ چه هست؟ صفحه اول اين كتاب، چيزي مثل آتش كشيده بودند و پرسيده بودند كه چه مي بيني؟. مي گفتي آتش، بعد كه مي رفتي صفحه بعد، مي ديدي كه آتش نبود و تاج خروس بود. اين بازي تا آخر كتاب به همين شكل ادامه پيدا مي كرد: چتر است يا بال خفاش، موز است يا نوك طوطي و
حالا هم كه بزرگ شده ايم، هنوز مي توانيم با دنياي اطراف مان همين بازي را بكنيم. مثل همين كاري كه من مي خواهم بكنم:
چه مي بيني؟
عصر پنج شنبه است و شنبه آينده تولد يكي از دوستان نزديكت است. تو رفته اي تا جوراب سرمه اي رنگي را كه قسمت بالايش تا مي خورد و يك گل بزرگ ياسي شبيه گل هايي كه وقتي بچه بودي مي كشيدي روي قسمت تا خورده اش وجود دارد، بخري. همان جورابي را كه از هفته پيش نشان كرده بودي. از انتخابت مطمئني و پيش خودت فكر مي كني كه گرچه سليقه هاي شما با هم خيلي متفاوت است، ولي در اين مورد فرق مي كند و اين جوراب نقطه اشتراك سليقه تو و دوستت است. حتما او، هم از تركيب سرمه اي و ياسي خوشش مي آيد و هم از آن گل ياسي رنگ.
توي همين فكرها هستي كه ناگهان پشت ويترين يكي از مغازه ها كفش كتاني سفيد رنگي مي بيني كه قسمت كنارش طرح يك خروس است. البته نه طرح كامل بلكه طرح ساده يك خروس، همان موقع مي فهمي كه خيلي دوستش داري.
هميشه همين طور بوده؛ همه چيز در يك لحظه اتفاق مي افتد: چيزي را مي بيني خروسي روي كفش، گل ياسي روي جوراب سرمه اي، رنگ زنده اي روي پالتو زمستاني، دكمه خيلي بزرگي روي يك شلوار قهوه اي سوخته و و بعد از ديدنش، مطمئن مي شوي كه دير يا زود به سراغش مي روي مي داني كه كفش خروس نشان را مي خري و با خروسش حسابي رفيق مي شوي و تا آخر هم با آن رفيق مي ماني و شك نداري كه نه تنها تو با آن دوست مي شوي كه خروس با شلوار قهوه اي، شلوار قهوه اي ات با كيف و كيفت با پالتو زمستاني دوست مي شوند. همه اين ها يك جورهايي خود تو هستند: خروست، گل روي جورابت و شلوار قهواي ات با آن دكمه گنده اش، قشنگ مي توانند نشان دهند كه تو چه طوري هستي و چه طوري فكر مي كني.
روزهايي هست كه وقتي از خانه بيرون مي زني، خيلي از تيپت راضي هستي. احساس مي كني كه امروز تيپت به خودت خيلي نزديك است و خودت دقيقا هماني هستي كه ظاهرت نشان مي دهد و ظاهرت همان را نشان مي دهد كه خودت هستي. روزهايي هم هست كه حس خوبي نداري و فكر مي كني كه ظاهرت متفاوت از خودت است.
مي تواني بگويي تمام اين حرف ها كه كس ديگري به جاي تو كفش و لباست را انتخاب مي كند، حرف هاي چند نظريه باف بي كار است كه دچار توهم توطئه هستند و مي تواني هم
خريد را براي اين دوست داري كه احساس مي كني در ويترين پر زرق و برق و شلوغ مغازه ها بايد دوستانت را پيدا كني؛ لباس و كفش و كيفي كه دوستت هستند و مدت هاست در ويترين مغازه انتظار مي كشند تا بيايي
چه هست؟
كتاب ورق مي خورد. حالا قرار است بفهمي كه آن چيزي كه مي ديدي واقعا چه بوده :
اين كه فكر كني هر كس هر طور فكر كند همان طور هم لباس مي پوشد، اين كه مقابل كالاهاي مختلفي كه در بازار وجود دارد چيزي را انتخاب مي كني و فرديت داري همه يك توهم محض است. تو تحت سلطه اي؛ سلطه اي كه سليقه و اولويت هايت را تعيين مي كند. سلطه اي كه مي گويد همه بايد كفش خروس نشان بخرند چون مد است و حرف اول را مي زند. سلطه اي كه آن قدر برايت اين ور و آن ور كفش خروس نشان گذاشته كه چشمانت به ديدنش عادت كرده و به آن علاقه پيدا كرده اي. خودت هيچ كاره اي و اين كه تو نفهمي هيچ كاره اي را به قدري ماهرانه انجام مي دهد كه كاملا دچار فرديت دروغين يا شبه فرديت بشوي.
اين سلطه برايت نيازهاي غير واقعي توليد مي كند و مجبورت مي كند تا به محض ديدن خروس كفش احساس كني كه با آن دوستي. در اين كار به حدي موفق است كه توي توهم زده، هرگز نمي فهمي كه چه اتفاقي افتاده و همين طور هر روز را با خروس كفشت، شب مي كني.
اگر كوتاه نيايي و بگويي كه آدم ها با هم متفاوت اند، بگويي كه اگر سلطه اي وجود داشت نمي شد كه تيپ من و فلان هم كلاسي ام از زمين تا آسمان با هم فرق كند و و اگر اين چيزها را بگويي مي گويند: اين فرق هايي كه بين آدم ها مشاهده مي كني قدرت جامعه است در برجسته كردن جزويات تصادفي. در واقع تفاوت تو با ساير اطرافيانت به اندازه تفاوت كليدهايي است كه به صورت انبوه توليد مي شوند و تنها تفاوت شان با كسري از ميلي متر قابل سنجش است.
آتش يا تاج خروس؟
انتخاب بين آتش و تاج خروس كار سختي نبود. نه تنها تمرين، تمرين راحت تري بود، بلكه در اين ميان خودت نه آتش بودي و نه تاج خروس، ولي اين بار بازي سخت تر شده است. بايد در مورد شخص خودت تصميم بگيري. اين كه آيا تويي كه كفش خروس نشان را انتخاب مي كني يا سلطه، انتخاب و سليقه تو را تعيين مي كند. بايد تصميم بگيري كه تو دچار توهم شده اي يا كسي كه به تو مي گويدتوهم زده دچار توهم است. تصميم گيري راحتي نيست.
اگر مي خواهي به اين حرف ها فكر كن. قبول داري كه مي شود به خريد كردن هايت، به سليقه ات كه خيلي هم از آن مطمئني و به فرديتت كه بد جوري دوستش داري، اين طوري نگاه كرد؟ قبول داري كه اگر بخواهي اين فكر را خيلي جدي بگيري مورمورت مي شود؟ مورمورت مي شود كه فكر كني كس ديگري به جاي تو كفش خروس نشان را انتخاب كرده و به تو تلقين كرده كه خروس كفشت را دوست داشته باشي؟ چرا بايد اين طور باشد؟ چرا كسي بايد اين همه انرژي بگذارد كه سليقه تو را تعيين كند؟ اصلا آيا ممكن است چنين كسي وجود داشته باشد؟ كسي كه آن قدر قدرت داشته باشد كه سليقه همه آدم هاي يك جامعه را مديريت كند؟
مي تواني بزني زيرش و بگويي كه تمام اين حرف ها ، حرف هاي چند نظريه باف احمق است كه از سر بي كاري مي نشينند و چرت و پرت مي گويند يا اگر هم بي كار نباشند، دچار توهم توطئه هستند و همواره فكر مي كنند كه قدرت كثيفي وجود دارد و سليقه و همه چيزت را آن قدرت يا سلطه تعيين مي كند.
يا مي تواني نزني زيرش و بگويي كه حرف هاي شان گاهي وقت ها و در مورد بعضي از آدم ها مي تواند درست هم باشد.
انتخاب با توست.

مد زبان هر جامعه اي است. زبان جامعه ما چيست؟
تصوير ما در آينه ديگران 
در بازار مد تاكنون نقش مشتري بي خبري را بازي كرده ايم كه راحت سرش كلاه مي رود. ما هيچ وقت مد خودمان را نداشته ايم. مي توان گناه را به گردن ديگران انداخت ولي ما هم كاري جدي در اين مورد نكرده ايم 
علي فارسي نژاد
مد هميشه آينه جامعه و تاريخ زمان خود بوده است. نگراني ها، خواسته هاي مردم، جاي پاي حوادث و دوره هاي تاريخي را مي توان به آساني در سير تكامل مد لباس ديد. رابطه مد و زمانه اش دوطرفه است. هر عصري مدي ويژه خود پديد مي آورد و از طرف ديگر همين مد است كه يكي از اجزاي سازنده فرهنگ آن عصر است. به همين دليل مد را نبايد فقط با نظر رد يا قبول نگاه كرد. شناخت مد، شناخت يكي از اجزاي تمدن مدرن است. اگر ما مدعي هستيم كه باورهاي مان مي تواند تمدن و طرحي جديد بنا كند، بايد اين موضوع را بيشتر بشناسيم.
نگاه تاريخي 
بعد از اين كه جنگ جهاني دوم تمام شد و دنيا نفس راحتي كشيد، سربازان يونيفورم هاشان را با لباسي كه مناسب شهر باشد تاخت زدند. لباس شهر زرق و برق يونيفورم هاي نظامي را نداشت. گريگوري پك در فيلم مردي با لباس فلانل خاكستري نمونه كامل شهروند جديد آن زمان است؛ كت و شلواري كه خوش دوختي اش نشانه شخصيت اجتماعي بود. مي رفتيد و اندازه تان را مي گرفتند و چند وقت بعد، كت و شلوارتان آماده بود. سرد كه مي شد، باراني هم روي كت مي پوشيدند. دوره جنگ سرد و برلينِِِ پر از جاسوس هاي باراني پوش را در فيلم ها ديده ايد. همفري بوگارت با آن سيگار جاوداني گوشه لبش تصوير خوبي از مد دهه 50 است. تغييرات اين دوره در لباس زن ها بيش تر معلوم مي شود. زن ها وارد كار و اجتماع شده بودند و شكوه لباس هاي ويكتوريايي دست و پاگير بود. آلماني ها پاريس مركز مد غرب را اشغال كرده بودند. طراحان مد در كشورهاي ديگر مجبور شدند ديكته اي را كه قبلا پاريس مي گفت از بر بنويسند. مجله vouge سرآمد اين روي كرد جديد شد، اما پاريس به عنوان نماد تجمل و مد دنياي غرب باقي ماند. سيستم سرمايه داري خوب فهميد كه زن ها طبيعتا مشتري هاي بهتري براي مد مي شوند؛ زن غربي متوسط آن دوره روي مد لباس مي پوشد و به اين افتخار مي كند. بر عكس زن هايي كه آن طرف پرده آهنين و در شرق هستند، از اين موهبت مصرف بي نصيب اند. مريلين مونرو، تصوير زن اين دوره است.
اما دنيا داشت جوان تر مي شد. رييس جمهور جوان كندي برعكس همتاي روس خود لباس هاي راحت مي پوشيد. لباس هاي ورزشي در همين سال هاي اول دهه شصت پديد آمدند. سوييت شرت هاي گشادي كه بدون استثنا همه نوجوانان اين دوره مي پوشيدند، با لباس هاي آماده و حاضري در اندازه هاي متفاوت؛ ديگر نيازي به اندازه گيري خياط ها نبود. آمريكا سخت تلاش  كرد تا زودتر از روس ها به فضا برسد و اين موضوع خودش را در تمام فرهنگ آن دوران نشان مي داد. عصر فضا لباس ها را فضايي كرده بود. موي سر خانم ها و دامن هاشان كوتاه شد؛ ژاكلين كندي كه با گرم كن ورزشي كودكش را بغل كرده تصوير نمونه اين سال هاست.
مسابقه فضايي كه تمام شد و آدم روي كره ماه نشاندند، اين تب و تاب مد هم به سر رسيد. دهه توفاني 60 شروع شده بود و زلزله جوان ها تمام فرهنگ آمريكا و غرب را به لرزه درآورد. آمريكا درگير حماقتي برگشت ناپذير در ويتنام شده بود. جوان ها در آمريكا بوي كثافت كاري سياست مداران شان را حس كرده بودند و رسواي شان مي كردند. آن ها روي ريل ها مي خوابيدند تا قطار مهمات به قصد بمباران، به دهكده هاي ويتنامي نرود. همه ضد جنگ بودند. همه در واقع ضد آن چيزي بودند كه از قبل بود. حتي ضد مد. باورشان اين بود كه بايد به طبيعت نزديك تر شوند. سبك اين دوره به سبك لباس هاي سرخپوست ها نزديك مي شد.جين نماد اين دوره بود. شلواري محكم كه در بند اتو داشتن نبود. جين نشانه رهايي از نظام مصرف بود. كسي كه جين مي پوشيد و موي بلند داشت، مي خواست بگويد كه به قواعد مد كاري ندارد . هيپي ها تصوير اين دوره بودند و مي گفتند اصلا چرا بايد زحمت لباس را كشيد. در اين دوره تاتوها، رنگ آميزي بدن و كلي كارهاي عجيب و غريب ديگر كه به فكر پدران كت و شلوار پوش شان هم نمي رسيد ، مد شده بود. دانشجويان شورشي 1968 در فرانسه جين مي پوشيدند. طراحان فرصت طلب پاريس جين هاي مارك دار توليد كردند و اين نشانه اعتراض به سرمايه را به خدمت خود در آوردند. الان براي خريدن يك شلوار جين مارك دار اصل بايد كلي پول بدهي.
هر چه شما مي پوشيد، پيامي را مي رساند. كت و شلوار نشانه رسمي بودن است و تي شرت، نشانه خودماني تر بودن. به اين دليل، لباس و مد هم يك رسانه است. غرب به خوبي قدرت پنهان مد را مي داند و از آن بهره مي برد و باقي دنيا به عنوان بازار مصرفي بزرگ، فقط بيننده اين تلويزيون بزرگ هستند. طرح كوچكي از اين بازار را ببينيد: طراحان مشهور لباس طراحي مي كنند، توليدكنندگان بزرگ لباس و رسانه ها به تماشاي نمايش مدهاي اين طراحان مي روند، يك مدل انتخاب مي شود، در فيلمي هنرپيشه اصلي، آن لباس را مي پوشد، و اين لباس مد مي شود و اگر مي خواهي متمدن به نظر برسي بايد آن را بپوشي. پاريس، ميلان و نيويورك سه شهر مهم طراحي لباس و مد هستند.
جايگاه ما
همه اين قضايا چه ربطي به ما دارد؟ ما در كجاي اين سير تاريخي ايستاده ايم؟ تا به حال در اين بازار ما نقش مشتري بي خبري را بازي كرده ايم كه راحت سرش كلاه مي رود. توليدكننده كه هيچ، ما حتي مصرف كننده هشياري نبوده ايم. اولين بار كه كت وشلوار به ايران آمد ، موافقانش فكر مي كردند كه اگر همه كت و شلوار بپوشند ايران اروپا مي شود، و مخالفانش آن را نشانه لامذهب بودن مي دانستند. انقلاب اسلامي آمد كه همه چيز را تغيير دهد. جوانان موي بلند داشتند و جين مي پوشيدند. ساده پوشي مد بود: كتاني سفيد چيني و اوركت سبزآمريكايي. براي پوشش زن ها كه قرار بود نقش متفاوتي را در اين دوره بازي كنند فكري اساسي نشد. كراوات كنار رفت و يقه ها بين باز ماندن و بسته شدن مردد ماندند. جنگ مد سال هاي بعد بود. كسي فرصت توجه كردن به لباس را نداشت. بي كارترها چشم به مطرب هاي لس آنجلسي داشتند . جنگ كه تمام شد و بي كارترها بيشتر شدند، بشقاب هاي ماهواره نوع لباس مان را تعيين كردند. ما هيچ وقت مد خودمان را نداشته ايم. البته مي توان گناه را به گردن ديگران انداخت، ولي فراموش نكنيم كه ما هم كاري جدي در اين مورد نكرده ايم. مد نهالي نيست كه بتوان آن را از جايي كند و در گلدان خودي كاشت. مد زبان جامعه است. نگذاريم زبان مان پريشان و بيگانه شود.

مد لباس
۱۸۵۸
چارلز ورث انگليسي اولين مزون مد را در پاريس راه  انداخت.
۱۹۱۰s
۱۹۱۳ گابريله شانل ملقب به كوكو با باز كردن بوتيكي در شهر دوويل فرانسه مد لباس زنان را متحول كرد.
۱۸۱۹۱۴ جنگ جهاني اول زنان را به كار در كارخانه ها و شركت ها واداشت؛ زنان شلوار ساده مي پوشيدند و جنگ، تب مد را خوابانده بود.
۱۹۲۰s
۱۹۲۰ شركت كردن زنان در ميدان هاي ورزشي، باعث پيدايش لباس هاي جديدي شد كه مشخصه آن ها راحتي شان بود.
اواسط دهه 20 محبوبيت ابريشم مصنوعي باعث كاهش استفاده از كتان شد.
۱۹۲۶ شلوارهاي قد زانو فراگير شد.
اواخر دهه 20 السا اسكياپارلي بوتيكي در پاريس افتتاح كرد كه پيش رو استفاده از لباس هاي زيپ دار، پيراهن هاي راپل دار، دكمه هاي نامتعارف و رنگ هاي روشن هم چون صورتي بود.
۱۹۳۰s
۱۹۳۰ رنه لاكوسته، ستاره دنياي تنيس كه با عنوان كروكوديل شناخته مي شد، توليد نوعي تي شرت تنيس قابل استفاده در خارج از ميدان هاي ورزشي را آغاز كرد. روي اين تي شرت ها يك سوسمار كوچك گل دوزي شده بود؛ و گفته مي شود اين اولين نمادي است كه روي لباس ها حك مي شد.
۱۹۴۰s
۴۵ -1940 جنگ جهاني دوم باعث تعطيلي بسياري از مزون هاي پاريس شد.
۱۹۴۷ كريستين ديور دوباره پاريس را به مركز مد جهان تبديل كرد. او مزون ها را راه انداخت و سادگي و خشكي زمان جنگ را با ابداعات جديدي در صنعت لباس جاي گزين كرد.
۱۹۵۰s
۱۹۵۰ پاشنه خنجري براي كفش هاي زنانه مد شد.
پيرگاردين اولين طراحي بود كه نامش را روي چندين محصول گذاشت. اولين خط توليد لباس هاي حاضري ready to wear را نيز او راه انداخت.
۱۹۶۰s
۱۹۶۲ ايوسن لورن خانه مد يا همان مزونش را تاسيس كرد.اواسط 1960 تحت تاثير موسيقي راك، اتفاقاتي سريع و انقلابي در دنياي مد افتاد. لباس هاي عجيب با رنگ هاي غريب، لباس هايي از جنس كاغذ و فلز و پوشيده از آينده و ژاكت هاي نهرو وارد بازار مد شد. كالوين كلين Caluin Klein شروع به توليد لباس هاي شيك و ساده كرد.
۱۹۶۸ راف لورن Ralph Lauren خط توليد لباس مردانه را راه  انداخت و پس از مدتي شروع به توليد لباس زنانه كرد.
۱۹۷۰s
1974 جورجو آرماني Giorgio Armani با شروع كارش دوخت ايتاليايي را در دنيا مطرح و محبوب كرد.
۱۹۷۹ كلود مونتانا مزوني براي لباس هاي چرمي تاسيس كرد.
۱۹۸۰s
اوايل دهه 1980 مدرسه طراحان ژاپني شامل ايسي مياكه، كنزو، روي  كاوا كوبو، هانايي موري موفقيت چشم گيري در جريان مد غرب كسب كردند

فهرست
نامه ها و آدم ها
گزارش تصويري
سينما تلويزيون
فروتن در باغ هاي كندلوس
پارسا پيروز فر در نقش علي سنتوري
حديث فولاد وند در گارد ساحلي 
فرهاد مهاديان در گل كاغذي 
باز هم دير شد
گزار ش هفتگي اكران
نيما فلاح در آكواريوم
رويداد هفته
تلويزيون
اي كاش هم پزشك بودم هم بازيگر!
يك ساختمان گرم گرم 
گرسنگي سريالي وغذاهاي يخ زده 
فيلم دوبار مصرف!
ورزشي
براي چند ميليون دلار بيشتر
آقاي گل: ادو
جنجال دسته گل!
جهان پهلوان در غربت
روزهاي گرم علي كريمي از راه مي رسند
جذابيت پنهانِ  آزمايش دوپينگ
ببر مازندران قلبش شكست
رويداد هفته
قرن خوبي داشته باشيد آقاي وزنه بردار!
يك شيرجه بلند به دروازه تيم ملي 
آدم هاو شماره ها
اجتماعي
تا رابطه كسي با خدا پي نبرده اي با او دشمني نكن كه اگر با خدا باشد تو شكست مي خوري و اگر از خدا دور باشد همان براي وي بس است
شب گردي دركوچه هاي شهر
گزارش تصويري
ببخشيد! من يك وندال ام
بدترين روز خدمت سرهنگ
به دنبال تماشاگر حرفه اي
صدنفربراي يك جلد
زندگي
طبقه بندي مهريه دختران،توهين به آن ها است 
در تامين خون خودكفا شديم
چهل ساله ها مرخص!
درصدافسردگي:بالا
حذف سهميه هاي بومي دركنكور
ورود پليس به حريم شخصي ممنوع
مغز بخوريد
ثبت نام آزمون استخدامي
ازدواج كنيد هديه بگيريد
رويداد هفته
چترهارانبايدبست 
ده فرمان
چترها را بايد بست
سينما
با۱۵۰هزارتومان جكي چان شويد
بخند،بميروبخند
داستان هايي كه قراراست ماتعريف كنيم
دانش
قايق ها ديگر باز نمي گردند
پديده جهاني
انقضا: يك دقيقه بعد
آتش يا تاج خروس؟
تصوير ما در آينه ديگران 
مد لباس
روزها
جوان ترين امام
پايان يك دوران
راوي كابوس ها
متقلب تر از ديگران
امور ايران را به شما سپرديم
مرگ ماركوپولو
مرگ تامس هاردي
تولد استيون سودربرگ
مرگ آگاتا كريستي
اولين نمايش متروپليس
تاسيس استاندارد اويل Standard Oil
براساس يك ماجراي واقعي
چند سند از يك واقعه
جذابيت مرگ بار
كي و كجا؟
شورش بي دليل 
مكاشفه يك ذهن درخشان
ويژه
چرا خلاق نيستم؟
لذت شنيده شدن 
هنر روز
سوهان حاج حسين، ويكس ودراكولاهاي خانگي
بازي
چرخه تمام نشدني قدرت
اسنيك Naked Snake
رييس The Boss
گروه كبراها
شخصيت هاي ديگر
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  دانش  |
|  سينما  |  پديده جهاني  |  روزها  |  ويژه  |  هنر روز  |  بازي  |  شناسنامه  |  پاورقي  |
|  مهمان هفته  |  راهنما  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |