|
مد زبان هر جامعه اي است. زبان جامعه ما چيست؟
تصوير ما در آينه ديگران
در بازار مد تاكنون نقش مشتري بي خبري را بازي كرده ايم كه راحت سرش كلاه مي رود. ما هيچ وقت مد خودمان را نداشته ايم. مي توان گناه را به گردن ديگران انداخت ولي ما هم كاري جدي در اين مورد نكرده ايم
علي فارسي نژاد
مد هميشه آينه جامعه و تاريخ زمان خود بوده است. نگراني ها، خواسته هاي مردم، جاي پاي حوادث و دوره هاي تاريخي را مي توان به آساني در سير تكامل مد لباس ديد. رابطه مد و زمانه اش دوطرفه است. هر عصري مدي ويژه خود پديد مي آورد و از طرف ديگر همين مد است كه يكي از اجزاي سازنده فرهنگ آن عصر است. به همين دليل مد را نبايد فقط با نظر رد يا قبول نگاه كرد. شناخت مد، شناخت يكي از اجزاي تمدن مدرن است. اگر ما مدعي هستيم كه باورهاي مان مي تواند تمدن و طرحي جديد بنا كند، بايد اين موضوع را بيشتر بشناسيم.
نگاه تاريخي
بعد از اين كه جنگ جهاني دوم تمام شد و دنيا نفس راحتي كشيد، سربازان يونيفورم هاشان را با لباسي كه مناسب شهر باشد تاخت زدند. لباس شهر زرق و برق يونيفورم هاي نظامي را نداشت. گريگوري پك در فيلم مردي با لباس فلانل خاكستري نمونه كامل شهروند جديد آن زمان است؛ كت و شلواري كه خوش دوختي اش نشانه شخصيت اجتماعي بود. مي رفتيد و اندازه تان را مي گرفتند و چند وقت بعد، كت و شلوارتان آماده بود. سرد كه مي شد، باراني هم روي كت مي پوشيدند. دوره جنگ سرد و برلينِِِ پر از جاسوس هاي باراني پوش را در فيلم ها ديده ايد. همفري بوگارت با آن سيگار جاوداني گوشه لبش تصوير خوبي از مد دهه 50 است. تغييرات اين دوره در لباس زن ها بيش تر معلوم مي شود. زن ها وارد كار و اجتماع شده بودند و شكوه لباس هاي ويكتوريايي دست و پاگير بود. آلماني ها پاريس مركز مد غرب را اشغال كرده بودند. طراحان مد در كشورهاي ديگر مجبور شدند ديكته اي را كه قبلا پاريس مي گفت از بر بنويسند. مجله vouge سرآمد اين روي كرد جديد شد، اما پاريس به عنوان نماد تجمل و مد دنياي غرب باقي ماند. سيستم سرمايه داري خوب فهميد كه زن ها طبيعتا مشتري هاي بهتري براي مد مي شوند؛ زن غربي متوسط آن دوره روي مد لباس مي پوشد و به اين افتخار مي كند. بر عكس زن هايي كه آن طرف پرده آهنين و در شرق هستند، از اين موهبت مصرف بي نصيب اند. مريلين مونرو، تصوير زن اين دوره است.
اما دنيا داشت جوان تر مي شد. رييس جمهور جوان كندي برعكس همتاي روس خود لباس هاي راحت مي پوشيد. لباس هاي ورزشي در همين سال هاي اول دهه شصت پديد آمدند. سوييت شرت هاي گشادي كه بدون استثنا همه نوجوانان اين دوره مي پوشيدند، با لباس هاي آماده و حاضري در اندازه هاي متفاوت؛ ديگر نيازي به اندازه گيري خياط ها نبود. آمريكا سخت تلاش كرد تا زودتر از روس ها به فضا برسد و اين موضوع خودش را در تمام فرهنگ آن دوران نشان مي داد. عصر فضا لباس ها را فضايي كرده بود. موي سر خانم ها و دامن هاشان كوتاه شد؛ ژاكلين كندي كه با گرم كن ورزشي كودكش را بغل كرده تصوير نمونه اين سال هاست.
مسابقه فضايي كه تمام شد و آدم روي كره ماه نشاندند، اين تب و تاب مد هم به سر رسيد. دهه توفاني 60 شروع شده بود و زلزله جوان ها تمام فرهنگ آمريكا و غرب را به لرزه درآورد. آمريكا درگير حماقتي برگشت ناپذير در ويتنام شده بود. جوان ها در آمريكا بوي كثافت كاري سياست مداران شان را حس كرده بودند و رسواي شان مي كردند. آن ها روي ريل ها مي خوابيدند تا قطار مهمات به قصد بمباران، به دهكده هاي ويتنامي نرود. همه ضد جنگ بودند. همه در واقع ضد آن چيزي بودند كه از قبل بود. حتي ضد مد. باورشان اين بود كه بايد به طبيعت نزديك تر شوند. سبك اين دوره به سبك لباس هاي سرخپوست ها نزديك مي شد.جين نماد اين دوره بود. شلواري محكم كه در بند اتو داشتن نبود. جين نشانه رهايي از نظام مصرف بود. كسي كه جين مي پوشيد و موي بلند داشت، مي خواست بگويد كه به قواعد مد كاري ندارد . هيپي ها تصوير اين دوره بودند و مي گفتند اصلا چرا بايد زحمت لباس را كشيد. در اين دوره تاتوها، رنگ آميزي بدن و كلي كارهاي عجيب و غريب ديگر كه به فكر پدران كت و شلوار پوش شان هم نمي رسيد ، مد شده بود. دانشجويان شورشي 1968 در فرانسه جين مي پوشيدند. طراحان فرصت طلب پاريس جين هاي مارك دار توليد كردند و اين نشانه اعتراض به سرمايه را به خدمت خود در آوردند. الان براي خريدن يك شلوار جين مارك دار اصل بايد كلي پول بدهي.
هر چه شما مي پوشيد، پيامي را مي رساند. كت و شلوار نشانه رسمي بودن است و تي شرت، نشانه خودماني تر بودن. به اين دليل، لباس و مد هم يك رسانه است. غرب به خوبي قدرت پنهان مد را مي داند و از آن بهره مي برد و باقي دنيا به عنوان بازار مصرفي بزرگ، فقط بيننده اين تلويزيون بزرگ هستند. طرح كوچكي از اين بازار را ببينيد: طراحان مشهور لباس طراحي مي كنند، توليدكنندگان بزرگ لباس و رسانه ها به تماشاي نمايش مدهاي اين طراحان مي روند، يك مدل انتخاب مي شود، در فيلمي هنرپيشه اصلي، آن لباس را مي پوشد، و اين لباس مد مي شود و اگر مي خواهي متمدن به نظر برسي بايد آن را بپوشي. پاريس، ميلان و نيويورك سه شهر مهم طراحي لباس و مد هستند.
جايگاه ما
همه اين قضايا چه ربطي به ما دارد؟ ما در كجاي اين سير تاريخي ايستاده ايم؟ تا به حال در اين بازار ما نقش مشتري بي خبري را بازي كرده ايم كه راحت سرش كلاه مي رود. توليدكننده كه هيچ، ما حتي مصرف كننده هشياري نبوده ايم. اولين بار كه كت وشلوار به ايران آمد ، موافقانش فكر مي كردند كه اگر همه كت و شلوار بپوشند ايران اروپا مي شود، و مخالفانش آن را نشانه لامذهب بودن مي دانستند. انقلاب اسلامي آمد كه همه چيز را تغيير دهد. جوانان موي بلند داشتند و جين مي پوشيدند. ساده پوشي مد بود: كتاني سفيد چيني و اوركت سبزآمريكايي. براي پوشش زن ها كه قرار بود نقش متفاوتي را در اين دوره بازي كنند فكري اساسي نشد. كراوات كنار رفت و يقه ها بين باز ماندن و بسته شدن مردد ماندند. جنگ مد سال هاي بعد بود. كسي فرصت توجه كردن به لباس را نداشت. بي كارترها چشم به مطرب هاي لس آنجلسي داشتند . جنگ كه تمام شد و بي كارترها بيشتر شدند، بشقاب هاي ماهواره نوع لباس مان را تعيين كردند. ما هيچ وقت مد خودمان را نداشته ايم. البته مي توان گناه را به گردن ديگران انداخت، ولي فراموش نكنيم كه ما هم كاري جدي در اين مورد نكرده ايم. مد نهالي نيست كه بتوان آن را از جايي كند و در گلدان خودي كاشت. مد زبان جامعه است. نگذاريم زبان مان پريشان و بيگانه شود.
|