- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره دوم - شنبه ۱۲ دي ۱۳۸۳ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۵ - Jan 1, 2005
docharkhe
اولين ستون
يك داستان زيادي واقعي 
علي قنواتي 
در ميان مطالب اين شماره يكي دو عنوان هست كه دوست دارم درباره آنها حرف بزنم اما مهمتر از همه داستاني است كه كورش علياني در صفحات 52 و 53 تصوير كرده است يكي از شگفت ترين داستان هاي تاريخ بشري است بياييد اين داستان را در چند پلان مرور كنيم: كشتي هاي انگليسي با زحمت فراوان راه خود را از ميان ساير رقباي اروپايي به شرق باز مي كنند: هدف كجاست؟ يك سرزمين رويايي به نام هند. انگليسي ها يك شركت خصوصي تشكيل مي دهند كه كار او در ظاهر تجارت با هند است. منسوجات هندي و ساير محصولات اين كشور ثروت مند به انگلستان سرازير مي شود، آن قدر كه صنايع داخلي را با خطر مواجه مي كند و اعتراضات عمومي بر  مي انگيزد. اما كمپاني كه ملكه نيز از سهام داران آن است به كار اصلي خود در هند ادامه مي دهد. كار او چيست؟ دوستي با تمام قافله ها و شريك شدن با همه راهزنان. كم كم آشوب و جنگ سراسر هند را مي گيرد. مهاراته ها با مسلمانان مي جنگند و مسلمانان با سيك ها. ولي در پايان هر جنگي زمين ها تنها به يك نفر مي رسد: كمپاني. صد سال بعد از هند سرزميني سوخته و مردمي پابرهنه برجا مانده است. ثروت عظيم هند يكجا به آن سوي آب ها رفته است.
كريستف كلمب آن قدر خواب هند را ديده بود كه وقتي به سرزميني جديد رسيد نمي توانست روي آن نامي جز هند بگذارد. اولين نام امريكا، هند غربي بود و سرخ پوست ها را در زبان انگليسي هنوز هندي ndan صدا مي زنند. نام كمپاني هند شرقي در واقع به معناي كمپاني هند اصلي است. انگليسي ها تشنه رسيدن به اين بهشت اند. ولي درياها در دست پرتغالي ها و اسپانيايي ها است و آن ها حتي اجازه سفر به اين سرزمين افسانه اي را نمي يابند. وقتي بالاخره پاي آن ها به هند مي رسد، درآمد كل كشور انگلستان كم تر از صدقاتي است كه پادشاه هند در يك سال مي دهد. اما چه مي شود، واقعا چه اتفاقي مي افتد كه صدوپنجاه سال بعد جاي شاه و گدا عوض شده است؟

اين سؤال را از كورش علياني مي پرسم. او يك دليل مهم و يك دليل مهم تر مي آورد، دليل مهم تفنگ است، دليل مهم تر توحش! اروپايي ها تفنگ دارند كه آدم مي كشد و آن ها از آدم كشتن ابايي ندارند. آن ها از هيچ كاري با آدم هاي ديگر ابايي ندارند: آن چه در هند اتفاق مي افتد از نظر تاريخي ادامه همان بلايي است كه بر سر افريقا آمده است. از هند ثروتش را چاپيدند، از افريقا تمام هستي اش را: هزاران سياه در سرداب كشتي ها و در مزارع بزرگ امريكا جان دادند تا غرب چيزي شد كه امروز به آن مي گوييم غرب!

از كورش مي پرسم اين 2 دليل يكي نيستند؟ آيا ماجرا فقط اين نيست كه اروپايي ها زودتر از ديگر ملت ها به تفنگ و كشتي دست پيدا كرده  اند؟ آيا هر قوم ديگري كه زودتر به اين پيشرفت ها دست پيدا مي كرد، سيادت جهان را به شكل مشابهي در دست نمي گرفت؟ مثلا اگر ژاپني ها يا چيني ها به اين پشرفت هاي صنعتي ساخت تفنگ و كشتي دست مي يافتند، الان چشم بادامي ها در جاي اروپايي ها نبودند؟

پاسخ كورش اندكي پيچيده و از طرفي كاملا روشن اشت: نه! كورش معتقد است هندي ها و ايراني ها و چيني ها، در اوج سروري بر جهان نيز هيچ گاه نتوانستند با انسان هاي ديگر چنان وحشيانه رفتار كنند كه اروپايي ها. در مخيله هند ي ها هم نمي گنجيد كه مي توان انسان ها را هزارتا هزارتا از سرزمين هايشان دزديد و هزاران كيلومتر آن طرف تر فروخت و از اين ماجراي عجيب يك تجارت جهاني راه  انداخت. با اين ديدگاه مي توان گفت شرقي ها تفنگ نساختند، چون دنبال آن نبودند، نه اين كه نمي توانستند. وگرنه باروت را كه چيني ها صدها سال قبل از اروپايي ها مي شناختند. كسي كه تفنگ مي سازد در واقع خط توليد آدم كشي راه مي اندازد و اين چيزي است كه شرقي ها از نظر فرهنگي توانايي آن را نداشتند.

هميشه وقتي داستان به اينجا مي رسد، چيزي از جنس يك بغض تاريخي گلوي آدم را فشار مي دهد. هندي ها وقتي فهميدند به گلوله احتياج دارند كه ديگر دير شده بود، كه انگشت مهاجم روي ماشه بود و لوله تفنگ روي پيشاني. آن هايي كه صداي انفجار باروت در لوله تفنگ را پيش از صداي ضجه زنان و فرزندان شان شنيدند خوش بخت ترين ها بودند. و براي آن ها كه ماندند جز بغضي فروخورده در سينه چيزي نماند. بغضي كه سينه به سينه به نسل هاي بعد سپردند تا در قامت مرداني چون گاندي و اقبال ظاهر شود.

داستان سوزناك هند و استعمار به ظاهر پايان يافته است. اما يك سؤال مهم باقي مي ماند: ثروت عظيم كمپاني امروز كجاست؟ و از آن مهم تر، آن تجربه عظيم در استعمار، آن ماشين بزرگ اكنون در كجا نشسته و دنبال چه چيزي در جهان است؟ شما پاسخ اين سؤال ها را مي دانيد؟
لطفا نظر بدهيد
Hamshahr.org؛Qanavat


فهرست
دانش
جالب ترين مساله خود زندگي است / گفت و گو با برنده چندين مدال المپياد جهاني رياضي
بهداشت و سلا مت
آرايش با تيغ جراحي / درباره جراحي هاي زيبايي و مزايا و معايب آن
ورزش
خطر تكواندو از فوتبال هم كم تر است‎/ گفت و گو با هادي ساعي قهرمان تكواندو
فوتبال با طعم شكلات‎/ درباره  رونالدينيو نابغه فوتبال برزيل 
موفقيت
دو شاخه ات را بزن به خورشيد‎/ روش هاي تفكر خلاق
گزارش
مقام اول: دسر اقيانوس‎/ بزرگ ترين مسابقه آشپزي با قارچ در ورزشگاه آزادي 
چهارشنبه خوبو كي مي رسه؟‎/ يك روز در كمپ ترك اعتياد چيتگر
قرمز مثل كچاپ، زرد مثل خستگي‎/ چند جوان شهرستاني و كار سخت در يك پيتزا فروشي 
سينما
عشق سال هاي جنگ / درباره  فيلم دوئل
دلم براي زينال تنگ مي شود
گفت و گو با پژمان بازغي درباره فيلم دوئل 
اعترافات يك شات دزد
گفت و گو با كامبيز ديرباز
خشم اژدهاي پرنده / يك پرونده كوچك براي فيلم ببرخيزان، اژدهاي پنهان 
نمايش عاميانه قدرت گلوله ها / درباره مرگ يك ستاره راك روي صحنه 
يك داستان واقعي / گفت وگو با لئوناردو دي كاپريو درباره فيلم جديدش 
پديده جهاني
فروشنده هايي به نام كلمه / درباره جمله ها و شعارهاي تبليغاتي 
دانش
جالب ترين مساله خود زندگي است / گفت و گو با برنده چندين مدال المپياد جهاني رياضي 
يك جمجمه و دو استخوان / موبايل شما هك شده است 
روباه آتشين اينترنت / آيا فايرفاكس برنده بازار خواهد شد؟
شبكه
كليك روي لينك هاي آشنا / گشتي در سايت هاي مذهبي 
كاريكاتور
كريسمس با كاريكاتوريست ها
اتاق ملاقات  
هلش دادم به سمت ديوار/پرونده يك قتل
پاورقي
جعفرانه/اين قسمت: حادثه مجلس ترحيم 
مهمان هفته
مرد باشيم و درباره ترس از هواپيما صحبت كنيم/يادداشتي از گابريل گارسيا ماركز


روزها
با عشق زندگي كن
به مناسبت سالگرد مرگ نيما يوشيج
با دكارت در رستوران فلور
آلبركاموانديشمند فرانسوي چهل وچهار سال پيش درهمين روزهاازدنيارفته
شوروي وجود ندارد
به مناسبت سالگرد فروپاشي اتحاد شوروي
فيلم سازي در ميان آب و مه
مرگ آندره تاركوفسكي
و هند پاپتي شد
سالگرد تأسيس كمپاني هند شرقي و آغاز غارت كشور هند

راهنما
تلويزيون
سينما و تئاتر
كتاب
بازي رايانه اي

رويدادxهفته 
سينما و تلويزيون
ورزش
زندگي

فهرست
يك داستان زيادي واقعي 
فهرست
سينما تلويزيون
مهدي هاشمي در رقص پرواز
ليلا حاتمي با صورت زخمي
هم كاري دوباره كيانيان و تبريزي
جواد رضويان در …فرار بزرگ
پاها روي گاز
گزارش هفتگي اكران
محمد رضا هدايتي در نقش يك دلقك  
رويداد هفته
يك داستان واقعي
خلبان هاليوود
حواشي فيلم
تلويزيون
خشم اژدهاي پرنده
ما و چيني ها
بازيگران فيلم
جنگ جوي زن يك تخيل مردانه است!
حواشي فيلم
ورزشي
دايي متال در دانشگاه قديمي
ماه تلخ
توفان در خليج هميشگي فارس
پايان قصه  هاي مجيد
از اصفهان بدون عشق!
رويداد هفته
خطر تكواندو از فوتبال هم كم تر است
فوتبال با طعم شكلات
اجتماعي
مردم چون جانداراني تشنه كه به چشمه اي زلال وارد ميگردند كبوتراواربه خانه وارد مي شوند
گزارش تصويري
مقام اول: دسر اقيانوس 
در ستايش قارچ
زندگي
سربازي هم بايدجزوسنوات  خدمت محسوب شود
اتومبيل هاي خارجي در راهند
خيرين خوابگاه دانشجويي مي سازند
ديگر وقتش رسيده كه درباره ايدزحرف بزنيم 
دانشجواضافه كنيد!
حافظ پائولو كوئيلووفهيمه رحيمي!
ترك پست فرار از پادگان سرقت و قتل! 
شاخص سقط جنين بالا نرفته است 
رويداد هفته
افزايش خودكشي با قرص برنج
كسب و كار
قرمزمثل كچاپ زرد مثل  خستگي 
سينما
دلم براي زينال تنگ مي شود
اعترافات يك شات دزد
عشق سالهاي جنگ 
دردسرهاي گاوصندوق ميليون دلاري
شيفته عظمت 
دانش
جالب ترين مسأله خودزندگي است 
دوشاخه ات را بزن به خورشيد!
زندگي كوه نيست، كاه است!
يك جمجمه و دو استخوان: موبايل شما هك شده است 
روباه آتشين اينترنت
يك قدم جلوتر
موسيقي
موسيقي پرقدرت گلوله ها
پديده جهاني
فروشنده هايي به نام كلمه 
اولين شعار تبليغاتي
بهترين شعارهاي تبليغاتي سال 2004
متفاوت مثل سيب،مثل نيوتن
روزها
با عشق زندگي كن
شواليه ي …فيزيك كلاسيك
با دكارت در رستوران فلور
ساواك عليه ساواك
شوروي وجود ندارد
رويدادها
فيلم سازي در ميان آب و مه
پدر خوانده
اينجا چراغي روشن است
...وهندپاپتي شد !
قرن چهاردهم
قرن پانزدهم
قرن شانزدهم
قرن هفدهم
قرن هجدهم
قرن نوزدهم
۱۶۰۰
۱۷۰۰
۱۹۰۰
جهان كوچك
فلسفه دودكش و قرمزي دماغ گوزن 
ويژه
آرايش با تيغ تيز جراحي!
اطلا عاتتان را درباره جراحي پلا ستيك بيشتر كنيد
هزار و يك شب
چهارشنبه خوبو كي مي رسه ؟
هنر روز
كليك روي لينك هاي آشنا
يك راهنماي كوتاه
اتاق ملاقات
هلش دادم به سمت ديوار
در خانه ليلا خوش بختي سياه بود
نامه هاي زندان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  كسب و كار  |
|  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |  پديده جهاني  |  روزها  |  جهان كوچك  |  ويژه  |  هزار و يك شب  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  اتاق ملاقات  |  پاورقي  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |