- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره دوم - شنبه ۱۲ دي ۱۳۸۳ - ۱۹ ذيقعده ۱۴۲۵ - Jan 1, 2005
docharkhe
جالب ترين مسأله خودزندگي است 
آرمين مربي از اين نظر با خيلي از المپيادي ها فرق دارد كه عاشق مربي گري فوتبال است. در اين گفت و گو او درباره دلايل موفقيت هايش در رشته رياضي و علا يقش در زندگي با ما حرف زده است 
000933.jpg
هما كبيري 
تا به حال به اين فكر كرده ايد كه المپياد رياضي و دانشجوي رياضي شريف بودن با مربي گري فوتبال چه ربطي دارد؟ آرمين مربي احتمالا يكي از مربي هاي موفق فوتبال در آينده است كه بر حسب تصادف در رشته رياضي دانشگاه صنعتي شريف تحصيل مي كند. آرمين در شهريور 63 و در شهر تهران در يك خانواده كم جمعيت به دنيا آمده و در شهر ديگري زندگي نكرده است. خودش از اين بابت متاسف است! پدرش را در فروردين 76 از دست داده و تمام دوران كودكي اش را به واسطه شغل پدرش كه خلبان نيروي هوايي بوده؛ در پايگاه مهرآباد گذرانده.از همان كودكي به رياضي علاقه مند بوده و مدتي براي خود، تمريني در نظر گرفته بود كه شماره پلاك ماشين ها را نگاه مي كرده و با چهار عمل اصلي، از چهار رقم سمت چپ، رقم سمت راست را مي ساخته و در 85 درصد موارد با موفقيت روبه رو بوده است! جاي تعجب ندارد اگر بگوييم در سال دوم دانشگاه بورسيه دانشگاه اكول پلي تكنيك فرانسه شد؛ اين گفت وگو زماني انجام شد كه او براي تعطيلات به ايران آمده بود:
چرا فرانسه؟
نمي دانم. بيشتر از طريق دوستان آشنا شدم كه خيلي از محيط دانشگاه آن جا تعريف مي كردند. هم به لحاظ رفت و آمد نزديك تر است و هم اين كه ايراني ها آن جا زياد هستند و همه چيز دست به دست هم داد تا راهي فرانسه شدم.
با دل تنگي چه مي كني؟ اگر پيش بيايد...!
پيش آمد كه آمدم! يكي از حسن هاي فرانسه اين است كه نزديك است و من مي توانم سالي دوبار به ايران بيايم. بعد هم خدا را شكر، اينترنت و تلفن  و راه هاي ارتباطي براي تماس با خانواده و دوستان وجود دارد، ولي با همه اين ها آدم دلش تنگ مي شود.
وقتي به ايران مي آيي، برگشتن سخت نيست؟
چرا، دل كندن از اين جا خيلي سخت است.
مشكل زبان نداري؟
تقريبا نه، زندگي ام مي گذرد! چهار ماه كلاس زبان 24 ساعته داشتم، زندگي خودش كلاس بود.
دوستانم مي گويند من آدم تنبلي هستم پس چرا از بقيه جلوتري؟ كارم را جدي ترگرفته ام، دنبال علا قه ام رفته ام و از اول مي دانستم مي خواهم چه كار كنم 
از علاقه هاي دوران كودكي ات بگو، از كي به رياضي علاقه مند شدي؟
در كودكي به اولين چيزي كه علاقه داشتم، جغرافي بود. در سه سالگي پايتخت كشورها را حفظ بودم. در پنج يا شش سالگي به رياضي علاقه مند شدم، ولي نمي دانم چه جوري! من خواندن و نوشتن را قبل از رفتن به مدرسه و به مدد برنامه هاي تلويزيوني ياد گرفتم. وقتي شش سالم بود، به مادرم كه خودش استاد رياضي دانشگاه است گفتم: مامان! مي داني جمع دو عدد فرد، يك عدد زوج است؟ مادرم جوري نگاهم كرد كه هم حاكي از تحسين بود و هم اين كه آدم به يك استاد دانشگاه، چنين حرفي را نمي زند! از بچگي به رياضي علاقه داشتم. وقتي كه به مدرسه رفتم، چيزي كه براي همه اتفاق مي افتد، براي من هم اتفاق افتاد. وقتي آدم در چيزي پايه قوي داشته باشد، به آن علاقه مند مي شود . ممكن است واقعا برعكس باشد؛ اين كه آدم علاقه داشته باشد و قوي باشد، با هم هم بستگي دارند، اين را كه كدام دليل ديگري است، نمي دانم! به اعتقاد خودم آدم به چيزي كه در آن قوي است، علاقه مند مي شود.
اولين سؤال رياضي كه در بچگي از كسي پرسيدي چه بود؟
يادم نمي آيد. اولين سؤال كه به طور جدي از مادرم پرسيدم، سؤالي بود كه واقعا از سطح من بالاتر بود. در پيك شادي سوم ابتدايي، سؤالي بود كه فقط با معادله حل مي شد. من مفهوم معادله را مي دانستم اما روش حل آن را نه! از مادرم پرسيدم و او برايم توضيح داد كه تو بايد چنين مفهومي را بداني وگرنه نمي تواني آن را حل كني.
وقتي وارد مدرسه علامه حلي شدي، رياضي براي تو چه گونه بود؟
مدرسه علامه حلي در درس هاي پايه، خصوصا رياضي سخت مي گيرد. ما معلمي داشتيم به نام آقاي قادر كه من، هم به خودشان علاقه داشتم و هم به درس شان. به خاطر همين به جدي ترين درسي كه مي پرداختم، رياضي بود.
آن وقت ها چه قدر براي مطالعه رياضي وقت مي گذاشتي؟
براي رياضي آن قدر وقت مي گذاشتم كه تمرين داشتم. من كلا آدمي نيستم كه براي درسي، وقت بگذارم. بيشتر يادگيري ام سركلاس اتفاق مي افتد. هيچ كتابي هم اضافه تر از كتاب  درسي، نمي خواندم.
كي با المپياد آشنا شدي؟
دوم راهنمايي كه بودم، سالي بود كه المپياد رياضي ايران در جهان اول شد و اعضاي تيم آن سال ايران، خيلي معروف شدند. المپياد براي من يك آرزوي كودكانه بود. به خودم مي گفتم : ...اين ها رو ... چه قدر قوي هستند!... آن موقع ها به خودم جرات ندادم تا راجع به اين مسأله فكر كنم خودم را با آن ها مقايسه كنم. سال دوم دبيرستان رفتم و ثبت نام كردم. البته علاقه زيادي هم به شركت در المپياد نداشتم، چون خودم را در آن حد نمي دانستم.
و بعد...
سؤال طرح كردن سخت تر از جواب دادن است چون وقتي سؤالي را طرح مي كني، هيچ لزومي ندارد كه راه حلي براي آن وجود داشته باشد
سرجلسه امتحان كه رفتيم، به نظرم آمد سؤال هاي مرحله اول خيلي هم ساده نيستند. از بين سي  سؤال، تقريبا ده پانزده سؤال برايم مشكل بود. از سرجلسه كه بيرون آمدم، بچه ها  پرسيدند چند سؤال را جواب دادي؟ گفتم: پانزده تا. همه گفتند:جمع كن بابا! گرفتي مارو؟ ده سؤال هم بس بود. و من بي آن كه چيزي از نمره قبولي بدانم، در مرحله اول پذيرفته شدم، و چون در مدرسه، سال پاييني بودم كه در المپياد شركت مي كردم، تحويلم مي گرفتند.
تا اين جا كه خيلي جدي نبود ... از كي جدي به المپياد فكر كردي و مشغول شدي؟
وقتي در مرحله اول پذيرفته شدم، با كمك هايي كه از سال بالايي ها گرفتم، تازه شروع به خواندن رياضي براي المپياد كردم، آن هم تفريحي. روزي نيم ساعت، نه خيلي فشرده و جدي.
در مورد مرحله دوم چه طوري فكر مي كردي؟
مرحله دوم، شش سؤال تشريحي داشت كه دو تايش به هندسه مربوط مي شد كه هند سه ام ضعيف بود، بايد چهار سؤال ديگر را دقيقا حل مي كردم، تا قبول شوم. خيلي هم اميدوار نبودم، تا اين كه روز اول رفتم سرجلسه و در عين ناباوري، هر سه سؤال را حل كردم. احساس عجيبي داشتم. هيچ وقت هم امتحان 
۵‎/۴ ساعته نداده بودم و فكر مي كردم چه زمان زيادي! در آخر جلسه هم وقت زياد آوردم. خلاصه قبول شدم و براي دوره تابستاني به باشگاه دانش پژوهان جوان رفتم، در كنار تعدادي دانش آموز كه واقعا اين كاره بودند! من هم چنان جدي نگرفته بودم. آن تابستان، اصلا تابستان خوبي نبود؛ من كار زيادي انجام نمي دادم. فقط سركلاس ها مي رفتم و مثل مدرسه با آن برخورد مي كردم. دودره كردن كلاس ها و ... روزهايي كه سركلاس مي رفتم، شب ها در خانه هيچ كار درسي نمي كردم.
نتيجه اين تابستان چه شد؟
مدالي كه من در آن سال گرفتم، نقره بود، ولي حداقل چيزي كه براي من داشت، اين بود كه چيزهايي ياد گرفتم، از جمله اين كه براي كاري كه مي كنم بايد زحمت بكشم، و اين باعث شد تا در سال بعد به طور جدي كار كردم؛ با دوستان در كتاب خانه مدرسه درس مي خوانديم و به هم انگيزه مي داديم. اين بار ديگر فكر مي كردم اگر در مرحله دوم قبول نشوم، خيلي بد است. در طول تابستان زحمت مي كشيدم و در خانه، يك ساعت و نيم درس مي خواندم و مطالعه مي كردم. با اين وجود، امتحانم را خوب ندادم و خودم راضي نبودم، اگرچه نتيجه اش دريافت يك مدال طلا بود.
در مورد كنكور چه طور فكر مي كردي؟ اگر كنكور مي دادي؟
من هيچ وقت نتوانستم خودم را در جايگاه يك كنكوري تصور كنم، اگرچه يك بار در سال دوم دبيرستان به صورت آزمايشي در كنكور دانشگاه آزاد شركت كردم و در رشته صنايع كرج، نفر پنجم شدم، اما كنكور برايم قابل تصور نبود. هميشه فكر مي كردم كه اگر كنكور بدهم يا خيلي خوب مي دهم يا خيلي بد! خدا را شكر كه بدون فشار روحي كنكور وارد مرحله جديدي از زندگي ام شدم.
از مشكلاتت در زمان ورود به اين مرحله جديد زندگي بگو!
اولين مشكلم براي وارد شدن به دانشگاه، مشكل انتخاب رشته بود، همه به من مي گفتند تو كه دستت باز است، بايد بروي برق شريف، اگر نروي، مشكل داري! اما برخلاف نظر همه، خودم معتقد بودم كه در دانشگاه بايد رياضي بخوانم. به خاطر اين كه علاقه داشتم.
علاقه و توانايي كافي است كه آدم رشته اي را انتخاب كند كه شايد در جامعه، آينده شغلي روشني ندارد؟
اين بستگي به آدمش دارد! اگر آدم فقط به دنبال رفاه باشد، نه، واقعا به كاهدان زده! ولي اگر دنبال علاقه باشد، كافي است. هر كسي براي خوش بختي تعريفي داد. اگر تعريف آدم از خوش بختي رفاه باشد، نه، اين راهش نيست. يكي هم اگر به دنبال علاقه اش نرود، اشتباه كرده است. اين انتخابي است كه آدم در زندگي اش فقط يك بار مي كند، و به اين راحتي ها هم برگشت پذير نيست. بهتر است خوب همه  فكرهايش را بكند و همه جوانب را در نظر بگيرد. من خودم تصميم داشتم هر اتفاقي افتاد، رشته رياضي را انتخاب كنم.
و اين تصميم را گرفتي؟
آره، زندگي مادرم را مي ديدم. زندگي فوق العاده اي نداشت، زندگي بدي هم نداشت. حداقل، چيزي بود كه مرا راضي مي كرد، هر چند كه خود مادرم را راضي نمي كرد. با اين وجود مادرم مخالف بود.
تا چه حد مخالف بود؟
تا اين حد كه مي گفت به نظر من اول كامپيوتر، بعد برق، بعد رياضي. اصلا هم مجبورم نكرد.
به دو رشته اي درس خواندن فكر نمي كردي؟
نه. چون به نظرم به آدم خيلي فشار مي آيد و در نهايت به هر دو رشته علاقه مند نخواهد شد و در هر دو رشته موفق نمي شود.
از انتخابي كه كردي پشيمان نيستي؟
اين سؤالي است كه همه از من مي پرسند، از مادرم تا دوستان و آشنايان و همه كساني كه به نوعي با من صحبت كرده اند.
به همه يك جواب داده اي؟
تقريبا بله؛ يك جواب و آن هم اين است: دليلي براي پشيماني وجود ندارد. تا به حال همان طوري كه فكر مي كردم اتفاق افتاده و اتفاق غيرقابل منتظره اي هم نبوده است. نمي گويم كه هنوز هم با همان شور و هيجان دنبال رياضي هستم، چون اين انتظار نابه جايي است. آدم براي هر چيزي هم كه هيجان زيادي داشته باشد، وقتي به آن رسيد، هيجانش فروكش مي كند. هنوز هم علاقه دارم. گاهي خسته مي شوم، ولي طبيعي است كه وقتي آدم كاري انجام مي دهد، خسته هم مي شود.
خستگي تا چه حد؟
تا حدي كه همه چيز را مي گذارم كنار! يكي دو هفته استراحت مي كنم. اين مسأله براي همه پيش مي آيد، بستگي به اين دارد كه آدم چه گونه با آن روبه رو شود.
قبل از اين كه به دانشگاه بروي، در مورد آن چه طور فكر مي كردي؟ و حالا چه طور؟
دانشگاه به آن چيزي كه من فكر مي كردم، خيلي شبيه نبود. به لحاظ علمي نه، اما به لحاظ قانون مندي و روح كلي حاكم بر دانشگاه، تصور آرمان گرايانه داشتم. فكر مي كردم دانشگاه جايي است كه همه چيز در آن حساب و كتاب دارد واتفاق هايي كه آدم فكرش را هم نمي كند، در دانشگاه نمي افتد، ولي ظاهرا دانشگاه هم استثنا نيست...
دانشگاه فرانسه چه قدر آرماني است؟
به لحاظ قانون مندي آرماني است، اما به لحاظ اداري، آن ها هم مشكلات خاص خود را دارند و خيلي هم فوق العاده نيست.
به لحاظ آكادميك چه طور؟
در آن جا تقريبا هر آدمي كه وجود دارد، فعال است. فعال به معني مقاله دادن و پژوهش كردن. ما هم در كشور خودمان استاداني كه مقاله  مي دهند، كم نداريم، اما در اين جا استادها يا خيلي باتجربه اند يا فعال! در فرانسه به پژوهش و تحقيق خيلي اهميت مي دهند، مثلا دانشگاه پلي تكنيك فرانسه 26 آزمايشگاه، 1000 دانشجو و 1200 محقق دارد. اين در حالي است كه دانشگاه يك بخش پرورش دانشجو است.
آيا تصميم داري كه برگردي يا نه؟
نمي دانم. واقعا هنوز تصميمي نگرفته ام. بايد حداقل 5 سال آن جا باشم و در اين مدت اگر كاري به جو ايران و فرانسه هم نداشته باشيم، من خودم خيلي تغيير مي كنم. به همين دليل متأسفانه نمي توانم حرفي بزنم.
از مسابقات جهاني رياضي بگو!
يكي از چيزهايي كه من به آن علاقه داشتم، مسأله حل كردن بود، كه برايم مثل مسابقه فوتبال هيجان داشت. در اين مسابقات، يكي از چيزهايي كه پرورش پيدا مي كند، قدرت حل مسأله است. سال اول، دومين نقره مسابقات جهاني روماني را از بين چهل و چند نقره دريافت كردم كه اگر نمره يكي از سؤال ها را به من مي دادند، من هم طلا مي گرفتم و در بين نفرات برتر مسابقات، جوان ترين شركت كننده بودم. در سال دوم به كشور مقدونيه رفتم كه كشور شناخته شده اي نبود و همه آن را به خاطر اسكندر مقدوني مي شناختند. وقتي برگشتم از من مي پرسيدند، قبر اسكندر را هم ديدي؟ جالب اين جاست كه قبر اسكندر اصلا آن جا نبود!
اوقات فراغت را چه گونه مي گذراني؟
زماني كه در ايران بودم، بيشتر وقتم را با دوستانم در دانشكده مي گذراندم و حتي شب ها دير به خانه مي رفتم. شطرنج بازي مي كرديم، درباره فوتبال بحث مي كرديم و مثل همه به بوفه دانشگاه مي رفتيم و چيزي مي خورديم. الان در فرانسه كه اوقات فراغتم بيشتر شده، كتاب مي خوانم رمان هاي فارسي و فرانسوي.
رمان هاي فرانسوي را كه مي خواني به مشكل برنمي خوري؟
وقتي كتاب هاي ويكتورهوگو را مي خوانم، بيچاره مي شوم. هر دو خط يك بار بايد به ديكشنري مراجعه كنم. در كتاب آخرين روز يك محكوم، سلول زندان را توصيف كرده كه خود فرانسوي ها هم آن اصطلاحات را نمي دانند.
علاقه هاي هنري...؟ مثلا سينما نمي روي؟
من آدم سينما برويي نيستم، گاهي سينما مي روم. مثلا دو ماه يك بار. اگر نروم، نمي شود! ولي آدمي نيستم كه برود جشنواره و در يك روز سه تا فيلم ببيند.
علاقه به فوتبال از كجا آمده؟
ايران هم يك جور برزيل است ديگر. همه يك جور به فوتبال علاقه دارند. با اين تفاوت كه خانم ها معمولا علاقه ندارند.خانم مي خواهد فيلم ببيند، آقا مي خواهد فوتبال، بعد سر اين دعوا مي شود! من هم به فوتبال علاقه دارم و خيلي جدي آن را تعقيب مي كنم.
دليل آن چيست؟
فقط علاقه. من به چيزهايي كه علاقه دارم، آن ها را خيلي جدي دنبال مي كنم. اطلاعات فوتبالي ام خيلي زياد است. مثلا بازيكني را كه در يكي از تيم هاي ليگ بلژيك بازي مي كند مي شناسم، در حالي كه ممكن است 90 درصد مردم حتي نامش را هم نشنيده باشند. به شغل مربي گري فوتبال هم خيلي علاقه دارم.
فكر مي كني مربي موفقي مي شوي؟
نمي دانم، شايد. احتمالا در ايران مربي فوتبال نمي شوم.
خودت فوتبال بازي نمي كني؟
بازي مي كنم ، اما نه زياد! فوتبالم خيلي خوب نيست.
اگر به صورت جدي فوتبال بازي  مي كردي، شبيه چه بازيكني مي شدي؟
من اصلا بازيكن پا به توپي نيستم. سريع هم نيستم. دريبل زن هم نيستم. اگر بازيكني خصوصيات من را داشته باشد، معروف نمي شود! چيزي كه در مورد فوتبال روي آن خيلي تاكيد دارم، اين است كه بازيكن بايد از ذهنش براي بازي كردن استفاده كند. چيزي كه در فوتبال امروز كم تر ديده مي شود.
تو شبيه به چه كسي مي شدي؟
اگر كسي فيزيك بدن من را ببيند، متوجه مي شود كه من فوتباليست نمي شوم. اگر فوتباليست بودم، شبيه جواد نكونام مي شدم كه خيلي پا به توپ نيست. تقريبا شوت زن است و از ذهنش هم استفاده مي كند.
در ايران كه بودي، چه قدر تلويزيون نگاه مي كردي؟
همه فوتبال هايي را كه تلويزيون پخش مي كرد مي ديدم. برنامه طنز تلويزيون را هم نگاه مي كردم. با اين كه خيلي عميق نبود، اما به هر حال سرگرم كننده بود.
فيلم و سريال چه طور؟
نه. من اهل فيلم نگاه كردن نيستم!
به كدام تيم فوتبال خيلي علاقه مندي؟
طبيعتا رئال مادريد. نه به خاطر همه ستاره هايش، بلكه به خاطر سياست هاي جالبي كه پيش گرفته است.
در بازي شطرنج، فقط به بازي فكر مي كني، يا اين كه ممكن است در آن هنگام، ايده اي به ذهنت برسد كه مثلا به درد حل مسأله اي بخورد؟
نه. از لحاظ علمي كه فقط به شطرنج فكر مي كنم و به چيز علمي ديگري نمي توانم فكر كنم. اما گاهي وقت ها آدم دچار فشار رواني است و مشكل دارد و فكرش مشغول آن موضوع است.
آيا شده در بازي شطرنج با انجام يك حركت، راه حلي براي آن مشكل پيدا كني؟
نه، ولي برعكسش پيش آمده كه مشكلي داشته باشم و اشتباه كنم و ببازم.
شطرنج چه قدر به باز شدن فكر كمك مي كند؟
من شطرنج بازي مي كنم كه ذهنم باز شود و رياضي بخوانم.
رياضي خواندن چه قدر در زندگي به آدم كمك مي كند؟
خود رياضي شايد نه، ولي آن تفكر منسجمي كه در قالب آن به تفكر انسان جهت مي دهد، به صورت استدلالي كه آدم انجام مي دهد، نمايان مي شود.
بيشترين زماني كه براي حل يك مسأله رياضي صرف كردي، چه قدر بود؟
چيزي كه بيشتر از همه طول كشيد، سؤالي بود كه طرح كردم و سؤال  جهاني شد. يك روز و نيم به آن فكر كردم. يعني شب و روز به آن فكر مي كردم. كه اين سؤال، سؤال جهاني المپياد دانش آموزي شد و اعضاي تيم ايران هيچ كدام آن را حل نكردند، ولي جالب اين جاست كه تيم چين هر هفت امتياز اين مسأله را گرفت. ضمنا اين سؤال سخت ترين سؤال مسابقه بود.
صورت مسأله خيلي پيچيده بود؟
شايد عجيب باشد، ولي صورت سؤال را همه مي فهمند: همه اعدادي را پيدا كنيد كه يك مضربي دارند كه ارقام آن مضرب يكي در ميان زوج و فرد است. رقم، مضرب، عدد، زوج و فرد ...!
سؤال طرح كردن سخت تر است يا جواب دادن به سؤال؟
سؤال طرح كردن. چون وقتي مي خواهي به سؤالي جواب بدهي، مي داني كه راه حل آن از يك حدي سخت تر نيست. بعد هم اين  كه لزوما راه حلي وجود دارد، اما وقتي سؤالي را طرح كني، هيچ لزومي ندارد كه راه حلي براي آن وجود داشته باشد.
جالب ترين چيزي كه در اطرافت ديده اي و توجهت را جلب كرده، چه بوده؟
من اصولا آدم دقيقي نيستم، ولي هر وقت كه به نكته جالبي بربخورم، ناخودآگاه آن را بر زبان مي آورم و خيلي هم برايم پيش مي آيد كه به چيزهاي جالب برخورد كنم. مثلا در خيابان وقتي ماشيني از كنارم رد مي شود، يك باره متوجه مي شوم كه اين ماشين چه شماره عجيبي دارد؛ مثلا 99991، مگر چه قدر احتمال دارد چنين ماشيني از كنارم رد شود؟
جالب ترين مسأله اي كه ذهنت را مشغول كرده؟
جالب ترين مسأله خود زندگي است. من موضوعي عجيب تر از خود زندگي نديده ام. احساس مي كنم آن قدر با آن زندگي كرده ايم و آن قدر با آن زمان گذرانده ايم كه كارهايي كه روزانه انجام مي دهيم، ديگر به نظر عجيب نمي آيد و پيچيدگي كارهايي كه مي كنيم، اصلا به نظرمان نمي رسد. مثلا يك بچه چهار ساله، مي تواند دكمه اي را ببندد. اين كار، كار پيچيده اي است اما بچه چهار ساله با اين كه خيلي چيزهاي ساده را نمي فهمد، مي تواند اين كار پيچيده را انجام دهد. تا به حال با اين كه ربات هاي زيادي اختراع شده اند، اما هنوز بشر به تكنولوژي ساخت رباتي نرسيده كه بتواند يك دكمه را ببندد يعني بشر، دو هزار سال است كه دارد كار مي كند، ولي هنوز نمي تواند كار يك بچه چهار ساله را انجام دهد. همين مسأله خودش به اندازه كافي جالب است.
به چه چيزي بيشتر از همه فكر كرده اي؟
رياضي؛ اگر مجموع فكر كردن هايم را حساب كنم، بيشتر از همه به رياضي فكر كرده ام.
در طول زندگي به بنيادي ترين مسأله اي كه فكر كرده اي چه بوده است؟
مشكل بزرگي كه براي انسان وجود دارد، اين است كه مغز ما قرار است از بيرون هم به خودش نگاه كند!
دوستانت در مورد تو به چه صفتي اشاره مي كنند؟
فكر  كنم تنبلي!
فكر مي كني بين دنياي تو و دنياي جوان هاي هم سن و سالت، تفاوتي وجود دارد؟
نه، فكر نمي كنم.
پس چرا تو از آن ها جلوتري؟
شايد براي اين كه كارم را جدي تر گرفته ام و به دنبال چيزي رفته ام كه به آن علاقه داشتم. از اول هم هدفم را مشخص كردم و تقريبا هم مي دانستم، مي خواهم چه كار كنم. جمله معروفي هست كه مي گويد: خيلي سخت است كه آدم در يك اتاق تاريك به دنبال گربه سياهي بگردد، به خصوص اگر گربه در اتاق نباشد!

دوشاخه ات را بزن به خورشيد!
خلاقيت يعني دوباره نگاه كردن، خط زدن اشتباهات و وارد شدن در آب هاي عميق.با 5 روش تفكر خلا ق آشنا شويد
000504.jpg
محمد كياسالار
وقتي داشتند انيشتين را از مدرسه اخراج مي كردند، پدرش از مدير مدرسه پرسيد: فكر مي كنيد پسرم در چه رشته اي بتواند بهتر نتيجه بگيرد؟
و مدير مدرسه در پاسخ گفت: در هيچ رشته اي!
آلبرت انيشتين حتي نتوانست در امتحان ورودي دانشگاه پلي تكنيك زوريخ قبول شود. وقتي هم كه بالاخره قبول شد، هيچ وقت نمره هاي دانشگاه اهش چنگي به دل نزد، اما شما امروز كدام متفكر را سراغ داريد كه درباره خلاقيت انيشتين ترديد داشته باشد؟
او درباره خودش مي گويد:من هيچ استعداد ويژه اي نداشته و ندارم، جز اين كه به شدت كنجكاو هستم. هنري اگر داشته باشم، طرح سوال هاي عميق و تفكر عميق به همان سوال هاست. به اين هنر مي گويند: تفكر خلاق!
خلاقيت از خَلق مي آيد، خلاق هم همين طور. خلاق همان طور كه از ادبياتش برمي آيد به كسي مي گويند كه مي تواند خلق كند، به وجود بياورد و بيافريند. در ادبيات انگليسي هم همين طور است creatve .خلاق از create مي آيد و create يعني خلق كردن، به وجود آوردن و آفريدن اشتباه نشود! آن كه مي تواند از عدم به وجود بياورد و از هيچ خلق كند، خالق است. خلاق، كسي است كه مي تواند از تلفيق ايده هاي موجود وتغيير يا تعديل آن ها ايده تازه اي به وجود بياورد و يا مثلا، از كند و كاو در راه هاي موجود براي حل يك مسأله وتغيير يا تعديل آن ها راه حل تازه اي براي همان مسأله ارايه دهد.
اما خلاقيت، ذاتي است يا اكتسابي؟ آيا ما از همان بدو تولد با موهبت خلاقيت به دنيا مي آييم، يا اين كه بايد روش هاي خلاقيت را در طول زندگي مان كشف  كنيم و با تكرار و تمرين همان روش ها، خلاقيت مان را توسعه دهيم؟ تقريباً تمام دانشمندانِ علمِ موفقيت به نظريه دوم راي داده اند. آنها تفكر خلاق را تفكري روش مند مي دانند كه مي توان روش هايش را آموخت، تمرين كرد و از مواهب آن بهره مند شد.
در يك نگاه اجمالي، مي توانيم تمام روش هاي تفكر خلاق را به 5 مدل تقسيم كنيم: مدل تلفيقي، مدل تكاملي، مدل تحولي، مدل بازخواني و مدل چرخشي. در اين نوبت، سعي مي كنيم با معرفي علمي و ارايه نمونه هاي عملي، اين مدل هاي پنج گانه را هرچه بهتر و بيشتر بشناسيم و بشناسانيم.
مدل تلفيقي 
آدم هاي خلاق مي توانند دو يا چند ايده موجود را با همديگر تركيب كنند و ايده جديدي ارايه دهند. مثلاً شخصي كه براي اولين بار به كافي نت فكر كرد، مسلما آدم خلاقي بود. كافي شاپ چيز تازه اي نبود، اينترنت هم همين طور؛ اما وقتي همين دو ايده قديمي با هم تركيب شدند، كافي نت را به وجود آوردند؛ چيزي كه قبلا وجود نداشت.
همه خانواده ها نمي توانند به تئاتر بروند، اما تقريباً تمام خانواده ها تلويزيون دارند. پس مي  توانند تله تئاتر تئاتر تلويزيوني را تماشا كنند. بنابراين، شخصي كه براي اولين بار به تله تئاتر انديشيده، تفكر خلاقي داشته است.
هنر نقاشيخط هم زاييده يك تفكر خلاق است كه دو هنر قديمي. يعني خطاطي و نقاشي را با هم تلفيق كرده است. مجله هاي صوتي و مجله هاي تصويري را هم بايد ايده هاي خلاقانه اي دانست چرا كه در اين موارد هم، تنها دو ايده قديمي با هم تركيب شده اند: مجله و امكانات صوتي، مجله و امكانات تصويري.
اگر خوب به دور و برتان نگاه كنيد، مثال هاي بيشتري از اين مدل پيدا خواهيد كرد؛ و اگر خوب تر نگاه كنيد، شايد به كشف تازه اي برسيد كه متعلق به خودتان باشد. خلاقيت آن قدرها هم دور نيست!
ايده ها و راه حل هاي قديمي، كم كم جاي شان را به ايده ها و راه حل هاي تازه اي مي دهند كه بهتر، كامل تر و خلاقانه ترند. در حقيقت، چيزي را بهبود بخشيدن دغدغه اصلي يك متفكر خلاق است 
مدل تكاملي 
بسياري از ما در طول زندگي، درگير مسأله و مشكلي مي شويم كه لازم است به دنبال راه حل آن بگرديم. اما پس از اين كه راه حل مناسبي براي يك مساله كشف مي شود، آدم ها دو دسته مي شوند:
دسته اول، آن هايي هستند كه صورت مساله را فراموش مي كنند و ديگر به آن نمي انديشند؛ اين دسته از آدم ها اغلب ترجيح مي دهند وقت شان را به نحو بهتري بگذرانند. اشكالي هم ندارد، اما آن چه مسلم است، اين است كه آنها با خلاقيت، انس و الفتي ندارند.
دسته دوم، آدم هايي هستند كه فكر مي كنند هر مسأله اي كه به راه حل رسيد، مسلماً راه حل بهتري هم دارد. آن ها هميشه به ايده ها و راه حل هاي بهتر فكر مي كنند. آنها خلاق اند!
000507.jpg
در مدل تكاملي، خلاقيت در بستر تكامل اتفاق مي افتد. ايده ها و راه حل هاي قديمي، كم كم جاي شان را به ايده ها و راه حل هاي تازه اي مي دهند كه بهتر، متكامل تر و خلاقانه ترند. در حقيقت، چيزي را بهبود بخشيدن دغدغه اصلي يك متفكر خلاق در مدل تكاملي است. اگر به عنوان نمونه به تاريخ چه ساختِ انواع اتومبيل، تلفن و تلفن همراه نگاه كنيم، معناي اين مدل از خلاقيت را بهتر درك خواهيم كرد. اتومبيل ها مدل به مدل بهتر مي شوند: كاراتر، زيباتر و پيش رفته تر، و ما اين پيش رفت را، بدون ترديد،  مديون متفكران خلاقي هستيم كه به تكامل فكر مي كنند.

مدل تحولي 
در مدل تحولي، ايده جديد با ايده يا ايده هاي قبلي كاملاً متفاوت است.
دو معلم خلاق را در نظر بگيريد كه هر دو مي خواهند به نحو مطلوب تري به شاگردان شان آموزش بدهند. فرض كنيد كه معلم اول به خلاقيت در مدل تكاملي فكر مي كند و معلم دوم به خلاقيت در مدل تحولي.
معلم اول هميشه خودش را با اين پرسش روبه رو مي بيند كه: از چه شيوه هايي بايد استفاده كنم تا شاگردانم درسم را بهتر و راحت تر بفهمند؟ او ممكن است مثلاً به اين پاسخ برسد كه: اگر بتوانم مطالب درسم را در قالب شعرهاي آسان و روان بازسازي كنم، آن وقت شاگردانم مي توانند درسم را زودتر و راحت تر ياد بگيرند.
اما اساساً سوال معلم دوم، سوال ديگري است. او احتمالاً از خودش مي پرسد: اصلاً چرا من درس بدهم؟ چرا شاگردانم را درگير نكنم؟ چرا آن ها تدريس نكنند؟ چگونه مي توانم شاگردانم را بيشتر با مطالب درسي درگير كنم؟ و سوال هايي از اين قبيل. اين معلم كه از خلاقيت در مدل تحولي استفاده مي كند ممكن است در نتيجه سوال هايش، مثلاً به چنين پاسخي دست پيدا كند كه: بايد كل كلاس را به چند گروه آموزشي كوچك تر تقسيم كرد و وظيفه تدريس هر مبحث درسي را نيز به يكي از اين گروه ها محول كرد. پس از تدريس هر مبحث نيز، همه گروهها موظف اند براي ارتقاي درك شان با يكديگر مباحثه كنند. در اين ميان مي توان از سلاحِ نمره هم براي مجاب كردن دانش آموزان در ابتداي امر استفاده كرد... كشف چنين راه حلي فقط از عهده يك فرد خلاق، كه جسارت تحول در ايده ها و شيوه ها را نيز دارد، بر مي آيد.
مدل بازخواني 
چشم ها را بايد شُست‎/ جور ديگر بايد ديد.
مسلماً سهراب سپهري منظورش از سرودن اين شعر، اين نبوده است كه ما را به خلاقيت دعوت كند، اما حقيقت اين است كه خلاقيت يعني همين! در واقع خلاقيت در مدل بازخواني به همين معناست: شُستن چشم ها، جور ديگر ديدن و نگاه تازه به چيزهاي كهنه.
در همين دوران جنگ خودمان با عراق، داستان يك پزشك خلاق را روايت مي كنند كه وقتي با يك مجروح اورژانسي كه وضعيت تنفسي اش به خطر افتاده بود مواجه شد، براي اجراي تكنيك كريكوتيروتومي ايجاد سوراخ در گردن به منظور برقراري جريان هوا در مجاري تنفسي از يك خودكار استفاده كرد. خودكار را همه ما مي شناسيم، اما فقط به عنوان وسيله اي براي نوشتن. آن پزشك خلاق هم مسلماً از خودكار فقط براي نوشتن استفاده مي كرده است، اما در شرايط اورژانسي كه جان يك انسان را در خطر مي ديد و تجهيزات لازم هم در اختيار نداشت، اول كريكوتيروتومي كرد و بعد، مغزيِ خودكار را بيرون آورد و لوله خودكار را به مجراي هوايي بيمار متصل كرد و جان او را نجات داد. به اين مي گويند خلاقيت يك خلاقيت در مدل بازخواني.

مدل چرخشي 
وقتي همه دارند از يك زاويه به پديده اي نگاه مي كنند، آدم هاي خلاق معمولاً نگاه شان را مي چرخانند و از زاويه ديگري به همان پديده خيره مي شوند. مثلاً نگاه نيما يوشيج به شعر، مسلما يك نگاه خلاقانه به حساب مي آيد. او به ما ياد داد كه به شعر فقط از زاويه عروض و قافيه نگاه نكنيم.
اما حقيقت اين است كه در دنياي پيرامون ما، همه چيزها هم به نفع خلاقيت نيستند. موانعي وجود دارند كه جلو خلاقيت مان را مي گيرند و نمي گذارند فكرمان پرواز كند. آن موانع كدام ند؟ چگونه بايد از روي آن موانع پريد؟ چه ويژگي هايي را بايد در خودمان تقويت كنيم كه خلاقيت مان جان بگيرد؟ پرداختن به اين پرسشها را به اميد خدا در نوبت هاي آتي پي مي گيريم.
بحث اين نوبت را با گفتاري از اس. پاول تورنس محقق و نويسنده به پايان مي بريم كه: خلاقيت، عميق تر كندن است. خلاقيت يعني دوباره نگاه كردن، خط زدن اشتباهات، وارد شدن در آب هاي عميق، خارج شدن از پشت درهاي بسته، وصل كردن دوشاخه به پريز خورشيد و اشتياقِ بي پايان به دانستن و دانستن و دانستن. . . . خلاقيت، دست دادن با آينده است.

بارقه
زندگي كوه نيست، كاه است!
000510.jpg
شش سال پيش، يك نويسنده آمريكايي به اسم ريچارد كارلسون كتابي نوشت كه پُرفروش ترين كتاب سال جهان شد. او در اين كتاب به مخاطبانش آموخت كه چگونه در زندگي به آرامش برسند و با استرس هاي دنياي ماشيني برخوردكنند. اين كتاب اگرچه خودش بسيار جالب و خواندني است، اما پشت پرده  جالب تر و شنيدني تري دارد. در واقع اتفاقي كه منجر به نگارش اين كتاب شده، درس آموزتر و بزرگ تر از خود كتاب به نظر مي رسد. كارلسون خودش آن اتفاق را اين گونه روايت مي كند:
هفت سال پيش يك ناشر خارجي با من تماس گرفت و گفت كه مي خواهد يكي از كتاب هايم را در كشور خودش منتشر كند. از پيشنهادش استقبال كردم. آن ناشر به من توصيه كرد تا از دكتر وين داير، يكي از پُرطرف دارترين نويسندگان جهان، تاييديه اي براي كتابم بگيرم تا با چاپ آن در پشت جلد، فروش كتابم تضمين شود. به او گفتم كه وين داير قبلاً براي يكي از كتاب هايم چنين تاييديه اي نوشته و بعيد مي دانم كه دوباره چنين كاري برايم انجام بدهد؛ ولي با اين وجود، من تقاضايم را كتباً برايش مي فرستم. چند هفته اي از تقاضايم گذشت و خبري از تاييديه نشد. به هر حال او مختار بود پاسخ من را بدهد يا نه، و من هم بايد به تصميمش احترام مي گذاشتم. با ناشر تماس گرفتم و به او گفتم كه ظاهراً وين داير قصد ندارد چيزي برايم بنويسد.
چند ماه بعد در كمال تعجب مطلع شدم كه آن ناشر، كتاب جديدم را با تاييديه اي كه وين داير براي كتاب قبلي ام نوشته بود، به چاپ رسانده است. با وكيلم تماس گرفتم. و او به من گفت وين داير مي تواند به دادگاه شكايت كند و به اين ترتيب، نه تنها اعتبارم به خطر مي افتد، بلكه دادگاه هم جريمه هاي خانمان براندازي در اين موارد تعيين مي كند و من و ناشرم به اتهام شراكت در ارتكاب جرم در دادگاه محكوم خواهيم شد. به اتفاق وكيلم، يك نامه رسمي براي معذرت خواهي از دكتر وين داير تنظيم كرديم و در آن نامه متعهد شديم كه اگر او از ما شكايت نكند، تمام نسخه هاي كتاب را از بازار جمع مي كنيم و در رسانه ها هم از او عذرخواهيم خواست. يك هفته طول كشيد تا وين داير به نامه مان جواب بدهد. در اين يك هفته، من آرام و قرار نداشتم، از ترس اين كه چه اتفاقي مي افتد و او چه واكنشي به نامه ما نشان مي دهد داشتم ديوانه مي شدم. . . اما وقتي جوابيه وين داير به دستم رسيد، حالم دگرگون شد:
ريچارد عزيز! ما كه به مردم درس زندگي مي دهيم، بايد خودمان هم باور داشته باشيم كه اولاً: كاه را كوه نكنيم و ثانياً: تمام زندگي كاه است. بگذار آن تأييديه در پشت جلد كتاب جديدت هم باقي بماند. خدانگهدار وين داير.
اين نامه كوتاه براي ريچارد كارلسون آن قدر انرژي بخش بود كه او تحت تأثير همين نامه و شخصيتي كه در وراي آن كشف كرده بود، پُرفروش ترين كتاب جهان را در همان سال تأليف و به بازار نشر عرضه كرد.

يك جمجمه و دو استخوان: موبايل شما هك شده است 
حالا  گوشي هاي تلفن همراه هم ديگر از دست ويروس هاي رايانه اي در امان نيستند
000603.jpg
ديدن علامت مخصوص دزدان دريايي همان جمجمه و دو استخوان ترسناك روي صفحه ي موبايل، شايد بيش از آن كه ناخوشايند و نگران كننده باشد، جالب و هيجان انگيز است؛ چندي پيش اين اتفاق براي كساني افتاد كه جهت گرفتن ملودي ها وصفحات نمايش جديد براي گوشي هاي موبايل شان سراغ سايت هاي مربوط رفتند و آخرين برنامه ها را روي گوشي ها شان نصب كردند.
ناگهان تمام علايم و تصاوير موبايل به آن جمجمه و استخوان هاي دوست داشتني تبديل شد و دسترسي به شماره هاي ذخيره شده، امكان ارسال و دريافت پيام كوتاه و خيلي امكان هاي ديگر از دست رفت: موبايل مشترك موردنظر ويروسي شده بود!
نام اين ويروس را كارشناسان ايمني دنياي ديجيتال ، ويروس جمجمه ها گذاشتند و آن را از اولين هشدارهايي شناسايي كردند كه نشان مي داد استعدادهاي شيطاني ويروس ساز دامنه ي خلاقه ي خود را توسعه داده و از اين پس غير از كامپيوترها، گوشي هاي موبايل را نيز از شيطنت هاشان بي بهره نخواهند گذاشت . يكي از مقامات شركت آنتي ويروس سايمنتكSymantec دليل آغاز اين موج را اين گونه ارزيابي مي كند: خيلي ساده است. هكرها با اين كارها مي خواهند بگويند ديديد، اين را هم مي شود ويروسي كرد. انگيزه ي آ ن ها هم اين است كه بگويند گوشي هاي موبايل تان آن قدرها هم كه فكر مي كرديد و به شما مي گويند ، امنيت ندارند.
موبايل ها كم كم به بخشي از زندگي روزمره ي مردم تبديل مي شوند و همين مسأله سبب مي شود تا آن ها اهداف بالقوه ي بهتري براي خراب كاران ديجيتالي باشند، چرا كه افزايش دامنه ي فعاليت ها در دستور كار نانوشته و خود جوش آنهاست . زنگ خطر بعدي ، موبايل هاي هوش مند و چند منظوره هستند كه با انواع و اقسام امكانات، دل مشتري را مي برند و از سوي ديگر واسطه ي برخورداري از همين مزايا مثلاً توانايي اتصال به اينترنت با سرعت هاي روبه افزايش راه را براي نفوذ ويروس ها و ساير آلودگي ها باز مي گذارند. نصب نرم افزارهاي امنيتي بر روي موبايل ها نيز هنوز مد نشده است. چند شركت ضد ويروس اخيراً قدم هايي در اين جهت برداشته اند و چند گوشي نيز تاكنون به نرم افزار ضد ويروس مجهز شده اند، اما بيش تر موبايل ها هم چنان بي دفاع اند و از اين پس نيز صاحبان آنها نگران شيطنت  هكرهاي بازيگوش خواهند بود.
مسأله ي ديگر به قول يكي از كارشناسان امنيتي شركت مك آفي ؛ McAfee توليد كننده ي نرم افزارهاي ضدويروس اين است كه علاوه بر عدم آمادگي كارشناسان در برابر حمله به موبايل ها، پايين تر بودن سطح متوسط سواد علمي فني كاربران موبايل، نسبت به كاربران كامپيوتر، كار مقابله با اين ويروس ها را دشوارتر مي كند.
ويروس جمجمه ها، يكي از پنج برنامه ي شرارت آميزي است كه در سال 2004 ميلادي، اختصاصاً براي حمله به موبايل ها طراحي شده است؛ و باز هم به دليل تازگي موضوع، هنوز هيچ آمار معتبر و قابل قبولي درباره ي ميزان خسارت هاي وارد شده به گوشي هاي همراه در سراسر جهان وجود ندارد، اما گه  گاه از گوشه و كنار جهان گزارش هايي در اين باره منتشر مي شود. براي مثال در ژاپن موبايل ها بارها و بارها مورد هجوم پيام هاي كوتاه سرزده اي قرار مي گيرند كه مزاحمت برخي از آنها براي كاربر، در حد پاك كردن پيغام است، در حالي كه بعضي ديگر هنگام اتصال به اينترنت فعال مي شوند و با ارتباط برقرار كردن با سايت هاي مخرب، گوشي  را از كار مي اندازند.
ارسال و دريافت پيام از اولين و ابتدايي ترين خدماتي است كه مي تواند تلفن را در معرض خطر قرار دهد. خدمات جديد تر، تهديدهايي جدي تري به همراه دارند. از جمله، قابليت برگزاري بازيها يا كنفرانس هاي هم زمان در فضايي كه غريبه ها نيز هستند، آسيب پذيري دستگاه را بيش تر مي كند.
امكان استفاده از نرم افزارهاي ايميل، داونلود تصوير از اينترنت، بازي ها و ديگر امكانات گوشي هاي پيش رفته نيز راه را براي خراب كاران هموارتر مي كند؛ در امريكا تلفن هايي با چنين تكنولوژي پيشرفته هم اكنون تنها 2درصد بازار را به خود اختصاص داده اند، اما انتظار مي رود كه تا سال 2008 اين آمار به 17 درصد افزايش يابد.
برنامه هايي كه براي حمايت از كامپيوترها طراحي مي شوند، در موبايل ها قابل استفاده نيستند.
يكي از كارشناسان شركت تحقيقاتي گارتز معتقد است كه دامنه ي گسترش نرم افزارهاي خراب  كار در موبايل ها تا سال 2006 به اندازه ي ميزان حملات كنوني آنها به كامپيوترها خواهد رسيد. او مي  گويد: در ابتدا اين ويروس ها تنها سر به سر كاربران خواهند گذاشت، در فاز بعدي، مسأله مي تواند حالت حقوقي به خود بگيرد و سخن از جرم و دزدي اطلاعات به ميان خواهد آمد، و پس از آن شاهد انواع متفاوتي از حملات خواهيم بود كه ممكن است حتي كل شبكه را نيز از كار بيندازد.
البته نكات اميدوار كننده اي نيز وجود دارد؛ مثل اين كه تلفن هاي همراه مختلف از سيستم هاي عامل متفاوت استفاده مي كنند و در نتيجه براي مختل كردن هر يك از آن ها برنامه ي مخرب يا ويروس جداگانه اي بايد طراحي شود، و اين، امكان يك حمله ي همه جانبه و بزرگ را كاهش مي دهد. به همين دليل اهداف مورد حمله پراكنده مي شوند و نمي توان پيش بيني كرد كه دامنه ي خسارت در اين حملات چه ميزان خواهد بود. با اين وجود، روند روبه رشد استفاده از تلفن همراه باز هم جاي نگراني را باقي مي گذارد. در حالي كه تعداد كل كامپيوترها ي شخصي در جهان كم تر از 116 ميليون است، هم اكنون حدود 170 ميليون تلفن همراه مورد استفاده ي كاربران قرار مي گيرد.
براي در دست داشتن آماري تخميني از خسارت هاي احتمالي، محققان به شبيه سازي حملات موبايلي در آزمايشگاه هاي شان مشغول هستند؛ نتيجه ي تحقيقات آنان نشان مي دهد كه ويروس هايي كه با ايميل منتشر مي شوند، از طريق فرستادن پيام به كل دفتر تلفن كاربر، قابليت وحشتناكي براي پخش شدن دارند.
اين ويروس ها مجوز ورود قاچاقي به يك تلفن ديگر و دسترسي به كلمات عبور و اطلاعات ذخيره شده را صادر مي كنند.
وضعيت فاجعه آميزي كه براي گوشي ها همراه پيش بيني مي شود، اين است: ويروس مي آيد و تمام اطلاعات روي موبايل را پاك مي كند، يا اين كه پاك نمي كند و در عوض خود به خود، و به خرج صاحب موبايل، شروع مي كند به شماره گرفتن و پيغام فرستادن، اما بدتر از همه، از ديد امنيتي اطلاعاتي اين است كه تمام مكالمات ضبط و به مقصد مشخصي فرستاده مي شود.
در ماه ژوئن سال 2004، يك گروه خراب كار اروپايي كه نام خود را 92 A گذاشته بودند، ويروسي به نام كبير را منتشر كردند. اين ويروس راهش را از طريق نرم افزار بلوتوثBluetooth پيدا مي كرد. بلوتوث سيستمي است بر روي بعضي موبايل ها كه معمولا براي ايجاد ارتباط بين گوشي  و كامپيوتر مورد استفاده قرار مي گيرد؛ اين نرم افزار مي تواند قابليت ارتباط بي سيم با كامپيوتر يا ابزار ديگر را از طريق انتشار سيگنال هايي تا شعاع 10 متر فراهم كند. ويروس كبير نيز از همين توانايي به عنوان پاشنه ي آشيل سيستم استفاده مي كرد و با فرستادن فرمان جست وجو و تخريب براي تلفن هاي مجهز به بلوتوث، زمينه را براي ديگر گوشي هايي كه از اين نرم افزار بهره مي برند، فراهم ساخت. ويروس با ورود به دستگاه ، پيامي با متن كبير VZ29a براي كاربر مي فرستاد، بعد هم باتري هاي گوشي را خالي مي كرد و سيستم بلوتوث را از كار مي انداخت.
وقتي ويروس راه خود را باز مي كند، به سختي مي توان جلودار آن بود؛ ويروس كبير در ابتدا براي آزمايشگاه  هاي موجود در شركت هاي توليد نرم افزارهاي ضد ويروس ارسال شد، اما به طور مرموزي به تلفن هاي همراه سنگاپور نشت پيدا كرد و مواردي از آن حتي در فيليپين، امارات متحده عربي و پكن نيز گزارش شد.
شركت هاي سازنده گوشي، كم كم به فكر مقابله با ويروس ها افتاده اند؛ ماه آينده نوكيا دو گوشي به بازار عرضه مي كند كه در طراحي سيستم عامل آنها نرم افزارهاي ضدويروس در نظر گرفته شده است. شركت Docomo، يكي از بزرگ ترين سازندگان موبايل در ژاپن نيز از شركت MCAfee كمك گرفته است. شركت هاي كوچك تر نيز دست به كار شده  اند.
برگرفته از:نيويورك تايمزصفحه تكنولوژي 

روباه آتشين اينترنت
به جز اينترنت اكسپلورر نرم افزار هاي ديگري هم هستند كه به كار وبگردي مي آيند. فاير فاكس يكي از آن هاست. اين محصول شركت موزيلا  هنوز رقيبي جدي براي مرورگر مايكروسافت نيست، اما آن قدر خوب هست كه كاربران حرفه اي تر را وسوسه كند
000609.jpg
شايان شهند
هركس با محصول جديد شركت موزيلا به اسم موزيلا فايرفاكس به معني روباه آتشين آشنا شده است، ديگر نمي تواند حتي براي يك لحظه هم با اينترنت اكسپلورر مايكروسافت كار كند! اگر يكي از طرف داران پروپاقرص محصولات مايكروسافت هستيد، بد نيست اين مطلب را بخوانيد؛ شايد بعد از خواندن آن و امتحان كردن فايرفاكس، شما هم در اين مورد با من هم عقيده شويد.
حدود سه ماه پيش، شركت موزيلا يكي از توليدكننده هاي كاوش گر وب، نسخه ي پيش نمايش كاوش گر ساده و سبكي را در اختيار كاربران قرار داد. اين نرم افزار اُپن سورس است. به اين معنا كه سورس آن در دسترس همگان قرار دارد، همه اجازه دارند بدانند چگونه كار مي كند و در صورت تمايل مي تواند به رفع نواقص و پيش رفت آن كمك كنند. هدف شركت موزيلا از تهيه و توسعه ي فايرفاكس، توليد يك كاوش گر سريع، امن و كارا، قابل استفاده بر روي سيستم هاي عامل لينوكس، MacOS و ويندوز بوده و هست. البته پيش از ارايه نسخه 0.1 فايرفاكس، نسخه هاي 0.9 و 0.8 و... آن نيز تحت عنوان توزيع هاي تحت توسعه موجود بودند. فايرفاكس كاوشگري است كه قطعاتي از كدهاي اوليه ي نت اسكيپ را در دل خود جا داده است؛ كاوش گري كه بسياري از خصوصيات و توانايي هايش را از موزيلا به ارث برده است.
فايرفاكس روباه زيبا و در عين حال باهوشي است. ديگر لازم نيست به دارندگان صفحات وب به خاطر پنجره هايي كه بي اجازه روي صفحه  نمايش تان باز مي كنند بد و بي راه بگوييد. او جلوي باز شدن اين صفحات ناخوانده را كه Popup ads ناميده مي شود مي گيرد. البته فراموش نكنيد كه دست شما هم براي انتخاب باز است؛ نوار بالاي صفحه، بلوكه شدن اين صفحات را به شما اطلاع مي دهد، و اين امكان را براي تان فراهم مي كند در صورت تمايل تنها با يك كليك از اين مهمانان ناخوانده پذيرايي كنيد!
بامرورگرفايرفاكس نرم افزارهاي جاسوسي و برنامه هاي مخرب ديگر نمي توانند به آساني بر روي كامپيوتر جولان بدهند
وقتي مي خواهيد دنبال چيزي در اينترنت بگرديد، ديگر لازم نيست به سايت گوگل برويد يا نوار ابزار گوگل را دانلود كنيد. فقط كافي ست در محل در نظر گرفته شده، عبارت مورد نظرتان را تايپ كنيد و كليد Enter را فشار دهيد؛ نتايج جست وجو بعد از چند ثانيه در مقابل چشما ن تان آماده خواهد بود. گوگل تنها موتور جست وجوي همراه شده با فايرفاكس نيست. موتورهاي جست وجوي آمازون، ياهو، eBay و... نيز از اين طريق به سادگي قابل دسترسي هستند. شما حتي مي توانيد موتورهاي جست وجوي ديگري را نيز به نوار ابزار فايرفاكس  اضافه كنيد.
ديگر آن كه:
با مديريت دانلود فايرفاكس، مي توانيد دانلودهاي تان را سازمان دهي كنيد.
با استفاده ي موازي از فايرفاكس و تاندربرد Thunderbird ابزار مديريت اي ميل شركت موزيلا هم از دست اي ميل هاي ناخواسته spam خلاص شويد و هم منظم تر در فضاي سايبر بدرخشيد.
فايرفاكس براي حفظ حريم خصوصي شما و تأمين امنيت كامپيوترتان تدابير فوق العاده اي انديشيده است. نرم افزارهاي جاسوسي و برنامه هاي مخرب ديگر نمي توانند به آساني بر روي كامپيوترتان جولان بدهند!
اگر نسخه ي جديد يا بسته ي اصلاحي براي آن منتشرشده باشد، فايرفاكس آن را تشخيص مي دهد و پس از كسب اجازه آن را دانلود و نصب مي كند.
فايرفاكس از جاوا پشتيباني مي كند و مي تواند فايل هاي فلش را نمايش دهد. هر صفحه  وب ي كه حاوي قابليت هاي استاندارد صفحات وب باشد به خوبي و البته به سرعت در فايرفاكس به نمايش در مي آيد.
اگر از شمايل فعلي فايرفاكس خوش تان نمي آيد، پوسته ي آن را عوض كنيد. حتي اگر قدري حرفه اي تر باشيد، خودتان مي توانيد پوسته اي طراحي كنيد و در اختيار ديگران بگذاريد تا آن ها هم همان لذتي را از فايرفاكس ببرند كه شما مي بريد!
  شما مي توانيد برنامه هاي الحاقي extension متعددي را براي فايرفاكس تان دانلود و نصب كنيد؛ بدون مراجعه ي مستقيم به Gmail account از وجود يا عدم وجود اي ميل جديد مطلع شويد، پيش بيني وضع هواي منطقه را تا 48 ساعت آينده گوشه ي فايرفاكس تان ببينيد، يا حتي بدون مراجعه به برنامه ي پخش موسيقي خود، آن را از محيط فايرفاكس كنترل كنيد.
به نظر مي رسد كه به اندازه ي كافي از محاسن فايرفاكس صحبت كرده باشيم. تا هفدهم اكتبر 2004، پنج ميليون نسخه از فايرفاكس دانلود شده است. بد نيست شما هم يك نسخه از آن را دانلود و نصب كنيد. نگران نباشيد! يكي از اهداف تيم طراحي فايرفاكس پايين نگه داشتن حجم برنامه است. نسخه ي تحت ويندوز فايرفاكس فقط 4.7 مگابايت است. براي آخرين بار اينترنت اكسپلورر خود را باز كنيد، در محل نشاني عبارت getfirefox را تايپ كنيد و كليدهاي كنترلCtrl و Enter را با هم فشار دهيد! حالا مي توانيد وب را آن گونه كه هست دوباره بشناسيد.

يك قدم جلوتر
000606.jpg
اگر روي اينترنت زياد به اين طرف و آن طرف سر مي زنيد، حتماً نشاني صفحات مورد علاقه تان را هم در favorites نگه داري مي كنيد. آيا تابه حال براي تان پيش نيامده آرزو كنيد كه اي كاش اين نشاني ها بهره اي هم از هوش برده بودند تا بدون اين كه مجبور به بازكردن كامل صفحه ي موردنظر باشيد، بتوانيد بفهميد مطلب جديد آن صفحه چيست؟ اين طوري، هم در وقت صرفه جويي مي كرديد و هم تا حدودي سازمان يافته تر در اينترنت به كاوش مي پرداختيد. فايرفاكس اين كار را هم براي تان انجام داده است. فايرفاكس نشاني هاي زنده live bookmark را مي شناسد. اگر صاحبان يك سايت از RSS پشتيباني كنند، در گوشه ي پايين صفحه، يك علامت كوچك حاكي از وجود اين قابليت به شما امكان مي دهد، تا در ميان نشاني هاي تان شاخه اي براي اين سايت ايجاد كنيد. از اين به بعد هروقت خواستيد بفهميد چه اتفاق تازه اي در اين سايت افتاده، كافي ست فقط چند ثانيه روي شاخه ي مورد نظر در نوار ابزار توقف كنيدRSS . كه مخفف Rich Site Summary يا Really Simple Syndication است، به سايت هايQ وب اجازه مي دهد تا محتويات خود مانند خبرها را به صورت خلاصه براي كاربردهاي خاص به برنامه هاي مرورگر و... ارايه كنند.
اگر وقت زيادي را به وب گردي اختصاص مي دهيد، يا به اصطلاح غربي ها زياد روي وب موج سواري مي كنيد، حتماً تا به حال با مشكل تعدّد صفحات اينترنت اكسپلورر برخورد كرده ايد. بعضي وقت ها آن قدر تعدادشان زياد مي شود كه كاربر زودتر از ويندوز هنگ مي كند! فايرفاكس اين مشكل را با سربرگ هايش tab حل كرده است. در هر پنجره ي فايرفاكس مي توانيد چندين سربرگ داشته باشيد. به اين صورت مي توانيد كارهايتان را طبقه بندي كنيد؛ يك پنجره با چند سربرگ براي چك كردن اي ميل، يكي براي خواندن خبرهاي روز و يكي هم براي خواندن وبلاگ دوستان. البته اين قابليتي نيست كه ابداع فايرفاكس باشد يا اينكه ديگران از آن استفاده نكرده باشند؛ موزيلا، اُپرا، نت اسكيپ، سَفري و... هم پيش از فايرفاكس اين قابليت را داشته اند.

فهرست
يك داستان زيادي واقعي 
فهرست
سينما تلويزيون
مهدي هاشمي در رقص پرواز
ليلا حاتمي با صورت زخمي
هم كاري دوباره كيانيان و تبريزي
جواد رضويان در …فرار بزرگ
پاها روي گاز
گزارش هفتگي اكران
محمد رضا هدايتي در نقش يك دلقك  
رويداد هفته
يك داستان واقعي
خلبان هاليوود
حواشي فيلم
تلويزيون
خشم اژدهاي پرنده
ما و چيني ها
بازيگران فيلم
جنگ جوي زن يك تخيل مردانه است!
حواشي فيلم
ورزشي
دايي متال در دانشگاه قديمي
ماه تلخ
توفان در خليج هميشگي فارس
پايان قصه  هاي مجيد
از اصفهان بدون عشق!
رويداد هفته
خطر تكواندو از فوتبال هم كم تر است
فوتبال با طعم شكلات
اجتماعي
مردم چون جانداراني تشنه كه به چشمه اي زلال وارد ميگردند كبوتراواربه خانه وارد مي شوند
گزارش تصويري
مقام اول: دسر اقيانوس 
در ستايش قارچ
زندگي
سربازي هم بايدجزوسنوات  خدمت محسوب شود
اتومبيل هاي خارجي در راهند
خيرين خوابگاه دانشجويي مي سازند
ديگر وقتش رسيده كه درباره ايدزحرف بزنيم 
دانشجواضافه كنيد!
حافظ پائولو كوئيلووفهيمه رحيمي!
ترك پست فرار از پادگان سرقت و قتل! 
شاخص سقط جنين بالا نرفته است 
رويداد هفته
افزايش خودكشي با قرص برنج
كسب و كار
قرمزمثل كچاپ زرد مثل  خستگي 
سينما
دلم براي زينال تنگ مي شود
اعترافات يك شات دزد
عشق سالهاي جنگ 
دردسرهاي گاوصندوق ميليون دلاري
شيفته عظمت 
دانش
جالب ترين مسأله خودزندگي است 
دوشاخه ات را بزن به خورشيد!
زندگي كوه نيست، كاه است!
يك جمجمه و دو استخوان: موبايل شما هك شده است 
روباه آتشين اينترنت
يك قدم جلوتر
موسيقي
موسيقي پرقدرت گلوله ها
پديده جهاني
فروشنده هايي به نام كلمه 
اولين شعار تبليغاتي
بهترين شعارهاي تبليغاتي سال 2004
متفاوت مثل سيب،مثل نيوتن
روزها
با عشق زندگي كن
شواليه ي …فيزيك كلاسيك
با دكارت در رستوران فلور
ساواك عليه ساواك
شوروي وجود ندارد
رويدادها
فيلم سازي در ميان آب و مه
پدر خوانده
اينجا چراغي روشن است
...وهندپاپتي شد !
قرن چهاردهم
قرن پانزدهم
قرن شانزدهم
قرن هفدهم
قرن هجدهم
قرن نوزدهم
۱۶۰۰
۱۷۰۰
۱۹۰۰
جهان كوچك
فلسفه دودكش و قرمزي دماغ گوزن 
ويژه
آرايش با تيغ تيز جراحي!
اطلا عاتتان را درباره جراحي پلا ستيك بيشتر كنيد
هزار و يك شب
چهارشنبه خوبو كي مي رسه ؟
هنر روز
كليك روي لينك هاي آشنا
يك راهنماي كوتاه
اتاق ملاقات
هلش دادم به سمت ديوار
در خانه ليلا خوش بختي سياه بود
نامه هاي زندان
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  كسب و كار  |
|  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |  پديده جهاني  |  روزها  |  جهان كوچك  |  ويژه  |  هزار و يك شب  |
|  هنر روز  |  شناسنامه  |  اتاق ملاقات  |  پاورقي  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |