خلاقيت يعني دوباره نگاه كردن، خط زدن اشتباهات و وارد شدن در آب هاي عميق.با 5 روش تفكر خلا ق آشنا شويد
محمد كياسالار
وقتي داشتند انيشتين را از مدرسه اخراج مي كردند، پدرش از مدير مدرسه پرسيد: فكر مي كنيد پسرم در چه رشته اي بتواند بهتر نتيجه بگيرد؟
و مدير مدرسه در پاسخ گفت: در هيچ رشته اي!
آلبرت انيشتين حتي نتوانست در امتحان ورودي دانشگاه پلي تكنيك زوريخ قبول شود. وقتي هم كه بالاخره قبول شد، هيچ وقت نمره هاي دانشگاه اهش چنگي به دل نزد، اما شما امروز كدام متفكر را سراغ داريد كه درباره خلاقيت انيشتين ترديد داشته باشد؟
او درباره خودش مي گويد:من هيچ استعداد ويژه اي نداشته و ندارم، جز اين كه به شدت كنجكاو هستم. هنري اگر داشته باشم، طرح سوال هاي عميق و تفكر عميق به همان سوال هاست. به اين هنر مي گويند: تفكر خلاق!
خلاقيت از خَلق مي آيد، خلاق هم همين طور. خلاق همان طور كه از ادبياتش برمي آيد به كسي مي گويند كه مي تواند خلق كند، به وجود بياورد و بيافريند. در ادبيات انگليسي هم همين طور است creatve .خلاق از create مي آيد و create يعني خلق كردن، به وجود آوردن و آفريدن اشتباه نشود! آن كه مي تواند از عدم به وجود بياورد و از هيچ خلق كند، خالق است. خلاق، كسي است كه مي تواند از تلفيق ايده هاي موجود وتغيير يا تعديل آن ها ايده تازه اي به وجود بياورد و يا مثلا، از كند و كاو در راه هاي موجود براي حل يك مسأله وتغيير يا تعديل آن ها راه حل تازه اي براي همان مسأله ارايه دهد.
اما خلاقيت، ذاتي است يا اكتسابي؟ آيا ما از همان بدو تولد با موهبت خلاقيت به دنيا مي آييم، يا اين كه بايد روش هاي خلاقيت را در طول زندگي مان كشف كنيم و با تكرار و تمرين همان روش ها، خلاقيت مان را توسعه دهيم؟ تقريباً تمام دانشمندانِ علمِ موفقيت به نظريه دوم راي داده اند. آنها تفكر خلاق را تفكري روش مند مي دانند كه مي توان روش هايش را آموخت، تمرين كرد و از مواهب آن بهره مند شد.
در يك نگاه اجمالي، مي توانيم تمام روش هاي تفكر خلاق را به 5 مدل تقسيم كنيم: مدل تلفيقي، مدل تكاملي، مدل تحولي، مدل بازخواني و مدل چرخشي. در اين نوبت، سعي مي كنيم با معرفي علمي و ارايه نمونه هاي عملي، اين مدل هاي پنج گانه را هرچه بهتر و بيشتر بشناسيم و بشناسانيم.
مدل تلفيقي
آدم هاي خلاق مي توانند دو يا چند ايده موجود را با همديگر تركيب كنند و ايده جديدي ارايه دهند. مثلاً شخصي كه براي اولين بار به كافي نت فكر كرد، مسلما آدم خلاقي بود. كافي شاپ چيز تازه اي نبود، اينترنت هم همين طور؛ اما وقتي همين دو ايده قديمي با هم تركيب شدند، كافي نت را به وجود آوردند؛ چيزي كه قبلا وجود نداشت.
همه خانواده ها نمي توانند به تئاتر بروند، اما تقريباً تمام خانواده ها تلويزيون دارند. پس مي توانند تله تئاتر تئاتر تلويزيوني را تماشا كنند. بنابراين، شخصي كه براي اولين بار به تله تئاتر انديشيده، تفكر خلاقي داشته است.
هنر نقاشيخط هم زاييده يك تفكر خلاق است كه دو هنر قديمي. يعني خطاطي و نقاشي را با هم تلفيق كرده است. مجله هاي صوتي و مجله هاي تصويري را هم بايد ايده هاي خلاقانه اي دانست چرا كه در اين موارد هم، تنها دو ايده قديمي با هم تركيب شده اند: مجله و امكانات صوتي، مجله و امكانات تصويري.
اگر خوب به دور و برتان نگاه كنيد، مثال هاي بيشتري از اين مدل پيدا خواهيد كرد؛ و اگر خوب تر نگاه كنيد، شايد به كشف تازه اي برسيد كه متعلق به خودتان باشد. خلاقيت آن قدرها هم دور نيست!
ايده ها و راه حل هاي قديمي، كم كم جاي شان را به ايده ها و راه حل هاي تازه اي مي دهند كه بهتر، كامل تر و خلاقانه ترند. در حقيقت، چيزي را بهبود بخشيدن دغدغه اصلي يك متفكر خلاق است
مدل تكاملي
بسياري از ما در طول زندگي، درگير مسأله و مشكلي مي شويم كه لازم است به دنبال راه حل آن بگرديم. اما پس از اين كه راه حل مناسبي براي يك مساله كشف مي شود، آدم ها دو دسته مي شوند:
دسته اول، آن هايي هستند كه صورت مساله را فراموش مي كنند و ديگر به آن نمي انديشند؛ اين دسته از آدم ها اغلب ترجيح مي دهند وقت شان را به نحو بهتري بگذرانند. اشكالي هم ندارد، اما آن چه مسلم است، اين است كه آنها با خلاقيت، انس و الفتي ندارند.
دسته دوم، آدم هايي هستند كه فكر مي كنند هر مسأله اي كه به راه حل رسيد، مسلماً راه حل بهتري هم دارد. آن ها هميشه به ايده ها و راه حل هاي بهتر فكر مي كنند. آنها خلاق اند!
در مدل تكاملي، خلاقيت در بستر تكامل اتفاق مي افتد. ايده ها و راه حل هاي قديمي، كم كم جاي شان را به ايده ها و راه حل هاي تازه اي مي دهند كه بهتر، متكامل تر و خلاقانه ترند. در حقيقت، چيزي را بهبود بخشيدن دغدغه اصلي يك متفكر خلاق در مدل تكاملي است. اگر به عنوان نمونه به تاريخ چه ساختِ انواع اتومبيل، تلفن و تلفن همراه نگاه كنيم، معناي اين مدل از خلاقيت را بهتر درك خواهيم كرد. اتومبيل ها مدل به مدل بهتر مي شوند: كاراتر، زيباتر و پيش رفته تر، و ما اين پيش رفت را، بدون ترديد، مديون متفكران خلاقي هستيم كه به تكامل فكر مي كنند.
مدل تحولي
در مدل تحولي، ايده جديد با ايده يا ايده هاي قبلي كاملاً متفاوت است.
دو معلم خلاق را در نظر بگيريد كه هر دو مي خواهند به نحو مطلوب تري به شاگردان شان آموزش بدهند. فرض كنيد كه معلم اول به خلاقيت در مدل تكاملي فكر مي كند و معلم دوم به خلاقيت در مدل تحولي.
معلم اول هميشه خودش را با اين پرسش روبه رو مي بيند كه: از چه شيوه هايي بايد استفاده كنم تا شاگردانم درسم را بهتر و راحت تر بفهمند؟ او ممكن است مثلاً به اين پاسخ برسد كه: اگر بتوانم مطالب درسم را در قالب شعرهاي آسان و روان بازسازي كنم، آن وقت شاگردانم مي توانند درسم را زودتر و راحت تر ياد بگيرند.
اما اساساً سوال معلم دوم، سوال ديگري است. او احتمالاً از خودش مي پرسد: اصلاً چرا من درس بدهم؟ چرا شاگردانم را درگير نكنم؟ چرا آن ها تدريس نكنند؟ چگونه مي توانم شاگردانم را بيشتر با مطالب درسي درگير كنم؟ و سوال هايي از اين قبيل. اين معلم كه از خلاقيت در مدل تحولي استفاده مي كند ممكن است در نتيجه سوال هايش، مثلاً به چنين پاسخي دست پيدا كند كه: بايد كل كلاس را به چند گروه آموزشي كوچك تر تقسيم كرد و وظيفه تدريس هر مبحث درسي را نيز به يكي از اين گروه ها محول كرد. پس از تدريس هر مبحث نيز، همه گروهها موظف اند براي ارتقاي درك شان با يكديگر مباحثه كنند. در اين ميان مي توان از سلاحِ نمره هم براي مجاب كردن دانش آموزان در ابتداي امر استفاده كرد... كشف چنين راه حلي فقط از عهده يك فرد خلاق، كه جسارت تحول در ايده ها و شيوه ها را نيز دارد، بر مي آيد.
مدل بازخواني
چشم ها را بايد شُست/ جور ديگر بايد ديد.
مسلماً سهراب سپهري منظورش از سرودن اين شعر، اين نبوده است كه ما را به خلاقيت دعوت كند، اما حقيقت اين است كه خلاقيت يعني همين! در واقع خلاقيت در مدل بازخواني به همين معناست: شُستن چشم ها، جور ديگر ديدن و نگاه تازه به چيزهاي كهنه.
در همين دوران جنگ خودمان با عراق، داستان يك پزشك خلاق را روايت مي كنند كه وقتي با يك مجروح اورژانسي كه وضعيت تنفسي اش به خطر افتاده بود مواجه شد، براي اجراي تكنيك كريكوتيروتومي ايجاد سوراخ در گردن به منظور برقراري جريان هوا در مجاري تنفسي از يك خودكار استفاده كرد. خودكار را همه ما مي شناسيم، اما فقط به عنوان وسيله اي براي نوشتن. آن پزشك خلاق هم مسلماً از خودكار فقط براي نوشتن استفاده مي كرده است، اما در شرايط اورژانسي كه جان يك انسان را در خطر مي ديد و تجهيزات لازم هم در اختيار نداشت، اول كريكوتيروتومي كرد و بعد، مغزيِ خودكار را بيرون آورد و لوله خودكار را به مجراي هوايي بيمار متصل كرد و جان او را نجات داد. به اين مي گويند خلاقيت يك خلاقيت در مدل بازخواني.
مدل چرخشي
وقتي همه دارند از يك زاويه به پديده اي نگاه مي كنند، آدم هاي خلاق معمولاً نگاه شان را مي چرخانند و از زاويه ديگري به همان پديده خيره مي شوند. مثلاً نگاه نيما يوشيج به شعر، مسلما يك نگاه خلاقانه به حساب مي آيد. او به ما ياد داد كه به شعر فقط از زاويه عروض و قافيه نگاه نكنيم.
اما حقيقت اين است كه در دنياي پيرامون ما، همه چيزها هم به نفع خلاقيت نيستند. موانعي وجود دارند كه جلو خلاقيت مان را مي گيرند و نمي گذارند فكرمان پرواز كند. آن موانع كدام ند؟ چگونه بايد از روي آن موانع پريد؟ چه ويژگي هايي را بايد در خودمان تقويت كنيم كه خلاقيت مان جان بگيرد؟ پرداختن به اين پرسشها را به اميد خدا در نوبت هاي آتي پي مي گيريم.
بحث اين نوبت را با گفتاري از اس. پاول تورنس محقق و نويسنده به پايان مي بريم كه: خلاقيت، عميق تر كندن است. خلاقيت يعني دوباره نگاه كردن، خط زدن اشتباهات، وارد شدن در آب هاي عميق، خارج شدن از پشت درهاي بسته، وصل كردن دوشاخه به پريز خورشيد و اشتياقِ بي پايان به دانستن و دانستن و دانستن. . . . خلاقيت، دست دادن با آينده است.