- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره اول - شنبه ۵ دي ۱۳۸۳ - ۱۲ ذيقعده ۱۴۲۵ - Dec 25, 2004
docharkhe
توطئه در پاناما
000066.jpg
ماجرا از كجا شروع شد؟ تقريبا دوهفته قبل بود كه يكي از روزنامه هاي ورزشي در گوشه ي صفحه ي اولش با يك تيتر كوچك از بازي ايران پاناما در تهران خبر داد. خبري كه محتوايش نشان مي داد خود روزنامه نگارها نيز از شنيدن آن بهت زده شده اند و به طور كامل باورش نكرده اند. جالبي اش اين بود كه خبر را يك خبرنگار پانامايي در يك سايت گفت وگويي ايراني مطرح كرده بود. اما در فدراسيون فوتبال ايران احدي از ماجرا خبر نداشت و همه چيز حمل بر اين شد كه خبرنگار پانامايي داستان را از خودش درآورده است.
چند روز بعد وقتي سايت   FFA در برنامه ي بازي هاي رسمي اش از برگزاري بازي ايران پاناما در تهران در روز 18 دسامبر يعني شنبه 28 آذر خبر داد، شست همه خبر دار شد كه يك ماجرايي هست و ملت از آن غافل اند. بعد هم در اين طرف و آن طرف به دست و پا افتادند كه ببينند ماجرا از چه قرار است. جالب اين كه مسؤولان فدراسيون فوتبال ايران باز هم خبر برگزاري اين بازي را تكذيب مي كردند. خلاصه، درست چند روز پيش از موعد اعلام شده ي فيفا بود كه ايراني ها از خر شيطان پايين آمدند و پذيرفتند …بعله قرار است ما با پاناما بازي كنيم. بدبختي اين بود كه بازي درست در روزي برگزار مي شد كه قرار بود مسابقات ليگ هم قبلش انجام شود. هم زمان بازي هاي ليگ تغيير كرد، هم برانكو مجبور شد براي تيم ملي فهرست اعلام كند و هم بعضي از تيم ها مثل پرسپوليس كه برنامه ي بازي هايشان به هم خورده بود از آقاي تيم ملي خواهش كردند كه بازيكنان شان را بي خيال شود تا خداي نكرده …بچه ها جوگير نشوند و تيم شان در ليگ نبازد.
خلاصه اين كه بازي با پاناما كه آخر سر هم معلوم نشد چه طوري ناگهان سر از برنامه ي فيفا درآورده و پانامايي ها كجا و كي براي انجام بازي  قرارشان را با ايران فيكس كرده اند تا آخرين روزهاي قبل از ورود هواپيماي تيم ميهمان به تهران در هاله اي از ابهام بود.
تا اين كه شنبه ي پيش در هواي سردورزشگاه آزادي، اين تيم گم نام جلو بچه هاي تيم ملي ايران قرار گرفت و خودتان ديديد كه چطور گلا دياتورهاي ما با يك پنالتي بازي را بردند بازي اي كه تا چند روز قبل هيچ كس در ايران آن را به رسميت نمي شناخت.

غافلگيري موقوف!
000063.jpg
پنج شنبه 19 آذر، حوالي ظهر، دوباره يك اتفاق فوق العاده باعث شد كه شهر به جنب و جوش بيفتد. تحركي كه شايد بيشتر زير پوستي بود تا علني :  SMS هايي كه در عرض چند ساعت فضا را پر كرد نشان مي داد كه در كوالالامپور پايتخت مالزي اتفاقات خوبي افتاده است. قرعه كشي جام جهاني انجام شده بود و پيش از آن  كه راديو و تلويزيون خبرش را اعلام كنند، آن ها كه زودتر دست رسي به خبر پيدا كرده بودند به رفقا ندا مي دادند كه بالاخره وضعيت روشن شده. از لحن ها هم مي شد فهميد كه مردم خوشحال اند. ايران در گروه   B با سه تيم ژاپن، بحرين و كره ي شمالي هم  گروه شده بود و به نظر مي رسيد باز هم راه براي رسيدن به جام جهاني 2006 آلمان هموار تر شده باشد. گروه   A را كه نگاه مي كردي تنت مي لرزيد. كره ي جنوبي، عربستان، كويت و ازبكستان از نظر اسمي بسيار دلهره  آور تر از گروه ايران به نظر مي رسند، حتي اگر در نظر بگيريم كه ايران، در آخرين بازي هايش كره را برده و به ژاپن باخته است، حتي اگر فكر كنيم كه كويت در سال هاي اخير هيچ وقت براي ما لقمه ي گلوگيري نبوده، واگر فرض كنيم كه اين ازبكستان كه در جام ملت هاي آسيا هم شاخ بزرگي براي تيم هاي مدعي نبود هيچ وقت ايران را با اقتدار شكست نداده است.
البته برانكو ايوانكوويچ سرمربي تيم ملي سعي كرد نيمه خالي ليوان را مهم تر جلوه بدهد. اگر چه معلوم بود مي خواهد هشدار بدهد كه نبايد بازي ها را دست كم گرفت و مغرور شد. چرا كه حتي در پشت حرف هاي او هم مي شد خوشحالي را فهميد. او كه در بازگشت از سفر اروپايي اش مدام به قدرتمند تر بودن گروه    Bتأكيد مي كرد و در هر مصاحبه اش يادآور مي شد كه از 4 تيم اين گروه، 3 تيم به نيمه نهايي بازي هاي چين 2004 رسيده اند، اما به هر حال، برانكو هم مي داند كه كره ي شمالي، هر چه قدرهم تيم مرموز و ناشناخته اي باشد، نمي تواند براي بازيكنان بين المللي ايران اطوار بيايد.  
درست است كه ما 6 فروردين در تهران با ژاپن بازي داريم و پنج روز بعد در پيونگ يانگ بايد به مصاف كره ي شمالي برويم، اما اين دليل نمي شود كه كره اي ها ، كه در همه ي اين سال ها نتوانسته اند در آسيا هنري از خود نشان بدهند ناگهان براي ما تبديل به غول شوند. در اين گروه حريف اصلي ما ژاپني ها هستند و بايد بنا را بر اين بگذاريم كه ما و آن ها به عنوان 2 تيم اول از اين گروه بالا خواهيم رفت. البته بحرين تيم خيلي خوبي است ولي زورش را در ماه هاي گذشته زده و در همين جام خليج فارس هم ديديم كه ديگر چنگال هاي تيزي ندارد. بعد هم اين كه ما تجربه ي منامه ۲۰۰۱ را داريم و بحريني هاي كوچك ديگر نبايد بتوانند ما را غافلگير كنند.  روز پنج شنبه براي ما روز خوبي بود. گروه   B را بايد به فال نيك گرفت. تيم ملي در هر مسابقه اي براي نتيجه گرفتن همه ي ما را جان به لب مي كند، و اين بار شايد فرصت خوبي پيدا شده باشد تا ما بدون نياز به حماسه به جام جهاني برسيم.

مرد يخي
اين بهترين خبري بود كه درست چند روز قبل از پايان سال ميلادي مي شد به فوتبال ايران داد. شيريني اش از جايي بيشتر مي شد كه ما قبلا قيد اين افتخار را زده بوديم. معلوم نشد چي شد كه مسؤولان   AFC در آخرين لحظات از خر شيطان پايين آمدند و قبول كردند كه علي كريمي بهترين بازيكن سال آسياست. در حالي كه تا چند روز قبل از آن همه ناكامورا را بخت اول اين عنوان مي دانستند و درست 3۴، روز قبل از مراسم   AFC در مالزي خبر درز كرد كه ناكامورا شانسش را از دست داده و چون علي كريمي هم شانس زيادي نداشت پس لابد جايزه به علا هبيل مي رسد.
اما 48 ساعت قبل از اجراي مراسم، به فدراسيون فوتبال امارات خبر دادند كه كريمي بهترين بازيكن سال آسيا شده و او بايد هر چه سريع تر شال و كلاه كند و براي گرفتن جايزه اش به كوالالامپور برود. علي را هم كه مي شناسيد. تواضع و خونسردي اش هميشه روي اعصاب است. براي همين هم، اول بازي در مي آورد و مي گفت الاهلي چهارشنبه بازي دارد و من نمي روم جايزه بگيرم، مي خواهم بازي كنم!
خلاصه جادوگر كت و شلوار و كراواتي جور كرد و نشست توي طياره و رفت تا جايزه اش را بگيرد، اما اگر بگوييد يك ذره از خودش هيجان نشان داد، نداد. همه اش همان چيزي بود كه تصاوير تلويزيوني البته به صورت كامپكت ودر چند ثانيه روي آنتن فرستادند. دريغ از يك ذره شور و شوق، دريغ از يك خنده ي جانانه! هر چه عكاسها گفتند آقاي كريمي لطفا بخنديد، هر چه گفتند، ژست بگيريد، علي حتي حاضر نشد جايزه را بالاي سرش ببرد. مي دانيد چه گفت:دستم درد مي كند! او تا مراسم تمام شد پريد رفت هتل تا آن كت و شلوار را دربياورد. هر چند كه خيلي ها معتقد بودند در كت و شلوار خوش تيپ تر از هميشه شده. بعد هم سريع برگشت امارات و چون از پرواز خسته شده بود، 16 ساعت تمام خوابيد! بهترين بازيكن آسيا انگار نه انگار كه به بزرگ ترين افتخار زندگي اش رسيده. اگر از مصاحبه هاي كشكي كه مدير برنامه هايش با خبرنگارها انجام مي داد و در آن ابراز خوشحالي مي كرد و به همه تبريك مي گفت بگذريد، بايد بگوييم كه در حرف هاي خود او هيچ نشاني از ذوق زدگي نبود. بگو خوشحالي. اصلا. دلم را به اين جام ها خوش نمي كنم. هيچ احساسي ندارم معلوم نيست چرا جادوگر حتي در چنين لحظاتي هم دلش نمي خواست كمي در خوشحالي هوادارانش شركت كند. در مورد او كه حالا مي گويند هري پاتر ايران است و عاشقش شماره ي 8 هم تكرار كردند كه بايد به اروپا برود. حتي عادل فردوسي پور در 90 هم براي بار صدم اين را گفت. اما خودش... انگار هم چنان مي خواهد همه را دق بدهد.

جوگير
000069.jpg
او يك لحظه جوگير شد تا يك هفته خوراك رسانه ها باشد. جواد اگر مي دانست اين كار اين قدر برايش توجه و دلسوزي به همراه مي آورد، ممكن بود بعد از اين كه پيراهنش را درآورد آن همه ناراحتي نكشد. او احساساتي شد. بعد از گلي كه به پاس زد و پس از حدود يك نيمه بازي بدون نقص و روي فرم، كاري را كرد كه نبايد مي كرد. طبق عادت مألوف پيراهنش  را در آن سرما از تن درآورد و وقتي يادش افتاد قبلا يك كارت زرد گرفته و با اين كارت اخراج مي شود كه ديگر دير شده بود. طفلك. او آن قدر خجالت كشيد و چنان پشيماني توي رفتارش موج مي زد كه اگر قوانين فيفا اين قدر سفت و سخت نبود، همه ي طرفدارهاي پرسپوليس مي ريختند وسط زمين و اصفهانيان داور بازي را مجاب مي كردند كه كوتاه بيايد و كاظميان را اخراج نكند، اما اين قوانين بي رحم كه احساسات سرشان نمي شود كه!
به اين ترتيب، او با اين كار به يكي از موضوعات داغ هفته تبديل شد. مهم تر از فريدون فضلي و گل هايي كه زد، مهم تر از اخراج مبعلي و حتي مهم تر از پنالتي اي بود كه محمد محمدي دورازه بان پرسپوليس مهار كرد.
جواد كاظميان بازيكن محجوب تيم ملي كه فصل پيش را به تلخي از دست داد و از مرگ برادرش گرفته تا حذف تيم المپيك و نتايج تيم پرسپوليس در تمام زمينه ها بد آورد، اين فصل را خوب شروع كرده.
او حالا، هم دوباره خودش را در فهرست و دل برانكو جا كرده، هم در پرسپوليس يكي از بهترين هاست و هم اين كه مدام موضوع روز مي شود. شايد خيلي ها يادشان نيايد كه او دو سال قبل چه طور بعد از هر گل مي نشست روي زمين و …اي كي يوسان وار فكر مي كرد تا حركتي از خودش اختراع كرده باشد. او بعدها مدام پيراهنش را در مي آورد و بيشتر هم براي اين كه ياد برادرش را گرامي بدارد، اما شايد اتفاقي كه جمعه گذشته افتاد و كاظميان پيراهنش را درآورد تا از زمين اخراج شود و بازي پرسپوليس مقابل پگاه را از دست بدهد آخرين مورد از اين موارد باشد. چرا كه جدا از روزنامه ها و تلويزيون كه مدام روي اين حركت مانور دادند و او را توي بوق كردند، خيلي از رفقايش از او خواستند كه اين تريپ را بي خيال شود. كادر فني پرسپوليس هم به او تشر زد كه ديگر از اين كارها نكند و دست همه را توي پوست گردو نگذارد. 
جواد امروز يك بازيكن درجه ي يك است كه براي تيمش هم خيلي عالي بازي مي كند، اما اگر قرار باشد بعد از هر گل يك كارت بگيرد ودو بازي در ميان هم اخراج شود پس بهتر است گل نزند! هر چند كه ممكن است اخراج هفته ي پيش و مجازات آن كه قربان صدقه رفتن مطبوعات برايش بودحسابي زير دندانش مزه كرده باشد.

داستان دنباله دار بندر
000078.jpg
ظاهرش مثل بقيه ي بازي ها بود و اصلا به نظر نمي رسيد قصه اش اين قدر كش پيدا كند، اما بس كه حرف توي حرف آمد و هي هر كس از راه رسيد اظهار نظري كرد، اين بازي معمولي و كم حادثه تبديل به يكي از اتفاقات مهم هفته شد.
بازي استقلال با ملوان در انزلي البته از نظر انزلي چي ها يك ويژگي داشت كه باعث مي شد به آن با حساسيت بيشتري نگاه كنند. حساسيتي كه امير قلعه نويي سرمربي استقلالي ها را به شدت زير ذره بين مي برد و ملواني ها را تحريك مي كرد تا هر طور شده اين بازي را ببرند. نه به خاطر اين كه ملوان در هفته هاي ابتدايي ليگ خوب نتيجه گرفته بود و خودش را به بالاهاي جدول رسانده بود و مي خواست ثابت كند كه همه ي آن امتيازات الابختكي نبوده و با شكست استقلال خودش را باز هم بالاتر بكشد. نه به خاطر اين كه استقلال با چند نتيجه ي نامناسب داشت جايش را در كورس قهرماني ازدست مي داد و پرسپوليس مدام بازي هايش را مي برد تا خودش را به حريف كركري نزديك و نزديك تر كند. قلعه نويي دليل اين حساسيت و عصبي بودن انزلي چي ها را در يك حادثه ي تاريخي جست وجو مي كند:آن سال من سرمربي استقلال اهواز بودم و هفته ي آخر با ملوان بازي داشتيم. ما حتي اگر مساوي هم مي كرديم ملوان مي توانست در ليگ برتر بماند، اما ما برديم و آن ها سقوط كردند. حالا هم همه ي اين ها را تقصير من مي دانند و من را نمي بخشند. بابا چند سال از آن بازي گذشته. تمام شد... بعدش هم، ما كه نمي توانستيم ببازيم. مي توانستيم؟
از طرفي هم استقلالي ها آش را بي خود شور كردند، به خصوص منزوي معاون ورزشي باشگاه گفت چون جو ورزشگاه ها خراب است استقلال مي خواهد از ليگ كنار بكشد. حرف هايي كه معلوم بود روي هوا زده مي شود، اگر چه در تلويزيون و شبكه ي خبر هم پخش مي شد.
اما مديران باشگاه در جلسه ي روز دوشنبه قضيه را به سرعت جمع و جور كردند و گفتند نه خير، خبري از كناره گيري نيست! قضيه ي شكايت به كميته ي انضباطي هم آن قدر كش پيدا كرد كه آش حسابي سرد شد. شايد اين وسط برنده هاي اصلي قلعه نويي و سامره بودند كه تا ديدند اوضاع بلبشو است، سر و ته ماجراي دعوا و اخراج را هم آوردند و سامره بي سر و صدا به تمرينات برگشت و قلعه نويي هم از خير گردگيري و اخراج او گذشت.

رويداد هفته
000072.jpg
قزل آلاي راين  
برانكو مي گويد فريدون زندي مهلت خواسته تا فكر كند و تا 20 روز ديگر جواب مي دهد. براي همين هم فعلا مي شود خواب تيم ملي اي را ديد كه برانكو نقشه اش را كشيده؛ با كيا در راست، زندي در چپ و كريمي در وسط، به اضافه ي هاشميان و دايي در جلو. اگر محرم نويدكيا بيايد كنار نكونام، همه چيز كامل خواهد شد

000075.jpg
انتظار براي بازگشت
وقتي از كسي دعوت مي كنند تا مدير تيم هاي ملي شود، يعني خسته نباشي قهرمان،خيلي زحمت كشيدي و خداحافظ! شايد هم براي همين بود كه علي رضا دبير درخواست طالقاني را به سرعت رد كرد و گفت:وقت ندارم! اين روزها دبير را فقط سر كلاس دانشگاه مي شود پيدا كرد 

000057.jpg
سايه ي سلطان بر نيمكت ملي
اين روزها حال و روز سلطان بد نيست؛ پرسپوليس بالاخره افتاده روي دور و مي تواند براي قهرماني كري بخواند. وضعيت مالي باشگاه هم با توجه به كمك هاي دولتي كم و بيش توپ است. شايعه شده كه بعد از مراسم آشتي كنان او و دايي، فدراسيون به عنوان يك هديه ي ناقابل مي خواهد مديريت تيم هاي ملي را به سلطان پيش كش كند.

000060.jpg
خداحافظ امريكا، سلام رشت
اصغر شرفي كه گفته بود اگر تيم گيرش نيايد، مي زند به سيم آخر، چند وقت پيش در يك مصاحبه ي جنجالي گفت: 70 درصد مربيان ايراني دلال اند؛ حال او بايد نشان بدهد كه در مقابل اين دلال ها چه در چنته دارد. شرفي هنوز هم بيش تر از هر چيز به كاريز مايش معروف است. او با صراحت و بي پروايي هميشگي اش ليگ را داغ تر مي كند حتي اگر نتواند پگاه را در ليگ نگه دارد.

حرفه:آقاي گل 
وحيد شمسايي ستاره فوتسال ايران مي گويد كه در 28 سالگي به اوج آمادگي رسيده و نمي خواهد به اين زودي خداحافظي كند .به نظرش اين افتخار بزرگي است كه با علي دايي مقايسه اش كنند
000012.jpg
تقديرش اين بود كه بهترين فوتساليست ايران بشود. بهترين و مشهورترين. سرنوشتش اين بود، و اين ، از آن وقت هايي است كه نمي تواني از دست تقدير فرار كني. مثل خيلي از داستان هايي كه فقط در ادبيات يا در سينما مي شود پيدا كرد. اين كه مدت ها بروي دنيا را بگردي ولي خواه ناخواه در لحظه ي موعود دوباره به همان جايي برسي كه برايت تعيين شده. به همان جايي كه برايش به دنيا آمده اي.
لابد براي همين، وحيد شمسايي بالاخره يك روز تصميم مي گيرد كه وزنش را كم كند چقدر جالب . فكرش را بكنيد. اين همه آدم بالاي 100 كيلو در دنيا هستند كه هيچ وقت به فكر سبك شدن نمي افتند، اما وحيد بايد كليد كند كه وزنش كم شود و همين ماجرا را برگرداند به جاده ي اصلي تصميم مي گيرد دوباره برگردد به سراغ عشقش. به فوتبال يا فوتسال. چه فرقي مي كند؟ و بعد همه اين ها انگار جورچيني است كه بايد كامل شود تا فوتسال ايران بدون وحيد شمسايي نماند. بدون ستاره. بدون آدمي كه اگر نبود دوست داشته باشيد يا نه ما حالا همين افتخاراتي را هم كه امروز در فوتسال داريم، نداشتيم. همين توجه را نمي كرديم. گل هاي او را از فوتسال ملي كم كنيد تا متوجه شويد جريان از چه قرار است.
بي  ترديد شمسايي يك نابغه است. يك گل زن مادرزاد، و فوتبال هميشه با گل زن هايش نفس كشيده است. با فان باستن هايش؛ نيستلروي هايش و با شمسايي ها ... معلوم است كه چرا او هميشه در قاب دوربين قرار مي گيرد. طبيعي است كه مردم اين همه دوستش دارند.
همه در زمين عالي هستند، همه مي دوند؛ ولي اين شمسايي است كه كار را تمام مي كند. اين اوست كه در لحظه هاي هيجان انگيز به ثمر رسيدن گل، در مقابل دروازه ايستاده است.
000189.jpg
تيم ملي ايران مثل دو دوره ي قبل، در جام جهاني 2004 تايوان هم نتيجه نگرفت و دست از پا درازتر برگشت. وقت شكست، همه به دنبال مقصر مي گردند. حتي قهرمان ها هم دراز مي شوند و اين بار نوبت وحيد شمسايي بود كه سيبل شود. به خاطر تك روي هايش، به خاطر بازي خود پسندانه اش، و به خاطر اين كه تيم ايران هيچ برنامه اي براي پيروزي نداشت و در ميان همه ي بازي هاي انفرادي، اين او بود كه بيش از همه به چشم مي آمد و بيشتر از همه هم مورد انتقاد واقع شد. بگو هجوم!
ولي شمسايي اين انتقادها را قبول ندارد آن ها را رد مي كند. دلايل شخصي اش را هم دارد. گفت و گو با او مي تواند نوعي پرونده سازي براي جام جهاني باشد. براي فوتسال. حرف هاي او مي تواند مانيفست اين فوتسال ناكام باشد. اما در وراي اين ها نكته اي كه مدام خودش را به رخ مي كشد، نكته اي كه ميان همه ي جمله هاي او پرپر مي زند، اين است كه اصلا حالا چرا او بايد ستاره ي انكارناپذير اين فوتسال باشد. از كجا آمده و كجا قرار است برود؟ بعد هم فكر مي كني همه ي آينده، مثل همه ي آن چه تا حالا برايش پيش آمده يك سناريوي به دقت طراحي شده است. پيشاني نوشت. آدم قضا قدري مي شود. 8 سال دوري از فوتسال و بعد ... وحيد شمسايي. 
سيامك رحماني 
چه خبر؟
ديشب رفتيم سينما فلسطين . اكران خصوصي فيلم  دوئل براي هنرمندان و ورزشكاران بود. خيلي ها بودند. فيلم هم جالب بود، از نظر صدا كه استثنا بود، از نظر بازي ها هم پژمان بازغي خيلي خوب كار كرد . كامبيز ديرباز و سعيد راد هم همين طور.
 
000186.jpg
در بهترين باشگاه سري   A بازي كرده ام. خب زحمت كشيدم. الان هم نمي گذارم كسي راحت عليه من حرف بزند. از تمام لذت هاي زندگي گذشتم، در حالي كه همه جور امكانات هم داشتم و خدا را شكر وضعم هميشه خوب بوده.
تا دعوت تان نكنند، سينما نمي رويد؟
نه بابا، اصلا نمي روم. از وقتي ازدواج كرده ام، اين اولين بار بود كه مي رفتم سينما. قبلا هميشه مي رفتم.
  چرا، مگر نمي شود آدم با همسرش برود سينما؟
بله، مي شود. ولي نمي روم ديگر! هيمن دفعه كه مثلا اكران اختصاصي بود هم، دو هزار نفر آدم علاف توي سينما ايستاده بودند و امضا و عكس مي گرفتند و ....
  از وقتي كه از مسابقات قهرماني جهان برگشيد، چه كار مي كنيد؟
سه چهار روز استراحت كرديم. بعد هم چون كارمند محورسازان ايران خودرو هستم در مسابقات كارگري بازي كردم. الان هم منتظرم قرارداد مالي ام را با  ارم كيش  ببندم. البته  حسين شمس   مربي اين تيم است و گفته ام اگر او باشد، من نيستم.
  چرا؟
والله اگر انتقاد سازنده باشد، آدم قبول مي كند. من 28 ساله هستم. نه 40 ساله كه مي گويند فوتبالم تمام شده. يك عده به جاي انتقاد سازنده، قصد تخريب دارند. دو نفر ديگر دعوا دارند، اين وسط دو نفر ديگر خراب مي شوند. شمس در مورد من چيزي نگفته. گفته چرا در تيم ملي از من اين طوري استفاده كرده اند، ولي خب همه اش اسم من را مي گفت ديگر. يك جا گفته بود: دوازده سيزده نفر را برده اند كه دنبال وحيد شمسايي بدوند! 
شايد اين نشان مي دهد كه شما مهره ي كليدي تيم هستيد؟
شما اين طور مي گوييد، اما عوام چه مي گويند؟ طرف تا به حال فوتبال نديده، به من مي گويد: اين آقا چرا در مورد تو اين طوري مي گفت؟ او كه نمي آيد كارشناسي كند و متوجه شود منظور منتقد، ضعف مربي است. يعني دعواي اين دو نفر به ضرر من تمام مي شود.
  حالا نظر خود شما چيست؟ انتقادها را قبول نداريد؟
مربي يك نظري دارد و من تابع نظر او هستم . مثال بزنم؛ در مسابقات كارگري، من و محمد رضا حيدريان، سيامك داداشي، كاظم محمدي و رضا ناصري هر كدام عضو تيمي هستيم و بازي مي كنيم. مربي تيم مان مرتب بچه ها را تعويض كرد، اما 40 دقيقه من را تعويض نكرد. بين دو نيمه به او گفتم چرا من كامل بازي مي كنم تا گير نداده اند تعويضم كن. گفت: من جرا‡ت نمي كنم تو را بكشم بيرون!
  يعني از شما مي ترسند؟
000195.jpg
از من نه، ولي از اين كه روي تيم فشار بيايد و حريف جلو بكشد وحشت دارند. خود ايشان از كساني بود كه مي گفت چرا تيم ملي اين طوري بازي كرده. بعدا مي گفت: من تازه فهميدم آن مربي طفلك چه مي كشد!
  چرا در بازي هاي جام جهاني بحث ثابت بازي كردن شما مطرح شد و قبلا كسي اعتراض نمي كرد؟
مگر در بازي مقابل برزيل در تهران، من 40 دقيقه بازي نكردم؟ با اكراين هم همين طور، ولي ما آن بازي ها را برديم، در حالي كه وقتي تيم مي بازد همه دنبال يك بهانه مي گردند تا ايراد بگيرند.
در بازي هاي آسيايي ماكائو، در 7 بازي من فقط 4 دقيقه در زمين نبودم. چرا آن موقع كسي اعتراض نمي كرد؟ تازه اگر 40 دقيقه در زمين بودم، كم كاري نكردم. در تنها بازي اي كه من در كار دفاعي شركت نكردم، بازي با كوبا بود. آن هم انصاري فرد به من گفت:  چون مي خواهيم از ضد حمله ها استفاده كنيم، جلو بمان كه توپ را بگيريم و به تو بدهيم و تو گل بزني.   من در بازي با آرژانتين و پرتغال حتي روي يك گل هم مقصر نبودم. حالا يك عده مي گويند وحيد شمسايي تك روي مي كرده. اين جمله خيلي خنده دار است. توپ آن جلو بين سه بازيكن حريف به من مي رسيد، يارهاي ما هم مي ايستادند و نگاه مي كردند.
  چرا اين طور مي شد؟
من به اين مي گويم استرس بازيكن ها؛ پاهاي شان قفل كرده بود.  
پس چطور مقابل تيم هاي اسپانيا برزيل يا ايتاليا اين طور نبود؟
جام جهاني بازيكنان ما را جو گير كرده بود. باز ي هاي قبلي دوستانه بود و توي گوش بچه ها خوانده بودند كه بردو باخت مهم نيست، در حالي كه جام جهاني چيز ديگري است. بازيكني بود كه وقتي داشتيم مي رفتيم توي زمين، با خودش حرف ميِ زد، آن قدر استرس داشت كه قاطي كرده بود. بشكن مي زد و مي گفت: مي بريم، مي بريم، مي بريم!
 
000183.jpg
ورزشكار مطرح  حسين رضازاده   است؛  علي دايي   است،  علي كريمي  ،  مهدي مهدوي كيا   يا  وحيد هاشميان   است. همه ي آن ها كه به نوعي براي اين مملكت زحمت مي كشند مطرح هستند و بايد قدر و ارزش شان را بدانيم  
لابد اعتماد به نفسش بالا بوده؟!
خيلي اعتماد به نفس داشت كه بشكن مي زد و آواز مي خواند!
ولي تو هم در اين بازي ها پاس نمي دادي؟
در بازي با آرژانتين دو پاس به  بابك معصومي   دادم كه زد توي شكم دروازه بان ، بازي با پرتغال هم يك پاس ديگر دادم كه باز زد توي شكم حريف. ببينيد جايي بوده كه بشود و من پاس ندهم؟
  خود آقاي انصاري فر هم به اين قضيه اعتراف كرد و البته گفت كه همه ي مهاجمان بزرگ چنين حسي دارند او مي گفت همه ي مربيان اين را مي دانند كه گلزن بزرگ خودخواه است. قبول نداري؟
من از شما سوال مي كنم: كدام يك ازمهاجمان ما تا دروازه ي حريف رفت تا موقعيتي ساخته شود؟ من در بازي با پرتغال دو قدم هم عقب تر آمده بودم و توپ مي گرفتم. انصاري فر در بازي با كوبا به من گفت: تو گل مي زني، تيم گل مي زند. وقتي تو گل نزني، تيم هم گل نمي زند! گفتم: چرا؟ يعني اگر يك روزپاي من قفل باشد گل نمي زنند؟ منظورش اين بود كه بچه ها همه به پاي من نگاه مي كنند. 
  اين حرف را قبول نداريد كه مهاجم بزرگ بايد خودخواه باشد؟
الان ديگر نه، با اين تجربه ديگر نه. من مي گويم ضربه ي آخر را خوب مي زنم، ولي اين كه بازيكن ديگري درموقعيت بهتري باشد بايد پاس بدهم. در بازي با پرتغال يك گل عقب بوديم، با بازيكنان حريف سه به يك شديم، اگر كاظم محمدي به من پاس مي داد، توي دهانه ي دروازه موقعيت خوبي داشتم. اين خودخواهي كاظم نبود، بلكه يك لحظه مغزش درست فرمان نداد. بعضي از بازيكنان هم انگار از توپ مي ترسيدند، انگار يك گلوله ي آتش است!
   به خاطر همان استرس بود؟
من جرا‡تش را دارم كه بين سه بازيكن حريف توپ را بگيرم و كارم را بكنم اما بعضي ها نه. يك بار كه با همين آرژانتين بازي داشتيم و من مصدوم بودم و بازي نمي كردم، گلر تيم خواست توپ را براي يكي از بازيكنان بزرگ و با تجربه ي تيم بيندازد، او داد زد:  به من نده، به من نده!   حالا اسم اين بازيكن را كه پنج شش سال است در تيم بازي مي كند نمي آورم، ولي من اعتقاد دارم كه ما از نظر روحي و رواني مشكل داشتيم. ما به هيچ وجه از آرژانتين پنج گل عقب نيستيم. استرس دو گل به بالا پدرمان را در آورد؛ چون دوبار به همين آرژانتين با اختلاف يك گل باخته بوديم.
 
000192.jpg
 
چرا بقيه ي تيم ها استرس ندارند؟
چون حرفه اي فكر مي كنند. اسپانيا از سال 1960 حرفه اي است. وقتي آن رقم هاي بزرگ به ميان مي آيد، خود به خود همه چيز حرفه اي مي شود. مثلا در لاتزيوي ايتاليا ديدم يك سرمربي دارد، يك بدن ساز دارد، يك دكتر، يك تداركات توپ، يك تداركات تغذيه، يك دكتر تغذيه دارد و چند نفر هم بيرون زمين مشغول آناليز هستند. اين مي شود حرفه اي.
  در همان لاتزيو هم به عدم تطبيق با شرايط تيم متهم شدي؟
بيست روز پيش مدير باشگاه لاتزيو به مترجم من در ايتاليا گفته بود: من وحيد شمسايي را مي خواهم، دوباره نمي آيد؟ اگر وحيد شمسايي بد است، چرا به فدراسيون فوتبال ايران نامه مي دهند كه باعث شكست تيم لاتزيو وحيد شمسايي بوده كه غيبت كرده و تيم ما پنج تا خورده؟ اگر وحيد شمسايي بد است، چرا التماس مي كنند كه من را براي بازي پلي آف به ايتاليا بفرستند؟
در سايت باشگاه اعلام شده بود كه شمسايي در تمرينات جديت لازم را نشان نمي داد، روحيه ي حرفه اي نداشت و به ارتباط با بازيكنان تيم علاقه نشان نمي داد....؟
طبع ما ايراني ها، غيرتي است. آن ها از من انتظار داشتند مثل بازيكنان برزيلي كه خيلي راحت زندگي مي كنند باشم. به من گفتند: چرا خانواده ات را به جمع ما نمي آوري؟ من هيچ وقت زن و بچه ام را به سينماي ايران نمي برم، آن وقت ببرم شان بين ده تا برزيلي ابله؟! يك بار با قهرمان ايتاليا يك بر يك مساوي كرديم. وقتي سوار اتوبوس شديم، خانم يكي از بازيكن ها كه ايتاليايي بود هم با ما آمد، يكي از اين برزيلي ها گفت:  خانمت را آوردي كه به خاطر اين مساوي بچه ها را شاد كني؟!   مي خواهم بگويم شوخي هاي آن ها در حد ناموسي بود. من نوع نگرشم به زندگي جور ديگري است و اگر منظورشان از  حرفه اي   عوض كردن اين نگرش است، من نمي توانستم حرفه اي باشم. در بازي اول جام جهاني، تمام بازيكنان تيم  ملي ايتاليا   براي ديدن بازي من آمده بودند.
  درگيري بين صادق درودگر و كاظم محمدي هم به خاطر استرس بود؟
نه، سرپرست كه استرس ندارد. داور هم بد سوت زد، البته نمي خواهم بگويم آن بازي را به خاطر قضاوت بد داور باختيم. باخت ما به آرژانتين به دليل حرفه اي گري شان بود و نه به قول شما تاكتيك آن ها.
  يعني شما به برتري تاكتيك آرژانتيني ها اعتقاد نداري؟
نوع فوتبال ما فرق مي كند. ببينيد، هفت هشت بازيكن آرژانتين زير نظر مربي ايتاليا در ليگ كالچو بازي مي كردند. چرا آرژانتين 7 4 به ايتاليا باخت؟ چون ايتاليا ها نسبت به آن ها شناخت دقيقي دارند. در مورد آن اتفاق هم بگويم كاظم از داوري بد ناراحت شد، خواست به سمت داور برود كه درودگر او را كنار كشيد. به نظر من اگر صادق درودگر آن حركت را انجام نمي داد، براي كاظم خيلي بدتر از اين ها مي شد.
   اما رفتار درودگر هم مقابل چشم آن همه بيننده خيلي زشت بود.
هيچ كس نمي تواند خودش را جاي كسي ديگري بگذارد، ولي باز هم مي گويم به نظر من اگر درودگر آن كار را نمي كرد، براي كاظم محمدي كه زندگي اش از فوتبال مي گذرد خيلي بد مي شد. خود درودگر بلافاصله دنبال اين رفت كه مبادا كاظم محروم شود، يا اگر هم در سطح ملي محروم مي شود در سطح باشگاه ها محروم نشود. 
000198.jpg
 
الان شما را با  علي دايي   مقايسه مي كنند.
اين براي من افتخار است كه با علي دايي مقايسه شوم؛ كسي كه سلطان فوتبال ايران است و هر وقت در كشوري اسم دايي مي آيد، لذت مي بريم كه يك ايراني هستيم. مدير برنامه ي من در ايتاليا با همه ي ستارگان آن جا مثل ويري، كولوتره، پروتزي، سيمونه اينزاگي و ... رفيق بود.
مي گفت:  آن ها اصلا از فوتبال ايران شناختي نداشتند اما علي دايي را مي شناختند. اين خيلي مهم است. 
خودت هم اين مقايسه را قبول داري؟
من 6 سال آقاي گل آسيا شدم، يه بار توپ طلاي سال آسيا را گرفتم، بازيكن نيم فصل ليگ ايتاليا شدم، در سال 2003 بازيكن نهم دنيا شدم. خدا وكيلي اگر از گروه مان در جام جهاني بالا مي رفتيم هم آقاي گل جام جهاني مي شدم؛ آقاي گل 13 گله بود و ديديد با وجود اين كه ما زود اوت شديم، ولي من در جمع گلزنان هفتم شدم. متأسفانه شرايط دور اول براي ما خيلي سخت تر از دور دوم بود.
يعني اگر از گروه همان بالا مي رفتيم، خيلي راحت تر مي شد بازي كرد. ولي نشد ديگر، قسمت نبود.
  اين مقايسه ي بين شما و علي دايي جنبه ي انتقادآميز هم دارد. بعضي ها مي گويند دايي هم در بايرن مونيخ بازي مي كرد، ولي حالا ديگر دوران اوج خود را پشت سر گذاشته ...
مي گويند وحيد شمسايي تمام شده؟ آنها كه ادعا مي كنند، يك وحيد شمسايي بياورند جاي من بازي كند!
نظر من نظر مربي تيم است و اگر يك يا 40 دقيقه بخواهد، براي تيم بازي مي كنم. اين كه شما من را با دايي مقايسه مي كنيد باعث افتخارم است. هر كس هم بتواند نصف افتخارات من را به دست بياورد شاهكار كرده! اين كه من در 28 سالگي به اوج پختگي رسيده ام و اين همه افتخار كسب كرده ام، خيلي مهم است. در ضمن متأسفم كه وقتي تيم ما داشت به جام جهاني مي رفت يك دوربين براي تهيه ي خبر آمده بود، ولي وقتي برگشتيم همه با تمام امكانات و پنجاه تا همراه به فرودگاه آمده بودند! انگار در ورزش ما باخت جذاب تر از برد است. بايد دنبال واقعيت ها باشيم؛ مثلا همين تيم ايتاليا كه در جام جهاني دوم شد، چهار سال پيش اصلا در اين مسابقات نبود. برنامه ريزي كرده اند و حالا نتيجه اش را ديدند. ما هم بايد با دليل و منطق جلو برويم ، نه اين كه همديگر را بكوبيم و يقه ي هم را بگيريم. آن مربي مي گويد اين ها را سن شان بالا رفته. مگر ما ديگر مي توانيم كسي را مثل محمدرضا حيدريان در تاريخ فوتسال مان داشته باشيم؟ يا بازيكني مثل كاظم محمدي يا رضا ناصري را؟ البته من اعتقادم اين است كه بايد روي پايه ها كار كرد و استعدادها را پرورش داد. 
  خودتان هم در اين زمينه كاري كرده ايد؟
حدود دو سال پيش يك سالني را گرفتم و چند تا بازيكن را كه احساس مي كردم بازيكنان خوبي هستند جمع كردم، ولي چون مدام در اردوي ملي بودم، آن ها پراكنده شدند.
  خيلي ها به خاطر علاقه به شما به فوتسال گرايش پيدا مي كنند؟
امثال ما در فوتسال له مي شويم تا تعدادي ديگر رشد كنند. يعني وقتي يك نسل افتخار كسب مي كنند، پشت سري ها نتيجه ي اين اتفاق را مي بينند. خود من هم از حالا هر كاري از دستم بربيايد براي اين ورزش مي كنم.
   وقتي مي گوييد  ديگر كسي مثل حيدريان پيدا نمي شود   آدم به اين رشد نااميد مي شود. 
نيست! بايد بروي، بگردي، پيدا كني، پنج سال، ده سال رويش كار كني تا نصف حيدريان بشود.
   به هر حال حيدريان هم در همين شرايط رشد كرده. يعني فكر مي كنيد كه شرايط نسبت به گذشته بدتر شده؟
نه. منظورم اين است كه هميشه فقط يك نفر نخبه مي شود. شما در تاريخ فوتبال نظير اين بازيكن را پيدا نمي كنيد.
   مگر چند سال است فوتسال ايران رسميت و تاريخ پيدا كرده؟
به هر حال نظر من اين است كه بايد يك برنامه ريزي دقيق و طويل المدت بكنيم تا پيشرفت داشته باشيم.
  در مورد اين كه گفتيد  بايد پول وارد فوتسال شود  ، منظورت به كدام بخش از اين ورزش است؟
وقتي هر هفته يك بازي فوتسال از تلويزيون پخش شود، اسپانسرها خودشان مي آيند و ...
  منظور اين است كه اين پول كجاها بايد خرج شود؟
در فوتسال، در باشگاه ها. الان در تهران و شهرستان ها سالن هاي زيادي داريم، ولي وقتي پول باشد، بازيكن پول خوبي مي گيرد و امكانات ديگر هم فراهم مي شود.
   به گذشته برگرديم؛ اصلا چه شد كه شما به سمت فوتسال آمديد؟
من در سال هاي 69 70 بازيكن فوتبال بودم و در رده ي نوجوانان و جوانان بازي مي كردم. در تيم هاي بنياد شهيد و بانك تجارت هم بازي كردم. بعد نمي دانم چرا از فوتبال، زده شدم و چهار پنج سالي اصلا فوتبال بازي نكردم. يك مقدار چاق شدم و خواستم وزن كم كنم كه افتادم توي فوتسال. سال 78 بود....
  اين كه بيشتر از چهار پنج سال مي شود؟
بله. البته يك زانو درد هم داشتم و دو سه سال هم به خاطر همين مسأله بازي نمي كردم. اما بيشتر به خاطر همان دل زدگي بود. در اين هفت هشت سال فقط رفاقتي وتوي جمع هاي دوستانه فوتبال بازي مي كردم. وزنم 100 كيلو شده بود. رفتم پيش سيدمهدي ابطحي، به برادرم گفت اين را آوردي وزنه برداري يا كشتي؟! از آن روز در تيم پيمان تمرين كردم.
  الان چند كيلو هستي؟
با عضله، 78 79 كيلو. توي 28 سالگي تازه مثل فوتبالسيت هاي حرفه اي عضلاتم تركيده و دارد شكل مي گيرد، آن وقت مي گويند: پير شدي، فوتسال را بگذار كنار. من از همان سال 78 تا الان لب به برنج نزده ام!
   بعد از تيم پيمان به استقلال رفتي و آن جا مدتي روي چمن هم بازي كردي؟
مسابقات باشگاه هاي آسيا بود، آقاي كخ من را ديد و ده روزي برد تمرين تيم فوتبال استقلال.
  آن موقع شايع شده بود كه فتح الله زاده مي خواهد شما را به باشگاه هاي خارجي بفروشد؟
نه، نمي شد. آن يك بازي مقابل العين هم به عنوان يار كمكي بازي كردم. چون قانون فيفا مي گويد بازيكني كه در مسابقات رسمي فوتسال بازي كرده، ديگر نمي تواند فوتباليست شود.
   خودت دوست نداشتي بازيكن فوتبال باشي؟
الان ديگر افتادم توي فوتسال و اصلا به اين قضيه فكر نمي كنم.
   اين كه مبلغ قرارداد بازيكنان فوتبال خيلي بالا است ناراحتت نمي كند؟
اگر بخواهم از اين بعد نگاه كنم ناراحت مي شوم، ولي چون از نظر مالي مشكلي ندارم زياد اذيت نمي شوم. من جزو بازيكناني نبودم كه به فوتبال به عنوان تمام زندگي ام نگاه كنم. درآمدم ازجاي ديگري تامين مي شود، اگرپولي از فوتسال در مي آورم هم خرج زن و بچه ام مي كنم. مثلا امسال براي 8 بازي، 42 ميليون با ارم كيش قرارداد بستم. 20 ميليون را استقلال گرفت و 22 ميليون را خودم. 
  اين كه از قرارداد بازيكنان فوتبال خيلي بيشتر شد! پس چرا انصاري فر مي گويد يك بازيكن فقط دو ميليون مي گيرد؟
بله، ممكن است يك بازيكن كم بگيرد. البته بازيكنان ملي پوش زير 7 8 ميليون نمي گيرند.
  زماني كه وزن كم كردن را شروع كرديد، ذهنيتي از آينده به شكل امروزتان داشتيد؟
تمركزم را براي وزن كم كردن گذاشتم. بعد ابطحي يك بازي گذاشت و من بين ملي پوشاني كه توي تيم بودند خيلي خوب بازي كردم. يادم نمي رود ابطحي گفت اين بهترين بازيكن ايران مي شود. مرداد 78 شروع به تمرين كردم و ابطحي گفت، اگر با اين برنامه اي كه دارم پيش بروي، مي تواني در هفته ي سوم ليگ بازي كني. هفته ي سوم مي شد 27 مهر. همين شد و من در هفته ي سوم 3 دقيقه در گيلان بازي كردم. در عرض 45 روز 20 كيلو وزن كم كرده بودم. البته خيلي بد بازي كردم چون بدنم افت كرده بود، ولي هفته ي بعد بين چهار نفر اول تيم بودم. باورم نمي شد چون كلي بازيكن ملي پوش داشتيم. بازي با فراز قم بود و من 6 7 دقيقه بيشتر بازي نكردم ولي 4 گل زدم. بعد جام رمضان بود كه در همان شب اول مقابل كشاورز 4 5 گل زدم و فردايش به تيم ملي دعوت شدم. ده روز بعد تيم ملي در اصفهان با روسيه بازي داشت. آن موقع بين بزرگاني مثل  رضا رضايي كمال   بودم و برايم جالب بود كه جزو چهار نفر اصلي وارد ارنج تيم ملي شدم. بازي اول يكي و بازي دوم دو گل به روسيه زدم. آن موقع شماره  ي 4 مي پوشيدم و مربي تيم ملي روسيه گفته بود بهترين بازيكن ايران شماره ي چهارشان بود. گذشت و شرايطم عالي عالي بود كه به بازي هاي 2000 تايلند رسيديم. آن جا فني ترين، آقاي گل و پديده ي آسيا شدم؛ يعني سه عنوان در يك جام كسب كردم. ديگر اعتماد به نفسم خيلي بالا رفته بود و هر جا مي رفتم آقاي گل مي شدم، و فقط در اين جام جهاني بود كه اين طوري شد...
من حتي بازيكن ماه  فوتبال   آسيا شدم، يعني در آن ماه من آن قدر خوب كار كردم كه بن همام جايزه ي فوتبال را به يك بازيكن فوتسال داد. افتخار مي كنم اولين لژيونر ايران هستم و توي بهترين باشگاه سري   A بازي كرده ام. خيلي زحمت كشيدم. الان هم نمي گذارم كسي راحت عليه من حرف بزند. از تمام لذت هاي زندگي گذشتم، در حالي كه همه جور امكانات هم داشتم و خدا را شكر وضعم هميشه خوب بوده. اين زانتيا كه زير پايم است را به خاطر فوتسال ندارم، موقعي كه آمدم تيم پيمان، اپل 20 ميليوني داشتم. 
ايتاليا كه بوديد زبان آن جا را ياد گرفتيد؟
چون هفته  ي ششم ليگ وارد باشگاه شدم و بايد سريع خودم را به بقيه مي رساندم، يك مترجم داشتم. بايد كلاس مي رفتم كه نشد، اما 30 40 درصد ياد گرفتم.
  منزس كه براي كمك به تيم ملي ايران آمد در چه سطحي بود؟
منزس كارش خوب بود. من با او كار نكردم كه دقيق درك كنم، ولي ايده هايي كه مي داد خوب بود.
  حضور او به تيم ملي كمك كرد؟
اين ديگر به مربي تيم مربوط مي شود. اگر حرفي بزنم، فردا براي من مشكل ساز مي شود!
  حالا نظر شخصي شما چيست؟
من مي گويم مربي خارجي براي ما خوب است، ولي در تيم هاي پايه.
   برنامه ي اين فصل تان چيست، اگر به ارم كيش قم نرويد...؟
چرا نروم؟ رييس باشگاه يا من را مي خواهد يا آن مربي را. تيمش در رده ي يازدهم بود، توي هشت بازي سومش كردم. بعد هم اين كه مردم قم فوق العاده عاشق من هستند، من هم عاشق مردم قم هستم. پنج هزار نفر تماشاگر براي بازي ها مي آيند. اگر امسال در ايران بمانم افتخار مي كنم در قم بازي كنم.
   اگر نمانيد چطور؟
دارم باهمسرم صحبت مي كنم، اگر به توافق برسيم شايد بروم اسپارتاك مسكو. گفته بودم بعد از جام جهاني به شان جواب مي دهم و حالا بايد ببينم خدا چه مي خواهد.
   خانواده تان را هم مي بريد؟
بله، اگر بروم كه تنها نمي روم.
   فكر مي كنيد تا چه زماني بازي كنيد؟
من 28 ساله ام و در اوج آمادگي . تا زماني هم كه آماده باشم در خدمت تيم هستم. نمي توانم پيش بيني كنم كه تا كي بازي نمي كنم، ولي تا جام جهاني آينده فكر نمي كنم 32 سال سن زيادي باشد.
  به مربيگري فكر نمي كنيد؟
تا به حال فكر نكرده ام.
  حين بازي كه زياد با بازيكنان ديگر صحبت مي كنيد. 
چون من در راس تيم هستم و توپ به جلو ختم مي شود، ديد من بهتر از بازيكنان عقب زمين است. البته خوراكچي و درودگر به من مي گويند: تو ديدت براي مربيگري خوب است.
  احساس خودت چيست؟
وقتي مي بينم مربيان با اين همه زحمت چقدر تحت فشار هستند، فكر مي كنم مربيگري براي من زياد جالب نباشد. چون اين وزن كم كردن يك خرده از نظر عصبي رويم تأثير گذاشته و شرايط روحي رواني ام به عصبي بودن مي زند.
   مثلا بازي با روسيه در تهران كه توپ ها ي تان گل نمي شد و وقتي گل زديد، زديد توي سرخودتان؟!
در آن بازي من يك روز قبلش از ايتاليا آمده بودم، بيست روز بود تمرين نداشتم و دستم توي گچ بود. دستم را كه بايد تا چهل روز توي گچ مي ماند باز كردم، به خاطر تيم ملي ، به خاطر كشورم. مردم كه اين چيزها را نمي دانند. دستم آن قدر درد مي كرد كه زدم توي سرم، از بدشانسي دوربين روي من بود و همه اين صحنه را ديدند! 
  از اين كه هميشه دوربين ها رو به شماست و همه مي شناسندتان، اذيت نمي شويد؟
به نظر من شهرت خيلي خوب است. هر كس به نوعي دنبال معروف شدن است، چون خيلي وقت ها به درد آدم مي خورد.
  به اين كه دوربين روي شماست و بايد چطور مقابل آن رفتار كنيد آگاه هستيد؟
بعد از بازي ايران و پرتغال كه ما باختيم، دوربين حدود 2 دقيقه روي من بود. با خودم گفتم امروز كه اين طور مورد توجه هستم، روزهايي كه مي بريم چطور نگاهم مي كنند؟ اين شد كه مقابل كوبا ذهنم را بيشتر آماده كردم.
  هيچ وقت دل تان نمي خواهد كه شما را نشناسند؟
يك جاهايي چرا، مثلا رفتيم كار كسي را در شهرك آزمايشي انجام بدهيم، دو هزار نفر آن جا بودند. گفتند: شمسايي آمده امتحان گواهي نامه بدهد والله من 20 سال است گواهي نامه دارم!
  توي اين مصاحبه پيش نيامد كه از حرف هاي ما ناراحت بشويد؟
نه، اتفاقا از اين حرف هايي كه رد و بدل مي شود خوشحال مي شوم. هيچ كس نمي تواند سرخودش شيره بمالد. الان من جلو شما دو تا دروغ هم بگويم، از اين در كه بيرون بروم نمي توانم خودم را گول بزنم.
  حالا فكر مي كنيد ممكن است چند سال ديگر يك وحيد شمسايي در فوتسال ايران ظهور كند؟
اميرخان قلعه نويي حرف خوبي زد، دستش درد نكند. گفت: مگر ما وحيد شمسايي ديگري داريم كه بخواهيم به اين بازيكن گير بدهيم؟ برويد پنجاه سال بگرديد، يك وحيد شمسايي گير بياوريد!... بله، خيلي ها مي توانند بيايند و مثل من باشند.
   با كدام يك از بازيكنان فوتبال ارتباط داريد؟
با علي انصاريان خيلي دوست هستم، با حامد كاوپانيور خيلي جورم، با نيكبخت خيلي من تو من ام، اكثرا با مهدي رحمتي ارتباط دارم. اما بيشتر از همه با علي انصاريان، علي خيلي بچه ي خوبي است. 
  دوست نداريد مثل انصاريان بازيگر شويد؟
هر كس يك عقيده اي در زندگي اش دارد. به من دو سال پيش پيشنهاد بازيگري شد. هنوز اين وحيد شمسايي نشده بودم. ولي وقتي من مي دانم توان بازيگري ندارم، چرا قبول كنم؟
از كجا مي دانيد؟
خب من هيچ وقت فكر و ذكر بازيگر شدن نداشتم. توي مدرسه هم وقتي تئاتر مي گذاشتند، مي رفتم بيرون.
   به هر حال، بعضي وقت ها در زمين فوتسال هم كاملا حواس تان به دوربين هست و مي دانيد كه بايد چه حركتي بكنيد؟
بله، آن هم يك جور بازي است ديگر. مثلا وقتي در ماكائو داشتم سجده ي شكر به جايي مي آوردم، ديدم چيزي در حدود ده پانزده دوربين روي من زوم كرده است. تيم داشت با پرچم دور افتخار مي زد، اما دوربين ها تصوير من را مي گرفتند، براي همين من هم دو حركت ديگر انجام دادم.
  به هر حال اين موارد جذاب است و چون مردم ورزشكاران مطرحي مثل شما را دوست دارند لذت مي برند.
ما كه مطرح نيستيم. ورزشكار مطرح  حسين رضازاده   است؛  علي دايي   است،  علي كريمي  ،  مهدي مهدوي كيا   يا  وحيد هاشميان   است. همه ي آن ها كه به نوعي براي اين مملكت زحمت مي كشند مطرح هستند و بايد قدر و ارزش شان را بدانيم.

وقت اضافه
علي كريمي؛ جادوگر هنرمندي  كه قدر خودش را نمي داند
000177.jpg
عادل فردوسي پور
بعد از انتخاب علي دايي، خداداد عزيزي و مهدي مهدوي كيا به عنوان بهترين بازيكن سال آسيا، در سال 2004، نگاه ها به شونسوكه ناكامورا از ژاپن، علا هبيل از بحرين و البته علي كريمي از ايران دوخته شده بود.
ما انتظار داشتيم بازيكني از ايران براي دومين سال پياپي به اين عنوان دست پيدا كند، انتظاري گزاف كه البته برآورده نيز شد. چرا كه علي كريمي پتانسيل تبديل شدن به بهترين بازيكن آسيا و حتي يكي از بهترين هاي جهان را دارد.
000180.jpg
بازيكني كه در خانواده ي كم بضاعت در يكي از توابع كرج بزرگ شد، در رقابت هاي فوتسال جام رمضان با تكنيك هايش توجه خيلي ها را به خود جلب كرد، به اردوي تيم ملي در بروجرد راه داده نشد، به پرسپوليس پيوست، داور را كتك زد، تا يك سال محروم شود، از وسط زمين به بهزاد غلام  پور گل زد، 8 بازيكن تراكتورسازي را دريبل زد و به گل رسيد، با علي دايي در سالن كوي نصر درگير شد و ده ها اتفاق ديگر برايش رخ داد تا همه بپذيرند كه او آدم معمولي نيست.
هنرمند، جادوگر تكنيكي كه ذاتا اهل تمرين و سختي كشيدن نيست، فوتبال راحت امارات را به تلاش براي حضور در تركيب اصلي تيم هاي اروپايي ترجيح مي دهد. مصاحبه نمي  كند، لبخند نمي زند، حتي بعد از دريافت جايزه بهترين بازيكن سال آسيا و بعد از گل خوشحالي نمي كند،؛ با هر كس قاطي نمي شود و كلا آدم خاصي است.
اما اين علي كريمي، موجودي دوست داشتني است، با تكنيكي كه همه را مسحور مي كند، مدافعان تيم ملي آلمان و حتي آ اس رم را به راحتي دريبل مي زند، و هر وقت هوس كند مي تواند خوب بازي كند، او فراتر از سطح فوتبال ايران و آسيا است. اي كاش قدر خودش را بداند.او توانايي هاي بسيار بالايي دارد كه حيف است صرف فوتبال ضعيف و تنبل پرور امارات شود.

فهرست
همشهري جوان : روز داوري
گزارش تصويري
سينما تلويزيون
فقيه نصيري به نقش خواهر خوانده 
محمد حاتمي؛ يكي ازخوابگردها
گلشيفته ي فراهاني؛ بهترين بازيگر آسيا ، آفريقا و امريكا
پخت اسپاگتي به سبك رامبد جوان
بازغي و بهداد؛ دوباره در كنار هم
ماهايا پطروسيان در نقش يك گروگان گير
گزارش هفتگي اكران
در انتظار اعدام
رويداد هفته
تلويزيون
روزها و برنامه ها
 برنامه هاي ورزشي
سريال خارجي
سالواتوره جوليانو
گوي طلايي
كمربندها را ببنديم
نكراسوف
سريال ايراني
ببر خيزان، اژدهاي پنهان 
تمشك طلايي
سايه ي آفتاب
بيگانه اي در ميان ما
ورزشي
توطئه در پاناما
غافلگيري موقوف!
مرد يخي
جوگير
داستان دنباله دار بندر
رويداد هفته
حرفه:آقاي گل 
علي كريمي؛ جادوگر هنرمندي  كه قدر خودش را نمي داند
اجتماعي
كارتن خوابي براي كارتن خواب ها
استامينوفن؛ دوست سر، دشمن كليه 
پاك مثل 206، آلوده مثل پرايد انژكتوري
اصل وجوددوره سربازي قطعي است 
ژل هاي غير استاندارد، پزشكان غيرمتخصص 
وام هاي،۳۰ 50 و 100 هزارتوماني براي حل مشكل مالي دانشجويان! 
ثبت نام  براي تهيه كارت ملي جوان آغاز شد
رويداد هفته
گزارش تصويري
هر روز يك قاچ از هندوانه است
زندگي
بازار هندوانه در اولين شب زمستان
سر خودتان كلاه بگذاريد
آن كلاه كپ دوست داشتني 
كسب و كار
پرنده كوچك خوشبختي
بورس تهران براي تازه كارها
سينما
چيپس خوردن باجن ها
 دوست دارم باران باشم
از خفه شدن مي ترسم
اين جن ها از كجا آمدند
تجربه ي يك ميدان جنگ واقعي 
سينماها
مراكز ديگر
ويديو كلوپ
تئاتر
فيلم خانه ملي
موسيقي
چند تار مو
جهاد دانشگاهي
سينما
ويديو كلوپ
يو۵۷۱
دالان سبز
دانش
هيجان لا به لا ي بادكنك هاي رنگي
هيچ وقت كافي شاپ نمي روم 
موسيقي
از اين ملودي هايي كه مردم دوست دارند
پديده جهاني
نسل فشرده
آخرهاي دنيا
اين همه چراغ پشت پنجره ي چوبي
دي. وي. دي فقرا
داستان صدا
نوستالژي
MP3فشرده ي دوست داشتني
ذره ي صفر،با انرژي بي نهايت
روزها
ملكوت خدا نزديك است
خانه مشترك ما ايراني ها
برادر بزرگ تورا مي نگرد
تئوري هاي شاعرانه
كشف راديوم
اولين موتور بنزين سوز
تولد رودكي
سيماي مردي در ميان جنگ
داستان دو شهر
مردي كه زياد مي دانست
خشك، روراست و نابغه
زندگي به اين سادگي ها نيست
قبل از كا.گ .ب
تولد بوگارت
سفيد برفي
اولين هواپيما
داستايفسكي نمي ميرد
جلا ل الدين محمد بلخي 
بهاءولد، پدر مولوي همراه خانواده اش وارد نيشابور مي شود
مولوي به قونيه مي آيد و مي ماند
مولوي براي اولين بار شمس را مي بيند
ارتباط رازآميز مولوي و شمس
مولوي سرودن مثنوي را شروع مي كند.
چند روايت از يك ملا قات
ديوان شمس
سماع
آينه درآينه
جهان كوچك
روزگار انقلا ب هاي رنگي
وزش بادهاي تغيير در استپ هاي اوكراين 
بازي
ارباب حلقه ها: نبرد سرزمين ميانه 
پرفروش ها هفته
راهنما
خبر
مورتال كامبت: اسطوره بازي هاي رايانه اي
اتاق ملاقات
مثل يك فيلم گانگستري
حالا ديگر يك سابقه دار هستم! 
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  كسب و كار  |
|  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |  پديده جهاني  |  روزها  |  جهان كوچك  |  بازي  |  شناسنامه  |
|  اتاق ملاقات  |  پاروقي  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |