وحيد شمسايي ستاره فوتسال ايران مي گويد كه در 28 سالگي به اوج آمادگي رسيده و نمي خواهد به اين زودي خداحافظي كند .به نظرش اين افتخار بزرگي است كه با علي دايي مقايسه اش كنند
تقديرش اين بود كه بهترين فوتساليست ايران بشود. بهترين و مشهورترين. سرنوشتش اين بود، و اين ، از آن وقت هايي است كه نمي تواني از دست تقدير فرار كني. مثل خيلي از داستان هايي كه فقط در ادبيات يا در سينما مي شود پيدا كرد. اين كه مدت ها بروي دنيا را بگردي ولي خواه ناخواه در لحظه ي موعود دوباره به همان جايي برسي كه برايت تعيين شده. به همان جايي كه برايش به دنيا آمده اي.
لابد براي همين، وحيد شمسايي بالاخره يك روز تصميم مي گيرد كه وزنش را كم كند چقدر جالب . فكرش را بكنيد. اين همه آدم بالاي 100 كيلو در دنيا هستند كه هيچ وقت به فكر سبك شدن نمي افتند، اما وحيد بايد كليد كند كه وزنش كم شود و همين ماجرا را برگرداند به جاده ي اصلي تصميم مي گيرد دوباره برگردد به سراغ عشقش. به فوتبال يا فوتسال. چه فرقي مي كند؟ و بعد همه اين ها انگار جورچيني است كه بايد كامل شود تا فوتسال ايران بدون وحيد شمسايي نماند. بدون ستاره. بدون آدمي كه اگر نبود دوست داشته باشيد يا نه ما حالا همين افتخاراتي را هم كه امروز در فوتسال داريم، نداشتيم. همين توجه را نمي كرديم. گل هاي او را از فوتسال ملي كم كنيد تا متوجه شويد جريان از چه قرار است.
بي ترديد شمسايي يك نابغه است. يك گل زن مادرزاد، و فوتبال هميشه با گل زن هايش نفس كشيده است. با فان باستن هايش؛ نيستلروي هايش و با شمسايي ها ... معلوم است كه چرا او هميشه در قاب دوربين قرار مي گيرد. طبيعي است كه مردم اين همه دوستش دارند.
همه در زمين عالي هستند، همه مي دوند؛ ولي اين شمسايي است كه كار را تمام مي كند. اين اوست كه در لحظه هاي هيجان انگيز به ثمر رسيدن گل، در مقابل دروازه ايستاده است.
تيم ملي ايران مثل دو دوره ي قبل، در جام جهاني 2004 تايوان هم نتيجه نگرفت و دست از پا درازتر برگشت. وقت شكست، همه به دنبال مقصر مي گردند. حتي قهرمان ها هم دراز مي شوند و اين بار نوبت وحيد شمسايي بود كه سيبل شود. به خاطر تك روي هايش، به خاطر بازي خود پسندانه اش، و به خاطر اين كه تيم ايران هيچ برنامه اي براي پيروزي نداشت و در ميان همه ي بازي هاي انفرادي، اين او بود كه بيش از همه به چشم مي آمد و بيشتر از همه هم مورد انتقاد واقع شد. بگو هجوم!
ولي شمسايي اين انتقادها را قبول ندارد آن ها را رد مي كند. دلايل شخصي اش را هم دارد. گفت و گو با او مي تواند نوعي پرونده سازي براي جام جهاني باشد. براي فوتسال. حرف هاي او مي تواند مانيفست اين فوتسال ناكام باشد. اما در وراي اين ها نكته اي كه مدام خودش را به رخ مي كشد، نكته اي كه ميان همه ي جمله هاي او پرپر مي زند، اين است كه اصلا حالا چرا او بايد ستاره ي انكارناپذير اين فوتسال باشد. از كجا آمده و كجا قرار است برود؟ بعد هم فكر مي كني همه ي آينده، مثل همه ي آن چه تا حالا برايش پيش آمده يك سناريوي به دقت طراحي شده است. پيشاني نوشت. آدم قضا قدري مي شود. 8 سال دوري از فوتسال و بعد ... وحيد شمسايي.
سيامك رحماني
چه خبر؟
ديشب رفتيم سينما فلسطين . اكران خصوصي فيلم دوئل براي هنرمندان و ورزشكاران بود. خيلي ها بودند. فيلم هم جالب بود، از نظر صدا كه استثنا بود، از نظر بازي ها هم پژمان بازغي خيلي خوب كار كرد . كامبيز ديرباز و سعيد راد هم همين طور.
در بهترين باشگاه سري A بازي كرده ام. خب زحمت كشيدم. الان هم نمي گذارم كسي راحت عليه من حرف بزند. از تمام لذت هاي زندگي گذشتم، در حالي كه همه جور امكانات هم داشتم و خدا را شكر وضعم هميشه خوب بوده.
تا دعوت تان نكنند، سينما نمي رويد؟
نه بابا، اصلا نمي روم. از وقتي ازدواج كرده ام، اين اولين بار بود كه مي رفتم سينما. قبلا هميشه مي رفتم.
چرا، مگر نمي شود آدم با همسرش برود سينما؟
بله، مي شود. ولي نمي روم ديگر! هيمن دفعه كه مثلا اكران اختصاصي بود هم، دو هزار نفر آدم علاف توي سينما ايستاده بودند و امضا و عكس مي گرفتند و ....
از وقتي كه از مسابقات قهرماني جهان برگشيد، چه كار مي كنيد؟
سه چهار روز استراحت كرديم. بعد هم چون كارمند محورسازان ايران خودرو هستم در مسابقات كارگري بازي كردم. الان هم منتظرم قرارداد مالي ام را با ارم كيش ببندم. البته حسين شمس مربي اين تيم است و گفته ام اگر او باشد، من نيستم.
چرا؟
والله اگر انتقاد سازنده باشد، آدم قبول مي كند. من 28 ساله هستم. نه 40 ساله كه مي گويند فوتبالم تمام شده. يك عده به جاي انتقاد سازنده، قصد تخريب دارند. دو نفر ديگر دعوا دارند، اين وسط دو نفر ديگر خراب مي شوند. شمس در مورد من چيزي نگفته. گفته چرا در تيم ملي از من اين طوري استفاده كرده اند، ولي خب همه اش اسم من را مي گفت ديگر. يك جا گفته بود: دوازده سيزده نفر را برده اند كه دنبال وحيد شمسايي بدوند!
شايد اين نشان مي دهد كه شما مهره ي كليدي تيم هستيد؟
شما اين طور مي گوييد، اما عوام چه مي گويند؟ طرف تا به حال فوتبال نديده، به من مي گويد: اين آقا چرا در مورد تو اين طوري مي گفت؟ او كه نمي آيد كارشناسي كند و متوجه شود منظور منتقد، ضعف مربي است. يعني دعواي اين دو نفر به ضرر من تمام مي شود.
حالا نظر خود شما چيست؟ انتقادها را قبول نداريد؟
مربي يك نظري دارد و من تابع نظر او هستم . مثال بزنم؛ در مسابقات كارگري، من و محمد رضا حيدريان، سيامك داداشي، كاظم محمدي و رضا ناصري هر كدام عضو تيمي هستيم و بازي مي كنيم. مربي تيم مان مرتب بچه ها را تعويض كرد، اما 40 دقيقه من را تعويض نكرد. بين دو نيمه به او گفتم چرا من كامل بازي مي كنم تا گير نداده اند تعويضم كن. گفت: من جرا‡ت نمي كنم تو را بكشم بيرون!
يعني از شما مي ترسند؟
از من نه، ولي از اين كه روي تيم فشار بيايد و حريف جلو بكشد وحشت دارند. خود ايشان از كساني بود كه مي گفت چرا تيم ملي اين طوري بازي كرده. بعدا مي گفت: من تازه فهميدم آن مربي طفلك چه مي كشد!
چرا در بازي هاي جام جهاني بحث ثابت بازي كردن شما مطرح شد و قبلا كسي اعتراض نمي كرد؟
مگر در بازي مقابل برزيل در تهران، من 40 دقيقه بازي نكردم؟ با اكراين هم همين طور، ولي ما آن بازي ها را برديم، در حالي كه وقتي تيم مي بازد همه دنبال يك بهانه مي گردند تا ايراد بگيرند.
در بازي هاي آسيايي ماكائو، در 7 بازي من فقط 4 دقيقه در زمين نبودم. چرا آن موقع كسي اعتراض نمي كرد؟ تازه اگر 40 دقيقه در زمين بودم، كم كاري نكردم. در تنها بازي اي كه من در كار دفاعي شركت نكردم، بازي با كوبا بود. آن هم انصاري فرد به من گفت: چون مي خواهيم از ضد حمله ها استفاده كنيم، جلو بمان كه توپ را بگيريم و به تو بدهيم و تو گل بزني. من در بازي با آرژانتين و پرتغال حتي روي يك گل هم مقصر نبودم. حالا يك عده مي گويند وحيد شمسايي تك روي مي كرده. اين جمله خيلي خنده دار است. توپ آن جلو بين سه بازيكن حريف به من مي رسيد، يارهاي ما هم مي ايستادند و نگاه مي كردند.
چرا اين طور مي شد؟
من به اين مي گويم استرس بازيكن ها؛ پاهاي شان قفل كرده بود.
پس چطور مقابل تيم هاي اسپانيا برزيل يا ايتاليا اين طور نبود؟
جام جهاني بازيكنان ما را جو گير كرده بود. باز ي هاي قبلي دوستانه بود و توي گوش بچه ها خوانده بودند كه بردو باخت مهم نيست، در حالي كه جام جهاني چيز ديگري است. بازيكني بود كه وقتي داشتيم مي رفتيم توي زمين، با خودش حرف ميِ زد، آن قدر استرس داشت كه قاطي كرده بود. بشكن مي زد و مي گفت: مي بريم، مي بريم، مي بريم!
ورزشكار مطرح حسين رضازاده است؛ علي دايي است، علي كريمي ، مهدي مهدوي كيا يا وحيد هاشميان است. همه ي آن ها كه به نوعي براي اين مملكت زحمت مي كشند مطرح هستند و بايد قدر و ارزش شان را بدانيم
لابد اعتماد به نفسش بالا بوده؟!
خيلي اعتماد به نفس داشت كه بشكن مي زد و آواز مي خواند!
ولي تو هم در اين بازي ها پاس نمي دادي؟
در بازي با آرژانتين دو پاس به بابك معصومي دادم كه زد توي شكم دروازه بان ، بازي با پرتغال هم يك پاس ديگر دادم كه باز زد توي شكم حريف. ببينيد جايي بوده كه بشود و من پاس ندهم؟
خود آقاي انصاري فر هم به اين قضيه اعتراف كرد و البته گفت كه همه ي مهاجمان بزرگ چنين حسي دارند او مي گفت همه ي مربيان اين را مي دانند كه گلزن بزرگ خودخواه است. قبول نداري؟
من از شما سوال مي كنم: كدام يك ازمهاجمان ما تا دروازه ي حريف رفت تا موقعيتي ساخته شود؟ من در بازي با پرتغال دو قدم هم عقب تر آمده بودم و توپ مي گرفتم. انصاري فر در بازي با كوبا به من گفت: تو گل مي زني، تيم گل مي زند. وقتي تو گل نزني، تيم هم گل نمي زند! گفتم: چرا؟ يعني اگر يك روزپاي من قفل باشد گل نمي زنند؟ منظورش اين بود كه بچه ها همه به پاي من نگاه مي كنند.
اين حرف را قبول نداريد كه مهاجم بزرگ بايد خودخواه باشد؟
الان ديگر نه، با اين تجربه ديگر نه. من مي گويم ضربه ي آخر را خوب مي زنم، ولي اين كه بازيكن ديگري درموقعيت بهتري باشد بايد پاس بدهم. در بازي با پرتغال يك گل عقب بوديم، با بازيكنان حريف سه به يك شديم، اگر كاظم محمدي به من پاس مي داد، توي دهانه ي دروازه موقعيت خوبي داشتم. اين خودخواهي كاظم نبود، بلكه يك لحظه مغزش درست فرمان نداد. بعضي از بازيكنان هم انگار از توپ مي ترسيدند، انگار يك گلوله ي آتش است!
به خاطر همان استرس بود؟
من جرا‡تش را دارم كه بين سه بازيكن حريف توپ را بگيرم و كارم را بكنم اما بعضي ها نه. يك بار كه با همين آرژانتين بازي داشتيم و من مصدوم بودم و بازي نمي كردم، گلر تيم خواست توپ را براي يكي از بازيكنان بزرگ و با تجربه ي تيم بيندازد، او داد زد: به من نده، به من نده! حالا اسم اين بازيكن را كه پنج شش سال است در تيم بازي مي كند نمي آورم، ولي من اعتقاد دارم كه ما از نظر روحي و رواني مشكل داشتيم. ما به هيچ وجه از آرژانتين پنج گل عقب نيستيم. استرس دو گل به بالا پدرمان را در آورد؛ چون دوبار به همين آرژانتين با اختلاف يك گل باخته بوديم.
چرا بقيه ي تيم ها استرس ندارند؟
چون حرفه اي فكر مي كنند. اسپانيا از سال 1960 حرفه اي است. وقتي آن رقم هاي بزرگ به ميان مي آيد، خود به خود همه چيز حرفه اي مي شود. مثلا در لاتزيوي ايتاليا ديدم يك سرمربي دارد، يك بدن ساز دارد، يك دكتر، يك تداركات توپ، يك تداركات تغذيه، يك دكتر تغذيه دارد و چند نفر هم بيرون زمين مشغول آناليز هستند. اين مي شود حرفه اي.
در همان لاتزيو هم به عدم تطبيق با شرايط تيم متهم شدي؟
بيست روز پيش مدير باشگاه لاتزيو به مترجم من در ايتاليا گفته بود: من وحيد شمسايي را مي خواهم، دوباره نمي آيد؟ اگر وحيد شمسايي بد است، چرا به فدراسيون فوتبال ايران نامه مي دهند كه باعث شكست تيم لاتزيو وحيد شمسايي بوده كه غيبت كرده و تيم ما پنج تا خورده؟ اگر وحيد شمسايي بد است، چرا التماس مي كنند كه من را براي بازي پلي آف به ايتاليا بفرستند؟
در سايت باشگاه اعلام شده بود كه شمسايي در تمرينات جديت لازم را نشان نمي داد، روحيه ي حرفه اي نداشت و به ارتباط با بازيكنان تيم علاقه نشان نمي داد....؟
طبع ما ايراني ها، غيرتي است. آن ها از من انتظار داشتند مثل بازيكنان برزيلي كه خيلي راحت زندگي مي كنند باشم. به من گفتند: چرا خانواده ات را به جمع ما نمي آوري؟ من هيچ وقت زن و بچه ام را به سينماي ايران نمي برم، آن وقت ببرم شان بين ده تا برزيلي ابله؟! يك بار با قهرمان ايتاليا يك بر يك مساوي كرديم. وقتي سوار اتوبوس شديم، خانم يكي از بازيكن ها كه ايتاليايي بود هم با ما آمد، يكي از اين برزيلي ها گفت: خانمت را آوردي كه به خاطر اين مساوي بچه ها را شاد كني؟! مي خواهم بگويم شوخي هاي آن ها در حد ناموسي بود. من نوع نگرشم به زندگي جور ديگري است و اگر منظورشان از حرفه اي عوض كردن اين نگرش است، من نمي توانستم حرفه اي باشم. در بازي اول جام جهاني، تمام بازيكنان تيم ملي ايتاليا براي ديدن بازي من آمده بودند.
درگيري بين صادق درودگر و كاظم محمدي هم به خاطر استرس بود؟
نه، سرپرست كه استرس ندارد. داور هم بد سوت زد، البته نمي خواهم بگويم آن بازي را به خاطر قضاوت بد داور باختيم. باخت ما به آرژانتين به دليل حرفه اي گري شان بود و نه به قول شما تاكتيك آن ها.
يعني شما به برتري تاكتيك آرژانتيني ها اعتقاد نداري؟
نوع فوتبال ما فرق مي كند. ببينيد، هفت هشت بازيكن آرژانتين زير نظر مربي ايتاليا در ليگ كالچو بازي مي كردند. چرا آرژانتين 7 4 به ايتاليا باخت؟ چون ايتاليا ها نسبت به آن ها شناخت دقيقي دارند. در مورد آن اتفاق هم بگويم كاظم از داوري بد ناراحت شد، خواست به سمت داور برود كه درودگر او را كنار كشيد. به نظر من اگر صادق درودگر آن حركت را انجام نمي داد، براي كاظم خيلي بدتر از اين ها مي شد.
اما رفتار درودگر هم مقابل چشم آن همه بيننده خيلي زشت بود.
هيچ كس نمي تواند خودش را جاي كسي ديگري بگذارد، ولي باز هم مي گويم به نظر من اگر درودگر آن كار را نمي كرد، براي كاظم محمدي كه زندگي اش از فوتبال مي گذرد خيلي بد مي شد. خود درودگر بلافاصله دنبال اين رفت كه مبادا كاظم محروم شود، يا اگر هم در سطح ملي محروم مي شود در سطح باشگاه ها محروم نشود.
الان شما را با علي دايي مقايسه مي كنند.
اين براي من افتخار است كه با علي دايي مقايسه شوم؛ كسي كه سلطان فوتبال ايران است و هر وقت در كشوري اسم دايي مي آيد، لذت مي بريم كه يك ايراني هستيم. مدير برنامه ي من در ايتاليا با همه ي ستارگان آن جا مثل ويري، كولوتره، پروتزي، سيمونه اينزاگي و ... رفيق بود.
مي گفت: آن ها اصلا از فوتبال ايران شناختي نداشتند اما علي دايي را مي شناختند. اين خيلي مهم است.
خودت هم اين مقايسه را قبول داري؟
من 6 سال آقاي گل آسيا شدم، يه بار توپ طلاي سال آسيا را گرفتم، بازيكن نيم فصل ليگ ايتاليا شدم، در سال 2003 بازيكن نهم دنيا شدم. خدا وكيلي اگر از گروه مان در جام جهاني بالا مي رفتيم هم آقاي گل جام جهاني مي شدم؛ آقاي گل 13 گله بود و ديديد با وجود اين كه ما زود اوت شديم، ولي من در جمع گلزنان هفتم شدم. متأسفانه شرايط دور اول براي ما خيلي سخت تر از دور دوم بود.
يعني اگر از گروه همان بالا مي رفتيم، خيلي راحت تر مي شد بازي كرد. ولي نشد ديگر، قسمت نبود.
اين مقايسه ي بين شما و علي دايي جنبه ي انتقادآميز هم دارد. بعضي ها مي گويند دايي هم در بايرن مونيخ بازي مي كرد، ولي حالا ديگر دوران اوج خود را پشت سر گذاشته ...
مي گويند وحيد شمسايي تمام شده؟ آنها كه ادعا مي كنند، يك وحيد شمسايي بياورند جاي من بازي كند!
نظر من نظر مربي تيم است و اگر يك يا 40 دقيقه بخواهد، براي تيم بازي مي كنم. اين كه شما من را با دايي مقايسه مي كنيد باعث افتخارم است. هر كس هم بتواند نصف افتخارات من را به دست بياورد شاهكار كرده! اين كه من در 28 سالگي به اوج پختگي رسيده ام و اين همه افتخار كسب كرده ام، خيلي مهم است. در ضمن متأسفم كه وقتي تيم ما داشت به جام جهاني مي رفت يك دوربين براي تهيه ي خبر آمده بود، ولي وقتي برگشتيم همه با تمام امكانات و پنجاه تا همراه به فرودگاه آمده بودند! انگار در ورزش ما باخت جذاب تر از برد است. بايد دنبال واقعيت ها باشيم؛ مثلا همين تيم ايتاليا كه در جام جهاني دوم شد، چهار سال پيش اصلا در اين مسابقات نبود. برنامه ريزي كرده اند و حالا نتيجه اش را ديدند. ما هم بايد با دليل و منطق جلو برويم ، نه اين كه همديگر را بكوبيم و يقه ي هم را بگيريم. آن مربي مي گويد اين ها را سن شان بالا رفته. مگر ما ديگر مي توانيم كسي را مثل محمدرضا حيدريان در تاريخ فوتسال مان داشته باشيم؟ يا بازيكني مثل كاظم محمدي يا رضا ناصري را؟ البته من اعتقادم اين است كه بايد روي پايه ها كار كرد و استعدادها را پرورش داد.
خودتان هم در اين زمينه كاري كرده ايد؟
حدود دو سال پيش يك سالني را گرفتم و چند تا بازيكن را كه احساس مي كردم بازيكنان خوبي هستند جمع كردم، ولي چون مدام در اردوي ملي بودم، آن ها پراكنده شدند.
خيلي ها به خاطر علاقه به شما به فوتسال گرايش پيدا مي كنند؟
امثال ما در فوتسال له مي شويم تا تعدادي ديگر رشد كنند. يعني وقتي يك نسل افتخار كسب مي كنند، پشت سري ها نتيجه ي اين اتفاق را مي بينند. خود من هم از حالا هر كاري از دستم بربيايد براي اين ورزش مي كنم.
وقتي مي گوييد ديگر كسي مثل حيدريان پيدا نمي شود آدم به اين رشد نااميد مي شود.
نيست! بايد بروي، بگردي، پيدا كني، پنج سال، ده سال رويش كار كني تا نصف حيدريان بشود.
به هر حال حيدريان هم در همين شرايط رشد كرده. يعني فكر مي كنيد كه شرايط نسبت به گذشته بدتر شده؟
نه. منظورم اين است كه هميشه فقط يك نفر نخبه مي شود. شما در تاريخ فوتبال نظير اين بازيكن را پيدا نمي كنيد.
مگر چند سال است فوتسال ايران رسميت و تاريخ پيدا كرده؟
به هر حال نظر من اين است كه بايد يك برنامه ريزي دقيق و طويل المدت بكنيم تا پيشرفت داشته باشيم.
در مورد اين كه گفتيد بايد پول وارد فوتسال شود ، منظورت به كدام بخش از اين ورزش است؟
وقتي هر هفته يك بازي فوتسال از تلويزيون پخش شود، اسپانسرها خودشان مي آيند و ...
منظور اين است كه اين پول كجاها بايد خرج شود؟
در فوتسال، در باشگاه ها. الان در تهران و شهرستان ها سالن هاي زيادي داريم، ولي وقتي پول باشد، بازيكن پول خوبي مي گيرد و امكانات ديگر هم فراهم مي شود.
به گذشته برگرديم؛ اصلا چه شد كه شما به سمت فوتسال آمديد؟
من در سال هاي 69 70 بازيكن فوتبال بودم و در رده ي نوجوانان و جوانان بازي مي كردم. در تيم هاي بنياد شهيد و بانك تجارت هم بازي كردم. بعد نمي دانم چرا از فوتبال، زده شدم و چهار پنج سالي اصلا فوتبال بازي نكردم. يك مقدار چاق شدم و خواستم وزن كم كنم كه افتادم توي فوتسال. سال 78 بود....
اين كه بيشتر از چهار پنج سال مي شود؟
بله. البته يك زانو درد هم داشتم و دو سه سال هم به خاطر همين مسأله بازي نمي كردم. اما بيشتر به خاطر همان دل زدگي بود. در اين هفت هشت سال فقط رفاقتي وتوي جمع هاي دوستانه فوتبال بازي مي كردم. وزنم 100 كيلو شده بود. رفتم پيش سيدمهدي ابطحي، به برادرم گفت اين را آوردي وزنه برداري يا كشتي؟! از آن روز در تيم پيمان تمرين كردم.
الان چند كيلو هستي؟
با عضله، 78 79 كيلو. توي 28 سالگي تازه مثل فوتبالسيت هاي حرفه اي عضلاتم تركيده و دارد شكل مي گيرد، آن وقت مي گويند: پير شدي، فوتسال را بگذار كنار. من از همان سال 78 تا الان لب به برنج نزده ام!
بعد از تيم پيمان به استقلال رفتي و آن جا مدتي روي چمن هم بازي كردي؟
مسابقات باشگاه هاي آسيا بود، آقاي كخ من را ديد و ده روزي برد تمرين تيم فوتبال استقلال.
آن موقع شايع شده بود كه فتح الله زاده مي خواهد شما را به باشگاه هاي خارجي بفروشد؟
نه، نمي شد. آن يك بازي مقابل العين هم به عنوان يار كمكي بازي كردم. چون قانون فيفا مي گويد بازيكني كه در مسابقات رسمي فوتسال بازي كرده، ديگر نمي تواند فوتباليست شود.
خودت دوست نداشتي بازيكن فوتبال باشي؟
الان ديگر افتادم توي فوتسال و اصلا به اين قضيه فكر نمي كنم.
اين كه مبلغ قرارداد بازيكنان فوتبال خيلي بالا است ناراحتت نمي كند؟
اگر بخواهم از اين بعد نگاه كنم ناراحت مي شوم، ولي چون از نظر مالي مشكلي ندارم زياد اذيت نمي شوم. من جزو بازيكناني نبودم كه به فوتبال به عنوان تمام زندگي ام نگاه كنم. درآمدم ازجاي ديگري تامين مي شود، اگرپولي از فوتسال در مي آورم هم خرج زن و بچه ام مي كنم. مثلا امسال براي 8 بازي، 42 ميليون با ارم كيش قرارداد بستم. 20 ميليون را استقلال گرفت و 22 ميليون را خودم.
اين كه از قرارداد بازيكنان فوتبال خيلي بيشتر شد! پس چرا انصاري فر مي گويد يك بازيكن فقط دو ميليون مي گيرد؟
بله، ممكن است يك بازيكن كم بگيرد. البته بازيكنان ملي پوش زير 7 8 ميليون نمي گيرند.
زماني كه وزن كم كردن را شروع كرديد، ذهنيتي از آينده به شكل امروزتان داشتيد؟
تمركزم را براي وزن كم كردن گذاشتم. بعد ابطحي يك بازي گذاشت و من بين ملي پوشاني كه توي تيم بودند خيلي خوب بازي كردم. يادم نمي رود ابطحي گفت اين بهترين بازيكن ايران مي شود. مرداد 78 شروع به تمرين كردم و ابطحي گفت، اگر با اين برنامه اي كه دارم پيش بروي، مي تواني در هفته ي سوم ليگ بازي كني. هفته ي سوم مي شد 27 مهر. همين شد و من در هفته ي سوم 3 دقيقه در گيلان بازي كردم. در عرض 45 روز 20 كيلو وزن كم كرده بودم. البته خيلي بد بازي كردم چون بدنم افت كرده بود، ولي هفته ي بعد بين چهار نفر اول تيم بودم. باورم نمي شد چون كلي بازيكن ملي پوش داشتيم. بازي با فراز قم بود و من 6 7 دقيقه بيشتر بازي نكردم ولي 4 گل زدم. بعد جام رمضان بود كه در همان شب اول مقابل كشاورز 4 5 گل زدم و فردايش به تيم ملي دعوت شدم. ده روز بعد تيم ملي در اصفهان با روسيه بازي داشت. آن موقع بين بزرگاني مثل رضا رضايي كمال بودم و برايم جالب بود كه جزو چهار نفر اصلي وارد ارنج تيم ملي شدم. بازي اول يكي و بازي دوم دو گل به روسيه زدم. آن موقع شماره ي 4 مي پوشيدم و مربي تيم ملي روسيه گفته بود بهترين بازيكن ايران شماره ي چهارشان بود. گذشت و شرايطم عالي عالي بود كه به بازي هاي 2000 تايلند رسيديم. آن جا فني ترين، آقاي گل و پديده ي آسيا شدم؛ يعني سه عنوان در يك جام كسب كردم. ديگر اعتماد به نفسم خيلي بالا رفته بود و هر جا مي رفتم آقاي گل مي شدم، و فقط در اين جام جهاني بود كه اين طوري شد...
من حتي بازيكن ماه فوتبال آسيا شدم، يعني در آن ماه من آن قدر خوب كار كردم كه بن همام جايزه ي فوتبال را به يك بازيكن فوتسال داد. افتخار مي كنم اولين لژيونر ايران هستم و توي بهترين باشگاه سري A بازي كرده ام. خيلي زحمت كشيدم. الان هم نمي گذارم كسي راحت عليه من حرف بزند. از تمام لذت هاي زندگي گذشتم، در حالي كه همه جور امكانات هم داشتم و خدا را شكر وضعم هميشه خوب بوده. اين زانتيا كه زير پايم است را به خاطر فوتسال ندارم، موقعي كه آمدم تيم پيمان، اپل 20 ميليوني داشتم.
ايتاليا كه بوديد زبان آن جا را ياد گرفتيد؟
چون هفته ي ششم ليگ وارد باشگاه شدم و بايد سريع خودم را به بقيه مي رساندم، يك مترجم داشتم. بايد كلاس مي رفتم كه نشد، اما 30 40 درصد ياد گرفتم.
منزس كه براي كمك به تيم ملي ايران آمد در چه سطحي بود؟
منزس كارش خوب بود. من با او كار نكردم كه دقيق درك كنم، ولي ايده هايي كه مي داد خوب بود.
حضور او به تيم ملي كمك كرد؟
اين ديگر به مربي تيم مربوط مي شود. اگر حرفي بزنم، فردا براي من مشكل ساز مي شود!
حالا نظر شخصي شما چيست؟
من مي گويم مربي خارجي براي ما خوب است، ولي در تيم هاي پايه.
برنامه ي اين فصل تان چيست، اگر به ارم كيش قم نرويد...؟
چرا نروم؟ رييس باشگاه يا من را مي خواهد يا آن مربي را. تيمش در رده ي يازدهم بود، توي هشت بازي سومش كردم. بعد هم اين كه مردم قم فوق العاده عاشق من هستند، من هم عاشق مردم قم هستم. پنج هزار نفر تماشاگر براي بازي ها مي آيند. اگر امسال در ايران بمانم افتخار مي كنم در قم بازي كنم.
اگر نمانيد چطور؟
دارم باهمسرم صحبت مي كنم، اگر به توافق برسيم شايد بروم اسپارتاك مسكو. گفته بودم بعد از جام جهاني به شان جواب مي دهم و حالا بايد ببينم خدا چه مي خواهد.
خانواده تان را هم مي بريد؟
بله، اگر بروم كه تنها نمي روم.
فكر مي كنيد تا چه زماني بازي كنيد؟
من 28 ساله ام و در اوج آمادگي . تا زماني هم كه آماده باشم در خدمت تيم هستم. نمي توانم پيش بيني كنم كه تا كي بازي نمي كنم، ولي تا جام جهاني آينده فكر نمي كنم 32 سال سن زيادي باشد.
به مربيگري فكر نمي كنيد؟
تا به حال فكر نكرده ام.
حين بازي كه زياد با بازيكنان ديگر صحبت مي كنيد.
چون من در راس تيم هستم و توپ به جلو ختم مي شود، ديد من بهتر از بازيكنان عقب زمين است. البته خوراكچي و درودگر به من مي گويند: تو ديدت براي مربيگري خوب است.
احساس خودت چيست؟
وقتي مي بينم مربيان با اين همه زحمت چقدر تحت فشار هستند، فكر مي كنم مربيگري براي من زياد جالب نباشد. چون اين وزن كم كردن يك خرده از نظر عصبي رويم تأثير گذاشته و شرايط روحي رواني ام به عصبي بودن مي زند.
مثلا بازي با روسيه در تهران كه توپ ها ي تان گل نمي شد و وقتي گل زديد، زديد توي سرخودتان؟!
در آن بازي من يك روز قبلش از ايتاليا آمده بودم، بيست روز بود تمرين نداشتم و دستم توي گچ بود. دستم را كه بايد تا چهل روز توي گچ مي ماند باز كردم، به خاطر تيم ملي ، به خاطر كشورم. مردم كه اين چيزها را نمي دانند. دستم آن قدر درد مي كرد كه زدم توي سرم، از بدشانسي دوربين روي من بود و همه اين صحنه را ديدند!
از اين كه هميشه دوربين ها رو به شماست و همه مي شناسندتان، اذيت نمي شويد؟
به نظر من شهرت خيلي خوب است. هر كس به نوعي دنبال معروف شدن است، چون خيلي وقت ها به درد آدم مي خورد.
به اين كه دوربين روي شماست و بايد چطور مقابل آن رفتار كنيد آگاه هستيد؟
بعد از بازي ايران و پرتغال كه ما باختيم، دوربين حدود 2 دقيقه روي من بود. با خودم گفتم امروز كه اين طور مورد توجه هستم، روزهايي كه مي بريم چطور نگاهم مي كنند؟ اين شد كه مقابل كوبا ذهنم را بيشتر آماده كردم.
هيچ وقت دل تان نمي خواهد كه شما را نشناسند؟
يك جاهايي چرا، مثلا رفتيم كار كسي را در شهرك آزمايشي انجام بدهيم، دو هزار نفر آن جا بودند. گفتند: شمسايي آمده امتحان گواهي نامه بدهد والله من 20 سال است گواهي نامه دارم!
توي اين مصاحبه پيش نيامد كه از حرف هاي ما ناراحت بشويد؟
نه، اتفاقا از اين حرف هايي كه رد و بدل مي شود خوشحال مي شوم. هيچ كس نمي تواند سرخودش شيره بمالد. الان من جلو شما دو تا دروغ هم بگويم، از اين در كه بيرون بروم نمي توانم خودم را گول بزنم.
حالا فكر مي كنيد ممكن است چند سال ديگر يك وحيد شمسايي در فوتسال ايران ظهور كند؟
اميرخان قلعه نويي حرف خوبي زد، دستش درد نكند. گفت: مگر ما وحيد شمسايي ديگري داريم كه بخواهيم به اين بازيكن گير بدهيم؟ برويد پنجاه سال بگرديد، يك وحيد شمسايي گير بياوريد!... بله، خيلي ها مي توانند بيايند و مثل من باشند.
با كدام يك از بازيكنان فوتبال ارتباط داريد؟
با علي انصاريان خيلي دوست هستم، با حامد كاوپانيور خيلي جورم، با نيكبخت خيلي من تو من ام، اكثرا با مهدي رحمتي ارتباط دارم. اما بيشتر از همه با علي انصاريان، علي خيلي بچه ي خوبي است.
دوست نداريد مثل انصاريان بازيگر شويد؟
هر كس يك عقيده اي در زندگي اش دارد. به من دو سال پيش پيشنهاد بازيگري شد. هنوز اين وحيد شمسايي نشده بودم. ولي وقتي من مي دانم توان بازيگري ندارم، چرا قبول كنم؟
از كجا مي دانيد؟
خب من هيچ وقت فكر و ذكر بازيگر شدن نداشتم. توي مدرسه هم وقتي تئاتر مي گذاشتند، مي رفتم بيرون.
به هر حال، بعضي وقت ها در زمين فوتسال هم كاملا حواس تان به دوربين هست و مي دانيد كه بايد چه حركتي بكنيد؟
بله، آن هم يك جور بازي است ديگر. مثلا وقتي در ماكائو داشتم سجده ي شكر به جايي مي آوردم، ديدم چيزي در حدود ده پانزده دوربين روي من زوم كرده است. تيم داشت با پرچم دور افتخار مي زد، اما دوربين ها تصوير من را مي گرفتند، براي همين من هم دو حركت ديگر انجام دادم.
به هر حال اين موارد جذاب است و چون مردم ورزشكاران مطرحي مثل شما را دوست دارند لذت مي برند.
ما كه مطرح نيستيم. ورزشكار مطرح حسين رضازاده است؛ علي دايي است، علي كريمي ، مهدي مهدوي كيا يا وحيد هاشميان است. همه ي آن ها كه به نوعي براي اين مملكت زحمت مي كشند مطرح هستند و بايد قدر و ارزش شان را بدانيم.