- هفته نامه فرهنگي - اجتماعي -جوانان‎/شماره اول - شنبه ۵ دي ۱۳۸۳ - ۱۲ ذيقعده ۱۴۲۵ - Dec 25, 2004
docharkhe
هر روز يك قاچ از هندوانه است
گزارش:سيدجواد رسولي، رضا صائمي / عكس ها:جواد منتظري 
000120.jpg
رنگ سبز آشپزخانه سليقه ي بهرام است. ايده روي در كابينت ها همين روزنامه هايي كه مي بينيد هم همين طور

000123.jpg
شستن دست و صورت بعد از خواب ظهر
000126.jpg
بهرام مي گويد پوستر بزرگ چه گوارا را از پاريس خريده است. جالب است بدانيد كه اين تصوير ركورددار پراستفاده ترين نماد تصويري در قرن بيستم است 
000129.jpg
000132.jpg
000108.jpg
سايت رسمي بهرام رادان حدود يك سال و نيم است كه راه افتاده. آدرسش اين است:  www.bahram radan.com
000111.jpg
۲۸ روز بعد، قوانين جذابيت، قاتلين بالفطره و حرفه ي ايتاليايي جزو فيلم ها هستند رادان بالاخره يكي را براي تماشا انتخاب مي كند
000105.jpg
و بالاخره گاز زدن به يك قاچ هندوانه قرمز در اولين شب زمستان 
000114.jpg
000138.jpg
بدن بازيگر بايد آماده و روي فرم باشد
000141.jpg
مرور پيشنهادهاي جديد و برنامه ي كاري بهرام همراه مدير برنامه هايش عليرضا بازل هر روز بخشي از وقتش را مي گيرد
000135.jpg
000117.jpg
عاشق سينما هم كه باشي بازهم پاي تماشاي فيلم ممكن است خوابت ببرد، البته اگر به اندازه كافي خسته باشي 
بهرام رادان تازه از دوبي برگشته. دو، سه هفته ي پيش او چند روز را در امارات گذراند تا كارگردان فرانسوي كه از   او دعوت به كار كرده بود ببيندش و درباره ي فيلم با هم ديگر صحبت كنند. فيلمي كه ظاهرا سه اپيزود دارد و رادان قرار است نقش اصلي را در اپيزود دوم بازي كند. كارگردان فرانسوي مي خواهد فيلمش را براي جشنواره كن آينده آماده كند اما ظاهرا با هم به توافق مالي نرسيده اند .
عليرضا بازل مدير برنامه هاي او همان طور كه داستان سفر دوبي و ملاقات با كارگردان فرانسوي را تعريف مي كند، يك چشمش هم به بهرام است كه لباس هاي كرم رنگ اش را پوشيده و كنار يك هندوانه ي سبز با خط هاي تيره، مشغول ژست گرفتن براي عكاس است. اين هندوانه كه يك قاچ اش را روي جلد، در دست رادان ديده ايد عنصر مهمي است. اين هندوانه قرار است ما را ياد شب يلدا بيندازد و بهانه اي باشد براي مرور راهي كه رادان از يلداي پارسال تا امسال طي كرده. راهي كه باعث شده حالا او جزو مطرح ترين چهره هاي سينماي ما باشد.
 سال پيش، همين وقت ها بود كه فيلم هاي شركت كننده در بخش مسابقه ي جشنواره ي فيلم فجر كم كم معلوم مي شدند و چند فيلم ساز معتبر داشتند تلاش مي كردند تا فيلم شان به جشنواره برسد. اسم بهرام رادان در ليست بازيگران 4 تا از اين فيلم ها ديده مي شد. اين وسط كنج كاوي  برانگيزترين فيلم ، گاو خوني ساخته ي بهروز افخمي بود. فيلمي كه در پرونده ي كاري رادان بدون شك يك نقطه ي عطف است. بعد از اولين نمايش فيلم در سينماي ويژه ي مطبوعات، رادان گفت كه مدت ها منتظر چنين اتفاقي مانده است.
در حالي كه خيلي ها او را يك جوان مو روشن و چشم آبي ديگر مي دانستند كه كارش پرفروش  كردن فيلم هاي پيش پا افتاده ي عامه پسند است، او همه ي تكه ها و نيشخندها را تحمل كرده تا بتواند يك روز توانايي هايش را ثابت كند. رادان آن شب همان طور كه كنار بهروز افخمي و علي معلم نشسته بود، پشت ميكروفون اعلام كرد كه آن روز رسيده و فيلم گاو خوني طبقه ي سينمايي او را عوض كرده است.آن شب او هنوز خبر نداشت كه چند روز بعد قرار است سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد جوان جشنواره را بگيرد. جايزه اي كه براي بازي در فيلم …شمعي در باد و همين طور حضور تأثير گذارش در …ننه گيلانه  و …سربازهاي جمعه به او اهدا شد و راه را براي آينده هموار تر كرد.
وسط يكي از پُزهايي كه رادان براي دوربين گرفته، ناگهان كار را متوقف مي كند. هندوانه را از زير دست چپش در مي آورد و مي گذارد زير دست راستش. بعد مي خندد و براي همه توضيح مي دهد كه قضيه از چه قرار است. يك طرف بيني اش استخواني است كه به شيطنت هاي دوران كودكي اش مربوط است و باعث مي شود يكي از نيم رخ هايش بهتر از آن يكي باشد. او ترجيح مي دهد تمركز عكس ها روي آن طرف بدون استخوان صورتش باشد. اين آدم را ياد صحنه هاي شروع و پايان فيلم …ساقي مي اندازد. بعد هم …شمعي در باد  و …ننه گيلانه. در همه ي اين ها صورت رادان، بر اثر چيزهاي مختلف درب و داغان شده. در …گاو خوني هم فقط چند دقيقه چهره ي رادان را مي بينيم و بيشتر زمان فيلم داستان از نگاه او دوربين روايت مي شود. انگار كه خودش هم دوست داشته از شَر اين چهره  كه به ستاره ي كاغذي سينما تبديلش كرده خلاص شود. شايد تا تماشاگران فيلم، نقش را ببينند نه بهرام رادان را، اما اين جا، در خانه اش، روي مبل روشني كه نشسته و با هندوانه شب يلدا براي عكاس ژست مي گيرد، همه چيز فرق مي كند. حالا او خوب مي داند كه سر صحنه فيلم نيست و بنابراين …بهرام رادان است كه بايد ديده شود.  ميان عكس هايي كه از يك روز زندگي او مي بينيد، جاي يك چيز خالي است: رفتنش سر كار. رادان اين روزها مشغول بازي در فيلم …حكم به كارگرداني مسعود كيميايي است. اين بار قرار است او در كنار بزرگ هايي مثل عزت الله انتظامي، خسرو شكيبايي و ليلا حاتمي ببينيم. مكان فيلم برداري هم جايي است در خيابان اسفنديار. بعد از تمام شدن فيلم برداري، رادان مي خواهد تمام دي را استراحت كند. …ننه گيلانه، …ازدواج صورتي، …ته دنيا و …رستگاري در هشت و بيست دقيقه فيلم هايي بوده اند كه او امسال در آن ها بازي كرده و دوران پركاري را پشت سر گذاشته. بعد از آن بايد به پيشنهادهاي جديد فكر كند.
هندوانه حالا قاچ شده و بهرام چند تا عكس هم با قاچ هندوانه مي گيرد. يكي اش هماني است كه روي جلد ديديد. از شب يلداي پيش تا امسال خيلي چيزها براي او عوض شده. تجربه هايي را از سر گذرانده كه خيلي ها در طول چند سال ممكن است به دست بياورند. او در بيست و پنج سالگي به سطح اول سينماي ايران رسيده و دارد جايش را همين جا تثبيت مي كند. اين را توي چشم هايش، وقتي كه دارد قاچ هندوانه راگازمي زند مي شود ديد.

فهرست
همشهري جوان : روز داوري
گزارش تصويري
سينما تلويزيون
فقيه نصيري به نقش خواهر خوانده 
محمد حاتمي؛ يكي ازخوابگردها
گلشيفته ي فراهاني؛ بهترين بازيگر آسيا ، آفريقا و امريكا
پخت اسپاگتي به سبك رامبد جوان
بازغي و بهداد؛ دوباره در كنار هم
ماهايا پطروسيان در نقش يك گروگان گير
گزارش هفتگي اكران
در انتظار اعدام
رويداد هفته
تلويزيون
روزها و برنامه ها
 برنامه هاي ورزشي
سريال خارجي
سالواتوره جوليانو
گوي طلايي
كمربندها را ببنديم
نكراسوف
سريال ايراني
ببر خيزان، اژدهاي پنهان 
تمشك طلايي
سايه ي آفتاب
بيگانه اي در ميان ما
ورزشي
توطئه در پاناما
غافلگيري موقوف!
مرد يخي
جوگير
داستان دنباله دار بندر
رويداد هفته
حرفه:آقاي گل 
علي كريمي؛ جادوگر هنرمندي  كه قدر خودش را نمي داند
اجتماعي
كارتن خوابي براي كارتن خواب ها
استامينوفن؛ دوست سر، دشمن كليه 
پاك مثل 206، آلوده مثل پرايد انژكتوري
اصل وجوددوره سربازي قطعي است 
ژل هاي غير استاندارد، پزشكان غيرمتخصص 
وام هاي،۳۰ 50 و 100 هزارتوماني براي حل مشكل مالي دانشجويان! 
ثبت نام  براي تهيه كارت ملي جوان آغاز شد
رويداد هفته
گزارش تصويري
هر روز يك قاچ از هندوانه است
زندگي
بازار هندوانه در اولين شب زمستان
سر خودتان كلاه بگذاريد
آن كلاه كپ دوست داشتني 
كسب و كار
پرنده كوچك خوشبختي
بورس تهران براي تازه كارها
سينما
چيپس خوردن باجن ها
 دوست دارم باران باشم
از خفه شدن مي ترسم
اين جن ها از كجا آمدند
تجربه ي يك ميدان جنگ واقعي 
سينماها
مراكز ديگر
ويديو كلوپ
تئاتر
فيلم خانه ملي
موسيقي
چند تار مو
جهاد دانشگاهي
سينما
ويديو كلوپ
يو۵۷۱
دالان سبز
دانش
هيجان لا به لا ي بادكنك هاي رنگي
هيچ وقت كافي شاپ نمي روم 
موسيقي
از اين ملودي هايي كه مردم دوست دارند
پديده جهاني
نسل فشرده
آخرهاي دنيا
اين همه چراغ پشت پنجره ي چوبي
دي. وي. دي فقرا
داستان صدا
نوستالژي
MP3فشرده ي دوست داشتني
ذره ي صفر،با انرژي بي نهايت
روزها
ملكوت خدا نزديك است
خانه مشترك ما ايراني ها
برادر بزرگ تورا مي نگرد
تئوري هاي شاعرانه
كشف راديوم
اولين موتور بنزين سوز
تولد رودكي
سيماي مردي در ميان جنگ
داستان دو شهر
مردي كه زياد مي دانست
خشك، روراست و نابغه
زندگي به اين سادگي ها نيست
قبل از كا.گ .ب
تولد بوگارت
سفيد برفي
اولين هواپيما
داستايفسكي نمي ميرد
جلا ل الدين محمد بلخي 
بهاءولد، پدر مولوي همراه خانواده اش وارد نيشابور مي شود
مولوي به قونيه مي آيد و مي ماند
مولوي براي اولين بار شمس را مي بيند
ارتباط رازآميز مولوي و شمس
مولوي سرودن مثنوي را شروع مي كند.
چند روايت از يك ملا قات
ديوان شمس
سماع
آينه درآينه
جهان كوچك
روزگار انقلا ب هاي رنگي
وزش بادهاي تغيير در استپ هاي اوكراين 
بازي
ارباب حلقه ها: نبرد سرزمين ميانه 
پرفروش ها هفته
راهنما
خبر
مورتال كامبت: اسطوره بازي هاي رايانه اي
اتاق ملاقات
مثل يك فيلم گانگستري
حالا ديگر يك سابقه دار هستم! 
|  فهرست  |  سينما تلويزيون  |  تلويزيون  |  ورزشي  |  اجتماعي  |  گزارش تصويري  |  زندگي  |  كسب و كار  |
|  دانش  |  سينما  |  موسيقي  |  پديده جهاني  |  روزها  |  جهان كوچك  |  بازي  |  شناسنامه  |
|  اتاق ملاقات  |  پاروقي  |  ادبيات  |  مهمان هفته  |  راهنما  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |