بهرام رادان تازه از دوبي برگشته. دو، سه هفته ي پيش او چند روز را در امارات گذراند تا كارگردان فرانسوي كه از او دعوت به كار كرده بود ببيندش و درباره ي فيلم با هم ديگر صحبت كنند. فيلمي كه ظاهرا سه اپيزود دارد و رادان قرار است نقش اصلي را در اپيزود دوم بازي كند. كارگردان فرانسوي مي خواهد فيلمش را براي جشنواره كن آينده آماده كند اما ظاهرا با هم به توافق مالي نرسيده اند .
عليرضا بازل مدير برنامه هاي او همان طور كه داستان سفر دوبي و ملاقات با كارگردان فرانسوي را تعريف مي كند، يك چشمش هم به بهرام است كه لباس هاي كرم رنگ اش را پوشيده و كنار يك هندوانه ي سبز با خط هاي تيره، مشغول ژست گرفتن براي عكاس است. اين هندوانه كه يك قاچ اش را روي جلد، در دست رادان ديده ايد عنصر مهمي است. اين هندوانه قرار است ما را ياد شب يلدا بيندازد و بهانه اي باشد براي مرور راهي كه رادان از يلداي پارسال تا امسال طي كرده. راهي كه باعث شده حالا او جزو مطرح ترين چهره هاي سينماي ما باشد.
سال پيش، همين وقت ها بود كه فيلم هاي شركت كننده در بخش مسابقه ي جشنواره ي فيلم فجر كم كم معلوم مي شدند و چند فيلم ساز معتبر داشتند تلاش مي كردند تا فيلم شان به جشنواره برسد. اسم بهرام رادان در ليست بازيگران 4 تا از اين فيلم ها ديده مي شد. اين وسط كنج كاوي برانگيزترين فيلم ، گاو خوني ساخته ي بهروز افخمي بود. فيلمي كه در پرونده ي كاري رادان بدون شك يك نقطه ي عطف است. بعد از اولين نمايش فيلم در سينماي ويژه ي مطبوعات، رادان گفت كه مدت ها منتظر چنين اتفاقي مانده است.
در حالي كه خيلي ها او را يك جوان مو روشن و چشم آبي ديگر مي دانستند كه كارش پرفروش كردن فيلم هاي پيش پا افتاده ي عامه پسند است، او همه ي تكه ها و نيشخندها را تحمل كرده تا بتواند يك روز توانايي هايش را ثابت كند. رادان آن شب همان طور كه كنار بهروز افخمي و علي معلم نشسته بود، پشت ميكروفون اعلام كرد كه آن روز رسيده و فيلم گاو خوني طبقه ي سينمايي او را عوض كرده است.آن شب او هنوز خبر نداشت كه چند روز بعد قرار است سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد جوان جشنواره را بگيرد. جايزه اي كه براي بازي در فيلم …شمعي در باد و همين طور حضور تأثير گذارش در …ننه گيلانه و …سربازهاي جمعه به او اهدا شد و راه را براي آينده هموار تر كرد.
وسط يكي از پُزهايي كه رادان براي دوربين گرفته، ناگهان كار را متوقف مي كند. هندوانه را از زير دست چپش در مي آورد و مي گذارد زير دست راستش. بعد مي خندد و براي همه توضيح مي دهد كه قضيه از چه قرار است. يك طرف بيني اش استخواني است كه به شيطنت هاي دوران كودكي اش مربوط است و باعث مي شود يكي از نيم رخ هايش بهتر از آن يكي باشد. او ترجيح مي دهد تمركز عكس ها روي آن طرف بدون استخوان صورتش باشد. اين آدم را ياد صحنه هاي شروع و پايان فيلم …ساقي مي اندازد. بعد هم …شمعي در باد و …ننه گيلانه. در همه ي اين ها صورت رادان، بر اثر چيزهاي مختلف درب و داغان شده. در …گاو خوني هم فقط چند دقيقه چهره ي رادان را مي بينيم و بيشتر زمان فيلم داستان از نگاه او دوربين روايت مي شود. انگار كه خودش هم دوست داشته از شَر اين چهره كه به ستاره ي كاغذي سينما تبديلش كرده خلاص شود. شايد تا تماشاگران فيلم، نقش را ببينند نه بهرام رادان را، اما اين جا، در خانه اش، روي مبل روشني كه نشسته و با هندوانه شب يلدا براي عكاس ژست مي گيرد، همه چيز فرق مي كند. حالا او خوب مي داند كه سر صحنه فيلم نيست و بنابراين …بهرام رادان است كه بايد ديده شود. ميان عكس هايي كه از يك روز زندگي او مي بينيد، جاي يك چيز خالي است: رفتنش سر كار. رادان اين روزها مشغول بازي در فيلم …حكم به كارگرداني مسعود كيميايي است. اين بار قرار است او در كنار بزرگ هايي مثل عزت الله انتظامي، خسرو شكيبايي و ليلا حاتمي ببينيم. مكان فيلم برداري هم جايي است در خيابان اسفنديار. بعد از تمام شدن فيلم برداري، رادان مي خواهد تمام دي را استراحت كند. …ننه گيلانه، …ازدواج صورتي، …ته دنيا و …رستگاري در هشت و بيست دقيقه فيلم هايي بوده اند كه او امسال در آن ها بازي كرده و دوران پركاري را پشت سر گذاشته. بعد از آن بايد به پيشنهادهاي جديد فكر كند.
هندوانه حالا قاچ شده و بهرام چند تا عكس هم با قاچ هندوانه مي گيرد. يكي اش هماني است كه روي جلد ديديد. از شب يلداي پيش تا امسال خيلي چيزها براي او عوض شده. تجربه هايي را از سر گذرانده كه خيلي ها در طول چند سال ممكن است به دست بياورند. او در بيست و پنج سالگي به سطح اول سينماي ايران رسيده و دارد جايش را همين جا تثبيت مي كند. اين را توي چشم هايش، وقتي كه دارد قاچ هندوانه راگازمي زند مي شود ديد.