با وجود گذشت بيش از يك دهه از فروپاشي اتحاد شوروي، جمهوري اسلامي ايران نتوانسته است در رقابت با قدرت هاي منطقه اي و فرامنطقه اي در قفقاز و آسياي مركزي حضور مؤثري داشته باشد. اين در حالي است كه بين ايران و مردمان اين منطقه اشتراكات عميق تاريخي و فرهنگي وجود دارد. با اين وجود مي توان با تكيه بر عناصر فرهنگي، آيين ها و مراسمي همچون نوروز نسبت به تقويت حضور اقتصادي و فرهنگي ايران در اين منطقه اقدام كرد.
دكتر بهرام اميراحمديان
نوروز ،آييني است كهن و ماندگار، با تاريخي شكوهمند كه در گسترة جغرافيايي جهان ايراني از غرب چين تا آناتولي ، از شبه قاره هند و افغانستان در شرق تا بين النهرين در غرب، و از سين كيانگ و آسياي مركزي در شمال شرق تا دامنه هاي شمالي قفقاز بزرگ در شمال و آسياي صغير در شمال غربي را شامل مي شود كه دورتا دور ايران زمين را به عنوان خاستگاه تمدن ايراني دربر مي گيرد. اين آيين كهن و ارزشمند با جشن ها و مراسم معنوي و مادي، علاوه بر ايران زمين در همة جمهوري هاي آسياي مركزي و استان سين كيانگ در غرب چين با شكوه تمام برگزار مي شود. تركمن ها، ازبك ها، قره قالپاق ها، قزاق ها و قرقيزها، آذري ها، ترك هاي شمال قفقاز ازجمله ترك هاي دربند در داغستان ، افغان ها، پشتون ها، بلوچ هاي پاكستان و بلوچ ها و تاجيك هاي آسياي مركزي، كردهاي تركيه ، عراق و سوريه و تات ها و تالش هاي قفقاز، و ترك هاي آناتولي همه در باور به اين آيين شكوهمند و در برگزاري آن با هم سهيم اند و از مراسم مير نوروزي در قزاقستان تا كردستان عراق ، تا سبزكردن گندم در تمامي اين گسترة عظيم تا پختن سمنو در جاي جاي اين قلمرو در پيشباز به نوروز باستاني و عيد نوزايي طبيعت و دگرگوني جان و تن و نبات و جماد به هم مي پيوندند و تازه مي گردند. اين ويژگي هاي رحماني و الهي و فرهنگي ، راز ماندگاري اين سنت از پيش از اسلام تا همين امروز و سال ها و دهه ها و سده هاي آينده است كه آيين ها، سنت ها، باورها و جشن هاي آن سرشار از معنويت و نوع دوستي و شكران نعمات الهي و دوستي و مهرباني و احترام به همنوع و زدودن كدورت ها و پاك و تازه گردانيدن دل ها و الهي شدن قلب ها است . بي جهت نيست كه سازمان فرهنگي و هنري سازمان ملل متحد (يونسكو) در پاسخ به پيشنهاد ايران براي ثبت جهاني كردن اين ميراث مشترك جهاني به عنوان يك ميراث بشري اعلام كرده است كه نيازي به ثبت آن نيست؛ زيرا اين ميراث بشري شكوهمند زنده است و زنده خواهد ماند.
با نگرش به بزرگي و اهميت نوروز و نقش فرهنگي گسترده آن كه در بين ملل مختلف شرق گرامي داشته مي شود، آيا مي توان از آن به عنوان يك عامل فرهنگي - سياسي براي اعمال ديپلماسي فرهنگي در راستاي همگرايي هاي منطقه اي بهره گرفت؟ در غرب نمونه هاي زيادي از آيين ها، ازجمله كارناوال هاي مذهبي و فستيوال هايي كه با اهداف نزديكي فرهنگ ها برپا مي شود در راستاي ديپلماسي فرهنگي به كار گرفته مي شود. براي نمونه مي توان از جشن كريسمس و جشن ژانويه در سال نو مسيحي ياد كرد. در سراسر جهان مسيحيت، اين جشن ها و آيين ها گرامي داشته مي شود. با وجودي كه جهان مسيحيت شامل يك دين و مذاهب گوناگون است، ولي كشورها، ملل، تمدن ها و فرهنگ هاي گوناگوني را در سراسر گيتي در بر مي گيرد. آيا نوروز آييني است كه سابقه تمدني آن ديرپا تر از مسيحيت است، مي تواند چنين نقشي را ايفا كند؟ آيا جشن ها و آيين هاي نوروزي كه داراي انديشه ها و آرمان هاي انساني و يزداني است و پس از گسترش اسلام جزو معدود آداب و رسومي بود كه پابرجا ماند، توانايي آن را دارد كه ملل و اقوام گوناگوني را كه بدان باور داشته و همه ساله آن را پاس داشته و برپا مي دارند، به هم نزديك سازد؟ اين وظيفه را كدام كشور يا ملتي مي تواند به انجام رساند؟ جشن هاي سال نو مسيحي صبغه ديني و مذهبي دارد ولي همه پيروان مسيحيت چه آن هايي كه اعتقاد مذهبي و ديني ندارند و بدان پاي بند نيستند و چه مؤمنان و پيروان راستين حضرت عيسي مسيح(ع)، آن را گرامي مي دارند. آيا نوروز مي تواند چنين نقشي را ايفا كند؟ اگر سال نو مسيحي كه در نيمه زمستان نيمكره شمالي و در سرماي طاقت فرسا مي تواند ميليون ها انسان را به يك حس و باور مشترك رهنمون شود، آيا نوروزي كه در آغاز بهار طبيعت همين نيمكره برگزار مي شود و خنده طبيعت دل هر موجود زنده اي را به تپش وا مي دارد، مي تواند ملل و اقوام مسلمان را از هر مذهب اسلامي از سني و شيعه به هم نزديك سازد؟
نوروز از معدود آيين هايي است كه در آن رابطة انسان و طبيعت و پاسداري از محيط زيست متجلي مي شود. آيين هاي نوروزي آنچنان در دل مردم نشاط مي آفريند كه از گذشته دور تاكنون نه تنها از بين نرفته بلكه بر شكوه آن افزوده شده است . كمتر آييني را مي توان يافت كه ضمن برخورداري از جنبه هاي مردمي توانسته باشد بر روح و جان مردم ريشه دواند. آييني است توحيدي كه هم ويژگي هاي مردمي و انساني در آن وجود دارد و هم آيين ديني و مذهبي پنداشته مي شود. اين آيين ها كه از دورة باستان وارد قلمرو امپراتوري ايران شد، پس از اسلام نيز به حيات روحاني خود ادامه داد. دين اسلام تمام روش ها، باورها و آيين هايي كه مخالف با انديشه هاي اسلامي بود را در قلمرو خود منسوخ كرد. ولي نوروز با تمام قدرت خود ماندگار شد. راز اين ماندگاري چيزي نبود جز ويژگي هاي آييني آن كه مظاهر شرك و بت پرستي در آن نبود. هر چند سرزمين ايران سرزمين بت پرستي نبود؛ اينجا سرزميني توحيدي بود.
آيين نوروزي سپاسگزاري به درگاه يزدان به پاس نعماتي است كه در اختيار انسان گذاشته شده است . با نگاهي به آيين هاي نوروزي ازجمله چهارشنبه سوري ، سفره هفت سين ، مراسم تحويل سال ، ديد و بازديدهاي نوروزي ، اهداي عيدي ، و مراسم سيزده به در، مي توان دريافت كه همة آنها به نحوي در خصوص روابط انسان و طبيعت و روابط بين انسان هاست .
در مراسم نوروز سبزكردن گندم در يك بشقاب جزو سنت معمول است كه در تمام كشورهايي كه در حوزه نوروز قرار دارند بدون هيچ گونه تفاوتي انجام مي گيرد. سبزي گندم نشانه احترام به طبيعت و رستني است و از طرفي گوياي اين واقعيت است كه براي پاسداري از نعمات الهي بايد آن را عزيز داشت . در آيين زرتشت آمده است كه هر كس كه گندم مي كارد راستي مي افشاند . زحماتي كه دهقان براي روياندن گندم مي كشد عبادت شمرده مي شود.
قلمرو جغرافيايي نوروز
قلمرو جغرافيايي حوزه نوروز در ناحيه كم آب كره زمين واقع شده است . در اينجا آب ارزش بسيار دارد و حيات انسان و طبيعت مستقيماً بدان وابسته است و با يكديگر پيوند عميق دارند. در كتيبه بيستون آمده است كه اهورامزدا اين سرزمين را از خشكسالي در امان نگاهدارد. اين قلمرو گستره سرزمين ميترائيسم و مهر پرستي بود و تمام عناصر آن را اكنون نيز مي توان بازشناخت. دين مبين و انسان ساز اسلام نيز ارزش زيادي براي آب قائل است و بهشت وعده داده شده خداوند يكتا در قرآن كريم جايي است كه نهرهاي فراوان در زير درختان آن جاري است، و باران نعمت الهي كه به امر خداوند بر زمين مي بارد، و به اذن پروردگار دانه را در خاك مي روياند و تازه شدن طبيعت در هر سال بعد از زمستان سخت، نشانه و نمادي از رويش و حياتي دوباره براي انسان و برپايي قيامت است.
نوروز به عنوان عاملي براي ديپلماسي فرهنگي
اكنون كه بيش از يك دهه از فروپاشي اتحاد شوروي مي گذرد، جمهوري اسلامي ايران در زمينة مسائل سياسي و اقتصادي در قفقاز و آسياي مركزي كه از گذشته هاي دور در حوزة تمدن ايراني قرار داشته اند، در كنار رقباي قدرتمند منطقه اي و فرامنطقه اي نتوانسته است به آرمان ها و اهداف اعلامي خود دست يابد. با وجود زمينة مشتركات عميق تاريخي و فرهنگي ايران با اين حوزه نتوانسته است در قبال زمان و هزينه هاي صرف شده، موفقيت چشمگيري به دست آورد. علت اين عدم كاميابي هاي عرصه هاي مختلف فرهنگ و دانش و سياست و اقتصاد را مي توان در گام نخست در عدم شناخت اين حوزه هاي پيراموني تمدن ايراني جستجو كرد. نبود سياست خارجي تدوين شده (به جهت فروپاشي ناگهاني بلوك شرق) و عدم تحرك آن در دهة اول پس از فروپاشي شوروي در زمينة گوناگون و ظهور و حضور قدرت هاي فرامنطقه اي متخاصم با ايران و شركت هاي چند مليتي در اين قلمرو، كه با استفاده از مطالعات علمي ، فرهنگي ، تاريخي و سياسي عميق كارشناسان برجسته خارجي از قبل از فروپاشي تاكنون بوده است ، جاي اندكي براي بازيگري ايران به جا مانده بود. اما از آنجايي كه فرهنگ و تمدن ايراني در اين عرصه ها از استواري و پايداري برخوردار است ، مي توان با تكيه بر عناصر فرهنگي و آيين ها و مراسمي كه به نحوي بر شالودة فرهنگ ايراني استوار است ، نسبت به تقويت حضور اقتصادي و فرهنگي ايران در اين گستره اقدام كرد (همان گونه كه در سال هاي اخير در ديپلماسي ايران پديدار شده است). براي نمونه مي توان از شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي نام برد كه در تمام قفقاز و آسياي مركزي و افغانستان مردم با آن آشنايند و آن را مي خوانند، چه به فارسي و چه ترجمه هاي آن به زبان هاي گوناگوني چون گرجي، آذري، ارمني، روسي و . . .
مراسم عيد نوروز از غرب چين تا شرق بالكان از پيرامون درياي خزر و ورارود (ماوراء النهر اسلامي و آسياي مركزي كنوني) تا شرق شبه قاره و جمهوري هاي مسلمان قفقاز و آسياي مركزي و خلاصه در بسياري از نقاط برپا داشته مي شود.
اكنون كه ازبك ها سمرقند و بخارا و مشاهير ايراني را مصادره كرده و منكر ايراني بودن آن ها مي شوند و كتابخانه بخارا را از كتاب هاي ايراني و فارسي پاكسازي مي كنند و جلوي گسترش زبان فارسي دري ، زبان مادري مردم محلي را مي گيرند، رودكي و ناصر خسرو را تاجيك ها در تاجيكستان مصادره مي كنند و از آن خود مي دانند، و منكر ايراني بودن آن ها مي شوند، خوارزمي آن نابغة رياضي دان را ازبك ها ازآن خود مي دانند و فارابي را قزاق ها مصادره مي كنند، چرا ما آرام نشسته ايم ؟ مولوي را ترك هاي آناتولي و گاه بلخي هاي افغانستان از آن خود مي دانند و نظامي و خاقاني و خواجه نصيرالدين طوسي و فضل الله همداني و بهمنيار و صائب را ترك هاي آذري مصادره مي كنند و آن ها را ترك مي دانند، و سلسله صفوي را سلسله پادشاهي آذربايجان قلمداد مي كنند و براي قلمروهاي كنوني خود تاريخ مجعول مي سازند و منكر ايراني بودن اين سرزمين ها مي شوند، و غربي ها استخري و خردادبه را عرب مي دانند، در اين زمينه چه انديشيده ايم ؟ مگر نه اين است كه همه اينها در گستره اي جغرافيايي، در سرزميني به نام ايران زمين زيسته اند؟ زبان آن ها فارسي بوده است و آثار خويش را به زبان پارسي نوشته اند. جغرافياي مكاني و زماني كه آن ها در آن زيسته اند، ايران زمين بوده است. اگر مولوي در قونيه زيسته و آثار جاويدان خود ديوان شمس تبريزي و مثنوي معنوي را به زبان فارسي سروده، به يقين در همان قلمرو پيروان او به زبان فارسي آشنايي داشته و آن را مردم منطقه مي دانستند و از آثار آنان سود مي جسته اند.
ارامنه به سوي جنوب به ايران و به آن سوي آرارات به قلمرو ترك ها چشم دارند و نمادهاي ملي خود را در آنجا جستجو مي كنند. كليساي سن طاطاوس (قره كليسا) و سن استپانوس (كليسا خرابه ) در ايران (به ترتيب در جلفا، در استان آذربايجان شرقي و ماكو در استان آذربايجان غربي ) را قلمرو ارامنه مي دانند(كتاب ارامنه ايران، نوشته آندرانيك هويان با همكاري مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها و كتاب تاريخ ارمنستان نوشته پاسدارماچيان ، ترجمه محمد قاضي و كتاب دانشنامه ايرانيان ارمني ، 1382). مورخين مغرض ارمني ارمنستان بزرگ راه مي اندازد و شمال غربي ايران را از استان هاي آذربايجان شرقي و غربي جزو ارمنستان ترسيم مي كنند و روي جلد كتاب هاي تاريخ دبيرستان (چاپ سال 2001) به صورت رنگي چاپ و منتشر مي كنند، ديگران در باكو استان هاي آذربايجان شرقي ، اردبيل ، آذربايجان غربي ، زنجان و قزوين را جزو آذربايجان بزرگ مي دانند؛ و بر روي كتاب تاريخ آذربايجان براي كلاس هاي پنجم (چاپ چهارم ، 2002) دبستان چاپ و منتشر كرده اند. از اين سري كتاب ها براي سال هاي دبيرستان نيز براي تمام سال ها به شيوه ها و مطالب نادرست ديگر نيز چاپ كرده اند. در سراسر اين كتاب هاي تاريخ در دبيرستان ها، ايرانيان مهاجم قلمداد شده و به بسياري از شخصيت هاي ايراني اهانت شده است . در اين كتاب ها گفته شده است كه ايران و روسيه آذربايجان را دو قسمت كرده و هر كدام پاره اي از آن را بين خود تقسيم كرده اند. در جمهوري آذربايجان كودكان را از كلاس پنجم با تحريف تاريخ شست وشوي مغزي داده و تربيت مي كنند و تا هنگام ترك دبيرستان ذهن آن ها را در اين سمت و سو انباشته مي سازند كه آذري هاي جنوبي (منظور ايران ) زير سلطة فارس ها حقوقشان پايمال مي شود. وحدت دو آذربايجان در اين كتاب ها به شدت تقويت و تشويق مي شود.
كردها آذربايجان غربي ، كرمانشاه و كردستان و ايلام را جزو كردستان بزرگ مي شمارند، افغان ها نيز هرات و مزار شريف و بلخ را قلمرو افغانان و سرزمين غيرايراني مي نامند، ما چه كرده ايم ؟
حملة عراق به ايران براي تشكيل حكومتي عرب در خوزستان نبايد فراموش شود. ذره ذره اين سرزمين بايستي چون مردمك چشم نگهداري و پاسداري شود و تمام اين توطئه ها با ابزارها و شيوه هاي مناسب پاسخ داده شود تا از تنبلي شير بيشه ، روبهان بر در خانه مان پارس نكنند. چرا ما حتي از چاپ يك نقشه تاريخي ايران بزرگ به زبان هاي مختلف پرهيز كرده ايم ؟ چيزي كه مي توانست پاسخگوي بسياري از اين كج فهمي ها و بي خردي ها باشد.
با اين فعاليت هاي مخربي كه صورت مي گيرد، كودكان و جواناني در كشورهاي پيرامون ما بزرگ مي شوند و نشو و نما مي كنند كه آيندة كشورشان را رقم خواهند زد. اگر با اين ذهنيات خطا پرورش يابند، در آينده همسايگاني پر تنش خواهيم داشت كه نسبت به ايران ادعاي ارضي خواهند داشت . براي تدوين استراتژي ملي خود، لازم است قبل از انسجام يافتن اين كج فهمي ها و به دنبال آن بروز تنش ها و اختلافات ، و به خطر افتادن وحدت ملي و تماميت ارضي ، مي توانيم در اين موضوع برنامه ريزي داشته باشيم . جمهوري اسلامي ايران در حال حاضر داراي ابزارهايي است كه مي تواند در اين زمينه به كار گيرد. شايد در آينده نتوانيم از اين ابزارها بهره گيريم . بهتر است از هم اكنون در اين زمينه بينديشيم .
با توجه به سال ها سيطرة طالبان بر افغانستان و ممنوعيت اجراي مراسم نوروز در اين كشور مصيبت زده ، چطور شد و چه فرهنگي بود كه پس از سقوط طالبان دوباره آداب و آيين ها و جشن هاي نوروزي از نو زنده كرد و اكنون با شكوهي بيشتر از پيش برگزار مي گردد؟ اين معجزه نوروز و عرفاني است كه در ذات آن نهفته است. بايد اين جوهره را كشف و از آن بهره جست. نوروز گوهرهاي نهفته بسيار دارد كه بايد آن را شناخت و از آن در ديپلماسي فرهنگي بهره گرفت.
نوروز در سال هاي اخير توجه بسياري از محققان در سراسر حوزه فرهنگ ايران را به خود معطوف كرده است. اين توجه از يك سو از نقشي كه نوروز در سياست ناسيوناليستي و استقلال يافتن كشورهاي تاجيكستان، آذربايجان و كشورهاي آسياي ميانه و تعارضات قومي در افغانستان دارد نشأت مي گيرد، و از سوي ديگر ناشي از جهاني شدن و اهميت يافتن آيين هاي قومي در فرايندهاي جهاني از جمله مهاجرت اقوام ايراني به غرب است. اما عليرغم گستردگي نسبي اين مطالعات، اغلب آن ها يا از منظر ادبي است و به ستايش نوروز و بهار اختصاص دارد، يا از منظر تاريخي است و به ريشه هاي تاريخي و اسطوره اي آن مي پردازد. برخي نيز مطالب سرگرمي، تجاري و تبليغي هستند كه اغلب در مطبوعات و رسانه ها منتشر مي شوند. تاكنون كمتر براي تبيين نوروز در بافت و ساختار جهان مدرن نظريه اي ارائه شده است، زيرا گفتمان نوروز پژوهي اساساً مبتني بر نگرشي تاريخي- ادبي و فولكلوريك است، نه انسان شناختي. از اين رو حتي مطالعات انسان شناختي اين حوزه نيز يا به همان بررسي هاي تاريخي محدود مي شود يا آن كه به گزارش هاي فولكلورشناختي در زمينه گردآوري آداب و رسوم نوروزي در مناطق مختلف، يا در لابه لاي متون ادبي و تاريخي اختصاص دارند.
نوروز يكي از عناصر فرهنگ ايراني است كه در چند دهه اخير توانسته است بيش از هر زماني در تاريخ گذشته به خارج از مرزهاي سرزمين ايران بزرگ يا سرزمين هاي حوزه فرهنگ ايراني - يعني آسياي مركزي، هند و كشورهاي شبه قاره - گسترش يابد. اين فرايند را مي توان فرايند جهاني شدن مجدد نوروز ناميد زيرا پيش از اين نيز در دوره اي از تاريخ نوروز گستره جهاني داشته است. اگرچه نوروز از جهاتي، جشني منطقه اي و سرزميني شناخته مي شود و بيش از هر چيز با نام سرزمين ايران پيوند خورده است؛ اما در واقعيت همواره گستره اي بيش از ايران داشته است. از اين منظر مي توان دو مرحله اساسي در تاريخ نوروز را از هم تفكيك كرد. نخست، دوره باستاني كه تقريباً در تمام جهان متداول بوده است. با رواج مسيحيت، ظهور اسلام و افول دين هاي ايراني ميترائيسم و زرتشت، گستره نوروز محدود مي شود. دوم، دوره اخير كه همگام با فرايندهاي جهاني شدن و مهاجرت اقوام ايراني از ايران، افغانستان، تاجيكستان و آسياي مركزي به كشورهاي غربي و سراسر جهان، مجدداً آيين هاي نوروز نيز در سراسر جهان توسط اين مهاجران برپا مي شود.
گوناگوني ملل و اقوام برگزاركننده نوروز
اقوام ترك بعد از اقوام ايراني ازجمله مسلمانان اند كه نوروز را برپا مي دارند و در گسترش و زنده نگه داشتن آن كوشا بوده و هستند؛ به طوري كه برخي از ملل و اقوام ترك تا بدانجا پيش رفته اند كه نوروز را از منشأ تركي مي دانند. اگرچه نام و معني نوروز ايراني و فارسي خود گوياي منشأ ايراني است؛ ولي به هر جهت بايد اين موضوع را پاس بداريم كه اين عنصر وحدت بخش مي تواند ما را به هم نزديك كند.
يكي از سرزمين هاي نوروز از گسترة جهاني فرهنگ و ميراث نوروز بهاري ، كشور دوست ، برادر و همسايه جمهوري آذربايجان است . سرزميني كه موسيقي ايراني و دستگاه هاي آن از چهارگاه و سه گاه و همايون و بيات ترك و شور، در آن به جاودانگي رسيده است . شعر و ادبيات از نظامي ، حكيم گنجه و خاقاني آن، نابغة شيروان، و از فردوسي طوسي و ملاي رومي و حافظ شيرين سخن گرفته تا همين اواخر، و مذهب شيعه و هزاران واژه پارسي و تعداد زيادي نام هاي جغرافيايي ، برخي باورها، مثل ها، چيستان ها و آيين ها و چهره و قيافة ظاهر تا پندارهاي مردمان سخت كوش و صميمي آن، با ايرانيان پيوستگي عميق تاريخي و فرهنگي دارد. اكنون به مناسبت فرارسيدن نوروز باستاني 1385 و به منظور برقراري ارتباطات و نزديكي بيشتر دو ملت برادر در سال هاي آينده اين آيين كهن، بايد مورد ملاحظه قرار گيرد.
تركمن ها پس از دستيابي به استقلال و در راستاي احياي آداب و سنن ملي خود، نوروز را يكي از جشن هاي ملي اعلام كردند. مطبوعات تركمنستان با اشاره به آمادگي مردم اين كشور براي برپايي اين جشن ملي نوشتند كه در تركمنستان ، جشن بهار برپا مي شود.
در قرقيزستان كه قريب به هفتاد سال حاكميت نظام كمونيستي شوروي سابق بر اين جمهوري اين عيد و مراسم مربوط به آن منسوخ و فراموش شده بود، از سال 1991 ميلادي كه قرقيزستان مانند ديگر جمهوري هاي شوروي ، به استقلال رسيد، اين مراسم هر سال باشكوه تر از سال هاي قبل برگزار مي شود.
تا سال 1991 نوروز در ازبكستان نيز به ويژه در مناطق روستايي به طور غير رسمي برگزار مي شد. هنگامي كه ازبكستان در سال 1991 استقلال خود را اعلام كرد، نوروز به عنوان يكي از اعياد ملي پذيرفته شد. پس از روز استقلال ، اين عيد با شور و شوق بيشتري نسبت به گذشته برگزار مي شود. در مناطق مختلف ازبكستان نام هايي همچون ييلباشي و جيلباشي به نوروز داده اند. دادن و گرفتن هديه ، ديدار خويشاوندان و همسايگان در كشور ازبكستان در زمان نوروز رسم است . نكته ديگر اين است كه همه چيزهاي زنده و طبيعت به نوروز سلام و خوشامد مي گويند.
از نظر مطالعات و تحقيقات نوروزي باشقيرستان يكي از جالب ترين جمهوري هاي روسيه است. جمهوري باشقيرستان، در تركيب فدراسيون روسيه و در بخش اروپايي آن در منطقه ولگا واقع شده است. منابع نوشتاري و گفته هاي افرادي كه در باشقيرستان از آن ها نظرخواهي شد نشان مي دهد كه نوروز را در آنجا جشن مي گرفته اند. اما امروزه هيچ جشن نوروزي كه بتوان آن را با جشن نوروز در ديگر جمهوري ها مقايسه كرد وجود ندارد.
علاوه بر باشقردستان، در جمهوري تاتارستان، به مركزيت قازان، نيز نوروز جشن گرفته مي شود. در سال 1780 در قازان كتابي به نام نوروزنامه به زبان تاتاري منتشر شده است. تاتارهاي مسلمان نوروز را با شكوه تمام جشن مي گيرند. دولت تركيه از چندي پيش توجهي خاص به نوروز معطوف مي دارد، و به برپايي كنفرانس ها و سمينارها و انتشار مقالات و كتاب ها دست مي زند. در سال 1991 ميلادي نوروز به عنوان عيد و روز مشترك دنياي ترك اعلام گرديد و دولت خاطرنشان ساخت كه نوروز را به عنوان عيد و تعطيل رسمي قبول خواهد كرد.
قلمروهاي ايراني تباران
بنا به نوشته اصل بيگم منظر شاه آوا ، از انديشمندان تاجيكي، براي نياكان تاجيك نوروز معناي پيروزمندي عدالت و آغاز زندگي جديد را داشت. آن ها اول بهار را كه ايام برابري شب و روز و هنگام احياي طبيعت و موسم كشت و كار بود جشن مي گرفتند. از نظر آن ها جشن نوروز نسبت به ديگر جشن ها اعتبار بيش تري داشت. مسلّم است كه نوروز يكي از جشن هاي ايرانيان بوده و رسم و سنت هاي خوبي را تجسم مي كند. در بدخشان هم كه يكي از بخش هاي ايران بوده عيد نوروز را به شكل گسترده اي برگزار مي كنند.
آغاز سال نو سنتي در ميان تاجيكان چين ، نوروز را روز شگون نيز مي نامند. پيش از رسيدن روز شگون ، نخست خانه تكاني مي كنند و بر ديوارها نقاشي هاي نمادين و نشانه هاي خوشبختي مي كشند كه معناي آن ها، شكوفايي و از نو زاده شدن جهان هستي ، انسان ، حيوان و گياه است .
ساكنان موضع سوخ نوروز عجم را عيدِ سرِسال مي نامند. آن ها مانند اكثر مردم ايراني نژاد هفته پيش از آغاز نوروز آماده مي شوند. مردان بام و ديوارها را ترميم كرده ، زن ها در نوبت اول آتشدان (اُجاق ) را با گِل ِ سرخ ، اندوده مي كنند. چون كه آتشدان تمثال زندگي است . كدبانوان بالين و بستر، لباس و پلاس را بيرون برآورده ، آفتاب مي دهند. خانه را تازه و تميز مي كنند. مردها با همياري يكديگر جويبارهاي ده را ترميم مي كند. سوخيان ، سومنك (سمنو) را بي بي سومنك مي گويند و زن ها با پاي طهارت به طبق پرگندم ، كه رويش با پارچه پوشيده شده است ، نزديك مي شوند و تا نيش زدن ِ آن ، هر روز يك پنجه آب مي پاشند.
در بخارا، آن سرزمين شريف و ايراني واقع در ازبكستان كنوني، و سرزمين پارسي زبان و ايراني تبار، در فاصله سه كيلومتري شهرك كاگان استان بخارا، روستايي به نام زيرآباد واقع شده است. مردم اين روستا را ايرانيان و يا به تعبيري ديگر فارس ها يا فارسيان مي خوانند. مردم اين روستا رسوم فراواني دارند كه از سرزمين آبا و اجدادي شان به اين ديار كشانده اند. يكي از اين مراسم جشن نوروز است كه جايگاه ويژه اي در بين مردم دهستان دارد.
اما در افغانستان آن سرزمين آريايي و ايراني تبار، از هزاران سال پيش، روز اول سال و آغاز بهار را با برگزاري مراسم ويژه و توأم با سرور و شادماني جشن مي گرفتند، و سرور و شادماني در اين روز را به فال نيك گرفته و به بركت فيوضات آن، سالي را كه پيش رو داشتند، نيك بخت مي پنداشتند.
نوروز در افغانستان يا به عبارتي در بلخ و مركز آن مزارشريف هنوز به همان فر و شكوه پيشين برگزار مي شود.
پس از ترك ها اعراب بين النهرين نيز از ديگر اقوام غير ايراني هستند كه نوروز را بر پا مي دارند.
با توجه بر آنچه گذشت، آيين هاي نوروزي در قلمرو وسيعي كه معرفي شد، پابرجاست و گرامي داشته مي شود. اين قلمرو فرهنگي بر چندين منطقه همكاري هاي اقتصادي نيز انطباق دارد كه از آن جمله مي توان به سازمان كنفرانس اسلامي، سازمان همكاري شانگهاي، بخش وسيعي از اوراسيا و سازمان هاي مرتبط با آن، سازمان همكاري هاي اقتصادي(اكو) و مهم تر از همه قلمرو سه كشور همزبان ايران، افغانستان و تاجيكستان اشاره داشت. توانمندي هاي نهفته در جوهره نوروز براي جلب همكاري در چهارچوب ديپلماسي فرهنگي براي ايران به عنوان خاستگاه نوروز بيش از همه و بيشتر از گذشته فراهم است. برگزاري نشست ها و همايش هاي مربوط به فرهنگ نوروز، نظير آنچه در كميته ملي يونسكو در تهران در سال 1381 برگزار شد، مي تواند در بهره گيري از نوروز براي نزديك تركردن ملل منطقه و همگرايي ملل و اقوام حوزه نوروز ياري رسان باشد. برگزاري جشنواره هاي نوروزي و اشاعه فرهنگ نوروز از طريق تهيه فيلم هاي مستند تلويزيوني و نمايش آن از شبكه هاي ماهواره اي، به ويژه آداب و رسوم و آيينهاي زيباي آن در بين نواحي مختلف ايران و در ميان اقوام ايراني ازجمله فارس زبانان، آذري ها، بلوچ ها، كردها، تركمن ها، لرها، گيلك ها، مازني ها و طبري ها، خوزي ها و ديگر اقوام ايراني جاذبه هاي بسياري براي نشان دادن همبستگي بين اقوام ايراني و الگوي قابل تعميم و توسعه آن به ملل منطقه دارد. اكنون كه سازمان هاي فرهنگي و رسانه اي دولتي و خصوصي ايران توانايي پرداختن بدان را دارا هستند، به كمك وزارت امور خارجه و نهادهاي مرتبط با مسائل فرهنگي بايد در راستاي ديپلماسي فرهنگي و با توجه به استعدادهاي ملل و اقوام حوزه نوروز گام برداشته شود، و از اين عنصر فرهنگي، آييني و مذهبي و ديني براي گسترش نفوذ ايران و نشان دادن دوستي ملل ايران با ملل منطقه در همگرايي بهره گيرند.
ملل منطقه اكنون بيش از هر زمان ديگري به وحدت و همگرايي فرهنگي نياز دارند و براي دوري از نائره جنگ سردي ديگر، مي خواهند با يكديگر در ارتباط باشند و از فرصت هاي همگرايي بهره مند شوند.