|
چهره جديد آمريكاي لاتين؛ از كوبا تا كلمبيا
زوال هژموني آمريكا
الگوي نئوليبراليسم و اقتصاد بازار آزاد در منطقه موفق نبوده است و بحران هاي جاري در كشورهاي مذكور نتيجه مستقيم اقدامات تجويزي صندوق بين المللي پول، بانك جهاني و نهادهاي چند جانبه بين المللي بوده است
|
|
|
زير ذره بين
در سال هاي اخير جنبش هاي اجتماعي نيرومندي در آمريكاي لاتين بوجود آمده كه دموكراسي بومي را بر مبناي خاستگاه داخلي مستقر كرده است و از اين جهت هژموني ايالات متحده امريكا در منطقه با چالش مواجه شده است. اين روزها آمريكاي لاتين در تلاش گسترده اي براي بازيابي هويت خويش است، هويتي كه اساس آن نفي سرمايه داري و استقرار سيستم هاي سياسي عدالت گرا است.
هادي اعلمي فريمان
قاره آمريكاي لاتين كه زماني حيات خلوت و ادامه قلمرو ايالات متحده تا انتهاي نيمكره جنوبي محسوب مي شد، امروزه در تلاش گسترده براي بازيابي هويت خويش است، هويتي كه اساس آن زدودن اوليگارشي حاكم و منابع آنها و استقرار نظامي عدالت جويانه بر مبناي تساوي حقوق بوميان (اكثريت) و غير بوميان (اقليت) است. اگر زماني صداي بوميان آفريقاي جنوبي در تظلم خواهي از سيستم غير انساني آپارتايد به گوش جهانيان مي رسيد، اين صدا از آمريكاي لاتين هميشه خاموش بوده است، زيرا روابط نابرابري كه ايالات متحده بر اين قاره اعمال مي كرد و رسانه هايي كه همواره يك سويه به القاء اخبار شمال مي پرداختند، هيچ گاه از بوميان اين قاره در سراسر رشته كوه هاي آند سخني نگفتند. تنها در 10 سال اخير است كه جنبش هاي اجتماعي نيرومندي در قاره آمريكاي لاتين، مأيوس از تئوري هاي واشنگتن در تلاش هستند تا توده مردم را به صحنه آورند و دموكراسي بومي را بر مبناي خاستگاه داخلي خود بيازمايند.
اين مقاله نگاهي كوتاه به تحولات جديد آمريكاي لاتين دارد كه در آن نيروهاي چپ در جايگاه رهبري جنبش هاي اجتماعي قرار گرفته و تلاش دارند تا مدل حكمراني جديدي در قالب همگرايي منطقه اي به شكلي كاركردي بيابند و تنها در اين تلاش هاست كه هژموني دو قرن سلطه ايالات متحده كمرنگ شده و به زوال خواهد رفت.
كوبا، اولين رخنه
جنگ هاي نيابتي شرق و غرب در همه جاي جهان تأثير گذاشت و در آمريكاي لاتين ظهور چه گوارا و فيدل كاسترو توانست طي چندين دهه و تاكنون برخي برنامه هاي غرب را در اين كشور ناكام گذارد. پيروزي كاسترو در كوبا تلخ ترين تجربه ايالات متحده بود. منطقه اي چپ و ضد سرمايه داري در مركزي ترين منطقه سرمايه داري جهان و بديهي است كه آمريكايي ها همواره از باكتري كوبا وحشت داشته اند. ايالات متحده در سال هاي دهه 60 و 70 مديريت كامل بحران ها و كودتاها را در دست داشت. دسيسه، توطئه، كودتا، ناامني، ارعاب، جنگ هاي موسوم به كثيف، همگي عمليات پيشگيرانه اي براي ممانعت از رشد سوسياليسم و فرو رفتن كشورهاي آمريكاي لاتين در دام چريك هاي چپ گرا بود. دهه 70، 80 و 90 ميلادي همزمان با مطالبات جديد ملت ها، استراتژي كودتا جاي خود را به فرمول هاي اقتصادي داد كه مستقيم از بانك جهاني، صندوق بين المللي پول و وزارت خزانه داري آمريكا سرچشمه مي گرفت. الگوي نهايي، جهاني شدن طبق فرمول نئوليبراليسم با تمام موازين و معيارهاي خاص خود بود. فرمول نئوليبراليسم تجويزي در اين دهه ها، بحران عظيم بدهي هاي خارجي، تورم گسترده و بيكاري را ايجاد كرد كه نتيجه آن شورش هاي گسترده شهري، چپاول، غارت و اعتراض گسترده مردمي در اكثر كشورهاي قاره بود. در خلال همين بحران ها بود كه جنبش هاي اجتماعي نوين متشكل از كارگران، كشاورزان، بوميان، نظاميان ناراضي و توده هاي محروم مردم در قالب احزاب، سنديكاها و جنبش هاي بي نام شكل گرفت و رهبراني همگام وهمراه با اين جنبش ها با معيارهاي متفاوت، ظهور كردند. شرايط عمومي آمريكاي لاتين همزمان با ظهور و قدرت يابي جنبش هاي جديد اجتماعي با 225 ميليون فقير (9/43 درصد كل جمعيت) و بدهي يك تريليون و 528 ميليارد دلاري قابل ارزيابي است. در واقع مي توان نتيجه گرفت:
- الگوي نئوليبراليسم و اقتصاد بازار آزاد در منطقه موفق نبوده است و بحران هاي جاري در كشورهاي مذكور نتيجه مستقيم اقدامات تجويزي صندوق بين المللي پول، بانك جهاني و نهادهاي چند جانبه بين المللي بوده است.
- حتي اقدامات منطقه گرايانه ايالات متحده در قالب معاهده مبادله آزاد آمريكاي شمالي (آلنا) و منطقه تجارت آزاد آمريكا با بي توجهي رهبران آمريكاي لاتين مواجه شده است.
در اين شرايط است كه رويكردهاي جديدي در آمريكاي لاتين به وقوع پيوسته است كه در اين رويدادها به صراحت مي توان زوال هژموني ايالات متحده را دريافت.
ونزوئلا دومين محرك قاره
در اواخر دهه 1990 ونزوئلا از آرامش نسبي مطابق با معيارهاي آمريكاي لاتين برخوردار بود. اين وضعيت به ظاهر مناسب از درون بسيار شكننده و ناپايدار مي نمود و مهم ترين علت آن وجود نابرابري هاي اجتماعي عميق و شكاف گسترده بين فقرا و اغنيا بود. آرامش و امنيت ونزوئلا از سال 1979 پس از شورش هاي شهري در واكنش به سياست هاي اقتصادي صندوق بين المللي پول از بين رفت و اين نارضايتي ها سرانجام در قالب ميزان بالاي حمايت از كودتاي شكست خورده چهارم فوريه 1992 بروز كرد كه منجر به راديكاليزه شدن افكار عمومي شد. سپس يك مورد كاهش قيمت نفت در 1998 و سوء مديريت و فساد فراگير منجر به نارضايتي گسترده شد كه همزمان با نامزدي هوگوچاوز بود و وي را به قدرت رساند. طي سال هاي 1958 و 1994 دو حزب سوسيال دموكرات و دموكرات مسيحي با نظام دموكراسي مبتني بر پيمان همواره تأمين منابع مي شدند. اما با قدرت گيري هوگوچاوز، وي سيستم سياسي خود را حركت به سوي سوسياليسم به ويژه در قرن 21 اعلام كرد. او با پيروزي بر اپوزيسيون قدرتمند داخلي توانست نظريه پردازي كرده و تعريف جديدي از دمكراسي ارايه دهد و در داخل كشور با ايجاد نظام تعاوني و كانوني هاي بوليوار در تمام حوزه ها از جمله نيروهاي مسلح و رسانه ها، تغييراتي شگرف و جدي ايجاد كند. هزينه درآمد نفت براي طبقات محروم، حركتي جديد در منطقه ايجاد كرده است.
به طور خلاصه در سياست خارجي محورهاي عمده عملكرد چاوز در مسايل زير بوده است:
- تلاش و فعاليت مستمر براي ايجاد اتحاديه آمريكاي جنوبي با نظام جديدي كه برزيل بتواند آن را مديريت كند و شامل گويان - سورينام و جزاير مالويناس باشد. اين محور متفاوت از محور واشنگتن معروف به بوگوتا - كوئيتا - ليما - سانتياگو است. هدف شكست محور واشنگتن در منطقه، از طريق تحكيم اتحاديه نوين آمريكاي جنوبي است.
براي اجراي اين استراتژي ونزوئلا اهدافي مانند دانشگاه جنوب و نفت كارائيب دارد كه مورد تلويزيون جنوب تحت عنوان تله سور با سهامداري آرژانتين، كوبا، اروگوئه و ونزوئلا به تحقق پيوسته است. مردم سراسر قاره اكنون فارغ از انحصار خبري شمال مي توانند اخبار و اطلاعات واقعي را دريافت كنند.
- استراتژي ونزوئلا حضور فعالانه و همه جانبه در سازمان اوپك بوده است. ايالات متحده نسبت به اين نقش ونزوئلا در اوپك به شدت ناخشنود است.
- حمايت از ورود مجدد كوبا به سازمان كشور هاي آمريكايي و انعقاد پيمان استراتژيك با كوبا.
- فعال گرايي در سياست خارجي در ارتباط سياسي و بازرگاني با تمام كشورها در جهت كاهش نقش ايالات متحده.
- ارتباط نزديك با بوليوي، برزيل، آرژانتين در بحث اقتصادي و همكاري هاي كاركردگرايانه.
بر اين اساس و در جهت مبارزه با هژموني ايالات متحده مهم ترين استراتژي هوگو چاوز، ايجاد نوعي ائتلاف كاركردي جنوب است، نوعي همكاري كه مستقل و بدون مداخله خارجي صورت پذيرد.
بوليوي، جنبش بوميان
بوليوي يكي از كشورهاي مهم حوزه آند است. رشته كوه آند از جنوب غربي ونزوئلا آغاز مي شود و در كلمبيا، پرو - بوليوي و شيلي امتداد دارد. آنچه در بوليوي بسيار جالب توجه است جمعيت 65 درصدي بوميان (با هويت سرخ پوستي آيمارا - كوئه چوا) به عنوان فقراي اصلي و 35 درصد سفيد پوستان و مستيزوها (دورگه ها ) به عنوان ثروتمندان يا نخبگان است. طي 500 سال بوميان نقش حاشيه اي داشته و اسپانيايي تبارها يا مستيزوها به عنوان اوليگارشي حاكم قدرت، ثروت و منابع را در دست داشته اند. آشوب هاي معاصر در بوليوي نتيجه تركيبي از موضوعات اقتصادي، اجتماعي، منطقه اي و نژادي است. در واقع شكست سياست هاي اقتصادي تجويزي و برنامه هاي جرج بوش به ايجاد شرايط جديد در جامعه بوليوي كمك كرد.
سازماندهي براي هويت يابي بوميان در اواخر دهه 1960 آغاز شد و فعالان بومي در قالب فدراسيون دهقانان در اواخر دهه 1970 سازماندهي شدند و از آغاز دهه 1990 بسيج بوميان در قالب جنبش اجتماعي به رهبري اوامورالس آغاز شد. چند بحران (از جمله بحران آب) ناشي از عملكرد صندوق بين المللي پول، مخالفت ايالات متحده با كشت كوكا به علاوه احساس هويت يابي بوميان در شرايط جهاني شدن، حزب حركت به سوي سوسياليسم را به پيروزي رساند. برنامه هاي مورالس از ابتدا با مخالفت ايالات متحده مواجه شده و جهتي گيري كاملاً معكوس با استراتژي هاي كاخ سفيد دارد، برنامه هاي مهم وي عبارتند از:
- ريشه كني فساد و پايان دادن به سياست هاي ليبراليستي.
- مبارزه با روند صنعت گاز.
- موافقت مشروط با كشت گياه كوكا.
- باطل كردن كليه قراردادهاي غيرقانوني.
- ارتباط استراتژيك با چين، ونزوئلا و كوبا.
بنابراين اين كشور نيز به اردوگاه چپ گرايان و مخالفان ايالات متحده پيوسته است.
ساير كشورها
- در شيلي ميشل باشلت با 53 درصد رأي مردمي به عنوان چپ گراي جديد، رياست جمهوري را در دست گرفت. با شلت در 1995 به رهبري حزب سوسياليست راه يافت و سپس مشاور وزارت دفاع و در اواخر سال 2004 وزير دفاع شد. وي در كارزار انتخاباتي خود به مردم قول داد تا سياستي آميخته به ثبات و تحول را در پيش گيرد. انتخابات شيلي در كمال آرامش و امنيت برگزار شد و تحولي جديد در عرصه آمريكاي لاتين رقم خورد.
- پرو (آوريل سال جاري) شاهد انتخابات رياست جمهوري خواهد بود. در اين كشور اولانتا هومالا طبق نظرسنجي ها بر رقباي خود پيشي گرفته است. وي تباري سرخ پوست دارد و در روياي احياي امپراتوري اينكا به سر مي برد چاوز و مورالس از هومالا به عنوان همكار بعدي خود ياد مي كنند. انتخاب هومالا بي شك دومينويي از سقوط حاميان ايالات متحده را به نمايش گذاشته و تكميل مي كند.
- در اروگوئه نيز احزاب سنتي كولورادوس و بلانكوس طي 170 سال كشور را اداره مي كردند و كانديداي احزاب چپ اين كشور تاباره و اسكوئز به رياست جمهوري رسيد. اولين اقدام او احياء روابط ديپلماتيك با كوبا بود. وي تعدادي از زندانيان قديمي سياسي را به عنوان وزير معرفي كرد.
اختلاف در چپ ها
اكنون چپ گرايان در سراسر آمريكاي لاتين در حال كسب قدرت هستند. اما مجموعه اين سياستمداران چپ گرا در دو اردوگاه متفاوت قرار دارند.
۱ - چپ گرايان سوسيال دموكرات و پراگماتيست، مانند لولا رئيس جمهور برزيل، شيلي، اروگوئه و آرژانتين.
۲ - چپ گرايان پوپوليستي مانند روساي جمهور بوليوي، و نزوئلا و كوبا.
چپ گرايان سوسيال دموكرات سياست هاي آميخته با تغيير و تحول را همراه با استمرار روابط حزب با ايالات متحده پيگيري مي كنند و بديهي است نگاه ايالات متحده كمتر خصمانه است. اما در اردوگاه دوم تضاد و تقابل بين آنها و ايالات متحده به شدت مشهود است و اين تقابل در روزهاي اخير با شدت بيشتري در اظهارنظرها و ديدگاه هاي رسانه اي بروز يافته است.
كلمبيا آخرين پايگاه استراتژيك ايالات متحده
كلمبيا آخرين مهره از حلقه هاي بازمانده ايالات متحده در آمريكاي لاتين است.
نمي توان در بررسي روابط با ايالات متحده نام متحد يا دوست را بر اين رابطه اطلاق كرد. زيرا روابط همواره يكجانبه و با سلطه كامل ايالات متحده همراه بوده است. لذا مناسب ترين معيار ارزيابي در معادلات سياسي و استراتژيك، اطلاق پايگاه ايالات متحده در آمريكاي لاتين خواهد بود. در اين پايگاه ايالات متحده تحت عنوان برنامه كلمبيا، مداخله مستقيم در اين كشور دارد. البته سابقه ناآرامي ها در كلمبيا به دوره اي 40 ساله باز مي گردد. از دهه 60 ميلادي كه موجي از سياست هاي چپ گرايانة منبعث از جنگ هاي وكالتي ناشي از تعامل شرق و غرب تمام مناطق جهان را فراگرفته بود، آمريكاي لاتين نيز به صورت سراسري متأثر از اين جريان ها بود. در برخي از كشورها اين جريان هاي اجتماعي به وسيله نظاميان و با مداخله ايالات متحده سركوب شده و يا از پيشبرد برنامه ها ناكام ماندند. اما در كلمبيا شرايط به گونه اي متفاوت رقم خورد. دو گروه قدرتمند تحت عنوان شورشي و اپوزيسيون سربر آوردند. در 1964 ميلادي فارك به عنوان شاخه نظامي حزب كمونيست كلمبيا تأسيس شد. اين گروه قديمي ترين، بزرگ ترين و مجهزترين بخش شورشي ماركسيستي ها در دنيا است. سيستم داخلي فارك كاملاً محرمانه است و با يك رهبر و 6 نفر ديگر به صورت شورايي اداره مي شود. اين گروه از ابتداي تأسيس تاكنون درگير عمليات نظامي مستقيم، قتل، بمب گذاري، هواپيما ربايي، تهديد، ارعاب، توسل به خشونت بوده است. بيشتر حاميان فارك در مناطق روستايي كلمبيا هستند. حوزه عملياتي فارك در داخل كلمبيا، ونزوئلا، پاناما و اكوادور است. برخي اطلاعات حاكي از ارتباط اين گروه با ارتش جمهوريخواه ايرلند در بخش نظامي و با كوبا در بخش مشاوره سياسي و مراقبت هاي پزشكي است.
گروه ديگر ارتش آزادي بخش ملي (ELN) است. اين گروه شورشي ماركسيستي در 1965 توسط روشنفكران شهري متأثر از كاسترو و چه گوارا شكل گرفت. اين ارتش بين 3000 تا 5000 جنگجوي مسلح در اختيار دارد. عمده فعاليت اين ارتش در مرزهاي شمال شرقي با ونزوئلا و بخش مركزي و شمال غربي كلمبيا است. طبق گزارش هاي مقامات ايالات متحده ارتش آزادي بخش كمتر از فارك وابسته به صادرات كوكائين و يا درگير در مواد مخدر است. ارعاب، بمب گذاري، هواپيما و آدم ربايي و قتل از جمله شيوه هاي اين گروه است.
هر دو گروه در حال حاضر از روشي بنام ماليات جنگ بهره مي گيرند و با سيستم تحت حفاظت قرار دادن شهروندان از آنان حمايت مي كنند.
درگيري هاي نظامي طولاني مدت اين دو گروه با دولت مركزي موجب شد، دولت مركزي با مشاوره دستگاه هاي اطلاعاتي ايالات متحده درصدد مقابله با ناآرامي ها برآيد. از سال هاي 1985 دولت براي مقابله با شورشيان سيستم شبه نظامي را پايه گذاري كرد تا با استفاده از شيوه هاي غير متعارف به مقابله با شورشيان بپردازد. اين نيروها از 1997 تحت عنوان اتحاديه دفاع شخصي (AUC) با هدف حفاظت از منافع اقتصادي و جنگ با فارك ارتش آزادي بخش ملي تشكيل شد.
اتحاديه دفاع شخصي در سال 2002 تجديد ساختار كرد و عمده آنها با 6000 تا 8150 نيرو بوسيله نخبگان اقتصادي، قاچاق چيان مواد مخدر و انجمن هاي محلي حمايت مي شوند. فعاليت هاي اين گروه نيز مشابه دو گروه شورشي از قتل تا آدم ربايي و ارعاب را در بر مي گيرد.
عناصر اتحاديه به طور مستقيم در صادرات و توليد كوكائين و مواد مخدر دست ندارند، بلكه با دريافت ماليات از كشت كاران كوكا از آنها در مقابل شورشيان محافظت مي كنند، عناصر اتحاديه عمدتاً در جنوب كملبيا فعال هستند. در بخش بعد به رويكردهاي جديد دولت كلمبيا در قبال آن پرداخته مي شود.
عليرغم مشكلات امنيتي متعدد ناشي از تقسيم كشور به حوزه هاي نفوذ هر يك از شورشيان و دولت مركزي، مذاكراتي پراكنده نيز در جهت حل و فصل مناقشات از سوي دولت مركزي با شورشيان صورت گرفته است. به عنوان مثال گفتگوي مقامات كملبيا با ارتش آزادي بخش ملي از 1999 آغاز شد. همچنين پروسه مذاكرات صلح با فارك از 2002 آغاز شد، اما همواره به دلايل متعددي اين مذاكرات ناكام بوده است. در جهت حل مشكلات داخلي كشور در 21 ژوئن 2005 قانون آشتي براي خلع سلاح جوخه هاي مرگ شبه نظامي تصويب شد. طبق اين قانون، مصونيت قضايي به رهبران شبه نظاميان اجازه مي دهد اموالي كه از طريق غصب و قاچاق به دست آمده حفظ نمايند. هدف طرح آشتي با نيروهاي شبه نظامي دست راست افراطي، خلع سلاح آنهاست. البته همواره شبه نظاميان در كلمبيا را نيروهاي وابسته به دولت و ارتش اين كشور مي دانند، به عبارتي اقداماتي كه دولت و ارتش در بخش هاي موسوم به جنگ كثيف قادر به انجام آن نيستند، توسط اين شبه نظاميان انجام مي شود. گفته مي شود هدف مجلس كلمبيا اعطاء پوشش سياسي به نيروهاي شبه نظامي است. واكنش ايالات متحده در اين باره متفاوت بوده است. برخي مطبوعات ايالات متحده آن را پيمان تسليم و قانون مصونيت براي جنايتكاران، توده هاي مردم، تروريست ها و قاچاق چيان بزرگ كوكايين دانستند. چند نماينده دموكرات كنگره ايالات متحده در نامه اي به رئيس جمهور كلمبيا نگراني خود را درباره تأثيرات بسيار منفي كه اين قانون مي تواند در مورد صلح، دادگستري و حكومت قانوني كلمبيا داشته باشد، بيان كردند.
نمايندگان جمهوريخواه نيز در 2 فوريه 2005 ضمن پشتيباني از فرآيند صلح، به شرطي كه اين فرآيند در چارچوبي حقوقي صورت گيرد كه پاسخ گوي هنجارهاي حداقل باشد، يعني از بين بردن كامل ساختار، منابع سرمايه گذاري و قدرت اقتصادي گروه ها، اعطاي امتياز به رهبران اين گروه ها بايد مشروط به احترام به آتش بس و كنار گذاشتن فعاليت هاي تبهكارانه آنها باشد.
برنامه كلمبيا
كلمبيا پايگاه اصلي واشنگتن در آمريكاي لاتين است. لذا مداخله مستقيم و غير مستقيم ايالات متحده از دهه 60 در اين كشور وجود داشته است. اما در سال هاي اخير از 1993 با حضور شركت داين كورپ و 30 شركت نظامي خصوصي ديگر با هدف شركت در مبارزه با قاچاق مواد مخدر و چريك هاي فارك و ELN و يا سركوب جنبش هاي اجتماعي، اين روابط وارد فاز جديدي تحت عنوان برنامه كلمبيا شد. در 23 سپتامبر 1999 رئيس جمهور وقت، آندرس پاسترانا 7/1 ميليارد دلار از كلينتون براي تأمين بودجه برنامه كلمبيا از آمريكا دريافت كرد. وي براي رعايت افكار عمومي و احتراز از اثر رواني منفي مداخله نظامي آمريكا در كلمبيا خواهان خودداري ايالات متحده از مداخله آشكار شد. اما كنگره ايالات متحده با تأييد برنامه كلمبيا در ژوييه 2000 افزون بر حضور 400 نظامي مجاز براي عمليات ضد مواد مخدر 400 پيمانكار غير نظامي با مليت هاي گواتمالايي - هندوراسي و پرويي را نيز براي حضور در كلمبيا مورد تأييد قرار داد.
محتواي برنامه كلمبيا حمايت از نيروي پليس ملي، ارتش و سرويس اطلاعات و جاسوسي اين كشور در زمينه آموزش، سخت افزار (براي مقابله با تروريسم - قاچاق مواد مخدر) و آموزش هاي عناصر اطلاعاتي براي بهبود تاكتيك ها و اطلاعات استراتژيك است.
تهيه هلي كوپتر و هواپيماي Ac-47 و C-26 از جمله برنامه 1 ميليارد دلاري است. گسترده ترين كار اطلاعاتي از طريق اين برنامه، از كسب اطلاعات تا عمليات ويژه انجام شده است. از 1998 تاكنون 20 مزدور در رسوايي هاي اطلاعاتي در روابط دو جانبه به قتل رسيده اند. پس از عمليات 11 سپتامبر دولت بوش برنامه آموزش ضد مواد مخدر را به آموزش ضد تروريسم تغيير داد و نام گروه هاي فارك و ELN را وارد ليست سازمان هاي تروريستي كرد. حضور بيش از 2000 نيروي ايالات متحده از 32 آژانس در سفارت اين كشور در كلمبيا نشان دهنده روابط عميق دو جانبه در تمام زمينه هاست. در حقيقت كلمبيا يك پايگاه استراتژيك نظامي براي ايالات متحده تلقي مي شود. اين روابط حتي مسايل سياست خارجي اين كشور را تحت تأثير قرار داده است. پس از رسوايي در مداخله شبه نظاميان مرتبط با سرويس جاسوسي اين كشور اوريبه رئيس جمهور كلمبيا آنها را به شدت تكذيب كرد و بي اساس دانست. اما به هرحال چاوز رئيس جمهور ونزوئلا نيز طي حملاتي وزير دفاع كلمبيا را سرباز امپرياليسم دانست.
روابط با ايالات متحده تا حدي استراتژيك است كه در سپتامبر 2003 بوگوتا قبول كرد قراردادي با ايالات متحده امضاء كند كه بر اساس آن دولت كلمبيا متعهد مي شد افرادي را كه جناياتي عليه بشريت مرتكب شده اند، بدون موافقت واشنگتن به دادگاه جنايي بين المللي تحويل ندهند.
ايالات متحده تلاش دارد تا برنامه كلمبيا را به تمام كشورها تسّري دهد تا سياستي هماهنگ به اجرا گذاشته شود. ژنرال هيلز در بيانيه سالانه خود در برابر كنگره آمريكا در اوايل 2004 كه رياست نيروهاي جنوب را برعهده داشت تأييد كرد كه در پرتو طرح كلمبيا آلوارو اوريبه رئيس جمهور كلمبيا در مبارزه با مواد مخدر پيشرفت هاي استثنايي كرده و كشورش را به يك دولت صلح دوست و مطمئن تبديل كرده است. وي چاوز را متهم به پوپوليسم افراطي كرده و عدم شركت چاوز را در طرح كلمبيا مورد نكوهش قرار داد.
نتيجه گيري
اگر گفتمان مسلط ايالات متحده را در قبال جهان، تعريف فراملي از منافع و امنيت ملي، منطق نظامي گري با حركت استراتژيك يكجانبه گرايي، سياست خارجي معطوف به مديريت تهديدهاي خارجي، مداخله گري براي پيشتازي، ناسيوناليسم گرايي افراطي و ليبرال دموكراسي مبتني بر اقتصاد بازار بدانيم، لذا منطقه آمريكاي لاتين از منظر ادراكي ايالات متحده تهديد بالقوه اي تلقي مي شود كه برخي عناصر منطقه اي آن را به تهديد بالفعل تبديل كرده اند.
كوبا - ونزوئلا - بوليوي محوري فعلي تهديد همه جانبه و پرو، مكزيك،شيلي، اروگوئه، برزيل، آرژانتين محور تهديد بالقوه محسوب مي گردند. لذا ايالات متحده سعي دارد تا:
- ائتلاف منطقه اي متناسب با وضعيت فعلي در قالب طرح هاي اقتصادي به مرحله اجرا گذارد.
- براي پيشگيري از سرايت بحران چپ گرايي به تحريم، ناامني، خنثي سازي فعاليت شركت هاي طرف قرارداد با كشورهاي متخاصم و يا استراتژي اقدام نظامي پيش گيرانه با استفاده از اپوزيسيون داخلي (كودتا - ناآرامي) دست زند.
- از مدل نيكاراگواي 1984 (انتقال قدرت به صورت صلح آميز از دولت به نيروهاي مخالف عليرغم 60 درصد حمايت مردمي از ساندنيست ها) استفاده نمايد.
فرمول صندوق بين المللي پول و بانك جهاني را كماكان فعال حفظ نمايد تا آن به عنوان اهرم مناسب فشار بهره جويد.
- پايگاه كلمبيا را به عنوان آخرين و استراتژيك ترين پايگاه تحت هر شرايطي حتي بانقض گسترده حقوق بشر حفظ نمايد.
- برنامه كلمبيا را كه برنامه اي پوششي چند جانبه و عملياتي براي پيشبرد طرح هاي پنتاگون در منطقه است توسعه دهد و تا حد امكان ساير كشورها را در آن دخيل نمايد.
- در اين شرايط و با رويكرد چپ گرايانه قاره آمريكاي لاتين، كلمبيا به علاوه كشورهاي آمريكاي مركزي تنها پايگاه هاي ايالات متحده در اين منطقه هستند. تنها افق روش در كلمبيا ايجاد جنبش هاي نيرومند اجتماعي با رهبري مردم پسند است تا بتواند به گونه دشوار در دو جبهه همزمان داخل و خارج به مبارزه بپردازد و اين امر ممكن نيست مگر با انسجام مردمي در داخل كلمبيا. اكنون قاره آمريكاي لاتين آينده پر اميد و درخشان از تحول و تغيير به سوي جامعه اي آرماني و بدون تبعيض در پيش رو دارد و اين آينده جز با تلاش هاي طاقت فرسا حاصل نخواهد شد.
|