- دور جديد شماره دوم ارديبهشت 1385 80 صفحه - ۲
Tehran
اثرات انتخابات كنگره آمريكا
در سال 2006 بر انتخابات آينده رياست جمهوري
دورخيز انتخابات 2008
000504.jpg
زير ذره بين
انتخابات ميان دوره اي كنگره در آمريكا از اهميت زيادي برخوردار است، چرا كه تا حدودي فضاي انتخابات رياست جمهوري را نشان مي دهد، در انتخاب پيش روي كنگره نيز حزب حاكم بر كاخ سفيد از موقعيت اطمينان بخشي برخوردار نيست، نظرسنجي هاي اخير به خوبي نشان مي دهد كه روحيه محافظه كاري ملت آمريكا رو به كاهش گذاشته است.

اميرعلي ابوالفتح
براساس سنت سياسي در ايالات متحده آمريكا، همواره انتخابات ميان دوره اي كنگره در ششمين سال از يك دوره رياست جمهوري 8 ساله از اهميت زيادي برخوردار است؛ زيرا اين انتخابات محكي خواهد بود براي انتخابات رياست جمهوري دو سال بعد و هر حزبي كه بتواند در انتخابات ميان دوره اي به پيروزي دست يابد از شانس بيشتري براي ورود به كاخ سفيد برخوردار خواهد شد . در سال 1986 پيروزي با جمهوريخواهان بود و دو سال بعد، جورج بوش پدر به عنوان نامزد همين حزب انتخابات رياست جمهوري آمريكا را برد. همين وضعيت در سال 1998 نيز تكرار شد و سبب گرديد كه جورج بوش پسر با بهره گيري از پيروزي حزبش در انتخابات ميان دوره اي ، دو سال بعد به كاخ سفيد راه يابد. اكنون همه نگاه ها به انتخابات 2006 دوخته شده است تا چشم انداز انتخابات رياست جمهوري سال 2008 تا حدودي روشن شود .
انتخابات كنگره
انتخابات كنگره هر۲ سال يكبار برگزار مي شود و هر بار تمامي نمايندگان مجلس نمايندگان و يك سوم سناتورها توسط مردم برگزيده مي شوند. انتخاباتي كه با انتخابات رياست جمهوري مصادف شود، انتخابات عمومي ناميده مي شوند و انتخابات ميان دوره اي در فواصل انتخابات رياست جمهوري بر پا مي شود.
تعداد نمايندگان مجلس نمايندگان بر مبناي تقسيمات جمعيتي مشخص مي شود . اما هر ايالت در سنا تنها داراي دو نماينده است . قانون اساسي ايالات متحده مقرر كرده كه به ازاي هر 30 هزار نفر يك نماينده راهي مجلس نمايندگان شود. اما به تدريج با افزايش چشمگير جمعيت، اين مبنا تغيير كرده است. در حال حاضر رابطه بين جمعيت و تعداد نمايندگان كنار گذاشته شده و تعداد اعضاي مجلس نمايندگان به 435 نفر محدود شده است . به اين ترتيب هر نماينده بايد از طرف 570 هزار نفر انتخاب شود . ايالت هايي كه جمعيت كمتر از 570هزار نفر دارند، نظير مونتانا، وايومينگ يا دلاوير يك نماينده در مجلس نمايندگان خواهند داشت .
شرايط شركت در انتخابات براي مجلس نمايندگان و سنا نيز متفاوت است. بر اساس بخش دوم فصل اول قانون اساسي، فردي مي تواند وارد مجلس نمايندگان شود كه حداقل 25 سال سن داشته باشد و به مدت 7 سال شهروند ايالات متحده به حساب آيد. وي نيز بايد در زمان انتخابات، ساكن ايالتي باشد كه از آن قصد ورود به كنگره را دارد.
بخش سوم همين فصل نيز به شرايط انتخاب سناتورها اشاره دارد و قانون اساسي به دليل اهميت وظايف سناتورها، حداقل سن آنها را 30 سال معين كرده است. اين فرد بايد حداقل 9 سال شهروند ايالات متحده شناخته شود و همانند نمايندگان مجلس نمايندگان درزمان انتخابات ساكن ايالت مورد نظر باشد.
درانتخابات كنگره، عمدتاًُ مباحث و مسائل مطرح شده از سوي نامزدها و احزاب، حول محور موضوعات منطقه اي و محلي دور مي زند در حالي كه در انتخابات رياست جمهوري، شعارهاي ملي و فرا منطقه اي اهميت بيشتري دارد . نگرش منطقه اي در انتخابات ميان دوره اي در مقايسه با انتخابات عمومي تشديد مي شود . در انتخابات كنگره، رئيس جمهور همواره با مشكل چگونگي حمايت از نامزدها بويژه نامزدهاي حزب خود مواجه است. اگر رئيس جمهور بيش از اندازه برروي نامزدهاي حزب خود سرمايه گذاري كند اما نتواند در انتخابات ميان دوره اي به پيروزي دست يابد، با خطر شكست در انتخابات عمومي مواجه خواهد شد. درمقابل نيز اگر خود و دولت را از صحنه انتخابات كنار كشد چه بسا با كينه نمايندگان حزبش در دوره باقي مانده رياست جمهوري و يا جانشينانش در كاخ سفيد مواجه شود. بارها ديده شده است كه نماينده اي كه بدون كمك و ياري رئيس جمهور به كنگره راه يافته، درتصميم گيري هاي سياسي با حزب رقيب عليه رئيس جمهور متحد شده است.در چنين صورتي رئيس جمهور مجبور است حداقل دو سال با نمايندگان حزبش دركنگره به مقابله بپردازد. انتخاب نامحدود نمايندگان مجلس نمايندگان و يا سناتورها اعتراضاتي را در سطح جامعه ايجاد كرده است. گروهي معتقدند نامحدود بودن تعدد عضويت دركنگره نوعي سمت حرفه اي را ميان نمايندگان وسناتورها به دنبال آورده كه خود فلسفه نمايندگي را تحت الشعاع قرار داده است. به همين دليل درسال 1997 پيشنهادي در مجلس نمايندگان مطرح شد تا با الحاق يك اصلاحيه جديد به قانون اساسي، مدت زمان نمايندگي دركنگره كاهش يابد . بر اساس اين پيشنهاد، هر نماينده تنها مجاز بود حداكثر تا 3 دوره در مجلس نمايندگان باقي بماند و اين زمان نيز براي سناتورها به 2 دوره متوالي محدود مي شد. اما هنوز اين پيشنهاد مراحل قانوني خود را براي تصويب در كنگره و سپس تاييد توسط ايالت ها نگذرانده است.
قدرت كنگره
قانون اساسي ايالات متحده آمريكا با تشريح و توصيف عملكرد و قدرت نهاد قانونگذاري آغاز مي شود و از همين رو مي توان به اهميت ونقش اين نهاد در بين تدوين كنندگان قانون اساسي آمريكا پي برد. بخش اول فصل اول قانون اساسي تصريح مي كند: تمام قدرت قانونگذاري در كنگره ايالات متحده تمركز خواهد يافت كه از سنا و مجلس نمايندگان تشكيل خواهد شد. به اين ترتيب مهمترين وظيفه كه درعين حال وظيفه انحصاري نيز به شمار مي آيد، براي كنگره ترسيم شد كه همانا وظيفه قانونگذاري است. نخستين كنگره ايالات متحده آمريكا بر اساس قانون اساسي، درتاريخ 4 مارس 1789 در ساختمان فدرال هال نيويورك افتتاح شد. تا آن تاريخ تنها 10 ايالت از 13 ايالت قانون اساسي را در مجلس قانونگذاري خود تصويب كرده بودند. از اين رو اعضاي نخستين كنگره شامل 59 نماينده مجلس نمايندگان و 20 سناتوربود. با افزايش تدريجي تعداد ايالت ها، طي 220 سال گذشته شمار نمايندگان كنگره نيز رو به افزايش گذاشت تا اينكه هم اكنون تعداد نمايندگان مجلس نمايندگان به 435 نفر و تعداد نماينده سنا به 100 نفر رسيده است. درمجلس نمايندگان علاوه بر 435 نماينده منتخب 50 ايالت ، نمايندگاني نيز از سرزمين هاي
ماورا البحار شامل پرتوريكو، ساموآ، گوام و جزايرورجين و همچنين بخش كلمبيا ـ واشنگتن دي سي ـ بدون حق راي حضور دارند. 100 سناتور نيز از سوي شهروندان هر ايالت انتخاب مي شوند.
نماينده هاي مجلس نمايندگان هردو سال يكبار انتخابات مي شوند كه انتخاب مجدد آنها به هر تعداد ممنوعيتي ندارد. سناتورها براي 6 سال انتخاب مي شوند و آنها نيز محدوديتي براي انتخاب مجدد ندارند. در قانون اساسي گفته شده است كه پس از انتخاب سناتورها، براساس قرعه كشي، آنها به سه گروه تقسيم مي شوند ، گروه اول تنها دو سال در سنا حضور دارند و در انتخابات بعدي مجدداً شركت كنند. گروه دوم به مدت 4 سال و نهايتاً گروه سوم 6 سال درسنا خواهند ماند. به اين ترتيب هردو سال يكبار و در جريان انتخابات عمومي و يا ميان دوره اي ، يك سوم نمايندگان سنا نيز تغيير مي كنند. برخلاف سنا، دوره نمايندگي مجلس نمايندگان تنها دوسال است .
وظيفه قانونگذاري بر اساس قانون اساسي برعهده نمايندگان كنگره است و هر قانوني براي تصويب، نياز به تاييد هر دو مجلس دارد. مجالس نمايندگان وسنا هر يك جداگانه تشكيل مي شوند و به وظايف خاص خود مي پردازند. اين دو مجلس در يك روز مشخص جلسه مشترك برگزار مي كنند كه به آن جلسه كنگره مي گويند . در متن قانون اساسي مصوب سال 1789 ، تشكيل جلسه ساليانه كنگره ، اولين دوشنبه ماه دسامبر تعيين شده بود. اما در اصلاحيه بيستم مصوب سال 1933 اين تاريخ تغييركرد . اكنون زمان تشكيل كنگره ظهر سومين روز ماه ژانويه است .
اصلاحيه هفدهم قانون اساسي نحوه انتخاب سناتورها را تغيير داد . تا پيش از سال 1913، دو نماينده هر ايالت درسنا ، توسط مجالس قانونگذاري همان ايالت برگزيده مي شدند . اما اصلاحيه هفدهم وظيفه انتخاب سناتورها را به طور مستقيم بر عهده شهروندان قرار داد. با اين تصميم ، نقش و نفوذ مجالس ايالتي در شكل دهي به نهاد هاي فدرال ، به ويژه كنگره ايالات متحده كاهش يافت.
رياست مجلس نمايندگان يا سخنگوي مجلس را ارشدترين عضو حزب اكثريت بر عهده دارد. در مجلس نمايندگان، علاوه بر سخنگوي مجلس، رهبران احزاب اكثريت واقليت از نقش و جايگاه مهمي برخوردار هستند. رهبر حزب اكثريت همان سخنگوي مجلس است و براي اداره فعاليت هاي حزبي در داخل مجلس فرد ديگري به غير از سخنگوي مجلس انتخاب مي شود كه رياست انجمن حزبي را برعهده مي گيرد . رهبر اقليت و رييس انجمن حزبي حزب اقليت يك فرد است كه نقش رهبر اپوزيسيون مجلس را ايفا مي كند.
رياست سنا بر اساس قانون اساسي بر عهده معاون رئيس جمهور است. اين سمت تقريباً تشريفاتي است كه درمراسم رسمي از جمله تشكيل جلسه كنگره بر دوش معاون رئيس جمهور گذاشته مي شود. وي عمدتاً در جريان راي گيري در سنا حاضر نمي شود و تنها زماني راي مي دهد كه آراي سناتورها به صورت مساوي تقسيم شده باشد. هرگاه در مجلس سنا، مصوبه اي 50 راي مثبت و 50 راي منفي داشته باشد، معاون رئيس جمهور به عنوان رئيس سنا راي خود را به صندوق مي اندازد و به اين شكل سرنوشت آن مصوبه را تعيين مي كند. در غياب معاون رئيس جمهور كه اغلب در هنگام مذاكرات سنا حاضر نيست ، ارشد ترين عضو حزب اكثريت، جلسات را اداره مي كند.
000498.jpg
رقابت هاي انتخاباتي
حدود 6 ماه ديگر انتخابات ميان دوره اي كنگره آمريكا برگزار خواهد شد . با انتخاب 435 نماينده مجلس و 33 سناتور جديد، يكصدوهشتمين كنگره ايالات متحده آمريكا تشكيل مي شود . در كنگره يكصدوهفتم كه تا ژانويه 2007 به طول خواهد انجاميد، جمهوري خواهان هر دو مجلس را تحت كنترل خواهند داشت. هم اكنون حزب جمهوريخواه در مجلس نمايندگان 217 كرسي و در مجلس سنا 55 كرسي را در اختيار دارد در حاليكه 205 كرسي در مجلس نمايندگان و 45 كرسي در سنا دراختيار حزب دموكرات است. دموكرات ها براي اينكه بتوانند اكثريت مجلس نمايندگان را پس از سال 1994 از رقيب پس بگيرند بايد 13 كرسي ديگر را از چنگ جمهوريخواهان در آورند . در سنا نيز اگرچه دموكرات ها تنها به 6 راي براي كسب اكثريت نياز دارند ، اما از آنجا كه در ميان 33 كرسي درحال رقابت، اكثر حوزه ها به جمهوري خواهان تعلق دارد ، شانس موفقيت دموكرات ها چندان زياد نيست .
همانند دو انتخابات قبلي در سال هاي 2002 و 2004، اصلي ترين بحث رقابت ها ميان نامزدهاي دو حزب، موضوع تامين امنيت و چگونگي مبارزه با تروريسم است . هنوز خاطره تلخ فروريختن برج هاي دوقلوي مركز تجارت جهاني نيويورك در صبح روز 11 سپتامبر از ذهن آمريكايي ها پاك نشده است. جمهوري خواهان اميدوار هستند بتوانند بار ديگر با دامن زدن به ترس از تروريسم از رقابت هاي انتخاباتي پيروز بيرون بيايند. هنوز جمهوري خواهان به عنوان حزبي كه مي تواند امنيت ايالات متحده را در اين جهان پرآشوب تامين كند ، شناخته مي شود. هرچند كه اين احساس به دليل دور شدن از زمان وقوع حادثه 11 سپتامبر و همچنين رسوايي هاي متعدد دولت بوش رو به كاهش گذاشته است . در مقايسه اي ميان جمهوري خواهان و دموكرات ها ، حزب حاكم بر كاخ سفيد و كنگره از موقعيت اطمينان بخشي برخوردار نيست . در نظر سنجي انجام شده در ماه آوريل ، تعداد كساني كه قصد داشتند به نامزد دموكرات ها راي دهند تقريباً 10 درصد از كساني كه به نامزد جمهوريخواهان تمايل داشتند بيشتر بود . اين مساله نشان مي دهد كه روحيه محافظه كاري ملت آمريكا كه با حادثه 11 سپتامبر تقويت شده بود، رو به كاهش گذاشته است. سه سال جنگ در عراق و 2300 كشته در اين كشور مردم آمريكا را خسته كرده است. اين جنگ به مراتب بيش از هر جنگ ديگر آمريكا بعد از جنگ ويتنام پر هزينه و پر تلفات بوده است . به علاوه انتقادات فراواني درمورد سوء مديريت جنگ متوجه جورج بوش، دونالد رامسفلد و پنتاگون شده است . اين مساله موجب سرخوردگي اغلب جمهوريخواهان و ناخرسندي طيف نومحافظه كاران آمريكايي از كاخ سفيد شده است .
در طول يكسال گذشته همچنين رسوايي هاي متعددي كاخ سفيد را به خود مشغول كرده است . از رسوايي نشت اطلاعاتي نام جاسوس سيا تا رسوايي شنود مكالمات تلفني، بوش با انتقادات فراواني نه تنها از سوي دموكرات ها، بلكه از سوي هم حزبي هاي خويش مواجه شده است . حتي طبيعت هم با بوش سر سازگاري نداشت . توفان كاترينا ناكارآمدي دولت بوش را در امدادرساني به موقع به آسيب زدگان به نمايش كشيد . پس از اين حادثه اغلب آمريكايي ها ، بويژه رنگين پوستان و فقرا بوش را فاقد توانايي اداره كشور عنوان كردند . بحث افزايش قيمت بنزين به هر گالن 3 دلار نيز دردسرهاي بوش را تشديد كرد . اين مسائل همگي دست به دست يكريگر داده اند به گونه اي كه اكنون نامزدهاي حزب جمهوريخواه ترجيح مي دهند كه كمتر از گذشته دركنار بوش فرا گيرند تا شانس خود را براي پيروزي در انتخابات نوامبر از دست ندهند .
در قياس با جمهوريخواهان ، دموكرات ها مي توانند به دليل 6 سال دوري از قدرت خود را منجي مشكلات عديده آمريكا ، از مساله جنگ عراق تا معضل كسري بودجه معرفي كنند . البته دموكرات ها در حال حاضر از تشتت آرا ميان جناح هاي مختلف اين حزب رنج مي برند . ناكامي در سه انتخابات متوالي در سال هاي 2000، 2002 و 2004 آنها را فاقد اعتماد به نفس كرده است . عموم مردم آمريكا نسبت به توانايي دموكرات ها به تامين امنيت مشكوك هستند . هم اكنون جناح چپ حزب به رهبري افرادي نظير هيلاري كلينتون ، هوارد دين و نانسي پلوسي كنترل حزب دموكرات را در اختيار دارند كه اين مساله در طول چند سال گذشته سبب شده تا ميان روحيه غالب محافظه كاري عموم مردم آمريكا و گرايش هاي ليبراليستي حزب دموكرات فاصله انداخته شود .
به هر حال اگر دموكرات ها بر خلاف 3 انتخابات گذشته بتوانند در انتخابات ميان دوره اي ماه نوامبر به پيروزي دست يابند و كنترل كنگره را به دست گيرند؛ اين موقعيت را نه مديون توانايي هاي خود بلكه مديون ناتواني هاي حزب رقيب خواهند بود .

بررسي استراتژي انتخاباتي جمهوري خواهان براي حفظ موقعيت
خانه تكاني در كاخ سفيد
000495.jpg
جمهوري خواهان زمان زيادي براي بهبود اوضاع ندارند. به همين دليل تحولات در واشنگتن اين روزها به سرعت صورت مي گيرد. وحشت درون محافل جمهوري خواه قابل درك است اما دموكرات ها هم با مبارزه دشواري روبه رو هستند. آنها هم با رسوايي فساد و تغييرات فوري در بسياري از مناطق رأي گيري روبه رو هستند كه پيروزي در چندين ايالت را دشوار مي كند. دو طرف بايد با مشكلاتي دست و پنجه نرم كنند كه هيچ كدام آسان نيست.
علي ايلخاني پور
در حالي كه دو سال به پايان دوره رياست جمهوري جورج بوش زمان باقي است، واشنگتن اين روزها به كانون تغيير و تحولات گسترده و بيشتر از آن شايعات پيرامون اين تحولات تبديل شده است. موضوع شايعات، بعضي از بلند پايه ترين اعضاي تيم بوش را هم شامل مي شود؛ از دونالد رامسفلد وزير دفاع گرفته تا هريت مايرز مشاور كاخ سفيد.
در همين حال نظرسنجي ها نشان مي دهد محبوبيت بوش به پايين ترين حد در سال هاي اخير رسيده و همه اين اخبار جمهوري خواهان را در آستانه انتخابات ميان دوره اي كنگره در ماه نوامبر، به وحشت انداخته است. نظرسنجي كه اخيراً تلويزيون فاكس نيوز انجام داده نشان مي دهد محبوبيت بوش به 33 درصد رسيده است.
كناره گيري اسكات مك كالان سخنگوي مطبوعاتي كاخ سفيد و كاهش مسئوليت هاي سياسي كارل روو،  استراتژيست تبليغاتي بوش و از مهمترين چهره هاي پشت پرده دولت او به شايعات در واشنگتن دامن زده است. اين تغييرات از زماني آغاز شد كه جاشوا بولتون از سوي بوش به عنوان رئيس جديد امور كاخ سفيد، جانشين اندروكارد از نزديكان رئيس جمهور شد. اين جابه جايي در اثر فشارهاي كنگره صورت گرفت. بولتون بلافاصله بعد از شروع كارش به خانه تكاني در كاخ سفيد پرداخت. جمهوري خواهان كنگره مدت ها بود كه تغييرات درون كاخ سفيد را خواسته بودند. منابع بلند پايه جمهوري خواه مي گويند، بولتون براي همه كارمندان كاخ سفيد پيام داده كه اگر به فكر استعفا هستند هر چه زودتر اين كار را بكنند. به همين دليل درون كاخ سفيد جنب و جوش كم سابقه اي در جريان است.
بولتون در سال 1999 در تگزاس مسئول امور سياست گذاري و يكي از مسئولان نه چندان بلند پايه تيم تبليغاتي بوش بود. اما اكنون او به عنوان رئيس امور كاخ سفيد در كانون توجه قرار گرفته است. چندي پيش او در سالن اجتماعات كاخ سفيد كه بوش معمولاً در آن كنفرانس مطبوعاتي برگزار مي كند، در جمع عده اي از دستياران نگران كاخ سفيد حاضر شد تا آنها را متقاعد كند تغييرات صورت  گرفته يا آنها كه در راه هستند، با هدف بهتر كردن روند كارها در دو سال آينده انجام مي شود. ضرب الاجل اين تغييرات 7 نوامبر است؛ روزي كه جمهوري خواهان ممكن است كنترل مجلس نمايندگان و حتي سنا را از دست بدهند و از دست دادن اكثريت در كنگره براي جمهوري خواهان بسيار مهم است. چون در اين صورت در دو سالي كه از رياست جمهوري بوش باقي مانده نمي توانند ميراثي براي خود به جا بگذارند. اين دو سال فرصت خوبي خواهد بود براي دموكرات ها تا آنچه جمهوري خواهان به دست آورده اند را ويران كنند.
بنابراين كاخ سفيد اكنون در تلاش براي حفظ بقاي جمهوري خواهان در قدرت است و مسئوليت اين نبرد به بولتون سپرده شده تا در يك عمليات 6 ماهه هر آنچه براي جلوگيري از وخيم شدن اوضاع نياز است انجام دهد. اعلام ناگهاني استعفاي مك كالان از سوي خودش، حاوي اين پيام است كه از نظر بوش و مشاوران دولتي او تغييرات چشمگير مي تواند شرايط را در دو سال باقي مانده عوض كند. آري  فيشر كه پيش از مك كالان سخنگوي مطبوعاتي كاخ سفيد بود، اين جابه جايي را باعث تغيير نگرش مردم آمريكا نسبت به بوش مي داند. مك كالان كار در دفتر فرمانداري بوش در تگزاس را در سال 1999 شروع كرد و يكي از معدود افرادي بود كه در بال غربي كاخ سفيد و در ميان نزديكان بوش باقي مانده بود.
بعد از استعفاي مك كالان، اتفاق ديگري كه همچون زمين لرزه اي كاخ سفيد را حيرت زده كرد، اعلام كاهش مسئوليت هاي كارل روو بود. بر اساس دستورالعمل جديد جول كاپلون معاون رئيس امور كاخ سفيد در بخش سياستگذاري هاست و مسئوليت هاي كارل روو را انجام مي دهد. روو همچنان سمت مشاور ارشد را حفظ خواهد كرد. كاپلون در عنوان جديد خود سياستگذاري ها را هماهنگ و مديريت مي كند و روو مسئول برنامه ريزي هاي بزرگ درباره موضوعات استراتژيك و تاكتيكي مهم خواهد شد. دموكرات ها از اين اتفاق به عنوان گامي براي از دور خارج كردن روو استقبال كردند. روو با استراتژي هاي تبليغاتي اش در روزهاي مبارزات انتخاباتي، سال هاست كه در آمريكا به شهرت رسيده است. دموكرات ها او را مسئول شكست هايشان در هفت سال گذشته مي دانند و حتي مي گويند روو شكست بوش در دو انتخابات را به پيروزي بدل كرده است. آنچه دموكرات ها درباره روو مي گويند چه حقيقت داشته باشد و چه بزرگنمايي در يك رقابت سياسي باشد، به هر حال روو عامل مهم در دولت بوش است. يكي از نزديكان بوش بعد از اعلام كاهش مسئوليت هاي روو به خبرنگاران گفت،  كارهايي كه او تاكنون در كاخ سفيد مي كرد باعث هدر رفتن انرژي و وقت او مي شد و روو بايد در موقعيت هايي مهم تر كار كند. اما هدف جاشوا بولتون از تغيير مسئوليت  روو، در حقيقت خط كشي و جدا كردن اختيارات و پاسخگويي است.
نزديكان بولتون مي گويند، هدف از جابه جايي مك كالان ضرورت حضور فردي در پُست سخنگوي مطبوعاتي كاخ سفيد است كه فقط يك سخنگو نباشد و در ميان مطبوعات و رسانه ها از اعتبار و جايگاه مطلوبي برخوردار باشد. توني اسنو از مجريان سابق اخبار فاكس نيوز يكي از گزينه هاي مطرح براي جانشيني مك كالان است.
بعضي مي گويند استعفاي مك كالان و مايرز آغاز تحولات گسترده درون كاخ سفيد است. نفر بعدي كه قرار است از سمت خود جابه جا شود، جان اسنو وزير دارايي است كه در مسئوليت هاي خود فردي غيرمؤثر بوده است. جيم تويي مدير طرح ابتكاري اعتقادي رئيس جمهور هم در اين فهرست قرار دارد.
مك كالان، روو و مايرز همگي به همراه بوش از تگزاس به واشنگتن رفتند و به همين دليل عضو خانواده كاخ سفيد محسوب مي شوند. اكنون حذف آنها از كاخ سفيد، عقب گردي است براي رئيس جمهوري كه اهميت زيادي به حفظ مقامات درون محفل خودش دارد. گفته مي شود كه كارد و مك كالان هيچ كدام به ميل و اراده خودشان كاخ سفيد را ترك نمي كنند. از همه اينها مهمتر كاهش قدرت و اختيارات روو است كه شوك سياسي شديدي در واشنگتن ايجاد كرده است. روو يكي از نزديكترين مشاوران بوش در تمام سال هاي گذشته بوده و بعد از پيروزي انتخاباتي سال 2004 موقعيت و جايگاه او بيش از گذشته تقويت شد.
اما در دو سال گذشته حتي او هم نتوانست كار چنداني براي بوش انجام دهد. در كمتر از 18 ماه تيم بوش از نقطه تحول در سياست داخلي به جايي رسيده اند كه اكنون در آستانه از دست دادن كنگره هستند. بوش برنامه بلندبالايي براي اصلاح نظام تأمين اجتماعي، كاهش ماليات و تغيير ساختار مهاجرت هاي غيرقانوني داشت. هدف او ايجاد ساز و كار مالكيت در دست دولت كوچك در مقابل ساز و كار ليبرال در دست دولت بزرگ ليندون جانسون در دهه 1960 بود. اما اكنون اين رويا نابود شده است. همانطور كه جنگ ويتنام رياست جمهوري جانسون را تهديد كرد، درگيري ها در عراق هم به مشكلي براي بوش و جمهوري خواهان در داخل آمريكا تبديل شده است. در نظرسنجي ها، نيمي از آمريكايي ها موضوع عراق را دليل نارضايتي از رئيس جمهور مي دانند. اكنون استراتژي  جمهوري خواهان اين است كه اهداف سياستگذاري ها و خط مشي هايشان را كنار بگذارند و فقط به فكر پيروزي در نبرد براي به دست آوردن كنترل كنگره باشند. روو در رأس اين مبارزه قرار گرفته و در اين راه اميال ايدئولوژيك خود را قرباني سازمان دهي هاي قديمي كرده است.
منابع خبري نزديك به بولتون مي گويند،  طرحي 5 ماده اي و البته غير رسمي براي بهبود چهره رئيس جمهور و افزايش ميزان محبوبيتش تهيه شده كه قرار است موارد آن در كوتاهترين زمان ممكن به اجرا درآيد. مواد اين طرح به اين صورت است:
۱) سنگرسازي و تحكيم استحكامات: در اين مرحله، در ميان اعضاي پايگاه محافظه كاري كه نگران مهاجرت غيرقانوني هستند نوعي اعتماد سازي صورت مي گيرد. كاخ سفيد تصميم دارد زير پرچم امنيت داخلي به دنبال تأمين اعتبار بيشتر براي تقويت تدابير امنيتي در مرز مكزيك باشد. نيروهاي امنيتي بيشتر با تجهيزات مسلح در اين مرز ساكن مي شوند و رئيس جمهور با بازديد از محل، حمايت خود را از اين طرح اعلام مي كند. بوش مدت هاست كه بر تدوين برنامه اي براي استخدام مهاجران تأكيد مي كند. اما جمهوري خواهان كنگره به شدت با طرح قانوني كردن موقت وضعيت مهاجران مخالف هستند. هدف بوش از اين طرح جلب آراي بيشتر اسپانيايي تبارهاست. اما به نظر مي رسد با شرايط فعلي اين طرح بايد متوقف بماند.
۲) خشنود كردن وال استريت: دولت بوش براي جلب حمايت سرمايه گذاران دو ابتكار عمل مالياتي را به اجرا مي گذارد كه اكنون در مراحل تصويب و قانونگذاري است. اين ابتكارات به گسترش ميزان كاهش ماليات براي سهامداران و همچنين براي سود سرمايه مربوط مي شود. يكي از مشاوران بوش در اين باره مي گويد: ما به همه اين شوهاي تلويزيوني نياز داريم تا بگوييم اقتصاد در وضعيت خوبي است و اين وقتي ممكن مي شود كه وال استريتي ها احساس خوبي درباره شرايط داشته باشند. بسياري از جمهوري خواهان خود سرمايه گذار هستند.
۳) رجز خواني بيشتر: مقامات كاخ سفيد كه پوشش اخبار بوش در رسانه ها را در سراسر اين كشور پيگيري مي كنند مي گويند بهترين كار تبليغاتي او در ماه هاي گذشته صحبت كردن در باره برنامه جديد درماني دارويي دولت بوده است. آنها مي گويند در ماه هاي آينده هم بوش بايد درباره موفقيت اين برنامه صحبت كند. يكي از محورهاي برنامه بولتون صحبت كردن درباره اقتصاد در تلويزيون و رسانه هاست. با توجه به تأثير غير قابل انكاري كه افزايش قيمت گاز و بنزين بر محبوبيت بوش داشته است، دستياران او در صدد القاي اين موضوع هستند كه نرخ تورم و بهره با ثبات و تحت كنترل است. همچنين قرار است هر تحول مثبتي كه در عراق صورت مي گيرد در رسانه ها مورد بحث قرار گيرد و بزرگ نمايي شود. تشكيل دولت جديد عراق يكي از اين موارد است.
۴) احياي اعتبار امنيتي: اين يكي از ريسك آورترين و پربسامدترين موارد اين طرح است كه ايران و برنامه هسته اي اين كشور بخشي از آن به شمار مي آيد. مشاوران بوش بر اين باورند كه او با اعمال فشار بر ايران مي تواند موضوع امنيت ملي و اعتبار آن را دوباره احيا كند. اين موضوع به ويژه با توجه به شرايط وخيم كنوني عراق بسيار براي واشنگتن با اهميت است. مشاوران كاخ سفيد حتي بر اين باورند كه موضوع ايران مي تواند باعث شكست دموكرات ها شود. با اين حال نظرسنجي كه اخيراً لس آنجلس تايمز و بلومبرگ انجام داده نشان مي دهد 54 درصد از آمريكايي ها به بوش اطمينان ندارند و مطمئن نيستند كه او درباره ايران هم درست عمل كند. دليل اين بي اعتمادي شرايطي است كه اكنون در عراق حاكم است.
۵) توجه به رسانه ها: بولتون به شدت به خبرنگاران توجه نشان مي دهد و برخلاف همكارانش از آنها بيم ندارد. مقامات دولت بوش مي گويند به اعتقاد بولتون كاخ سفيد مي تواند با خبرنگاران بهتر از اين كار كند تا حرف هايش را به گوش مردم برساند. بولتون مي داند كه دولت بوش در چندين مورد به خاطر رفتار نادرست و از موضع بالا با رسانه ها، بهاي سنگيني پرداخته است. بركناري اسكات مك كالان از پست سخنگويي كاخ سفيد هم در راستاي همين اعتقاد بولتون صورت گرفته است. توني اسنو از مجريان راديو تلويزيون فاكس نيوز و از نويسندگان سابق مطبوعاتي كه در گذشته نويسنده نطق هاي بوش بوده است، يكي از نامزدهاي جانشيني مك كالان است.
جمهوري خواهان زمان زيادي براي بهبود اوضاع ندارند. به همين دليل تحولات در واشنگتن اين روزها به سرعت صورت مي گيرد. وحشت درون محافل جمهوري خواه قابل درك است اما دموكرات ها هم با مبارزه دشواري روبه رو هستند. آنها هم با رسوايي فساد و تغييرات فوري در بسياري از مناطق رأي گيري روبه رو هستند كه پيروزي در چندين ايالت را دشوار مي كند. دو طرف بايد با مشكلاتي دست و پنجه نرم كنند كه هيچ كدام آسان نيست. اما اگر دموكرات ها بتوانند كنترل يكي از دو مجلس كنگره را به دست مي آورند. پيروزي در يكي از دو مجلس كنگره به معناي به دست آوردن رياست كميته هاي تحقيق است. اين كميته ها قدرت حقوقي دارند و مي توانند به رسوايي هاي اطلاعاتي قبل از جنگ عراق و حتي طوفان كاترينا رسيدگي كنند. به اين ترتيب مهمات لازم براي تبليغات انتخاباتي سال 2008 و حمله به جمهوري خواهان و تصرف كاخ سفيد فراهم مي شود. بوش اكنون براي جمهوري خواهان به جيمي كارتر تبديل شده است؛ رئيس جمهوري خارج از كنترل، با محبوبيت پايين و ناتوان از به دست گرفتن دوباره فرماندهي امور. اما با وجود همه اين ناهمواري ها دو تن از نزديك ترين افراد بوش يعني ديك چني معاونش و كاندوليزا رايس وزير خارجه همچنان بدون دردسر در جاي خود باقي هستند. بسياري بر اين باورند كه رامسفلد هم از طوفاني كه به پا شده جان به در مي برد.

نارضايتي اجتماعي و بحران سياست خارجي بوش
كاهش اعتبار
000501.jpg
طاهره ترابي
واكنش گروه هاي اجتماعي آمريكا نشان مي دهد كه ميزان رضايت مندي جامعه نسبت به سياست هاي جورج بوش به گونه قابل توجهي كاهش يافته است. زماني كه وي براي بار دوم به كاخ سفيد راه يافت، 63 درصد جامعه
آمريكايي با اهداف سياسي او موافق بودند. اين رقم هم اكنون به پايين ترين حد خود كاهش يافته است.
تئوري دموكراتيك بر اين پيش فرض استوار است كه شهروندان درباره مسايل روز و نهايتاً اينكه چه كسي بهتر از همه نماينده افكار و عقايدشان در شوراي حكومتي است، با آگاهي دست به انتخاب مي زنند. مردم آمريكا به نوبه خود انتظار دارند وقتي كه رهبران سياسي در فكر تدوين سياست هاي جديد يا تجديد و اصلاح سياست هاي قديمي هستند. نظراتشان مورد توجه قرار گيرد؛ زيرا اين رهبران انتخاب شده اند تا نماينده حوزه انتخابيه خود بوده و منافع مردم را تأمين نمايند. قانون اساسي آمريكا نيز بر محوريت شهروندان آمريكايي تأكيد داشته است؛ به طوري كه جمله ما مردم ، جمله آغازين آن است. رسانه هاي آمريكايي و گروه هاي ذينفوذ، تأثير قابل توجهي بر افكار عمومي داخلي و بين المللي بر جاي مي گذارند. آنان نماينده منافع عمومي نظام سرمايه داري هستند. بنابراين هر گونه فرايند سياسي كه با منافع و مطلوبيت هاي درازمدت آمريكا هماهنگي نداشته باشد، توسط گروه هاي ياد شده مورد انتقاد قرار مي گيرد. اين برداشت كه افكار عمومي تا حدودي سياست عمومي را مقيد مي كند، قابل توجه است؛ اما سؤالات مشكلي را ايجاد مي كند. از جمله اينكه: آيا خواسته هاي عمومي، سياست خارجي آمريكا را هدايت مي نمايد، همانطور كه تئوري دموكراتيك مطرح نموده است؟ آيا تغييرات سياست خارجي، نتيجه جابجايي در نظرات عمومي مردم آمريكاست؟ يا اينكه اين رابطه به نحوي است كه سياست در درجه نخست و افكار عمومي در درجه دوم است؟ در واقع، آيا مردم آمريكا قابليت انجام مسئوليت هايي كه از آنان انتظار مي رود را دارند؟
شواهد نشان مي دهد كه در بسياري از مواقع، سياست هاي دولت مي تواند مطلوبيت هاي خود را به افكار عمومي منتقل نمايد. اين امر به مفهوم آن است كه ابزارهاي اداري حكومت در آمريكا فراتر از گرايشات اجتماعي بوده و آنان قادر هستند تا جهت گيري رفتاري جامعه را كنترل نمايند. به طور كلي، گروه هاي اجتماعي در بسياري از مواقع، سياست هاي حكومت را تأييد مي كنند. واكنش افكار عمومي نسبت به سياست هاي دولت را بايد نشانه تضاد نخبگان سياسي و گروه هاي ذينفوذ دانست.
اساس منطقي تئوري دموكراتيك كه بر مبناي آن مردم آمريكا آگاهانه گزينش هاي سياسي را به عمل مي آورند؛ در يك بررسي مورد چالش قرار مي گيرد. اين مسأله كه اغلب آمريكايي ها فاقد حتي معلومات ابتدايي درباره نظام سياسي خود و خيلي كمتر راجع به امور بين المللي هستند، يك حقيقت گريز ناپذير است. علاوه بر آن، اطلاعات مردم آمريكا اغلب آن قدر نادرست است كه بهتر است آن را مجهولات ناميد.
در چنين شرايطي، اين سؤال مطرح مي شود كه جامعه غير سياسي آمريكا در چه شرايطي نسبت به سياست هاي دولت مركزي واكنش نشان مي دهد؟ اطلاعات آنان از عملكرد دولت آمريكا در عراق، افغانستان، كشورهاي اروپايي و منطقه خاورميانه به چه ميزان است؟ و در نهايت اين كه جامعه آمريكا در چه شرايطي تلاش مي كند تا سياست خارجي دولت را مورد انتقاد قرار دهد؟
شواهد فراواني در رابطه با بي اطلاعي مردم آمريكا نسبت به امور عمده سياست عمومي و نا واردي آنان در خصوص ارزيابي سياست گذاري حكومت وجود دارد. به طور مثال، در سال 1985، 28 درصد آمريكايي ها تصور مي كردند كه اتحاد شوروي و ايالت متحده در جنگ دوم با يكديگر جنگيده اند و 44 درصد آنها نمي دانستند كه اين دو كشور در آن زمان متحد يكديگر بوده اند. همچنين در همين سال (1985)، فقط 63 درصد عموم مي دانستند كه ايالات متحده در جنگ ويتنام، از ويتنام جنوبي پشتيباني كرده، كه موجب كشته شدن 58  هزار آمريكايي شده است.
زماني كه ميزان اطلاعات عمومي و آگاهي جامعه آمريكا نسبت به فرآيندهاي سياسي محدود باشد، طبيعي است كه رسانه ها و گروه هاي سياسي رقيب مي توانند از طريق فضا سازي به حداكثر مطلوبيت هاي سياسي و استراتژيك خود نايل گردند. در اين ارتباط،  رقابت گروه هاي ذينفوذ به درون افكار عمومي منتقل مي شود. زماني كه افكار عمومي در مقابله با دولت بوش شكل مي گيرد، بيانگر آن است كه بين گروه هاي سياسي و مجموعه هاي رقيب در آمريكا، اختلافات بنيادين شكل گرفته است. بسياري از نظريه پردازان و نخبگان حكومتي آمريكا بر اين اعتقادند كه دولت بوش نه تنها قادر به تأمين امنيت عراق نبوده، بلكه منافع ملي آمريكا در خاورميانه را نيز ناديده گرفته است.
به طور كلي مي توان گفت كه ايالت متحده مدعي داشتن نظام مشاركتي حكومت دموكراتيك است؛ اما تعداد بسيار كمي از افراد وارد سياست مي شوند و اغلب مردم فاقد علاقه و انگيزه، جهت ورود به اين حوزه هستند. علاوه بر آن، آمريكايي ها بيشتر علاقه مند به امور داخلي هستند تا سياست خارجي؛ اگر چه علاقه و توجه در هر دو زمينه بسيار كم است.
با توجه به مولفه هاي يادشده، كاهش اعتبار سياسي و اجتماعي جورج بوش را مي توان ناشي از هزينه هاي اقتصادي، اعتباري و امنيتي آمريكا در عراق دانست. وي لايحه اي را به مجلس نمايندگان آمريكا پيشنهاد داده است كه بر مبناي آن 104 ميليارد دلار بابت هزينه هاي نظامي آمريكا در مناطق بحراني به ويژه عراق تخصيص يافته است. اين امر با واكنش گروه هاي رقيب جورج بوش رو به رو شده است.
اغلب آمريكايي ها ممكن است راجع به جزئيات سياست بي اطلاع و ظاهراً بي تفاوت باشند، ولي قادرند ميان مسايل، تميز قايل شوند و آنهايي را كه صحيح و استوارند تشخيص دهند. مسايل سياست خارجي و امنيت ملي قاعدتاً از جمله اين امور به شمار مي رود. بنابراين شواهد نشان مي دهند كه عموم مردم آمريكا، افكاري قاطع درباره امور مورد توجهشان دارند و نظرات مذكور غالباً طي زمان ثابت مي ماند. ولي اگر شرايط تغيير يابد، افكار عمومي نيز تغيير مي كند. برخي از نظريه پردازان از مطالعه كنش ها و نظرات مردم آمريكا در رابطه با حوادث سياسي و امور سياستگذاري به اين نتيجه رسيده اند كه مردم آمريكا مي آموزند .
بر اساس آموزه هاي ارائه شده در مطبوعات آمريكايي، هم اكنون افكار عمومي، در نقطه مقابل سياست هاي جورج بوش قرار گرفته است. اعتبار وي به پايين ترين ميزان خود رسيده است. نظرسنجي شبكه تلويزيوني سي.ان.ان نشان مي دهد كه 62 درصد جامعه آمريكا با سياست خارجي بوش مخالف هستند.
قرائني كه نشانگر حد جهل و غفلت سياسي درباره امور اساسي است،  مي تواند به طور قابل توجهي افزايش يابد، ولي فقط موجب تقويت تصوير مردمي بي اطلاع درباره امور سياست گذاري و به ويژه سياست خارجي مي گردد. البته مسايلي كه عموم مردم آمريكا نسبت به آن غافل هستند. حوادث جاري زودگذر نيست. بلكه نوعاً حوادثي است كه تا مدت ها در دو حوزه سياست ملي و يا جهاني اهميت قابل توجهي داشته اند. از سوي ديگر، جهت گيري رسانه هاي آمريكايي به گونه اي تنظيم شده است كه نشان مي دهد، آمريكا در باتلاق عراق گرفتار شده است. در اين ارتباط، جهت گيري مطبوعاتي روزنامه هاي شيكاگو تريبون، لوس آنجلس تايمز و نيويورك تايمز نشان مي دهد كه شكاف مطبوعاتي قابل توجهي بين سياست هاي دولت و مجموعه هاي اجتماعي در مورد سياست آمريكا در عراق ايجاد شده است. اين امر جورج بوش را در تنگناي اعتباري قرار مي دهد.
اگر چه، فقدان دانش اساسي درباره امور خارجي، به خاطر عدم كارايي نهادهاي آموزشي ايالات متحده است، اما اين امر ناشي از بي علاقگي است. غفلت عمومي، حاصل بي توجهي عمومي است؛ زيرا مردم درباره مسايلي كه برايشان اهميت دارد، از انگيزه لازم برخوردارند. در واقع مي توان گفت كه بيشتر آمريكايي ها به نتيجه مسابقات ورزشي بيش از شكل سيستم سياسي توجه دارند. اما اگر رسانه ها و گروه هاي ذينفوذ آمريكايي در صدد برآيند تا زمينه هاي تهييج اجتماعي را فراهم آورند، در آن شرايط، كنش جديدي در رفتار گروه هاي اجتماعي آمريكا ظاهر مي شود.
طي 6 سال گذشته،  همواره جلوه هايي از بحران فراروي مردم آمريكا قرار داشته است. آنان اين سؤال را مطرح مي كنند كه آيا بحران هاي موجود را نمي توان واكنشي نسبت به سياست  گروه هاي محافظه كار در آمريكا دانست؟ از سوي ديگر، آيا افراط گرايي جورج بوش، چنين شرايطي را ايجاد نكرده است؟
چنين واكنش هايي در حالي انجام مي گيرد كه بي توجهي به امور عمومي از سوي مردم آمريكا به نحو گسترده اي وجود دارد. در سال 1990، يعني هنگامي كه ده ها هزار سرباز آمريكايي براي نبرد در بيابان هاي خاورميانه آماده مي شدند، فقط 53 درصد از عامه آمريكايي ها اظهار داشتند كه آنها بسيار علاقه مند به پيگيري اخبار راجع به روابط آمريكا با ساير كشورها هستند. اما هم اكنون، فضاي اجتماعي آمريكا به گونه اي شكل گرفته است كه هر يك از شهروندان آمريكايي نسبت به مخاطرات امنيت ملي خود در عراق واقف هستند. آنان چنين وضعيتي را ناشي از سياست هاي امنيتي جورج بوش مي دانند. بنابراين كاهش اعتبار سياسي بوش را بايد انعكاس سياست هاي وي در حوزه هاي مختلف جغرافيايي دانست. بحران هاي منطقه اي اصلي ترين عامل واكنش جامعه نسبت به سياست هاي بوش است.
خبرگزاري هاي آمريكايي با محاسبه هزينه هاي نظامي آمريكا در عراق، نشان داده اند كه اين جنگ تاكنون 811 ميليارد دلار هزينه نظامي داشته است. در ماه آوريل 2006، 69 نظامي آمريكايي كشته شده اند. در ژانويه 62 نظامي آمريكايي، در ماه فوريه 55 و در مارس 48 آمريكايي در روند خشونت هاي سياسي عراق و ناامني ناشي از آن كشته شده اند. رسانه ها و تلويزيون آمريكا به گونه اي روزانه، گزارش هايي را در مورد مناطق بحراني منتشر مي كنند. تمامي شواهد نشان مي دهد كه آمريكا در آينده، روزهاي سختي خواهد داشت. افزايش قيمت نفت، هزينه هاي اجتماعي مردم آمريكا را افزايش داده است. در اين شرايط، كمپاني هاي نفتي تگزاس و كاليفرنيا به منافع اقتصادي گسترده اي دست يافته اند. بنابراين ساير گروه هاي ذينفوذ تلاش دارند تا در روند رقابتي جديد، منافع گروه هاي ياد شده را كنترل و تعديل نمايند. اين امر از طريق حداكثر سازي سياست هاي انتقادي عليه دولت بوش انجام مي گيرد. زماني كه دولت با تضادهاي سياسي و اجتماعي متنوعي روبرو شود، طبيعي است كه موقعيت خود را از دست مي دهد.
كاهش اعتبار سياسي جورج بوش را مي توان به عنوان جلوه اي از رقابت گروه هاي سياسي رقيب دانست. آنان توانسته اند موقعيت حزب جمهوريخواه را در آستانه برگزاري انتخابات كنگره در نوامبر 2006 به حداقل خود برسانند.

جنگ عراق زمينه ساز درگيري ميان نظاميان و سياست مداران آمريكا
شورش ژنرال ها
000507.jpg
زير ذره بين
اين روزها در واشنگتن همه بدنبال پاسخ به اين پرسش هستند كه چه كسي باعث شكست در عراق شد، پاسخ ژنرال هاي ارشد آمريكايي به اين سؤال فقط يك نام است،  رامسفلد وزير دفاع. اين انتقاد شرايط را براي رامسفلد و كاخ سفيد دشوار كرده است. ظاهراً زمان تغييرات در پنتاگون فرا رسيده است.

نيلوفر قديري
عبارت باتلاق كلمه اي است كه اغلب در رسانه هاي آمريكايي در توصيف جنگ عراق به كار برده مي شود. اما اخيراً اين كلمه براي توصيف شرايط سياسي معمار اين جنگ يعني دونالد رامسفلد در واشنگتن مناسب تر به نظر مي رسد.
در هفته هاي گذشته رامسفلد هدف حملات انتقادي شديدي قرار گرفته است كه به رهبري عده اي از ژنرال هاي بازنشسته ارتش آمريكا صورت مي گيرد. اين منتقدان رامسفلد را به خاطر سوء مديريت در اداره جنگ عراق مسئول اتفاقات ناگوار كنوني و مشكلات پيش روي نظاميان آمريكايي در عراق مي دانند و دامنه انتقادات تندشان را چنان گسترده كرده اند كه استعفاي وزير دفاع را خواستار شده اند. در هفته هاي گذشته در اتفاقي كه شورش ژنرال ها نام گرفته چند ژنرال بازنشسته در مطبوعات مهم آمريكا، ماه ها سكوت را شكستند و خواستار استعفاي رامسفلد شدند.
در مهمترين اين انتقادها، ژنرال بازنشسته گريك نيوبُلد كه افسر ارشد عملياتي پنتاگون بوده در سرمقاله اي در هفته نامه تايم جنگ عراق را از اساس زير سؤال برد و متعصب هايي كه اين جنگ را به پيش بردند را مورد حمله قرار داد. او كه از افراد محفلي پنتاگون به شمار مي رفت در مقاله جنجالي اش در تايم نوشت: در سال 1971 گروه راك The who سرود ضد جنگي را به نام دوباره فريب نخوريد ساختند كه براي بسياري از هم نسلان ما نوعي خيانت به جنگ ويتنام بود. بعد از جنگ ويتنام فكر مي كرديم ديگر هرگز رهبران ارشد نظامي ما ساكت نمي نشينند تا نيروهاي آمريكايي يك بار ديگر وارد جنگ محاسبه نشده اي شوند. اكنون 35 سال از آن زمان مي گذرد و ما دوباره فريب خورديم.
اين ژنرال بازنشسته در ادامه مطلب خود مي نويسد: از سال 2000 تا اكتبر 2002 من ژنرال نيروهاي تفنگدار و مدير عمليات در ستاد مشترك ارتش بودم. من بخشي از برنامه تهاجم به عراق و اين جنگ غيرضروري بودم، اما شايد به خاطر مخالفت هاي آشكارم با اين جنگ چهارماه قبل از جنگ بازنشسته شدم. طي اين مدت علي رغم موضع مخالفم، از ابراز علني اين مخالفت خودداري كردم و مدت ها سكوت كرده بودم. اما اقدامات نادرست كاخ سفيد و پنتاگون و ديدار از بيمارستان هاي ارتش و ديدن صحنه هاي دردناك آن تصميم به شكستن اين سكوت گرفتم.
او علي رغم مخالفت با جنگ و اشتباه خواندن آن، تصميم به عقب نشيني از عراق در شرايط كنوني را اشتباهي ديگر مي داند و آن را پيامي مبني بر شكست پذير بودن آمريكا مي خواند. اين ژنرال بازنشسته پنتاگون با مقصر دانستن پنتاگون، كاخ سفيد و حتي كنگره در وقوع شرايط كنوني، بركناري دونالد رامسفلد و ايجاد تغييرات بنيادي درون ساختار پنتاگون را تنها راه حل مي داند.
ژنرال اريك شين سكي كه از فرماندهان ارشد بازنشسته ارتش آمريكاست، در سرمقاله اي ديگر در مطبوعات آمريكا خواستار استعفاي رامسفلد شد. ژنرال جان باتيست از فرماندهان واحد اول ارتش در عراق در گفتگو با سي.ان.ان خواستار شروعي دوباره در پنتاگون شد و گفت: ما به رهبري احتياج داريم كه كار گروهي را درك كند. رهبري كه بداند چطور يك تيم درست كند . ژنرال بازنشسته آنتوني زيني فرمانده سابق نيروهاي مركزي آمريكا از شناخته شده ترين فرمانده هاي پنتاگون در سرمقاله اي ديگر در مطبوعات آمريكا، دونالد رامسفلد را از نظر استراتژيكي و عملياتي و حتي تاكتيكي ناتوان خوانده است.
آنچه اين روزها در واشنگتن جريان دارد در واقع مرحله نخست جنگ بر سر اين است كه چه كسي باعث شكست در عراق شد . به همين دليل اين ماجرا فقط به انتقاد از رامسفلد ختم نمي شود. در پي سخنراني ها و مقالات ژنرال هاي بازنشسته ارتش در انتقاد از رامسفلد، داگلاس مك گريگور سرهنگ بازنشسته ارتش آمريكا در گفتگو با رسانه ها گفت، بله رامسفلد بايد برود. اما بسياري از ژنرال هاي ديگر هم بايد بروند. آنها هم در اين شرايط نا بسامان پيش آمده مقصرند.
در كتابي كه اخيراً ژنرال بازنشسته برنارد ترينور از نيروي تفنگداران دريايي به همراه مايكل گوردون خبرنگار نيويورك تايمز به نام كبري۲ منتشر كرده است، رامسفلد محور مطالب مهمي است. اين كتاب كه بر اساس مصاحبه هاي مفصل با افسران بازنشسته و مشغول خدمت ارتش تهيه شده، چنين نتيجه گيري كرده است كه رامسفلد و دستياران ارشد او چنين باور داشتند كه واشنگتن مي تواند يك ديكتاتور را بركنار كند، عصر جديدي را در عراق شروع نمايد و توازن قدرت در خاورميانه را به سود آمريكا تغيير دهد و همه اين كارها را با بهايي اندك به انجام برساند. به نوشته اين كتاب همچنين رامسفلد و دستياران او بر اين باور بوده اند كه با سقوط رژيم صدام و دستگيري مقامات ارشد حكومتي، جنگ ناگهان به پايان مي رسد. در كتاب كبري۲ همچنين با ذكر شواهد و مداركي اثبات شده كه رامسفلد ژنرال هاي ارتش را علي رغم بي ميلي آنها متقاعد كرده كه با حداقل تعداد نيروي ممكن وارد جنگ شوند. در اين كتاب همچنين آمده است، علي رغم همه حرف هايي كه درباره پيشبرد جنگ عراق بر اساس تفكرات نومحافظه كاران گفته مي شود، اين شخص رامسفلد بوده كه بي تفاوت به اين ايدئولوژي و اين تفكر كه آمريكا بايد دموكراسي را در عراق مستقر كند، فقط به دنبال تغيير و تحولات مورد نظر خود درون ارتش آمريكا بوده است. رامسفلد، بازسازي بعد از جنگ در عراق را ناديده گرفته در برنامه ريزي هايش، اين كار بر عهده خود عراقي ها تصور شده است. اما بلافاصله بعد از حمله، او دستورات اعلام شده توسط پل برمر حاكم نظامي عراق را براي انحلال ارتش عراق و اخراج اكثر كارمندان ارشد و مقامات دولتي را به امضا رسانده و با اين كار كشور عراق را در برابر هرج و مرج و ناآرامي هاي رو به رشد آسيب پذير كرده است. انتشار كتاب كبري۲ در كنار سخنان ژنرال زيني كه خود مشغول نوشتن كتابي به نام نبرد براي صلح است، ژنرال هاي بازنشسته را تشويق كرده تا رامسفلد را به طور علني مورد انتقاد شديد قرار دهند.
شورش ژنرال هاي بازنشسته، شرايط را براي رامسفلد و كاخ سفيد دشوار كرده است. جورج بوش كه به ندرت در برابر انتقادات رسانه اي واكنش نشان مي دهد و با اين كار در واقع كم اهميت بودن اين انتقادات را به رخ مي كشد، در بيانيه مكتوبي حمايت كامل خود را از دونالد رامسفلد اعلام كرد و گفت: من تصميم گيرنده هستم و تصميم گرفته ام كه دونالد رامسفلد در سمت خود باقي بماند. در همين حال خود رامسفلد به خبرنگاران گفت كه تاكنون دو بار استعفايش را به رئيس جمهور تحويل داده اما بوش از پذيرش اين استعفا خودداري كرده است.
نارضايتي ارتش از رامسفلد به اوائل سال 2003 باز مي گردد؛ وقتي ژنرال اريك شين سكي فرمانده وقت ستاد كل ارتش در سخناني در كنگره گفت: اشغال عراق به چند هزار نيروي بيشتر نياز دارد . بازنشسته شدن زودرس شين سكي كه نوعي انتقام از اين انتقاد ارتش از تصميمات پنتاگون بود، از نظر اكثر افسران ارتش پيامي بود از سوي رامسفلد مبني بر اينكه مخالفت هاي علني با نظرات او بهاي سنگيني خواهد داشت و اين بها در بدترين شرايط مي تواند شغل افسران نظامي باشد.
در اوائل سال 2004 وقتي معلوم شد كه واشنگتن نيروي كافي براي كنترل عراق به كار نبرده است،  تعدادي از ژنرال هاي بازنشسته شروع به انتقاد صريح از رامسفلد و مشاوران غير نظامي اش كردند. در ماه مه 2004 ژنرال آنتوني زيني، رامسفلد و مشاوران غيرنظامي اش را به كوتاهي در انجام وظايفشان و عدم آمادگي لازم براي جنگ متهم كرد و از بوش خواست در صورت عدم استعفاي اين مقامات آنها را بر كنار كند. در هفته هاي اخير زيني اين درخواست را دوباره مطرح كرده و در چندين سخنراني تأكيد نموده كه رامسفلد از روي عمد برنامه ريزي هاي گسترده اواخر دهه 1990 براي جنگ عراق را ناديده گرفته است.
ژنرال بازنشسته جان باتيست كه در ماه نوامبر از ارتش بازنشسته شده و نيروهايش تا ماه گذشته در تكريت عراق مستقر بودند، در حمايت از زيني، تصميمات در پنتاگون را يك طرفه دانسته و گفت: وقتي تصميمات بدون در نظر گرفتن توصيه هاي ارتش اتخاذ مي شود و تصميمات درست نظامي و برنامه ريزي هاي طولاني مدت ناديده گرفته مي شود، وقوع اين خطاها طبيعي است.
شورش ژنرال ها در شرايطي عليه رامسفلد اتفاق افتاده است كه روابط ميان او و كاندوليزا رايس وزير خارجه رو به تيرگي گذاشته است. رايس در جريان سفر اخيرش به انگليس گفت: واشنگتن هزاران خطاي تاكتيكي در حمله به عراق مرتكب شده و من در اين باره اطمينان دارم . چند روز بعد رامسفلد پاسخ داد، چنين خطاهايي در هر جنگي اجتناب ناپذير است. رامسفلد در سخناني كه پاسخ مستقيم به حرف هاي رايس بود گفت: اگر كسي بگويد اين يك خطاي تاكتيكي است به نظر من حرف او ناشي از نبود درك مناسب است.
كالين پاول وزير خارجه پيشين كه خود ژنرال چهار ستاره است و رئيس سابق ستاد مشترك ارتش بوده، به طرفداري از رايس و ژنرال هاي بازنشسته گفت: ما بعد از سقوط بغداد خطاهاي جدي مرتكب شديم. نيرو به اندازه كافي در ميدان نداشتيم و نتوانستيم بر اراده خود مسلط شويم. در نتيجه ناآرامي ها شروع شد و از كنترل خارج شد . با اين حال پاول از طرح درخواست استعفاي رامسفلد خودداري كرد.
زيني و ديگر ژنرال هاي بازنشسته ارتش بهترين راه حل را در شرايط كنوني استعفاي رامسفلد مي دانند و مي گويند اين كار بهتر از بركناري او توسط بوش است. اما بسياري از جمهوري خواهان عالي رتبه آمريكايي مي گويند سرنوشت رامسفلد بيشتر در دست ديك چني معاون بوش است تا خود رئيس جمهور
اما رسانه هاي آمريكايي به صراحت در اين باره سخن مي گويند و حتي بوش را به خاطر نپذيرفتن استعفاي رامسفلد سرزنش مي كنند. روزنامه واشنگتن پست در يادداشتي در صفحه نخست خود در اين باره نوشت، اگر بوش دو سال پيش استعفاي رامسفلد را مي پذيرفت شرايط كنوني كه هيچ راه فراري براي آن وجود ندارد ايجاد نمي شد. در آن زمان معلوم شده بود كه وزير دفاع مستقيماً مسئول بدرفتاري با زندانيان در ابوغريب بوده است و همچنين معلوم بود كه رامسفلد در مشكلات عراق سهم دارد. واشنگتن پست در ادامه نوشت، اگر بوش در سال 2004 رامسفلد را بر كنار مي كرد دولت ديگر شاهد اشتباهات بعدي وزارت دفاع نبود و شايد وقايع مرگبار سال گذشته در عراق به وقوع نمي پيوست. نويسنده اين مقاله در انتهاي مطلبش به صراحت نوشت كه با توجه به خطاهاي رامسفلد او خيلي پيش از اين بايد از پنتاگون مي رفت.
اما بوش همچنان بر حمايت از رامسفلد پافشاري كرد و بعد از شدت گرفتن حملات منتقدان، در روز عيد پاك و در حالي كه تعطيلات خود را در كمپ ديويد مي گذراند به خبرنگاران گفت: رهبري پرانرژي و سخت كوشانه رامسفلد دقيقاً همان چيزي است كه در اين دوره حساس ما به آن احتياج داريم. او از حمايت كامل و تحسين من برخوردار است . ژنرال ريچارد مايرز فرمانده سابق ستاد مشترك ارتش كه اخيراً بازنشسته شده و ژنرال بازنشسته تامي فرانكس كه معمار اصلي جنگ هاي افغانستان و عراق است هم به سرعت به دفاع از رامسفلد شتافتند.
در واشنگتن چنين حمايت شديدي از سوي رئيس جمهور از يك مقام دولتي، گاهي مقدمه اي است براي بركناري اين مقام. در محافل پشت پرده در واشنگتن هم نشانه هايي ديده مي شود حاكي از اينكه زمان تغييرات در پنتاگون فرا رسيده است. اما مقامات ارشد كاخ سفيد تصميم بوش براي بركناري رامسفلد را رد مي كنند.
چنين شورش آشكاري از سوي فرماندهان ارشد نظامي عليه رؤسا و فرماندهان غيرنظامي اشان موضوعي كم نظير است اما نادر نيست. ژنرال مك آرتور با شيوه كار هري ترومن در جنگ كره مخالف بود و در سال 1951 بركنار شد. نيروي هوايي آمريكا در جنگ ويتنام از شيوه انتخاب اهداف براي بمباران از سوي ليندون جانسون راضي نبود. بيل كلينتون هم بعد از آنكه دستور پذيرش آشكار منحرفان اخلاقي در پنتاگون را در سال 1993 صادر كرد مجبور شد اين دستور را پس بگيرد.
اما آنچه انتقادات شديد كنوني و شورش ژنرال ها را از وقايع گذشته مستثني مي كند اين است كه حملات كنوني ژنرال هاي بازنشسته به فرمانده پير خود نه بر سر سياست هاست و نه مسائل بودجه اي. بلكه اين بار آنها از شيوه اجراي جنگي انتقاد دارند كه اكنون در جريان است. پيام اين رويارويي را بيشتر از هر كس ديگر در آمريكا رأي دهندگاني مي شنوند كه قرار است امسال و دو سال ديگر در انتخابات شركت كنند. پيام اين رويارويي براي رأي دهندگان بسيار رساتر از انتقادات نويسندگان مطبوعات يا نمايندگان كنگره است. اكنون ژنرال هاي بازنشسته هم همان حرف هاي مطبوعات و نمايندگان كنگره را تكرار مي كنند: رامسفلد با انحلال ارتش عراق مرتكب اشتباه شد، مشورت وتوصيه افراد باتجربه را ناديده گرفت و به موارد و گزارش هاي بدرفتاري با زندانيان عراقي اعتنايي نكرد .
زيني و ديگر ژنرال هاي بازنشسته ارتش بهترين راه حل را در شرايط كنوني استعفاي رامسفلد مي دانند و مي گويند اين كار بهتر از بركناري او توسط بوش است. اما بسياري از جمهوري خواهان عالي رتبه آمريكايي مي گويند سرنوشت رامسفلد بيشتر در دست ديك چني معاون بوش است تا خود رئيس جمهور. با اينكه رامسفلد بيشتر از هر كس ديگر در به قدرت رسيدن ديك چني در دهه 1970 نقش داشته، اما نقش اين دو از آن زمان تاكنون عوض شده و حالا ديگر شاگرد از استاد حمايت مي كند.
پنتاگون در 12 سال از 32 سال گذشته به نوبت به دست چني يا رامسفلد اداره شده است. ساختار پنتاگون را هر دو به خوبي مي شناسند و هيچ يك هم تحمل هيچ نافرماني را از مردان و زنان سازماني خود ندارند. چني چهار سال مسئوليت خود را در وزارت دفاع از سال 1989 با بركناري سري ولش ژنرال نيروي هوايي شروع كرد كه مشغول رايزني براي تصويب برنامه موشكي بدون تأييد چني بود. مدت كوتاهي بعد از بركناري ولش، چني جانشين او را هم به خاطر اظهارات بدون اجازه اش به خبرنگاران پيش از جنگ اول خليج فارس در سال 1990، بركنار كرد. به همين دليل است كه بعضي منابع خبري در كاخ سفيد مي گويند حتي اگر بركناري رامسفلد به ذهن بوش هم رسيده باشد، رابطه ويژه ميان او با چني مانع از عملي شدن اين كار مي شود.
چندي پيش رامسفلد در قاهره در واكنش به اتفاقاتي كه عليه او در جريان است، گفت: اگر هربار به خاطر مخالفت دو يا سه نفر وزير دفاع را عوض كنيم شرايط به بازي چرخ و فلك تبديل مي شود . رامسفلد در واشنگتن نيز به خبرنگاران گفت كه نمي خواهد درباره اظهار نظرات مخالفان قضاوت كند. او گفت به دليل اهميت موضوعاتي كه اكنون مورد بحث قرار مي گيرد، قصد ندارد به تفصيل درباره آن ها صحبت كند.
رامسفلد همچنين گفت، نظرات شش ژنرال كه خواستار استعفايش شده اند نماينده نظرات كل ژنرال ها نيست، چرا كه آمريكا 6 تا 7 هزار ژنرال بازنشسته و دريادار دارد كه درباره هيچ موضوعي با هم چنين اتفاق نظري ندارند.
اما به نظر مي رسد رامسفلد قوت و قدرت مخالفان را دست كم گرفته است. اظهار نظرات تند ديگري در راه است كه مي تواند شرايط را براي وزير دفاع سخت تر كند.



سياست خارجي
شاهراه ارتباطي
خاورميانه
كاهش انعطاف پذيري آمريكا
بازيگرداني شيعيان
بازگشت به نقطه تعادل
كمك به دشمنان
مناقشه داخلي
چالش حماس با اردن
جداسازي يكجانبه
سوءتفاهم بزرگ
طلوع سياسي يك مرده
آسيا
پادشاه در محاصره
جنگ پنهان قدرت
اروپا
بازگشت چپ ها
شكاف سياسي در اروپا
پاشنه آشيل رهبران اروپا
بي اعتمادي به بزرگان
بحران و انتخابات
سياست خارجي در سايه
حفظ بلوك قدرت
عصر رفراندوم ها
دورخيز براي اتحاديه اروپا
مسير دشوار
آمريكاي شمالي
دورخيز انتخابات 2008
خانه تكاني در كاخ سفيد
كاهش اعتبار
شورش ژنرال ها
آمريكاي جنوبي
جدال فرزندان اينكاها
زوال هژموني آمريكا
آفريقا
ضربه به پرستيژ
تهاجم پرسر و صدا
سياست بين الملل
چهرة سوم قدرت
اينترنت و ديپلماسي
اقتصاد بين الملل
يكپارچگي
نمايه
اي نام تو بهترين سرآغاز
پرونده هسته اي
مقاومت هوشمند
حركت در روشنايي
تقابل گزينه ها
ايران مصمم است
چالش ها و فرصت ها
محدوديت هاي استراتژيك
فلاش بك
جنگ رو اني
حفظ ثبات و رقابت
روزشمار پرونده ايران
متني با كاركرد دوگانه
|  سياست خارجي  |  خاورميانه  |  آسيا  |  اروپا  |  آمريكاي شمالي  |  آمريكاي جنوبي  |  آفريقا  |  سياست بين الملل  |
|  اقتصاد بين الملل  |  نمايه  |  شناسنامه  |  صفحه آخر  |  پرونده هسته اي  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |