- دور جديد شماره دوم ارديبهشت 1385 80 صفحه - ۲
Tehran
دستكاري افكار عمومي در جهان جديد
چهرة سوم قدرت
000699.jpg
زير ذره بين
مسأله اصلي در جهان امروز قدرت است و نه داشتن درك صحيح از قدرت، از همين رو دستكاري در افكار عمومي شيوه اي است كه اكثراً از سوي حكومت ها اعمال مي شود و استفاده از اين موضوع در عرصه سياست خارجي نيز آسان تر است، چرا كه پايه هاي اصلي سياست خارجي همان قدرتي است كه سياست مداران بر آن تكيه مي كنند.

دكتر رحمن قهرمانپور
مرحوم هانس مورگنتا پدر رئاليسم و مؤلف كتاب سياست ميان ملت ها، به نكته بسيار ظريفي در اين كتاب اشاره مي كند كه بيشتر يك موضوع روانشناختي است. به عقيده وي مردم عادي عموماً از سياست خوششان نمي آيد. به اين خاطر كه اصولاً اعمال قدرت در چهره آشكار و زمخت آن را برنمي تابند. روان توده مردم اغلب از درك پيچيدگي ها و ظرافت هاي قدرت درمي ماند و به همين دليل مايل است سياست را نه بر اساس واقعيت هاي موجود، بلكه بر اساس باورها و اعتقادات ذهن خويش درك كند. از اين منظر مخالفت با قدرت در اشكال مختلف آن (مثل افراد قدرتمند و كشورهاي قدرتمند) تا حد زيادي ريشه هاي رواني نيز دارد. كشورها و افرادي كه قدرت ندارند، از طريق مخالفت با قدرت مي كوشند يا قدرت خود را افزايش دهند يا قدرت طرف مقابل را كاهش دهند.
اگر بخواهيم يك حوزه تخصصي براي علم سياست قايل شويم، به باور خيلي ها اين حوزه همان حوزه قدرت است. نحوه توليد و به كارگيري قدرت هم در اين حوزه قرار دارد. شايد به جرات بتوان گفت در هيچ علمي همانند علم سياست قدرت در ابعاد و اشكال مختلف آن شكافته نمي شود. از روانشناسي قدرت در سطح فردي گرفته تا اعمال قدرت توسط حكومت، گروه هاي فشار، ذي نفع و بالاخره قدرت در نظام بين الملل. در كمتر سطحي همانند سطح نظام بين الملل مي توان چهره عريان قدرت را در روابط ميان كشورها مشاهده كرد، زيرا در اين سطح قيد و بند چنداني براي اعمال قدرت از سوي بازيگران (يعني دولت ها) وجود ندارد، مگر خود قدرت. به عبارت ديگر تنها يك كشور قدرتمندتر است كه مي تواند اراده خود (قدرت) را بر كشور ديگر از طريق ابزارهاي مختلف اقتصادي و نظامي تحميل كند. از نظر مفهوم سازي اين وضعيت را به سلسله مراتبي بودن قدرت در نظام بين الملل تعبير مي كنند. هر بازيگري در اين سلسله مراتب، بالاتر باشد قدرت بيشتري دارد و لاجرم مي تواند بخش عمده اي از قواعد بازي را (هر چند غيراخلاقي و زور گويانه هم باشد) تعيين كند. شايد بتوان گفت اين سلسله مراتب قدرت منطقي را نيز همراه خود دارد و فارغ از اينكه چه نوع بازيگري در رأس قرار مي گيرد، مجموعه اي از رفتارها را بر اقويا و ضعفا تحميل مي كند. مقاله مشهور رابرت كاگان با عنوان ضعف و قدرت (كه در كتابي با عنوان بهشت و جهنم هم به فارسي ترجمه شده است) كه به مقايسه وضعيت آمريكا و اروپا مي پردازد. بر اساس همين منطق قدرت نوشته شده است. ادعاي اصلي كاگان اين است كه برخي رفتارهاي آمريكا ريشه در منطق ابر قدرت بودن اين كشور دارد. اروپايي ها هم وقتي ابر قدرت بودند همين گونه رفتار مي كردند كه الان آمريكا رفتار مي كند. اگر اروپايي ها دم از حقوق بشر و دموكراسي مي زنند، به اين خاطر است كه قدرت دست دوم هستند و نمي توانند از طريق قدرت نظامي به اهداف خود برسند. به همين سان اخلاق گرايي برخي كشورهاي ديگر را هم بايد در همين چارچوب درك كرد.
حتي اگر اين ادعاهاي تا حدي افراطي كاگان را نپذيريم، نمي توانيسم منكر اين واقعيت شويم كه در سياست بين الملل امروز داشتن قدرت حرف اول را مي زند و مقدم بر سازمان هاي بين المللي و معاهدات و نظير اين ها است كه در اصل براي محدود كردن اعمال خشن قدرت از سوي قدرتمندان طراحي شده اند. بنابر اين وقتي برخي رهبران اخلاق گراي دنيا از حاكميت قانون جنگل بر نظام بين الملل و سياست جهاني سخن مي گويند حق دارند. ولي پرسش اين است كه اگر خود آنها در رأس سلسله مراتب قدرت بودند چگونه رفتار مي كردند؟ تناقض اينجاست كه اغلب رهبراني كه جهانيان را به داشتن انصاف و رعايت اخلاق دعوت مي كند، خشن ترين رفتار را با مردم خود دارند و اين امر در ادعاهاي آنها ترديد ايجاد مي كند. تو گويي اخلاق در خدمت قدرت است و نه برعكس.
علاقه مند نبودن اكثريت مردم به مقوله سياست و توصيف آن با عباراتي نظير دروغ و كلك و نداشتن پدر و مادر و خيانت و نظير اينها نيز عموماً ناشي از ناتواني در فهم و پذيرش واقعيت و منطق قدرت است. اغلب مردم وقتي فاقد قدرت اين قدرتمندان را با صفاتي چون زورگو، ظالم و بي رحم توصيف مي كنند، اما وقتي به قدرت مي رسند مي كوشند آن را از نظر اخلاقي و انساني خوب جلوه دهند. فارغ از اينكه در نهايت مسأله اصلي قدرت است نه داشتن درك صحيح از قدرت و به تبع آن سياست باعث مي شود دستكاري افكار عمومي توسط حكومت، بخصوص در عرصه سياست خارجي، آسان تر شود. نمونه بارز اين امر فريب افكار عمومي آمريكا از سوي رسانه هاي جمعي و سرويس هاي اطلاعاتي در آستانه حمله به عراق بود. مقاله بسيار ارزشمندي در اين مورد در مجله امنيت بين الملل با عنوان شكست بازار مكاره ايده ها چاپ شده و در آن با ذكر شواهد فراوان نشان داده است چگونه دولت بوش و رسانه هاي جمعي، متصل كردن صدام به القاعده و سلاح هاي كشتار جمعي افكار عمومي را فريب داده و آماده پذيرش حمله عراق كردند. از همه جالب تر نتيجه گيري نويسندگان مقاله است كه معتقدند در آينده نيز احتمال اين امر (يعني دستكاري افكار عمومي) در مورد ساير كشورها وجود دارد و لذا بايد زنگ خطر را به صدا درآورد.
اگر در آمريكا با وجود رسانه هاي مستقل و آزاد بودن مخالفت با دولت، وضعيت اينگونه است، پس به طريق اولي شرايط در كشورهاي در حال توسعه بايد وخيم تر باشد. نظرسنجي هاي انجام شده نشان مي دهد در كشورهاي دموكراتيك نزديك به هشتاد درصد مردم به مسايل سياست خارجي علاقه چنداني ندارند و به تبع آن چيزي هم در اين مورد نمي دانند. نزديك به ده درصد مردم نيز اطلاعات كلي و نه جزئي در اين مورد دارند. بنابر اين تنها پنج الي هشت درصد مردم (در جوامع دموكراتيك داراي گرايش آزاد اطلاعات) از جزئيات سياست خارجي خبر دارند. در جوامع در حال توسعه اين مقدار ممكن است حداكثر 5 درصد باشد، آن هم در خوش بينانه  ترين حالت. بنابر اين اكثريت مردم برخلاف آنچه فكر مي كنند، توسط رسانه ها و حكومت، افكار و جهت گيري هاي خود را تنظيم مي كنند. هر چند در ظاهر امر مخالف حكومت باشند و ادعا كنند نظرات آنها مستقل است.
لوكس اين وضعيت را چهره سوم قدرت مي نامد. در اين حالت، بازيگران (مردم) پيشتر در معرض اعمال قدرت قرار گرفته اند، بي آنكه خود بدانند و لذا واكنش هاي كنوني آنها در اصل معطوف به همان اعمال قدرت است. ابتدا رسانه ها از لزوم حمله به صدام و حذف وي جهت برقراري امنيت در آمريكا سخن مي گويند و سپس به واسطه تكرار اين حرف، مردم تصور مي كنند اين همان چيزي است كه از قبل هم بدان اعتقاد داشتند، اما فرصت نداشتند به آن فكر كنند. درست مثل حالتي كه يك نظريه پيچيده فلسفي، جامعه شناختي يا سياسي را به زبان ساده بيان مي كنيد و مخاطبتان مي گويد عجب اين همان چيزي است كه من هم هميشه مي گويم.
بخشي از پيچيدگي سياست ناشي از آن است كه عامه مردم تمايلي به درگير ساختن ذهن خود براي درك آن ندارند و الا سياست، هم قواعد خاص خود را دارد. عموم مردم نگاه اخلاقي به سياست دارند و دوست دارند سياست همواره عرصه شفافيت، راستگويي و درستكاري سياستمداران باشد. اما تصور كنيد سياستمداران آنچه را در جلسات سري مي گويند، از پشت تريبون ها اعلام كنند. چه اتفاقي مي افتد؟ در وهله نخست منافع همين مردمي كه دوست دارند سياستمداران شفاف عمل كنند به خطر مي افتد. همواره بايد به خاطر داشت در سياست دو موضوع جداي از يكديگرند. شخص سياستمدار و سياست. سياست يك كار جمعي بوده و با منافع جمع سروكار دارد. از همين رو يك سياستمدار و يك دولتمرد نمي تواند و نبايد اين منافع جمعي را ناديده بگيرد. ممكن است يك سياستمدار به لحاظ فردي دوست داشته باشد خيلي راحت و صميمي و خودماني باشد و چيزي را از مردم مخفي نكند و به قول معروف با مردم رك و راست باشد (چيزي كه در جهان سوم خريداران بسيار دارد). اما الزامات سياست به او اجازه نمي دهد در يك مصاحبه مطبوعاتي رسمي و در يك جلسه رسمي كه به عنوان نماينده مردم خود حاضر شده است، خيلي آزاد و بدون رعايت الزامات رفتار كند. تصور كنيد ژاك شيراك بخواهد در يك مصاحبه مطبوعاتي رسمي، بيش از حد شوخي كند و به قول معروف عده اي را دست بياندازد. در اين صورت قبل از هر چيز اين شأن مردم فرانسه است كه زير سؤال مي رود، زيرا شيراك به عنوان نماينده مردم فرانسه سخن مي گويد. به همين سان يك سفير، يك ديپلمات، نماينده مردم كشور خود است و نمي تواند علايق شخصي خود را جايگزين الزامات كار خود يعني سياست كند. به همين علت است كه گفته مي شود دولتمرد بودن بسيار مهم تر از سياستمدار بودن است. كافيست نمايندگان پارلمان كشورهاي مختلف را با سفرا مقايسه كنيد. نمايندگان عموماً از سياست آگاهي دارند ولي از زيرو بم آن خبر ندارند. آنها اگر بخواهند دولتمرد شوند بايد سال ها در عرصه سياست بمانند.
000702.jpg
سياست هم قدرت است و هم مقاومت در برابر قدرت. آنهايي كه به قدرت رسيده اند از سياست براي حفظ آن بهره مي گيرند و آنهايي كه در مورد كسب قدرت از سياست براي مقاومت بهره مي گيرند. هر چند تلخ است اما بايد پذيرفت. حتي آگاهي از اعمال قدرت، به تعبيري كه آنتوني گيدنز مي گويد: مانع از اعمال آن نمي شود
يك دولتمرد كسي است كه ميان علايق شخصي خود و عرصه سياست مرز مشخصي ترسيم كرده است و آن دو را در هم نمي آميزد. ممكن است يك دولتمرد در عرصه زندگي شخصي ناراحت يا خوشحال باشد، ولي نبايد پديده هاي سياسي را هم از اين زاويه ببيند. كينكل (وزير امور خارجه اسبق آلمان غربي كه در اتحاد دو آلمان نقش كليدي داشت) در خاطرات خود مي گويد براي من به عنوان يك وزير امور خارجه، شادي و ناراحتي معنايي نداشت. من بايد كار خود را انجام مي دادم. خبرنگاري از كلينتون پرسيد، وقتي به خاطر ماجراي لوينيسكي مرتب به دادگاه مي رفتي، كارهايت را در كاخ سفيد چگونه تنظيم مي كردي؟ كلينتون مي گويد به دادگاه به عنوان بخشي از كارم نگاه مي كردم، مثل بخش هاي ديگر. اما عموماً اينگونه نيست و به خاطر همين است كه برخي ها مي گويند عصر دولتمرداني چون كيسينجر و نيكسون به سر آمده است. كم اند سياستمداراني كه به خاطر منافع ملت خود و با داشتن تصويري روشن از اين منافع، كارهاي بزرگي انجام دهند. كشورهاي در حال توسعه، اكنون بيشتر از هر زماني به دولتمرداني نياز دارند كه بتوانند كارهاي بزرگ انجام دهند. برعكس، امروزه در برخي از كشورهاي در حال توسعه، از جمله در آمريكاي لاتين شاهد ظهور رهبران پوپوليستي هستيم كه به جاي درك پيچيدگي هاي سياست و پيچيده عمل كردن، مي كوشند براي جلب حمايت توده ها، به زور سياست را، آن  هم در لفظ ساده كنند. آنها از هر چه پيچيدگي بيزارند و همواره خاطرنشان مي كنند از بازي سياست و قدرت بركنار بوده و لذا سالم مانده اند. گويي سياست آب نجس است. اما واقعيت اين است كه پوپوليست ها هم در نهايت به كسب قدرت مي انديشند. مسأله آقاي فيدل كاسترو بيشتر از آنكه حفظ سنگر كمونيسم باشد، حفظ قدرت خود است وگرنه كم نيستند مشتاقاني كه بيشتر از كاسترو به كمونيسم علاقه دارند. بدين سان سياست رشته اي نامرئي است كه بسياري از رهبران و مردم را به يكديگر متصل مي كند، آن هم بر اساس ميل به كسب و حفظ قدرت. به تعبير ليبرالها، هر جا رقابتي بر سر قدرت هست، آنجا بايد سراغ سياست رفت. قدرت همانند منابع در اقتصاد مشمول اصل كمبود است و تا آن هنگام كه چنين است رقابت براي كسب قدرت را بايد به عنوان يك واقعيت پذيرفت. از سوي ديگر و از يك منظر رفتارگرايانه، قدرت كليد درك بسياري از رفتارهاي مردم است، همانگونه كه صاحبان منابع اقتصادي، محافظه كارتر بوده و ميل به حفظ و باز توليد ثروت خود دارند. صاحبان قدرت نيز مشمول اين قاعده اند، هر چند بازي سياست پيچيده تر و زمخت تر است. حتي آنهايي كه در صدد گسترش اخلاق اند، لاجرم بايد براي تحقق ايده هاي خود قدرتي داشته باشند، هر چند ممكن است اين قدرت الزاماً مادي نباشد (همانند جاذبه رهبران كاريزماتيك). در وراي پارادايم قدرت انديشيدن به سياست بسيار سخت است، زيرا اصولاً سياست براي قدرت است، هر چند نحوه بكارگيري قدرت مي تواند متفاوت باشد. يكي قدرت را براي جنگ و خونريزي مي خواهد و ديگري براي گسترش عدالت و انصاف. يكي با قدرت سر مي برد و ديگري با قدرت انساني را نجات مي دهد. بنابر اين اصل قدرت امري مذموم و ناپسند نيست. شيوه بكارگيري آن است كه بايد كنترل شده و محدود شود. قدرت مهم است، چون تجربه نشان مي دهد ايجاد تغيير و يا پيش برد هدفي بدون دستيابي به قدرت بسيار مشكل و چه بسا ناممكن است. سياست هم قدرت است و هم مقاومت در برابر قدرت. آنهايي كه به قدرت رسيده اند از سياست براي حفظ آن بهره مي گيرند و آنهايي كه در مورد كسب قدرت از سياست براي مقاومت بهره مي گيرند. هر چند تلخ است اما بايد پذيرفت. حتي آگاهي از اعمال قدرت، به تعبيري كه آنتوني گيدنز مي گويد: مانع از اعمال آن نمي شود. به اين معنا ما آدميان به نوعي محكوم به زيستن با قدرت هستيم، هر چند آن را دوست نداشته باشيم و قدرت بيشتر از هر چيز با سياست عجين شده است. اگر پارادايم قدرت را از سياست حذف كنيم، تفاوت چنداني ميان حوزه سياست و ساير حوزه ها نخواهد بود. قدرت هم جاذبه دارد، هم دافعه. براي آنهايي كه قدرت دارند جنبه نخست مهم است و براي آنهايي كه فاقد قدرت اند، دافعه قدرت بيشتر است. بنابر اين جاي تعجب ندارد كه مي بينيم در داخل جوامع گروه هاي مختلف با يكديگر و با دولت رقابت مي كنند و در عرصه نظام بين الملل نيز نبرد سختي براي افزايش قدرت در جريان است. مثلاً موضوع هسته اي ايران در نهايت مسأله قدرت است. بسياري از كشورهاي قدرتمندتر و كشورهاي ضعيف تر از ايران تمايلي به قدرتمندتر شدن ايران ندارند. به صورت طبيعي براي آنها يك ايران ضعيف تر بيشتر كنترل شدني است تا ايران قوي تر. اما نكته ظريف اينجاست كه سياست و ديپلماسي بايد به گونه اي طراحي شود كه قدرتمندتر شدن ايران كمترين حساسيت و نگراني را در نظام بين الملل ايجاد كند. تجربه كشورهايي مثل هند، چين، مالزي و حتي همسايه نزديكمان تركيه بايد مورد استفاده قرار گيرد. اين كشورها در موارد مختلف با بحران هاي ناشي از قدرتمندتر شدن مواجه شده اند. اما با درايت و ديپلماسي آن را حل كرده اند. بدين سان پارادايم قدرت چراغ راهنمايي است كه مي توانيم به كمك آن بسياري از سياست ها و رفتارهاي بازيگران مختلف را دريابيم، هر چند اين بدان معنا نيست كه همه چيز آن گونه است كه آنها بيان مي كنند و باعث مي شود حوزه سياست را بسيار گسترده كرده و در واقع به نوعي به سياست زدگي برسيم. در فضاي سياست زده اين امكان وجود دارد كه همگان دچار توهم دانايي شوند. با اين پيش فرض كه همه چيز سياست است و سياست هم يعني قدرت. بنابر اين اخلاقيات و انسانيت هم چيزي جز تلاش براي كسب قدرت نيست. در اينجاست كه حتي حريم خصوصي زندگي انسان ها هم سياسي مي شود. چيزي كه در برخي كشورهاي جهان سوم و انقلابي شاهد آن هستيم. رهبران براي جلب حمايت مردم آنها را سياسي و در واقع سياست زده مي كنند. در نتيجه خيلي از مردم به توهم تحليل گر سياسي بودن دچار مي شوند و ابزار تحليل آنها نيز عموماً نظريه توطئه است كه ساده ترين و كاربردي ترين نظريه تحليل گران سياسي فاقد علم سياست است. مطابق اين نظريه در پس هر حركت و اقدامي طرحي پنهان نهفته است و سر رشته همه اقدامات و حركات در نهايت در دست ابرقدرتي (چون آمريكا يا در پنجاه سال پيش بريتانيا) است كه جهان را اداره مي كند و كشورهاي ديگر ابزاري بيش نيستند. نظريه توطئه مطابق اصل ژئودزي كوتاه ترين مسير را براي نتيجه گيري برمي گزيند: اگر قادر به فهم و تجزيه و تحليل يك پديده نيستي، آن را به يك دست نامرئي نسبت بده .
نتيجه آنكه نسبت علم سياست و قدرت را نمي توان صرفاً با اين گزاره كه سياست قدرت را بررسي مي كند درك كرد. مهم تر از اين گزاره فهم مسير كسب يا اعمال قدرت است و اينكه چگونه و از چه طريقي بازيگران مختلف به قدرت دست پيدا كرده و آن را اعمال مي كنند.

بررسي ظرفيت هاي شبكه جهاني اطلاعات در روابط ديپلماتيك
اينترنت و ديپلماسي
000543.jpg
مترجم: وحيدرضا نعيمي
اينترنت به ابزاري اجتناب ناپذير در بسياري مشاغل بدل شده است. ديپلماسي هم از اين امر مستثنا نيست، به خصوص هر وقت كه يك تحول فن آوري عمده رخ مي دهد، در جنبه اي از كاركرد ديپلماسي تجديدنظر مي شود. به تأثير راديو، تلويزيون، نمابر و هواپيما فكر كنيد. همين امر در مورد اينترنت صادق است. اگر وزارت خارجه انگليس به قطعنامه اي نياز داشته باشد كه شوراي امنيت سازمان ملل تصويب كرده است، مجبور نيست از دفتر نمايندگي دائمي انگليس در سازمان ملل بخواهد قطعنامه را پيدا كند و به لندن بفرستد. قطعنامه را مي توان در صفحات سايت سازمان ملل در اينترنت پيدا كرد.
ديپلماسي روشي براي تحقق اهداف سياست خارجي است. از اين نظر، وظايف اساسي ديپلمات ها عرضه اطلاعات و مذاكره است. جنبه اطلاع رساني از اين نظر ضروري است كه اهداف سياست خارجي بايد واقع بينانه باشد. جنبه مذاكره براي برآوردن اين اهداف سياست خارجي لازم است. در هر دو عنصر اساسي ديپلماسي، فناوري اطلاع رساني و مشخصاً اينترنت كاربرد فراواني دارد. همه مي دانند ديپلماسي از زمينه هايي است كه تأثير زيادي از تكامل اينترنت پذيرفته است. روش هاي سنتي ديپلماسي تقريباً به طور روزانه در حال تغيير است و ديپلماتي كه امروز با دنياي اينترنت آشنا نباشد، زيان مي كند.
ديپلماسي مشخصاً از چه جنبه هايي از تكامل اينترنت تأثير پذيرفته است؟ آيا اين فرايند حد و حدودي دارد؟ شايد جالب تر از همه، آيا در آينده نزديك ممكن است سفارتخانه ها و نمايندگي هاي مجازي داشت؟ يك جنبه اصلي از كار ديپلماتيك نياز به دريافت اطلاعات در هر لحظه از تحولات داخلي و نيز تحولات بين المللي است. اطلاعات، قدرت تلقي مي شود و گردآوري اطلاعات بر اساس معاهده روابط ديپلماتيك وين در سال 1961 يكي از كاركردهاي عمده ديپلماتيك است. اينترنت اين كاركرد را به سرعت و تقريباً به بهاي صفر براي ديپلمات ها برآورده مي كند. دسترسي سريع و آسان به روزنامه هاي محلي و بين المللي، خبرگزاري ها، نهادهاي بين المللي، مراكز سياست گزاري، مؤسسات تحقيقاتي، اتحاديه ها، منابع مهم مانند اسناد، قوانين و مقررات، آرشيوها و غيره از طريق اينترنت، فرصت بي همتايي به ديپلمات ها مي دهد كه هر لحظه به روز باشند. تمام اين اطلاعات موجود منابع كافي را براي تحليل بهتر و عميق تر در مدت كوتاه تري به ديپلمات مي دهد. به اين ترتيب، وي مي تواند در موقعيتي باشد كه هر موضوعي را مطرح شد، دربارة آن بحث كند. بنابر اين، مي توان اينترنت را ابزاري اطلاع رسان و مهمي براي ديپلمات ها دانست.
ديپلمات مي توان با استفاده از اينترنت، حجم زيادي از كار ديپلماتيك از قبيل امور كنسولي و اداري را انجام دهد. امروزه بيشتر اطلاعات كنسولي روي صفحات سايت سفارتخانه هاي مختلف موجود است. كار اصلي كنسولگريها يعني اعطاي رواديد بسيار سريعتر شده است. چون متقاضي مي تواند فرم درخواست را از اينترنت دريافت كند، از شرايط لازم آگاه شود و فقط براي مصاحبه به كنسولگري برود. از اين رو مي توان اينترنت را ابزار سودمند و لازمي براي برآوردن وظايف كنسولي و اداري دانست.
در ارتباط با دو نكته قبلي، ديپلمات ها مي توانند وقت خود را به موضوع هاي حساس تر مانند ديدار با همكاران و سياست گزاران در كشور ميزبان بگذرانند. در جهان امروز، كه موضوع هاي بسياري وجود دارد كه تقريباً همه از آن مطلع هستند، ديپلمات نه فقط بايد بتواند آگاه باشد، بلكه بايد اوقات فراغت براي انجام تكاليف و مسئوليت هاي ديپلماتيك داشته باشد. بنابر اين، اينترنت از زمان مورد نياز براي انجام كارهاي كم اهميت تر ديپلماتيك مي كاهد تا زمان براي انجام تكاليف ديپلماتيك مهم تر فراهم شود.
اينترنت را دولت ها مي توانند ابزار ديپلماتيك بي همتايي به حساب آورند. دولت ها مي توانند نه فقط با استفاده مناسب از آن مواضع خود را در مورد موضوع هاي گوناگون اعلام كنند بلكه عقايد خود را در سراسر جهان ترويج كنند. اگر از اين كاركرد به صورت درست استفاده شود، سفارتخانه و در نتيجه كشوري كه نماينده آن است، وجهه اي مثبت در كشور ميزبان ترسيم مي كند. اين همان چيزي است كه جوزف ناي قدرت نرم خوانده است. بنابراين، اينترنت ابزار سياسي براي انجام ديپلماسي عمومي توسط هر دولت است تا مواضع خود را اعلام و وجهه اي مطلوب در كشور ميزبان ترسيم كند.
اينترنت اين فرصت را در اختيار ديپلمات ها مي گذارد تا فارغ از موقعيت جغرافيايي و تقريباً بدون هزينه، در تماس دايم با همكارانشان در ساير كشورها و در وزارت خارجه متبوع خود باشند. به اين ترتيب، آنان مي توانند به مبادله اطلاعات غير طبقه بندي  شده، عقايد و پيشنهادها بپردازند. چنين قابليتي روحيه كار گروهي را در تدوين گزارش، سخنراني و مقالات مربوط به تبيين مواضع تقويت مي كند. از اين رو اينترنت، تعامل، يعني عنصر اصلي كار ديپلماتيك را بهبود و افزايش مي دهد.
در همين ارتباط، اينترنت به پرهيز از شكل گيري ساختارهاي ديوانسالارانه سنتي كمك مي كند. تمام ديپلمات ها (چه در وزارت خارجه و چه در سفارتخانه ها) بايد بتوانند حتي با وزير به طور مستقيم ارتباط داشته باشند. اين كار باعث ايجاد انگيزه و صرفه جويي در زمان مي شود. انگيزه ايجاد مي كند چون مقامات ارشد مي توانند هر لحظه از هر ديپلماتي پرسش كنند و توضيح بخواهند. سئوالات و ابهامات را مي توان به سرعت پاسخ داد. بنابر اين، اينترنت فرايندهاي كمتر سلسله مراتبي و همكاري بيشتر را در تصميم گيري ها اشاعه مي كند. در عين حال، نوعي سبك گزارش غيررسمي را ترويج مي كند و آنچه اغلب در ديپلماسي اهميت دارد، اقدام يا واكنش سريع است. از اين رو، مي توان از اينترنت به عنوان ابزاري اساسي براي كاركرد، سازماندهي و مديريت بهتر در داخل وزارت خارجه و خدمات نمايندگي است.
فناوري اطلاع رساني و رشد اينترنت فرصتي به مردم داده است كه از تحولات داخلي و خارجي آگاه شوند و در عين حال درباره تحولات ملي و بين المللي اظهارنظر كنند. كشورها به هنگام تدوين سياست خارجي وظيفه دارند عقيده مردم را در نظر بگيرند تا اين سياست ها وجه دموكراتيك بيشتري پيدا كند. همين امر نيز در مورد ديپلمات هاي ارشد صادق است كه در مقام بخشي مهم از دولت، بايد اقداماتشان را در برابر مردم توجيه و سعي كنند حمايت لازم از آن سياست ها كسب كنند. اين كار باعث ايجاد شفافيت و فرايند حاكميت داراي سلسله مراتب كمتر مي شود. در نتيجه اينترنت را مي توان ابزاري توصيف كرد كه با گسترش مشاركت شهروندي در فرايند تصميم گيري، دمكراسي را تقويت مي كند.
000546.jpg
سفارتخانه ها با برخي گروه ها در كشور ميزبان اعضاي مجلس، دانشگاهيان، روزنامه نگاران، اتحاديه هاي تجاري و حرفه اي و غيره ارتباط برقرار مي كنند تا در ارتباط با تصميم هاي مرتبط در آن كشور توجيه شوند. ديپلمات ها به جاي برقراري ديدار براي تبادل نظر به اين شكل مي توانند از اينترنت استفاده كنند. اين كاركرد مهم است چون ديپلمات ها اغلب بايد به سرعت اين گروه ها را مطلع كنند. فقط اينترنت چنين فرصتي را فراهم مي كند. اينترنت همچنين مي تواند به منظور مذاكره مورد استفاده قرار بگيرد، به خصوص در زمينه ديپلماسي چند جانبه، از تهيه پيش نويس گزارش تا تهيه نسخه قطعي آن، اينترنت در گير و دار مذاكره سودمند است. هرچند كه ارتباط رودررو معمولاً مهم است، ديپلماسي اينترنتي به نقل از آكادمي ديپلماتيك وين از اين جهت اهميت دارد كه:
1 بر محتوا و اصل متمركز است نه مسائل حاشيه اي احساسي.
2 وضوح، شفافيت اطلاعات را در بر دارد و كمتر دستخوش سوءتفاهم مي شود.
3 مقايسه متني مورد نظر را تسهيل مي كند.
4 حفظ سابقه پيشنهادها و اصلاحات انجام شده را آسان تر مي كند.
5 هر هيأتي مي تواند بر اساس شتاب مورد نظر خود كار كند و اختلاف هاي زماني به مزيت تبديل نمي شود.
6 تهيه متن قطعي با سهولت و اطمينان صورت مي گيرد.
7 مشاركت چند طرف را امكان پذير مي كند.
8 مقرون به صرفه است.
اين نكات مهم است، به خصوص براي كشورهاي كوچكي كه منابع انساني و مالي محدودي براي برآوردن وظايف خود در نظام بين المللي دارند. بنابر اين اينترنت مي تواند به عنوان ابزار مذاكره سودمند باشد. تمام موارد ذكر شده اين امكان را به ديپلمات مي دهد كه وظايف خود را با سرعت و كارايي با هزينه اندك انجام دهد و در نتيجه بهره وري بيشتري داشته باشد. از اين رو، كاربرد اينترنت ابزار عمده اي براي صرفه جويي در زمان و پول است.
آيا مي توانيم سفارتخانه هاي مجازي و نمايندگي هاي مجازي بر پا كنيم؟ حد آن در ديپلماسي چقدر است؟ درست كردن سفارتخانه هاي مجازي و نمايندگي هاي مجازي كار دشواري است چون حضور فيزيكي سفير در كشور ميزبان و تماس انساني مستقيم، ضرورت هايي است كه چيزي جاي آن را پر نمي كند. با اين حال، سفارتخانه هاي مجازي مي تواند راه حلي براي كشورهاي كوچك و فقير باشد. با توجه به اينكه شمار قابل توجهي از كشورها، به خصوص كشورهاي كوچك سفير مقيم در بسياري كشورها ندارند، سفارتخانه هاي مجازي مي تواند راه حلي در كوتاه مدت باشد. مشخصاً، كشوري كه در كشوري ديگر سفير غيرمقيم دارد، مي تواند سايتي داشته باشد كه به عنوان ابزار اطلاع رساني در كشور ميزبان عمل كند. كارمند مسئول كشور ميزبان سايت بايد مأمور رسيدگي به سايت باشد و به نامه هاي الكترونيكي  پاسخ دهد و سايت را به روز كند. در عين حال، اين كارمند مي تواند از طريق اينترنت با كارمند مسئول امور كشورش در وزارت خارجه كشور ميزبان در تماس باشد. در نتيجه سفارتخانه مجازي سايت كشوري در كشوري ميزبان ديگر است. چنين تمهيدي طبعاً محدوديت هاي خود را دارد و جاي جنبه شفاهي ديپلماسي را در مذاكرات نمي گيرد. اما مي تواند خدمت سودمندي باشد، به خصوص براي كشورهاي كوچك، اين در حالتي محقق مي شود كه كار آن به خوبي براي برخي مقاصد تعريف شده و معين سازمان دهي شود.
* دكتر نيكاس كريستو دوليدس
كنسول قبرس در لندن


سياست خارجي
شاهراه ارتباطي
خاورميانه
كاهش انعطاف پذيري آمريكا
بازيگرداني شيعيان
بازگشت به نقطه تعادل
كمك به دشمنان
مناقشه داخلي
چالش حماس با اردن
جداسازي يكجانبه
سوءتفاهم بزرگ
طلوع سياسي يك مرده
آسيا
پادشاه در محاصره
جنگ پنهان قدرت
اروپا
بازگشت چپ ها
شكاف سياسي در اروپا
پاشنه آشيل رهبران اروپا
بي اعتمادي به بزرگان
بحران و انتخابات
سياست خارجي در سايه
حفظ بلوك قدرت
عصر رفراندوم ها
دورخيز براي اتحاديه اروپا
مسير دشوار
آمريكاي شمالي
دورخيز انتخابات 2008
خانه تكاني در كاخ سفيد
كاهش اعتبار
شورش ژنرال ها
آمريكاي جنوبي
جدال فرزندان اينكاها
زوال هژموني آمريكا
آفريقا
ضربه به پرستيژ
تهاجم پرسر و صدا
سياست بين الملل
چهرة سوم قدرت
اينترنت و ديپلماسي
اقتصاد بين الملل
يكپارچگي
نمايه
اي نام تو بهترين سرآغاز
پرونده هسته اي
مقاومت هوشمند
حركت در روشنايي
تقابل گزينه ها
ايران مصمم است
چالش ها و فرصت ها
محدوديت هاي استراتژيك
فلاش بك
جنگ رو اني
حفظ ثبات و رقابت
روزشمار پرونده ايران
متني با كاركرد دوگانه
|  سياست خارجي  |  خاورميانه  |  آسيا  |  اروپا  |  آمريكاي شمالي  |  آمريكاي جنوبي  |  آفريقا  |  سياست بين الملل  |
|  اقتصاد بين الملل  |  نمايه  |  شناسنامه  |  صفحه آخر  |  پرونده هسته اي  |
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |