نوشته: اسماعيل كاداره
فرزين شيرزادي
«اسماعيل كاداره» به سال ۱۹۵۴ و زماني كه بيش از هجده سال نداشت، نخستين مجموعه شعرهايش را با عنوان «شعرهاي جواني» منتشر كرد. چند سال بعد، هنگامي كه از روسيه به آلباني برگشت، مجموعه ديگري از شعرهاي خود را به نام «قرن من» انتشار داد. كوتاه زماني بعد، در عين ادامه به كار شاعري، مقام ادبي خود را به عنوان يك رمان نويس جوان و نوآور با دو اثر با نام هاي «كوه ها به چه مي انديشند؟» و «موتيف هاي آفتابي» به اثبات رساند. يكي دو سال بعد هنگامي كه پس از صرف وقت بسيار نخستين رمان بزرگ خود را با عنوان «ژنرال ارتش مرده» نوشت و منتشر كرد، به شهرت جهاني دست يافت. اين رمان ابتدا در فرانسه منتشر شد و ظرف مدت كوتاهي به چند زبان بين المللي برگردانده شد و خبر از ظهور و حضور نويسنده اي داد كه عمق نگاه و انديشه اش، ضمن رويكرد دروني و ريشه اي به فرهنگ غني آلباني، افق هاي گسترده معناهاي بشري را در هر جغرافيا و در هر جاي جهان جست وجو مي كند. اسماعيل كاداره در زماني كه ديواري ناديدني اما ظاهراً نفوذ ناپذير به دور كشورش كشيده شده بود و آلباني در نوعي تنهايي و انزواي سياسي تقريباً با كمتر كشور و دولتي رابطه متعارف و تفاهم آميز داشت، رمان ديگري را با عنوان «طبل هاي باران» به چاپ رسانيد. در اين رمان مبارزات استقلال طلبانه آلباني به رهبري اسكندر بيك در قرن نوزدهم ميلادي برضد اشغالگران بيگانه، بازتابي حماسي يافته بود. اسماعيل كاداره، سپس در سال ۱۹۷۱ رمان «رويدادهاي شهر سنگي» را منتشر كرد كه در آن به شرح و وصف دوران كودكي خود در شهر زادگاهش و به هنگام شوربختي هاي ناشي از وقايع جنگ دوم پرداخته بود. آنچه در ادامه سخن مي آيد، تأملي است بر رمان «آوريل شكسته» كه قاسم صفوي آن را به فارسي برگردانده است و بي گمان يكي از آثار برجسته اين داستان نويس آلبانيايي است.
آوريل شكسته، رمان موقعيت
برپايه نوعي تقسيم بندي كلي ، «آوريل شكسته» را مي توان رمان متكي بر موقعيت دانست، چون آدم ها وحتي اشيا در اين رمان اسير موقعيتي هستند كه سنگيني بي ترحم نوعي قانون بدوي از ديرباز به وجود آورده است و برتداوم آن اصرار مي ورزد. اينجا «موقعيت» مسلط و مستولي كمترين امكان و مجال را براي ابراز «شخصيت » به آدم ها نمي دهد و كوچك ترين تخطي از عرف و قواعدي كه از اعماق ذهنيت هاي منجمد قرون وسطايي برآمده و هرگونه موضوعيت را از دست داده موجب وهن و طرد و مرگ مي شود. مكان وقوع حادثه و ماجراهاي «آوريل شكسته» سرزميني محصور و سرد و غالباً مه گرفته از فلات هاي بلند آلباني است؛ سرزميني كه خاموشي كوه ها در آن درك منطقي و ساده زمان و مكان را پيچيده مي كند و ادراك انساني را به مرزهاي توهم مي كشاند. بر اين عرصه غمبار، خشن ترين جلوه سلطه موقعيت بر كوه نشينان روستايي، در آيين انتقامجويي و خونخواهي پايان ناپذير خلاصه مي شود. طبق اين آيين، افراد جوان از دو خانواده متخاصم ـ كه شايد با گذشت ساليان و طي شدن عمر چند نسل، علت و دليل بيهوده خصومت را از ياد برده اند ـ بدون هيچ كينه و نفرت و بي هيچ انگيزه شخصي، به ضرب گلوله يكديگر را مي كشند، داستان از جايي شروع مي شود كه جواني بيست و شش ساله از خانواده «برشيا» به نام «گيورگ» در غروب يك روز سرد ماه مارس، بيرون از دهكده اي پرت افتاده از فلات هاي شمالي آلباني به كمين مي نشيند و جواني ديگر به نام «زف» از خانواده «كريه كيك» را به ضرب گلوله تفنگش مي كشد. محمل اين قتل خونخواهي است چون مدتي پيش برادر گيورگ را مردي جوان از خانواده «كريه كيك» به قتل رسانده است.
آغاز اين چرخه منحوس و خونخواهي شوم و ظاهراً وقفه ناپذير براي دو خانواده «برشيا» و «كريه كيك» به هفتاد، هشتاد سال پيش برمي گردد، به يك تصادف پوچ. حالا اين گيورگ است كه بلافاصله بعداز ارتكاب قتل، به حكم قانون كذايي فلات به حكم قانون خون، بايد نواري سياه بر آستين لباسش بدوزد تا به عنوان يك «قاتل ـ قرباني» به نوبه خود هدف گلوله طرف ديگر مخاصمه قرار بگيرد. پيران دهكده ابتدا براي او يك مهلت بيست و چهار ساعته از خانواده كريه كيك مي گيرند و بعد به او فرصتي يك ماهه داده مي شود، يعني از اواسط مارس تا ميانه آوريل. گيورگ مي داند كه پس از مهلت مقرر، كسي از خانواده مقتول سايه به سايه او را دنبال خواهد كرد تابه سوي سر يا قلب او شليك كند.
دلالت هاي چند معنايي آوريل شكسته
به لحاظ ساختار نمايشي «آوريل شكسته» نيز چون هر داستان و رمان برجسته ديگري، از ظرفيت هاي نظرگاه متحرك اما پايبند به الزام هاي خود بهره مند است. زاويه ديد يا نظرگاه سوم شخص بنا به ضرورت هاي طرح كلي رمان چنان از سوي نويسنده باسنجيدگي به كارگرفته شده است كه مجموعه چشم اندازهاي دروني و بيروني هر يك از اشخاص داستان در نگاه خواننده و مخاطب نيز زنده مي شود. علاوه بر اين، اسماعيل كاداره بر اساس نوع خاص هستي شناسي خود در خلق فضا و القاي موقعيت ها توفيق يافته است، به نحوي كه در خلال ارائه هر تصوير، هر حركت و هر توقف، معناي مورد نظر كشف و دريافت مي شود. از اين گذشته، در قلمرو تأويل، رمان «آوريل شكسته» از دلالت هاي چند معنايي برخوردار است. با رجوع به آغاز رمان كه «گيورگ» در غروب روز هفدهم ماه مارس به كمين مي نشيند تا بالاخره «زف كريه كيك» را به ضرب گلوله تفنگش بكشد و با تأمل برپايبندي داستان كه گيورگ در جاده و به هنگام شامگاهان روز هفدهم ماه آوريل هدف گلوله تفنگ ديگري قرار مي گيرد، ساخت دايره وار اثر به خودي خود، معناي زيبايي شناختي مي گيرد و ضمناً با القاي نوعي انگاره هندسي نقش به تلويح معنا آفريني خود را القا مي كند. از اين گذشته، كل رمان داراي چند لايه مفهومي است و نويسنده ـ بدون آنكه مستقيماً داوري و نتيجه گيري كند ـ از يكسو ساحت فاجعه بار زندگي و مرگ را در موقعيتي كه سلطه نوعي قانوني بدوي، يكسره برآن سايه هاي شوم گسترده، به زمينه اي براي تخيل و انديشيدن آزاد خواننده و مخاطب تبديل كرده است.
از سوي ديگر بادرنگي سنجيده بر عمق پيچيده مناسبات و عواطف انساني و با بهره گيري از يك مضمون كهن اما قوي و پرجاذبه، داستاني زنده و پر تپش را آغاز كرده، به پيش برده و در سزاوارترين جايگاه و مقطع ممكن و هماهنگ با قالب و هدف هاي كار خلاق خود، به پايان رسانده است.