احسان حضرتی: رمان «بیابان» اثر ژان ماری گوستاو لوکلزیو که طی چند روز آینده چاپ سوم آن منتشر خواهد شد، برای نخستین بار در سال 1377 با ترجمه آزیتا همپارتیان به بازار کتاب راه یافت.

اما آنچه انگیزه اصلی گفت‌وگوی ما با همپارتیان شد ترجمه آخرین رمان لوکلزیو با عنوان «آفریقایی» است که به تازگی از سوی نشر نیلوفر منتشر شده است.

  • خانم همپارتیان! زمانی که شما اقدام به ترجمه رمان بیابان کردید، لوکلزیو در ایران شناخته شده نبود، چه شد که به سراغ ترجمه آثار او رفتید؟

درست است که لوکلزیو در ایران معرفی نشده بود اما او به‌عنوان یک نویسنده توانمند در فرانسه کاملا شناخته شده بود و حتی رمان «صورت جلسه» که لوکلزیو آن را در سن 23 سالگی نوشته، برگزیده جایزه ئتوفراست رنودو شده بود.

  • به‌نظر شما این مسئله که تا پیش از آنکه لوکلزیو به‌عنوان برنده جایزه ادبی نوبل 2008 معرفی شود هیچ اثری از او به انگلیسی برگردانده نشده بود، نشان‌دهنده عدم‌استقبال مخاطبان جهانی از آثار او نیست؟

نه! نمی‌شود این طور قضاوت کرد. این به وضعیت نشر و سلایق ادبی خاص آن کشورها مرتبط می‌شود اما شاید این مسئله که لوکلزیو هیچ وقت نویسنده جنجالی‌ای نبوده و اساسا شخصیت مردم گریزی دارد و همیشه هم مخاطبان خاصی داشته است، در ایجاد این وضعیت بی‌تاثیر نباشد. حتی در خود فرانسه هم اوایل خیلی کارش را جدی نمی‌گرفتند چون آثار او به معنای شوخی کلمه خیلی روشنفکرانه نیست و با دیدی عرفانی به مسائل و دنیا نگاه می‌کند اما به هر حال اصالت و درخششی که در آثار او هست سرانجام موقعیت لوکلزیو را به‌عنوان یک نویسنده خلاق و نوآور در جامعه ادبی فرانسه تثبیت کرد.

  • شما در مقدمه رمان بیابان نام لوکلزیو را در میان نویسندگان جنبش رمان نو آورده‌اید اما با وجود روایت ساده‌ای که آفریقایی دارد، چطور می‌شود او را جز نویسندگان جنبش رمان نو به شمار آورد؟

جنبش رمان نو واقعا تعریف مشخصی ندارد و طیف وسیعی از نویسندگان مثل ساروت دوراس، بوتور، رب گریه و... را دربر می‌گیرد. در واقع منتقدان وقتی نمی‌دانستند نویسندگان بعد از کامو و قرن بیستمی‌ها را کجا بگذارند در جرگه بسیار متنوع رمان نو قرار می‌دادند. به همین دلیل هم هست که نمی‌شود نقطه مشترک مشخصی میان نویسندگان جنبش رمان پیدا کرد.

  • بیابان و آفریقایی زبان متشخص و شناسنامه داری دارند برای درآوردن این زبان چه مشکلاتی داشتید و چقدر به متن اصلی آثار لوکلزیو وفادار بودید؟

از میان بی‌شمار تئوری‌های ترجمه‌ای که وجود دارد من هوادار نظریه‌ای هستم که می‌گوید مترجم باید فروتنانه پشت سر نویسنده قرار بگیرد و او را در قالب اثرش معرفی کند. به‌نظر من اگر سبک و استیل ویژه نویسنده بازسازی نشود ترجمه در بهترین حالت می‌تواند اقتباسی از اثر اصلی باشد.

  • توجه به اسطوره و تمدن سرخ پوستان آمریکا و بازنمود اندیشه‌های عرفانی و سلوک عارفانه در آثار لوکلزیو محصول چیست؟ آیا این به نوع خاص تربیت او برمی‌گردد؟

لوکلزیو بر خلاف بسیاری از نویسندگان، مرد سفر است و مدام از این کشور به آن کشور می‌رود؛ گاهی در فرانسه و چند ماهی در مکزیک و آمریکا. او پیوسته در حال کشف رویدادهای شخصی است و آنچه برایش مهم است انسان و انسانیت است.

کد خبر 72356

برچسب‌ها