خانه فیروزه‌ای > یاسمن رضائیان: هر ‌بار که حرف تو به میان می‌آید دنبال کلمه‌ای می‌گردم که بتواند آن‌چه را از تو در قلب و ذهنم دارم بیان کند.

اما همیشه نتیجه‌ی این جست‌و‌جو مشخص است: هیچ کلمه‌ای نیست.

گاهي دست به دامن كتاب‌ها مي‌شوم. با خودم مي‌گويم آن‌ها مي‌توانند آن كلمه را به من نشان بدهند. كتاب‌هايي كه از تو مي‌گويند، زيبا و رسا نوشته شده‌اند، اما باز هم كلمه‌ي من در هيچ كتابي نيست.

هميشه با خودم فكر كرده‌ام روزي كه كلمه‌ام را پيدا كنم براي تو بسيار خواهم نوشت. مي‌توانم اندكي از عظمت آن روز را، گوشه‌اي از شكوه ايمان تو را و ذره‌اي از آهي را كه در قلب تك‌تك كودكان و نوجوانان كربلا نشسته بود، بنويسم. مثلاً همين آه؛ مي‌نويسم آهي كه در قلب تك‌تك كودكان و نوجوانان كربلا نشسته بود، اما اين كلمه گوياي ذره‌اي از غم آن روز هست؟ نيست.

من دنبال كلمه‌اي عميق مي‌گردم و تا آن روز حرفم را مانند نا‌گفته‌اي ارزشمند در قلبم نگه مي‌دارم.

نقاشي‌هايي كه در حال و هواي آن روز‌ها و شب‌ها به تصوير در‌آمده‌اند، زيبا هستند و حزن‌آلود. آن‌ها حسي را در من بيدار مي‌كنند كه نمي‌دانم اسمش چيست. براي بيان اين حس، كلمه‌اي پيدا نكرده‌ام. كلمه‌ها انگار دست و پايشان را گم كرده باشند، آشفته شده‌اند. آرام ندارند تا بتوانند حس مرا تعبير كنند.

گاهي دست به دامن موسيقي‌هاي آييني مي‌شوم. با خودم فكر مي‌كنم آن‌ها مي‌توانند حس مرا تعبير كنند. تمام موسيقي‌هاي آييني زيبا هستند و دل‌نشين، اما باز هم راوي حس و حال من نيستند.

حسي هست كه بايد آن را به تو بگويم اما نمي‌دانم با كدام كلمه. تا روزي كه كلمه‌ام را پيدا كنم، حسم را مانند شوري كه از ماوراي اين جهان آمده است، در قلبم نگه مي‌دارم.

به تو كه فكر مي‌كنم صدايي در قلبم مي‌گويد بايد كاري انجام بدهي. چه كاري؟ نمي‌دانم، اما مي‌فهمم كه بايد كاري انجام شود. مي‌فهمم بايد در مسير تو، به راه بيفتم و راهي را طي كنم.

نمي‌دانم اين راه مرا به كجا مي‌رساند. به درك بُعد تازه‌اي از آن واقعه؟ به معرفتي عميق‌تر؟ به لمس عمق آه كودكان و نوجوانان كربلا؟ و يا شايد به كلمه‌اي كه دنبال آن مي‌گردم؟ شايد اگر در مسير تو به راه بيفتم، اگر اين حركت را بي‌وقفه ادامه بدهم، به كلمه‌ي مخصوصِ خودم برسم.

اين روز‌ها كه در آستانه‌ي روزگرد آن واقعه‌ي تا ابد پابر‌جا ايستاده‌ام، دعايي بسيار زيبا بر زبانم نشسته است. مدام در ذهنم مي‌چرخد: «گره از زبانم باز كن»*. دلم روشن است كه اگر در مسيرت به‌راه بيفتم، خدا دعايم را اجابت مي‌كند. گره از زبانم باز مي‌كند، كلمه‌ام را پيدا مي‌كنم و آن زمان براي تو بسيار خواهم نوشت.


* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي (سوره‌ي طه، آيه‌ي 27)

تصويرگري: علي الفردان/ نمايشگاه دهمين سوگواره‌ي بين‌المللي هنر عاشورايي

کد خبر 416466

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =