امروز دیرتر از همیشه از خواب بیدار شدم. وقتی به آشپزخانه رفتم، متوجه شدم این قهوه طعم همیشگی‌اش را ندارد. فکر ‌کردم یک لیوان شربت آبلیموی خنک می‌تواند جگرم را بیش‌تر حال بیاورد.

دوچرخه شماره ۹۲۹

کمی از این‌که بعضی چیزها بر روال خودشان پیش نمی‌رفتند عصبی شدم. حتی وقتي خودکارم را در دست گرفتم که مثل همیشه در نوشته‌هایم غرق شوم، فهميدم کلمه‌هايم حال و هوای امروز را به خود گرفته؛ گرم اما شیرین!

مطمئن شدم امروز با دیروز و روزهای قبلش متفاوت است. سر و صدای گنجشک‌ها از لانه‌شان روی درخت حیاط بیش‌تر شده، انگار بالأخره جوجه‌ها از تخم درآمده بودند. سر و کله‌ی پشه‌ها هم پیدا شده و دیگر یک شکوفه هم روی درخت حیاطمان نمانده. در عوض گربه‌ای بی‌حال زیر سایه‌ی همین درخت لم داده.

چشم‌هايم را بستم و نفس عمیقی کشیدم. با استشمام این بوی خوش دیگر گزینه‌ای نمی‌مانَد. تابستان رسیده است!

فاطمه نریمان، 15ساله

خبرنگار افتخاری از کرج

عكس: هليا معيري‌فارسي، 17ساله

خبرنگار افتخاري از لاهيجان

کد خبر 408948

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 5 =