خانه فیروزه‌ای > الهه صابر: وقتی برای اولین‌بار می­‌فهمی گل، خار هم دارد، دیگر به سختی می‌توانی به گل‌بودن گل‌ها فکر کنی.

بي‌­ترديد، همه‌ي جوانه‌ها روزي از روي شاخه‌­ها به زمين مي‌ريزند، اما وقتي که تو اين تقدير را مي­‌فهمي، ديگر بهارت آن بهار هميشگي نخواهد بود.

اگر فقط يک‌بار تصور کني که تمام يک قضيه را فهميده‌­اي، بعد از آن نيز تقلا مي­‌کني از همه­‌ي واقعيت­‌ها سر در بياوري. حتي هر ‌از ‌گاهي گمان مي‌­بري که شايد کاسه‌اي زير نيم‌­کاسه باشد و اتفاقاً کاسه‌­ها و نيم‌­کاسه­‌ها را هم پيدا مي­‌کني، اما خيلي زود تعجب مي­‌کني از اين‌که دنيا چرا اين‌قدر شلوغ و نا‌امن است؟

اين، جاي تعجب ندارد. کسي که مثل دانشمندها موشکافي مي‌­کند، ديگر وقت عکس‌انداختن با زندگي، رغبت نمي­‌کند به دوربينِ خوشحالي، بگويد: «سيب». او فقط دنبال چيزهايي مي‌گردد که تصور مي­‌کند ديگران از آن‌ها غافلند. اما فهميدن چيزي که اخلاق آدم را تند و بي­‌حوصله مي­‌کند، چرا بايد از يک غفلتِ اختياري جالب‌­تر باشد؟

آينه چه تقصيري دارد، اگر ما به روي او لبخند نمي‌­زنيم؟ مگر فهميدن واقعيت‌ها چه اندازه ارزش دارد که حقيقت زندگي را به آن‌­ها مي‌­فروشيم؟

من که مي‌­گويم آدم اگر از بعضي چيز‌ها سر در نياورد، اما شاد و آسوده زندگي کند، خيلي بهتر از آن است که ذره‌­بينِ شکاکي دست بگيرد و از روي ردِ مورچه‌هاي بدگماني، لانه‌ي تاريک اندوه را پيدا کند.

لا‌به‌لاي شکاف ديوار‌هاي آجري، هم مي‌­تواند حشره باشد و گرد و غبار، هم گاهي گل رونده مي‌­رويد و کار سبزش حسابي بالا مي­‌گيرد. با صخره‌هاي سنگي، هم خزه هم‌نشيني مي‌كند، هم آب روشن دريا. شب، پرده­‌ي سياه روز است، اما تنها جلوه‌‌گاه درخشان ستاره‌­ها، همين ظلمت بي‌انتهاي اوست.

با اين وصف، به نظر مي‌رسد بهتر است به‌جاي ريز شدن در زشتي‌ها و زيبايي‌ها، انتخاب كنيم و با زيبايي‌ها زندگي كنيم. از قديم گفته‌اند: «هر‌که بي‌هنر افتد نظر به عيب کند»1.

در فهم کار دنيا، احتياجي به دانشمند‌‌بودن نيست. فهميدن بعضي از واقعيت‌ها، آدم تشنه را از چشمه­‌ي شيرين حقيقت، دور و دور‌تر مي­‌کند. مثل دانشمندي که مي‌­تواند شکافنده‌ي هسته‌ي اتم­‌ها باشد اما هنوز به قلب خودش نفوذ نکرده يا کسي که پا روي وسعت ماه و مريخ مي­‌گذارد، اما وسوسه‌هاي وجود خودش را پايمال نمي‌کند.

اگر‌چه فردي خردمند ممكن است بتواند دانشمند بزرگي بشود، اما يك دانشمند  به صرف دانستن واقعيت­‌ها هرگز نمي‌­تواند خردمند بزرگي باشد.

دانشمند از آفاق مي‌‌پرسد، اما خردمند از خمير‌مايه­‌ي وجود خودش. دانشمند از درک زشتي‌هاي دنيا در‌نمي­‌گذرد، اما خردمند از اصلاح زشتي‌هاي درون خودش. دانشمند در حال نقد و بررسي محيط است که خردمند بر وجود خودش احاطه پيدا مي‌­کند و آن‌جا که دانشمند از معايب دنيا مي­‌گريزد، خردمند بر دل کاغذ‌پاره‌اي مي­‌نويسد: «هر‌که عيب خود بگويد از همه بالا‌تر است»2.

ـــــــــــــــــــــــــــــ

1. مصرعي از حافظ شيرازي

2. مصرعي از صائب تبريزي

 

 


عكس: مهبد فروزان

کد خبر 398515

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 7 =