شعر طنز > عبدالرضا صمدی: نگران من است بابایم نگران من است مامانم

دوچرخه شماره ۸۸۶

نگران شروع و آغازم

نگران غروب و پايانم

 

نگرانم شدند و مي‌پرسند

اي پسر تو چه‌كاره خواهي شد؟

عاقبت مي‌شوي تو ملي‌پوش

توي ميدان ستاره خواهي شد

 

مي‌دهد هي به خورد من مامان

ژله و پودر و قرص ويتامين

داده ماساژ دست و پايم را

تا شود سخت و سفت و پولادين

 

قول مردانه داده‌ام بنده

پسري ناخلف نخواهم شد

توي اين روزگار آشفته

مطمئناً علف نخواهم شد

 


تصويرگري: شادي هاشمي

کد خبر 377350

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =