ایران من مشتی خاک نیست... ایران کودک خوشحالی است که در ترکمن صحرا پابه‌پای اسب‌ها می‌دود. مادری دلسوخته است که در سردشت مویه‌کنان سراغ پسران کول‌برش را از بهمن می‌گیرد.

دوچرخه شماره ۸۷۶

وطن من  لبخند گرم ملت 57 در زمستان سرد تهران  است. فریاد شادی مردم برای یک گل سرنوشت‌ساز به استرالیا است.

ایران صدای خنده‌های کودکی‌های خرمشهراست، پیش از ظهر داغ 31 شهریور 59. آب خنک جاری برای گلوی خشکیده‌ی زاینده‌رود است.

وطن من سی‌ودو قطره اشک خشک‌شده روی گونه‌های سیستان و بلوچستان است. ساختمان بلندی است که زانو زد وعرق پیشانی مردانی که هرگز شیفت خود را تحویل ندادند.

ایران هر شب برای بچه‌هایی که قاب عکس پدر را بغل کرده‌اند لالایی می خواند. کشتی‌های به گل‌نشسته است که در آن صدای سربازان پرتغالی شنیده می‌شود.

آخرین تیر آرش است که بر چشم دشمن فرود می‌آید.

 

وجیهه جوادی، 51 ساله

خبرنگار افتخاری از نجف آباد

تصويرگري: فاطمه باغستاني، 16 ساله

خبرنگار افتخاري از آران و بيدگل

کد خبر 370022

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 5 =