پدر زیبا می‌خواهد با یک طناب و چهارتا آب‌میوه‌ی پاکتی از آسایشگاه فرار کند تا روز ۲۵ آبان را که تولد زیباست، در کنار دخترش باشد.

دوچرخه شماره ۸۶۲

تا آن روز را با هم بگردند، بخورند، بخرند و خلاصه خوش بگذرانند، اگر یاد اتفاق‌های بد گذشته بگذارند، اگر بیماری پدر بگذارد، اگر...

مادر زیبا به‌خاطر بیماری پدرش از او جدا شده و پدر در آسایشگاه نگه‌داری می‌شود. زیبا از طرف ناپدری‌اش وادار به کارهای خلاف می‌شود و از خانه فرار می‌کند، اما پدر اين را نمي‌‌داند.

بیان صمیمی و خودمانی و توصیف‌های خوب كتاب باعث مي‌شود كه شخصیت نوجوان داستان را درک کنیم و خود را جای او بگذاریم و با او استرس، ترس، هیجان، دوراهی و... را تجربه كنيم.

 

 

  • زيبا صدايم كن

نويسنده: فرهاد حسن‌زاده

ناشر: كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان

 

مجتبی مرتجی، خبرنگار جوان از ساوه

کد خبر 359081

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 0 =