شعر طنز > عبدالرضا صمدی: باز دارم لباس می‌پوشم می‌روم ایستگاه خون‌گیری

دوچرخه شماره ۸۴۳

چون که مرداد‌ماه هر‌سال است

توی تقویم، ماه خون‌گیری

 

در سرم باز می‌زند فکری

مثل یک بید بی‌ثمر ریشه

قصد دارم که خون سرخم را

بسته‌بندی کنم توی شیشه

 

می‌دهم اطلاع که خونم را

می‌فروشم به قیمت نازل

خون من بهترین خون است

خون یک شاعر است نه یک قاتل

 

می‌زنم روی بسته‌ی خونم

مُهر ایزو و مُهر استاندارد

خون من خالص است صددرصد

عاری از قند و نیشکر يا آرد

 

دوچرخه شماره ۸۴۳

کد خبر 344307

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 1 =