دکتر محمّدحسن مقیسه: شاید در میان هیاهوی دود و آلودگی هوا، یکی از ناساز­های روزانه هم این باشد که چرا بر سر درِ مغازه‌ها و فروشگاه‌ها که می‌نگری، یا آنچه از زبان بخشی از مردمِ کوچه و بازار و گاه شماری از فرهیختگان و اهل مطالعه و دانشگاهیان می­‌شنوی،

دکتر محمّدحسن مقیسه:

 واژه‌هایی است از جنس زبان­‌های بیگانه و ناآشنا و غریب، که در جمله‌ها و تکیه‌‌کلام‌‌های فارسی خود را جا انداخته­‌اند و با زبان هموطنانت هیچ پیوندی ندارند؛ یعنی با زبان ریشه­‌دار و کهن پارسی.

زبان فارسي ازجمله ساز­و­كارهاي كارآمد در پيكره يافتنِ هويت ايرانيان در طول تاريخ بوده و اكنون نيز است. اين زبان در مسير طولاني و پُر فراز و نشيب ميهن ما، كارايي‌­اش را در وحدت و يكپارچگي اين سرزمين هم نشان داده­؛ زيرا اگر ساكنان آذربايجان و گيلان و سمنان و مازندران و هرمزگان و سيستان، و اهالي كردستان و بلوچستان و يزد و اراك و خراسان، و مردمان چابهار تا سرخس و كرمانشاه و­ اصفهان و ايلام و چه بسا بوشهر و كرمان و لرستان، و ­خلاصه همۀ انسان‌هاي اين مرز و بوم، به زبان­‌ها و لهجه‌هاي محلّي بگويند و بسرايند، آن­گاه كه پاي به ميدان ملّي مي‌گذارند­،

بيشترشان با زبان معيار فارسي مي­‌گويند و مي­‌نويسند؛ يعني گفتار و نوشتاري كه همه آن را مي­ فهمند. اين­­ زبان ميراث فرهنگ و تمدّن مكتوب هزار سالۀ ايرانيان است كه در روزگاران تاريخي خويش در گستره­‌اي بس فراخ از سمرقند تا بغداد، و از قسطنطنيه تا شبه‌قارّه و چين، و از جنوب خليج­‌فارس تا آن­سوي آمودريا، و از اين­‌سوي تا شبه جزيرۀ بالكان حضور داشته و توانسته ده‌ها و صدها شاعر و نويسنده و مورّخ و جغرافي‌دان و عارف و پزشك و فيلسوف و رياضيدان و مهندس، و دانشمنداني پرشمار از تمامي علوم ديگر را بر دامان پرمهر خويش بپروراند؛

دانش مردان و زناني كه ذرّه ذرّه يافته‌هايشان را واژه واژه به گنجينۀ اين يار باوفا سپردند تا از رهگذرِ دوراني بلند، ايرانِ كهن دنيايي از معرفت و حكمت و دانش و معنويت را به جامعه بشري هديه كند و اين مرز پرگهر به سرزمين تفكر و تدين و بلاغت و هنر و علم شهره گردد. ويژگي ديگر اين زبان، توانايي آن است در انتقال مفاهيم ظريف ادبي از سويي و موضوع­‌هاي سنگين حِكمي از سوي ديگر­، به‌گونه­‌اي كه اين زبان در بر دارنده و نشر دهندۀ معارف گوناگون و گسترده‌­اي است، از فلسفه و عرفان گرفته تا پزشكي و تصوّف و علوم طبيعي و... شعر و داستان.

و امّا در اين روزگار و در ميان كوراني از سنگ­واژه‌هاي ريز و درشتي كه از زبان­‌هاي انگليسي و فرانسوي و روسي و آلماني و... بر سرش ريخته‌­اند، باز همچنان مي‌پايد و راهش را مي­ پيمايد و به كاركرد وحدت‌­افزاي خود مي­‌بالد، ولي به‌ سختي و در تنگناي همان نَفَس­‌گرفتگي اين روزها­ي مردمان شهرهاي بزرگ كشورش، چرا كه دود شعله­‌افكني چراغ زبان­‌هاي بيگانه نَفَس او را نيز به شماره انداخته است.

و حال چه بايد كرد؟ نه انگشت­‌ها را به سمت فرهنگستان و رسانه ملّي و مطبوعات بايد نشانه گرفت، و نه ايشان را مي‌توان پاك و ­مبرّا دانست از كارهايي كه مي‌توانستند و مي‌توانند بكنند و نكرده‌­اند و يا به­ تمامي به وسط ميدان نيامده‌­اند. از ايشان تا استادان اين هنر(نويسندگان ادبي، شاعران، زبان شناسان، ...) و ­تا هر آن­كس كه در اين زمينه و زمانه، دانشي بايسته و توانمندي شايسته‌­اي در اين فن دارد، بايد خواست كه واژه‌ها و اصطلاح­‌ها و تركيب­‌هاي نژادۀ فارسي را بيافرينند يا با پژوهش آن­ها را از خرده­‌زبان‌­ها و لهجه‌ها­ي داخلي بيابند، و ­آن دُرهاي بومي را بسيار بگويند و بيش بنويسند و زياد بپراكنند تا ننگ روايي و رونق كلمه‌ها و عبارت­‌هاي بيگانه از دامان حريربافتِ زبان فارسي پاك گردد؛ سنگ­واژه‌هايي كه اكنون حتّي بر زبان كودكانمان نيز راه يافته است!

  • نويسنده و پژوهشگرادبيات
کد خبر 322064

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 3 =