سفر > جهانگردی
- «سیمون استریکتر» نوجوان 15ساله آلمانی است که همراه یک گروه، سفری اکتشافی و پرماجرا در نیوزیلند داشته است. او سه هفته تمام را با یک کشتی بادبانی سفر کرده است
سیمون خاطراتش را از این سفر در یک کتابچه نوشته. اینجا بخشی از این خاطرات را که در نشریه آلمانی« ژئولینو» منتشر شده، میخوانیم:
رقص امواج
نمیدانم کریستف کلمب هم وقتی میخواست قاره امریکا را کشف کند اینقدر دچار دریازدگی شده بود یا نه. از لحظهای که کشتی بندر«بلاف» در نیوزیلند را ترک کرده، سه ساعت هم نمیگذرد، اما من دچار حالت تهوع شدید شدهام. باد تندی میوزد و ارتفاع امواج دریا به چهارمتر میرسد. کشتی تکانهای شدیدی میخورد، اما این امواج برای کشتی 33متری «پانگایی» خطری ندارد. از دوسال پیش برای این سفر نامنویسی کردهام. اولین باری است که سوار کشتی بادبانی میشوم. امیدوارم قرصهایی که پزشک کشتی داده است زودتر اثر کند.
جزیره «کوال»
کشتی تکان نمیخورد. پس از دو شبانه روز حرکت، بالاخره لنگر انداخته است. جزیره کوال یکی از مناطقی است که پرندگان کمیابی دارد. کارشناسان محیطزیست وجانورشناسانی که با آنها سفر میکنم برایم توضیح میدهند که از چند سال پیش تعداد راسوهای این جزیره افزایش یافته و این میتواند برای پرندهها خطرناک باشد. به همین دلیل برای به دام انداختن راسوها تله گذاشتهاند. جزیره خالی از سکنه و پوشیده از درختان بسیار بلند است.
قدم گذاشتن در آن مرا به یاد داستانهای علمی، تخیلی میاندازد.
دیدن دلفینها
کشتی ما درست ازمنطقهای میگذرد که محل زندگی دلفین هاست. «دیوید راندگرین»، یکی از همسفران ما، جانورشناسی است که به دنبال بزرگترین دلفین است. او به هرکدام از ما یک دوربین عکاسی داده و از ما خواسته به او کمک کنیم و از دلفینها عکس بگیریم. اما من با دیدن یک نهنگ چهارمتری، عکاسی را به کل فراموش میکنم. اولین باری است که چنین جانور غولپیکری را از نزدیک میبینم. از تعجب خشکم زده است.
جنگلهای بارانی
پیاده روی دریک جنگل انبوه بارانی کار آسانی نیست: باید از پلهای معلقی که از طناب بافته شدهاند، عبور کنیم آن هم با کولهپشتیهای سنگینی که کیسهخواب و وسایل مورد نیازمان را در آنها حمل میکنیم. مسیرحرکتمان درجنگل پراز چشمه است. هروقت تشنه میشویم، از آب خنک آنها مینوشیم. بعضی جاها آب آنقدر زیاد است که به چکمههایم نفوذ میکند. یک شب سعی کردم جورابهایم را کنار آتش خشک کنم، اما موفق نشدم.
حالا که یک روز از پیادهروی در جنگل بارانی گذشته و به کشتی بازگشتهایم، احساس میکنم پوشیدن جوراب های خشک چهقدر لذتبخش است!
پایان سفر
سفر سه هفتهای من با این کشتی بادبانی به پایان رسیده است. چهقدر زود گذشت. این سفر به من این چیزها را یاد داد: «کشف کردن، یادگرفتن و عمل کردن». تصمیم گرفتهام برای شروع، در مدرسه یک گروه حامی محیطزیست تشکیل دهم .