سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۳ - سال سيزدهم - شماره - ۳۶۲۸
يك شهروند
Front Page

گفت و گوي ايرانشهر با رضا رويگري
به دنبال جادوي يك سرود
028824.jpg
صحبت عبور از غربال زمان است، غربالي 26 ساله كه نتوانسته زور وضرب يك سرود پرطبل را بگيرد و اين چيز كمي نيست. براي درك كردن درست قضيه كاش مي شد به آذرماه سال 57 رفت.
ماني راد
راز جاودانگي يك سرود چيست؟ صداي گرم و گيراي رضا رويگري يا حال و هواي انقلابي و مردمي يا نواي جادويي سنج و طبل و زنجير كه با روح ما تنيده شده؟ 26 سال از آن روز مي گذرد؛ روزي كه براي نخستين بار سرود ايران، ايران، ايران، رگبار مسلسل ها... از تلويزيون پخش شد. آن روز كسي نمي دانست كه اين سرود به سالهاي دوري در افق آينده پرتاب مي شود تا كودكي 6-5 ساله در پياده رو خيابان شهيد سعيدي شمال شهر آن را زير لب و بريده بريده بخواند و برگ تقويم، بهمن 1383 را نشان بدهد.
صحبت عبور از غربال زمان است، غربالي 26 ساله كه نتوانسته زور وضرب يك سرود پرطبل را بگيرد. و اين چيز كمي نيست. براي درك كردن درست قضيه كاش مي شد به آذرماه سال 57 رفت. هنوز انقلاب اسلا مي پيروز نشده بود،اما درگيري بود و خون و مرگ و عصيان. ريتم اين 3 كلمه آخر وقتي با آهنگ همراه شود، يك فراز از آن سرود جان مي گيرد.
انقلاب شكوهمند ملت ايران هنوز پيروز نشده بود و كسي نمي دانست و نمي توانست همه چيز را پيش بيني كند. براي همين از رويگري پرسيديم اگر انقلاب پيروز نمي شد، آن آهنگ مي توانست سايه به سايه شما را تعقيب كند، اما اين بار با اضطراب. او مي گويد: نه، آهنگ بدي نبود، نه اسمي از كسي برده شد و نه توهيني مي كرد. اسم خدا و ايران بود و آيه قرآن.
هرچند رويگري 32 ساله، فقط تا حدي سياسي بود و چندان به زواياي پنهان و پيداي كارش و صدايش فكر نمي كرد. او حتي فكر نمي كرد كه اين آهنگ 2 ماه بعد از تلويزيون پخش شود و سر بلند كند و بيايد برسد به سال 1383 و بعد از آن: آخر آن كار به قصد و عنوان يادگار كليد خورد و شكل گرفت، اما...
براي اولين بار دقيقا چه زماني پيرامون اين سرود با شما مصاحبه كردند؟
در حدود همان سالهاي 57 يا 58 بود. در مجله اي به نام جوان كه سردبيرش آقاي سرفراز بود. تقريبا چيزي يادم نيست، 26 سال مي گذرد. فقط از آن مصاحبه يك عكس يادم هست. از سوالات آن چيزي در ذهن ندارم.
تصور مي كرديد كه اين سرود چنين معروف شود؟
من حتي فكر نمي كردم اين آهنگ از در استوديو بيرون بيايد.
اين سرود در چه حال و هوايي شكل گرفت؟
در همان روزهاي تظاهرات و درگيري و اعتصاب.
028887.jpg
عكس: هادي مختاريان 
بيشتر از يك روز بايد مي گشتيم دنبال كسي كه طبل بزند. من فكر مي كردم اركستر يا چيزي شبيه آن است، اما وقتي رفتم به استوديو، اتفاق ديگري افتاد. يك سرود با طبل و سنج و زنجير
من شنيدم كه در يك روز برفي...
نه آن روزي كه آقاي خشنود به سراغم آمد، يك روز برفي بود. وقتي كه او آمد در خانه ما يك روز زمستاني بود. برايم خيلي جالب بود، چون اصلا او را نمي شناختم. او آمد و گفت كه آهنگ ايران ايران را من بخوانم و هميشه اين موضوع برايم سوال بوده؛ اينكه او چرا من را انتخاب كرده، واقعا دليل اين اتفاق را نمي دانم. هيچ وقت از او نپرسيدم يا اگر هم پرسيدم يادم نيست. در هر صورت او آمد به خانه من و گفت كه يك آهنگ دارم و مي خواهم كه برايم بخواني. گفتم كه اين روزها كسي آهنگ نمي سازد و كسي موسيقي گوش نمي دهد. گفت اين كاري است كه بر اساس شعارهاي مردم ساخته شده و مي خواهم چيزي بسازم كه هركس گوش مي دهد، ياد اين روزها بيفتد. راستش آقاي خشنود مي خواست كه اين موسيقي مثل يك فيلم يا يك عكس باشد كه هركس گوش بكند، ياد آن روزها بيفتد. خب، موفق هم بود؛ هركس گوش مي دهد ياد همان روزها مي افتد. من قبول كردم و ضبط كرديم و تمام شد. بعد هم كه ديدم از تلويزيون پخش شد، تعجب كردم كه چطور به تلويزيون رسيد و از آنجا سردرآورد. بعدا متوجه شدم كه خودش برده و به تلويزيون داده بود.
شنيده بودم كه كارهايي از اين دست در مقطع زماني كوتاهي ساخته مي  شده؟
من چندان در جريان اين موضوع نيستم، مثل آنكه خود ايشان موسيقي را ساخته بودند و كسي در جريان نبود. آقاي خشنود به مدت چند ماه درگير ساخت آهنگ و شعر اين آهنگ بوده. اينگونه نبود كه زود بسازد و بدهد براي ضبط، او دو شاعر عوض كرد. در ابتدا قرار بود كه خانم شاعري، شعر اين سرود را بگويد، مثل اينكه اين اتفاق نيفتاد و سپس آقاي سرفراز شعر اين آهنگ را گفت. من وقتي درگير ماجرا شدم كه همه چيزش آماده شده بود. منتها چند روز قبل از ضبط رفتم خانه اش و با پيانو تمرين و بعد هم اجرا كرديم.
شما اصلا با آقاي خشنود آشنايي نداشتيد؟
نه، من يادم نميآيد. براي من هم عجيب است كه چرا او مرا انتخاب كرد. صداي مرا كجا شنيده. من به جز تئاتر، جاي ديگري نخوانده بودم. شايد هم او نمي  خواسته كه خواننده هاي آن روزها اين كار را بخوانند يا به يك ناخواننده به تعبير ما نياز داشته، شايد او دنبال يك خواننده بوده كه صدايش را كسي نشنيده باشد، نمي   دانم. معلوم نيست. واقعا اين موضوع برايم عجيب است.
***
حالا مي  شود نوشت هميشه اتفاق هايي هستند كه بهانه اي مي  شوند براي نزديك شدن آدم ها به هم. اگر آن روز برفي را در حوالي تجريش بتوان دوباره مرور كرد و بر آخرين ماه پاييز سال 57 دقيق شد، شايد بتوان گفت مردي به نام فريدون خشنود با جواني هنرمند به بهانه ساختن يك يادگاري، آشنا شد و ظرف دو سه ماه بعد يك سرود به تاريخ انقلاب مقدس ايران پيوست. بهانه ما هم براي ديدار دوباره با رويگري يك خاطره ملي و مرور يك سرود انقلابي بود. اما ظاهرا همه چيز مطابق تصور ما نبود. براي همين هم نشسته بوديم و مي  پرسيديم.
آيا بعد از آن باز هم با او ارتباط داشتيد؟
نه! اصلا. البته يكي دو بار او را ديدم. يكبار به دليل يك مصاحبه تلويزيوني بود كه ايشان را ديدم. آنجا تازه پس از چند سال ديدمشان. بعد از آن تنها يكبار ديگر ديدمشان. آن هم وقتي بود كه قرار شد اين آهنگ را بازخواني كنم. همين دوبار. شايد الان بيش از چندين سال است كه نديدمشان.
شما قبل از آن كار تئاتر مي  كرديد؟
بله. سال ها قبل به سراغ تئاتر رفته بودم. تقريبا از سال هاي 47 شروع كردم . البته شغل مورد علاقه من خلباني بود. تنها كار هنري كه در سال هاي دبيرستان مي       كردم، نقاشي بود. بعد از آنكه ديپلم گرفتم، در امتحان دانشكده هوايي شركت كردم و نتوانستم قبول شوم كه حدود سال هاي 46 بود. بعد از آن بود كه از صرافت خلباني افتادم.
چه اتفاقي شما را به سمت تئاتر كشاند؟
خانم خجسته كيا قرار شد يك تئاتر كار كند، به نام عبادتي بر مصيبت نامه حسين بن منصور حلاج كه در مورد زندگي حلاج بود. او يك نفر را مي خواست كه بخواند، چرا كه در اين نمايش آواز نقش مهمي داشت. من دوستي داشتم كه هم محلي مان بود و از  سال ها پيش با هم رابطه داشتيم. او در آن نمايش بازي مي كرد. وقتي كه خانم خجسته كيا در جست وجوي خواننده بود، اين دوست من، مرا به او معرفي كرد. يادم ميآيد كه وقتي خانم خجسته كيا آمد به سراغم، ماه رمضان بود. هيچ وقت يادم نمي رود. من جواني كم رو وخجالتي بودم و حتي وقتي كه رفتم سرصحنه از بس خجالتي بودم، حتي موقع افطار نگفتم كه من روزه ام. من رفته  بودم به خانه خجسته كيا در سلطنت آباد كه داخل يك باغ قرار داشت. به من گفت بخوان، خجالت مي كشيدم. آنقدر با خودم كلنجار رفتم تا شعر سمن بويان راخواندم. او گفت كه اين شعر را در گوشه بيات ترك بخوان و من خواندم و اين همان شد كه در تئاتر مي   خواندم. يعني در حقيقت صدايم باعث شد كه بروم در اين كار؛ در واقع، مساله اصلي صداي من بود وگرنه چندان بازي نداشتم. به صورت كر عده اي مي    خواندند و من آواز اصلي را مي    خواندم. تمرين واجراي اين نمايش چيزي در حدود دو سال و نيم طول كشيد. تمام اجراهايي كه داشتيم اصلا پولي نبود. در انتهاي نمايش من يك شعر را با آواز از عطار مي    خواندم و در پارچه خوني كه ابتدا حلاج خونش را در آن ريخته بود، هر كس هر چقدر كه مي   خواست پول مي   ريخت و از هيچ كس پول گرفته نمي   شد. يادم مي   آيد كه مردم به ميل خود پول يا وسيله مي   ريختند داخل آن پارچه. حتي يك بار يك بليت اتوبوس در آن انداخته بودند، مي خندد. بعد از دو سال و نيم، اين پول هايي را كه جمع شده بود، بين همه تقسيم كردند كه نفري 240 تومان از آن گرفتيم كه مبلغ ناچيزي بود. خانم خجسته كيا در اين نمايش، تجربه هاي خاصي مي   كرد. مثلا اين نمايش را به عنوان تعزيه در تكيه نياوران اجرا كرديم. يادم مي   آيد كه يكروز در همانجا، يك پيرزن آمد و گفت: ننه، امام حسين را اينگونه نكشتند. چرا كه در نمايش حلاج را دار مي زدند و دست و پايش را مي   بريدند و چون در نمايش، حلاج را به اسم حسين صدا مي كرديم، خيلي ها فكر مي  كردند كه اين به واقع تعزيه است. صبح هاي جمعه در پارك ها به نمايش مي گذاشتيم، يكبار هم در دانشكده ادبيات اجرا كرديم. اين نمايش، نمايش فوق العاده اي بود. پيتربروك وقتي كه اين نمايش را ديده، بي   نهايت تحت تاثير قرار گرفته بود.
028893.jpg
خشنود مي گفت: نه اين روزها آهنگي بيرون مي آيد، نه اين يك آهنگ چيزي است كه بخواهيم نوار آن را بيرون بدهيم. من اين آهنگ را به عنوان يادگار اين روزها مي خواهم كه داشته باشم 
بروك خواست كه ما به انگليس برويم و اين تئاتر را در آنجا اجرا كنيم، اما خانم خجسته كيا معتقد بود اين تئاتر به درد مردم انگليس نمي  خورد. او كارهاي بسيار خوبي مي  كرد.
بعد از آن آيا دوباره با خانم خجسته كيا كار كرديد؟
نه، چندباري ديدمشان، اما دوباره با او كار نكردم.
بعد از اين نمايش ...
بعد از آن به كارگاه نمايش رفتم. نمايش ويس ورامين را كار كرديم و در افتتاح جشنواره فرهنگ و هنر شيراز اجرا كرديم.
خلباني چه؟ آيا كنارش گذاشتيد؟
من خلباني را دوست داشتم و هنوز هم دوستش دارم. گاهي اوقات كه به مسافرت مي               روم خلبان هايي كه مرا مي          شناسند، مرا به كابين شان دعوت مي          كنند. واقعا لذت مي      برم.
بازي در ويس و رامين چطور بود؟
آنجا همچنان به صورت گروهي كار مي كرديم. چندان بازي نداشتم. بازيگران بنامي در آن بازي مي كردند. آقاي پورحسيني، ثريا رهنما، مهستي افشار و... در آن بازي مي كردند. بعد از آن بود كه در نمايش ماندم. پس از آن تئاتر مشهدي رحيم و گلدونه خانم را كار كرديم كه اتفاقا ضبط تلويزيوني اش پخش شد. اين نمايش كار آقاي خلج بود. باز هم در اين نمايش آواز مي خواندم.
اولين نقش جدي در تئاتر از كدام نمايش آغاز شد؟
سال 50 در تئاتر مش رحيم و گلدونه خانم نقش ابوالفضل را بازي مي كردم كه قرار بود جاي مش رحيم بيايد. در حقيقت يك نوع بازي مرگ و زندگي بود. مردي پير مي شود و مي رود و جواني را جاي او مي گذارند. اين كار 2 نمايش همراه هم بود كه بعد از مش رحيم، گلدونه خانم اجرا مي شد. گلدونه خانم  را هم 3 نفر كار كردند؛ خانم شهناز جابري زاده، شكوه نجم آبادي و بعد از آن خانم شهره آغداشلو.
از چه سالي وارد تلويزيون يا سينما شديد؟
اولين بار در سريالي پليسي با نام چنگك بود. هر هفته يك داستان داشت و هر قسمت چند پليس و هنرپيشه ميهمان داشت كه هنرپيشه ميهمان نقش اصلي را داشت. 4 قسمت از اين سريال را من بازي كردم. اين اولين كار تلويزيوني من بود.
چه سالي؟
سال 54 بود. بعد از آن تئاتر مش رحيم و گلدونه خانم و جمعه كشي از خلج ضبط شد و به عنوان تئاتر تلويزيوني پخش شد، ولي ديگر هيچ خبري نبود تا سال 63 كه سريال محله بهداشت را در تلويزيون اجرا كردم. پس از آن به فيلم سينمايي عقاب  ها دعوت شدم كه در آن نقش خلبان را داشتم. لباس خلباني مي پوشيدم كه براي من خيلي جالب بود. از سال 63 تا سال 70، 26-25 فيلم سينمايي بازي كردم.
فيلم بعدي كه خلبان بوديد، چه بود؟
كاني مانگا بود. در آن فيلم ديگر هواپيما نداشتم؛ سقوط كرده بودم و من نقش خلبان را داشتم.
اولين بار كه جداي از نمايش و تئاتر آواز خوانديد؟
سر صف مدرسه بود؛ در 8، 9 سالگي. چون پدرم بسيار متدين بود مي خواست كه من قرآن را بلد باشم و در جلسات، قرآن را ياد بگيرم. آن موقع هنوز بالغ نشده بودم. يادم است خيلي ها مي گفتند رضا صداش عوض مي شود، اين جوري نمي ماند، اما اينطور نشد. در هر حال در دوران دبستان ما 2 نفر بوديم كه يك روز در ميان، نوبت من بود براي بچه ها در صبحگاه قرآن بخوانم. در واقع اولين خواندنم با تلا وت قرآن گره خورد، ولي اولين بار كه آواز خواندم، در تئاتر و با حلاج كه جلو مردم بود. اولين آهنگي هم كه ضبط كردم قبل از انقلاب بود. 2 آهنگي كه هيچ  وقت، هيچ كجا پخش نشد. آهنگ هاي خوبي هم بودند.
اثري از آن باقي مانده؟
در سيل تجريش نوارها زير گل از بين رفت.
آن موقع شما كجا بوديد؟
سر فيلم سرزمين آرزو ها در تبريز بودم. باران شديد سيل راه انداخت و آب آمد و تجريش را برد.
خانواده من فكر كردند كه آژير خطرزده اند و رفتند توي حياط و ديدند كه ديوار خراب شده و آب زده رفتند طبقه بالا و رفتند پشت بام. وقتي اينها به من نشان دادند كه چگونه از اين پشت بام ها رفتند كار من هم نبوده خلاصه اينهانجات پيدا كردند، اما زندگي همه از بين رفت. يخچال من همانند قوطي  نوشابه وقتي كه مي  پيچانيش شده بود. بعد از پايان سيل حدود 1 متر آب توي اتاق ها باقي مانده بود كه بايد با كلنگ آن را مي  كندي.
دو تا كار شما از بين رفت.
بله ، به صورت نوار شده بود.
اسم داشت؟
آخرين برگ و غربت كه هيچ وقت پخش نشد.
يعني اين دو ترانه قبل از ايران ايران بوده است؟
بله، اولين باري كه من اصلا آواز خواندم اين دو آهنگ بود كه هيچ جا هم پخش نشد. بعد از ايران، ايران اين دو آهنگ را توي نوار پخش كردند.
كجا اين آهنگ ها ضبط شده است؟
استوديوي صبا كه هنوز هم كار مي كند.
مي  خواهيم به آن روز برويم.از حال و هواي آن روز استوديو صبا را بگوييد؟
چهار سال پيش كه اين آهنگ را ضبط كردم همانطور بود كه 20 سال پيش.
مي  خواهيم از آن روزي كه آقاي خشنود آمدند دنبال شما بگوييد. واكنش شما هنگامي كه گفتند بايد بخوانيد چه بود؟
من گفتم كسي الان حوصله گوش كردن به موسيقي را ندارد. چون آن زمان، نه زمان ساختن فيلم بود و نه آهنگ، همه جاتظاهرات بود و تعطيل. همه در خيابان بودند واعتصابات اوج گرفته بود.
يعني مهر 57؟
تا آنجا كه مي      دانم، نه، آبان يا آذر.
اولين بار 23 بهمن پخش شد؟
بله، بعد از انقلاب پخش شد.
كه يكبار هم ظاهرا نيمه تمام پخش شد؟
مثل اينكه نيمه تمام پخش كردند و بعد هم كامل آن را به خاطر تماس هاي مردم پخش كردند.
وقتي كه آقاي خشنود آمدند شما كجا بوديد؟
خانه بودم، خانه تجريش؛ همان خانه اي كه سيل برد. در زد آمد و گفت من فلاني ام و مي خواهيم چنين كاري را انجام دهيم. دعوت كردم. آمد تو، صحبت كرديم، من نمي          دانستم خشنود كيست. گفت من مي        خواهم براي يادگاري هم كه شده براي خودم ضبط كنم. او مي      گفت نه اين روزها آهنگي بيرون مي      آيد، نه اين يك آهنگ چيزي است كه بخواهيم نوار آن را بيرون بدهيم. من اين آهنگ را مي     خواهم كه يادگاري داشته باشم. بعد تمرين و ضبط كرديم. ولي بعد كه انقلاب شد دادند به صدا وسيما پخش كرد.
خيلي تكثيرش كردند. يكي مي گفت من از فروش اين نوار يك خانه خريدم. او در تجريش يك دكه داشت. مثل اينكه مردم خيلي از آن مي خريدند، اما من نه پولي گرفتم، نه قرار بود پولي گرفته شود و نه حتي نواري به فروش رسد و پولي برگرداند. خيلي ها از روي اين آهنگ ضبط كردند.
مگر قرار نبود به شكل كاست در بيايد؟
نه، چون يك آهنگ بيشتر نبود. يك آهنگ چگونه كاست مي شود.
بعد از آن پيشنهادي نداشتيد كه بخواهيد اين مجموعه را كامل كنيد؟
نه، اصلا.
در بازسازي آهنگ، آقاي خشنود حضور داشتند؟
بله، خود ايشان هماهنگ كردند، تنظيم كردند. به من زنگ زدند و گفتند چنين كاري قرار است انجام بدهم، گفتم: من نمي كنم، براي اينكه خاطراتي اگر هست از همان زمان است. حالا شما مي خواهيد آن را اركستر كنيد، فرق مي كند. گويا دادند 4 تا خواننده خواندند و هر 2 خط را يك خواننده خواند. تلويزيون پخش كرد و مردم اعتراض كردند كه چرا آهنگي را كه خاطره انگيز است، يكي ديگر خوانده. من اينها را هم مثل شما شنيده ام و در جريانش نبودم. خلاصه بعدا به من گفت: اين چيزي نبود كه ما مي خواستيم. گفتم: اين اجرا ديگر نه آن آهنگ مي شود و نه آن روزها و حال و هوا، همان طبل و سنج و زنجير با آن يكي بود. همان موقع خواندم و گفتم كه اين اجرا، ايران، ايران اوليه نشد. نمي دانم الان پخش كردند يا نه؟
بله، پخش كردند.
من خودم يك بار بيشتر نشنيدم. مثل اينكه كسان ديگري هم اين آهنگ را خوانده اند، ولي من فقط يك بار شنيدم.
چه جوري بود؟
يادم نيست.
آن موقع از شما در استوديو عكس نمي گرفتند؟
نه، چون اصلا قضيه جدي نبود.
يعني فكر نمي كرديد اين آهنگ بيرون بيايد؟
بله، من هيچ فكر نمي كردم، براي اينكه خودش اين جوري گفته بود. شايد خود خشنود هم اين فكر را نمي كرد. اينكه قصد ايشان چه بود را بايد از خودشان پرسيد.
اين آهنگ همان گونه كه براي مردم خاطره انگيز است، براي خودتان هم هست؟
طبيعي است، وقتي من هم مي شنوم ياد آن روزها مي افتم.
حس ويژه مالكيت يا چنين چيزي؟
مال من نيست.
حس اينكه اثري خلق كرديد؟
به هر حال وقتي آدم چيزي را خلق مي كند، لذت مي برد كه ماندگار شده و باقي مانده است. 25 سال است كه درباره آن با من مصاحبه مي شود. آهنگساز، تهيه كننده، تمام زحمت هاي مونتاژ، پخش، پيدا كردن شاعر و ... با آقاي خشنود بوده است. بايد با ايشان صحبت كرد.
شاعرش چه كسي بوده است؟
آقاي حسين سرفراز. من فقط آهنگ را خواندم و برگشتم خانه، كار اصلي را آقاي خشنود انجام داده.
چند روز پخش شد؟
بيشتر از يك روز بود. بايد مي گشتيم دنبال كسي كه طبل بزند. آن موقع كسي موزيك گوش نمي كرد. من فكر مي كردم اركستر يا چيزي شبيه آن است، اما وقتي رفتم به استوديو، اتفاق ديگري افتاد. يك سرود با طبل و سنج و زنجير.
گروهي كه با هم كار كرديد، چند نفر بودند؟
،۲ 3 نفر بودند. يك روز يك نفر آمد سنج و طبل زد و زنجير هم بود. كلا تعدادمان كم بود. مثلا زنجير را خودم زدم. يكي، دو نفر ديگر هم كه بودند، زنجير زدند. پيانو هم بود كه خود آقاي خشنود نواخت و بعدها آن را از متن اصلي حذف كرد.
چرا؟
نمي دانم! اين سوالي است كه بايد خودش جواب بدهد.
ديگر چه كساني در گروه بودند؟
در گروه كر كه من هم مي خواندم، چند نفر از پرسنل تالار وحدت و رودكي بودند كه همه شان بعدها خواننده شدند. آنها كر را خواندند. من هم با آنان هم آواز شدم. يك اذان هم داشت كه آن اذان پيشنهاد من بود. وقتي كه  آهنگ را خواندم به خشنود پيشنهاد كردم كه بگذار يك اذان انتهاي كار باشد، كه او پيشنهاد من را پذيرفت. دكلمه كار را هم خودم گفتم. در اجراي دوم، اذان نبود.
انعكاس پخش اين سرود از كي شروع شد؟
از همان شب آغاز شد. كساني كه قبلا صدايم را در تئاتر شنيده بودند و تلفن من را داشتند، تماس گرفتند و گفتند. آنها فهميده بودند كه اين صداي من است.
براي اولين بار كه پخش شد، آيا خودتان شنيديد؟
نه نشنيدم.
نوار اصلي اين موسيقي را داريد؟
يك نسخه مانده بود كه متاسفانه نمي  دانم كجاست.چند تا داشتم كه معلوم نيست به كي دادم.
خاطره اي هم از اين آهنگ داريد؟
چند روز پيش رفته بودم جايي، يك دختر 5 ساله كنار خانواده اش بود. وقتي كه مرا ديد از پدرش پرسيد، اين همان است كه ايران، ايران را خوانده. خيلي آهسته اين سوال را پرسيد. انگار او هم اين آهنگ را درك كرده.
اين آهنگ اتفاق بد يا خوبي را برايتان نداشته؟
آن چيزي كه منظورتان هست، نه. خيلي ها به اين آهنگ ابراز علاقه كردند و بعضي حتي مي گفتند وقتي ما اين آهنگ را مي شنويم اضطراب پيدا مي كنيم، چون آن روزها از جنگ مي ترسيدند و حالا دچار اضطراب مي شوند. ابراز احساسات مردم براي تمام هنرمندان است و از جمله براي اين آهنگ و اجرا.
پسرتان آن موقع چند سالش بود و اولين بار بعد از شنيدن آهنگ شما چه احساسي داشت؟
حدود 2 يا 3 سال. چيز خاصي نبود، چون به دليل تكرار براي او هم ديگر معمولي شده بود.
بعدها چطور؟
وقتي يك چيزي در يك خانواده هميشه هست، عادي مي شود.
صداي پسرتان مثل صداي شما است؟
نه، تا حالا نخوانده.
نقاشي هم مي كنيد؟
بله، ولي از سال 76 به بعد ديگر سراغش نرفتم. بيشتر رئال كار مي كنم. بيشتر تابلوهاي من آمريكاست. يك نمايشگاه نقاشي تشكيل دادم، بعضي هايش فروش رفت و بقيه اش همانجاست. حالا كمتر نقاشي مي كنم، نمي شود چند كار را با هم كرد.
به جز اين دو كار؟
ضبط نوار غوغا يك سال و نيم طول كشيد. 2 ماه رمضان آنجا بودم.
از خود كار راضي نبوديد؟
دستمزدم را از مردم عالي گرفتم. در بين 8 كار ممكن است 2 يا 3 كار هم خوب نباشد، اما در كل راضي بودم.
اگر قرار باشد بين بازيگري و موسيقي يكي را انتخاب كنيد؟
بازيگري خوب است و جذاب، اما موسيقي چيز ديگري است. مي دانيد، شما از هيچ، چيزي به وجود مي آوريد. در واقع وقتي موسيقي خلق مي شود، چيزي به وجود مي آيد كه احساسات آدم ها را برمي انگيزد. مسلما برايم موسيقي خيلي جذاب است. حس خلاقيت بدون واسطه و تاثيرگذار بي نظير است. شما بر اساس آنچه كه اصلا وجود ندارد، چيزي را به وجود مي آوريد؛ اين مفتون كننده است.
بهترين نقشي كه تا به حال بازي كرده ايد؟
نقش هاي زيادي بودند كه برايم دوست داشتني اند، اما من بعد از اين سالها، نقش شاپوري در فيلم بوتيك را دوست دارم؛ يك نقش ظريف و بسيار سخت، كوچكترين اتفاقي آن را به دامان كليشه مي انداخت، بايد خيلي باظرافت كار مي كردم. البته حرف ها و حديث ها در مورد آن بسيار بود. خيلي ها مي گفتند كه رويگري نقش خود را بازي كرده، اما مگر مي  شود. يك بازيگر هيچ وقت نمي تواند خودش را بازي كند. من از شاپوري خوشم مي آيد، چراكه براي آن زحمت كشيدم.
بهترين فيلمي كه ديديد؟
همشهري كين.
و از فيلم هاي جديد...
سينما پاراديزو براي من هميشه جذاب است. اين فيلم چنان تاثيري بر من گذاشت كه ديگر نمي توانم فراموشش كنم. البته من سالها قبل تر از اينكه اين فيلم را ببينم يك فيلمنامه به همان شيوه نوشته بودم. سينماي روباز تجريش كه هميشه از پشت پرده ها به آن سرك مي كشيديم، در خاطراتم جاودانه اند. شايد به همين دليل باشد كه سينما پاراديزو را دوست دارم.
شما از همان بچگي مثل بقيه عاشق سينما بوديد؟
من سينما را دوست داشتم، ولي به خاطر اعتقادات مذهبي خانواده، تلويزيون نداشتيم.
خواننده مورد علاقه؟
من هر آهنگي را كه شعر و ملودي خوبي داشته باشد دوست دارم.
سرودهايي در آن مقطع هم طراز ايران، ايران بود؟
بله، خيلي آهنگ ها بودند كه زيبا بودند.
بعد از آن، شعر حماسي خوانديد؟
ديگر نشد. كسي هم به من پيشنهاد نداد.

فكرش را نمي كردم
028890.jpg
هميشه چيزهايي هست. گاهي اوقات يك ماشين يايك لباس مي  شود نشانه. كافي است كمي تاريخ را ورق بزنيم. همواره اشيا و وسايل مختلف نشانه هايي مي  شوند از يك تاريخ مشخص. هميشه چيزهايي هست. مارسييز يكي از آن سرودهاي حماسي ملتي است كه توانسته اند، سال هاي سال اين آهنگ را زمزمه آزاديشان كنند. فرانسويان همواره مارسييز را مي  خوانند. واقعيت اين است كه اين آهنگ يك سرود ملي شده، اگرچه سرود ملي فرانسه نيست، اما چنان در زبان مردم كوچه و بازار آن كشور رايج است كه كمتراز سرود ملي شان نيست. اين براي آنها سرود آزادي و رهايي است.
ما نيز سرود آزادي داريم. يك سرود زيبا كه كوچك و بزرگ آن را مي  دانند و نسل به نسل بر زبان ها مي  چرخد. اگرچه 26 سال از اولين باري كه رضا رويگري پشت ميكروفن ايستاد و اين آهنگ را زمزمه   كرد، مي  گذرد اماحالا مردم اين آهنگ را جلوه اي جاودانه داده اند؛ آهنگي كه يك روز پس از رسيدن به آرزوهاي ديرينه يك ملت يكتاپرست به بار نشست. آهنگي كه باعث شد، پيروزي براي استقرار يك سياست معنوي را با پوست و خون درك كنيم و باور هم.
خواننده آهنگ را درآپارتماني كه با اشياي عتيقه و گياهان زيبايي كه شايد كمتر بتوانيم در خانه هاي خود پيدا كنيم، مي  يابيم. از نظر او بهتر آن است كه سراغ ديگر اعضاي گروه برويم چرا كه او كار خاصي در ساخته شدن آهنگ انجام نداده جز آنكه آن را خوانده است. او با فروتني مي  گويد كه كار عمده را آقاي خشنود انجام داده، چرا كه او هم آهنگساز، هم تهيه كننده و هم تنظيم كننده آهنگ است.
رويگري از روزي مي  گويد كه فريدون خشنود- كسي كه پيش از آن او را نمي  شناخت - در مي  زند و با تعارف وارد خانه مي  شود. من متعجبم كه آقاي خشنود چرا من را براي اين كار انتخاب كرد، اين سوالي است كه در اين 26 سال همواره ذهن مرا مشغول كرده است.
اولين كسي كه صداي او را كشف كرد پدرش بود. اولين بار سر صف مدرسه قرآن تلا وت مي كردم. آن زمان صداي خيلي قشنگي داشتم. همه معتقد بودند كه با رسيدن به سن بلوغ صداي خود را از دست مي  دهم... ولي گويا همانند زيباي خفته كسي براي او آرزوي صداي خوش را كرده بود.
با اين صدا بزرگ مي  شود. اولين باري كه خواندم در تئاتر منصور حلاج به كارگرداني خجسته كيا بود. يكي از بچه هاي محل صداي من را شنيده بود، به همين خاطر من را به خانم خجسته كيا معرفي كرد.
در تئاتر ايشان قطعاتي را خواندم. همين امر زمينه را فراهم كرد براي كارهاي بعدي من در تئاتر.
امروزه رويگري را بيشتر با بازيگري مي  شناسند تا خوانندگي. خود او هم معتقد است كه بيش از هر چيز بازيگر است تا خواننده. 14آهنگ در دو آلبوم از عشق گفتن و غوغاي او بر خلاف فيلم هايش كاملا مهجور باقي مانده است؛ آهنگ هايي كه با آن مي  توان گريه كرد، خنديد، عاشق شد و حتي ايمان آورد.
رويگري خوشحال است كه اين آهنگ بهانه اي شده است براي آنكه در اين چند ساله عده اي خبرنگار به سراغ او بروند و از او سراغي بگيرند.
تقدير ويژه اي به خاطر اين آهنگ از نهادي صورت نگرفته است. من هم همانند ديگر هنرمندان در مراسم مختلف شركت كرده ام و تنها در ميان سوالات گه گاه سوالي هم درباره اين آهنگ پرسيده مي شد. آقاي خشنود مي خواستند كه يادگاري از آن ايام داشته باشند، اصلا فكر نمي كردم كه روزي اين آهنگ به يك ترانه ملي تبديل شود.
هيچ كس به ذهنش خطور نمي كند كه بتوان با طبل و زنجير چنين آهنگي را ساخت.
ايده آقاي خشنود و ذهن خلاق سرفراز، شاعر اين سرود در به كار بردن محورهاي انقلابي و ديني چيزي است كه بيش از هر عنصر ديگر به اين آهنگ ارزش مي بخشد. مردم مي توانستند اين آهنگ را درك كنند اگر غير از اين بود، مردم در آن دوره به هيچ عنوان چنين آهنگي را قبول نمي كردند.
-رويگري از بازي هايش مي گويد و اينكه فيلم  بوتيك را نقطه عطف كار هنري خود مي داند. بعد از فيلم بوتيك به خاطر بازي رواني كه انجام داده بودم، خيلي ها من را مثل شاپوري مي دانستند، حتي كسي كه براي يك مجله سينمايي مي خواست از من عكس تهيه كند، باور نمي كرد من اينگونه باشم.
-پسرم كيارش مجري گريمور بود، كارش هم خيلي خوب بود. فيلم روبان قرمز و مارال و نواب صفوي را او كار كرد. نمي دانم چطور كارش را رها كرد و براي ادامه تحصيل به آمريكا رفت.
-از محبت مردم مي گويد و علاقه شان به هنرمندان؛ مردمي كه يكي از دلايل زنده ماندن هنرمند هستند. گاهي وقت ها كه با آژانس جابه جا مي شوم، راننده از گرفتن كرايه خودداري مي كند، ولي من معتقدم كه كار فرد و محبوبيت او دو مقوله كاملا جداست. او هم بايد كار خود را انجام بدهد.
شيما انتظاري 

|  ايرانشهر  |   تهرانشهر  |   خبرسازان   |   در شهر  |   شهر آرا  |   يك شهروند  |

|   صفحه اول   |   آرشيو   |   بازگشت   |