نكات زيادي وجود دارد كه توجه مجلس به آنها مي تواند به اصلاح و بهبود نگرش ها منجر شود. به طور حتم نگاه كارشناسانه و تخصصي مجلس به مسائل آموزش و پرورش مي تواند خطاهاي نگرشي و عملكردي سازمان مديريت و برنامه ريزي را نيز اصلاح كند
وظيفه عمده همه مدارس، تربيت است و بنابراين همه عوامل مدرسه، عوامل تربيتي هستند. تربيت كار همه است و نه فقط كار يكي دو نفر. مدارس ساخته مي شوند كه تربيت نسل ها را بر عهده گيرند و اين وظيفه، تقسيم شدني نيست. تربيت را همه انجام مي دهند و نه فقط امور تربيتي
ابراهيم اصلاني
اشاره: در فرايند مديريت، برنامه ريزي و تصميم گيري كلان آموزش و پرورش عوامل متعددي دخيل هستند، اما سه مولفه نقش مهم تري دارند: وزارت آموزش و پرورش، سازمان مديريت و برنامه ريزي و مجلس شوراي اسلامي. به نظر مي رسد در تحليل مسائل جاري آموزش و پرورش، بايد نگاهي تعاملي به سه مؤلفه ياد شده داشت. اين نوشتار به بررسي جايگاه مجلس در آموزش و پرورش مي پردازد.
مولف مقاله كه از كارشناسان تعليم و تربيت و از مولفان علوم تربيتي است و تاكنون نوشته هاي متعددي را از وي در همشهري شاهد بوده ايم، معتقد است تنها در صورتي مي توان به موفقيت در آموزش و پرورش اميد بست كه مسايل اين نهاد اثرگذار را بدون سياسي كردن معضلات آن حل و فصل كرد.
اميد است كارشناسان ديگر مسائل آموزش و پرورش به بررسي و تحليل ابعاد ديگر اين تعامل بپردازند.
دراز كشيدن تو آفتاب؛
همه بايدها و شايدها؛
صحبت مي كنن از اين و آن؛
اين ها ميگن شايد چنين بشه؛
آنها مي گن بايد چنان بشه؛
اما مي دونين
با انجام كوچك ترين كاري
همشون مي شن فراري.
شل سيلور استاين(۱)
حكايت آموزش و پرورش ما هم، حكايت بايدها و شايدهاست. همه مي گويند بايد چنين بشود و چنان بشود، اما اتفاق خاصي نمي افتد. دولت ها و وزيران مي آيند و مي روند، مديران سطوح مختلف جابه جا مي شوند، طرح هاي گوناگون عرضه و اجرا مي شوند، از آن طرف، در آموزش و پرورش جهاني، هر روز ديدگاه هاي تربيتي جديدي به ميدان مي آيند، روش هاي آموزش دگرگون مي شوند و سوژه ها و مفاهيمي نوين مورد پژوهش و ارزيابي قرار مي گيرند، اما با همه اينها، پيشرفتي در آموزش و پرورش ما حاصل نمي شود.
هر جاي اين آموزش و پروش را بگرديد، دردي و مشكلي دارد:
نيروي انساني
معضل نيروهاي مازاد شايد مهم ترين مسأله فعلي است، اما ناتواني در تربيت نيروهاي متخصص، ناكارآمدي آموزش هاي ضمن خدمت، سوءمديريت در ساماندهي نيروها، كاستي هاي هميشگي در نظام ارزشيابي و نظام تشويق و معضل بزرگ افت انگيزه ها در فرهنگيان، هر كدام در جاي خود قابل توجه هستند.
كتاب ها و روش هاي آموزشي
ايرادهاي زيادي به نظام بسته تأليف كتب درسي وارد است. هنوز در كتاب ها و روش هاي آموزشي ما تفاوت هاي فردي، قومي و فرهنگي به درستي در نظر گرفته نمي شوند و بنابر اصل مساوات؛ براي همه يك كتاب نوشته مي شود! آموزش و پرورش ما عادت بدي كرده است، با برجسته كردن موفقيت هاي دانش آموزان المپيادي و ساير زمينه هاي درسي، علمي و هنري، ضعف هاي خود را مي پوشاند و خودش، خودش را موفق ارزيابي مي كند!
دانش آموزان
نيازهاي دانش آموزان در سطوح سني مختلف، اغلب در آموزش و پرورش مورد توجه قرار نمي گيرد. آموزش و پرورش ما بيش از حد تصور بر بعد شناختي اتكا دارد و ساير ابعاد شخصيتي را كمتر مورد توجه قرار مي دهد. دانش آموزان و والدين نمره گرا، كارنامه گرا و مدرك گرا، محصولات طبيعي چنين آموزش و پرورشي هستند.
علم
علم و انتقال دانش در آموزش و پرورش، كليشه اي و غير قابل انعطاف است. آموزش و پرورش ما اصلاً پويا نيست تحرك علمي چنداني ندارد.
فرايند مديريت كلان در آموزش و پرورش
با همه اين كاستي ها و مشكلات و با همه گفته ها و نوشته هاي صاحب نظران و اهل فن، آموزش و پرورش حركتي مؤثر از خود نشان نمي دهد و همه اقداماتي هم كه تحت عنوان تغييرات و اصلاحات آغاز و انجام مي شوند، به بن بست مي رسند. اين تغييرات جزيي نگر و موضعي و موقتي هستند و فقط در حرف و ادعا بنيادي و پايه اي تلقي مي شوند. متأسفانه يك مشكل اساسي در آموزش و پرورش آن است كه تفكر و انديشه منسجم و آينده نگري ندارد. آموزش و پرورش ما انگار گوش شنوايي ندارد، حافظه آن ضعيف است و بينايي آن كم سو است. آموزش و پرورش ما اولاً خوب نمي شنود و ثانياً وقتي هم مي شنود به دليل تغييرمديريت ها، آن را به خاطر نمي سپارد. تغييرات مديريتي آموزش و پرورش، بلافاصله اصلاحاتي سريع و موضعي را با خود به همراه مي آورد و آينده نگري و كلان نگري مجالي براي بروز نمي يابد.
بدين ترتيب، اگر در سياست و اقتصاد، حرف ها حداقل شنونده اي دارند و به بازخوردي منجر مي شوند در حوزه آموزش و پرورش، گفته ها بر زمين مي مانند و مورد توجه قرار نمي گيرند. مسائل و چالش هاي آموزش و پرورش، شنونده مشخصي ندارد و همه چيز تكرار مي شوند؛ تكراري خسته كننده و فرسايشي.
جايگاه مجلس در مسائل آموزش و پرورش
علاوه بر وزارت آموزش و پرورش با مجموعه وزير و معاونت ها و مديريت هاي وزارتي و سازمان مديريت و برنامه ريزي؛ يكي از مؤلفه هاي تأثيرگذار در مسائل آموزش و پرورش، مجلس شوراي اسلامي است. مجلس علاوه بر قدرت قانونگذاري، مي تواند با استفاده از اهرم سؤال و استيضاح بر عملكرد آموزش و پرورش نظارت داشته باشد. كميسيون آموزش و تحقيقات، طبق ماده ۳۴ آيين نامه داخلي مجلس، براي انجام وظايف محوله در محدوده آموزش و پرورش عمومي، آموزش فني و حرفه اي، آموزش عالي، تحقيقات و فناوري، مطابق ضوابط تشكيل مي شود.(۲) علاوه بر ارتباط مسائل آموزش و پرورش با اين كميسيون، قسمتي از مسائل آموزش و پرورش با كميسيون فرهنگي نيز ارتباط مي يابد.
تصميم هاي مجلس چه از طريق رايزني هاي انجام شده در كميسيون آموزش و تحقيق، چه قانونگذاري وچه استيضاح، اثرات چشمگيري بر مسائل آموزش داشته و خواهد داشت. مجلس به عنوان يك مؤلفه تأثيرگذار در آموزش و پرورش، بايد نگاهي كارشناسي و تخصصي به مسائل آن داشته باشد و اين امر صرفاً با معلم بودن تعدادي از نمايندگان ميسر نيست.
در مجلس هفتم، فراكسيون فرهنگيان مجلس با بيش از يكصد عضو تشكيل شده است(۳) كه اين موضوع مي تواند به تعامل بيشتر مجلس با آموزش و پرورش بيانجامد.
اما مجلس چگونه بايد عمل كند تا اولاً بتواند نگاهي منطقي و تخصصي به مسائل آموزش و پرورش داشته باشد و ثانياً از قدرت تأثيرگذاري اش بر آموزش و پرورش به صورت بهينه استفاده كند؟
نگاه مجلس به آموزش و پرورش
علي رغم معلم بودن تعدادي از نمايندگان، از گفته ها و تحليل ها برمي آيد كه نگاه كارشناسي مجلس به آموزش و پرورش داراي ضعف ها و كاستي هايي است. نكات زيادي وجود دارد كه توجه مجلس به آنها مي تواند به اصلاح و بهبود نگرش ها منجر شود. به طور حتم نگاه كارشناسانه و تخصصي مجلس به مسائل آموزش و پرورش مي تواند خطاهاي نگرشي و عملكردي سازمان مديريت و برنامه ريزي را نيز اصلاح كند. مجموعه چنين تغييراتي به نفع آموزش و پرورش و فرهنگ كشور تمام خواهد شد. در ادامه به چند نمونه مهم از نيازهاي آموزش و پرورش اشاره مي شود:
۱- نگاه استراتژيكي به آموزش و پرورش
كميسيون آموزش و تحقيقات با دعوت از اساتيد تعليم و تربيت، جامعه شناسي، روان شناسي فرهنگي و ساير حوزه هاي مرتبط، بايد جايگاه استراتژيكي آموزش و پرورش در نظام اجتماعي را مورد بررسي و تحليل قرار دهد. درد بسيار بزرگ آموزش و پرورش آن است كه مهم نيست و يا بهتر بگوييم مهم تلقي نمي شود. چون آموزش و پرورش مهم نيست، بنابراين بزرگ بودن آن، مزاحم تلقي شده و انگ «مصرف كننده» به آن مي خورد، در حالي كه آموزش و پرورش توليد كننده است. سرمايه دانايي يك كشور در آموزش و پرورش توليد مي شود و ظاهراً درك اين موضوع براي عده اي سخت است. آموزش و پرورش اگر مهم تر از وزارت كشور، وزارت امور خارجه، وزارت نفت، وزارت بازرگاني و غيره نباشد، حداقل كم اهميت تر هم نيست. عدم نگاه استراتژيكي، نه تنها معضلات بي شمار اجتماعي_ فرهنگي را به همراه خواهد آورد، بلكه نشانگر ضعف نگاه فرهنگي ما به آموزش و پرورش در مقايسه با كشورهاي پيشرفته نيز هست.
۲- نگاه تخصصي به آموزش و پرورش
آموزش و پرورش آينده بايد كاملاً تخصصي و حرفه اي باشد. رسيدن به چنين آموزش و پرورشي، نيازمند ديدگاه هاي تخصصي در زمينه هاي بنيادهاي تربيت، اقتصاد آموزش و پرورش، منابع انساني، و غيره است. نمي توان با تحليل هاي ساده به سراغ مسائل آموزش و پرورش رفت. اگر مشكل امروزي آموزش و پرورش استخدام ۴۰ هزار نفر نيروي حق التدريس است، به طور حتم در آينده اي بسيار نزديك بايد منتظر عواقب آن نيز باشيم. نگاه تخصصي نه فقط به مسأله نيروهاي حق التدريس و يا نيروهاي مازاد، بلكه به ساماندهي نيروهاي انساني نيز يكي از چالش هاي اساسي آموزش و پرورش است. در همه موضوعات و مسائل آموزش و پرورش، ضرورت نگاه كاملاً تخصصي و سنجيده احساس مي شود.
۳- رضايت شغلي فرهنگيان و مشكلات انگيزشي
هم چنان كه افت انگيزشي دانش آموزان نسبت به درس و تحصيل، مسأله اي مهم محسوب مي شود، افت انگيزشي فرهنگيان هم مسأله اي به مراتب مهم تر و جدي تر است. وقتي مشكلات در آموزش ادامه دارد، وقتي اتفاقي جدي نمي افتد و وقتي كسي به رضايت شغلي معلم اهميتي نمي دهد، طبيعي است كه انگيزه ها دچار افت مي شوند. مشكلات انگيزشي فرهنگيان و گسترش عدم رضايت شغلي در بين آنان يك معضل فرهنگي بسيار مهم است و زنگ خطري است كه بايد همه آن را بشنوند. اگر وسعت و ابعاد اين موضوع درك شود، شايد نگرش ها و رفتارها در مورد آموزش و پرورش نيز تغيير يابد. در هر حال، مجلس مي تواند به اين معضل در حد يك مسأله ملي و امنيتي نگاه كند و براي رفع آن در حد امكانات، اقدامات لازم را از طريق قانونگذاري به عمل آورد.
۴- نگاه كلان به معضل نيروي انساني
همان گونه كه در بند دوم اشاره شد يك مسأله بسيار مهم آموزش و پرورش، معضل نيروي انساني است. در اين مسير، مجلس بايد چند نكته را مدنظر داشته باشد:
- روند كاهش جمعيت دانش آموزي كشور (و البته افزايش دگرباره آن از حدود ۷ سال ديگر)
- مازاد شدن تعدادي از معلمان به دليل كاهش جمعيت دانش آموزي
- نيروهاي مازاد غيركارآمد كه بايد سريعاً تكليف آنها روشن شود
- حركت به سوي حرفه اي ساختن معلمي و رفع موانع اداري در اين زمينه
- كارآفريني براي تخصص هاي ويژه در آموزش و پرورش
- كاهش حجم وزارتي و اداري آموزش و پرورش به حداقل ممكن
- توجه به تخصص ها در پست هاي مديريتي سطوح مختلف
به نظر نمي آيد معضل نيروي انساني از درون آموزش و پرورش قابل حل باشد، چون اين كلاف سردرگمي است كه خود آموزش و پرورش در ايجاد آن نقش داشته است. تارهاي قوانين اداري و شيوه هاي بوروكراتيك به قدري به دست و پاي آموزش و پرورش تنيده شده است كه خود را توانايي رهانيدن از آن نيست.
۵- تربيت مهم است و نه امور تربيتي
وظيفه عمده همه مدارس، تربيت است و بنابراين همه عوامل مدرسه، عوامل تربيتي هستند. تربيت كار همه است و نه فقط كار يكي دو نفر. مدارس ساخته مي شوند كه تربيت نسل ها را بر عهده گيرند و اين وظيفه، تقسيم شدني نيست. تربيت را همه انجام مي دهند و نه فقط امور تربيتي. مشكل آموزش و پرورش ما از آن جا شروع مي شود كه به دليل ضعف در تربيت نيروي انساني، وظيفه تربيت را در يكي دو نفر خلاصه مي كند! اين نگاه تربيتي كه يك نفر مسئول امور تربيتي در مدرسه باشد، به هيچ وجه پذيرفتني نيست. ممكن است مدرسه مسئول فوق برنامه داشته باشد، اما مشخص ساختن افرادي با عنوان امور تربيتي نشان از ساده انگاري است.
اين گفته يكي از نمايندگان مجلس هفتم است كه: «امور پرورشي از جمله مسائل مهم در امر تعليم و تربيت دانش آموزان است، اما حاجي اين مسأله را از بدنه آموزش و پرورش حذف كرده است.» (۴) چنين بياني حتي اگر از روي حسن نيت باشد، غلط است. شايد توجه به چند نكته در اين باره لازم باشد:
اول- اقدام حاجي در مورد حذف امور تربيتي هم چندان آگاهانه نبود. گفته ها و تحليل هاي حاجي نشان مي دهد كه علي رغم حذف امور تربيتي، خود نيز نگاهي تخصصي به موضوع ندارد. در هر حال، از حاجي انتظاري بيش از اين نمي رفت. جاي تأسف داشت كه به دليل رواج نگاه غيرتخصصي به آموزش و پرورش، عده اي روا دانستند و اجازه دادند حاجي را وزير آموزش و پرورش كنند!
دوم- امور تربيتي از ابتدا ضرورتي نداشت تا ضرورتي به حذف آن به وجود آيد. عنوان شد كه ايجاد چنين جايگاهي از منطق تربيتي برخوردار نيست و بيشتر به عنوان ابزاري براي شانه خالي كردن از مسئوليت به كار رفته است. وقتي نتوانسته ايم به تربيت معلم- به معناي عام و نه صرفاً مراكز تربيت معلم- بپردازيم كاسه و كوزه را بر سر امور تربيتي شكسته ايم كه از آن هم بهره چنداني نبرده ايم. الان هم اگر جرأت اعتراف داريم بايد بپذيريم كه كل نظام تربيتي ما نيازمند اصلاح است و در اين مسير بايد به تربيت معلم و حرفه اي شدن معلمي توجه ويژه اي شود. بازگشت امور تربيتي فقط فرآيند اداري را عوض مي كند و البته سهل الوصول ترين راه هم هست. بياييد از ناشي گري حاجي استفاده بهينه اي بكنيم و تربيت را اصل قرار دهيم، نه امور تربيتي را.
سوم- بعد از گذشت ۲۵ سال از پيروزي انقلاب اسلامي، اين برداشت كه تنها عده اي حافظ ارزش ها و باورهاي انقلاب باشند، چندان شايسته به نظر نمي رسد. اگر ضعفي در انتقال و حفظ ارزش ها و باورها داريم، به ضعف نظام تربيتي بازمي گردد و نه بود و نبود امور تربيتي.
در هر حال، فضا براي بحث تخصصي در اين باره باز است.
۶- نگاه به اقتصاد آموزش و پرورش
عملكرد آموزش و پرورش نشان داده كه از درون توانايي اصلاح ساختار اقتصادي خود را ندارد. اقتصاد آموزش و پرورش از نقاط ضعف مهم آن است. آموزش و پرورش نه تيم اقتصادي قوي و كارآمد دارد و نه در هزينه كردن بودجه منطقي عمل مي كند، اولويت ها و ارجحيت ها در اقتصاد آموزش و پرورش مشخص نيست. قسمت مهمي از معضلات اقتصادي آموزش و پرورش به سازمان مديريت و برنامه ريزي و ضوابط غيرمنعطف و ناكارآمد آن بازمي گردد و بخشي ديگر با سوءمديريت هاي داخل مجموعه مرتبط است. در آموزش و پرورش راه هاي هدر رفتن بودجه، استفاده نامناسب و نابه جا از بودجه، فساد مالي و غيره زياد است و اين مسائل، معضلات اقتصادي آموزش و پرورش را دوچندان مي كند.
* * *
به اين موارد نكات زياد ديگري را مي توان اضافه كرد. اميد است روزي برسد كه مسائل آموزش و پرورش همانند مسائل امنيت مالي، سياست خارجي، اقتصادي، برنامه و بودجه، انرژي و... جايگاهي درخور و شايسته در مجلس داشته باشد و كميسيون مربوطه با اقدامات خود بتواند مجلس، دولت و جامعه را در درك درست جايگاه استراتژيكي آموزش و پرورش ياري نمايد.
در مجلس ششم، در فاصله كمتر از۱۰ روز، وزير آموزش و پرورش مورد استيضاح قرار گرفت و براي وزير آموزش عالي ر أي اعتماد گرفته شد. توجه به گفته ها و بيانات موافقين و مخالفين در مورد دو وزير بيانگر نكات بسيار مهم و جالبي بود. در مورد وزير آموزش و پرورش هم گفته هاي موافقين و هم گفته هاي مخالفين اكثراً احساسي، سطحي و مبتني بر موضوعات نه چندان جدي بود. اما برعكس، در مورد وزير آموزش عالي و براي بيان اهميت اين وزارتخانه از مسائل امنيت داخلي گرفته تا به سياست خارجي و همه چيز ديگر استناد شد. اين يك بام و دو هوا نشان مي داد كه آموزش و پرورش چندان مهم هم نيست! اميد است در مجلس هفتم و مجلس بعدي، آموزش و پرورش نه به حد مسائل نفت، انرژي، اقتصاد و عمران، حداقل به اندازه آموزش عالي مهم باشد! اميد است مجلس، حساسيت، توجه وسخت گيري خاصي در انتخاب وزير بعدي آموزش و پرورش به خرج دهد تا از اين طريق احترام خود را به آموزش و پرورش، فرهنگيان و فرهنگ كشور آشكار سازد.
پي نوشت ها:
۱- شل سيلور استاين؛ بالا افتادن، ترجمه حميد خادمي (۱۳۸۲)، تهران: كتاب پنجره، چاپ هشتم.
۲- همشهري، مقاله كميسيوني كارآمد، ص ۶ و ،۵ ۸۳/۴/۱۱
۳- روزنامه شرق، ص ،۷ ۳۰/۷/۸۳ .
۴- همان.
عكس: ساتيار امامي