پنجشنبه ۵ آذر ۱۳۸۳
نگاهي به چگونگي تعامل قوه مقننه و نهاد تعليم و تربيت
مجلس و آموزش و پرورش
006765.jpg
نكات زيادي وجود دارد كه توجه مجلس به آنها  مي تواند به اصلاح و بهبود نگرش ها منجر شود. به طور حتم نگاه كارشناسانه و تخصصي مجلس به مسائل آموزش و پرورش مي تواند خطاهاي نگرشي و عملكردي سازمان مديريت و برنامه ريزي را نيز اصلاح كند
وظيفه عمده همه مدارس، تربيت است و بنابراين همه عوامل مدرسه، عوامل تربيتي هستند. تربيت كار همه است و نه فقط كار يكي دو نفر. مدارس ساخته مي شوند كه تربيت نسل ها را بر  عهده گيرند و اين وظيفه، تقسيم شدني نيست. تربيت را همه انجام مي دهند و نه فقط امور تربيتي
ابراهيم اصلاني
اشاره: در فرايند مديريت، برنامه ريزي و تصميم گيري كلان آموزش و پرورش عوامل متعددي دخيل هستند،  اما سه مولفه نقش مهم تري دارند: وزارت آموزش و پرورش، سازمان مديريت و برنامه ريزي و مجلس شوراي اسلامي. به نظر مي رسد در تحليل مسائل جاري آموزش و پرورش، بايد نگاهي تعاملي به سه مؤلفه ياد شده داشت. اين نوشتار به بررسي جايگاه مجلس در آموزش و پرورش مي پردازد.
مولف مقاله كه از كارشناسان تعليم و تربيت و از مولفان علوم تربيتي است و تاكنون نوشته هاي متعددي را از وي در همشهري شاهد بوده ايم، معتقد است تنها در صورتي مي توان به موفقيت در آموزش و پرورش اميد بست كه مسايل اين نهاد اثرگذار را بدون سياسي كردن معضلات آن حل و فصل كرد.
اميد است كارشناسان ديگر مسائل آموزش و پرورش به بررسي و تحليل ابعاد ديگر اين تعامل بپردازند.
دراز كشيدن تو آفتاب؛
همه بايدها و شايدها؛
صحبت مي كنن از اين و آن؛
اين ها ميگن شايد چنين بشه؛
آنها مي گن بايد چنان بشه؛
اما مي دونين
با انجام كوچك ترين كاري
همشون مي شن فراري.
شل سيلور استاين(۱)
حكايت آموزش و پرورش ما هم،  حكايت بايدها و شايدهاست. همه مي گويند بايد چنين بشود و چنان بشود، اما اتفاق خاصي نمي افتد. دولت ها و وزيران مي آيند و مي روند، مديران سطوح مختلف جابه جا مي شوند، طرح هاي گوناگون عرضه و اجرا مي شوند، از آن طرف، در آموزش و پرورش جهاني، هر روز ديدگاه هاي تربيتي جديدي به ميدان مي آيند،  روش هاي آموزش دگرگون مي شوند و سوژه ها و مفاهيمي نوين مورد پژوهش و ارزيابي قرار مي گيرند، اما با همه اينها، پيشرفتي در آموزش و پرورش ما حاصل نمي شود.
هر جاي اين آموزش و پروش را بگرديد، دردي و مشكلي دارد: 
نيروي انساني
معضل نيروهاي مازاد شايد مهم ترين مسأله فعلي است، اما ناتواني در تربيت نيروهاي متخصص، ناكارآمدي آموزش هاي ضمن خدمت، سوءمديريت در ساماندهي نيروها، كاستي هاي هميشگي در نظام ارزشيابي و نظام تشويق و معضل بزرگ افت انگيزه ها در فرهنگيان، هر كدام در جاي خود قابل توجه هستند.
كتاب ها و روش هاي آموزشي
ايرادهاي زيادي به نظام بسته تأليف كتب درسي وارد است. هنوز در كتاب ها و روش هاي آموزشي ما تفاوت هاي فردي، قومي و فرهنگي به درستي در نظر گرفته نمي شوند و بنابر اصل مساوات؛ براي همه يك كتاب نوشته مي شود! آموزش و پرورش ما عادت بدي كرده است، با برجسته كردن موفقيت هاي دانش آموزان المپيادي و ساير زمينه هاي درسي، علمي و هنري، ضعف هاي خود را مي پوشاند و خودش،  خودش را موفق ارزيابي مي كند!
دانش آموزان
نيازهاي دانش آموزان در سطوح سني مختلف، اغلب در آموزش و پرورش مورد توجه قرار نمي گيرد. آموزش و پرورش ما بيش از حد تصور بر بعد شناختي اتكا دارد و ساير ابعاد شخصيتي را كمتر مورد توجه قرار مي دهد. دانش آموزان و والدين نمره گرا، كارنامه گرا و مدرك گرا، محصولات طبيعي چنين آموزش و پرورشي هستند.
علم
علم و انتقال دانش در آموزش و پرورش، كليشه اي و غير قابل انعطاف است. آموزش و پرورش ما اصلاً پويا نيست تحرك علمي چنداني ندارد.
فرايند مديريت كلان در آموزش و پرورش
با همه اين كاستي ها و مشكلات و با همه گفته ها و نوشته هاي صاحب نظران و اهل فن، آموزش و پرورش حركتي مؤثر از خود نشان نمي دهد و همه اقداماتي هم كه تحت عنوان تغييرات و اصلاحات آغاز و انجام مي شوند، به بن بست مي رسند. اين تغييرات جزيي نگر و موضعي و موقتي هستند و فقط در حرف و ادعا بنيادي و پايه اي تلقي مي شوند. متأسفانه يك مشكل اساسي در آموزش و پرورش آن است كه تفكر و انديشه منسجم و آينده نگري ندارد. آموزش و پرورش ما انگار گوش شنوايي ندارد، حافظه آن ضعيف است و بينايي آن كم سو است. آموزش و پرورش ما اولاً خوب نمي شنود و ثانياً وقتي هم مي شنود به دليل تغييرمديريت ها، آن را به خاطر نمي سپارد. تغييرات مديريتي آموزش و پرورش، بلافاصله اصلاحاتي سريع و موضعي را با خود به همراه مي آورد و آينده نگري و كلان نگري مجالي براي بروز نمي يابد.
بدين ترتيب، اگر در سياست و اقتصاد، حرف ها حداقل شنونده اي دارند و به بازخوردي منجر مي شوند در حوزه آموزش و پرورش، گفته ها بر زمين مي مانند و مورد توجه قرار نمي گيرند. مسائل و چالش هاي آموزش و پرورش، شنونده مشخصي ندارد و همه چيز تكرار مي شوند؛ تكراري خسته كننده و فرسايشي.
جايگاه مجلس در مسائل آموزش و پرورش
علاوه بر وزارت آموزش و پرورش با مجموعه وزير و معاونت ها و مديريت هاي وزارتي و سازمان مديريت و برنامه ريزي؛ يكي از مؤلفه هاي تأثيرگذار در مسائل آموزش و پرورش، مجلس شوراي اسلامي است. مجلس علاوه بر قدرت قانونگذاري، مي تواند با استفاده از اهرم سؤال و استيضاح بر عملكرد آموزش و پرورش نظارت داشته باشد. كميسيون آموزش و تحقيقات، طبق ماده ۳۴ آيين نامه داخلي مجلس،  براي انجام وظايف محوله در محدوده آموزش و پرورش عمومي، آموزش فني و حرفه اي، آموزش عالي، تحقيقات و فناوري، مطابق ضوابط تشكيل مي شود.(۲) علاوه بر ارتباط مسائل آموزش و پرورش با اين كميسيون، قسمتي از مسائل آموزش و پرورش با كميسيون فرهنگي نيز ارتباط مي يابد.
تصميم هاي مجلس چه از طريق رايزني هاي انجام شده در كميسيون آموزش و تحقيق، چه قانونگذاري وچه استيضاح، اثرات چشمگيري بر مسائل آموزش داشته و خواهد داشت. مجلس به عنوان يك مؤلفه تأثيرگذار در آموزش و پرورش، بايد نگاهي كارشناسي و تخصصي به مسائل آن داشته باشد و اين امر صرفاً با معلم بودن تعدادي از نمايندگان ميسر نيست.
در مجلس هفتم، فراكسيون فرهنگيان مجلس با بيش از يكصد عضو تشكيل شده است(۳) كه اين موضوع مي تواند به تعامل بيشتر مجلس با آموزش و پرورش بيانجامد.
اما مجلس چگونه بايد عمل كند تا اولاً بتواند نگاهي منطقي و تخصصي به مسائل آموزش و پرورش داشته باشد و ثانياً از قدرت تأثيرگذاري اش بر آموزش و پرورش به صورت بهينه استفاده كند؟
006783.jpg
نگاه مجلس به آموزش و پرورش
علي رغم معلم بودن تعدادي از نمايندگان، از گفته ها و تحليل ها برمي آيد كه نگاه كارشناسي مجلس به آموزش و پرورش داراي ضعف ها و كاستي هايي است. نكات زيادي وجود دارد كه توجه مجلس به آنها  مي تواند به اصلاح و بهبود نگرش ها منجر شود. به طور حتم نگاه كارشناسانه و تخصصي مجلس به مسائل آموزش و پرورش مي تواند خطاهاي نگرشي و عملكردي سازمان مديريت و برنامه ريزي را نيز اصلاح كند. مجموعه چنين تغييراتي به نفع آموزش و پرورش و فرهنگ كشور تمام خواهد شد. در ادامه به چند نمونه مهم از نيازهاي آموزش و پرورش اشاره مي شود:
۱- نگاه استراتژيكي به آموزش و پرورش
كميسيون آموزش و تحقيقات با دعوت از اساتيد تعليم و تربيت، جامعه شناسي، روان شناسي فرهنگي و ساير حوزه هاي مرتبط، بايد جايگاه استراتژيكي آموزش و پرورش در نظام اجتماعي را مورد بررسي و تحليل قرار دهد. درد بسيار بزرگ آموزش و پرورش آن است كه مهم نيست و يا بهتر بگوييم مهم تلقي نمي شود. چون آموزش و پرورش مهم نيست، بنابراين بزرگ بودن آن، مزاحم تلقي شده و انگ «مصرف كننده» به آن مي خورد، در حالي كه آموزش و پرورش توليد كننده است. سرمايه دانايي يك كشور در آموزش و پرورش توليد مي شود و ظاهراً درك اين موضوع براي عده اي سخت است. آموزش و پرورش اگر مهم تر از وزارت كشور، وزارت امور خارجه، وزارت نفت، وزارت بازرگاني و غيره نباشد، حداقل كم اهميت تر هم نيست. عدم نگاه استراتژيكي، نه تنها معضلات بي شمار اجتماعي_ فرهنگي را به همراه خواهد آورد، بلكه نشانگر ضعف نگاه فرهنگي  ما به آموزش و پرورش در مقايسه با كشورهاي پيشرفته نيز هست.
۲- نگاه تخصصي به آموزش و پرورش
آموزش و پرورش آينده بايد كاملاً تخصصي و حرفه اي باشد. رسيدن به چنين آموزش و پرورشي، نيازمند ديدگاه هاي تخصصي در زمينه هاي بنيادهاي تربيت، اقتصاد آموزش و پرورش، منابع انساني، و غيره است. نمي توان با تحليل هاي ساده به سراغ مسائل آموزش و پرورش رفت. اگر مشكل امروزي آموزش و پرورش استخدام ۴۰ هزار نفر نيروي حق التدريس است، به طور حتم در  آينده اي بسيار نزديك بايد منتظر عواقب آن نيز باشيم. نگاه تخصصي نه فقط به مسأله نيروهاي حق التدريس و يا نيروهاي مازاد، بلكه به ساماندهي نيروهاي انساني نيز يكي از چالش هاي اساسي آموزش و پرورش است. در همه موضوعات و مسائل آموزش و پرورش، ضرورت نگاه كاملاً تخصصي و سنجيده احساس مي شود.
۳- رضايت شغلي فرهنگيان و مشكلات انگيزشي
هم چنان كه افت انگيزشي دانش آموزان نسبت به درس و تحصيل، مسأله اي مهم محسوب مي شود، افت انگيزشي فرهنگيان هم مسأله اي به مراتب مهم تر و جدي تر است. وقتي مشكلات در آموزش ادامه دارد، وقتي اتفاقي جدي نمي افتد و وقتي كسي به رضايت شغلي معلم اهميتي نمي دهد، طبيعي است كه انگيزه ها دچار افت مي شوند. مشكلات انگيزشي فرهنگيان و گسترش عدم رضايت شغلي در بين آنان يك معضل فرهنگي بسيار مهم است و زنگ خطري است كه بايد همه آن را بشنوند. اگر وسعت و ابعاد اين موضوع درك شود، شايد نگرش ها و رفتارها در مورد آموزش و پرورش نيز تغيير يابد. در هر حال، مجلس مي تواند به اين معضل در حد يك مسأله ملي و امنيتي نگاه كند و براي رفع آن در حد امكانات، اقدامات لازم را از طريق قانونگذاري به عمل آورد.
۴- نگاه كلان به معضل نيروي انساني
همان گونه كه در بند دوم اشاره شد يك مسأله بسيار مهم آموزش و پرورش، معضل نيروي انساني است. در اين مسير، مجلس بايد چند نكته را مدنظر داشته باشد:
- روند كاهش جمعيت دانش آموزي كشور (و البته افزايش دگرباره آن از حدود ۷ سال ديگر)
- مازاد شدن تعدادي از معلمان به دليل كاهش جمعيت دانش آموزي
- نيروهاي مازاد غيركارآمد كه بايد سريعاً تكليف آنها روشن شود
- حركت به سوي حرفه اي ساختن معلمي و رفع موانع اداري در اين زمينه
- كارآفريني براي تخصص هاي ويژه در آموزش و پرورش
- كاهش حجم وزارتي و اداري آموزش و پرورش به حداقل ممكن
- توجه به تخصص ها در پست هاي مديريتي سطوح مختلف
به نظر نمي آيد معضل نيروي انساني از درون آموزش و پرورش قابل حل باشد، چون اين كلاف سردرگمي است كه خود آموزش و پرورش در ايجاد آن نقش داشته است. تارهاي قوانين اداري و شيوه هاي بوروكراتيك به قدري به دست و پاي آموزش و پرورش تنيده شده است كه خود را توانايي رهانيدن از آن نيست.
006729.jpg
۵- تربيت مهم است و نه امور تربيتي
وظيفه عمده همه مدارس، تربيت است و بنابراين همه عوامل مدرسه، عوامل تربيتي هستند. تربيت كار همه است و نه فقط كار يكي دو نفر. مدارس ساخته مي شوند كه تربيت نسل ها را بر  عهده گيرند و اين وظيفه، تقسيم شدني نيست. تربيت را همه انجام مي دهند و نه فقط امور تربيتي. مشكل آموزش و پرورش ما از آن جا شروع مي شود كه به دليل ضعف در تربيت نيروي انساني، وظيفه تربيت را در يكي دو نفر خلاصه مي كند! اين نگاه تربيتي كه يك نفر مسئول امور تربيتي در مدرسه باشد، به هيچ وجه پذيرفتني نيست. ممكن است مدرسه مسئول فوق برنامه داشته باشد، اما مشخص ساختن افرادي با عنوان امور تربيتي نشان از ساده انگاري است.
اين گفته يكي از نمايندگان مجلس هفتم است كه: «امور پرورشي از جمله مسائل مهم در امر تعليم و تربيت دانش آموزان است، اما حاجي اين مسأله را از بدنه آموزش و پرورش حذف كرده است.» (۴) چنين بياني حتي اگر از روي حسن نيت باشد، غلط است. شايد توجه به چند نكته در اين باره لازم باشد:
اول- اقدام حاجي در مورد حذف امور تربيتي هم چندان آگاهانه نبود. گفته ها و تحليل هاي حاجي نشان مي دهد كه علي رغم حذف امور تربيتي، خود نيز نگاهي تخصصي به موضوع ندارد. در هر حال، از حاجي انتظاري بيش از اين نمي رفت. جاي تأسف داشت كه به دليل رواج نگاه غيرتخصصي به آموزش و پرورش، عده اي روا دانستند و اجازه دادند حاجي را وزير آموزش و پرورش كنند!
دوم- امور تربيتي از ابتدا ضرورتي نداشت تا ضرورتي به حذف آن به وجود آيد. عنوان شد كه ايجاد چنين جايگاهي از منطق تربيتي برخوردار نيست و بيشتر به عنوان ابزاري براي شانه خالي كردن از مسئوليت به كار رفته است. وقتي نتوانسته ايم به تربيت معلم- به معناي عام و نه صرفاً مراكز تربيت معلم- بپردازيم كاسه و كوزه را بر سر امور تربيتي شكسته ايم كه از آن هم بهره چنداني نبرده ايم. الان هم اگر جرأت اعتراف داريم بايد بپذيريم كه كل نظام تربيتي ما نيازمند اصلاح است و در اين مسير بايد به تربيت معلم و حرفه اي شدن معلمي توجه ويژه اي شود. بازگشت امور تربيتي فقط فرآيند اداري را عوض مي كند و البته سهل الوصول ترين راه هم هست. بياييد از ناشي گري حاجي استفاده بهينه اي بكنيم و تربيت را اصل قرار دهيم، نه امور تربيتي را.
سوم- بعد از گذشت ۲۵ سال از پيروزي انقلاب اسلامي، اين برداشت كه تنها عده اي حافظ ارزش ها و باورهاي انقلاب باشند، چندان شايسته به نظر نمي رسد. اگر ضعفي در انتقال و حفظ ارزش ها و باورها داريم، به ضعف نظام تربيتي بازمي گردد و نه بود و نبود امور تربيتي.
در هر حال، فضا براي بحث تخصصي در اين باره باز است.
۶- نگاه به اقتصاد آموزش و پرورش
عملكرد آموزش و پرورش نشان داده كه از درون توانايي اصلاح ساختار اقتصادي خود را ندارد. اقتصاد آموزش و پرورش از نقاط ضعف مهم آن است. آموزش و پرورش نه تيم اقتصادي قوي و كارآمد دارد و نه در هزينه كردن بودجه منطقي عمل مي كند، اولويت ها و ارجحيت ها در اقتصاد آموزش و پرورش مشخص نيست. قسمت مهمي از معضلات اقتصادي آموزش و پرورش به سازمان مديريت و برنامه ريزي و ضوابط غيرمنعطف و ناكارآمد آن بازمي گردد و بخشي ديگر با سوءمديريت هاي داخل مجموعه مرتبط است. در آموزش و پرورش راه هاي هدر رفتن بودجه، استفاده نامناسب و نابه جا از بودجه، فساد مالي و غيره زياد است و اين مسائل، معضلات اقتصادي آموزش و پرورش را دوچندان مي كند.
* * *
به اين موارد نكات زياد ديگري را مي توان اضافه كرد. اميد است روزي برسد كه مسائل آموزش و پرورش همانند مسائل امنيت مالي، سياست خارجي، اقتصادي، برنامه و بودجه، انرژي و... جايگاهي درخور و شايسته در مجلس داشته باشد و كميسيون مربوطه با اقدامات خود بتواند مجلس، دولت و جامعه را در درك درست جايگاه استراتژيكي آموزش و پرورش ياري نمايد.
در مجلس ششم، در فاصله كمتر از۱۰ روز، وزير آموزش و پرورش مورد استيضاح قرار گرفت و براي وزير آموزش عالي ر أي اعتماد گرفته شد. توجه به گفته ها و بيانات موافقين و مخالفين در مورد دو وزير بيانگر نكات بسيار مهم و جالبي بود. در مورد وزير آموزش و پرورش هم گفته هاي موافقين و هم گفته هاي مخالفين اكثراً احساسي، سطحي و مبتني بر موضوعات نه چندان جدي بود. اما برعكس، در مورد وزير آموزش عالي و براي بيان اهميت اين وزارتخانه از مسائل امنيت داخلي گرفته تا به سياست خارجي و همه چيز ديگر استناد شد. اين يك بام و دو هوا نشان مي داد كه آموزش و پرورش چندان مهم هم نيست! اميد است در مجلس هفتم و مجلس بعدي، آموزش و پرورش نه به حد مسائل نفت، انرژي، اقتصاد و عمران، حداقل به اندازه آموزش عالي مهم باشد! اميد است مجلس، حساسيت، توجه وسخت گيري  خاصي در انتخاب وزير بعدي آموزش و پرورش به خرج دهد تا از اين طريق احترام خود را به آموزش و پرورش، فرهنگيان و فرهنگ كشور آشكار سازد.
پي نوشت ها:
۱- شل سيلور استاين؛ بالا افتادن، ترجمه حميد خادمي (۱۳۸۲)، تهران: كتاب پنجره، چاپ هشتم.
۲- همشهري، مقاله كميسيوني كارآمد، ص ۶ و ،۵ ۸۳‎/۴‎/۱۱
۳- روزنامه شرق، ص ،۷ ۳۰/۷/۸۳ .
۴- همان.
عكس: ساتيار امامي

نگاه امروز
هشت بعد يادگيري معنادار و مسئولانه
ليلا سليقه دار
امروزه يادگيري فعال و مسئولانه يكي از مهم ترين تكنيك هايي است كه مورد توجه صاحب نظران تعليم و تربيت قرار گرفته است و بعد از قرن بيست و يكم با هماهنگ شدن با نيازهاي آموزش و پرورش صحيح، از موفق ترين تكنيك هاي يادگيري به حساب مي آيد.
يادگيري مسئولانه را مي توان از هشت بعد متفاوت نگريست كه مجموع آنها، به يك مفهوم و نماي كلي از يادگيري فعال منجر مي شود. اين شناخت كمي مي تواند مشوق خوبي در كاربرد بيشتر اين تكنيك درعرصه هاي آموزش و پرورش باشد.
۱- نمايي از مطالعه فعال (مسئولانه)
مطالعه فعال مانند چيست؟ مطالعه فعال در واقع موفقيت است، چرا كه مطالعه كنندگان فعال، خود مسئول يادگيري خود خواهند بود. اين افراد خود ساخته اند و خود توانايي تعيين اهداف مطالعه و ارزيابي از عملكرد خود را دارند. آنها از يادگيري خود انرژي مي گيرند و لذت آنها از يادگيري، راهنما و مشوق آنها در حل مشكلات، فهميدن و تفكر در طول زندگي خواهد بود. اين دانش آموزان برنامه ريز هستند و مي دانند كه چگونه ياد بگيرند.
۲- وظايف براي مطالعه مسئولانه
اين وظايف مشابه وظايف در خانه و محل كار هستند كه با تشريك مساعي و اشتراك با افراد همسال، مربيان در مدرسه و نيز بين اعضاي خانواده و ديگران به شكل واقعي شكل مي گيرد. مهمترين مطلب، شناسايي وظايف و نظم و هماهنگي ميان آنها است. گام هاي وظايف نيز هماهنگ با مراحل حل مسئله يا يك اقدام پروژه است.
۳- ارزيابي يادگيري مسئولانه
ارزيابي يادگيري مسئولانه، مستلزم اين است كه يك تكليف به شكل پروژه يا برنامه جهت دار به فرد داده شود و بعد حاصل كار و نتيجه آن مورد مشاهده قرار گيرد. اين ارزيابي كه اغلب «ارزيابي قابليت يا كارايي» ناميده مي شود، توسط خود فرد صورت مي گيرد. فرد به طور مداوم به سنجش ميزان فاصله خود تا حل مشكل و به دست آوردن بهترين نتايج در انجام پروژه مي پردازد.
۴- مدل هاي آموزشي و استراتژي هاي يادگيري فعال
قوي ترين مدل هاي آموزشي، مدل هاي تعاملي است. استفاده از روش هاي بارش فكري، گفت وگوي سقراطي، فرايند حل مسأله و آموزش هاي تيمي، يادگيرنده را تشويق مي كند كه از راه هاي معني دار، اطلاعات را به دست آورده و بر اثر تعامل با معلم يا ديگر نفرات، جريان يادگيري را در خود دنبال كند.
۵- زمينه هاي يادگيري
بهترين زمينه يادگيري فعال، ساختار اشتراكي در آموزش است. در يك محيط اشتراكي، فرد در پرسش سؤالات سخت، تشريح مسائل و رهبري گفت وگو در گروه تشويق شده و قادر به تعيين اهداف و ايجاد گفت وگو و بحث در هر گروه اعم از خانواده و سايرين خواهد بود و در نهايت هر يادگيرنده خود را مسئول انجام فعاليت دانسته و از ريسك كردن نمي هراسد.
۶- گروه بندي براي يادگيري مسئولانه
براي داشتن يادگيري فعال و يك محيط آموزشي اشتراكي، درگير كردن گروه هاي مختلف دو يا چند نفره از يادگيرندگان به يك موضوع خاص بهترين شكل ساختاري است. گروه هاي انعطاف پذيري كه كاملاً نامتجانس (از نظر فرهنگ، توانايي، اطلاعات و...) باشند، پشتوانه خوبي است كه به معلم (مربي) اجازه مي دهد براساس اهداف برنامه، فرصت هاي آموزشي متعددي ايجاد كند.
۷- نقش معلمان در يادگيري مسئولانه
نقش مهم در اين الگو، از يك اطلاع دهنده به راهنما و تسهيل كننده آموزش تغيير مي كند. معلم به عنوان يك تسهيل  كننده، تلاش مي كند كه يك محيط غني با فرصت ها و تجارب مورد نياز طبق الگوي يادگيري فعال فراهم آورد.
۸- نقش دانش آموزان در يادگيري مسئولانه
يكي از مهمترين نقش هاي دانش آموزان، جستجوگري است. تعامل با محيط طبيعي و مردم به دانش آموز فرصت مي دهد كه مفاهيم خود را كشف كند و اين خود يادگيري او را براي شناخت بيشتر تشويق مي كند. بدين ترتيب دانش آموز (يادگيرنده) با تلفيق كردن آنچه كه آموخته اند، خود تبديل به يك معلم مي شوند و مراحل توليد دانش بومي را فرا مي گيرند و در نهايت قادر مي شوند كه مشاركت برجسته اي در دانش جهاني داشته باشند.

نگاه تربيتي
از خفاش تا شغال
خدارحم محمدشاهي
كارشناس ارشد تعليم و تربيت- بازنشسته
هنوز خاطره هولناك و وحشت آفرين جنايات خفاش شب كه دهها دختر و زن بي گناه را با دست هاي آلوده اش به كام نيستي فرستاد؛ از يادها نرفته است. اين جنايات نه تنها خانواده هاي مقتولين بلكه همه جامعه را به سوگ، وحشت و افسوس نشاند. حوادث تلخ و شيرين زندگي هاي فردي و جمعي افراد نتوانسته گرد فراموشي بر اين جنايات بنشاند و آنها را از ياد ببرد كه از گوشه اي ديگر شغالاتي پلشت و پليد دست به جنايات ديگري مي زنند. اين بار جنايات اينان به مراتب از آنچه قبلاً رفته، هولناك تر، دهشتناك تر و روح آزارتر است، اينان كودكاني معصوم و نوجواناني بي گناه را در دام مي افكنند و پس از تجاوز و آزار و اذيت جنسي به قتل مي رسانند و اين كار نه يكي دوبار كه اعداد قربانيان از ده و بيست هم فراتر مي رود.
گرچه هم خفاش شب و هم شغالان جنايات پاكدشت به دام عدالت افتاده و به مجازات رسيده و مي رسند، ولي جاي تأمل در چند نكته باقي است؛
نخست اين كه چرا اين پليدان اين چنين فرصت تكرار جنايات خود را ارزان به دست مي آورند؟ در نظام اجتماعي و سيستم امنيتي جامعه ما چه رخنه ها و منافذي وجود دارد و كجاي پرچين ها كوتاه است يا جاي چه عناصري خالي است كه اينان به چنين فرصت هايي دست مي يابند!؟
اين كوتاهي ها و كاستي ها را چگونه بايد ترميم كنيم و چگونه و با چه عوامل و عناصري بايد حصار امنيت اجتماعي، خانوادگي و فردي را در جامعه محكم تر سازيم تا چنين فرصت هايي به دست چنين پليداني نيفتد!؟
دوم اينكه اين سيه كاران در كجا بار مي آيند و از چه آبشخوارهاي تربيتي، مي نوشند كه چنين خون آشام مي شوند. جاي تأمل است كه آيا اينان به مدرسه رفته اند!؟ سربازي كرده اند!؟ مسجد ديده اند!؟ و در محيط ها و جلساتي كه در آنها مواعظ و تعاليم اخلاقي ارائه مي شود حضور داشته اند، از برنامه هاي تربيتي راديو، تلويزيون و... بهره گرفته اند؟ اگر به مدرسه رفته، سربازي كرده، مسجد ديده و موعظه شنيده اند چرا از آن فيوضات آنها بهره نبرده اند و تأثير نگرفته اند!؟
عيب و گره كار در كجا بوده و چه چاره اي براي گشودن اين گره ها و رفع اين معايب بايد انديشيد؟
و اگر به اين مكان ها نرفته اند و در معرض اين برنامه ها قرار نگرفته اند باز هم سؤال برجاي خودش باقي است كه چرا زمينه حضور آنان در مدارس، مساجد و ... فراهم نشده و كاستي ها كجاست!؟ و اين گناه «بهره نبردن ها» و «بهره ندادن ها» به گردن چه نهاد و ارگاني است و اين نقيصه چگونه توجيه و تأويل مي شود؟
آيا نهادهاي فرهنگي بر اين انديشيده و برخورد لرزيده اند؟
سوم و از دست ديگر؛ چرا طعمه هاي اينان اين قدر ساده و ساده لوحانه به تله مي افتند و به دامشان مي نشينند؟
چرا كودكان و نوجوانان ما، «نه گفتن» را نياموخته اند چرا نهادهاي تربيتي به ويژه مدارس مهارت نه گفتن يا همان «لا» ي اسلامي را به دانش آموزان نمي آموزند و اگر مي آموزند چرا ملكه ذهن آنان نشده و نمي شود؟
در كتاب هاي درسي، چند آموزه و درس و تمرين براي «نه» گفتن و موقع شناسي و موضع شناسي آن به دانش آموزان، پيش بيني شده است!؟ در چه درسهايي و در چه پايه هايي...؟
چه الگوهاي در دسترس و قابل لمس را براي اين آموزش ها و آموزه ها به دانش آموزانمان نشان داده ايم؟
كجا يادشان داده ايم كه اگر مثلاً دوستي يا بهتر بگوييم دوست نمايي، سيگاري به آنها تعارف كرد از كشيدن آن امتناع كنند و آن را حمل بر «ترسو بودن» و «بچه ننه بودن» نكنند و از اين مارك ها نترسند!؟ و قاطعانه با آن مخالفت ورزند و محكم بگويند «نه» .
كجا و در چه درسي استمداد از بزرگترها، معلمان، پليس و حتي رهگذران را به كودكان و دانش آموزان آموزش داده ايم و آن را يك «ارزش» معرفي كرده ايم و يادشان داده ايم كه اين «ترسو بودن» نيست، «بچه ننه بودن» نيست و بالاخره يك ضد ارزش نمي باشد. كتاب نويسان و برنامه ريزان درسي و آموزشي چه انديشيده و يا خواهند انديشيد!؟
چهارم: چرا بايد چنين كنام ها و خلوت گاه هايي دنج به دور چشم از هر بيننده و حتي رهگذران در اطراف و اكناف شهرها وجود داشته باشد كه مورد سوءاستفاده چنين شغالاني واقع شود؟
چرا گشتي، نگهباني، دشت باني و حتي رهگذري بر آنها نمي گذرد؟ و يا مي گذرد و نمي بيند!؟
پنجم: گفته شده كه برخي از اولياء قربانيان مهاجر بوده اند و غيبت كودكان خود را به سبب ترس از عواقب قانوني نداشتن شناسنامه عنوان نكرده اند و به مراجع قانوني اطلاع نداده اند، چرا بايد چنين ترس و رعبي از قانون در دل اين پناهندگان باشد كه غيبت عزيزان خود را تا اين حد كتمان كنند! آيا پديدآورندگان اين ترس و ايجادكنندگان اين رعب بر خود نمي لرزند!؟ و بر اين سؤال نمي انديشند كه «آيا قانون مأمن است يا مخوف!؟» كه اگر انديشيده اند، حتماً به اين نتيجه رسيده اند كه قانون مأمن است و محل امن و نه موضع ترس و خوف و آيا امروز و در جامعه ما اين چنين است!؟ و بالاخره چه جلسات و گردهمايي هاي آسيب شناسانه اي براي تحليل اين حوادث ترتيب داده شده و مي شود؟
از حوادث قبلي چه آموخته ايم و از اين چه بايد بياموزيم؟ اين آموزه ها كجا و كي در كنار هم نهاده مي شود و به علم و آموزش جمعي منتهي مي شود؟
كي و چگونه به «دست» و «داد» خانواده ها مي رسد؟ چگونه و با چه فرايندي به آموزه هاي قابل ارائه به كودكان و نوجوانان و دانش آموزان و ... منتهي مي شود و به آنان ارائه مي گردد!؟

بازار فرهنگ
پنجاه و سه ترانه عاشقانه
006726.jpg
مجموعه شعر/ شاعر: محمد شمس لنگرودي/ ناشر: مؤسسه انتشاراتي آهنگ ديگر/ شمارگان: ۱۲۰۰ نسخه/ چاپ اول ۱۳۸۳ / قطع رقعي/ ۱۰۴ صفحه/ قيمت ۹۵۰۰ ريال.
«پنجاه و سه ترانه عاشقانه» آخرين دفتر شعر محمد شمس لنگرودي است. شمس لنگرودي از شاعران ومنتقدان فعال دو دهه اخير به شمار مي رود و آثار متعددي از وي تاكنون در زمينه شعر، نقد و پژوهش به چاپ رسيده است. آثاري چون: رفتار تشنگي (مجموعه شعر)، خاكستر و بانو (مجموعه شعر)،  و جشن ناپيدا(مجموعه شعر)، قصيده لبخند چاك چاك(مجموعه شعر)، نت هايي براي بلبل چوبي(مجموعه شعر) و كتاب تاريخ تحليلي شعر نو(چهار مجلد) و ... زبان اشعار شمس در مجموعه هاي پيشين غالباً حماسي- تصويري است و وي در اكثر شعرهايش از ويژگي هاي زبان آركائيك (كهن گرا) سود جسته است؛ اما در مجموعه اخير، شمس كوشيده است از زبان آركائيك دور شود. نوجويي، خلق فضاهاي تازه، احتراز از نحوگريزي معمول دهه هفتاد و تصويرپردازي از خصوصيات اشعار اوست.
قربت غربت
006735.jpg
مجموعه شعر/ شاعر: عليرضا دولتشاهي/ ناشر: انتشارات بال/ چاپ اول، ۱۳۸۲/ شمارگان: ۱۱۰۰ نسخه/ قطع جيبي/ ۹۵ صفحه/ قيمت: ۸۰۰۰ ريال.
قربت غربت، حاوي ۹۴ شعر كوتاه از عليرضا دولتشاهي است كه انتشارات بال آن را چاپ و روانه بازار كتاب كرده است. همه اشعار مجموعه مذكور در قالب سپيد است. بازي هاي زباني و نحوگريزي ها شاعر متأثر از شعر و بيانيه شعر حجم يدالله رويايي است. شايان ذكر است، شعر حجم، از سال هاي ۴۶ و ۴۷ رسماً موجوديت خود را اعلام مي كند و رويايي و تني چند از شاعران در آن سال ها بيانيه شعر حجم را مي نويسند كه براي نخستين بار در مجله ادبي بارو ۱۳۴۸ چاپ شد. در شعرحجم، شاعر حجم گرا به دنبال فصاحت زباني نيست، اما جادوي عجيب واژه ها را فراموش نمي كند. شعر حجم كهن گرا نيست، اما ميراث گذشتگان را در نظر دارد. اين نوع شعر، سوررئاليست نيست،  اما شاعر در ماوراء واقعيت ها به جستجوي دريافت هاي مطلق و فوري است. از ديگر ويژگي هاي شعر حجم گرا مي توان به اسپاسمانتاليسم اشاره كرد. مقصود از اسپاسمانتاليسم، اين است كه شاعر حجم گرا از مشاهدات و صراحت هاي پيش رويش فاصله بگيرد. به عبارت بهتر، اسپاسمانتاليسم يعني در انتظار گذاشتن كلمه كه تنها با هلاك عقل و حذف فكر و شناسه ها ميسر مي شود كه مي توان آن را با «حاشيه سفيد» پل الوار يا «انتروال» برنار نوئل مقايسه كرد. در كل مي توان گفت شعر حجم، شعر فرم گراي معاصر است؛ چرا كه شاعر فقط به كلمه مي انديشد و شعر را تنها كلمه مي داند. ذكر اين نكته در اينجا ضروري به نظر مي رسد كه متأسفانه در ادبيات سنتي و قديم،  فرم و محتوا را جدا از يكديگر فرض مي كردند، در حالي كه فرم به نوعي، هدف مضمون و محتواي شعر شمرده مي شود و تأثير هر شعري بر خواننده ناشي از نقش فرم است. راز ماندگاري شاعران بزرگي چون حافظ، سعدي، فردوسي تنها در مفاهيم و محتواي اشعارشان نيست، چرا كه پيش از آنها يا همزمان با آنها، شاعران ديگري نيز نظير همين مفاهيم را در شعرهايشان آورده اند. با اين اوصاف، دولتشاهي با رعايت فرم در اشعارش دست به خلق سطرهاي زيبايي _ در برخي از اشعار _ زده است كه با هايكوهاي ژاپني پهلو مي زند.
دو تا كلاغ غلط
006732.jpg
مجموعه شعر/ شاعر: سعيد جليلي هنرمند/ ناشر: انتشارات فراگاه (كرج)/ چاپ اول، ۱۳۸۳/ شمارگان ۱۰۰۰ نسخه/ ۶۴ صفحه/ قطع رقعي/ قيمت ۶۰۰ تومان.
«دو تا كلاغ غلط» ، نخستين مجموعه شعر شاعر جوان سعيد جليلي هنرمند است كه ۲۹ شعر وي را در بر مي گيرد. بيشتر اشعار اين دفتر در قالب غزل است، اما شاعر در قالبهاي چهار پاره و مثنوي نيز طبع آزمايي كرده است. غزليات جليلي داراي فرم تازه اي است كه اصطلاحاً به اينگونه غزليات، غزل پست مدرن اطلاق مي شود. به كارگيري قافيه به گونه اي كه كلام به انعقاد كامل نرسد، از ويژگي هاي اين نوع غزليات است. به عبارت ديگر، ابيات هر غزل موقوف المعاني است.يعني برخلاف غزل سنتي كه هر بيت آن از نظر معنايي داراي استقلال است، در غزل پست مدرن، شاعر به ساختار شعر توجه نشان مي دهد و اين ساختار و فرم شعر است كه معنا و تصوير را در صور عمودي به ذهن خواننده منتقل مي كنند. طرح روي جلد را هادي خوانساري شاعر و مدير انتشارات فراگاه طراحي كرده است.
عكسي از يازده سپتامبر
006738.jpg
گزيده اشعار ويسواوا شيمبورسكا/ مترجمان: ايونا نوويسكا و عليرضا دولتشاهي/ ناشر: انتشارات بال/ چاپ دوم، ۱۳۸۳/ شمارگان۱۱۰۰ نسخه/ قطع رقعي/ ۱۴۲ صفحه/ قيمت ۱۲۵۰۰ ريال.
عكسي از يازده سپتامبر، گزيده اشعار و مصاحبه هاي ويسواوا شيمبورسكا شاعر مشهور لهستاني است كه در سال ۱۹۹۶ به دريافت جايزه نوبل ادبي نائل آمد. اين كتاب پيش از اين نيز چاپ شده بود و به دليل استقبال علاقه مندان و خوانندگان جدي شعر امسال به چاپ دوم رسيد.
عليرضا دولتشاهي _ شاعر و يكي از مترجمان كتاب مذكور در مقدمه درباره شيمبورسكا چنين مي نويسد: «اگر اولين ترجمه شيمبورسكا از آن ما نبود، اما ترجمه نخستين گفت  وگو با وي _ آن هم اولين گفت  وگو پس از انتشار خبر اعطاي نوبل به وي _ از آن ما مي باشد.»

فرهنگ
اقتصاد
اجتماعي
انديشه
سياست
ورزش
هنر
|  اقتصاد  |   اجتماعي  |  انديشه  |  سياست  |  فرهنگ   |  ورزش  |  هنر  |  
|   صفحه اول   |   آرشيو   |   چاپ صفحه   |