جمعه 28 آذر 1393 | به روز شده: 8 ساعت و 58 دقیقه قبل

HAMSHAHRIONLINE

The online version of the Iranian daily Hamshahri
ISSN 1735-6393
یکشنبه 3 شهریور 1387 - 16:58:42 | کد مطلب: 60893 چاپ

ندیده و نشنیده؛ سفر به اعماق زمین

کودک و نوجوان > ادبیات - سیدسعید هاشمی:
1-روزی چند دانشمند زمین‌شناس تصمیم گرفتند به اعماق زمین سفر کنند و آنجا را خوب بگردند تا ببینند چیزهایی را که ژول‌ورن در کتاب «سفر به اعماق زمین» نوشته، درست است، یا این که همه حرف‌هایش از سر شکم سیری بوده است.

آنها وسایل سفر را آماده کردند و راه افتادند تا عاقبت به دهانه همان آتش‌فشانی رسیدند که قهرمانان داستان ژول‌ورن وارد آن شده بودند. دم دهانه آتش‌فشان، پیرمردی نشسته بود و با خیال راحت چپق می‌کشید. وقتی آنها را دید، گفت: «شما اینجا چه کار دارید؟»
گفتند: «می‌خواهیم مثل ژول‌ورن وارد این آتش‌فشان شویم و اعماق زمین را بگردیم.»

پیرمرد گفت: «ببینم، اگر ژول‌ورن می‌رفت وسط دریا و خودش را می‌انداخت توی دهان کوسه، شما هم باید همان کار را می‌کردید؟»

دانشمندان که دیدند حرف‌زدن با این پیرمرد فایده‌ای ندارد، او را کنار زدند و وارد آتش‌فشان شدند. مقداری که پایین رفتند، پیرمرد خم شد، توی آتش‌فشان را نگاه کرد و گفت: «راستی صبر کنید، می‌خواستم چیزی بگویم.»

دانشمندان همان‌طور که پایین می‌رفتند، گفتند: «پیرمرد! حرف‌های تو چرت و پرت است. بگذار وقتی برگشتیم حرفت را بگو.»

 پیرمرد گفت: «هرطور که میل‌تان است.»

تصویرگری از لاله ضیایی

   دانشمندان ده‌ها کیلومتر به پایین رفتند تا به عمق زمین رسیدند. ناگهان حرارت شدیدی حس کردند، تا آمدند به خودشان بجنبند، مواد آتش‌فشانی طغیان کرد و آتش‌فشان شدیدی به بیرون فوران کرد و دانشمندان را به بیرون انداخت. دانشمندان با سر و وضع سوخته و صورت سیاه، در حالی که از دهان و دماغ و گوششان آتش بیرون می‌زد، بلند شدند و خود را تکان دادند. پیرمرد وقتی آنها را دید گفت: «آمدید؟ یادم رفت بگویم این آتش‌فشان یک آتش‌فشان فعال است و ممکن است فوران کند. مواظب خودتان باشید. راستی! چرا این‌قدر سیاه شده‌اید؟»

   2

   سال‌ها از نوشتن کتاب سفر به اعماق زمین به قلم ژول‌ورن گذشته بود و رفت و آمد به عمق زمین دیگر عادی شده بود. یک روز گروهی از دانشمندان می‌خواستند برای چندمین بار به عمق زمین سفر کنند، اما وقتی به قله آتش‌فشان رسیدند، دیدند چند تا دایناسور مشغول تیغه‌کردن دهان آتش‌فشان و مسدودکردن آن هستند. وقتی دلیل آن را پرسیدند، یکی از دایناسورها گفت: «از دست شما آدم‌ها خسته شده‌ایم. از بس که شما رفتید و آمدید، اخلاقتان در بچه‌های ما تاثیر گذاشته و بی‌تربیت شده‌اند. خودتان که می‌دانید ما دایناسورها به شدت به این مسئله حساس هستیم.»

   3

   یک روز درِ خانه ژول‌ورن به صدا درآمد. خدمتکار ژول‌ورن در را باز کرد. پشت در چند تا مرد عصبانی را دید. یکی‌شان گفت: «آن مردک دروغگو خانه است؟»

   - منظورتان آقای ژول‌ورن است؟ بله ایشان خانه هستند.

   - پس بگو تشریف نحسش را بیاورد دم در.

   خدمتکار به خانه رفت و پس از چند لحظه آقای ژول‌ورن آمد دم در. با لبخند گفت: «بفرمایید! در خدمتم!»

   یکی از مردها با فریاد گفت: «چه خدمتی؟ چه سلامی؟ چه علیکی؟ افتضاح آقا! افتضاح!»

   ژول‌ورن با تعجب گفت: «می‌شود بگویید چی‌ شده؟»

   - می‌خواستید چی بشود؟ آن داستان مسخره الکی چی بود که نوشتید؟

   - کدام داستان؟

   - همان داستان سفر به اعماق زمین!

   - خوب آن هم داستان است مثل بقیه داستان‌های من.

   - اما آن داستان با آن دروغ‌های شاخدار، حسابی ما را به دردسر انداخت. ما با ایده گرفتن از آن داستان با زحمت زیاد و با خرج‌کردن پول هنگفت، به اعماق زمین رفتیم تا آن دایناسورها را، که در داستانتان آورده بودی، پیدا کنیم، اما همه آن حرف‌ها الکی بود. هیچ دایناسوری آنجا نبود. ما روی آن دایناسورها حساب کرده بودیم. می‌فهمید؟ حساب!

   ژول‌ورن پرسید: «ببینم مگر شما کی هستید؟ چه کاره‌اید؟»

   همان مرد با خجالت گفت: «راستش ما مسئولان باغ‌وحش بزرگ پایتخت هستیم!»

   4

   یک روز مرد دانشمندی بعد از خواندن رمان «سفر به اعماق زمین» به سرش زد که به عمق زمین سفر کند تا ببیند آنجا چه خبر است. او این موضوع را با خانواده‌اش در میان گذاشت. هر چه زن و بچه‌اش به او گفتند که دست از این خیال‌پردازی‌ها و دیوانه‌بازی‌ها بردار و به کار و زندگی‌ات برس، گوش نداد که نداد. حتی زنش تهدید کرد که اگر به این سفر برود طلاق می‌گیرد. مرد هم جواب داد که پس فعلاً دست نگه‌دار تا به این سفر بروم، شاید چیزهایی را کشف کنم و پول زیادی به دست بیاورم و بتوانم مهریه‌ات را بپردازم. خلاصه یک روز صبح مرد دانشمند از خواب بیدار شد. لباس مناسبی پوشید. پول و پله‌‌‌‌ای توی جیبش گذاشت. کمی غذا و وسایل لازم توی یک کوله‌پشتی جا داد و راه افتاد به طرف قله آتش‌فشانی که در آن اطراف بود. وقتی نزدیک کوه رسید، مرد غریبه‌ای را دید. مرد غریبه گفت: «کجا می‌روی؟»

   مرد دانشمند گفت: «قصد دارم به اعماق زمین سفر کنم، آیا تو مرا راهنمایی می‌کنی؟»
مرد غریبه قبول کرد که راهنمای دانشمند باشد. او با راهنمایی مرد غریبه به درون آتش‌فشان رفت. چندصد متر که پایین رفتند، مرد غریبه اسلحه‌ای درآورد و به طرف مرد دانشمند گرفت و گفت: «یالا هرچی پول داری رد کن بیاد!»

   مرد دانشمند که هم تعجب کرده و هم ترسیده بود، همه پول‌هایش را به مرد غریبه داد و گفت: «خیلی نامردی. هم پول‌هایم را گرفتی، هم می‌خواهی تنهایم بگذاری.»

   مرد غریبه در حالی که پول‌ها را در کیفش جاسازی می‌کرد، گفت: «فکر کردی احمقم که وقتم را به خاطر فکرهای ابلهانه تو تلف کنم و توی این تونل ترسناک دنبالت راه بیفتم؟»

   این را گفت و طناب را گرفت و بالا رفت. بعد هم طناب را بالا کشید و مرد دانشمند ماند و حوضش. او با همت و امید زیاد به راهش ادامه داد. در میانه راه  مرد دیگری را دید. مرد دوم که از دیدن دانشمند خوشحال شده بود، اسلحه‌اش را  طرف او گرفت و گفت: «یالا، هر چی غذا داری رد کن بیاد که دارم از گشنگی می‌میرم.»

   مرد دانشمند غذاهایش را دو دستی تقدیمش کرد و جانش را برداشت و به راهش ادامه داد. چند روز با تشنگی و گرسنگی راه رفت تا اینکه مرد دیگری سر راهش سبز شد. مرد سوم که انگار مدت‌ها بود در اعماق زمین ویلان و سرگردان بود، با دیدن مرد دانشمند خوشحال شد. اسلحه‌اش را به طرف او گرفت و گفت: «یالا وسایل و تجهیزات سفرت را به من بده.»

   مرد دانشمند کوله‌پشتی‌اش را به طرف داد و راهش را گرفت و رفت. چند روز دیگر که راه رفت به مردی برخورد که لباس‌های پاره‌پوره و ژنده‌ای داشت. مرد ژنده‌پوش با دیدن دانشمند اسلحه‌اش را به طرف او گرفت و گفت: «زود لباس‌هایت را در بیاور بده من.»

   مرد دانشمند همین کار را کرد. بعد هم برای اینکه آبرو‌ریزی نشود، لُنگی را که همراه داشت و با آن عرقش را پاک می‌کرد، به کمرش بست و به راهش ادامه داد. او مدت‌ها در زیر زمین کاوش کرد تا اینکه بالاخره به روزنه‌ای رسید. از آن روزنه خودش را به سطح زمین رساند و خلاصه با هر بدبختی بود به خانه‌اش برگشت. خبرنگاران با شنیدن خبر برگشت دانشمند، به خانه‌اش هجوم بردند و یک برنامه زنده تلویزیونی تدارک دیدند. یکی از خبرنگاران در این برنامه زنده از مرد دانشمند پرسید: «ببخشید، کمی درباره این لباس مخصوص توضیح بدهید.»

   مرد دانشمند که خسته و بی‌حوصله بود، گفت: «مرد حسابی! چشم‌های کورت را بیشتر باز کن. اینکه دور کمرم بسته‌ام، لباس مخصوص نیست، همان لنگ است که شما گاهی به همراه کیسه و شامپو به حمام می‌برید.»

   خبرنگار دوم پرسید: «در این سفر چیزی هم کشف کردید؟»

   - کشف‌های زیادی صورت گرفت، اما نه از طرف من، بلکه از طرف آقایان دزد.  چون تمام دار و ندارم رو کشف و ضبط کردند.

   خبرنگار بعدی سؤال کرد: «شما در سفرتان دایناسور هم دیدید؟»

   - بله بنده چند تا دایناسور دیدم، اما همه‌شان شکل انسان‌ها بودند و هر کدام یک اسلحه هم داشتند.

   سؤال خبرنگار بعدی این بود که: «شما در این سفر به چه نتیجه‌ای رسیدید؟»

   - بنده در این سفر به این نتیجه رسیدم که ژول‌ورن بدبخت رویش نشده در کتابش واقعیت را بنویسد.

انتخاب سردبیر

طرح تحول سلامت موقتی نباشد

همشهری آنلاین: آیت الله مکارم شیرازی در دیدار وزیر بهداشت درمان و آموزش پزشکی گفت: طرح تحول سلامت که راحتی مردم را فراهم کرده است، موقتی نباشد و همه مردم به ویژه مناطق محروم را تحت پوشش قرار دهد.

بازداشت یک سرکرده گروه تکفیری حمله تروریستی به سفارت ایران در لبنان

همشهری آنلاین: نیروهای امنیتی ارتش لبنان یک سرکرده خطرناک گروه تروریستی تکفیری گردان های عبدالله عزام را بازداشت کردند و الاخبار یک روزنامه لبنانی او را « صیدی پربها» خواند.

آسمان مشهد آبی شد

همشهری آنلاین: مدیرکل حفاظت محیط زیست خراسان رضوی گفت: پس از ۹ روز آلودگی هوا در مشهد، کیفیت هوای این کلانشهر روز پنجشنبه ۲۷ آذر سالم اعلام شد.

آیت‌الله غیوری نماینده ولی فقیه در هلال‌احمر درگذشت

همشهری آنلاین: آیت‌الله سیدعلی غیوری نماینده ولی فقیه در جمعیت هلال احمر ایران به علت ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.

تعداد زائران ورودی از مهران از ۷۰۰هزار نفر گذشت

همشهری آنلاین: فرمانده انتظامی استان ایلام از تداوم خدمات‌رسانی یگان‌های مختلف پلیس به زائران حسینی در حال بازگشت از کربلای معلا تا آخر ماه صفر خبر داد.

دستور برخورد قضایی و انضباطی با مأموران توهین‌کننده به مهاجران افغان

همشهری آنلاین: معاون ناجا اعلام کرد که دستور برخورد قضایی و انضباطی با مأموران توهین کننده در کلیپ شرم‌آور برخورد با مهاجران افغان داده شده است.

کدام میوه‌ها واکس می‌خورند؟

همشهری آنلاین: رییس اتحادیه میوه و سبزی فروشان گفت: واکس میوه به منظور ماندگاری بیشتر فقط برای نارنگی و پرتقال استفاده می‌شود و سیب نیازی به واکس زدن ندارد.

این نمک‌ها را نخرید

همشهری آنلاین: نمک‌های دینا، رادمهر و بهفر به دلیل جعل اسناد و مجوز‌های بهداشتی غیرمجاز اعلام شدند.

وزیر امور خارجه ترکیه:ارتباط نفتی و غیرنفتی با داعش نداریم

حرف و حدیث‌های زیادی طی سال‌های گذشته درباره ارتباط ترکیه با داعش حتی خرید نفت از این گروه تروریستی مطرح شده است اما وزیر امور خارجه ترکیه در سفر خود به تهران همه این مسائل را عملیاتی روانی علیه آنکارا خواند و آنها را تکذیب کرد.

همایش روز ملی عکس‌های تاریخی به همراه نمایشگاه عکس‌های تاریخی برگزار شد

همشهری‌آنلاین: همایش روز ملی عکس‌های تاریخی به همراه نمایشگاه تعدادی از عکس‌های تاریخی از آرشیو مرکز آرشیو و اسناد دیپلماسی وزارت امور خارجه ۲۵ آذر ۹۳ در مرکز مطالعات سیاسی و بین‌المللی وزارت خارجه برگزار شد.

تورهای گردشگری و روابط عمومی

همشهری‌آنلاین: یکی از اقدامات مهم روابط عمومی برگزاری تورهای گردشگری است.

برداشت متفاوت از یک برداشت

دیوان محاسبات به گفته برخی نمایندگان مجلس تأیید کرده که دولت در اواخر سال گذشته ۴.۱ میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی برداشت، دلارها را به ریال تبدیل کرده و با پرداخت مطالبات پیمانکاران، پایه پولی و نقدینگی را افزایش داده است.

۶۰ درصد اقتصاد ایران مالیات نمی‌دهند

وزیر اقتصاد و رئیس سازمان مالیاتی کشور تأکید کردند که ۴۰درصد از تولید ناخالص داخلی ایران از پرداخت مالیات معاف است.

شبکه‌های نسیم و افق سراسری می‌شوند

همشهری آنلاین: شبکه‌های تلویزیونی نسیم و افق از سوم دی جایگزین دو شبکه دیجیتال تلویزیون می‌شوند.

بهرام رادان از تولید سنتوری ۲ گفت

همشهری آنلاین: بهرام رادان درباره روند پیگیری فیلم «سنتوری۲» سخن گفت و بیان کرد که برنامه ریزی این فیلم به زمستان ۹۳ و بهار ۹۴ تعلق دارد.

نرخ‌شکنی سود بانکی صدای بانک‌ها را هم درآورد

نرخ‌شکنی در بازار رسمی پول، صدای بانکداران دولتی و خصوصی را درآورد.

۲۶۹هزار تن پلاستیک در اقیانوس‌ها

نیویورک> نتایج پژوهشی که در مجله Plos One منتشر شده نشان می‌دهد که حدود ۲۶۹هزار تن مواد پلاستیکی در اقیانوس‌ها به‌صورت زباله رها شده است.