Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی انديشه
 
برك، هايك؛ محافظه‌كاري، ليبراليسم
انديشه‌سياسی- ليندا سی. ريدر- ترجمه احسان اميني مقدم:
پژوهشگران ادموند برك را پدر «محافظه‌كاري» مي‌دانند و «هايك» را تدوين كننده اصول ليبراليسم.

امروزه عده‌اي بر اين نظرند كه ميان آراي هايك به ويژه درباره سنت و لزوم حفظ و تداوم آن‌ها در بازسازي نهادهاي اجتماعي سياسي و آراي محافظه‌كاران در اين باره، مشابهت‌هاي زيادي وجود دارد. 

همين مسئله عده‌اي را به تكاپو واداشته تا هايك را محافظه‌كار قلمداد كنند. مجادله در اين باب هنوز ادامه دارد.مطلب حاضر با هدف  مقايسه ميان آراي برك و هايك مي‌كوشد تا به نقاط اشتراك و افتراق اين دو انديشمند اشاره كند.


 ريشه‌های «ويگ» در فلسفه‌ «هايکی» و« برکی»

آيين سياسی که برک و هايک بدان پايبند بودند- نظريه‌ ويگ‌های «باستانی، مشروطه»(1) يا «قديمی» - زاده‌ يک تضاد بود که در انقلاب باصطلاح شکوهمند 1688 به اوج خود رسيد.

ويگ‌ها را شوری يگانه به هم پيوند می‌داد - بيزاري‌شان از قدرت دلبخواهی و بدون حساب و کتاب - و جلوگيری از اعمال دلخواسته‌ و بدون حساب و کتاب دولت، همواره هدايتگر عملکرد سياسی ايشان بود.

مسئله اصلی که نظر ويگ‌ها پيرامونش شکل گرفته بود حتی از 1610 هم شناسايی شده بود: «هيچ چيزی برای ما ... گرامی‌تر و ارزشمندتر از اين نيست که، توسط حاکميت قانون هدايت شويم... نه توسط هر گونه حکومت نامشخص و دلبخواه...(2) «يعنی، حکومت»... نه بر اساس قوانينی که عمومأ پذيرفته شده‌اند...(3)

 بنا بر روايت جان لاک، اين چيزی بود که ويگ‌ها برايش می‌جنگيدند:
آزادی ... برای داشتن قانونی ثابت که با آن زندگی کنند، و برای تمام افراد آن جامعه مشترک باشد، ... آزادی دنبال کردن خواست خود در همه چيز، در جايي که قانون برای آن دستوری صادر نکرده؛ و نه قرار داشتن در معرض اراده‌ متغير، نامعين و دلبخواه فردی ديگر...

هر کس که قدرت قانون‌گذاری يا قدرت مطلقه هر جامعه را در دست دارد بايد با قوانين تثبيت شده و اعلام شده و دانسته برای مردم، حکومت کند نه با فرمان‌های آن به آن ... (حتی قانون‌گذار) قدرت مطلقه دلبخواه ندارد... بلکه بايد عدالت را رعايت کند... (در حالي‌که) عالي‌ترين مجری قانون ... اراده و قدرتی جز آن‌چه قانون به او بخشيده ندارد... هدف نهايي آن است که ... قدرت و سلطه‌گری هر بخش و عضو آن جامعه محدود شود(4).

 مفسر جديد، نمی‌تواند فلسفه سياسی برک را دريابد، مگر آن‌که با مفاهيم ويگ از آزادی و قانون آشنا باشد. آزادی از نظر ويگ‌ها، يک معنای دقيق و مشخص داشت: آزادی از زورگويي دلبخواه (و بدون قانون)، خواه از سوی پادشاه، مجلس يا مردم.

از ديدگاه ويگ‌ها، چنين آزادی با تابعيت دقيق از حکم فرمايي قانون، يعنی «... چيزی دايمی، يکدست و جامع ...(و) نه دستوری ناگهانی و موقتی، و يا مربوط به شخصی خاص، از سوی يک مافوق...»(5). متوجه هستيم که مفهوم آزادی قانون‌مدار که برک و هايک بدان معتقد بودند با آن‌چه که هر دوی آن‌ها مفهوم «فرانسوی»(6) آزادی می‌انگاشتند - «آزادی سياسی» به معنای شرکت در تعيين قانون و سياست - ارتباطی ندارد(7).

بايد افزود، که آن همچنين به «آزادی درونی» يا مفهوم آزادی به مثابه قدرت يا توانايي عمل کردن نيز مربوط نيست. برای ويگ‌هايي مانند برک و هايک، تنها نوع آزادی که می‌تواند توسط نظام سياسی تأمين شود آزادی قانون‌مدارانه به مفهوم آزادی از زورگويي دلبخواه است.

  درباره‌ ماهيت جامعه

ديدگاه‌های انحصارأ سياسی‌تر برک و هايک بستگی نزديکی دارد با درک مشترک آنان از ماهيت جامعه؛درکی که عميقاً از فکر روشنگری اسکاتلندی مايه می‌گرفت. فلاسفه‌ای همچون آدام فرگوسن، ديويد هيوم، و آدام اسميت جامعه و شبکه‌ پيچيده‌ نهادهای آن -

قانون، «منش‌ها»(8)، اخلاقيات و رسوم - را نتيجه‌ يک فرايند رشد انباشتی(9) طولانی می‌پنداشتند که در آن انسان از سطح توحش بدوی به فرهنگ و تمدن بالا پيش رفته بود. در چنين ديدگاهی، نظم اجتماعی به‌عنوان محصول تعامل نهادها، عادات و سنن، قانون عينی، و نيروهای اجتماعی غير شخصي‌اي ظاهر می‌شود که بطور تاريخی تکامل يافته‌اند.

آن‌چه که فلاسفه‌ اسکاتلندی با موفقيت انجام داده بودند، بنظر معاصرانشان اين بود که «تقريباً هر چه را که «پيش از اين» به نهادی مثبت نسبت داده می‌شد به توسعه‌ اصول بديهی معينی تحويل کنند، - و ... نشان دهند که پيچيده‌ترين و ظاهراً مصنوعی‌ترين نقشه‌ سياسی با چه حيله‌های کمی از خرد سياسی ممکن است برپا شده باشد»(10).

هم تفکر هايک و هم تفکر برک متأثر از چنين ديدگاه‌هايي بود. هر دو متفکر نهادهای اجتماعی را محصول فرايندهای پيچيده‌ تاريخی می‌دانستند که با تجربيات آزمون و خطا مشخص می‌شوند. هر دوی آن‌ها بر اين تأکيد داشتند که شرايط شکوفايي بشر بايد از طريق فهم نيروهايي که نظم اجتماعی را برقرار نگاه می‌دارند، رشد کند.

 به عقيده‌ برک، چنين رشدی، نيازمند داوری درست، «خردمندی»(11)، احترام برای آن‌چه داده می‌شود و آن‌چه رشد می‌کند، است. جامعه‌ متمدن در چشم او، يک نهال شکننده بود. «دخالت» خودخواهانه و مغرورانه برخاسته از «گمان‌های ... رؤياگونه»(12) خطر بر هم زدن شبکه‌ ظريف اجتماعی و بی‌اثر کردن کار دوران‌ها، و فرسايش «اعتقادات» تاريخ‌داده‌ای را که جامعه‌ متمدن را در برابر بربريت و توحش نگاه می‌داشت، در بر داشت.

هم برک و هم نواده‌اش هايک نسبت به هيجانات تربيت‌نايافته و غيراجتماعی که در زير تمدن اکتسابی انسان قرار داشتند آگاه و بدبين بودند؛ و هر کدام تلاش می‌کرد تا باطل بودن نظرياتی را نشان دهد که مرجعيت آن قوانين اجتماعی «سرکوب‌کننده يا بازدارنده(13) را سست می‌گرداندند؛ قوانيني که به‌تنهايي انسان‌ها را قادر می‌سازد با هر ميزان از آزادی يا آرامش در کنار يکديگر به‌سر برند.

بدين ترتيب «محافظه‌کاری برک، از توجه و حتی احترام وی برای الگوی به‌ظرافت تکامل يافته‌ قانون اساسی بريتانيا ناشی می‌شود. او به آن قانون اساسی احترام می‌گذاشت زيرا بنياد قوانين و آزادی‌های باستانی و بی‌چون و چرای فرد انگليسی را در آن می‌يافت.

او می‌دانست که گنج آزادی نه دقيقاً يک حق طبيعی، بلکه محصول به‌سختی فراهم شده‌ تاريخ و تکامل بود. چنان که خواهيم ديد، ايستار احترام‌آميز برک در برابر جامعه‌ انسانی توسط اعتقادات مذهبی وی عميق‌تر می‌شد. جوامع تاريخی خاص، برای وی، پديده‌هايي معنوی بودند، بندهايي در قرارداد بزرگ نخستين از جامعه‌ ابدی...(14)»؛ آن‌ها چيزهايي نبودند که با نقشه‌‌های فوق‌العاده‌ بافته‌ متافيزيسين‌های پر از باد نخوت و خودنمايي فاضلانه، دستکاری شوند.

 

  درباره‌ نقش عقل در امور انسانی

شايد هيچ بخش از تفکر برک و هايک به‌اندازه‌ درک آن‌ها از نقش عقل در امور انسانی همگرا نباشد؛ ديدگاه‌های آن‌ها آن‌قدر به هم نزديک است که گويي تفکر هايک درباره‌ اين مسئله ، تنها توضيحی، هر چند مفصل، از درون‌مايه‌ آراي برک است. هايک چندی از مهم‌ترين درون‌بينی‌های برک را توسعه داد: 1) تقدم تجربه‌ اجتماعی (يا «سنت») بر عقل؛ 2) اين مفهوم که ميراث نهادهای اجتماعی در بر دارنده‌ نوعی «خرد فرافردی»(15) هستند که خارج از دسترس ذهن خودآگاه عقلانی قرار دارد؛ 3) اهميت عقل در «طراحی» يک نظم اجتماعی پايدار.

بطور خلاصه، هايک از برک آموخت، که تمدن نه محصول ذهن خردورز، بلکه نتيجه‌ غيرعمدی بازی خودبه‌خود اذهان بي‌شمار در شبکه‌ای از ارزش‌ها، باورها و سنن «غيرعقلانی» يا «فراعقلانی» است. درون‌بينی‌های برک به نقش محدود عقل در فرايند اجتماعی برای ساختمان رفيع نظری هايک، از يک سنگ بنا چيزی کمتر نبودند.

بنابراين برک و هايک در عين تفاهم با يکديگر، يک دشمن مشترک داشتند: خردورزی روشنگری. شايد اصلی‌ترين ويژگی و مشخصه تفکر روشنگری مردود شمردن جسورانه‌ سنت غير عقلانی به‌عنوان خرافه و تعصب محض بود. در چشم روشنگری، ارزش‌ها، نهادها، و سنت‌ها تجسم عين نادانی بود، و «عقل» ابزاری که انسان را از بندهای باستانی سرکوب رهايي می‌بخشيد. در واقع، «خرد» فردی از يک نفوذ و مرجعيت عميقاً و اکيداً سازنده بهره‌مند بود.

هايک استدلال می‌کرد، و برک هم بی‌شک با او موافق می‌بود، که درون سامانه‌ قوانين رفتار (و همچنين در) افکار (آشکار) بشر درباره‌ پيرامونش، نوعی «هوش» وجود داشت(16).

می‌توان گفت هم برای هايک و هم برای برک عقلانيت به همان ميزان که يک ويژگی ذهن فرد است، ويژگی فرايند اجتماع نيز هست، کيفيتی که «نه (تنها) در خودآگاهی مستقل فردی، بلکه (همچنين) در شبکه نهادهای اجتماعی (متکامل) يافت می‌شود»(17).

وجه مهم چنين ديدگاهی اين است که «انسان‌ها در رفتارشان هرگز توسط (درک عقلانی خودآگاه) به تنهايي هدايت نمی‌شوند... بلکه همچنين توسط قوانين رفتاری که به سختی از آنان آگاهند، (و) مسلماً خودشان به‌صورت آگاهانه ابداع نکرده‌اند»(18).

برک در هر تصويری که انتخاب می‌کند، همانطور که يکی از مفسرينش گفته است، روشنگری را به‌عنوان يک «حرکت مخرب ذهن بشر،... (ذهنی) رها از همه‌ قيود اجتماعی، ... (متقاعد به اين‌که می‌تواند) جامعه را بازسازی نمايد»(19) می‌انگاشت. هايک همين پديده را - ذهنيت «ساده‌انگار که مرزی برای مرجعيت و توانايي عقل انسان نمی‌شناخت - تهديدی بزرگ برای نظم حفظ شده‌ تمدن می‌دانست.

زيرا، هايک استدلال می‌کرد و برک هم درک می‌کرد، که حفظ حکومت آزاد و جامعه متمدن وابسته به اين است که انسان بپذيرد که توسط قوانين معينی از رفتار فردی و جمعی هدايت شود که از پيشينيان به وی رسيده و ريشه، کارکرد، و منطق آنان را ممکن است بطور کامل درک نکند. در تقابل با اين، تحقير کردن عقلانيت‌مداران نسبت به سنت، معمولاً با درخواست برای بازسازی بنيادين قوانين سنتی اخلاقی و حقوقی همراه است.

از زمان روسو تا راولز، ساختن سامانه‌های اخلاقی و حقوقی جديد، يک درگيری ذهنی عمده‌ نظريه‌پردازان اجتماعی بوده است. شايد هيچ فکر ديگری به اندازه‌ اين که انسان عقلاً آزاد نيست چهارچوب اخلاقی و حقوقی خويش را تعيين يا انتخاب کند، برای روحيه‌ عقل‌گرای مدرن ناپذيرفتنی نباشد.

تفکر جديد نشانه‌ کمی از آن احساس قوی جهل و مستعد خطا بودن انسان»(20) را از خود نشان می‌دهد که مدتها برای سرکوب چنين جاه‌طلبی عقل‌گرايان به‌کار می‌رفت. با اين حال، هم هايک و هم برک، هشدار می‌دادند که تلاش برای نابود ساختن رسوم، اخلاقيات، و پيش‌‌داوری‌هايي که از پيشينيان رسيده، جامعه آزادانديش انسانی را نيز که توسط همين پديده‌ها زاده شده و حفظ می‌شود، نابود می‌سازد.

هايک علاوه بر اين اشاره می‌کند که احترام اغراق‌آميز برای نيروی سازنده‌ «خرد» که معمولاً از ناآگاهی نسبت به اهميت پديده‌های تکاملی اجتماعی ريشه می‌گيرد، درخواستی برای معقول ساختن فرايند اجتماعی از طريق دخالت بزور توسط دولت توليد می‌کند.

با اين حال، محدود کردن عمل به آن‌كه تنها با مفهومی سليقه‌ای از «عقلاً پذيرفتنی» سازگار است، فرايند آزمون و خطا را که مايه‌ پيشرفت بشريت است خفه می‌سازد؛ از ميان برداشتن خودبه‌خود و از پيش طراحی نشده، افول هوش و تمدن بشری را، که هر دو از طريق درگير شدن با امور ناشناخته و غيرقابل پيش‌بينی پيشرفت می‌کنند، در پيش خواهد داشت.

درباره‌ اقتصاد

برک و هايک علاوه بر مکتب فکری سياسی - اجتماعی، از مکتب اقتصادی يکسانی نيز بودند. هايک، يکی از مهم‌ترين قهرمانان فرايند بازار، در قرن بيستم بود و برای تأکيد بر خطرهايي که از «دخالت از سوی صاحبان نفوذ» در شبکه‌ ظريف روابط اقتصادی به‌وجود می‌آيد، رنج زيادی کشيد.

برک به همين ميزان هوادار سرسخت سامانه‌ی بازار آزاد؟ بود: او هشدار می‌داد «همين که حکومت در بازار ظاهر ‌شود، اصول بازار سرنگون می‌شوند.»(21) در واقع، برک و هايک به دخالت حکومت در فرايند بازار به همان دلايل ويگ‌ها اعتراض داشتند: نه تنها چنين «تحميل‌هايي»، «قوانين بازرگانی» را زير پا می‌گذارند، - «قوانين و اصول سود رقابتی و مزايای مورد توافق(22) - بلکه آن‌ها الزاماً دل بخواهی هستند و برای آزادی و عدالت مضرند(23).

برک، پدر محافظه‌کاری، نسبت به نقش دولت در مسايل اقتصادی، ايستاری بسيار «آزادانه‌تر»(24) از هايک داشت، که معمولاً به‌صورت يک هوادار افراطی بازار آزاد به‌شکل طنزآميزی تصوير می‌شد. برای نمونه، برک باور داشت که بهبود فقر بايد تنها از راه خيرخواهی شخصی - وظيفه‌ دوم يک مسيحی پس از «ادای دين» - انجام شود(25).

برک می‌گويد: من مخالف انجام دادن بيش از اندازه‌ هر نوع مديريتی هستم و بخصوص، مخالف اين دخالت غول‌آسا از سوی مرجعيت: دخالت در معيشت مردمش.... (آدم بايد) مردانه ... در برابر اين فکر، عملی يا فرضی، که اين در توان حکومت است ... که ضروريات را برای فقرا تأمين کند، بايستد.... تأمين مايحتاج ما در توان حکومت نيست.

اين برای دولتمردان پيش‌باوری بيهوده‌ای است که بينگارند به اين کار توانايند. مردم آن‌ها را نگاه می‌دارند و نه آن‌ها مردم را. اين در توان حکومت هست که از شر بسيار پيشگيری نمايد؛ در اين خصوص، و شايد در خصوص چيزهای ديگر هم، از حکومت کار بسيار کمی بر می‌آيد(26).

هايک هم بر اين باور بود که از حکومت کار مثبت بسيار کمی برمی‌آيد. با اين وجود او نسبت به اين‌که حکومت گستره‌ وسيعی از کالاها و خدمات را تأمين کند، تا آن‌جا که به بازار آسيبی نرساند، اعتراضی نداشت. برای هايک، اين نه ميزان و نوع خدمات فراهم شده بلکه شيوه و شکل فراهم شدن آن است که اهميت دارد(27).

اين قابل توجه است که هم برک و هم هايک نگران آن بودند که حکومت به‌عنوان نگهدارنده‌ يک کل يکپارچه - يک نظم اجتماعی همگرا - عمل کند که «بخش‌های آن ... با يکديگر در تعارض نيستند»(28). هر دوی آن‌ها به نوعی يکپارچگی باور داشتند که توسط کاربرد يکنواخت تعدادی اصول ثابت در طول زمان به‌وجود می‌آيد و باقی می‌ماند.

آن‌گونه که برک بيان می‌کند بهترين قانون‌گذاران به اين بسنده کرده‌اند که تعدادی اصول مطمئن و محکم برای حکومت وضع کنند ... و پس از آن، حکومت را به حال خود بگذارند تا کار خود را بکند(29). «هايک، نظريه‌پرداز مدرن نظم-خودجوش، خودش هم نمی‌توانست اين نکته را بهتر از اين بيان کند. دغدغه‌ او تا حدی اين بود که توجه را به اين نکته جلب نمايد که کاربرد همزمان اصول آشتی‌ناپذير -اصل دخالت و اصل بازار - هيچ‌گاه به يک نظم همگرا رهنمون نخواهد شد»(30).

با اين وجود، نظريات اقتصادی برک و هايک، از يک جنبه‌ بنيادين با هم متفاوتند. برای برک، «قوانين بازرگانی ... قوانين طبيعتند، و در نتيجه قوانين خداوند»(31). به بيان ديگر، او قوانين اقتصادی را مظهر قانون الهی می‌داند که به موجب آن، روزی‌رسان مهربان و خردمند ... انسان‌ها را -چه بخواهند و چه نخواهند- مکلف می‌سازد، که در دنبال کردن منافع خودخواهانه‌شان، خير کلی را موفقيت شخصی متصل سازند(32).

برای برک، زير پا گذاشتن اين قوانين، سرپيچی از خواست خدا بود. بنابراين او اظهار می‌دارد که تلاش برای دخالت در نتايج فرايند خودجوش بازار کفرآميز است؛ بنظر او، دست‌تنگی يکی از راه‌هايي بود که خداوند خواستش را آشکار می‌کند، و «تلاش برای نرم کردن ... نارضايتی خداوند»(33) توسط حقه‌های اختراع انسان، خودبزرگ‌بينانه است. در مقابل، هايک، از هر گونه ارجاع به جهان استعلايي خودداری می‌کند؛ برای او سرچشمه‌ نظم اجتماعی کاملاً ذاتی است.

 نظم، از ديدگاه هايک، الگوی غيرتعمدی اما عينی است که به‌صورت تاريخی تکامل يافته و صورت ادراکات، رفتارها - نظرات، عادات، رسوم، زبان، اخلاقيات و سنت‌های جامعه را گرفته است.

  درباره‌ دين و سياست

گرچه ديدگاه‌های برک و هايک درباره‌ سياست، اقتصاد، و ماهيت جامعه و عقل همخوانی زيادی دارند، بين آن‌ها تفاوت‌هايي هم وجود دارد. مهم‌ترين آن‌ها به ايستارشان نسبت به جامعه و حکومت و ديدگاه‌هايشان درباره‌ سرچشمه‌ نهايي قوانين اخلاقی و حقوقی مربوط می‌شود. هر دو موضوع به اعتقادات متقاوت دينيشان مربوط می‌شود.

برای برک، سنگ بنای نهايي يک جامعه متمدن دين است. او باور داشت که خداوند هر فرد را در «جای تعيين‌شده‌»(34) خود قرار داده است، که تنها تن دادن به نقشه‌ اوست که می‌تواند صلح و رضايت را در ميان اعضای هر نظم اجتماعی که قانوناً و به‌طور چاره‌ناپذيری نابرابرند، برقرار سازند و اين‌که تنها مردمی که از خدا بترسند می‌توانند اخلاقی را که برای نگاه‌داری از حکومت آزاد لازم است، حفظ نمايند.

 رهنمود او اين است که صاحب منصبان می‌بايست موقعيت خود را به عنوان يک وديعه، حتی يک نقش مقدس، در نظر آورند که بخاطرش در برابر خداوند مسئول هستند: «همه‌ کسانی که بخشی از قدرت را در اختيار دارند.... بايد قوياً و شديداً تحت تأثير اين فکر باشند که به‌عنوان يک معتمد عمل کنند و در نهايت برای رفتارشان در برابر ارباب بزرگ، نويسنده و بنيان‌گذار جامعه پاسخگويند».

همه‌ اين‌ها بسيار با مفهوم هايک از حکومت و جامعه فاصله دارد. گرچه او، مانند برک، به ساختار اجتماعی که در طول تاريخ رشد کرده بود(35) به ديده‌ احترام می‌نگريست، و گرچه او کاملاً با برک در خواستن يک حکومت خوب، مشترک بود اما هايک به لحاظ مذهبی يک لاادری بود که مطمئناً حکومت «مقدس»(36) برک را زورگويانه تلقی می‌کرد. برای هايک، معنويات و ماديات دو رده‌ کاملاً مجزا بودند(37). او هرگز اعتقاد برک را به «دولت اراده شده توسط خداوند» نمی‌پذيرفت.

در نظر او، چنين مفهومی، به‌سادگی به اين تفسير خطرناک تن می‌داد که برخی خواست يا خواست‌های مشخص انسانی بايد مسير زندگی اجتماعی را هدايت کند. به بيان ديگر، او از اين می‌ترسيد که نسبت دادن سرچشمه‌ نظم به اراده‌ الهی به تفسيرهای انسان‌گونه از آن اراده به‌عنوان «اراده‌ جامعه» بينجامد (که بايد، در واقع، اراده‌ انسان‌ها مشخص باشد) و به تلاش‌های گمراهان‌ برای کنترل فرايند خودجوش اجتماع از طريق هدايت خودآگاه منجر شود. او معتقد بود که چنين چيزی نه تنها برای آزادی بشر بلکه برای بقای تمدن پيشرفته، کشنده خواهد بود.

 درباره‌ حقوق و اخلاقيات

هم برک و هم هايک به منش‌ها، اخلاقيات، قوانين، و رسوم که زيربنای نظم اجتماعی را تشکيل می‌دهند به چشم پديده‌هايي می‌نگريستند که «به مرور زمان رشد يافته»، و محصول تکامل تاريخی هستند و نه «گمانه‌زنی ذهنی يا ابداع آگاهانه. با اين وجود برک، انسان‌گرای مسيحی، همچنين به وجود قانون اخلاقی طبيعی معتقد بود؛ بدين معنی که او فرض می‌کرد... برخی انواع قانون اخلاقی پيش از وجود دولت و مستقل از آن وجود داشت»(38)؛ قانونی که در نهايت قابل انتساب به خداوند بود، «کهن‌الگوی(39) اصلی قانون، حقوق و حکومت.

برای برک، قانون طبيعی آن سنجه‌ نهايي بود که توسط آن قانون انسانی می‌بايست سنجيده می‌شد، و پوزيتيويسم هابز را به هيچ روی نمی‌پذيرفت و در واقع هر مفهومی از قانون به‌عنوان محصول خواست انسانی را «اگر بخواهيم به‌درستی بگوييم، همه‌ قوانين انسانی تنها اعلام‌کننده‌اند ... آن‌ها هيچ قدرت حقيقی بر روی اصل عدالت ندارند...»(40) ب

ا اين وجود، قانونی که او بر يک پايه‌ عملی هوادار آن بود، قانونی بود که در قانون اساسی و قانون رايج بريتانيا تجسم يافته بود، که چنان‌كه گفتيم، او آن را به‌عنوان مظهر اين جهانی قانون طبيعی استعلايي تفسير می‌کرد. قانونی که برک احترام می‌گذارد، به نظر خودش هم‌زمان هم خداداده و هم محصول تکامل تاريخی بود.

به‌طور خلاصه، برک، مانند پيشينيان ويگ خود، به وجود يک قانون اخلاقی برتر معتقد بود که هر قانون معتبر مثبت می‌بايست بر آن منطبق(41) باشد، قانونی عمومی و جهانشمول، که خود را در قالب‌های عينی، در تنوع زياد قوانين و رسوم حقوقی که سنت‌های فرهنگی مشخص را تشکيل می‌دهند، بروز می‌دهد.

باور او به قانون اخلاقی طبيعی به وی اجازه داد که ورن‌هستينگز را به همان سادگی محکوم نمايد که «صعود پروتستانسيزم» يا تجارت برده را؛ گرچه او درک می‌کرد که شرايط و خلق و خوی آرای عمومی برای ميزان و گستره‌ اصلاح در هر زمان محدوديت‌هايي ايجاد می‌کرد.

او همواره قهرمان عدالت عمومی جهانشمول بود.هايک کاملاً به اصول ويگ برک پايبند بود، اما نه به اعتقاد او به قانون طبيعی؛ برای هايک، قوانين اخلاقی و سياسی (قوانين اخلاقی برای کنش گروهی»(42) ريشه‌ای کاملاً ذاتی و درونی دارند. از نظر او، چنين پديده‌هايي به‌عنوان سازگاری‌های تکاملی با مشکل شناخت‌شناسانه‌ هميشگی انسان آشکار می‌شوند. - ناتوانی بنيادين وی از ديدن همه‌ نتايج اعمالش يا دانستن بيش از کسر کوچکی از شرايطی که بر محيطش حاکم است.

 برای هايک، اصول اخلاقی و سياسی‌اي که از پيشينيان رسيده کارکردی بسيار ضروری دارند: زاييدن يک نظم همگرا (به ترتيب، شخصی و اجتماعی)؛ توانا ساختن انسان نسبت به کار کردن در محيطی که بيشتر مشخصات آن‌را نمی‌داند يا نمی‌تواند بداند.

در حالي‌که برک اين‌ را انکار می‌کند که قواعد اخلاقی محصول تکامل تاريخی هستند: «تاريخ يک معلم خرُد است نه اصول»(43)، هايک معتقد است که آن‌ها دقيقاً چنينند - چکيده‌ عصاره‌ تجربه‌ انباشته شده‌ نسل‌های پيش. گرچه هر دو موافقند که اصول اخلاقی و حقوقی تجسم‌يافته در قانون اساسی بريتانيا تنها قوانينی هستند که با حکومت آزاد سازگارند؛ اما برای هايک، چنين پديده‌هايي انحصاراً محصول رشد تکاملی (نتيجه‌ کنش انسانی اما نه ... طراحی شده و عمدی»(44) هستند. برای برک، آن‌ها عناصری از نقشه‌ الهی نيز هستند.

با اين‌حال برای هيچکدام، قوانين اخلاقی و حقوقی محصول ابداع بشر و مطمئناً محصول «خواست قراردادی قانونگذار يا (قوه قضايي)» نيستند(45) برک می‌نويسد که هيچ چيز برای نظم و زيبايي، آرامش و خوشبختی و جامعه انسانی زيانبارتر از اين موضع نيست که هر کس حق دارد، هر قانونی دلش خواست وضع کند، يا اين‌که قوانين مشروعيت خويش را بدون توجه به کيفيت و محتوای خود، تنها از نهاد خود دريافت دارند(46).

از ديدگاه ويگ، که هم برک و هم هايک بدان پايبند بودند، اعتبار قانون کاملاً از منبع آن، مستقل و به اينكه اين‌که چه کسی قانون را وضع می‌کند، مردم يا يک حاکم، نامربوط است(45). بنابراين شگفت نيست که، هايك مانند يار ويگ خود برک، اين را نفی می‌کند که اجرای خواست و اراده، چه دلبخواهی و چه عقلانی، ارتباطی به تعيين قانون دارد(46).

قانون‌گذاری از ديد هايکی، در بر دارنده‌ بيان مداوم قوانينی است که يک نظم اجتماعی را حفظ می‌کنند، قوانيني که بايد با يک بدنه‌ قوانين تثبيت‌شده‌ اخلاقی و حقوقی (آشکار و نهان) که آن نظم را زاييدند، همگرا باشند(47). بدين ترتيب، اين يک کار حساس روشنفکرانه است که افرادی بايد آن را به‌دوش بگيرند که در علم حقوق و نظريه‌ جامعه کاملاً متبحر باشند، و علاوه بر اين، با ابعاد نهفته‌ جامعه نيز همراستا باشند.

ايک معتقد بود که «اراده»(48) در مورد اين وظيفه کاملاٌ بی‌مورد است؛ قوانين مناسب درک می‌شوند، اعلام نمی‌شوند.اگر چه هايک نظريه‌ قانون طبيعی را نپذيرفت، اما او در وجود يک بدنه‌ عينی از قوانين حقوقی و اخلاقی اجباری، با برک هم‌عقيده بود. برای هايک، ارزش‌های اخلاقی که تمدن غربی را شکل داده‌اند، گرچه مطلق، غير قابل تغيير و جهانشمول نيستند، با اين حال برای آن‌ها که می‌خواهند حکومت مشروطه - بيان سياسی آن ارزش‌ها - را نگاه دارند، پيوند دهنده است.

اين از آن‌رو است که قوانين و ارزش‌هايي که از پيشينيان رسيده‌ و ساختار تکامل جامعه غربی را تعيين کرده‌اند، زيربنای غيرقابل جايگزين نظم پيشرفته‌ ليبرال را تشکيل می‌دهند (هايک می‌گويد: ارزش‌ها، «سرچشمه‌ همه‌ نظم‌های واقعی هستند»). بنا بر اين، کسانی که بخواهند آن نظم را نگاه دارند، آزاد نيستند که همه‌ ارزش‌ها را بازارزش‌گذاری کنند، يا تنها از آن رو که اهميت سنت يهودی-مسيحی را درک نمی‌کنند يا قدر محدوديت‌هايي را که تحميل می‌کند، نمی‌دانند، آن را رها نمايند. هايک می‌گويد، چنين کاری، نابودی آن نوع جامعه آزاد و متمدن را در بر خواهد داشت که توسط آن اخلاقيات زاييده شده و نگه داشته می‌شود.

اگر کسی به مفهوم برکی آن مذهبی باشد، استدلال هايک بدون ترديد عميقاً نارضايت‌بخش به نظر خواهد رسيد. با اين وجود، در عصری که حقايق دينی که راهنمای گام‌های راسخ برک بودند، ديگر ديدگاه غالب جهانی را تشکيل نمی‌دهند، گرايش هايک به درک عقلانی شايد برای حفظ ارزش‌های حکومت آزاد و متمدن، غيرقابل اجتناب باشد؛ زيرا جامعه غربی در حال حاضر در نقطه‌ بحرانی عجيبی قرار دارد. اعتبار سنت‌های سياسی و اخلاقی که رعايت‌شان نظم ليبرال را توليد کرده است، از بسيار جهات فرسوده شده و گفته می‌شود که ما «سرمايه‌ اخلاقی» زمان‌های گذشته را مصرف می‌کنيم.

روشن است که هايک اميدوار بود درون‌نگری عقلانی نسبت به نقشی که سنت‌های اخلاقی و سياسی رسيده از پيشينيان در ارتباط با نگاه‌داری جامعه متمدن ايفا می‌کنند، براي نياز به يک مرجعيت سنتی - دين و رسوم - را که به‌صورت فزاينده‌ای ويژگی زمان ما است، تأمين کند.

علی‌رغم مخالفت شجاعانه‌ برک، نظريه‌های «فرانسوی» که او از آن‌ها می‌ترسيد و متنفر بود، به روحيه‌ مدرن سازگارتر از آرمان‌های انگليسی که خود برک برايشان مبارزه می‌کرد، آمده‌اند. چند قرن گذشته شاهد غلبه «آزادی سياسی» بر آزادی-تحت-قانون، و علاقه به شيوه‌های سازماندهی آگاه به‌جای هماهنگی خودجوش، بوده است؛ علم حقوق پوزيتيويستی و علوم اجتماعی علمی؛ کنت، مارکس، و «رقابت مديريت شده»؛ جنگ با اخلاقيات سنتی؛ تقاضا برای توجيه عقلانی ارزش‌ها؛ خودکامگی دموکراتيک و برابری تندرويانه؛ تمرکز قدرت سياسی؛ «دخالت غير رسمی عام» - که بر خلاف ميل برک، تک تک اين‌ها مشتق از «نظريه‌ مسلح» است. 

   بنا بر اين، هايک که از آرمان برک، يک و نيم قرن بعد دفاع می‌کند، اين کار را در شرايط نامساعد انجام می‌دهد، زيرا ذهن قرن بيستمی عميقاً توسط نظريه‌های روشنگری شکل گرفته است؛ آيين خاکسارانه‌تر و فروتنانه‌تر(49) برک و پيشينيان ويگ وی ديري است که در وضعيت دفاعی قرار دارد.

آرمان انگليسی، آرمان يک «حکومت آزاد... که عناصر مخالف آزادی و تقيد را در يک کار يکپارچه...  هماهنگ می‌سازد» (50) ظاهراً در قلب‌های مدرن هيچ آتشی بر نمی‌افروزد. با اين حال، شايد هنوز بتوان اميدوار بود که «تلاش‌های مشترک برک و هايک (در راه) آزادی ديگران»(51) بيهوده نبوده باشد. اگر چنين باشد، صداقت و خرد اين دو انديشمند بزرگ چراغی راهنما و برانگيزاننده فرا روی کسانی است كه از روند کنونی رخدادها نااميدند 

منبع:

Humanitas,Vol.x,No.1, 1997.By:Linda c.Reader

تاریخ درج: 4 آذر 1385 ساعت 19:54 تاریخ تایید: 5 آذر 1385 ساعت 00:02 تاریخ به روز رسانی: 5 آذر 1385 ساعت 00:12
 
مطالب مرتبط
روشنفكران ايراني ‌و دغدغه حضور درحوزه عمومي پرسش از پيوندها هم ليبرال، هم دموكرات بومی‌گرایی شتابان نهمین شماره از خردنامه همشهری منتشر شد «نامحافظه‌كاري» در تبيين «محافظه‌كاري» آتن یا اورشلیم؟ بازگشت به فلسفه سیاسی کلاسیک نگهداشت امر بوده بی ریشه در ایران، ریشه دار در غرب محافظه كاري ايراني داريم؟ محافظه كاري آمريكايي؛ آخرين كتاب فوكوياما محافظه كاري و فلسفه تحليلي محافظه كاري ايراني؛ مفهومي متولد نشده روانشناسي اجتماعي محافظه كاري بنيان‌هاي نظري ليبراليسم و محافظه كاري درايران وغرب دين مارا كجا مي برند محافظه‌كاري در گفتگو با دكتر سيد جواد طباطبايي محافظه كاري در عصر مشروطه محافظه كاري سياسي ايرانيان از آغاز تا عصر مشروطه محافظه‌كاري ايراني محافظه‌كار ليبرال را سرزنش مي‌كند از اصطلاحات عبور كنيم مفاهيم: محافظه كاري چيست؟ سيري در گونه‌هاي محافظه كاري نگاهي به تاريخ ضد روشنگري آراي يك نظريه پرداز ديكتاتوري سياسي انديشه هاي يورگان گئورگ هامان تاريخ محافظه‌كاري و چهار نحله فكري خاستگاه انديشه محافظه‌كاري چرا محافظه‌كار نيستم ؛ مقاله‌اي از هايك چرا هايك محافظه‌كار است؟ درباره محافظه كار بودن درباره محافظه كاري و سنت كارل اشميت و تناقضات ليبرال دموكراسي
 
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است