انديشهسياسی- آمنه فرخي:
سالهاي حاكميت كمونيسم بر اتحاد جماهير شوروي و همزمان با سلطه اين حكومت بر بخش بزرگي از جغرافياي عالم كه از قضا مقارن با راه افتادن جنگهاي خونين و فرساينده جهاني نيز بود، جدا از تأثيرگذاري بر ساحتهاي سياسي، اقتصادي، فلسفي و اجتماعي مبدا رخدادهايي شد كه عالم ادبيات را هم، چونان زلزلههايي ويرانگر، لرزاند.
از جدالهاي فلسفي و تئوريك ميان نويسندگان و روشنفكران آن عصر كه بگذريم، يكي از مهمترين عواقب اين دوره از تاريخ سياسي جهان، هم رديف شدن نامهاي بزرگ و كوچك در حوزه ادبيات با واژهاي به نام جاسوس بود؛ واقعهاي كه به درست يا نادرست نامهايي چون ارنست همينگوي، جورج اورول، گراهام گرين، ريمون آرون، آندره برتون، سامرست موآم، جان لوكاره، دانيل دفو و حتي ميرچيا الياده، والتر كمپووسكي، هاينريش بل و گونتر گراس را در كنار اتهام جاسوسي قرار ميدهد. در اين رهگذر نويسندگاني چون ميلان كوندرا، اسماعيل كاداره و آرتور كوتسلر نيز از برچسب جاسوس يا خبرچين دولتها و دستگاههاي اطلاعاتي برخي كشورهاي متخاصم يا رقيب در امان نمانده و گهگاه خبري در اين وادي، زندگي ادبي آنها را تحتتأثير قرار داده است.
اگر چه در بررسي پرونده اين نامها كم و بيش اتهام جاسوسي به يقين بدل و در برخي موارد با واكنش سفت و سخت نويسنده و هم صنفانش مواجه شده اما آنچه در كل موضوع، نظرها را بهخود جلب ميكند، طرح اتهامي است كه اعضاي يكي از معترضترين گروههاي اجتماعي را هم رديف برچسبهايي نظير مزدور، خائن و متجاوز قرار ميدهد.
در تقابل اين دو موضع اجتماعي آنچه پيش از صحت و سقم ماجرا مهم ميشود و پاي زندگي شخصي نويسنده را به ارزيابي كارنامه ادبياش باز ميكند، بازانديشي در بحثهاي جنجالبرانگيزي چون مرگ مؤلف و جدايي متن و مؤلف است؛ چرا كه اگر محرز شود كه يك نويسنده در دوراني كه مشغول خلق شاهكار خود بوده به نفع يك جريان يا سياست، فعاليت غيرحرفهاي از نوع سياسي - امنيتي راديكال نيز ميكرده ديگر نميتوان در نقد و بررسي آثارش چندان چهره يك مرده بيخاصيت را از وي متصور بود و صرفا به تاويل و تفسير اثرش پرداخت؛ اگر چه منتقديني چون فيليپ باند، نظري عكس اين موضع داشته و همچنان مصرهستند كه حتي اطمينان حاصل كردن از جاسوسي برخي نويسندگان بزرگ تأثيري بر خوانش آثار برجسته آنان نداشته و نخواهد داشت.
ماهيگير بزرگ در تور اتهام جاسوسي
«جاسوسان، پيدايش و سقوط كيجيبيدر آمريكا»؛ اين عنوان كتابي بود كه انتشار آن در سالجاري ميلادي، پرده از همكاري يكي از ستونهاي ادبيات معاصر آمريكا با سازمان اطلاعات و امنيت شوروي كمونيست برداشت. مؤلفان اين كتاب (جان ارل هاينز، هاروي كلر و آلكساندر واسيليوو) نوشتندكه طبق اسناد سري دوره استالين كه در دهه90 ميلادي به دست يكي از نويسندگان كتاب (واسيليوو كه خود از افسران سابق كي جي بي بود) رسيده، ارنست همينگوي، نويسنده سرشناس آمريكايي و خالق شاهكارهايي چون «وداع با اسلحه» و« پيرمرد و دريا»، نزديك به يك دهه (1940 ميلادي) با كيجيبي همكاري ميكرده است.
وي اگر چه در اين كتاب با عنوان «جاسوس دم دمي مزاج» و غيركارآمد توصيف شده اما گويا تا آنجا پيش رفته است كه افسران و رهبران سازمان اطلاعاتي شوروي به وي لقب آرگو داده و در گزارشهاي خود به ميل و خواست او براي كمك به كمونيستهاي شوروي اشاره كردهاند. انتشار اين كتاب واكنشهاي مثبت و منفي بسياري را در پي داشت تا آنجا كه برخي هواداران افراطي همينگوي اظهار كردند: اين نويسنده نامدار با زيركي هنرمندانه خود از ارتباطات سري بهعنوان دست مايه رمانهاي خود استفاده كرده است.
لعه مرموز اورول
از زماني كه نويسندگان چپگرا و سوسياليست دهههاي 30 و 40 نويسنده رمان «قلعه حيوانات» را به جاسوسي براي اينتليجنت سرويس متهم ميكردند چيزي حدود 6 دهه گذشت تا در اوايل قرن بيست و يكم داستان ارتباط اريك آرتور بلر، مشهور به جورج اورول با ماجراي مككارتيسم فاش شد. وي كه ابتدا در جواني به سوسياليسم گرويد و حتي در جنگ داخلي اسپانيا در دهه 1930 حضور يافت، رفتهرفته به منتقد جدي اين مسلك و مرامهاي اعتقادياش بدل شد تا آنجا كه در كتابهاي خود با طنزي نيش دار، سياستها و مرام كمونيستها را به مضحكه ميگرفت.
در اوايل دهه جاري ميلادي در مطبوعات آمريكا و بريتانيا فاش شد كه اورول در جريان واقعه مك كارتيسم، فهرستي 103 نفره از نويسندگان، روشنفكران و هنرمندان آمريكايي تهيه كرده و آن را با عنوان هنرمندان متعارض با حس ميهن پرستي و متمايل به اردوگاه چپ در اختيار كميته تحت رهبري ژوزف مك كارتي قرار داده است. در اين فهرست نام بزرگاني چون چارلي چاپلين نيز به چشم ميخورد.
البته اورول تنها نويسنده يا هنرمندي نبود كه بعدها با اين جريان نسبت يافت بلكه در جريان مك كارتيسم نام افراد ديگري نظير اليا كازان، استفن اسپنسر، آرتوركوستلر و ريمون آرون مطرح شد و حتي ردپايي از آندره ژيد فرانسوي نيز در اين پرونده باقي ماند. مدافعان اورول معتقدند او جاسوس باشد يا نباشد در قوت يا ضعف آثارش كه تا به حال هر كدام نزديك به يكصد ميليون نسخه فروش داشته و به 40 زبان دنيا ترجمه شده تأثيري ندارد.
آلمانيهاي جاسوس
نمايش فيلم مستندي از هانس روديگرمينوف، فيلمساز آلماني و انتشار زندگي نامه خود نوشت او به نام «كندن پوست پياز» در4-3 سال اخير، پرده از راز جاسوسي 2 تن از شاخصترين نويسندگان آلماني براي سيا و اساس برداشت. در افشاگري نخست، روديگرمينوف، نويسنده فيلم مستندي درباره هدايت امنيتي رسانهها، فرهنگ و افكار عمومي، مدعي شد: سازمان سيا همواره خواهان جذب روشنفكران و هنرمندان چپ، از جمله نويسنده بزرگي مانند هاينريش بل بود. بل درست در حكم يك قطعه الماس در كلكسيون سازمان سيا بود. روديگرمينوف ميگويد از آغاز دهه 60، گزارشهاي هاينريش بل از سفرهايش به شوروي و لهستان به دفتر مركز فرهنگي سازمان سيا در كلن ميرسيد.
اين مركز در محل انتشارات كيپنهوير و ويچ استقرار داشت و محل جمع شدن گروهي از روزنامهنگارهاي سرشناس و بانفوذ بود. نويسنده رمان «عقايد يك دلقك» در اين انجمن به عنوان نويسندهاي جدا از دولت كه نميتوان به او رشوه پرداخت، معروف بود اما او در عمل در خدمت اهداف دولت آمريكا و شركاي آن در آلمان درآمد و در مركز فرهنگي سازمان سيا در شهر كلن از چنان اهميتي برخوردار شد كه رياست آن را بهعهده او نهادند.
اما در سال 2006، گونتر گراس نويسنده مشهور «طبل حلبي» و برنده جايزه نوبل با انتشار كتابي اتو بيوگرافيك ،فاش كرد كه حدود 60 سال پيش و در اوج جواني بهعنوان عضوي از اساس فعاليت مستمر داشته است. وي در كتاب كندن پوست پياز نوشت: «از اينكه وارد ارتش آلمان شده بودم، احساس غرور ميكردم. قصدم اين بود كه وارد نيروي دريايي شوم و در زيردريايي خدمت كنم كه چون امكانش نبود، سر از اين نيروي ويژه در آوردم. با اين حال، يك نفر را هم مجروح نكرده بودم. هرچند كه بعدها با مفاهيم ديگري آشنا شدم و شرم بهجا مانده از آن را، همچنان با خود كشيدهام.» اعترافات گراس باعث شد تا عدهاي از نويسندگان با ارسال نامهاي به آكادمي نوبل تقاضا كنند جايزه اين نويسنده آلماني پس گرفته شود.
شوخي يا پرونده مشكوك
محققان انجمن مطالعات رژيمهاي استبدادگر طي گزارشي كه در هفته نامه پرتيراژ ريسپكت منتشر كردند نام يكي از جريانسازترين نويسندگان اواخر قرن بيستم كه تا آن زمان بهعنوان نويسندهاي مبارز و راوي رنجهاي بشري شناخته ميشد را با صفت جاسوس همنشين ساختند. آنها مدعي شده بودند كه ميلان كوندرا نويسنده جلاي وطن كرده اهل چك و ساكن پاريس، جاسوس كمونيستها بوده و بر اين اساس به يكي از افتخارات او كه همانا همراهي با هواداران دوبچك در بهار پراگ بود خدشه وارد ساختند.
اين ادعا با واكنش نويسندگان بسياري نظير نادين گورديمر، كارلوس فوئنتس، ياسمينا رضا، اورهان پاموك، گابريل گارسيا ماركز و فيليپ راث همراه شد. خالق رمان «شوخي» در واكنشي به اين ادعا گفت: «درست است كه در دوره جواني، كمونيستي پر شور بوده اما هرگز با پليس مخفي حكومت كمونيستي رابطهاي نداشته است.» اين مسئله آنقدر براي كوندرا مهم بود كه براي دفاع از خود، براي نخستين بار پس از 25 سال، با رسانهها گفتوگو كرد.