شاعران- شراره كامراني:
ارسطو معتقد است حركت همواره وجود دارد و زمان هرگز بدون تغيير نخواهد بود.
رابطه بين زمان و تغيير در طول تاريخ، دغدغه ذهن بسياري از فيلسوفان و سؤالي مبهم نزد انسانهاي متفكر بوده است.
تصور كنيد از شهر يا روستايي كوچك به شهري بزرگ مهاجرت ميكنيد. پس از سالها براي بازديد اقوام يا انجام كاري به محل سكونت قبليتان بر ميگرديد، حس ميكنيد همه چيز تقريبا دستنخورده باقي مانده و احتمالا با خود ميگوييد«زمان از اينجا نگذشته...».
فرض كنيد براي استراحت يا رتقوفتق كارهايتان قصد داريد يا مجبوريد چند روزي را در اين نقطه دنج سر كنيد. يكي دو روز اول احساس ميكنيد وقت بيشتري داريد و طي روز ميتوانيد حتي به كارها و سرگرميهاي ريزي بپردازيد كه در شهر وقتي براي انجامشان پيدا نميكنيد. بعد از چند روز باز هم حس ميكنيد وقت بيشتري داريد و در واقع حس ميكنيد زمان كش ميآيد. چرا؟!
ريچارد شلگل درمقاله زمان و جهان فيزيكي سؤال ميكند «آيا جهان در تغيير است از اينرو كه زمان ميگذرد يا احساس گذشت زمان در اثر تغيير دست ميدهد؟»
شلگل نتيجه ميگيرد كه وجود تغيير، تصور زمان را پديد آورده است و نشان دادن تغييرات از خواص اصلي زمان است و در واقع تغيير، نشانهاي براي درك و اندازهگيري زمان است.
درست به همين دليل است كه شما در شهر كوچك يا روستاي دنجتان احساس ميكنيد گذر زمان كند شده است. در آنجا تغييرات بهطور قابل ملاحظهاي كم يا نامحسوس هستند، برخلاف جريان زندگي- خصوصا در شهرهاي بزرگ- كه تغيير، بهطور مداوم جلوههاي گوناگوني از خود را به نمايش ميگذارد.
كتاب «چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند» دومين مجموعه شعر منتشر شده حميدرضا شكارسري در حوزه دفاع مقدس است. ( اگر كتاب «حماسه كلمات» را كه نتيجه بررسي او در مورد 20سال شعر دفاع مقدس است- و نه شعرهاي سرودهشده توسط او - نديده بگيريم). مجموعه شعر نخست او «چراغاني بيدليل»است كه شعرهاي شاعر را در فاصله بين سالهاي 1370 تا 1379 شامل ميشود. شعرهاي چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند اما همگي در سال 1387 و در جريان سفر شاعر به جبهههاي جنوب سروده شدهاند؛يعني ميتوان براي برخي شعرها فاصله زماني هفدهسالهاي را در نظر گرفت.
سؤال اينجاست كه شعرهاي اين دو كتاب كه در موضوع، مشترك هستند چه نسبتي با هم دارند؟ آيا براساس پارادايم مورد نظر اين مقاله – و نه تاريخهاي مندرج ذيل هر شعر – ميتوان بر فاصله زماني اين شعرها صحه گذاشت؟ به عبارت ديگر شكارسري در چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند، چه فرقي با شكارسري در چراغاني بيدليل دارد؟
با قبول اين نكته كه در چراغاني بيدليل، قلمرو شعرها از خود شاعر - بهعنوان فردي جامانده از قافله - شروع ميشود و تا بطن جامعه و لايههاي مختلف زندگي ياران سفركرده گسترش مييابد، با شاعري مواجهيم كه شعرهايش از لايههاي سطحي مسائل گذشته و با پيامدهاي جنگ در جامعه، عمق پيدا كرده است. از جمله با خواندن شعرهاي «شايد هنوز» كه به مادران شهداي مفقودالاثر و «انتظار» كه به همسران صبور شهداي مفقودالاثر تقديم شدهاند، درمييابيم كه شاعر در اين كتاب به تاثير جنگ بر نهادهاي اجتماعي مانند خانواده توجه ويژهاي داشته است:
به عادت ديرين / به اميدي شيرين بسترت را ميكاوم / شايد هنوز / در رؤيا متبسم ببينمت / بسترت را ميكاوم / شايد كودكانه غلتي زده باشي / شايد سردت باشد / تا به آهي گرمت كنم / بسترت را ميكاوم / شايد مهتاب آزارت دهد / تا پردهاي باشم بر پنجره / بسترت را ميكاوم / اگرچه شنيدهام / يله در توفان آتش و خون / براي هميشه رفتهاي.
( شعر شايد هنوز - صفحه71 – چراغاني بيدليل )
همين نكته در توجه شاعر به روابط متقابل نهاد اقتصاد و جنگ مشاهده ميشود:
او كه شعله بود و زخم، باورش نميشود
اين كه خرج نان شدهست، تيغ و اسب و زين من
(شعر سقوط - صفحه 41 - چراغاني بيدليل )
نهادهاي تفريحي و آموزشي از ديگر نقاطي است كه تاثير جنگ بر ذهن شاعر را نشان ميدهد:
در هيچ كدام از اين چهارخانههاي روبهرو / تكهپارههايت را پيدا نميكنم / نااميد / با / ش/ي/ش/هاي شكسته / رگم را ميزنم /خوشبختانه امروز خبري از ويتامين جدول نيست/ و چهارخانهها همراه تكهپارههاي احتمالي تو / زير سرخ / دفن ميشوند...
( شعر جستوجو - صفحه 27- چراغاني بيدليل)
تمام اين شعرها براساس كليت نگرش شاعر به مقوله جنگ ايران و عراق و قداست آن در ذهن شاعر از سازمانبندي منسجمي براي تامين اعتقادي مخاطب برخوردار هستند و اغلب با يك تلنگر به نقاط حسي- اعتقادي مشترك شاعر و خواننده، اين سازمانبندي به سرانجام موفقي ميرسد. اما از آنجا كه در بيشتر شعرهاي اين كتاب، شعرها - با وجود حمل بار ارزشي مورد نظر شاعر - بهدليل اينكه با سنجههاي دفاع مقدس بومي نشدهاند قابليت تاويل بيشتري پيدا ميكنند و در بافتهاي موقعيتي گوناگون قابليت خوانشهاي ديگري پيدا ميكنند:
پريان دريايي / رؤياي شاعران / تا داغ دريانوردان جوان / فراموشمان شود / اما دريا اگر درياست / از اشكهاي اين پري كوچك است / كه سالهاست / در انتظار آن ماهيگير جسور / موجها را به شماره نشسته است.
(شعر انتظار - صفحه77- چراغاني بيدليل )
ملاحظه ميكنيد اين پري كوچك ميتواند در هر قوم و قبيلهاي از اسكيموهاي ساكن خليج آلاسكا تا قبايل حاشيهنشين بندرهاي آفريقا باشد و در انتظار ماهيگير يا قهرمان جسوري كه ديگر بازنميگردد، بنشيند. در اين شعر جسارت ماهيگير يا قهرمان قبيله است كه به انتظار پري كوچك هويت ارزشي و اعتبار ميدهد.
شكارسري در بيشتر شعرهاي اين كتاب خصوصا درشعرهاي سپيد با پرهيز از بيان مستقيم و شعاري و احساساتي – كه خطري جدي براي هنر در آن دوره بود – با ايجاد تعادل بين فرم و محتوا و بهرهگيري توأم از تخيل (تخيلي سخت هدايتشونده ) و انديشه، به سمت پايهگذاري نوعي از شعر متعهد حركت ميكند كه در مسير حركت كلي او به سمت شعر ناب است.
در مجموعه شعر چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند، هنوز هم هنجارهايي به شكل قضايا و استدلالهاي عقيدتي در بطن شعرها منتشر و مستتر هستند و رعايت آنها غالبا به اين جهت كه قداست دفاع مقدس در دستگاه نشانهشناسي شاعر تثبيت شده، دروني است و كمتر ميتوان الزامهاي بيروني براي موضوعيت اين مطلب در شعرها در نظر گرفت. اين شعر مصداقي از شعرهايي است كه در قيد الزامها گير افتاده است:
چنين كه ميشكوفد اين بوته گل سرخ / لابد ريشه بسته / در بالهاي شكسته تو / اي سينهسرخ مدفون! / اين شكفتن به پرواز ميماند.
(شعر 14- صفحه 24 – چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند )
گل سرخ، ريشه، سينهسرخ و پرواز، كلماتي هستند كه به محض قرارگرفتن در متن – بهدليل پيشينهاي كه در ادبيات ارزشي ما دارند – شعر را در چنبره مفهومي از پيش تعيين شده به محاصره درميآورند.
تاثير جنگ بر نهاد اقتصاد بار ديگر در چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند مورد توجه شاعر قرار گرفته اما اين بار به شيوهاي ديگر و با بياني تازه و بسيار واقعبينانه و به دور از القاي مستقيم ارزشهاي مد نظر شاعر:
هرگر نترسيدم / از آن مگسكي كه زير خال سياه گونهات نشست / و از آن رودي كه تو را برد / از اين مگسها ميترسم / كه دور نام شيرينت پرسه ميزنند / و از اين رودي كه / سر به بيكجا گذاشته است.
( شعر يك - صفحه 11– چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند )
شكارسري برخلاف چراغاني بيدليل كه عمدتا بر محور زباني توصيفي نوشته شده، در چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند از وجوه تحليلي و تبييني زبان بهره بيشتري برده و گاهي حتي توجه آشكار او به مسائل فيزيولوژيك و بيولوژيك و پيوند آن با واقعيتهاي جنگ بهعنوان جنبههاي عيني اين پديده اجتماعي كاملا مشهود است كه منجر به خلق تصاويري تازه از جنگ شده است و اتفاقا اين مسئله از نكاتي است كه در اين كتاب به چشم ميآيد:
كركسي زيبا / رشك عقابان مغرور كوه.../تكهاي از تو / سهم او بوده است انگار.
(شعر 28 - صفحه 38 - چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند )
گاهي بايد از تو / به استخواني كوچك بسنده كنيم / كه هنوز به آسمان اشاره ميكند...
( شعر 36 - صفحه 46 – چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند )
و يا:
هر شب بازميگردم / پيغامها را زيرورو ميكنم / كه هيچكدام از تو نيست / و منشي تلفني / در آرزوي شنيدن صداي تو / پير پير شده است...
( شعر 50 - صفحه 60 – چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند )
همينطور توجه به مسائل روانشناختي بازماندگان جنگ از محورهايي است كه براي ارائه تصويري ملموس از جنگ مورد استفاده شاعر قرار گرفته است:
كمكم بعضي شبها / فراموش ميكند / بشقاب تو را بر سفره بگذارد / مادر / آخرين كسيست كه / باور ميكند...
( شعر 64 - صفحه 74 - چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند )
اگر بپذيريم فراموشي بهدليل فقدان نشانههاي بازيابي و يا حتي مداخله اطلاعات جديد در ذهن اتفاق ميافتد و نيز اگر كتاب دوم شكارسري را دنباله منطقي كتاب اول بدانيم پس تلويحا پذيرفتهايم در اين شعر همه و مادر بهعنوان آخرين فرد، در گيرودار زندگي، تن به فراموشي «تو»ي مقدس و بهشدت آسماني چراغاني بيدليل ميدهند كه در چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند به زمين آمده و وجهي عيني از جنگ را به نمايش گذاشته است. از طرفي برخورد شاعر با اين روايت بسيار معمولي است و با توجه به پختگي انديشه و زبان شكارسري بعيد است كه در اين مورد قصد قبلي او در كار دخيل نباشد؛ پس به نظر ميرسد قصد او از اين طرز برخورد، نمايش عادت و روزمرگي است كه اتفاقهاي بزرگ مانند فقدان يك قهرمان يا فرزند قهرمان را تحتالشعاع قرار ميدهد.
همچنين صرفنظركردن از قوالب سنتي و رويكرد تمام و كمال شكارسري به شعر سپيد نيز از ديگر جنبههاي متمايزكننده دو كتاب مورد بحث و از جلوههاي بارز تغيير در پروسه شاعري شكارسري است. اگرچه غزلهاي شكارسري در چراغاني بيدليل بهعلت بهرهمندي از زبان پرطراوت و ساخت كامل و كلي اثر، عقبه شعرهاي سپيد او محسوب ميشوند اما پيوند كامل شكارسري با شعر سپيد تغيير ديگري است كه در چيزي قطبنماها را ديوانه ميكند كاملا به چشم ميآيد و كيفيت ويژهاي از نوشدن/ بودن، زندگي در زمان حال و داشتن نيم نگاهي به آينده را به خواننده ارائه ميدهد.