منابعطبيعی- محمد درويش:
شعار امسال روز جهاني مقابله با بيابانزايي، تأكيد بر عزمي فرامنطقهاي براي حفظ آب و خاك دارد.
در حقيقت، دانشمندان اين حوزه بر اين باورند كه اگر قرار است كيفيت و مطلوبيت حيات براي آدمي در آينده تضمين شود، بايد بيش از پيش بكوشيم تا به حراست و پاسداري از 2مؤلفه اصلي توليد غذا، يعني آب و خاك كمك كنيم.
اين همان دريافتي است كه بيش از 3 دهه پيش بهدرستي و با افتخار در ميثاقنامه ملي ايرانيان، يعني قانون اساسي جمهوري اسلامي هم گنجانده شده است. اصل 50 قانون اساسي ما ميگويد: حفظ حيات اجتماعي رو به رشد جامعه ايران در گرو حراست از محيطزيست است.
اين ميتواند واقعيتي غرورآفرين باشد كه نويسندگان قانون اساسي ما در 30 سال پيش بر همان موضوعي تأكيد كردهاند كه اينك نخبگان كنوانسيون مقابله با بيابانزايي و كاهش اثرات خشكسالي در سازمان ملل متحد بر آن پاي ميفشارند و بهعنوان شعار همه مردم ساكن در تمام كشورهاي تمام قارههاي جهان براي سال 2009 انتخاب كردهاند.
اما مردم شريف ايران!
بياييم كلاه خود را قاضي كنيم و به عملكرد خود و 9 دولتي كه تاكنون بر سركار آوردهايم، دقت كنيم! به راستي چه نمرهاي را حاضريم به خويش و دولتهاي مورد اشاره اختصاص دهيم؟ چه اندازه در شناخت جريان ويرانگر بيابانزايي و مهار آن موفق عمل كردهايم؟ چرا حتي هنوز نتوانستهايم نقشهاي سراسري از ميهن تهيه كنيم كه نشانمان دهد حساسيت اراضي به بيابانزايي در چه وضعيتي است؟
چرا هنوز يك مطالعه دقيق براي تعيين نرخ بيابانزايي در كشور بسامان نرسيده است؟ چرا همچنان سفرههاي زيرزميني ما در حال كاهش سطح آب بوده و زمين در اغلب نقاط مركزي و شرقي كشور پيوسته نشست ميكند؟ واقعاً آيا اين خجالتآور نيست در كشوري كه صاحب يك اصل اختصاصي براي حفظ محيطزيست در قانون اساسياش است، نرخ فرسايش آبي و بادي از مرز شش برابر ميانگين جهاني هم گذر كرده باشد؟
آيا شرمآور نيست كه بيش از نيمي از آبادبومهاي آن متروكه شده باشد؟ آيا سزاوار است كه نعمت سيل در ايران به نقمت بدل شود و سالانه خسارات هنگفتي را متوجه مردم و مملكت كند؟ واقعاً اين درد را بايد به كه بگوييم كه بهرغم افزايش دانايي و كاربرد نرمافزارهاي بيشتر و دقيقتر و بهروزتر در حوزه دانش هواشناسي و پيشبيني اثر خشكسالي، همچنان عقوبتهاي خشكسالي در اين كشور كارمايههاي فراواني را به هدر ميدهد و اينك – به گفته سازمان ترويج، آموزش و تحقيقات كشاورزي - به مرز 190 هزار ميليارد ريال در سال گذشته رسيده است.
آري، 13 سال است كه جمهوري اسلامي ايران نيز همپاي بيش از 170 كشور عضو كنوانسيون جهاني مقابله با بيابانزايي، آيينهاي نكوداشت اين روز جهاني را در هفدهم ژوئن (27 خرداد) برگزار ميكند. 13سال است كه در اين آيينهاي رسمي، عاليترين مقامات كشور شركت كرده و از عزم دولت متبوع خويش براي مقابله با بيابانزايي و كاهش اثرات خشكسالي سخن ميگويند؛ امّا حاصل اين همايش و نكوداشتها واقعاً چه بوده است؟ آيا توانستيم از شوري اراضي خويش بكاهيم؟ آيا توانستيم روند فرونشست سرزمين را متوقف كنيم؟ آيا از تعداد گونههاي گياهي و جانوري در معرض انقراض كم كردهايم؟
آيا بر كيفيت آب و خاك اين بوم و بر مقدس افزودهايم؟چرا نميآييم و مرد و مردانه نميگوييم كه به چه دليل هيچ دستاورد غرورآفريني در طول همه اين سالها نداشتهايم؟ مگر ايران در شمار نخستين كشورهايي نبود كه به عضويت پيمان جهاني مقابله با بيابانزايي در سال 1375 درآمد؟ مگر ما برنامه اقدام ملي مقابله با بيابانزايي را در دولت هشتم نهايي نكردهايم؟ پس چرا هنوز حتي يك گزارش از ميزان پيشرفت اهداف مندرج در آن برنامه ارائه نشده است؟ اصلاً چرا بايد كميته اقدام ملي مقابله با بيابانزايي در طول 4سال گذشته فقط 2 بار تشكيل جلسه دهد؟ما اين درد را بايد به كجا ببريم؟
و كلام آخر آنكه
بيابانزايي ميتوانست كاري كند كه ما قدر داشتههاي طبيعي و انساني خود را بيشتر بدانيم. خطر بيابانزايي ميتوانست سبب شود تا ما بيشتر از هر ملتي در جهان به حفظ آب و خاك خويش همت گماريم؛ اما عملاً نابخردي و سهلانگاري حاكم در حوزه مديريتي اين عرصه سبب شد تا چالش بيابانزايي به يكي از بزرگترين بحرانهاي فراروي ما بدل شده و بسياري از اندوختههاي ارزشمند طبيعيمان را نيز با شتابي دمادم افزاينده از دست دهيم.
رخداد توفانهاي گرد و غبار در حاشيه جنوب و جنوب غربي كشور كه در طول 2 سال گذشته به طرز حيرتانگيز و نگرانكنندهاي افزايش يافته است و نيز تكرار بارانهاي گلآلود در پايتخت ايران، همه و همه نشان ميدهد كه غول بيابانزايي امروز بيش از هر زمان ديگري چنگ و دندانهايش را به ما نشان داده است. آيا سزاوار است كه ما همچنان در خواب باشيم و بمانيم؟