Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 10:54  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی انديشه
 
پايان «پايان تاريخ»
انديشه‌اجتماعی- آناهيت كزازي:
فرانسيس فوكوياما، نظريه‌پرداز معاصر ژاپني‌تبار در كتابي باعنوان «پايان تاريخ و واپسين انسان»(1992) ظهور ليبرال دموكراسي غربي را نقطه پاياني تطور اجتماعي- فرهنگي بشريت و به‌تبع آن آخرين شكل دولت در جامعه انساني دانسته بود.

اين كتاب كه گسترش يافته مقاله او در مجله The national  interst به سال 1989 بود، از ايده پايان تاريخ به‌عنوان يك صورت‌بندي جديد دانايي كه پس از جنگ سرد رخ نموده، دفاع مي‌كرد. پس از چاپ اين كتاب، بسياري از پژوهشگران و صاحب‌نظران، فوكوياما را نظريه‌پرداز ليبرال دموكراسي غرب (آمريكايي) لقب دادند. نيز همو بود كه پس از راهبرد بوش مبني بر «جنگ عليه تروريسم» به دفاع از آن برخاست.

با اين حال، چندي نپاييد كه وي از طرفداري از سياست‌هاي بوش دست كشيد و به انتقاد از نومحافظه‌كاران پرداخت. او در كتاب «پس از نومحافظه‌كاران از آنجايي كه راست‌ها راه اشتباه رفتند» به نقد و تحليل گفتمان نومحافظه‌كاري روي آورد. براين اساس بود كه فوكوياما در انديشه‌هاي پيشين خود ازجمله ايده «پايان تاريخ» بازنگري كرد.
مطلب حاضر، تنها اندكي به تشريح ايده پايان تاريخ وي مي‌پردازد و در ادامه نقدهايي را كه بر آن وارد بوده، مطرح مي‌سازد.

فرانسيس فوكوياما، فيلسوف و اقتصاددان آمريكايي از جمله نظريه‌پردازاني است كه در سال‌هاي اخير به بيان ديدگاه‌هايي پرداخته كه درنهايت پايان تاريخ را رقم زده است. او در كتاب خود با عنوان «پايان تاريخ و  واپسين انسان» بيان مي‌دارد كه پس از پايان جنگ سرد و در پي آن فروپاشي ديوار برلين در سال 1989 و ظهور مكتب ليبرال دموكرات، فراگشت تاريخ- پديده‌اي كه يكسره بر تقابل پايان‌ناپذير ميان ايدئولوژي‌هاي گوناگون استوار است- به پايان خود نزديك مي‌شود. وي تنها به طرح اين ديدگاه بسنده نمي‌كند و دست به پيشگويي آينده مي‌زند و بيان مي‌دارد كه با از هم پاشي ماركسيسم و سوسياليسم سامانه غالب دنياي آينده، ليبراليسم سياسي- اقتصادي خواهد بود؛ «آنچه ما شاهد آن هستيم تنها پايان جنگ سرد، يا تنها پايان دوره مشخصي از تاريخ پس از جنگ نيست، بلكه ما با پايان تاريخ روبه‌رو هستيم؛ به عبارت ديگر پايان تكامل ايدئولوژي‌هاي بشر و آغاز جهاني‌سازي‌ ليبرال دموكراسي غربي به‌عنوان ساختار نهايي و غالب تمامي حكومت‌هاي بشري.» وي براي بيان ديدگاه‌هاي خود به هگل و ماركس اشاره مي‌كند و اظهار مي‌دارد كه هگل و ماركس هيچ‌يك تكامل جوامع بشري را به‌صورت سامانه‌هايي باز مطرح نكرده‌اند، به‌گونه‌اي كه در ديدگاه هگل تاريخ در دولت ليبرال تكامل مي‌يابد و در مكتب فكري ماركس در كمونيسم.

از همين‌روست كه مي‌توان نتيجه گرفت كه هم هگل و هم ماركس هر دو به‌گونه‌اي پايان تاريخ را اعلام كرده‌اند؛ اما در اين ميان فوكوياما شكست استالين و آرمان‌هاي او را كه در حقيقت بر شكل‌گيري حكومتي خودكامه استوار شده بود نتيجه  كمونيسم مي‌داند و به ناچار آرمان‌شهر خود را بر پايه  باورهاي هگل پايه‌ريزي مي‌كند و تمامي جهانيان را از اين خبر خوش آگاه مي‌سازد كه ليبراليسم به‌عنوان تنها نظام متعالي سياسي و اقتصادي مي‌تواند به ايده‌آليسم هگلي جامه ‌عمل بپوشاند و زمينه را براي ظهور روح مطلق او در اين دولت تازه تأسيس فراهم كند.

فوكوياما از اين طريق ما را به سمت آرمان‌شهر موعود خود كه از شيوه  عمل «سردمداران نظام نوين جهاني» آشكار است هدايت مي‌كند؛ آرمان‌شهري كه بي‌هيچ شك يهودي- مسيحي است و آن قسمت از جهان را كه در راستاي آرمان‌هاي آن قرار ندارد با زيركي تمام ناديده مي‌انگارد. به عبارت ديگر در پس نظريات فوكوياما ردپاي تاريخي نوين ديده مي‌شود كه اين بار يكسره در خدمت تبليغ اهداف و منافع ابرقدرت‌هاست.

در حقيقت براي فوكوياما تمامي وقايع تاريخي پيشين به مثابه پيش تاريخي است كه ظهور تاريخي جديد را نويد مي‌دهد كه در دل آن بهشت كاپيتاليستي فوكوياما آرميده است. از ويژگي‌هايي كه فوكوياما در آرمان‌شهر خويش بر آن تاكيد بسيار مي‌ورزد امتيازات نظامي است. وي به آنها كه صاحب فنون پيشرفته هستند امتيازات نظامي مي‌بخشد و اين بدان معناست كه آن دسته از مردم جهان كه فاقد نيرو و فناوري برتر هستند (به بيان ديگر نه تاريخ دارند و نه سرنوشت تاريخي) همواره قربانيان بزرگ تاريخ نوين ابرقدرت‌ها خواهند بود و از اين طريق خشونت نظامي- سياسي يكي از اركان فرهنگ نظام نوين قرار مي‌گيرد.

در اين ديدگاه ابرقدرت‌ها در مركز جهان مي‌نشينند و با بيان پايان تاريخ و تلاش براي دستيابي به آرمان نظم نوين جهاني ما را در رؤياي همانند‌سازي‌ فرو مي‌برند، در حالي كه در دل اين‌ رؤيا ابرقدرت‌ها كه ليبراليسم سياسي- اقتصادي را ركن اساسي حكومت خود قرار داده‌اند، نشسته‌اند.  از جمله نظريه‌پردازاني كه به مخالفت با اين ديدگاه فوكوياما پرداخته‌اند مي‌توان به ژاك دريدا اشاره كرد. وي در كتاب «شبح‌هاي ماركس» با اشاره به ديدگاه الكساندر كوژو كه آمريكاي دهه50 را عصر تحقق كمونيسم مي‌دانست بيان مي‌دارد كه ديدگاه فوكوياما درباره پايان تاريخ تنها نشان‌دهنده تشويش وي براي حصول اطمينان از مرگ ماركس است.

دريدا از اين طريق بر آرمان فوكوياما مبتني بر چيرگي ليبراليسم حمله مي‌برد. وي بيان مي‌دارد كه پس از فروپاشي ديوار برلين و به‌اصطلاح پايان ماركسيسم ما بيش از پيش شاهد رشد روزافزون اين مكتب فكري هستيم. زماني كه پايان ماركسيسم اعلام شد افراد بسياري در غرب خود را برتر انگاشتند كه نمونه  بارز آن را در محافظه‌كاري نو و تضعيف گروه‌هاي چپ گرا در سياست تازه شكل گرفته  ميانه گرايي شاهد هستيم.

دريدا بيان مي‌دارد كه فوكوياما نيز ازجمله روشنفكراني است كه با ادعاي پايان ماركسيسم در حقيقت جاني دوباره به آن مي‌بخشد. هدف اصلي فوكوياما از طرح پايان تاريخ، مشروعيت بخشيدن به چيرگي غرب بر جهان و گسترش «انجيل نوين» آن است. در باور دريدا اين پايان تاريخ گونه‌اي «معادشناسي مسيحي» به‌شمار مي‌رود كه چتر تسلط خود را در سايه  گونه‌اي آرمانگرايي مقدس بر جهانيان مي‌گسترد؛ آرماني كه در پس چهره  بزك‌كرده  خود، سرسپردگي همگاني جهانيان را مي‌طلبد و به‌گونه‌اي به برده‌داري نوين آن هم در شكل آراسته خود مشروعيت مي‌بخشد. اما در اين ميان آنچه بيش از هر چيز به ابرقدرت‌ها براي رسيدن به اهدافشان ياري مي‌بخشد رسانه‌هاي همگاني است.

دريدا از جمله نظريه‌پردازاني است كه درباره تاثيررسانه‌هاي همگاني سخن مي‌گويد و بيان مي‌دارد كه رسانه‌هاي همگاني آرام‌آرام در گوش ما زمزمه مي‌كنند و گوش‌هاي ما درازتر مي‌شود و زماني كه بايد گوش‌هاي كوچك خود را بيش از پيش ميزان كنيم تا دريابيم كه در حقيقت بندگان اربابان بزرگ هستيم، خود را «انساني آزاد و مختار» مي‌پنداريم و درست در همين زمان است كه به دراز گوش تبديل مي‌شويم. در حقيقت قدرتمندترين سلاح سردمداران دنياي امروز، رسانه است كه در پس شعارهاي بي‌مايه و نيم‌بندي كه همواره ما را به آنها فرامي‌خواند رؤيايي فراهم مي‌آورد كه آن‌قدر در عمق وجود ما نهادينه شده كه حتي از حقيقت آن نيز با اهميت‌تر مي‌شود و اين همان است كه بودريار از آن به شرايط فراواقعيت تعبير مي‌كند.

مي‌توان گفت كه روشنفكراني چون فوكوياما كه با طرح پايان تاريخ بر تمام وقايع تاريخي پيشين خط بطلان مي‌كشند و هدف اصلي خود را زدودن فرهنگ از حافظه  تاريخي فرهنگ‌ها قرار داده‌اند خود از دل همين انكار تاريخ، آرمان شهري نوين را پي‌مي‌افكنند كه آرمان اساسي آن فراخواندن تمامي مردم جهان به سمت همانندسازي و يكي شدن زير لواي ارزش‌ها و اهداف ابرقدرت‌هاي جهان است؛ ابرقدرت‌هايي كه به آساني ملت‌ها و حكومت‌هاي ديگر را به كناري مي‌نهند و تنها از آنان بهره‌كشي اقتصادي و سياسي مي‌كنند.

منابع:
قادري، بهزاد. 1382. چشم‌اندازي به ادبيات نمايشي: گذر از ارسطو به پسا- مدرنيسم و پسا- استعمار. كرمان: دانشگاه شهيد باهنر.
Williams, Howard. Francis Fukuyama: And the End of History. University Of Wales Press, 1997.

تاریخ درج: 24 خرداد 1388 ساعت 09:51 تاریخ تایید: 24 خرداد 1388 ساعت 13:00 تاریخ به روز رسانی: 24 خرداد 1388 ساعت 13:12
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است