Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی سينما و تلويزيون
 
داستان سرراست
سینمای‌ايران- الهام طهماسبي:
كاهاني پس از چند فيلم به نمايش در نيامده كه فقط در اكران‌هاي محدودي ديده شدند، امسال با فرمولي از پيش جواب داده شده، سراغ داستاني سرراست، با شخصيت‌هاي ملموس رفته است.

بيست، داستان سادة آدم‌هايي را روايت مي‌كند كه كار در يك رستوران، زندگي همه آنها را به هم گره زده است؛ آدم‌هايي كه هر كدام دغدغه‌ها و دلمشغولي‌هاي خودشان را دارند. اين فيلم، سومين فيلم كاهاني است كه در فضايي كاملا متفاوت با فيلم قبلي او، «آنجا» ساخته شده است. آنجا روايت آدم‌هايي از جنس ديگر، بادغدغه‌هاي مدرن‌تر و مرفه‌تري بود كه با وجود خوش ذوقي كارگردان در ساختار و روايت داستان آن به نمايش عمومي درنيامد.

جنس روايت در فيلم آنجا، به‌دليل به تصوير كشيدن ذهنيت2 كاراكتر اصلي و متكي نبودن بر اتفاقات بيروني، شايد چندان ملموس نبود.اما در فيلم بيست با آدم‌هايي سر و كار داريم كه از جنس آدم‌هاي همين جامعه هستند و شايد بارها با آنها برخورد كرده باشيم؛ چه صاحب رستوران (با بازي پرستويي) و چه كارگرها... . بيست، قصة زندگي اين آدم‌هاست و آنچه اين قصه را باورپذير مي‌كند، دوري از افراط و اغراق و تكيه بر وجه تصويري فيلمنامه است. در فيلم از حداقل ديالوگ استفاده شده و اين شايد يكي از بهترين ويژگي‌هاي فيلم بيست در جهت نزديك شدن به ذات سينماست. كاراكترها كاملا باورپذيرند.

شايد پرورش و ايفاي نقش شخصيت‌هايي كه مشابه آن را در جامعه زياد ديده‌ايم، چندان هم كار ساده‌اي نباشد اما در بيست با رعايت يك سري جزئيات در شخصيت پردازي، لباس و ميميك و بازيگري هر كدام ضمن ايجاد هويت و جايگاهي جداگانه آنها را كاملا باورپذير نشان مي‌دهد. از همان ابتداي فيلم با جزئياتي در حركات بازيگران براي توصيف و معرفي شخصيت‌ها طرف هستيم؛ چيزهايي كه در اغلب فيلم‌ها و فيلمنامه‌ها در ديالوگ‌ها گفته مي‌شود.

كاراكتر عصبي، افسرده و خستة پرستويي با حساسيت و وسواس بيش از حد او در نظم و چيدن وسايل ميزش و گذاشتن اشياي بي‌اهميت توسط كارگرها در جاي دقيق آنها معرفي مي‌شود و از همان ابتدا به شكلي غيرمستقيم متوجه اين مي‌شويم كه اين آدم به هر دليلي، ناراحت و عصبي و بهانه‌گير است.

 فيلم به‌تدريج و با روندي حساب شده به مشكلات او و تك تك كاراكتر‌ها نزديك مي‌شود و زندگي و شخصيت هركدام را در خلال روابط آنها معرفي مي‌كند. خوبي فيلمنامه آنجاست كه زماني زائد صرف معرفي مكان و شخصيت‌ها نشده و ضمن شروع و در ادامة فيلم، كاراكتر‌ها و ماجراي اصلي در دل داستان فيلم گفته مي‌شوند. رستوراني كه لوكيشن اصلي فيلم است و اتفاقات در آن مي‌گذرد، قرار است بعد از 20 روز تعطيل شود و هسته اصلي داستان اين‌طور شكل مي‌گيرد كه هر كدام از شخصيت‌ها به نوعي تلاش مي‌كنند تا مانع از تعطيلي رستوراني شوند كه محل زندگي و امرار معاش آنهاست.

شخصيت زن و شوهر فيلم با حضور فرشته صدر عرفايي و خمسه، شايد قوي‌ترين و پررنگ‌ترين كاراكترهاي فيلم باشند. صدرعرفايي كه بازي و صداي دلنشين‌‌اش مكمل حضور پررنگ او در فيلم‌هايي است كه تا‌كنون بازي كرده، در اينجا هم به‌شدت به كمك فيلم آمده و يكي از نقش‌هاي محوري فيلم را ايفا مي‌كند. از سويي خمسه هم براي نخستين بار در نقشي متفاوت، با كمترين ديالوگ و بدون شيرين كاري‌هاي هميشگي به خوبي برپرده ظاهر شده و شايد ايفاي اين نقش باعث شود كمي هم در نقش‌هاي جدي حضورداشته باشد. نقش كوتاه مهتاب كرامتي با حداقل ديالوگ، بيش از آنكه به بازيگري متكي باشد، به‌رغم كوتاهي در متن فيلمنامه جاندار است و البته در اجرا هم به كمك گريم، نقش متفاوتي است كه تجربة خوبي براي كرامتي محسوب مي‌شود.

اما پرستويي اين فيلم، نه فقط به‌دليل فرم بازي بلكه به‌دليل فضاي فيلمنامه و فرمول جواب پس دادة فيلم «كافه ترانزيت» و كارهايي كه پس از آن انجام داده، خواه و ناخواه، همان پرستويي هميشگي است و تنها تفاوتي كه او را از كاراكترهاي قبلي‌‌اش متمايز مي‌كند، رعايت جزئيات و نشان دادن وسواس‌هاي اين شخصيت است و الا فضاي كار كه همان رستوران است و حضور پرستويي، كاملا يادآور فيلم موفق كافه ترانزيت است. اينكه در پايان 20 روز فيلمساز به ناچار او را مي‌كشد، شايد به عوامل مختلفي برگردد؛ از جمله اينكه از پيش تصميم گرفته به‌علت بدنامي پايان خوش در فيلم‌هاي كلاسيك، لزوما و بي‌هيچ دليل منطقي،  پايان كار اين كاراكتر اين طور باشد تا فيلم ‌اش را متفاوت روايت كند. از طرفي اين كاراكتر با ذهنيات و با پيشينة مبهمي كه دارد، انگار روي دست كارگردان و فيلمنامه نويس مانده است و درپايان نمي‌داند با آن‌چه كند، پس بهتر است از شر آن خلاص شود!

مرگ اين شخصيت، حضور كم رنگ و كليشه‌اي پسر او را هم بي‌معني و زائد جلوه مي‌دهد. پسرك در روندي كاملا اتفاقي كه حضور او را در فيلمنامه توجيه‌پذير نمي‌كند، يكباره پيدا مي‌شود و اندك اميدي براي تغيير ايجاد مي‌كند ( اينجاست كه چيدمان اتفاقات در فيلمنامه به جاي روندي خودبه‌خودي متكي بر عنصر اتفاق مي‌شود و همين به فيلم لطمه مي‌زند و آن را از روالي سيال و طبيعي خارج مي‌كند). اما انفعال در شخصيت پردازي او و سرانجام ماجراي فيلم باعث مي‌شود كه  حضور اتفاقي او در روند فيلمنامه چندان قابل باور نباشد. اين شخصيت كاركرد خاصي در فيلم ندارد و حضور او كاملا تحميلي به‌نظر مي‌رسد.

تاریخ درج: 22 فروردین 1388 ساعت 10:21 تاریخ تایید: 22 فروردین 1388 ساعت 13:25 تاریخ به روز رسانی: 22 فروردین 1388 ساعت 12:45
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است