Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 10:56  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی ارتباطات
 
كار رسانه: واقعيت نگاري يا روايتگري؟
رسانه‌ها- دكتر عبدالله گيويان*:
ما، خواه به عنوان يك كارگزار رسانه يا به عنوان يك مخاطب، چگونه مي توانيم دنياي خود را ارزيابي كنيم و تصويري درست از آن به دست دهيم؟

چگونه مي توانيم واقعيت دنياي خود را دريابيم و آن را گزارش كنيم؟ آيا مي توانيم چيزي را به عنوان واقعيت محض در بيرون از ذهنمان تصور كنيم؟ واقعيت اين است كه تصور ما از جهان تصوري مستقيم نيست. ما از بسياري از وقايعي كه در اين گوشه دوردست از زمين يا آن پهنه بعيد از آسمان اتفاق مي افتد تجربه دست اولي نداريم، بلكه از طريق فرآورده هاي رسانه هاي جمعي از اين وقايع آگاه مي شويم. نه تنها متن خبري اين يا آن خبرنگار، بلكه حتي دوربين هم نمي تواند واقعه اي را كاملا بيطرفانه براي ما روايت كند. انساني كه سرعت تصويربرداري، بزرگي يا كوچكي دريچه، نوع عدسي و زاويه نگاه دوربين را تعيين مي كند، دانسته يا نادانسته، برشي از واقعيت و در غالب اوقات روايتي (narrative)‌ خاص از آن چه در مقابل دوربينش واقع مي شود، به ما عرضه مي كند. همين كار را سازمان هاي رسانه اي كه خود هم ابزار قدرت و هم عين قدرت هستند انجام مي دهند تا آن چه آخرالامر پخش و توزيع مي شود با ديدگاه حاكم بر آن سازمان كه ديدگاهي خاص و متعمدانه است، متناسب و هماهنگ باشد.
ما چه مي دانيم امروز در سودان چه مي گذرد، اگر رسانه ها به ما نگويند؟ ديروز ما يا بايد خود شاهد واقعه اي مي بوديم يا خبرها را دهن به دهن دريافت مي كرديم، يا كسي، مثلا جهانگردي، پس از طي مسافت يا گذر زمان طولاني مشاهداتش را براي ما بازگو مي كرد. همان قدر كه راويان خبر در ايام ماضي حوادث را به قالب روايت وارد مي كردند، بر آن شاخ و برگ هايي مي افزودند، و ديدگاه هاي خود را در آن اعمال مي كردند، خبرنگاران امروزي هم اخبار پالايش شده اي را به ما تحويل مي دهند كه نه تنها از صافي ذهن ايشان – بخوانيد تركيبي از ويژگي هاي شخصي به اضافه آموزه هاي حرفه اي - گذشته است، بلكه سازمان يا سازمان هاي متبوع ايشان هم آن ها را پيراسته وآراسته است. به تعبير ديگر، خبرهاي امروزي دست كم از دو صافي عبور مي كنند. اين دو صافي در جامعه پيچيده ما مشمول ملاحظاتي جدي خواهند بود، گرچه ما امروزه با رشد فن آوري مي توانيم سريعتر، و فراوانتر خبر بدهيم، و افرادي را به عنوان متخصص براي اين كار تربيت مي كنيم. اما، چنان كه رودنبولر (Rothenbuhler, 1998) مي گويد، همه ما ژورناليست ها كارگزاران آييني هستيم كه حول توهم  واقعيت شكل گرفته است.  مي گوييم و فكر مي كنيم كه تنها بايد واقعيت ها را بگوييم.... اين توهمي است كه ريشه در بنيان هاي پروتستاني و پوزيتويستي دنياي مدرن دارد.
آن چه امروز فرآورده هاي رسانه اي درباره وقايع سودان و يمن و عراق و افغانستان مي گويند با آن چه ديروز گفته بودند هماهنگ است. در تحليل نهايي، اين روايت ها يك چيز را مي خواهند بگويند: خير و نيكي بر شر و بدي غلبه مي كند. آن چه نا گفته پيداست اين است كه "ما" خوبيم و خير و "ديگران" شر اند و بد. جزئيات وقايع بر اساس اين ساختار كلي تنظيم خواهد شد. در اين جا تفاوت اصلي در اين است كه گزارشگر در كدام اردوگاه قرار دارد: يك سوداني مسلمان ماجراها را بگونه اي كه يك سوداني مسيحي مي بيند، نخواهد ديد.
روايت هاي خبري از ساختار ويژه اي تبعيت مي كنند كه متناسب با فهم و منافع كارگزاران هر رسانه خاص شكل گرفته است. از يكسو، اين عادت (و بلكه اعتياد) مخاطبان و از سوي ديگر تلاش كارگزاران رسانه اي است كه سبب ترويج و تداوم بازتوليد اين ساختارها مي شود. مخاطب پديده ها را در قالب روايت مي فهمد و گزارش دهنده هم به عنوان يك انسان و هم به عنوان يك كارگزار رسانه اي كاري جز روايت كردن نمي داند.
لورل ريچاردسون (Laurel Richardson, 1990: 118) معتقد است كه روايت "شيوه اصلي سامان دادن به سلسله اتفاقاتي است كه پيرامون ما اتفاق مي افتد. ما از طريق تنظيم اين اتفاقات بر اساس اهميت زماني آن هاست كه تجربه خود را - از آن ها - معنا دار مي كنيم... روايت هم شيوه استدلال و هم شيوه بازنمايي است." از اين ديدگاه ما هم مي توانيم از دريچه روايت دنيا را "دريابيم" و هم مي توانيم دريافت خود را از آن "باز نماييم". جروم برونر (Jerome Bruner 1986) هم استدلال روايي را يكي از دو شيوه بنيادين و عام شناخت عقلي مي داند. او "استدلال روايي" و "استدلال منطقي-علمي" را از هم تفكيك مي كند و معتقد است كه در شيوه روايي، توضيح رخدادها در بافت و در درون متن شيوه روايي جاي دارد و حقيقت در پيوند و بين اجزاي همان واقعه جستجو مي شود، در حالي كه در شيوه علمي – منطقي بنا بر اين قرار دارد كه حقيقت عام از طريق فاصله گرفتن از واقعيت هاي جاري به دست آيد.
با تكه تكه كردن و به هم پيوستن و تنظيم هاي مكرر جزئيات است كه يك رسانه  رخدادهاي مجزا را به هم پيوند مي دهد و آن ها را در قالب يك روايت تدوين مي كند. اين روايت حلقه اي از سلسله روايت هايي است كه رخدادهاي گوناگون را براي مخاطبان بازنمايي مي كنند. مجموعه اين سلسله روايت ها تصور ذهني ما را از جهان پيرامونمان شكل مي دهد. اين جهان تصوري (imagined world)، بازنمايي هايي كه دنياي رسانه اي شده را مي سازد،  انگاره هاي ذهني اي براي انسان معاصر خلق مي كنند تا بتواند با محيط پيرامون خود مواجه شوند و احساس كند آن را مي شناسد. اين بدان معناست كه اين رسانه ها و فرآورده هاي آن هاست كه مرزهاي سپهر زيستي و دامنه هاي قلمروهاي معنايي ما را تعيين مي كنند. براين اساس است كه گفته مي شود اين جهان، جهاني رسانه اي است؛ جهاني كه رسانه هاي جمعي به عنوان يكي از قدرتمندترين نهادهاي جوامع مدرن و از دوران انقلاب صنعتي به بعد آن را مي سازند.
در دوران هاي پيشين، نيازهاي ما به كسب خبر اندك بود. خبر (news) اساسا پديده اي جديد است؛ پديده اي برآمده و هموند با تحولات فكري اجتماعي دوران جديد كه ريشه در انگاره هاي ذهني دوران روشنگري دارد. گرايش تكامل گرايانه (evolutionism)، گرايشي كه قديمي را در حال زوال و نو را ارزشمند و در حال تحقق مي بيند، چندان كه گويي جهان سرنوشتي مرسوم بر روي يك خط را تجربه مي كند، زمينه را براي توجه به خبر آماده كرد. زماني كه روشنفكران عصر روشنگري احساس و اعلام كردند كه از تراژدي و حماسه و مواعظ ديني و گفته ها و دانسته هاي كهن  خسته شده اند در پي آن شدند كه از چيزهاي نو، از مطالب جديد، نكته هاي تازه (news) بگويند و بشنوند. قائل شدن ارزش براي امر "نو"، "آتي" و "آينده" زمينه مناسبي براي تسريع فرآيندهاي ارتباطاتي فراهم كرد. اگر خبرگيري ما در گذشته محدود به كسب تجربه درباره وقايع پيرامون بود، امروز به عنوان يك عنصر اجتماعي ناگزيريم به رسانه ها متوسل شويم تا از ارزش هاي اجتماعي تبعيت كرده باشيم.
تلاش براي دستيابي به چيزهاي نو و تازه ميلي فردي در داشتن اطلاعات تازه را ارضا مي كند. آيا اين موضوع به تضعيف پيوندهاي اجتماعي منجر نمي شود؟ بي شك زماني كه متون و روايت هاي واحدي در جامعه در گردش بود، همبستگي درميان افراد جامعه بصورت همشكلي و همگوني (به تعبير دوركيمي آن همبستگي مكانيكي) بروز مي يافت. در دوران جديد كه با رشد فردگرايي تعريف مي شود نمي توان از همبستگي متكي بر همشكلي سراغ گرفت. بر عكس، جوامع جديد كه متكي بر تقسيم كار و رشد شبكه هاي اجتماعي تخصصي و فردگرايي هستند همبستگي اجتماعي نيز شكلي متفاوت يافته و مبتني بر كثرت و تنوع است. يكي از كاركردهاي رسانه هاي جمعي ايجاد همبستگي و يگانه سازي است، بحدي كه نظام هاي ارتباطي، بويژه در فرآيندهاي ملت سازي (nation building) يكي از ابزارهاي عمده به حساب مي آيد.
رسانه ها و وسايل ارتباطي كاركرد همبسته سازي مخاطبان را از طريق تكرار و جاانداختن ساخت هاي روايي انجام مي دهند. نگاهي حتي گذرا نشان مي دهد كه رسانه هاي معاصر حاوي مطالبي متنوع هستند كه در صور و قالب هاي گوناگوني ارائه مي شوند. اين رسانه ها تنها با اتكاي به ساختار روايي واحد است كه مي توانند از خلال كثرت به وحدت رهنمون شوند. ساختار روايي واحد روحي همسان را در قالب هاي گونه گون فرآورده هاي رسانه اي مي دمد و آن ها را به نيروهاي هماهنگي كه ماموريتي واحد دارند (خلق جهاني رسانه اي با تاكيد بر تمايز "خود" و "ديگري")‌ تبديل مي كنند.

 

Bruner, J., 1986. A Study of Thinking. London: Transaction Publishers

Laurel R., Van Maanen, J., 1990. Writing Strategies: Reaching Diverse AudiencesQualitative Research Methods). London. Sage)

Rothenbuhler, E., 1998. Ritual communication. London: Sage

*دكتر عبدالله گيويان مدير مركز تحقيقات و مطالعات رسانه‌اي همشهري است.

تاریخ درج: 16 آبان 1385 ساعت 18:01 تاریخ تایید: 16 آبان 1385 ساعت 18:07 تاریخ به روز رسانی: 3 شهریور 1386 ساعت 13:23
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است