منابعطبيعی- مهندس محمد درویش*:
نفوذ يك ليتر آب در زمين جنگلي 7 دقيقه، در زمين كشاورزي 46 دقيقه و در زمين بدون پوشش 4 ساعت و 6 دقيقه است.
چه سخني از اين سادهتر و در عين حال گوياتر ميتواند اهميت حفظ سبزينه و منابع طبيعي را در زيست محيط ايران نشان دهد. وقتي بدانيم نفوذپذيري آب در جنگل، 40 برابر خاك بدون پوشش است؛ چگونه ميتوانيم بيمحاباي فرداها در برابر تغيير كاربري غيرعلمي و افزايش برهنگي سرزمينمان سكوت كنيم و دم برنياوريم؟ رخدادي كه آشكارا موجوديت منابع طبيعي ما را به چالش گرفته است. از همين روست كه وقتي به مرور سخنان عاليترين رهبران ايران در مناسبت هفتههاي منابع طبيعي سالهاي گذشته ميپردازيم، نميتوانيم همراهي خويش را با اين سخن رئيسجمهور وقت اعلام نداريم: «اهتمام به منابع طبيعي، مهمترين ركن توسعه پايدار است.»
چنين است كه بايد بپذيريم، تصور زيستن در جهاني عاري از مواهب طبيعي، چيزي نيست جز همان كابوس مرگبار و فضاي دوزخواري كه اغلب ما آن را در زنهار كتابهاي آسماني و يا بر پرده نقرهاي هنر هفتم درك كردهايم. از همين روست كه كيفيت و كميت منابع و اندوختههاي طبيعي در هر سرزميني، نخستين و بنياديترين شرط استمرار حياتي پويا و با نشاط به شمار ميرود. دريافت مهمي كه همزمان با بلوغ فكري جوامع و پوستاندازي تمدن، نوع بشر بيشتر درمييابد كه چه رابطه تنگاتنگ و تودرتويي با چه ابعاد عظيم و غيرقابل پيشبينياي بين مسائل زيستمحيطي و منابع طبيعي با كيفيت زندگي وجود دارد.
آنچه امروز از هماوردي انسان با طبيعت برجاي مانده، چيزي نيست جز انفجار جمعيت، كاهش تنوع زيستي، آلودگي محيطزيست و نبود امنيت غذايي؛ درصورتي كه اين انتظار زيادي نبود كه نسل داناي امروز بتواند بهگونهاي رفتار كند تا دستكم فرزندانش بتوانند از طعم شيرين هم آغوشي با طبيعت سخن بگويند و لذت برند، نه از مصايب تلخ هماوردي با آن رنج و دردي فزاينده را تحمل كنند.
بر اين اصل، گزاف نخواهد بود كه بگوييم: تمدن معاصر در شرايطي نخستين دهه از هزاره سوم عمر خويش را به پايان ميبرد كه فرسنگها از مسيري متعادل و خردمندانه از منظر ملاحظات بومشناختي فاصله گرفته و بسياري از روندهاي زيستمحيطياش با شتابي پسرونده مواجه شده است، بهنحوي كه شايد بيش از هر زمان ديگري بتوان ادعا كرد: جامعه انساني از بنياد ناپايدار مينمايد؛ ادعايي كه بسياري از انديشمندان حوزه محيطزيست بر آن مهر تأييد زدهاند.
البته بايد اذعان داشت كه انديشه «پايداري منابع طبيعي و محيطزيست»، در شمار موضوعاتي است كه درجه اهميت آن در جستارهاي زيستمحيطي، نشان از آگاهي و رفاه نسبي منطقه يا جامعهاي دارد كه موضوعات ياد شده در آن به چالش كشيده شده است. به سخني ديگر، كشف و اندازهگيري و ارزيابي شاخصهاي پايداري زيست (نظير كيفيت تنوعزيستي) مسئله بسيار مهمي است، اما براي آناني كه مجال آن را دارند يا اين مجال به آنها داده شده است تا به مسائل بزرگ و مهم خويش بينديشند! از همين روست كه متأسفانه در اغلب كشورهاي جنوب مشاهده ميشود كه مثلاً تنوع زيستي به موضوعي فانتزي بدل شده و امكاني براي پرداختن به ابعاد آن بهنحوي كه سزاوار باشد، كمتر بهوجود آمده و ميآيد.
در حالي كه تا دو يا سه دهه پيش، شمار كساني كه ميپنداشتند طبيعت اين توان را دارد تا از خود محافظت كرده (ذاتاً خود را بازسازي كند) و ميتوان فعاليت اقتصادي و توسعه منتج از آن را جداي از محيطزيست طبيعي مورد بررسي قرار داد، در اكثريت قرار داشتند، امروزه شرايط بهگونهاي ديگر رقم خورده و شاهد رشد شتابناك باورهايي هستيم كه پندارهاي نسل گذشته را به درستي به چالش كشاندهاند؛ باورهايي كه ميگويند: «اگر ميخواهيم عملكرد اقتصادي جامعه به پايداري برسد، بايد ملاحظات زيستمحيطي در فعاليتهاي تجاري بيشتر رعايت شود. اينك بهرهبرداري از مواداوليه و بهدنبال آن تجمع و رهاشدن اين مواد در محيطزيست به حجمي رسيده كه از حد ظرفيت تحمل بومشناختي فراتر رفته است. بنابراين براي كاستن از شتاب مصرف مواداوليه، بايد مصرف جهاني آن به بهانه توسعه اقتصادي، قانونمند شده و مهار شود؛چه، اگر ميخواهيم مواداوليه ما دچار تخريب نشوند، بايد به آنها فرصت بازفرآوري و زيستپالايي مجدد دهيم.»
نتيجه
جمعيت، آلودگي و منابع3 حوزه عمدهاي هستند كه ريشه اغلب بحرانها يا دشواريهاي زيستمحيطي جهان ما، پيرامون يا متأثر از آنهاست. با اين وجود و بهرغم حضور طيف ظاهراً پرشمار و متنوعي از مسائل زيستمحيطي، به قول دانيل چيراس، صاحب كتاب ارزشمند «علوم زيستمحيطي؛ اقدام براي آيندهاي پايدار » بهنظر ميرسد ريشههاي اصلي اغلب اين مسائل در حوزه محيطزيست به درخت واحدي ميرسند؛ به سخني ديگر، از آنجا كه عموماً دركي ناقص و مبتني برعلايق يا مصلحتسنجيهاي بخشي، متوجه اقدامات بازدارنده بحرانهاي زيستمحيطي است، مشاهده ميكنيم كه راهكارهاي ارائه شده يا سياستهاي به كار رفته، بعضاً به تغييرات و جرح و تعديلهاي حاشيهاي پرداخته يا تنها بخشي از يك مسئله را حل كردهاند و درنتيجه عملاً و با ناديده انگاشتن ابعاد واقعي بحران، مسائل را وخيمتر كرده و هزينه درمان را در طول زمان بالاتر بردهاند. چيراس حتي پا را از اين هم فراتر نهاده و صراحتاً ميگويد: «با گذشت سالها به اين دريافت رسيدهام كه بسياري از تلاشهاي ظاهراً اساسي صورت گرفته به انگيزه حفاظت از محيطزيست، اصلاً ربطي به موضوع نداشتهاند!
در حقيقت، بيشتر تلاشها را دقيقاً ميتوان به مثابه جانشين و وسيلهاي موقت تلقي و ترسيم كرد، زيرا اغلب آنها فقط به نشانگان بيماري ميپردازند و از فهم دلايل اصلي نهفته در آن عاجزند.» به هرحال آنچه انكارناپذير مينمايد، آن است كه نگراني از آينده زيستمحيطي جهان و عواقب درازدستيهاي نابخردانه آدمي در اندوختههاي طبيعي آن، اينك نه صرفاً دغدغه روشنفكران و انديشمندان حوزه محيطزيست كه در شمار 5گرايه نخست مردان سياسي زمين است.
اميد كه در آيينهاي گراميداشت هفته منابع طبيعي در ايران، مردان و زنان سياستسالار ايراني هم عملاً ثابت كنند كه رعايت ملاحظات مبتني بر حفظ محيطزيست، در شمار اولويتهاي محوري برنامههاي ايشان جاي دارد. عزم دولت ايران براي انتشار گزارش ملي كشور درخصوص تغييرات آب و هوا و پيامدهاي جهانگرمايي، ميتواند شناسهاي اميدبخش در اين حوزه به شمار آيد؛ شناسهاي كه انتشار نخستين پيشنويس اين گزارش – همزمان با هفته منابع طبيعي –نويدبخش سزاوارانه آن است.
*عضو هيأت علمي موسسه تحقيقات جنگلها و مراتع