ايران- محسن کاظمی:
غلامحسين جمي به سال1304 در اهرم (مركز تنگستان) از توابع بوشهر بهدنيا آمد.
كودكي را در فقر گذراند. پدرش احمد، با كشت گندم در زميني كوچك و داشتن چند نخل بهسختي خانواده را تأمين ميكرد. او كه در مكتبخانه درس خوانده بود شبها براي فرزندانش قرآن، ناسخالتواريخ، دعاهايي از مفاتيحالجنان و اشعاري از سعدي ميخواند. چشمه ديني و اعتقادي پدر، غلامحسين را به دانستن و تحصيل علم تشنهتر كرد لذا مقدمات را در مكتبخانه گذراند و از آنجا به دبستان رفت.
مدرسه انوشيروان تنها مدرسه اهرم بود لذا جمي پس از پايان تحصيلات ابتدايي بايد راهي ديگر براي علمآموزي و اقناع روح و علايق خويش مييافت، پس حاجشيخعلي ماحوزي كه در همسايگي آنها زندگي ميكرد جامعالمقدمات و بخشي از سيوطي را از وي آموخت.
پدر غلامحسين در 40سالگي فوت كرد و مسئوليت اداره مادر، 5 برادر و تنها خواهر بر شانههاي او قرار گرفت. ازطرفي در چنين شرايط سخت و در اوج تنگدستي، او درس و طلبگي را رها نكرد و در 1327 به آبادان مهاجرت كرد تا نزد آيتالله شيخعبدالرسول قائمي (1275 ش، اصفهان- 1373 ش، قم) مؤسس تنها مدرسه علميه آن زمان آبادان، تحصيل دروس حوزوي را پي بگيرد. در آبادان و به سن 20 بود كه با يكي از علويههاي بوشهري ازدواج كرد و ثمره آن 4 پسر و 2 دختر است.او پس از چندي به نجف اشرف رفت و در آنجا حاشيه ملاعبدالله و مطول را خواند و از محضر آيتالله راستي كاشاني و شيخ محمدعلي مدرس استفاده كرد.
در هنگامه نهضت مليشدن صنعت نفت و قيام 30تير 1331 كه بنا بر آن، حمايت آيتالله كاشاني و قاطبه مردم از نخستوزيري مصدق رقم خورد، جمي در نجف بود؛ اما مدت اقامت او 2سال بيشتر طول نكشيد و مجبور شد بهدليل بيماري به آبادان بازگردد و نزد حضرات آيات قائمي، صدرهاشمي و محمدطاهر شبير خاقاني تحصيل علوم ديني را ادامه دهد. در اين زمان با آيتالله شيخ عيسي طرفي هممباحثه شد و رفاقت يافت.جمي پس از پايان درس سيوطي و مغني بخشي از عروهالوثقي را نيز به استادي آيتالله قائمي خواند؛ بدينترتيب جمي در آبادان ماند، با مردم شهر كاملاً مأنوس شد و در غمها و شاديهاي آنها شريك شد و در سردي و گرمي روزگار همواره در كنار مردم اين خطه ماند و تبليغ ديني را پيشه كرد.
همراهي با نهضت امام
پس از تبعيد حضرت امام(ره) از كشور در سال 1343، جمي و ديگر روحانيون آبادان در اول آذر 1343 تلگرافي مبني بر اعلام مراتب ناراحتي و تأسف علما و مردم آبادان از اين واقعه(تبعيد) تنظيم و براي امام به تركيه مخابره كردند. بعد از اين زمان، وظيفه و مسئوليت سنگيني بر دوش روحاني سرشناس و مبارز آبادان قرار گرفت.
جمي اين شهر را به كانون ارتباط ايران با نجف تبديل كرد. مبارزين براي خروج از كشور و ورود به عراق و بالعكس، از اين منزلگاه عبور ميكردند و جمي در سازماندهي، حمايت و همراهي ايشان نقش بسزايي داشت. حتي اعلاميهها و نوارهاي سخنراني و كتب، رسالهها و ديگر آثار حضرت امام از نجف ابتدا به اين شهر ميرسيد و از آنجا به ديگر كانونها و مراكز انقلابي سراسر ايران گسيل ميشد و در اين مسير و گذر اين روحاني نحيفالجثه اما بلندنظر و مبارز بهعنوان حامي و هماهنگكننده، نقش بسياري داشت.
در گرماگرم سالهاي منتهي به پيروزي انقلاب، پيرو رهنمود حضرت امام مبني بر برگزاري جلسات روحانيون در شهرستانها براي بررسي اوضاع كشور، روحانيون آبادان همچون صدر هاشمي و قائمي، حاجمكي، سنابادي و برهاني و در رأس ايشان غلامحسين جمي نسبت به برگزاري جلسه هفتگي روحانيون مبادرت ورزيدند. اين جلسات هر هفته عصرهاي جمعه و در مساجد مختلف شهر برگزار ميشد كه در آن جمي سخنراني ميكرد و روحانيون را در جريان آخرين اخبار قيام و نهضت امامخميني و اوضاع سياسي كشور قرار ميداد و آخرين توصيهها، رهنمودها و اعلاميههاي حضرت امام را براي آنان يادآور ميشد.
در سال1351 جمي بهسختي بيمار شد و از فعاليت عادي بازماند و براي درمان و جراحي تومور مغزي به بيمارستان نمازي شيراز اعزام شد. پس از عمل جراحي پيچيده، سخت و سنگين، از بيماري و مرگ نجات يافت اما وضعيت عادي و ظاهري صورتش تغيير كرد. اين عمل جراحي بههيچروي سبب نشد كه او دست از مبارزه و سخنرانيهايش بردارد بلكه پس از طي دوره نقاهت ادامه مسير زندگي را صرف فعاليتهاي انقلابياش كرد.
فعاليتها و سخنرانيهاي جمي در آبادان سبب شده بود تا او سكاندار و چهره پيشرو انقلاب در آن خطه باشد؛ ازاينرو وقتي روحانيون مبارزي چون سيدعبدالكريم هاشمينژاد، محمد مفتح، هاشمي رفسنجاني و هادي غفاري و... براي سخنراني به آبادان ميرفتند جمي وظيفه حمايت و پشتيباني ايشان را در آنجا بهعهده داشت و تداركات لازم را مهيا ميكرد و حتي اسباب و وسايل سفر ايشان را به نجف اشرف و ديدار با حضرت امام(ره) فراهم ميآورد.
وضعيت او و سخنرانيهايش براي رژيمشاه مشكلساز شد و وي را از بردن نام امامخميني(ره) بر بالاي منابر سخنرانياش منع كردند.برادرش عبدالرسول نيز از جمله مبارزاني بود كه با سازمانها و مراكز انقلابي در ارتباط بود. در سال1355 ساواك در پي بهدستآوردن مداركي دال بر اين ارتباط و فعاليت عليه رژيم شاه، او را دستگير و بهشدت شكنجه كرد و تا 1357 وي را در زندان نگهداشت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي
با پيروزي انقلاب اسلامي، مسئوليت بر دوش روحاني انقلابي، مبارز و پيشرو شهر آبادان سنگينتر شد. ريزشها و خيزشها منحصر به آبادان نبود. در سراسر كشور عوامل و سرسپردگان رژيم مسئوليتها را واگذاشته فراري يا مخفي و يا دادگاهي شدند. نيروهاي پرشور انقلابي با كمترين سازماندهي و تجربه عهدهدار هدايت و اداره دستگاهها و سازمانهاي لشكري و كشوري شدند. در آبادان نيز نيروهايي تازه نفس عهدهدار وظايف اداره شهر شدند و يا به هدايت و خدمت در نهادهاي برآمده از دل انقلاب پرداختند.
در راس اين تغيير و تحولها، جمي بود كه بر اين فرآيند كنترل و نظارت داشت. او به همراه چند نفر از علاقهمندان انقلاب، شوراي انقلاب آبادان را شكل داد و بعد كميته انقلاب اسلامي را راهاندازي كرد.
جمي علاوه بر برپايي و اقامه نماز جمعه در آبادان، تحولات و تحركات سياسي شهر را بادقت و وسواس زير نظر داشت، تا در اين شرايط از فضاي به دست آمده سوء استفاده نشود و گروههاي ضد انقلاب نشو و نما نكنند. تقريبا تمامي اركان ادارهكننده شهر با او در ارتباط بودند و با او مشورت ميكردند.
با شروع جنگ تحميلي شهر آبادان كه به هيچ وجه مانند بسياري از شهرهاي مرزي آمادگي ورود به جنگ را نداشت، در وضعيتي بحراني قرار گرفت و يك سال در محاصره به سر برد. در چنين شرايط و وضعيت آشوبزدهاي، با تمام محدوديتها و تنگيهاي موجود، جمي در شهر ماند و نقطه قوتي براي مقاومت آن شد. جمي در زير باران بمب و خمپاره در آبادان ماند و نمازهاي جمعه آن را در چنين شرايطي اقامه كرد. نماز و نماد عبادي سياسياي را كه بسيار مورد توجه حضرت امام بود در اين شهر زنده نگهداشت.
او در آذر 1361 در انتخابات اولين دوره مجلس خبرگان به نمايندگي از مردم خوزستان برگزيده شد اما درانتخابات دومين دوره اين مجلس به دليل شركت نكردن در آزمون وضع شده از سوي شوراي نگهبان از صحنه رقابت بازماند. غلامحسين جمي نه تنها در دوران مبارزه و طول جنگ بلكه در زمان بازسازي نيز در كنار مردم آبادان ماند و بعد از جنگ نيز سنگر نماز جمعه آبادان را ترك نكرد تا آنكه در سال 1382 به دليل كهولت سن و ضعف جسمي از اين جايگاه كناره گرفت.
جمي سرانجام شنبه هفتم ديماه جاري در پي عارضه تنفسي و مغزي رحلت كرد.
برليان دفاع مقدس
اكبرهاشمي رفسنجاني كه سالها مديريت جنگ 8ساله را بر عهده داشت، در تجليل از شخصيت والامقام آيتالله جمي، وي را قطعه مشعشع برليان در تاريخ دفاع مقدس خواند.
آنچه در پي ميخوانيد بخشي از سخنان رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در بزرگداشت امام جمعه فقيد آبادان است كه سال گذشته در مراسم نكوداشت آيتالله جمي، امام جمعه سابق آبادان در محل سالن همايشهاي سازمان صدا و سيما بيان كرد. در تاريخ ايران دورهاي به عظمت دوران دفاع مقدس را نميتوان پيدا كرد. دورهاي كه ملت ما روي پاي خود در برابر همه شروران عالم غرب و شرق و ارتجاع و عامل آنها يعني صدام مقاومت كرد و در تاريخ، يك سابقه مهميثبت شد. همه موفقيتهاي جمهوري اسلاميمعجزه تاريخ است.
كساني كه در اين ميدان ايثار و فداكاري كردند و جنگيدند، تاريخ ايران و بلكه دنيا آنها را هيچ وقت فراموش نخواهند كرد. از سوي ديگر نقطه درخشان دوره دفاع مقدس را بايد در آبادان و خرمشهر جستوجو كرد.
همان روزهايي كه خرمشهريها، ارتش مغرور عراق را دم دروازههاي خرمشهر معطل كردند، سرنوشت جنگ قابل پيشبيني شد. مقاومت و پايداري مردم آبادان نيز ديگر مولفه مهم در طول تاريخ دفاعمقدس بود كه در ماندن مردم آبادان براي دفاع از خاك ايران اين روحاني بزرگ(آيتالله جمي) نقش اول را دارد، هرچند كه نماندن براي او آسان بود، اما آنجا ماند چون تشخيص دادند و ميدانستند كه هويت آبادان با بودنش محفوظ ميماند.در آنجا نماز جمعه بر پا كردند و براي مذاكره با رزمندگان و مردميكه در آبادان مقاومت ميكردند، جلساتي تشكيل ميدادند. پس اين حماسه را بايد بيش از اين در تاريخ و فضاي آينده كشور بگنجانيم.
با سقوط خوزستان، ادامه انقلاب اسلاميحياتش مشكل ميشد چون منابع حياتي ما در آن منطقه وجود داشت و با همان منابع محدود تخريبشده تا آخر جنگ توانستيم زندگي اقتصادي خود را بچرخانيم. دشمن در چندقدمي مراكز حياتي ما بود، از كارون عبور كرده بود و محاصره جدي براي آبادان بهوجود آورده بود اما خوزستان، كه در تاريخ هميشه پشتيبان كل ايران بوده است، پشتيباني خود را در جنگ خيلي خوب نشان داد و مردم صبور اين منطقه قهرماني كردند و مركز الهامبخشي نظام بودند.
نوشتم تا بماند
آيتالله غلامحسين جمي (1304ـ 1387) پس از پيروزي انقلاب اسلامي با حكم حضرت امام(ره) بهعنوان نخستين امامجمعه آبادان معرفي شد و از چهرههاي ماندگار و مظهر مقاومت شهر آبادان در دفاع مقدس بود. مردم آبادان چند روزي است با پير مقاوم خود كه در سن 83سالگي بر اثر بيماري راهي خانه ابدي شد، وداع كردند. در اين كوتاه بر مهمترين آثاري كه در باره وي منتشر شدهاند، مروري خواهيم داشت.
«كتاب نوشتم تا بماند» بيست و چهارمين كتاب از مجموعه يادداشتهاي جنگ تهيه و منتشر شده توسط دفتر ادبيات و هنر مقاومت، به اهتمام محسن كاظمي، مهمترين كتاب درباره آيتالله جمياست. فصل نخست اين كتاب يادداشتهاي روزانه آيتاللهغلامحسين جمي در جنگ را از تاريخ 24 مهر 1359 تا 19 مهر 1360 دربرميگيرد.
فصل دوم شامل يادداشتهاي پراكنده آيتالله غلامحسين جمي با عناوين دوران مبارزه، جمي و بيماري، در ميان بحران، پايداري تا پيروزي، بدرقه خاموش و آواي توحيد است.
در فصل سوم با عنوان پيوستها آثار شفاهي آيتالله غلامحسين جمي و از جمله خطبه نماز جمعه و سخنرانيها و گفتوگو با مطبوعات گردآمده است.
كتاب نوشتم تا بماند در قطع وزيري و 855 صفحه، با شمارگان 2500 نسخه و قيمت11000تومان و جلد گالينگور تاكنون توسط انتشارات سوره مهر به چاپ دوم رسيده است. چاپ نخست اين اثر سال 1386 با شمارگان 2200 نسخه روانه بازار كتاب شده بود.«خاطرات حجتالاسلام غلامحسين جمي» كتاب ديگري درباره وي است كه وقايعي مانند؛ كشف حجاب، نهضت ملي شدن صنعت نفت و نقش علما و فداييان اسلام در آن واقعه، نقش آبادان در نهضت امام خميني(ره)، فعاليتهاي آيتالله قائمي و وقايع شتاببخش به پيروزي انقلاب اسلامي را شرح ميدهد.
در پايان اين كتاب، فصل جداگانهاي از خاطرات آيتالله جمي از جنگ تحميلي بهصورت روزشمار آمده است. كتاب خاطرات حجتالاسلام غلامحسين جمي در قطع رقعي و 295 صفحه و با شمارگان3000 نسخه و قيمت 19000ريال، سال 1385 توسط انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي تدوين و منتشر شده است. شماره بيست و سوم ماهنامه تاريخي- فرهنگي شاهد ياران نيز كه با موضوع زندگي و سرگذشت آيتالله جمي است، مهرماه 1386 توسط نشر شاهد منتشر شده است.
نماد صبر و استواری
عاطفه و همت بسياري متوجه تجليل از او در مراسم تشييعش بود. تا آخرين روزهاي عمر خود بسان روزهاي حصر آبادان، اطرافيان را ميهمان محبت، آرامش و وقار خود ميساخت. چشمان زلالي كه آيينه ضمير تابناك و صيقل خورده او بودند، بيش از هر چيز، بيننده را به عالم معنا و جهاد فرا ميخواند و صحنههاي ناب و بيبديل روزهاي خون و آتش را تداعي ميكرد. آنچه در پي ميآيد چكيدهاي از شايد آخرين گفتوشنود با اوست كه در نشريه شاهد ياران به چاپ رسيده است.
من واقعاً نميدانستم سرانجام ما چه خواهد بود. در نمازهاي جمعه به مردم وعده پيروزي ميدادم، ولي خودم نميدانستم سرانجام كارمان چه خواهد شد. در ايام حصر آبادان و با وجود تمام اخبار بدي كه به ما ميرسيد، از جمله اخبار انفجارها و ترور شخصيتهاي بزرگي چون شهيد بهشتي و 72 تن ياران انقلاب، بهحمدالله روحيه ما تضعيف نشد. اين يك توان خدايي بود. خدا اين روحيه را به ما داده بود كه در اثر شنيدن اين خبرها روحيهمان را از دست نميداديم.
با وجود اينكه آبادان، شهري محاصره شده بود، من مردم را تشجيع ميكردم كه به مقاومت ادامه بدهند. هر جا چند تا رزمنده جمع ميشدند، در آنجا حاضر ميشدم و آنها را به مبارزه ترغيب ميكردم و سخنان قوي ميگفتم، اما خودم در درونم حال ديگري داشتم و نميدانستم چه ميشود. همه ارتشهاي جهان براي جنگ با ما كه بيسلاح بوديم، آمده بودند. من رزمندهها را دلداري ميدادم و تشجيع ميكردم و خودم هم در درونم به خدا پناه ميبردم و خدا هم حفظ فرمود.
امام هميشه به ما وعده نصرت و پيروزي ميدادند. البته همه به ما نظر موافق داشتند. شرايطي بود كه حتي يك ساعت در آبادان ماندن هم مشكل بود، اما هنگاميكه رزمندهها ميديدند كه من ماندهام، انگيزه پيدا ميكردند كه بمانند و مقاومت كنند.
البته من خودم را لايق اين صفات نميدانم. اولاً كه لطف و عنايت خدا بود. از سوي ديگر ميديدند كه ما اراده كردهايم به آنچه ميگوييم عمل كنيم و صداقت داريم. در موقع جنگ، من واقعاً در آبادان تنها بودم و روحاني ديگري در آنجا نبود. اينها ميآمدند و پس از مدت كوتاهي ميرفتند. بهترين و خوشترين ايام من همان روزهايي بود كه در حصر آبادان قرار داشتيم. كساني را ديدم كه حقاً از اولياي خدا بودند.
در آن ايام بسياري از رزمندههايي كه به جبهه آمده بودند، هنوز نابالغ بودند، اما با شور و تحركي عجيب و ارادهاي خللناپذير و بدون ذرهاي چشمداشت تلاش ميكردند و زحمت ميكشيدند. يادم هست در يكي از بازديدهايي كه از جبهه داشتم، يك نوجواني كه تازه بالغ شده بود، هنگاميكه ميخواستيم عبور كنيم، از ما جواز عبور خواست.
با وجود اينكه ما را ميشناخت، چون جواز نداشتيم، اجازه عبور نداد. من از ديدن اين صحنه واقعاً مشعوف شدم.
اينكه مملكت بلافاصله پس از رحلت امام، رهبر پيدا كرد و آن هم شخصيتي چون رهبر معظم انقلاب، از خاطرات خوش من است. من در آن جلسه خبرگان حضورداشتم و وقتي تاييدات امام نسبت به ايشان نقل شد، به ايشان رأي دادم و بعد از آن هم يك روز به اتفاق آقاي جزايري و عدهاي از مردم خوزستان خدمتشان رفتيم. ابتدا ما صحبت كرديم و بعد هم ايشان صحبت كردند. آن روز هم از اوقات خوش زندگي ماست.
خوشبختي ما روزي است كه ببينيم در اين مملكت چيزي جز اسلام نيست و جز به منويات اسلام عمل نميشود.
هدف ما و همه ملت از همه اين تلاشها تحقق اسلام بود و طبعاً آن روز بيش از هر زمان خوشحال خواهيم بود كه شاهد اسلاميباشيم كه همه ملت براي تحقق آن تلاش كردند و امام راحل تمام هم خود را مصروف آن كرد و طبعاً تمام مؤمنين و مجاهدين در اين كشور هرگاه كه ببينند اين كشور، قدميبه سوي تحقق اهداف اسلاميپيش ميرود، شادمانتر خواهند بود. آرزوي ما هم جز اين نيست.