مترجمان- آمنه فرخی:
«چه كسي در دريا مين كاشت؟» يكي از مجموعه داستانهاي كوتاه ايتالو كالوينو است كه به تازگي توسط انتشارات كتاب خورشيد و با ترجمه اعظم رسولي روانه بازار ادبي شده است.
اين مجموعه اگر چه به لحاظ تكنيكي به قدرتمندي ديگر آثار كالوينو چون «بارون درختنشين»، «شواليه ناموجود» و «ويكنت دو نيم شده» نيست اما مجموعهاي از 11 داستان خواندني است كه طبق معمول توجه محافل ادبي ايران را جلب كرده است. آن چه ميخوانيد ديدگاه 2 منتقد ادبي درباره اين كتاب تازه است.
محمد رضا فرزاد معتقد است كالوينو در مجموعه داستان «چه كسي در دريا مين كاشت؟» تحتتأثير گرايش ادبي است كه پس از جنگ جهاني دوم نويسندگان را دربرگرفت. كالوينو در اين مجموعه با خشم و جانبداري خاص شخصيتهاي داستانهايش را روايت ميكند چرا كه بنا بر اعترافات خودش در مقدمه كتاب «راه عنكبوت» خود را وارث خشم عمومي عليه بيعدالتي ميداند. از اينرو كالوينو كه خودش را نويسندهاي متعهد – البته نه به معناي مرسوم- ميداند، در اين مجموعه، كالوينويي است كه جواني ميكند و تاثيراتي را كه از اين فضاي فكري گرفته است نمايان ميكند و بيپرده تاثيراتي را كه از جامعه سياسي و پرشور زمان خودش گرفته، به تصوير ميكشد.
كالوينو خود در مقدمهاي كه برآاثارش نوشته ميگويد در زمان پارتيزاني قصههايي براي هم نقل ميكرديم كه صرفا قصههاي خودمان نبود و افسانههايي بود كه پارتيزانها نقل ميكردند و اينگونه بود كه من در مدت كوتاهي وارث مجموعه زيادي از افسانهها و متلهاي ايتاليايي شدم و اين امر در لحن، داستان و روايت بسياري از داستانهاي كوتاه و اوليهام كه همين مجموعه داستاني هم از جمله آنهاست تاثيرات بيشماري گذاشت كه متاثر از سنت شفاهي ريشه داده در همان منطقه و زمان و جغرافيا بود.
كل كارنامه ادبيات كالوينو مخصوصا دهه 50 كه دگرگونيهايي در ادبيات او به وجود ميآيد براي اين است كه او بنا دارد آيندههاي تحقق نيافته انسان و ادبيات را بازبشناسد. از اين روست كه به گذشته ادبيات، تاريخ و انسان مراجعه ميكند. بهعنوان مثال او در بازيافت ژانرهاي كهني كه مطرح ميكند مثل عناصر ارباب رعيتي قرن نوزدهم شكلي از آيندههاي تحقق نيافته را در گذشته جستوجو ميكند و ديگر اينكه بر خلاف جريان جاري در ادبيات از پرداختهاي روانشناختي خيلي جاها فرار ميكند و به افسانهها و جهان كهن تمايل نشان ميدهد و سعي ميكند ظرفيتهايي كه در گذشته بوده را كشف و معرفي كند.
او گفتمان علم را تحتتأثير گاليله در خدمت ادبيات ميگيرد و خوانشي جديد ارائه ميدهد. او دنياهاي ديگرگونه و كمدي واري در آثارش ايجاد ميكند. جهاني بديع و جايگزين با مناسبات و روابط خاص را پيشنهاد ميكند و بهنظر ميرسد كه كل مجموعه آثارش را ميتوان در اين زمينه بررسي كرد. در اين مجموعه داستاني جدل مشهور كالوينو با آلن ربگريه كاملا نمود دارد.
كالوينو علاقه ويژهاي به صنعت تشخيص يا جاندارپنداري دارد و آن را از شعر وارد داستانهايش ميكند در حالي رب گريه برخلاف او عمل ميكرده و جهاني انسانزدوده و ناانساني را مدنظر داشته است. از اينرو اين دو نويسنده در تقابل هم بودند و كالوينو همواره در جواب به او ميگفته هرگز نميتوان ادبيات را فارغ از تخيل انساني مطرح كرد و اين موضوع است كه موجب ميشود آثار او مجموعهاي از فانتزيها و تشبيهاتي از اينگونه باشد.
انحراف از واقعيت
علي شروقي معتقد است نوع چينش عناصر واقعي در آثار كالوينو به گونهاي است كه موجب ميشود آثار او در عين حال كه رئاليستي هستند از مرزهاي رئاليسم به سمت فانتزي و تخيل عبور كنند. انحراف از واقعيت و انحراف از سنت رئاليستي در آثار كالوينو موجب مركز گريزي او نه تنها در حوزه ادبي بلكه در ديگر حوزههاي مرتبط با او شده است.
بهطوري كه ميتوان براي اين مركز گريزي او تعبيري سياسي نيز پيدا كرد. اما اين انحراف چه نوع انحرافي است كه از يك انحراف سبكي به يك انحراف سياسي تبديل ميشود و چرا فانتزي او شكل سياسي پيدا ميكند؟ اين مسئله در حقيقت با كاريكاتورسازي و بر هم زدن تناسبها در آثار او مطرح ميشود. حاكميت و نگاه او به واقعيت يك جور واقعيت كاذب و وضعيت اضطراري را به جاي واقعيت جا ميزند كه نوعي تمركز گرايي و انحصارطلبي در آن به چشم ميخورد مثل داستان قاضي در همين مجموعه «چه كسي در دريا مين كاشت» ديده ميشود.
بيشتر قصههاي كالوينو به نوعي منتقلكننده اين وضعيت اضطرار هستند به نوعي كه طبقهاي خاص از شرايط اضطراري ايجاد شده در داستان استفاده و بهره ميبرد. بهعنوان مثال در اين مجموعه وضعيت فقر به يك وضعيت تثبيت شده تبديل شده است. مثلا در داستاني در اين مجموعه كه در دورهجنگ اتفاق ميافتد هتل تبديل ميشود به زندان كه القاكننده نوعي فانتزي هولناك است كه به هيچ وجه شعاري بهنظر نميرسد و كالوينو به خوبي از پس آن برآمده است.