زبانشناسان- احسان حضرتی:
گفتوگو با كسي كه به شوق آموختن زبان فارسي، خانواده و كشورش را رها كرده و به ايران آمده است و تا كنون دهها اثر از زبان فارسي به زبان تركيهاي برگردانده و همچنان خودش را وامدار زبان فارسي ميداند، خودبهخود اين پرسش را در ذهن ايجاد ميكند كه چرا تاكنون مسئولان فرهنگي ما كمتر به فكر معرفي زبان و داشتههاي ادبي فارسي بودهاند؟
ويسي باشچي متولد سال 1977 استانبول است. وي در حال حاضر به همراه همسرش، نزاهت باشچي، در مقطع دكتراي زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران مشغول به تحصيل است و تا كنون آثار فراواني از جمله: مرباي شيرين، قصههاي مجيد، تنور و خمره از هوشنگ مرادي كرماني، كيميا خاتون از سعيده قدس، روي ماه خداوند را ببوس از مصطفي مستور، نازلي از منيرو روانيپور، پيكرفرهاد و سمفوني مردگان از عباس معروفي و... را به زبان تركيهاي ترجمه و در تركيه منتشر كرده است.
باشچي ميگويد: اميدوارم همان طور كه مردمان كشور من به ادبيات فارسي عشق ميورزند و پيگير سير رشد و تحول ادبيات آن هستند، ايرانيها هم با شناخت و معرفي ادبيات نوين تركيه راه را براي مناسبات دوسويه فرهنگي هموارتر كنند.
- آقاي باشچي! بعد از ترجمه چندين اثر در حوزه ادبيات داستاني بزرگسال حالا سراغ ادبيات كودك و نوجوان رفتهايد چه شد كه به ادبيات كودك روي آورديد و چرا آثار هوشنگ مرادي كرماني را انتخاب كرديد؟
ادبيات مدرن كودك و نوجوان ايران و تركيه شباهتهاي زيادي با هم دارند و به لحاظ تاريخي ظهور هر دوي آنها تقريبا همزمان است البته پيش از شروع ادبيات مدرن كودكان در ايران قصهها و آموزههاي عاميانه متعددي همچون «ماه پيشاني» وجود داشته كه در حال حاضر همسرم مشغول ترجمه 40 -30 داستان آن به زبان تركيهاي است، اما آشنايي من با آثار مرادي كرماني با ديدن فيلم «قصههاي مجيد» آغاز شد و وقتي به سراغ آثارش رفتم
آن قدر برايم جذاب و خوشايند بود كه تصميم گرفتم آنها را به زبان تركيهاي ترجمه كنم.
- چه ويژگياي در آثار مرادي كرماني وجود داشت كه اين قدر براي شما جذاب بود؟
طنز لطيفي كه در آثار آقاي مرادي كرماني وجود دارد خيلي اثرگذار و كمياب است جدا از اين او در آثارش هميشه از قشرهاي محروم و مردم روستاهاي دورافتاده كشور صحبت ميكند كه گمان ميكنم اين مسئله ميتواند براي ادبيات كشور ما الگوي خوبي باشد البته ما در حوزه ادبيات بزرگسال «ياشار كمال» را داريم كه توجه ويژهاي به ادبيات روستايي داشته است اما چنين رويكردي تا به حال در ادبيات كودكان ما وجود نداشته است.
- استقبال از اين آثار در تركيه چطور بوده است؟
بسيار خوب! با اينكه مدت زيادي از چاپ و پخش آنها نميگذرد و ما تازه يك ماه قبل توانستيم آنها را به نمايشگاه بينالمللي كتاب استانبول برسانيم تعداد زيادي از كتابها به فروش رفته و مردم استقبال بسيار خوبي از آن كردهاند.
- وضعيت ترجمه آثار ادبيات كودك فارسي در تركيه چطور است؟ به جز صمد بهرنگي كه خبر داريم آثارش در آنجا خوانندگان فراواني دارد و تجديد چاپهاي متعددي از آثارش شده و ميشود نويسندگان ديگري هم معرفي شدهاند؟
بله! البته مرادي كرماني را براي اولين بار ما (من و همسرم) به تركيه معرفي كرديم اما به تازگي شنيدهام كتابهايي از خانم مژگان شيخي هم دارد در آنجا ترجمه ميشود. چند كتاب از آثار علياشرف درويشيان هم ترجمه شده است اما در مجموع بايد گفت كه تاكنون توجه به ادبيات بزرگسال شما بيشتر از ادبيات كودكان بوده است. اصلا ما در تركيه قشري از خوانندگان داريم كه به آنها «شرقيون» ميگوييم به اين دليل كه توجه زيادي به ادبيات ايران و جهان عرب دارند. در آنجا به جز آثار صادق هدايت، صادق چوبك و بزرگ علوي كه تقريبا جزء كلاسيكها به شمار ميآيند آثار نويسندگان ديگري مثل عباس معروفي، سعيده قدس، مصطفي مستور، منيرو رواني پور، زويا پيرزاد، جعفر مدرس صادقي و... هم به زبان تركيهاي ترجمه شده است و بسيار پرفروش هم هستند.
- از قرار معلوم ادبيات داستاني ايران در تركيه وضعيت مطلوبي دارد و توانسته در محافل ادبي آنجا جا باز كند و تأثيرگذار باشد. بهنظر شما اين اندازه توجه به ادبيات داستاني ايران چه دليلي دارد؟
بله همين طور است. در تركيه سالانه 4يا5 كتاب جديد از ادبيات معاصر ايران منتشر ميشود و خيلي زود هم به فروش ميرسد به اعتقاد من ايران پنجرهاي است كه به سوي شرق باز ميشود و كسي كه ميخواهد شرق را بشناسد بايد حتما چند سالي را در ايران زندگي كند. ايران براي من يعني ادبيات و اين ادبيات آن قدر غني و قوي است كه هرچه براي شناخت آن تلاش كنيم باز هم كم است و جا براي كاوش و تحقيق بيشتر باز است.
- بهنظر شما وضعيت ترجمه آثار نويسندگان معتبر و دستاول تركيه در ايران چطور است؟ و آيا تلاشهايي كه تا امروز در اين زمينه صورت گرفته كافي بوده است؟
به هيچ وجه! جامعه ادبي ايران تقريبا چيزي از ادبيات معاصر تركيه نميداند و به جز چند چهره معدود و مشخص مثل عزيز نسين، يا شاركمال و ناظم حكمت كس ديگري را نميشناسد. حتي شما شاعر راستگرا و اسلامگراي بزرگي مثل «نجيب فاضل كيساكورگ» را هم نميشناسيد البته چند وقت پيش خانم شراره كامراني مجموعهاي از آثار او را به زبان فارسي ترجمه كرد كه خود من هم ويراستار آن بودم اما با وجود ترجمه خوبي كه از اين اثر شد تا امروز استقبال خوبي از آن نشده است.
ما تقريبا تمام كارگردانهاي شما را ميشناسيم، با سينماي عباس كيارستمي، مجيد مجيدي، داريوش مهرجويي و... كاملا آشنا هستيم و آثارشان به زبان تركيهاي ترجمه شده است و در تلويزيون هم پخش ميشود اما شما آثار هنري ما را يا اصلا نميآوريد و يا بسيار دير ميآوريد. نويسنده و كارگرداني مثل «زولفو ليوانه لي» كسي است كه پيش از فروپاشي شوروي مجسمهاش در يكي از ميدانهاي مسكو نصب شده بود و بعد از فروپاشي شوروي هم تنها هنرمندي بود كه مجسمهاش پايين كشيده نشد و
دست نخورده باقي ماند اما چنين هنرمندي با اين همه قدمت و توانمندي هنري و ادبي تازه دارد در ايران معرفي ميشود.
- چرا شما تا حالا تلاش نكردهايد كه ادبيات معاصر خودتان را هم در ايران معرفي كنيد؟
اين كار از عهده من برنميآيد. درست است كه زبان فارسي را به درستي ميفهمم و خيلي خوب با آن رابطه برقرار ميكنم اما به هر حال فارسي، زبان دوم من است و زبان عاطفي و احساسي من زبان ديگري است. ترجمه آثار ادبي هم كه بهطور مستقيم و بيواسطه با احساس و عاطفه انساني سروكار دارد با آثار تاريخي و سياسي متفاوت است.
من مجموعه چند جلدي «اسناد و مدارك مربوط به ايران موجود در كتابخانه نخست وزيري تركيه» را از زبان تركيهاي به فارسي ترجمه كردهام اما نميتوانم مثلا «قلعه سفيد» اورهان پاموك، كه يك اثر ادبي ممتاز است، را هم به فارسي برگردانم خود شما بايد همت كنيد و آثار ادبي ما را ترجمه و معرفي كنيد.