Hamshahri Logo
ميز آنلاين نشريات انتشارات درباره ما ارتباط با ما جستجو نقشه سايت


ايران جهان
اقتصاد بورس
بزرگراه سايبر شهر مجازی
ارتباطات دانش و تکنولوژي
موسيقی سينما و تلويزيون
ورزش سلامت
آموزش هنر
مهارت‌های زندگی ديدگاه
انديشه قرآن کريم
سفر محيط زيست
پيشخوان کتاب
اجتماع مسکن
پليس حادثه
شهردار شورای شهر
شهر مسير
حمل ‌و‌ نقل مترو
فرهنگ تاريخ
ادبيات داستانی زنان
کودک و نوجوان تغذيه
عکس آب و هوا
سرگرمی

به روز شده: 21 بهمن 1388 ساعت 00:43  - ‏آمار بازدید سایت: آمار بازدید  RSS
صفحه اصلی کتاب
 
سكوت عاشقانه غزل عارفانه
شاعران- سميه رشيدي:
در چند سال اخير آنچه به‌عنوان شعر مي‌خوانيم و مي‌شنويم، اغلب مضاميني يكدست و تكراري است؛ مضامين عاشقانه كه برخلاف گذشته، امروز به سمت سرخوردگي عاشق و شكوه و شكايت از معشوق گرايش يافته است.

اگرچه نمي‌توان اين قضيه را انكار كرد كه در ميان اين قبيل اشعار نيز اشعاري شنيدني و قابل تعمق وجود دارد، اما آنچه مي‌توان با اطمينان گفت، اين است كه شعر معاصر ايران و به‌خصوص شعر جوان، به نوعي رخوت حاصل از دستمالي شدن بيش از حد مضامين دچار شده است.

اما در عوض يكي از  نقاط قوت كتاب شعر «با دو چشم دچار يكتايي» سروده قربان وليئي  دچار نشدن  به چنين موجي  است. اين مجموعه كه به تازگي توسط نشر تكا به چاپ رسيده است، پس از «گزيده ادبيات معاصر، مجموعه شعر 83»، مجموعه اشعار «گفتم به لحظه نام تو را جاودانه شد» و «ترنم داوودي سكوت»، چهارمين مجموعه شعر از اين شاعر است.

با نگاهي گذرا به اشعار مجموعة «با دو چشم دچار يكتايي» تمايز و تفاوت اين اشعار را با شعرهاي رايج درك خواهيم كرد. براي نمونه به اين ابيات از يك غزل بنگريد:

اي سلسله در سلسله در سلسله مويت
وي آينه در آينه در آينه رويت
چشمان تو، چشمان تو، چشمان تو، هوهو
حق حق، چه بگويم چه من از اين همه اويت؟
زيبايي سُكر آور ربّاني آفاق
بي‌شبهه شرابي تو و افلاك، سبويت
هر سبز كه از خاك برآيد كلماتت
در چاه فرو ريخته اسرار مگويت... (با دو چشم دچار يكتايي، ص23)

آنچه پيش از كلمات و معاني، ذهن را به‌خود معطوف و مشغول مي‌كند، وزن شعر است كه خواننده را به وجد مي‌آورد: مفعول و مفاعيل و مفاعيل فعولن. وزني تند كه بي‌شك ما را به ياد غزليات شمس خواهد انداخت؛ وزني كه مناسب ‌سرودن اشعاري است كه نوعي جذبه و سماع و وجدِ عارفانه و از خود بيخودي را در خود دارد. اين نوع اوزان دوري در اين مجموعه بسيار به چشم مي‌خورد:

آسمان در هيجان مي‌چرخد
گيج گيج است زمان، مي‌چرخد (همان، ص4)
شور، تنبور، رقص كيهاني 
كه دُهل مي‌زند، كه سبحاني؟(همان، ص14)
تنبورم و در چنگ توام، ‌ها بزن‌اي عشق
يك‌ريز بزن پنجه به هر تار من‌اي عشق (همان، ص37)

چنان‌كه مي‌دانيم، انتخاب وزن مناسب براي مضمون مورد نظر، خود، يكي از اصول و فنون شاعري است كه درصورت غفلت از آن، با ملغمه‌اي مضحك از كلمات نامتناسب با وزن روبه‌رو خواهيم شد. اما در اين اشعار، اگر وزني تند و دوري به كار گرفته شده، دقيقا در خدمت مفهوم و مضمون مورد نظر شاعر است.

آشنايي اندك با قربان وليئي – حتي به صرف خواندن اشعار او يا توضيح مختصري كه از شرح احوال وي در پشت كتاب‌هايش وجود دارد- و آگاهي از اين نكته كه وي به‌صورت تخصصي به ادبيات پرداخته و دورة دكتري خود را در رشته زبان و ادبيات فارسي مي‌گذراند، سطح توقع مخاطب را از شعر وي بالاتر خواهد برد. حال بايد ديد آيا اين انتظار نه چندان بي‌جا، برآورده مي‌شود؟

ادبيات فارسي دفينه‌اي عظيم و غني از مفاهيم عرفاني دارد كه مي‌توان آن را در نوع خود بي‌مِثل و مانند دانست و عارفان متعدد و مشرب‌هاي گوناگون عرفاني و نيز آثار عرفاني بسياري كه امروزه موجود است، مؤيد اين مطلب هستند و كسي كه با ادبيات كلاسيك فارسي سرو كار داشته باشد، بي‌شك با اين مكتب‌ها و مشرب‌ها برخورد داشته است. برخورد و مواجهه با اين مفاهيم، نكته‌اي است و ميزان و نوع تأثيرپذيري از آن، نكته‌اي ديگر. با نگاهي گذرا به اشعار قربان وليئي كه ارتباط تخصصي با ادبيات دارد، سَمت و سوي عرفاني اشعار او را به خوبي مي‌توان دريافت و دليل اين مدعا، واژه‌ها و تركيب‌هاي فراواني است كه به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم به عرفان اشاره دارد و موجب مي‌شود كه بتوان شعر او را نوعي از «شعر عرفاني» بناميم.

با آنكه عرفان در بيشتر مواقع عزلت و گوشه‌گيري را به ذهن متبادر مي‌كند، اما در شعر وليئي، با نوعي از عرفان مواجهيم كه لازمة دسترسي به آن، عزلت و بريدن از خلق و طي مراحل خاصي نيست؛ بلكه شاعر، با وجود در ميان خلق بودن و گذراندن زندگي عادي خويش، در سلوك و جذبه و كشف و شهود مخصوص به‌خود، راه مي‌برد:

گرچه عصر دلتنگي است، كوچكند ميدان‌ها
سير آسمان زيباست، در همين خيابان‌ها
ازدحام پولادين، رفت‌وآمد سنگين
شاخه‌هاي سرب‌آجين، خانه‌ها نه، زندان‌ها
اين همه درست اما، ما هنوز هم هستيم
مي‌توان در اين غوغا...مي‌شود كه انسان‌ها
من همين دقايق در لحظه‌اي دگرگونم
در شلوغي بازار، گرم سير پنهان‌ها
كودكي كه چشمانش قاب آسمان هستند
مي‌توان خدا را ديد در زلالي آنها
روي رشته سيم برق، يك كلاغ مي‌خواند
آفتاب مي‌تابد روي نعش دكان‌ها
شاخه درختي خشك، ميزبان گنجشكان
باد ريزه نان آورد، مي‌رسند مهمان‌ها
من همين دقايق در... كودكي كه چشمانش...
آفتاب مي‌تابد... كوچكند ميدان‌ها
گيج مي‌رود هوشم، از كه پر شد آغوشم؛
در شلوغي بازار، در همين خيابان‌ها (ترنم داوودي سكوت، ص82)

و چنان‌كه در اين شعر مي‌بينيم، سلوك وي، همچون سنايي، به يك گوشه نشستن و سر در گريبان فروبردن و بريدن از خلق نياز ندارد؛ تنها كافي است با سكوت، به كائنات و مظاهر خداوند در هستي نگاه كرد و ديگران را نيز به مشاهده دعوت كرد:

سكوت، پنجره، دريا، فقط تماشا كن
ورود رود به ژرفا، فقط تماشا كن...(همان، ص15)

استفادة مكرر از واژگان و مصطلحات عرفاني در شعرهاي مجموعة اخير، به نوعي يكدستي و جاافتادگي در شعر رسيده است كه صبغة عرفاني بودن ذهن و تفكر اين شاعر را بيشتر مشخص خواهد كرد.

اما گذشته از بُعد عرفاني شعرهاي قربان وليئي، تسلط وي به متن و اصول نگارش، موجب شده است كه علائم و اشارات سجاوندي در ميان كلمات محدود شعر داراي هويت و شخصيت شوند و در برخي موارد، خود جزئي از بيت به حساب آيند كه در خوانش و درك مفهوم، مفيد و لازم هستند، برخلاف آنچه تصور مي‌شود كه علائم سجاوندي بيشتر در متن و نثر كاربرد دارند، اما با نگاهي دقيق به شعرهاي همين شاعر، متوجه تأثير اين علائم در خوانش و نيز دريافت مفهوم، خواهيم شد. به‌خصوص سه نقطه(...) كه در شعر وي تشخص خاصي يافته است:

چشم‌هايت ظهور آية نور
صورتت صورتِ... نمي‌دانم
چه بگويم؟ كه سخت مجنونم
عن قريب است كفر و... ايمانم (با دو چشم دچار يكتايي، ص41)
و يا ديگر علائم و نشانه‌ها:
چشم نه، چشم نيست اين، يعني-
چيستند اين دو گوي نوراني؟ (همان، ص30)
در خانقاه حنجره، رقص ستاره‌ها
ها!ها! ببين! ببين! چه گلو كهكشان شده
هي! هي! برقص با كلماتي كه لِه شدند
ها! ها! بريز باده به جامي كه جان شده(همان، ص15)

عرفاني كه در اشعار وليئي با آن روبه‌روييم، عرفاني يكسر ايراني نيست كه تنها با عناصر و مفاهيمي چون خانقاه، تسبيح، ذكر، سماع و... به عرفاني بودن آن پي ببريم، بلكه از عناصر ديگري نيز براي بيان مفهوم و هدف خود بهره گرفته است؛ مانند درخت، دانة دانايي و سير و سلوك ساكت بودايي(همان، ص17) و مسيح(همان، 20) و يا معبد (همان، ص34) كه ما را با ذهن گسترده و آگاه شاعر مواجه مي‌كند، چرا كه چنان‌كه مي‌دانيم، دايرة واژگان شاعر، بيش از هرچيز نشانگر شيوة زندگي و تفكر وي خواهد بود. شاعري كه مفاهيم مورد نظر خود را با واژگاني سنجيده و دقيق بيان مي‌كند و در قيد و بندهاي ظاهري اسير نمي‌شود، كسي است كه مي‌توان اميدوار بود شعرهايش ماندگار و جاودان شود.

با توجه به مجموعة اخير، به‌نظر مي‌رسد كه قربان وليئي به نوعي ثبات در بيان و لحن و مفهوم دست يافته است و شايد بتوان گفت دوران تجربه‌هاي شاعرانه سرآمده است و شاعر، با واژگان و بيان و دنياي مخصوص به‌خود، به سرودن اشعاري شناسنامه‌دار مشغول است؛ اشعاري كه مي‌توان قربان وليئي را از وراي آن ديد كه با اشعار خود به ستايش هستي و فلك و شور و جذبة خلسه‌آور آن مشغول است و همپاي جذبة مشرقي و عرفان بايزيد و عين‌القضات حركت مي‌كند و در هر شعر، دريچه‌اي به روي آينة حيرت‌‌آور هستي كه پر از هيجان و شور است  مي‌گشايد و سراپا تعظيم مي‌شود در برابر عظمت و بي‌كرانگي هستي در حالي كه توصية او همچنان به سكوت است و غرق شدن و نگريستن به اين آيه‌هاي زميني.

تاریخ درج: 14 آبان 1387 ساعت 09:49 تاریخ تایید: 14 آبان 1387 ساعت 10:32 تاریخ به روز رسانی: 14 آبان 1387 ساعت 10:31
 
تمامی حقوق این سایت متعلق به موسسه همشهری است