تلويزيون- مريم درستاني:
حسين محجوب كه بيشتر تواناييهايش را در كارهايي چون «ماديان»، «رنگ خدا» و «من ترانه پانزده سال دارم» نشان داده، اين روزها سريال «صاحبدلان» را روي آنتن دارد
مجموعهاي جذاب و پرمخاطب كه محجوب در آن در نقش سيدخليل خوش درخشيده است. با اين بازيگر گزيدهكار گفتوگويي كردهايم كه چيزي شبيه به كلكلهاي دينا با پدربزرگش از كار درآمده است.
ميخواهم يك مصاحبه متفاوت انجام دهيم.
- پس از گذشته و هر چيزي كه من در آن هستم نپرسيد.
بيشتر روي نقشها و بازي شما در صاحبدلان زوم ميكنيم، موافقيد؟
- در اين روزهاي عزيز چه چيزهايي از ما ميخواهيد...
اتفاقاً آنوقت ديگر در درست بودنش هيچ شكي نخواهيم داشت؟
- باور كنيد كه من حتي دروغ مصلحتي را هم قبول ندارم...
يادم هست سر صحنه صاحبدلان گفتيد كه اي كاش زمان و شرايط بيشتري مهيا بود تا ميتوانستيد كار بهتري ارائه دهيد. منظورتان چه بود؟
- اين را براي چندمين بار ميگويم كه من هيچ كاري براي رسيدن به اين نقش نكردم، چون ويژگيهاي خودم در آن هست. من اين موجود را به راحتي ميشناسم و بخش عمدهاي از آن خودم هستم و باز ميگويم كه اگر به لحاظ متن و زمان اين كار فرصت بيشتري ميداشت، ميتوانست ارزندهتر هم باشد.
نقطه قوت داستان ارتباط دينا با پدربزرگش است. اين ارتباط پشت صحنه ايجاد شد؟
- من تا ارتباطي بهوجود نيايد، كاري را انجام نميدهم، چون جزو آن دسته بازيگرهايي هستم كه همه چيز در آن ارتباط برقرار ميشود و من آن ارتباط را با باران برقرار كردم و اين ارتباط هم در كار و هم در بيرون از كار موثر بود.
كلكلهاي دينا با پدربزرگش هم داخل سناريوي انتخابي شما بود؟
- اصلاً همه چيز خود سناريو بود و يك چيزهايي كوچك را باران اضافه كرد، در كل از سناريو بيرون نزديم. من كه تجربه چنداني در آن زمينه ندارم كه بخواهيم خارج از سناريو سريال را جلو ببريم. حتي لفظ كشمش هم كه گفته ميشود تا حدودي داخل متن بود.
با توجه به اينكه مخاطبان تلويزيون كمتر حسين محجوب را ميشناسند، جذابيت اين نقش براي شما چه بود؟
- من به محتواي آن اعتقاد دارم. اين محتوا اگر صورت بهتر از اين پيدا ميكرد؛ همان چيزي كه فرصت ميداشتيم در طول زمان بيشتري به آن برسيم، بهتر از اين چيزي ميشد كه الان هست.
مگر الان راضي نيستيد؟
- من در قضاوت خيلي سختگير هستم.
ولي بخش سخت آن را به عهده ما بگذاريد؟
- عيبي ندارد شما بتازيد... ولي آن چيزي كه من از مردم ميشنوم و ميبينم اين بوده كه كار براي آنها خوشايند بوده، خوب اين من را راضي ميكند كه توانستهايم در مردم اثر بگذاريم و آنها را متاثر كنيم من از اين بابت خشنود هستم.
چگونه براي اين كار با قرآن انس گرفتيد و جلو آمديد؟
- من با قرآن مأنوس هستم مثل راهنما و عصاي دستم هست و بهطور مرتب هم دم دستم بود. به همين خاطر نياز نبود براي اين نقش دورخيز كنم، همه چيز در دسترس بود و من استفاده كردم.
خودتان هم تحت تاثير و تحول شخصيت سيدخليل قرار گرفتيد؟
- بايد اين را بگويم كه خودم هم اميد به اين تغيير و تحول داشتم و اصلاً خواهان آن بودم. چون ميخواستم در وهله اول در اين مسير درهايي بهرويم باز شود و به حقيقت زندگي بيشتر واقف شوم.
قبول داريد كه نقش حاج خليل كمي دور از نقشهاي ديگر شماست. شايد هم دور از حاج خليل؟
- من راجع به نظر شما چيزي نميگويم.
اشتباه نكنيد من قرار نيست بازي خوب شما را نفي كنم، اما نظرم اين است كه شايد هم ريسك خوبي بوده با نقشهايي مثل ماديان، مثل رنگ خدا كه كمي استحكام و شايد هم خشونت در آنها هست، حالا مخاطبان تلويزيون شما را در قالب يك انسان معتقد و سجادهنشين ببينند؟
- جالب است، اين نظر شما استثنايي است، تاكنون كسي چنين چيزي نگفته، من به استناد نظر آدمهايي كه با آنها صحبت كردم، خلاف نظر شما را گفتند.
شايد هم ذهنيت من راجع به شما به اين خشونت و كمي منفي بودن ميانجامد؟ شايد هم در فيلمهايي كه فضاهاي منفي داشتند، منفي به نظر آمديد، اما حالا در صاحبدلان همه چيز فرق دارد و ما چهره جديدي از شما ميبينيم؟
- من فكر ميكنم شما خاطرهاي در ذهنتان از آن نقشها مانده، حالا آن را به اين نقش هم تسري ميدهيد، مثلاً در ما همه زندهايم اصلاً اين خشونتي كه شما از آن نام ميبريد وجود نداشته ولي در طبل بزرگ زيرپاي چپ به اين شكل كه ميگوييد بوده چون نقش كمي اين را ايجاب ميكرد.
من برميگردم به اين صحبت كه شايد فيزيك يك بازيگر و ميميك چهره او ايجاب ميكند كه نقشهايي خاص به او پيشنهاد بشود يا نه؟
- من اتفاقاً كاملاً با اين قضيه مخالف هستم، به استناد چند كار موفق كه من اعتقاد دارم منفي هم نيستند، نميتوان نظر داد. مثلاً شما نميتوانيد بگوييد رنگ خدا منفي است، در اين فيلم شما حس ميكرديد كه دارد به آن پسر ظلم ميشود. اما آيا پدر حق نداشت زن بگيرد؟ پس چرا شما آن پدر را محكوم به منفي بودن ميكنيد.
آيا او پسر را زد؟ فقط خواست آينده او خراب نشود. بينش آن پدر آنقدر بود كه بتواند چيزي را به آينده منتقل كند كه باعث سرافرازي آن بچه شود، اما پدر منفي نيست، چون ذات بدي ندارد. حالا من يك سؤال از شما ميپرسم، در كجاي اين كار و كدام صحنه احساس كرديد اين منفي بودن هست؟
شايد بيشتر صحنههايي كه عصباني ميشديد. در رابطه با دينا، با اكرم و عمو جليل، اين جديت در ميميك صورت شما بيشتر نمايان ميشد؟
- شما صراحت برخورد را با عصبانيت يكسان ميبينيد؟ جايي كه بحث حق ميشود وجه مثبت و منفي را نبايد به آن اتلاق كرد. پس سيد خليل حق دارد وقتي بحث حقي ميشود تندي در قضيه بياورد. خشم در مقابل ظلم خشم است يا براي اعاده حق است؟ اين خيلي مهم است.
اين حق در قبال دينا براي شما چقدر است؟
- دينا با توجه به اين كه دانشجوي رشته فيزيك است، در اين سريال هم راجع به موضوعي بحث ميشود كه خيلي علمگراست. رشتهاي كه با اشياء دور و اطراف ما در ارتباط هست ولي آن چيزي كه پدر بزرگ دارد، تفكر ديگري است كه درست در نقطه مقابل دينا است.
درست همين جاست كه دو تفكر از دو نسل مقابل هم قرار ميگيرند و اين به نظرم ذكاوت و هوشياري نويسنده را ميرساند؟
- بله، نويسنده اين كار در شرايط فعلي آمده وحدتي ميان علم فيزيك و مقوله مذهب ايجاد كرده، چون فيزيك علمي است ظاهراً پيشرو و جزء پيشروترين علوم محسوب ميشود و اتفاقاً در رابطه با مذهب اين علم خيلي كمك كرده تا انسانهاي معاصر بتوانند حقانيت خدا را ثابت كنند و فيزيك بر اين علوم ماورائي يا مذهب مهر تأييد ميزند و شروع آن هم از آنجايي بود كه فيزيك كوانتوم از هايزنبرگ شروع شد و فيزيك را با دين مورد ارزيابي قرار دادند و نويسنده اين كار هم به اين دليل اين دختر را دانشجوي رشته فيزيك قرار داده.
حالا اگر من و شما در اين زمينه به بحث برسيم يك جاهايي شكل غير متعارف پيدا ميكند و به قول دينا ميشود كل كل به اضافه آن چيزي كه شكل ميگيرد بايد جذابيت داشته باشد پس من بايد بگويم الهي نصيب گرگ بيابون نشي و اين نبايد باعث شود كه منفي ديده شود.
خوب اين ارتباط در رابطه با اكرم چهطور؟ آن كه ديگر حقكشي و ظلمي در كار نيست؟
- اكرم خواهان بچهاي است كه سيد خليل به او هشدار ميدهد كه تو از كجا ميداني كه اگر اين بچه بيايد براي تو بدبختي با خودش نياورد همانطور كه درباره عهديه زن جليل ميگويد:
كه تو از كجا ميداني او شفا پيدا نكرده و تازه بدبختي او شروع نشده باشد، پس وقتي آن زن اين را متوجه نميشود، بايد با كمي تندي آن را مطرح كرده يك جاهايي وقتي يك حرفي انتقال پيدا نميكند، بايد صورتهاي متفاوتي را ارايه داد، سركار رسم عاشق كشي يك خانم خبرنگاري به كارگردان گفت:
اي كاش آن فرجي كه اسمش پدر ميشود، در داستان مطرح ميشد كه او خواهان دختر او بوده و او جواب نه داده و حالا ميخواست آن پسر را بكشد و انتقام بگيرد. اين نفرت منطقيتر به نظر ميآمد و اين خيلي حرف درستي بود.
اما من باز هم حس ميكنم بايد جديت و استحكام سيد خليل نرمتر از اين ميبود تا مخاطب راحتتر او را از آن خود ميكرد. البته اين را نبايد به اصطلاح به تو سرزدن او تعبير كرد؟
- ببينيد همه آدمهاي فيلم عليه اين آدم اقدام ميكنند و تو سر او ميزنند، شما معتقديد كه بايد بيشتر به او بياحترامي ميشد يا اين كه به اصطلاح توي سرش ميزدند.
نه! ميگويم شايد لازم بود انساني لطيفتر ميبود؟
- سيد خليل نبايد به شكل يك گوشت قربوني ميشد، آسيد غفور، بهادري، برادرش، همه با او دشمن بودند، بنابر اين بايد او در رفتارش استحكامي هم ميداشت كه بتواند از خودش دفاع كند، تازه بيشتر آن صحنههايي را كه قرار بود به سيد خليل آسيب بيشتري برسد در آوردند چون معتقد بودند كه نبايد آنقدر حقير شود.
با اين حساب شما خليل را چگونه موجودي ميبينيد؟
- ببينيد هر كس كه از حقي پيروي ميكند و به حقانيتي ميرسد، بايد تاوانش را پس بدهد، ما نميتوانيم حقيقتي را باور داشته باشيم ولي وقتي به پاي آن ميرسد خودمان را عقب بكشيم كه آسيبي به ما نرسد.
خليل موجودي است مدافع اين حقانيت و هستياش را در گرو اين حقانيت ميگذارد و تا آنجايي كه به خودش مربوط ميشود چيزي براي بازگويي آن ندارد. او وقتي در مقابل برادر مورد بياحترامي قرار ميگيرد تحمل ميكند ولي جايي كه حقانيت مطرح ميشود هر كاري كه لازم باشد انجام ميدهد.
چرا نام سريال صاحبدلان شد؟
- گفتند شايد استنباط ديگري جداي از آنچه كه در ذهن ماست بشود، به همين خاطر آن را عوض كردند.