ديدگاه- همشهري آنلاين - سيد ابوالحسن مختاباد:
بين اهالي آواز اصطلاحي مرسوم است به اين مضمون كه تا آوازخوان دود و چراغ صحنه نخورد، نميتوان اين لقب را به وي داد
اهميت اين ماجرا از آنجا ناشي ميشود كه آوازخواني در صحنه است كه نشان ميدهد هنرمند چه مقدار توانايي و ظرفيت دارد و بيرحميصحنه و تماشاگراني كه به طور طبيعي ذهن ناخود آگاهشان متوجه كمترين لغزشي ميشود و فضاي غير حرفهاي و آماتور گونه نقد موسيقي در ايران كه كاهي را كوهي جلوه ميدهد و هزاران مزيت را نميبيند و يك عيب را در بوق ميكند، سبب ميشود كه آوازخواني در صحنه به جدالي جدي براي هنرمند تبديل شود و گرنه در ضبط استوديويي و با توجه به پيشرفتهاي تكنولوژيك چند سال اخير كارهاي محير العقول فراواني ميتوان صورت داد.
همايون شجريان در نخستين آزمون مستقل خود از پدر نشان داد حرفهاي است و حنجره آمادهاش، به همراه دانش آوازي كه از رديف موسيقي آموخته و ريتم شناسياش (به دليل نوازنده تمبك بودن) در كنار تجارب گرانسنگي كه از ساليان سال همراه پدر (محمد رضا شجريان) و نوازندگان شاخصي چون عليزاده، كلهر، پيرنياكان، عندليبي، مجيد درخشاني و فرجپوري واخيرا متبسم و گروه دستان بودن به دست آورده است، همانند توشهاي پرو پيمان در اين كنسرت به مددش آمده است تا بتواند آوازي قابل قبول عرضه كند.

تا به اينجا ميتوان گفت كه وي در ميان شاگردان استاد ظرفيتهاي بهتري از ديگران دارد. اگر چه صداي همايون سخت تحت تاثير پدر است، اما اين تاثيرپذيري تقليدي نيست و بيشتر به ساختار حنجره باز ميگردد تا اين كه خود همايون بخواهد كار را تقليدي عرضه كند.
در كنار آن صداي همايون در هر سه بخش بم، ميانه و اوج از يكدستي، هارموني و وحدت رويهاي برخوردار است كه متاسفانه بقيه شاگردان و يا تاثيرپذيران از شيوهآوازخواني استاد شجريان از چنين ويژگي در ارائه آواز برخوردار نيستند. براي نمونهاگر بخش بم يا ميانه صداي آنها يكدست باشد، در اوج ناگهان جنس صدا تغيير ميكند و اين اختلاف را حتي شنونده عادي هم در مييابد، اگر چه از تفسير و تحليل آن در ذهن خود عاجز باشد.
نقطه اوج كار همايون ابتدا جنس دلنشين صدايش است كه حس و حالي مطلوب را در مخاطب ايجاد ميكند و در ادامه بخش بم صداي وي؛ بخشي كه بسياري گمان ميكنند ، سهل الوصولترين بخش موسيقي آوازي است، اما هنگاميكه به ميدان تمرين و كنسرت دادن پاي ميگذارند، در مييابند چند برابر انرژياي كه براي صدا سازي در بخش اوج به كار ميبرند را بايد هزينه صداسازي بخش بم كنند تا بتوانند بميپخته، زيبا، جاافتاده، گوشنواز و از همه مهمتر يك دست با بخشهاي مياني واوج صداي خود، عرضه كنند.
بخش بم صداي همايون وجه تمايز اندكي هم با بخش بم صداي استاد شجريان دارد وآن اينكه اين بخش صداي همايون حجم، گستره و پهناي بيشتري نسبت به صداي بم استاد دارد.
اما استاد شجريان يك چيز دارد كه نه همايون ونه خوانندگان ديگر (به جز شهرام ناظري) هنوز به آن دست نيافتهاند و آن «طرح آوازي»است.
در «طرح آوازي» آوازخوان براي آواز خود سناريويي خاص تدوين ميكند. اين سناريو امكان دارد از پيش طراحي شده باشد و يا خواننده به قدري در اين كار تبحر پيدا كرده كه ناخود آگاه چنين فضايي را براي كارش تدارك ميبيند. مثل هنرمند بداههنوازي كه سازي را مينوازد. در «طرح آوازي» انتخاب شعر خوب، چفت و بست بودن آن شعر با نوع دستگاهي كه ميخواند و اوج و فرودهاي كار به شكلي مينياتوري طراحي ميشود.
خواننده هنگاميكه آواز شجريان پدر را ميشنود گمان ميكند كه دراميرا ميخواند با تمامي اوج و فرودهايش، همچنانكه آقاي شهرام ناظري هم در برخي از آوازهايش مثل آوازي كه در آلبوم گل صدبرگ (ندانستم كه اين سودا مرا زين سان كند مجنون/ دلم را دوزخي سازد دو چشمم را كند جيحون) و يا آوازي كه با گروه دستان در آلبوم «سفر به ديگر سو» خوانده ويا آوازي كه در آلبوم شورانگيز از خود به ياد گار گذاشته است، چنين اتمسفري را فراهم كرده است كه شنونده را بي اختيار جذب كرده و به مرور وي را در متن كار قرار ميدهد و آن اتقاقي كه در هنر تئاتر از آن به عنوان «كاتارسيس» يا همذات پنداري ياد ميشود، در اينجا بين آوازخوان و مخاطب رخ ميدهد.
در آواز همايون اين ويژگي تقريبا غايب بود، اگر چه وي سعي كرد در بخش آواز اصفهان اين فضا را انتقال دهد، اما هنوز تا خلق چنين فضايي راه درازي در پيش دارد. ضمن آنكه برخي از آوازهايش، به خصوص در بخش دشتي، ياد آور كارهاي مشابه بود. براي نمونه شعر انتخابي از حافظ براي آواز اين بخش كه مشخص نشد چرا از ميانههاي غزل انتخاب شده است، همان فضايي را تداعي ميكرد كه علي جهاندار در آلبوم صبح مشتاقان در تصنيفي از استاد مشكاتيان اجرا كرده بود. به نظر ميرسد، چه همايون شجريان و چه ديگر خوانندگان (به جز مختاباد و ناظري) تقريبا روي اشعار و انتخاب آن وقت و انرژي چنداني صرف نميكنند. در حالي كه خود استاد شجريان در گفت وگويي كه نگارنده با وي داشت ميگفت عمده وقتش در موسيقي آوازي صرف پيدا كردن اشعار ميشود و گاه پيدا كردن يك شعر آوازي خوب ماهها زمان و وقت وي را ميستاند.
به جز بخشهاي بم زيبا كه نقطه اوج كار همايون بود، وي در اجراي بخش مركب اصفهان، آنجا كه به شور ورود پيدا كرد و اوجي در شهناز خواند هم تسلطش را بر آواز نشان داد. همايون همچنين سعي كرد با استفاده از تحريرهاي لنگ دار و با طمانينه فضاي كار را هويتي جداي از آواز به شيوه استاد بدهد، فضايي كه ويژگي سبك آوازي اصفهان است كه تحريرهاي شمرده و با عمق از خصوصيت هاي آن به شمار ميرود.
گروه دستان؛ نوستالژي بامداد

گروه دستان و به خصوص حميد متبسم، هنوز نتوانستهاند كاري ارائه كنند كه آهنگسازي و فضاي ملوديك آن از نخستين اثر اين گروه در سالهاي اوليه دهه هفتاد، جلو بزند. آلبوم «بامداد» (كه متاسفانه در بازارموسيقي تقريبا ناياب است و نياز است كه تجديد انتشار شود) به خصوص در بخش دوم، يكي از شاهكارهاي آهنگسازي در موسيقي ايراني است و نگارنده معتقد است كه آقاي متبسم براي تك تك جملاتش انرژي و وقت طاقت سوزي را صرف كرده و انصافا كه آن كار و فضا ديگر در اين گروه تكرار نشد.
دستان بعد از آن آلبوم و يكي دو اثر ديگر، فضاي كار را محدود كرد و بيش از يك دهه است كه سازبندي كار بر اساس چند ساز محدود صورت ميگيرد و پنج سالي هم ميگذرد كه با حضور پژمان حدادي و اخيرا بهنام ساماني بخش كوبهاي كار رونقي تازه يافته است.
مشكل بزرگ گروه دستان در اجراي اخير تكراراست و به تعبير آقاي فرجپوري، در مصاحبه اخير با همشهري [گفت وگوي همشهري با سعيد فرجپوري] دستانيزه شدن كه نگارنده از آن به «دستانيزه شدن دستان» تعبير ميكند. به اين معنا كه كارها و فرم تنظيم گروه دستان، نگاه آنها به ملودي و موسيقي سنتي و ايراني، به قدري مورد ا ستفاده خود گروه و برخي گروههاي ديگر قرار گرفته است كه به تدريج شنيدن آنها براي مخاطب اندك حرفهاي(دقت كنيد مخاطب اندك حرفهاي و نه عام) ملال آور ميشود. بر اين موارد بيفزاييد ملوديهاي ساخته شده توسط گروه كه تكاني در مخاطب ايجاد نميكند و آدميحس ميكند، بيش ازآنكه فضا موسيقايي و بر بنياد موسيقي و حس نهفته در سپهر موسيقي ايراني(همه گونه هاي آن از محلي تا سنتي و رديف و...) باشد، بر بخش تكنيكال ماجرا تكيه دارد.
يعني گروه دستان و اعضاي آن به عنوان چهرههايي حرفهاي در نوازندگي و آهنگسازي موسيقي سنتي، با دستمايه قراردادن برخي ملوديهاي آشنا و زير و زبر كردن آنها به خلق تصانيف وآهنگهايي دست مييازند كه گوشهاي مخاطبان ، پيش از اين نمونههاي اصلي آن را شنيده بود. (براي نمونه يكي از قطعات بخش دشتي آدميرا به ياد قطعه «سواران دشت اميد» آقاي حسين عليزاده مياندازد.») [درباره سواران دشت اميد و حصار] البته هر هنرمندي در كار هنري از ديگران تاثير ميگيرد، اما خود اين مسئله هم جاي بحث و گفت وگو دارد كه در مجالي ديگر به آن ميپردازم.
در اينجا سخن نگارنده سخني كلي است و پيش از اين هم در ارزيابيام از كنسرت استاد محمد رضا لطفي همين نكته را گفتم كه «ملودي زيبا و پرتراكم كه روح موسيقي ايراني است، اندك اندك از فضاي موسيقي ايران رخت بر ميبندد و اين خطري بزرگ براي موسيقي ما است» و كم شدن و بلكه ناياب شدن ملوديهاي خوب فضا را به سمتي خواهد برد كه موسيقي ما از وضعيت زاياي خود به سمت ستروني سوق داده شود.[نيمه پر ليوان كنسرت لطفي]
خوشبختانه آقاي متبسم در همان كار بامداد نشان داد كه با ملوديهايي بسيار ساده و حتي گوش آشنا از بزرگان موسيقي چه مواجههاي دارد و چگونه انها را به زيور دانش آهنگسازياش جلا داده و با قرائتي امروزين، بر ويترين موسيقي مينشاند.
نكته ديگر حضور كوبهايها در گروه دستان است كه به همراه گروه شمس و پورناظريها به وجه تمايز اين دو گروه در مقايسه با ساير گروهها تبديل شده است.
سازهاي كوبهاي گروه دستان در كل اجرا در ساختار اركستر مستحيل است و تواناييهاي فردي هر دو نوازنده و هماهنگي آنها با ساختار و جوهره آهنگها نشان ميدهد كه دركآنها از كار دقيق و عميق است.اما همين سازهاي كوبهاي هنگاميكه به سمت دو نوازي يا چند نوازي سازهاي كوبهاي بدون حضور بقيه گروه، سوق داده ميشود، سپهر كلي اجراي گروه دچار گسست ميشود واين براي كل كار آسيبي جدي است. به خصوص براي گروه دستان كه مرزهاي ظريفي با ساير گروههاي همتراز دارد.
نكته آخر پيشنهادي است به اين گروه كه در اجراهاي ايران خود به همكاري نوازندگان جوان و وسعت بخشيدن به سازهاي اركستر بينديشند. حيف است آهنگسازي همانند حميد متبسم، با آن همه توانايي و با سابقه آثاري چون «بامداد» و «بوي نوروز» با اركستر و سازبندي به آن زيبايي و ملاحت، همچنان محدوده فضاي ملوديك كارش را به سه ساز (تار و عود و كمانچه) محدود كند.